نگرشىبرواژههایآیات64-65سورهنساء  :

«شجر»: كلمه (شجر) فعل ماضى از ماده (شجر) به سكون جيم ، و نيز از شجور است و شجر و شجور به معناى اختلاط است ، وقتى گفته مى شود: «شجر شجرا و شجورا» معنايش اين است كه فلان چيز مخلوط شد، و تشاجر و مشاجره نيز از اين باب است

اين واژه به مفهوم درخت است، و «شجر الأمر» يعنى كار به هم پيچيد و مخلوط شد. و اين معنا به تناسب پيچيده شدن شاخ و برگ به هم، گرفته شده است؛ چرا كه در كشمكش و اختلاف انسان ها نيز ادعاها و سخنان دو طرف به هم مخلوطمى گردد.

«حرج»: به مفهوم تنگنا، احساس دلتنگى و نگرانى است؛ و برخى نيزبه معناى گناه گرفته اند.

شرط ايمان

اين آيه شريفه پس از آيات گذشته كه در نكوهش نفاق گرايان بود، به اين واقعيت مى پردازد كه هدف از بعثت پيامبران، اطاعت از فرمان آنان است تا در پرتو برنامه آسمانى، بشريت راه كمال را در پيش گيرد، وگرنه آمدن آنان ثمربخش نخواهد افتاد.

64 . وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلّا لِيُطاعَ بِاِذْنِ اللَّهِ

و ما هيچ پيام آورى را نفرستاديم مگر آن كه به فرمان خدا و توفيق الهى از او فرمان برند و برنامه آسمانى او را برنامه زندگى سازند.

اين جمله هشدار به كسانى است كه براى حلّ مشكلات خويش به سوى طاغوت مى رفتند و داورى را به او وا مى نهادند و مى پنداشتند كه ايمان به خدا تنها در قلمرو گفتار است. آرى، اين فراز از آيه نشان مى دهد كه بايد فرمان پيامبران و داورى آنان را در همه ميدان ها پذيرفت، كه اين فرمانبردارى در حقيقت فرمانبردارى از خدا و به اذن و فرمان و توفيق اوست.

((در اين وجوب اطاعت هيچ قيد و شرطى نياورده ، پس ‍ معلوم مى شود اطاعت از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) كردن ، آن هم بطور مطلق همان اطاعت خدا كردن است چون خود خدا دستور داده رسول را اطاعت كنيد، و در جاى ديگر فرموده : «من يطع الرسول فقد اطاع الله».ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 646))

كاربرد واژه «اذن»

واژه «باذن اللّه» كه در آيه شريفه آمده است، در قرآن در سه مورد و معنا به كار رفته است:

1 - اين واژه گاه به مفهوم مهرو لطف است كه قرآن مى فرمايد: «و ما كان لنفس ان تؤمن الاّ باذن اللّه...»(93) و هيچ كس را نرسد كه جز به لطف خدا ايمان بياورد.

2 - و گاه به معناى رفعِ مانع آمده است كه مى فرمايد: «... و ما هم بضارّين به من احد الاّ باذن اللّه...»(94) آنان به وسيله آن سحر و افسون به كسى نمى توانند زيان برسانند، مگر اين كه خدا با رفع موانع آنان را آزاد گذارد.

3 - و گاه به مفهوم فرمان كه در آيه مورد بحث آمده است.

وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً.

آيه شريفه، بيانگر اين واقعيت است كه آنان وقتى كه با دست يازيدن به گناه و فراهم آوردن اسباب كيفر خويش، خود را از پاداش كار نيك محروم نمودند و در آستانه زيانكارى قرار گرفتند؛ و يا هنگامى كه با آفت كفر ونفاق خويش، در حق تو ستم روا داشتند، اگر به عنوان توبه و بازگشت خالصانه و صادقانه به سوى تو بيايند و خدا را به خاطر گناهانشان بخوانند و از او آمرزش بطلبند و به راستى دست از رفتار ناهنجار خود بشويند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش كند، بى گمان خدا را توبه پذير و مهربان خواهند يافت.

