نگرشىبرواژههایآیات80-81سورهنساء  :

«تبييت»: تدبير و نقشه نهانى كشيدن در شب.

حقيقت فرمانبردارى از پيامبر

در اين آيه شريفه خدا مردم را به فرمانبردارى از پيامبر فرا مى‏خواند و روشن مى‏سازد كه فرمانبردارى از او در حقيقت فرمانبردارى از آفريدگار هستى است.

مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ

و هر كس از پيامبر فرمان برد، در حقيقت از خدا فرمان برده است، چرا كه آن حضرت چيزى از خود نمى‏گويد و آنچه بگويد و بخواهد و دستور دهد، مقررات خدا و خواست او را بيان فرموده است.

وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا

و هر كس از پيام ما سرباز زند و روى برتابد، تو در برابر عملكرد ناهنجار آنان مسئول نخواهى بود، چرا كه تو را به سوى جامعه و مردم نفرستاده‏ايم كه از رويگردانى آنان جلوگيرى نموده و آنان را به پذيرش حق و عدالت مجبور سازى .

پاره‏اى برآنند كه اين آيه شريفه مربوط به آغاز بعثت و پيش از فرود حكم جهاد است كه به پيامبرگرامى پيام آمد كه: «...اِنْ عَلَيكَ اِلاّ الْبَلاغ...» وظيفه تو تنها رساندن پيام خداست. اما به باور پاره‏اى ديگر منظور اين است كه تو را فرستاديم كه نگهبان آنان باشى و آنها را از گناه و نافرمانى خدا باز دارى.

گفتنى است كه آيه شريفه، از سويى خاطر خطير پيامبر را از رويگردانى حق ستيزان آرامش مى‏بخشد، و از دگرسو، مقام والاى او را به تابلو مى‏برد تا همگان دريابند كه فرمانبردارى از او، فرمانبردارى از خداست و سيره وسنّت واقعى او بسان وحى است.

80 - هر كس از پيامبر فرمانبردارى كند، بى ترديد از خدا فرمان برده است؛ و هر كس [از پيام ما] روى برتابد [و سرباز زند، تو اندوه به دل راه مده؛ چرا كه ] ما تو را بر آنان به عنوان نگهبان نفرستاده‏ايم.

مهم‏ترين خصلت‏هاى دورويان‏

در ادامه سخن، اين نكته را روشن مى‏سازد كه دورويان مردمى هستند كه در زبان و به ظاهر فرمانبردار خدا و پيامبرند، اما در درون و در نهان نافرمانى مى‏كنند.

وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ

در مورد گويندگان اين سخن، دو نظر است:

1 - به باور گروهى دورويان مى‏گويند: اى پيامبر، شيوه و روش ما فرمانبردارى از خدا و پيام آور اوست.

2 - اما به باور گروهى ديگر: گوينده اين سخن همان مسلمانانى هستند كه در چند آيه پيش از آنان سخن رفت و يادآورى گرديد كه آنان از شرك‏گرايان، بيشتر از خدا مى‏ترسند.

فَاِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طائِفَةٌ مَنْهُمْ غَيْرَ الَّذى تَقُولُ

در مورد اين فراز نيز ديدگاه‏ها يكسان نيست:

1 - به باور برخى از مفسّران، منظور اين است كه آنان هنگامى كه از حضور تو بيرون مى‏روند، ضمن دروغ انگاشتن رسالت و دعوتت در نشست‏هاى شبانه،چيزى جز آنچه شما مى‏گويى در سر مى‏پرورند و بر ضدّ تو و راه رسم آسمانى و بشر دوستانه‏ات نقشه مى‏كشند.

2 - اما به باور گروهى ديگر، منظور اين است كه آنچه را شما از جانب خدا برايشان خوانده‏اى، پس از بيرون رفتن، در نشست‏هاى شبانه همه را تغيير مى‏دهند؛ چرا كه آنان در انديشه سرپيچى از انجام مقررات خدا و ناديده گرفتن هشدارهاى اويند.

