درس عبرت به بيدادگران‏‏:   

نگرشى بر واژه‏ های  آیات 43-41 سوره الرعد

أَوَلَمْ يَرَوْا « و آیا ندیدند » أَنَّا « این که  همانا ما » نَأْتِي « می آییم »  نَنقُصُهَا « می کاهیم آن (زمین ) را » مِنْ أَطْرَافِهَا « از اطراف آن (زمین ) »  يَحْكُمُ « حکم می کند ، فرمان می دهد » لَا مُعَقِّبَ« تعقیب کننده نیست ، جلوگیر و مانع نیست ، به تاخیر اندازنده نیست »  لِحُكْمِهِ « برای فرمان او »  (41)

درس عبرت به بيدادگران‏

در هفتمين آيه مورد بحث و در ادامه هشدار به مخالفان وحى و رسالت و به منظور عبرت‏آموزى و اندرزپذيرى كفرگرايان و بيدادپيشگان مى‏فرمايد:

أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها

آيا اين تاريك انديشان و حق‏ستيزان به دگرگونى روزگاران ننگريسته و نمى‏بينند كه ما آهنگ زمين نموده و هماره با ستاندن جان‏ها و نابود ساختن جامعه‏ها و تمدّن‏هاى بيدادگر و زشت كردار و پايمال سازنده حقوق بشر، از كرانه‏هاى آن مى‏كاهيم؟!

((اين كلام به منظور عبرت آمده. بعد از آنكه آنان را به هلاكت تهديد كرده بعبرت از سرنوشت گذشتگان وادار مى‏نمايد، و از آن استفاده مى‏شود كه پرداختن به زمين و كم نمودن از اطراف آن، كنايه است از كشتن و هلاك كردن اهل آن، و بنا بر اين آيه شريفه از نظر مضمون، نظير آيه‏ايست كه مى‏فرمايد:" بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى طالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَ فَلا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ" «1».

و اينكه بعضى «2» گفته‏اند: مراد اين است كه" مگر اهل مكه نمى‏بينند كه ما به سرزمين ايشان پرداختيم، و يكى پس از ديگرى قراء و قصبات ايشان را از ايشان گرفته و براى مسلمانان فتح كرديم و چطور نمى‏ترسند كه به شهرهاى ايشان بپردازيم، و از ايشان انتقام بگيريم" صحيح نيست، زيرا اين سوره مكى است، و وقتى نازل شده كه هيچ فتحى نصيب مسلمانان نشده بود، زيرا فتوحات مسلمين بعد از هجرت شروع شد. علاوه بر اينكه آيات مورد بحث و تهديد آن ناظر به هلاكت آنان در جنگ بدر و احد و امثال آنست كه بعدها اتفاق افتاد نه به فتح مكه. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 519))

_______________

(1) بلكه ما ايشان و پدرانشان را بهره‏ور كرديم، تا آنكه عمرشان زياد شد، (و آن گاه منقرضشان ساختيم) آيا هنوز هم نمى‏بينيد كه ما به زمين مى‏پردازيم، و از اطرافش ناقص مى‏كنيم، آيا باز هم ايشان غالبند. سوره انبياء، آيه 44.

(2) مجمع البيان، ج 4، جزء 13، ص 190، ط بيروت.

در مورد اين فراز از آيه شريفه ديدگاه‏ها متفاوت است:

1 - به باور گروهى از جمله «ابن عباس»، «قتاده»، و «عكرمه» منظور اين است كه: آيا كفرگرايان و ظالمان نمى‏بيند كه ما از كرانه‏هاى زمين با نابود ساختن ساكنان تاريك انديش آن مى‏كاهيم؟!

با اين بيان، اين تعبير مجازى است و منظور از كم كردن و كاستن از زمين، كاستن از ساكنان آن است؛ درست نظير اين آيه شريفه كه مى‏فرمايد: و اسئل القرية...(71) كه منظور پرس و جو از ساكنان قريه و كاروان است، نه خود قريه و شتران كاروان.

2 - امّا به باور گروهى از جمله «عطا»، «بلخى» و «مجاهد»، منظور كاستن از برگزيدگان و دانشوران و اصلاحگران روى زمين است كه از حضرت صادق نيز روايت شده است كه: ننقصها بذهاب علمائها و فقهائها و خيارها.(72)

اين بيان نظير سخن عبداللّه بن مسعود است كه مى‏گويد: مرگ يك دانشورِ شايسته‏كردار شكافى در پيكر اسلام پديد مى‏آورد كه هرگز جبران‏پذير نخواهد بود.

