نگرشىبرواژههایآیات56-57سورهنساء  :

«نصليهم»: آنان را در آتش مى افكنيم. واژه «اصلاء» به مفهوم در آتش افكندن آمده است، اما واژه «صلاء» به معناى بريان كردن، و «مصلى» به مفهوم بريان است.

نَضِجَ : نَضْجاً التمرُ أو اللحمُ : خرما رسيده شد و يا گوشت پخت و خوشمزه شد

«بدّلنا»: دگرگون مى سازيم. اين تغيير و تبديل ممكن است در شكل و قيافه پديده اى باشد و يا در جايگزين ساختن پديده ديگرى به جاى آن.

«ظلّ»: اين واژه در اصل به مفهوم پوشش است، و بدان دليل به معناى سايه به كار مى رود كه سايه انسان را در برابر اشعه خورشيد پوشش مى دهد، و به مفهوم شب هم آمده است، چرا كه ازخورشيد پوشيده است.

«ظليل»: به سايه اى ماندگار گفته مى شود.

در آيات پيش در مورد مردم با ايمان و كفرگرا سخن رفت؛ اينك به هر دسته، وعده پاداش يا كيفرى را كه در خور آن هستند مى دهد و مى فرمايد:

56 . اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْليهِمْ ناراً

كسانى كه به آيات ما كفر ورزيدند و دلايل يكتايى و سند درستى دعوت پيامبران ما را دروغ شمردند، به زودى آنان را در آتشى شعله ور خواهيم افكند.

واژه «سوف» نشانگر آن است كه اين كيفر دردناك آنان مربوط به آينده است.

كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها

در اين مورد ديدگاه ها يكسان نيست:

1 - گروهى از جمله «على بن عيسى» برآنند كه از ظاهر قرآن چنين دريافت مى گردد كه با بريان شدن و سوختن پوست گناهكاران، خدا پوست جديدى بر آنان مى روياند تا طعم تلخ عملكرد نادرست خويش را بچشند.

يك پرسش و پاسخ آن

با اين كه اين پوست جديد در انجام گناه نقشى نداشته است، چرا بايد بسوزد و بريان گردد؟

پاسخ اين است كه:

الف: كيفر واقعى، براى فرد گناهكار است و نه پوست و يا اعضا و اندام ها.

ب: افزون بر آن، پوست واسطه اى است كه تبهكار به وسيله آن كيفر گناه و ستم خويش را مى چشد، و نه اين كه خودپوست شكنجه مى شود؛ چرا كه انسان حقيقتى فراتر از اين اعضا و اندام هاست و آن، حقيقت انسان است كه كيفر مى شود.

2 - گروه ديگرى از مفسّران بر اين عقيده اند كه خدا همان پوست نخستين را به حالت اول باز مى گرداند؛ به گونه اى كه وقتى فرد تبهكار را بنگرند، به او مى گويند: تو پيش تر با چهره ديگرى نزد ما آمدى، با اين كه فرد همان است و پوستِ چهره او تغيير نموده است؛ درست بسان انگشتر شكسته اى كه تعمير گردد.

با اين بيان، هر دو پوست سوخته شده و جديد، و چهره و بدن يك فرد كه در آنها تغيير و تبديل صورت گرفته است در حقيقت يكى است.

لِيَذُوقُوا الْعَذابَ

منظور اين است كه خدا به جاى پوست هاى بريان شده، پوست هاى جديدى مى روياند، تا گناهكاران هماره طعم دردناك كيفر گناهان خود را بچشند، نه اين كه بر اثر گذشت زمان و سوختن تدريجى بدن به آن عادت كنند و كمتر احساس درد نمايند.

اِنَّ اللَّهَ كانَ عَزيزاً حَكيماً.

به يقين خدا توانا و شكست ناپذير است. آرى، ذات پاك و بى همتاى او نه نياز به دفاع از خود در برابر ديگران دارد و نه كسى مى تواند مانع تحقق بخشيدن وعده ها و هشدارهاى او در پاداش و كيفر شايستگان وپليدان گردد؛ و نيز او فرزانه است و در تدبير و تقدير خويش در پاداش و كيفر شايسته كرداران و گناهكاران بر اساس حكمت رفتار مى كند.