((قابل توجه اينكه قرآن به جاى اينكه بگويد: نافرمانى خدا كردند و مراجعه به داوران جـور نـمـودنـد مى گويد: «اذ ظلموا انفسهم» (هنگامى كه به خويش ستم كردند)! اشاره به اينكه فايده اطاعت فرمان خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) متوجه خود شما مى شود، و مخالفت با آن در واقع يك نوع ستم به خويشتن است ، زيرا زندگى مادى شما را به هم مى ريزد و از نظر معنوى مايه عقب گرد شما است .

از ايـن آيـه ضمنا پاسخ كسانى كه توسل جستن به پيامبر و يا امام را يك نوع شرك مى پـندارند، روشن مى شود، زيرا اين آيه صريحا مى گويد: آمدن به سراغ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و او را بر در درگاه خدا شفيع قرار دادن ، و وساطت و استغفار او براى گنهكاران مؤ ثر است ، و موجب پذيرش توبه ، و رحمت الهى است .

اگـر وسـاطـت و دعـا و اسـتـغفار و شفاعت خواستن از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شرك بود چگونه ممكن بود كه قرآن چنين دستورى را به گنهكاران بدهد!

مـنـتـهـا افـراد خـطـاكـار بـايد نخست خود توبه كنند و از راه خطا برگردند، سپس براى قبول توبه خود از استغفار پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز استفاده كنند.

بديهى است پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمرزنده گناه نيست ، او تنها مى تواند از خدا طلب آمرزش كند و اين آيه پاسخ دندان شكنى است به آنها كه اين گونه وساطت را انكارمى كنند (دقت كنيد).

جـالب تـوجـه ايـنـكـه قـرآن نـمـى گـويـد: تـو بـراى آنها استغفار كن بلكه مى گويد: «رسول» براى آنها استغفار كند، اين تعبير گويا اشاره به آن است كه پيامبر (صلى الله عـليـه و آله و سـلم ) از مـقـام و مـوقـعـيـتش استفاده كند و براى خطاكاران توبه كننده استغفار نمايد. چون روشن است كه ارجاع داورى به غير پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ستمى به شـخـص پـيـغـمـبـر نيست بلكه مخالفت با منصب خاص او و يا به عبارت ديگر مخالفت با فرمان خـداسـت  تفسير نمونه ، جلد 3، صفحه 500))

فراز آخر آيه شريفه كه مى فرمايد: «لوجدوا اللّه توّابا رحيما»، به دو صورت معنا شده است:

1 - به باور گروهى منظور اين است كه آنان آفريدگار خويش را در آمرزش گناهان خود و فروفرستادن رحمت بر خويشتن، پر مهر و درگذرنده مى يافتند.

2 - اما به باور گروهى ديگر منظور اين است كه آنان در آن صورت به توبه پذيرى و مهرخدا آگاه مى شدند.

به هر حال واژه «وجدان» در فرهنگ عرب به مفهوم دانش و دريافت است؛ اما از آن جايى كه آفريدگار هستى دريافت شدنى نيست، اين واژه را نبايد به ظاهر آن معنا كرد.

پوچى پندار جبرگرايان

اين آيه شريفه با روشنگرى و تأكيد بيشترى پوچ بودن پندار جبرگرايان را روشن مى سازد؛ چرا كه آنان بر اين تصور بودند كه فرمانبردارى گروهى از مردم از پيام آوران، و نافرمانى گروهى ديگر، همه به خواست خداست نه به اراده و اختيار خودشان؛ در حالى كه آيه شريفه به روشنى مى فرمايد: و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اين كه مردم به فرمان خدا از او فرمان برند.