3 - از ديدگاه دسته‏اى از جمله «حسن»، «ضحاك» و «مقاتل» منظور اين است كه: ما به مردم توحيدگرا يارى مى‏رسانيم تا با پيروزى پياپى، پيش روند و در نتيجه كفرگرايان را كاهش مى‏دهيم و اسلام و مردم مسلمان را جايگزين آنان مى‏سازيم و به تدريج همه مناطق تحت كنترل كفر و شرك، در قلمرو اسلام راستين و عدالت و آزادى قرار خواهد گرفت.

«ضحاك» مى‏گويد: منظور اين است كه: آيا مردم مكّه نديدند كه ما چگونه مناطق گوناگون را براى محمّد صلى الله عليه وآله گشوديم؟

«زجاج» مى‏گويد: آيا شرك‏گرايان نمى‏ترسند كه سرزمين آنان را نيز بسان ديگر سرزمين‏ها براى محمّد صلى الله عليه وآله بگشاييم و فتح شود؟

«قاضى» بر آن است كه اين سخن بهتر و مناسب‏تر به نظر مى‏رسد؛ چرا كه به وعده خدا در مورد يارى‏رسانى به دين حق و پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله پيوند دارد.

4 - و از ديدگاه «جبايى» منظور اين است كه: آيا نديده‏اند كه چگونه آبادى‏ها ويران، و زندگى‏ها دستخوش مرگ، و فراوانى‏ها به كمبود تبديل مى‏گردد.

وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ

و خداست كه بر كران تا كران هستى فرمان مى‏راند و ميان حق و باطل داورى مى‏نمايد، و هيچ كس را نرسد كه فرمان و حكم او را بشكند.

يادآورى مى‏گردد كه اين بيان، دريافت «ابن عباس» از آيه شريفه مى‏باشد و منظور اين است كه: هيچ كسى حكم او را براى شكستن و نقض نمودن دنبال نمى‏كند.

((مقصود از اين جمله اين است كه غلبه از خداى سبحان است، اوست كه حكم مى‏كند و در قبال حكمش حكم احدى نفوذ ندارد، و در نتيجه نمى‏تواند از حكم او جلوگيرى كند. آرى، خداى سبحان هر عملى را به مجرد وقوعش حساب مى‏كند، بدون اينكه فاصله دهد تا ديگران بتوانند در آن تصرف نموده و اخلال كنند. پس جمله" وَ اللَّهُ يَحْكُمُ ..." در معناى جمله" أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ" است كه در ذيل آيه سوره انبياء گذشت. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 520))

وَ هُوَ سَرِيعُ الْحِسابِ.

و او پاداش فرمانبردارى‏ها و كيفر نافرمانى‏ها را به سرعت و زود مى‏دهد؛ چرا كه حسابرسى او سريع است.

فولادوند: آيا نديده‌اند كه ما [همواره‌] مى‌آييم و از اطراف اين زمين مى‌كاهيم؟ و خداست كه حكم مى‌كند. براى حكم او باز دارنده‌اى نيست، و او به سرعت حسابرسى مى‌كند.

انصاریان: آیا نمی دانند که ما همواره به زمین می پردازیم و از اطراف [و جوانب] آن [که ملت ها، اقوام، تمدن ها و دانشمندانش هستند] می کاهیم؟ و خدا حکم می کند؛ و هیچ بازدارنده ای برای حکمش نیست، و او در حسابرسی سریع است.

تفسیر نور:

نکته ها                  

در روایات متعدّد مى‏خوانیم كه مراد از كم شدن اطراف زمین، مرگ و فقدان علما و دانشمندان بزرگ است.(195)

195) تفسیر نورالثقلین. شبیه این آیه در سوره انبیاء، آیه 44 نیز آمده است.

پيام ها                   

 1- از تاریخ و عاقبت گذشتگان درس عبرت بگیریم و در وعده و وعیدهاى الهى شك نكنیم. «اولم یروا»

 2- پایان عمر حكومت‏ها و شخصیّت‏ها، با خواست الهى است. «نأتى... ننقصها»

 4- حكومت و فرمان الهى شكست ناپذیر است. «لامعقّب لحكمه»

 5 - تمام افراد و قدرت‏ها به تدریج از زمین برچیده مى‏شوند، ولى قدرت الهى ثابت و پابرجاست. «ننقصها... واللَّه یحكم»     

الجدول:

سورة الرعد (13) :

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَاللَّهُ يَحْكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ (41)

الإعراب:

(الهمزة) للاستفهام الإنكاريّ (الواو) عاطفة (لم) حرف نفي وجزم (يروا) مضارع مجزوم، وعلامة الجزم حذف النون.. و (الواو) فاعل (أنّا) حرف توكيد ونصب.. و (نا) اسم أن (نأتي) مضارع مرفوع، وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء والفاعل نحن للتعظيم (الأرض) مفعول به منصوب (ننقصها) مثل نأتي.. و (ها) مفعول به (من أطرافها) جارّ ومجرور متعلّق ب (ننقصها) ، و (ها) ضمير مضاف إليه (الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (يحكم) مضارع مرفوع، والفاعل هو (لا) نافية للجنس (معقّب) اسم لا مبنيّ على الفتح في محلّ نصب (لحكمه) جارّ ومجرور متعلّق بخبر لا..