يادآورى مى گردد كه در مورد تبديل و تغيير پوست گناهكاران در دوزخ، از برخى آورده اند كه روزى هفتادهزار مرتبه پوست ها بريان گرديده و پوست جديدى جايگزين مى گردد.

56 - كسانى كه به آيات ما كفر ورزيدند، به زودى به آنان حرارت آتشى [شعله ور] را خواهيم چشاند؛ هرگاه پوست بدنشان بريان گردد پوست ديگرى جايگزين پوستشان مى سازيم تا عذاب را بچشند؛ به يقين خدا پيروزمند و فرزانه است.

در آخرين آيه مورد بحث در اشاره به پاداش شكوهبارى كه خداى مهربان براى مردم با ايمان و عدالت پيشه و آزادمنش و رعايت كننده حقوق ديگران فراهم كرده است مى فرمايد:

57 . وَالَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ خالِدينَ فِيها اَبَداً لَهُمْ فِيها اَزْواجٌ مُّطَهَّرةٌ

و كسانى كه به آنچه مى بايد، ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، آنان را در باغ هايى كه از زير درختان آن جويبارها روان است وارد مى سازيم. در آن بوستان ها و باغ هاى پرنعمت و طراوت براى هميشه ماندگارند، و برايشان همسرانى خواهد بود كه از آلودگى هاى ظاهرى و عادت هاى زنانه و هرگونه اخلاق زشت، پاك و پاكيزه اند، نه شوى خويش را ناراحت مى كنند و نه به كارى كه آنان را آزرده خاطر سازد دست مى زنند.

وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَليلاً.

و آنان را در سايه اى پاينده وارد مى سازيم كه گرما و سرمايى ندارد و هماره آرام بخش و نشاط آور است.

در وصف اين سايه ديدگاه ها متفاوت است.

1 - به باور برخى، آنان را در سايه اى، نه مانند سايه دنيا كه پاينده نيست و بابرآمدن خورشيد از ميان مى رود، وارد مى سازيم.

2 - و به باور برخى ديگر، به سايه اى ماندگار و پرتوان و جاودانه آنان را در مى آوريم، كه در اين ديدگاه واژه دوم، مبالغه براى واژه نخست است.

57 - و كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادند، به باغ هايى [از بهشت ] كه از زير درختانش جويبارها روان است وارد مى سازيم در حالى كه هماره در آن جا جاودانه اند و برايشان همسرانى [پاك ] و پاكيزه در آن جا خواهد بود، و آنان را به سايه اى گسترده [و پاينده از مهر و رحمت خود ]در مى آوريم.

«از مطالب قابل توجهى كه از مقايسه اين دو آيه با هم استفاده ميشود، گسترش رحمت الهى و پيشى گرفتن رحمت او بر غضب او است ، زيرا در آيه نخست وعده مجازات كافران را با كـلمـه «سـوف» ذكـر كـرده در حـالى كـه وعده پاداش افراد با ايمان را در آيه دوم با كلمه «س» (سندخلهم ) بيان نموده است و همانطور كه در ادبيات

عرب گفته شده است «سوف» معمولا براى آينده دور و «س» براى آينده نزديك به كـار مـيـرود، بـا ايـنـكـه مـى دانـيـم هـر دو آيـه مـربوط به عالم رستاخيز است ، و مجازات بدكاران و پاداش نيكوكاران در آن جهان از نظر فاصله زمانى نسبت به ما يكسان است .

ايـن تـفـاوت تـعـبـيـر بـراى ايـن اسـت كـه اشاره اى به سرعت و وسعت رحمت خدا و دورى و محدوديت خشم پروردگار بوده باشد، و اين مانند همان تعبيرى است كه در دعاها ميخوانيم : يا من سبقت رحمته غضبه : اى كسى كه رحمت تو بر غضبت پيشى گرفته است . تفسير نمونه ، جلد 3، صفحه 473»

تفسیر نور:

چون آنان هر لحظه، لجاجت مى‏كنند پس بايد هر لحظه با پوست جديد كيفر شوند. چنانكه در تفسير صافى آمده است: «ابن ابى العوجاء» يكى از مخالفان دين در عصر ائمه، از امام صادق‏عليه السلام پرسيد: گناه پوست جديد چيست؟ امام فرمود: پوست جديد، از سوخته‏هاى همان پوست اوّل است، مثل خشتى كه شكسته و خورد مى‏شود و بار ديگر گل و خشت تازه‏اى ساخته مى‏شود.