پيام ديگر آيه

يكى از مفسران در اين مورد آورده است كه: يك گروه دوازده نفرى از نفاق پيشگان با همدستى و نقشه شومى برآن شدند تا به پيامبر گرامى آسيبى برسانند؛ از اين رو در نقطه اى به كمين نشستند. در اين هنگام فرشته وحى فرود آمد و پيامبر را از توطئه آنان آگاه ساخت. آن حضرت به آن نقطه كه رسيد فرمود: گروهى در اين جا كمين كرده اند تا نقشه اى پياده كنند، اما نخواهند توانست؛ از اين رو برخيزند و از گناه خويش توبه كنند تا من نيز از خداى پرمهر براى آنان آمرزش بخواهم؛ اما كسى از جاى خويش برنخاست. پيامبر به ناگزير هر كدام را به نام و نشان صدا زد و آنان برخاستند و از بارگاه خدا آمرزش خواستند و به نقشه شوم خويش اعتراف نمودند و از پيامبر نيز تقاضا كردند كه برايشان آمرزش بخواهد، كه آن حضرت فرمود: من با همين انديشه به اين جا آمدم.

اين داستان و اين آيه شريفه نشانگر اين حقيقت است كه اگر انسانى به گناه كبيره آلوده شد، نبايد از رحمت خدا نوميد گردد، بلكه بايد بى درنگ در انديشه توبه و طلب آمرزش و جبران گناه باشد، كه خدا توبه پذير است.

و نيز اين درس و پيام را مى دهد كه توبه و بازگشت، تنها آمرزش خواهى زبانى نيست، بلكه بايد اصرار و تصميم به گناه نيز در نهاد فرد نباشد و در انديشه جبران عملى خطاها و لغزش ها و اشتباهات تلاش نمايد، چرا كه پيامبر، نخست به آن گروه دستور توبه و رهنمود بازگشت داد، و آن گاه نويد آمرزش خواهى و پذيرفته شدن توبه.

با اين بيان زيبنده است كه انسان گناهكار از گناه خويش پشيمان شود، وبراى هميشه بر ترك گناه تصميم بگيرد و آن گاه رو به بارگاه خدا آورد و آمرزش بخواهد.

64 - و ما هيچ پيام آورى را نفرستاديم جز براى اين كه به فرمان خدا [مردم ] از او فرمانبردارى كنند؛ و اگر آنان هنگامى كه بر خويشتن ستم نمودند، نزد تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر نيز براى آنان آمرزش مى خواست، بى گمان خدا رابسيار توبه پذير و مهربان مى يافتند.

شأن نزول

در شأن نزول دومين آيه مورد بحث آورده اند كه اين آيه شريفه در مورد كشمكش «زبير» و مردى از انصار - كه پيامبر در مورد اختلاف آنان داورى فرمود - فرود آمد. داستان به اين صورت بود كه آن دو بر سر نهر آبى كه هر دو، نخلستان خويش را از آن آب مى دادند، به كشمكش پرداختند و مشكل خويش را نزد پيامبر آوردند. آن حضرت پس از شنيدن سخنان دو طرف، به «زبير» كه نخلستانش بالاتر بود فرمود: تو نخلستانت را آبيارى نما، آنگاه آب را رها كن تا همسايه ات كه در رديف دوم قرار دارد آبيارى كند. مرد انصارى از داورى عادلانه پيامبر خشمگين گرديد و جسورانه گفت: گويى به سود عمّه زاده ات حكم مى كنى؟!

پيامبر از جسارت او ناراحت شد، به گونه اى كه چهره مباركش دگرگون گرديد، و آن گاه بود كه اين آيه شريفه بر قلب پاك آن حضرت فرود آمد كه: «فلا و ربّك لا يؤمنون حتى...».