3 - و پاره‏اى برآنند كه منظور آيه اين است كه آنان شبانگاهان در نشست‏هاى سرّى خود خلاف آنچه روزها اظهار و اعلان مى‏كنند بر زبان مى‏رانند و در سر مى‏پرورند.

 وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبيِّتُونَ

و خدا تدبيرهاى خيانت‏بار آنان را در لوح محفوظ به ثبت مى‏رساند تا كيفرشان دهد. پاره‏اى نيز بر آنند كه انديشه‏هاى شرربار آنان را مى‏نويسد تا به تو خبر دهد.

 فَاعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً.

و سرانجام خدا به پيامبرش فرمان مى‏دهد كه از آنان روى بگردان و اكنون كارى به كارشان نداشته باش و نقشه‏هايشان را ناديده بگير تا توحيد و توحيدگرايى در دل‏ها و جان‏ها و جامعه استقرار يابد، و برخدا اعتماد بنما! و خدا براى حفظ تدابيرى كه به او وا گذارى، تو را بسنده است.

81 - و [آنان در برابر ديدگان تو ]مى‏گويند: [ما] فرمانبرداريم؛ اما آن‏گاه كه از نزد تو بيرون مى‏روند، گروهى از آنان شبانه جز آنچه تو مى‏گويى [در سر مى‏پرورند و]به چاره انديشى مى‏نشينند؛ و خدا آنچه را كه شبانه [در جهت مخالفت تو ] در سر مى‏پرورند [در پرونده عملكردشان‏] مى‏نويسد. پس [تو اى پيامبر! ]از آنان روى بگردان و بر خدا توكل كن، و كارسازى خدا [تو را ]بسنده است.

((اين آيات بى ارتباط به ما قبلش نيست ، كانه تتمه گفتارى است كه در آيات قبل در ملامت مسلمانان ضعيف الايمان داشت و فائده اين تتمه اندرز آنان است ، اندرز به نصايحى كه بصيرتشان مى دهد، البته اگر بخواهند تدبر نموده و داراى بصيرت بشوند.

كلمه « طاعة » در اين جمله به صداى وسط خوانده مى شود تا بطورى كه گفته اند: خبر باشد براى مبتدائى كه حذف شده و تقدير كلام : « يقولون امرنا طاعه » ، (مى گويند: كار ما همين است كه خدا را اطاعت كنيم و يا تو را اطاعت كنيم ) و كلمه « برزوا» فعل ماضى است و مصدر آن « بروز» است ، به معناى ظهور و بيرون شدن است و كلمه : « بيتوا» فعل ماضى از « تبييت » است از ماده بيتوته است كه به معناى محكم كردن امر و تدبير آن در شب است و ضمير در جمله : « تقول » راجع است به كلمه « طائفه » و يا به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و معناى آيه (و خدا داناتر است ) اين است كه اين پاسخ ‌گويان در مقابل دعوت آنان به جهاد به تو مى گويند: امر ما اطاعت است : يعنى غير اطاعت كارى نداريم ، ولى وقتى از نزد تو بيرون مى روند، شبانه امرى را طرح ريزى و محكم كارى مى كنند كه غير آن چيزى است كه به تو مى گفتند (و يا غير آن سخنى است كه تو به ايشان گفتى )، اين تعبير كنايه است از اينكه شبانه تصميم بر مخالفت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مى گيرند.

خداى تعالى سپس به رسول گراميش دستور مى دهد از آنان روى بگرداند و در كارش و مسؤ وليتش به خداى تعالى توكل نموده ، بدون توجه به كارشكنى آنان تصميم خود را بگيرد « فاعرض عنهم و توكل على الله و كفى بالله وكيلا» .

و اين آيه شريفه هيچ دلالتى بر اين معنا ندارد كه افراد مورد بحث منافقين بوده اند، همانطور كه بعضى از مفسرين پنداشته اند، بلكه امر از نظر اتصالى كه در سياق هست بر عكس است يعنى با در نظر گرفتن سياق آيه شريفه بر خلاف اين احتمال دلالت دارد.                 ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 26))

تفسیر نور:

1- سخن ورفتار پيامبر همچون قرآن، حجّت ولازم‏الاجراست. «من‏يطع‏الرسول...»