و (الهاء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (هو) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (سريع) خبر مرفوع (الحساب) مضاف إليه مجرور.

الصرف:

(معقّب) ، اسم فاعل من الرباعيّ عقّب، وزنه مفعّل بضمّ الميم وكسر العين.

----------------------------------------------------------

قَدْ مَكَرَ « البته نقشه کشید ، همانا حیله کرد » مِن قَبْلِهِمْ « قبل از ایشان » يَعْلَمُ « می داند » مَا تَكْسِبُ « آنچه به دست می آورد » كُلُّ نَفْسٍ « هرکسی » سَيَعْلَمُ « به زودی می داند » الْكُفَّارُ « کافران » لِمَنْ « برای چه کسی » عُقْبَى الدَّارِ « سرای آخرت » (42)

اكنون به اين مطلب مي‌پردازد كه مكر كافران بوقت نزول عذاب، مضمحل مي‌گردد.

از اينرو فرمود:

وَ قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ:

كفاري كه پيش از اينان بودند، با مؤمنين به نيرنگ پرداختند و در كفر خود حيله كردند و در تكذيب پيامبران سياست و تدبير بكار بردند.

همانطوري كه خداوند مكر آنان را باطل كرد، مكر اينان را نيز باطل خواهد كرد.

فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعاً:

همه كارها و تدبيرها براي خداوند است، بنا بر اين مكر آنان را بخودشان باز مي‌گرداند و دلائل روشن براي بندگان خود نصب خواهد كرد.

((يعنى كسانى هم كه قبل از ايشان بودند مكر كردند و ليكن مكرشان سودى به ايشان نبخشيد و نتوانستند ما را از اينكه به زمين بپردازيم و از اطرافش بكاهيم مانع شوند، پس تنها خداى سبحان مالك مكر و همه آن است، و مكر هر كس را به صاحبش برمى‏گرداند. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 520))

ابو مسلم گويد: يعني خداوند مالك جزاي مكر آنهاست. جبائي گويد: يعني خداوند عواقب وخيمي بر اثر نيرنگهاي آنان براي آنها فراهم خواهد ساخت.

يَعْلَمُ ما تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ:

هيچ يك از كردار نيك و بد انسان بر خداوند مخفي نيست، زيرا او بهمه معلومات، داناست. برخي گويند: يعني خداوند به نيرنگهاي آنها نسبت به پيامبر آگاه است و همه را باطل و دين خود را آشكار مي‌كند.

((اين جمله در مقام تعليل مالكيت خداى تعالى نسبت به همه مكرها است . به اين بيان كه مكر وقتى صورت مى گيرد كه طرف يعنى شخص مكر شده از نقشه مكر كننده بى خبر باشد، وگرنه اگر بداند كه چه نقشه اى برايش ريخته شده در صدد برمى آيد نقشه او را خنثى بسازد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 520))

وَ سَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَي الدَّارِ:

در اينجا خداوند آنها را تهديد مي‌كند كه بزودي خواهند دانست كه سر انجام، بهشت براي كيست. و اين هنگامي است كه مؤمنين داخل بهشت و كافران داخل جهنم مي‌شوند. برخي گويند: يعني كافران خواهند فهميد كه عاقبت پسنديده، براي شماست يا ايشان و اين هنگامي است كه خداوند دين خود را ظاهر گرداند.

((اين جمله حجت را تمام نموده ، ادعا مى كند كه مساءله انتهاى امور به عواقبش از مسائل ضرورى و بديهى است كه در هيچ موردى تخلف نمى پذيرد، و بطور كلى هر امرى به عاقبتش منتهى مى گردد. و كفار به زودى خواهند ديد كه سرانجام نيك از آن كيست ، بنابراين هيچ حاجتى نيست به اينكه براى فهماندن اين حقيقت استدلال را تعقيب نموده ، طولانى كنيم . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 520))

فولادوند: و به يقين، كسانى كه پيش از آنان بودند نيرنگ كردند، ولى همه تدبيرها نزد خداست. آنچه را كه هر كسى به دست مى‌آورد مى‌داند. و به زودى كافران بدانند كه فرجام آن سراى از كيست.