مفسّران آورده اندكه: پس از داورى پيامبر هنگامى كه آن دو از حضور آن حضرت بيرون رفتند، به «مقداد» برخورد نمودند و او پرسيد كه كارتان به كجا رسيد؟ «خاطب» با شيوه اى جسارت آميز گفت: پيامبر به سود عمّه زاده اش داورى كرد. سخنان او را يك مرد يهودى شنيد و رو به «مقداد» نمود و گفت: خدا اين مرد را بكشد كه از يك سو مدّعى مسلمانى و پيروى از پيامبر است، و از دگر سو داورى او را عادلانه نمى نگرد؛ به خداى سوگند كه ما در زندگى خويش يك بار به طور جدّى فرمان موسى را ناديده گرفتيم و از توحيدگرايى به گوساله پرستى سقوط كرديم، و او به فرمان خدا ما را به توبه اى سخت و گران فراخواند و ما در انجام دستور او ده ها هزار تن از جامعه خود را به دست يكديگر كشتيم، تا ننگ و عار گوساله پرستى را پاك سازيم و خداى خود را خشنود؛ و اين گونه عمل كرديم، اما اينان در داورى پيامبرشان چون و چرا مى كنند.

«ثابت بن قيس» گفت: مردم با ايمان نيز سراپا تسليم فرمان پيامبرند و من به خدا سوگند ياد مى كنم كه اگر محمد صلى الله عليه وآله دستور دهد كه خويشتن را بكشم، درنگ نخواهم كرد؛ و در اين شرايط بود كه آيه مورد بحث در نكوهش «خاطب» و رهنمود امّت اسلام فرود آمد.

شرط ايمان، فرمانبردارى از پيامبر

در اين آيه شريفه نيز بر فرمانبردارى از پيامبران تأكيد شده، و اين اطاعتِ همراه با خشنودى خاطر، نشانه اى از نشانه ها و ويژگى هاى اساسى ايمانِ به خدا عنوان گرديده است.

((بلكه ايمان عبارت است از اين كه انسان به طور تام و كامل و به باطن و ظاهر تسليم امر خدا و رسولش باشد، و چگونه ممكن است كسى مؤ من حقيقى باشد، و در عين حال در برابر حكمى از احكام او تسليم نشود، يا به ظاهر و يا اگر به ظاهر اظهار تسليم مى كند در باطن جانش تسليم نباشد به ظاهر از ترس رسوايى اظهار تسليم كند ولى در باطن دلش به خاطر اين كه حكم نامبرده كه با حال و هواى او سازگار نيست منزجر باشد، با اين كه خداى تعالى به رسول گراميش فرموده بود: «لتحكم بين الناس ‍ بما اريك الله»، و در آن هدف و غرض نهايى بعثت آن جناب را داورى در بين مردم معرفى كرده بود.

پس با اين حال اگر اين رسول بزرگوار حكمى عليه كسى بكند، و آن كس ‍ از حكم آن جناب منزجر و ناراحت شود، در حقيقت از حكم خداى تعالى ناراحت شده ، چون خداى تعالى اين شرافت را به آن جناب داده بود، كه بندگانش اطاعتش كنند، و حكمش را در بين خود نافذ بدانند.

تسليم حكم رسول خدا (ص ) بودن ، علامت ايمان واقعى و تسليم در برابر احكام خدا است

پس اگر بندگان خدا تسليم حكم رسول شدند، و از هيچ حكم آن جناب در باطن دلشان ناراحت نگشتند، آن وقت است كه مسلمان واقعى شده اند، و در اين صورت است كه مى توان گفت بطور قطع تسليم حكم خدايند، و حتى در برابر حكم تكوينى خدا نيز تسليمند، آرى تسليم بودن در برابر حكم دينى و تشريعى خدا، دليل بر تسليم بودن در برابر حكم تكوينى او است .

(همچنان كه آن شاعر زبان حال اين گونه افراد را در شعر خود آورده مى گويد):

يكى درد و يكى درمان پسندد يكى وصل و يكى هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 647))

65 . فَلا وَ رَبِّكَ لايُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ

نه، آن گونه كه برخى از شما آنان را از ايمان آوردگان به خدا مى پنداريد نيست؛ اگر به راستى آنان ايمان واقعى داشتند، هرگز داورى را نزد طاغوت نمى بردند و حلّ مشكلات خويش را از طاغوت نمى خواستند؛ چرا كه اين كار آنان با ايمان و توحيدگرايى سازگار نيست. آرى، اى پيامبر! به پروردگارت سوگند كه آنان ايمان نمى آورند مگر اين كه در مورد اختلافات خويش تو را به داورى بپذيرند و در راه زندگى، فرمان تو را راه و رسم خويش قرار دهند.