1- كيفر كافران دائمى است. «بدّلناهم جلوداً»

2- پوست جديد، به خاطر چشيدن عذاب شديد است. (چون در سوختن، بيشتر درد و سوزش مربوط به پوست است واگر آتش به استخوان برسد، درد كم مى‏شود). «بدّلناهم جلوداً»

3- معاد جسمانى است. «بدّلناهم جلوداً»

4- هرگز عذاب، به خاطر استمرار، براى كافران عادّى نمى‏شود. «ليذوقوا العذاب»

5 - عذاب كردن دائمى كفّار حكيمانه است و هيچ نيروئى قادر بر جلوگيرى از قهر خداوند در دوزخ نيست. «عزيزاً حكيماً»

در تربيت بايد بيم واميد در كنار هم باشد. در آيه قبل بيم بود واين آيه اميد است.

«ظَليل»، سايه‏ى كشيده و ممتد است.

امام صادق عليه السلام فرمود: مراد از ازواج مطهره همسرانى هستند كه از آلودگى به حيض و حدث پاكند. <308>

1- ايمان و عمل صالح دو شرط اساسى براى ورود به بهشت است. «امنوا و عملوا الصالحات سندخلهم»

2- لطف خدا سريع‏تر از قهر اوست. (در آيه قبل براى دوزخيان حرف «سوف» بكار رفته كه نشانه آينده دور است، ولى در اين آيه حرف «سين» «سيدخلهم» كه نشانه‏ى آينده نزديك است)

3- پاكى همسران بهشتى هم جسمى است و هم روحى. «مُطهّرة» به كسى گفته مى‏شود كه از نظر جسمى و روحى هر دو پاك و منزّه باشد.

الجدول:

[سورة النساء (4) : آية 56]

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً (56)

الإعراب:

(إنّ) حرف مشبه بالفعل (الذين) اسم موصول مبني في محل نصب اسم إنّ (كفروا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (بآيات) جار ومجرور متعلق ب (كفروا) ، و (نا) ضمير مضاف إليه (سوف) حرف استقبال (نصلي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الياء و (هم) ضمير مفعول به أول والفاعل نحن للتعظيم (نارا) مفعول به ثان منصوب (كلما) ظرف للزمان منصوب متضمن معنى الشرط متعلق ب (بدّلناهم) ... وما حرف مصدري [1] ، (نضجت) فعل ماض ... و (التاء) للتأنيث (جلود) فاعل مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه. (بدّلنا) فعل ماض مبني على السكون ... (ونا) فاعل و (هم) ضمير مفعول به أوّل وهو على حذف مضاف أي بدّلنا جلودهم [2] (جلودا) مفعول به ثان منصوب (غير) نعت لجلود منصوب مثله و (ها) مضاف إليه (اللام) لام التعليل (يذوقوا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد لام التعليل وعلامة النصب حذف النون ... والواو فاعل (العذاب) مفعول به منصوب. (إنّ) مثل الأول (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (كان) فعل ماض ناقص، واسمه ضمير مستتر تقديره هو (عزيزا) خبر كان منصوب (حكيما) خبر ثان منصوب.

[سورة النساء (4) : آية 57]

وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِيلاً (57)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (الذين) اسم موصول مبني في محل رفع مبتدأ (آمنوا) فعل ماضي مبني على الضم ... والواو فاعل ومثله (عملوا) ، (الصالحات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (سندخلهم جنّات) مثل سوف نصليهم نارا «1» ، وعلامة نصب جنّات الكسرة (تجري) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الياء (من تحت) جار ومجرور متعلق ب (تجري) [2] ، و (ها) ضمير مضاف إليه (الأنهار) فاعل مرفوع (خالدين) حال منصوبة من ضمير المفعول في (ندخلهم) ، وعلامة النصب الياء (في) حرف جر و (ها) ضمير في محل جر متعلق بخالدين، (أبدا) ظرف زمان منصوب متعلق بخالدين (لهم) مثل فيها متعلق بخبر مقدّم و (فيها) الثاني متعلق بالخبر المحذوف (أزواج) مبتدأ مؤخر مرفوع (مطهرة) نعت مرفوع (الواو) عاطفة (ندخلهم) مثل نصليهم «3» ، (ظلّا) مفعول به ثان منصوب (ظليلا) نعت منصوب.