انصاریان: کسانی که پیش از این کافران لجوج و منکران عنود بودند [در برابر حکومت و حکم خدا] مکر ونیرنگ کردند [ولی به هدفشان نرسیدند] چرا که همه تدبیرها و نقشه ها در اختیار خداست؛ زیرا او هر کاری را هر کس انجام می دهد، می داند [به همین سبب مکر و نیرنگ هر کس را با تدبیر و نقشه حکیمانه اش باطل و نابود می کند] و کافران و منکران به زودی خواهند دانست که فرجامِ [نیک و بدِ] سرایِ دیگر برای کیست؟

تفسیر نور:

نکته ها                  

قرآن براى اینكه تمام توجّه انسان به خدا معطوف شود و از غیر او مأیوس گردد، همه‏ى راههایى را كه ممكن است باعث گرایش انسان به غیر خدا شود مى‏بندد، مثلاً مى‏فرماید: «انّ العزة للَّه جمیعاً» اگر به خاطر كسب عزّت به سراغ دیگران مى‏روى، بدان كه تمام عزّت‏ها براى خداست.

در جاى دیگر مى‏فرماید: «انّ القوّة للَّه جمیعاً» تمامى قدرت‏ها در نزد خداوند است.

و در این آیه مى‏فرماید: «فللَّه المكر جمیعاً» تمام تدبیرها از خداست، تا انسان براى دستیابى به عزّت و قدرت و سیاست به دیگران دل نبندد.

یكى از بهترین نمونه‏هاى مكر خداوند، مهلت دادن به منحرفان است، بنحوى كه آنها گمان مى‏كنند راهشان درست است، امّا خداوند بارها در قرآن فرموده است كه كفّار گمان نكنند مهلت دادن، نشانه محبّت ما نسبت به آنهاست، بلكه ما مهلت مى‏دهیم تا پیمانه‏ى آنها پر شود.

پيام ها                   

1- رهبران دینى نگرانِ مكر مخالفان نباشند، زیرا در طول تاریخ این حیله‏ها براى انبیا نیز بوده است. «قد مكر الذین من قبلهم»

2- از تاریخ درس عبرت بگیرید كه عاقبت از آنِ كیست. «لمن عقبى الدار»

3- تمام تدبیرها و اثرات آن به دست خداوند متعال است، به سراغ دیگران نروید. «فللّه المكرجمیعاً»

4- مكر انسان نسبت به خدا معنا ندارد، چون مكر و حیله در جایى اثر مى‏كند كه طرف مورد مكر غافل باشد. «یعلم ما تكسب»       

الجدول:

سورة الرعد (13) :

وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَسَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ (42)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (قد) حرف تحقيق (مكر) فعل ماض (الذين) موصول في محلّ رفع فاعل (من قبلهم) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة الموصول ... و (هم) مضاف إليه (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (لله) جارّ ومجرور متعلّق بخبر مقدّم (المكر) مبتدأ مرفوع (جميعا) حال منصوبة (يعلم) مضارع مرفوع، والفاعل هو (ما) حرف مصدريّ [1] (تكسب) مثل يعلم (كلّ) فاعل مرفوع (نفس) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (السين) حرف استقبال (يعلم) مثل الأول (الكفّار) فاعل مرفوع (اللام) حرف جرّ (من) اسم استفهام مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (عقبى) مبتدأ مؤخّر مرفوع، وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف (الدار) مضاف إليه مجرور.

[1] أو اسم موصول في محلّ نصب مفعول به، والجملة بعده صلة له، والعائد محذوف اي تكسبه.

--------------------------------------------------

يَقُولُ « می گوید » الَّذِينَ « کسانی که » كَفَرُوا « کافر شدند » لَسْتَ « نیستی » مُرْسَلًا « فرستاده شده ، پیامبرخدا» قُلْ « بگو» كَفَى بِاللَّهِ « بس است خدا » شَهِيدًا « گواه » بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ « میان من و میان شما »  عِندَهُ « پیش او » عِلْمُ الْكِتَابِ « آگاهی به کتاب » (43)

وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا

 مردم كافر، بتو مي‌گويند كه تو از جانب خداوند فرستاده نشده‌اي.

((اين آيه ، آخرين آيه اين سوره است ، و با حرف «و» گفتار در آن را عطف بر كلامى مى كند كه در ابتداء سوره آورده و فرموده بود: «و الذى انزل اليك من ربك الحق و لكن اكثر الناس لا يؤ منون» و اين سومين باريست كه بر منكرين حقيقت كتاب اللّه حمله نموده ، استشهاد مى كند به اين كه خداوند و آنها كه علم به اين كتاب دارند بر رسالت خاتم النبيين گواهند.