ثُمَّ لايَجِدُوا فى اَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً.

و آن گاه از فرمانى كه داده و ياداورى و حكمى كه نموده اى در ژرفاى جان احساس نگرانى و ناراحتى نيز نكنند و سراپا تسليم مقررات باشند.

از حضرت صادق عليه السلام در اين مورد آورده اند((در كـتـاب كـافـى در تـفـسـيـر ايـن آيـه نـقـل شـده))كه فرمود:

«لو انّ قوما عبدوااللّه و اقامواالصّلوة و اتواالزّكوة و صاموا شهر رمضان و حجّواالبيت ثمّ قال لشى ء صنعه رسول اللّه الاّ صنع خلاف ما صنع او وجدوا من ذلك حرجا فى انفسهم لكانوا مشركين، ثم تلا هذه الآية».

اگر مردمى خداى را بپرستند و نماز به پادارند و حقوق مالى خويش را بپردازند و رمضان را روزه بدارند و برگرد خانه خدا طواف كنند، آن گاه در مورد كارى كه پيامبر انجام داده است چون و چرا كنند وبگويند: نبايد چنين كارى انجام مى داد، يا آن كار را نادرست بپندارند، و يا نسبت به عملكرد آن حضرت در ژرفاى جان احساس تنگنا و نگرانى كنند، به شرك گرفتار خواهند شد؛ و آن گاه اين آيه شريفه را تلاوت فرمود كه: فلا و ربّك لا يؤمنون...

((در آيه فوق نشانه هاى ايمان واقعى و راسخ در سه مرحله بيان شده است :

1 - در تـمـامـى مـوارد اخـتـلاف خـواه بزرگ باشد يا كوچك ، به قضاوت و داورى پيامبر (صـلى الله عـليه و آله و سلم ) كه از حكم الهى سرچشمه مى گيرد مراجعه كنند، نه به طاغوت و داوران باطل .

2 - هيچ گاه در برابر قضاوتها و فرمانهاى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه همان فرمان خدا است حتى در دل خود احساس ناراحتى نكنند، و به داوريها و احكام او بدبين نباشند.

3 - در مـقـام عـمـل نـيـز آن را دقـيـقـا اجـرا كـنـنـد و بـه طـور كامل تسليم حق باشند. تفسير نمونه ، جلد 3، صفحه 504))

((از آيه فوق در ضمن دو مطلب مهم استفاده مى شود:

1 - آيـه يـكـى از دلايـل مـعـصـوم بـودن پـيـامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است زيرا دسـتـور بـه تسليم مطلق از نظر گفتار و كردار در برابر همه فرمانهاى پيامبر (صلى الله عـليـه و آله و سـلم ) و حتى تسليم قلبى در برابر او، نشانه روشنى بر اين است كـه او در احـكام و فرمانها و داوريهايش نه اشتباه مى كند و نه عمدا چيزى برخلاف حق مى گويد، معصوم از خطاست و هم معصوم از گناه .

2 - آيـه فوق هر گونه اجتهاد در مقام نص پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اظهار عقيده را در مواردى كه حكم صريح از طرف خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در باره آن رسيده باشد نفى ميكند، بنا بر اين اگر در تواريخ اسلامى مى بينيم كه گاهى بـعـضـى از افراد در برابر حكم خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اجتهاد و يا اظـهـار نـظـر مـى كـردنـد و مـثـلا مـى گـفتند پيامبر چنين گفته و ما چنين مى گوييم ، بايد قبول كنيم كه عمل آنها بر خلاف صريح آيه فوق است .