2- اطاعت از اوامر حكومتى پيامبر واجب است. (مراد از اطاعت رسول، فرمان‏هاى حكومتى اوست، وگرنه اطاعت از دستورات الهى كه با بيان رسول ابلاغ مى‏شود، اطاعت از خداست نه رسول.) «من يطع الرسول»

3- انبيا معصومند. «من يطع‏الرسول فقد اطاع اللّه»

4- اوامر پيامبر، پرتوى از اوامر الهى ودر طول آن است. «يطع الرسول فقد اطاع اللَّه»

5 - انسان، مختار است، نه مجبور. «من يطع... و من تولّى»

6- وظيفه‏ى پيامبران، تبليغ است، نه تحميل. «و من تولى فما أرسلناك عليهم حفيظاً»

1- به هر اظهار وفادارى و ايمانى دلگرم نباشيد، چرا كه منافقان با چرب زبانى خود را مطيع جلوه مى‏دهند. «يقولون طاعة»

2- منافقان، جلسات سرّى شبانه و تشكيلات گروهى دارند. «بيّت طائفة»

3- دشمنان از نقاط كور وتاريك استفاده مى‏كنند، از توطئه‏هاى آنان غافل نباشيد. «بيّت»

4- قرآن، در انتقاد، همه را يكسان نمى‏داند. «طائفة منهم»

5 - خداوند، به حساب توطئه‏ها وشيطنت‏هاى منافقان خواهد رسيد. «يكتب ما يبيّتون»

6- در برابر توطئه‏هاى سرى منافقان تنها بر خدا بايد توكّل كرد، توكّل عامل موفقيّت است. «توكّل على اللّه»

7- خداوند، حامى مسلمانان و رسول اكرم صلى الله عليه وآله است و پرده از توطئه‏هاى منافقان برداشته و با امدادهاى غيبى آنان را يارى مى‏كند. «و كفى بالله وكيلا»

الجدول:

[سورة النساء (4) :

مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً (80)

الإعراب:

(من) اسم شرط جازم مبني في محل رفع مبتدأ (يطع) مضارع مجزوم فعل الشرط، وحرّك بالكسر لالتقاء الساكنين، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الرسول) مفعول به منصوب (الفاء) رابطة لجواب الشرط (قد) حرف تحقيق (أطاع) فعل ماض، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الله) لفظ الجلالة مفعول به (الواو) عاطفة (من) مثل من الأول (تولّى) فعل ماض مبني على الفتح المقدر على الألف في محل جزم فعل الشرط، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الفاء) رابطة لجواب الشرط (ما) نافية (أرسلناك) مرّ إعرابه في الآية السابقة (على) حرف جر و (هم) ضمير في محل جر متعلق ب (حفيظا) على حذف مضاف أي حفيظا على أعمالهم (حفيظا) حال من ضمير المفعول في (أرسلناك) منصوبة.

وَيَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً (81)

الإعراب:

(الواو) استئنافية (يقولون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (طاعة) خبر لمبتدأ محذوف وجوبا تقديره أمرنا [1] ، (الفاء) عاطفة (إذا) ظرف للمستقبل متضمن معنى الشرط في محل نصب متعلق بالجواب بيّت (برزوا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (من عند) جار ومجرور متعلق ب (برزوا) ، و (الكاف) ضمير مضاف إليه (بيّت) فعل ماض (طائفة) فاعل مرفوع (من) حرف جر و (هم) ضمير في محل جر متعلق بنعت لطائفة (غير) مفعول به منصوب (الذي) اسم موصول مبني في محل جر مضاف إليه (تقول) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (الواو) اعتراضية (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (يكتب) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (ما) اسم موصول مبني في محل نصب مفعول به [2] ، والعائد محذوف (يبيّتون) مثل يقولون (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (أعرض) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (عنهم) مثل منهم متعلق ب (أعرض) ، (الواو) عاطفة (توكّل) مثل أعرض (على الله) جار ومجرور متعلق ب (توكل) ، (الواو) استئنافية (كفى بالله وكيلا) مثل كفى بالله عليما.