تفسير نمونه ، جلد 3، صفحه 505))

65 - اما نه [چنين نيست ]، به پروردگارت سوگند كه آنان ايمان [راستين ]نخواهند آورد جز اين كه تو را درباره آنچه ميان آنان مايه كشمكش [ورويارويى ]است به داورى گيرند؛ آن گاه از آنچه داورى نموده اى در ژرفاى جانشان احساس تنگنا[و نگرانى ]ننمايند، و آن گونه كه بايد بر آن گردن گزارند [و سر تسليم فرود آورند].

تفسیر نور:

سيماى يك جامعه و مديريّت سالم آن است كه مردمش با ايمان، رهبرش آسمانى، فرمان‏برى و اطاعت مردم قوى، منحرفانش پشيمان و اهل استغفار و رهبرش پذيرا و مهربان باشد.

چنانكه دعاى پيامبر در حقّ مؤمنان مستجاب است، «استغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه» دعاى نيكان و فرشتگان نيز در حقّ آنان اثر دارد. در يك جا استغفار فرشتگان براى مردم مطرح است. «و يستغفرون لمن فى‏الارض» و در جاى ديگر براى مؤمنان. «و يستغفرون للذين آمنوا»

1- هدف از فرستادن انبيا، هدايت مردم از طريق اطاعت از آنان است. «الا ليطاع»

2- اطاعت مخصوص خداست. حتّى اطاعت از پيامبران بايد با اذن خدا باشد و گرنه شرك است. «ليطاع باذن اللّه»

3- توبه‏ى ترك رهبر، بازگشت به رهبر است. «ليطاع - جاؤك»

4- رها كردن انبيا ورجوع به طاغوت، ظلم به مقام انسانى خود است. «ظلموا انفسهم» (با توجّه به ارتباط اين آيه با آيات قبل)

5 - پيوند همه مردم با رسول‏اللّه بايد محكم باشد. چه مؤمن چه فاسق. مؤمن براى كسب فيض و فاسق براى درك شفاعت. «جاؤك»

6- راه بازگشت و توبه براى خطاكاران و حتّى منافقان باز است. (با توجّه به آيات قبل كه مربوط به منافقان است) «فاستغفروا اللّه»

7- زيارت رهبران آسمانى و استمداد و توسل از طريق آن عزيزان، مورد تأييد قرآن است. «جاؤك فاستغفروااللّه و استغفر لهم الرسول»

8 - پيامبر بخشنده‏ى گناه نيست، واسطه‏ى عفو الهى است. «استغفر لهم الرسول»

9- خطاكار، ابتدا بايد پشيمان شود وبه سوى حقّ برگردد، سپس براى استحكام رابطه با خدا، از مقام رسالت كمك بگيرد. «استغفروا اللّه واستغفر لهم الرسول»

10- گناهكاران نبايد مأيوس شوند، استغفار، توبه و زيارت اولياى خدا، وسيله‏اى براى بازسازى روحى آنان است. «جاءوك فاستغفروا...»

11- در زيارت رسول خدا و اقرار به لغزش و استغفار خود احساس سبك شدن از گناه به انسان دست مى‏دهد. «لوجدوا اللَّه تواباً»

12- اگر خطاكاران را بخشيديد به آنان محبّت نيز بكنيد. «توّاباً رحيماً»

13- گناه، حجابى ميان انسان و رحمت الهى است و همين كه آن حجاب برطرف شد، رحمت دريافت مى‏شود. «استغفر.... لوجدوا اللَّه»

14- اقرار و اعتراف به گناه و استغفار از آن در محضر اولياى خدا، وسيله و زمينه‏ى عفو الهى است. «جاؤك فاستغفروا... لوجدوا اللَّه توّاباً رحيماً»

ميان زبيربن عوام - از مهاجرين - و يكى از انصار، بر سر آبيارى نخلستان نزاع شد. پيامبر قضاوت كرد كه چون قسمت بالاى باغ، از زبير است، اوّل او آبيارى كند. مرد انصارى از قضاوت پيامبر ناراحت شد و گفت چون زبير، پسر عمه توست، به نفع او داورى كردى! رنگ پيامبر پريد و اين آيه نازل شد. عجبا كه خودشان رسول‏اللّه را به داورى پذيرفته‏اند، ولى سرباز مى‏زنند!

امام صادق‏عليه السلام فرمود: اگر كسانى اهل نماز و حج و زكات باشند، ولى نسبت به كارهاى پيامبرصلى الله عليه وآله سوءظن داشته باشند، در حقيقت مؤمن نيستند. سپس اين آيه را تلاوت فرمودند.

1- نشانه‏هاى ايمان راستين سه چيز است:

الف: به جاى طاغوت، داورى را نزد پيامبر بردن. «يحكموك»

ب: نسبت به قضاوت پيامبر، سوءظن نداشتن. «لايجدوا فى انفسهم حرجاً»

ج: فرمان پيامبر را با دلگرمى پذيرفتن و تسليم بودن. «و يسلّموا تسليما»

2- اسلام، علاوه بر تسليم ظاهرى، به ابعاد روحى و تسليم قلبى توجّه كامل دارد. «لا يجدوا فى انفسهم حرجاً»

3- قضاوت، از شؤون رسالت و ولايت است. «ممّا قَضيت»

4- وجوب تسليم در برابر قضاوت پيامبر، نشان عصمت اوست. «يُسلّموا تسليماً»

الجدول:

[سورة النساء (4) :

آية 64]

وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً (64)

الإعراب:

(الواو) استئنافية (ما) نافية (أرسلنا) فعل ماض وفاعله (من) حرف جر زائد (رسول) مجرور لفظا منصوب محلّا مفعول به (إلّا) أداة حصر (اللام) للتعليل (يطاع) مضارع مبني للمجهول منصوب بأن مضمرة، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو. (بإذن) جار ومجرور متعلق بحال من الضمير في (يطاع) [1] ، (الله) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (لو) شرطية غير جازمة (أنّ) حرف مشبه بالفعل و (هم) ضمير في محل نصب اسم أنّ (إذ) ظرف للزمن الماضي مبني في محل نصب متعلق ب (جاؤوك) ، (ظلموا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (أنفس) مفعول به منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (جاؤوا) مثل ظلموا و (الكاف) ضمير مفعول به. (الفاء) عاطفة (استغفروا) مثل ظلموا (الله) لفظ الجلالة مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (استغفر) فعل ماض (اللام) حرف جر و (هم) ضمير متصل في محل جر متعلق ب (استغفر) ، (الرسول) فاعل مرفوع (اللام) واقعة في جواب لو (وجدوا) مثل ظلموا (الله) لفظ الجلالة مفعول به أول منصوب (توابا) مفعول به ثان منصوب (رحيما) حال من الضمير في (توّابا) منصوبة [2]

آية 65]

فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً (65)

الإعراب:

(الفاء) استئنافية (لا) زائدة لتأكيد معنى النفي في جواب القسم [1] ، (الواو) واو القسم (رب) مجرور بالواو متعلق بفعل مقدر تقديره أقسم، و (الكاف) ضمير مضاف إليه (لا) نافية (يؤمنون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (حتى) حرف غاية وجر (يحكموا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد حتى ... والواو فاعل و (الكاف) ضمير مفعول به. (في) حرف جر (ما) اسم موصول مبني في محل جر متعلق ب (يحكّموك) ، (شجر) فعل ماض، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو، وهو العائد (بين) ظرف مكان منصوب متعلق ب (شجر) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (ثم) حرف عطف (لا) نافية (يجدوا) مثل يحكّموا فهو معطوف عليه (في أنفس) جار ومجرور متعلق بمحذوف مفعول به ثان (حرجا) مفعول به أول منصوب (مما) مثل في ما متعلق بنعت لحرج [1] ، (قضيت) فعل ماض مبني على السكون ... و (التاء) فاعل (الواو) عاطفة (يسلموا) مثل يحكموا (تسليما) مفعول مطلق منصوب.