زمينه گفتار در اين سوره بيان اين جهت بود كه كفار منكر حقيقت كتابند و آن را آيتى الهى نمى دانند، و لذا از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) درخواست آيتى غير آن مى كردند، همچنانكه در اين سوره در خلال آياتش چند نوبت اين معنا را از كفار حكايت نمود، و از جوابى داد كه كلامشان را به خودشان برگردانيد،

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 526

و كانّه وقتى اين جواب را شنيده و از آمدن آيتى غير قرآن ماءيوس شدند، ناگزير اصل رسالت را انكار كردند، چون آيت بودن قرآن را قبول نداشتند، و آيت ديگرى هم نيامد و لذا گفتند: «لست مرسلا - تو اصلا پيغمبر نيستى»))

قُلْ كَفي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ

 بگو: شهادت خداوند در باره صدق ادعاي من كافي است، زيرا براي اثبات نبوت من آيات و دلائلي قرار داده است كه براي اهل

انصاف و خرد، كمترين ترديدي باقي نمي‌ماند. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌13، ص: 91

((اقامه حجت عليه كفار در جواب انكار رسالت پيامبر اسلام (ص )

خداوند به پيغمبر خود تلقين مى كند كه با جمله «قل كفى باللّه شهيدا بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب» عليه ايشان اقامه حجت كند، و اين جمله حجتى است قاطع ، نه صرف كلامى خطابى ، و نه حواله به چيزى كه راهى به تحصيل علم به آن نباشد.

«قل كفى باللّه شهيدا بينى و بينكم» - اين جمله استشهاد به خداى سبحان است كه خود ولى امر رسالت است ، و شهادت در اينجا شهادت تاءديه است ، نه شهادت تحمّل تنها، (خلاصه ، خداوند مى گويد نه صرف اينكه مى داند) زيرا امثال جمله «انك لمن المرسلين ، على صراط مستقيم» مكرر در قرآن كريم آمده و آيت و معجزه بودن قرآن هم ضروريست كه از ناحيه خداوند آمده ، و شامل شدن آن بر تصديق رسالت ، آنهم به دلالت مطابقى كه مورد اعتماد همه است نيز ضروريست ، و شهادت تاءديه هم همين است ، كه شاهد به علم ضرورى شهادت دهد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 527))

وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ

((اقوال مختلفى كه در تفسير جمله (و من عنده علم الكتاب ) گفته اند

«و من عنده علم الكتاب» - يعنى در شهادت ميان من و شما كسانى كه علم كتاب را دارند كافيند. بعضى از مفسرين گفته اند: مقصود از «كتاب» لوح محفوظ است . و بنابراين تفسير، مقصود از موصول «من : كسى كه» خداى سبحان خواهد بود، در حقيقت گفته است : «كفايت مى كند در شهادت خداييكه نزد اوست علم كتاب»

ولى اين تفسير صحيح نيست ، زيرا اولا خلاف ظاهر عطف است ، چون اول كفايت خدا را گفته بود و ديگر معنا نداشت كه تكرار كند. و ثانيا بنابراين تفسير، ذات و صفت خدا را بر ذات خدا عطف كرده است ، و اين قبيح و غير فصيح است .

و لذا مى بينيم وقتى زمخشرى اين تفسير را از حسن نقل مى كند كه گفته است : «به خدا سوگند جز خدا كسى ديگر مقصود نيست»، تفسير او را توجيه نموده مى گويد: بنا به گفته حسن معناى آيه چنين مى شود: «قل كفى بالذى يستحق العباده ، و بالذى لا يعلم علم ما فى اللوح الا هو شهيدا بينى و بينكم - بگو آن كس كه مستحق عبادت است و آن كس كه علم لوح محفوظ نزد كسى جز او نيست ، بس است براى شهادت بين من و شما» و براى تصحيح كلام مزبور لفظ جلاله «اللّه» را به معناى «الذى يستحق العباده» و لفظ «من» را به «الذى» برگردانيده ، تا هر دو به صورت وصف درآمده ، عطف هم عطف صفت بر صفت شود، و حكم شهادت به ذات داده شود. چيزى كه هست ، دو صفت مذكور در دادن حكم دخالت دارند، همانطور كه در خود حكم دخالت دارند - دقّت فرمائيد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 528

ليكن صرف اينكه عبارتى را كه معناى مستقيمى نمى دهد به عبارت ديگرى برگردانيم تا معنى بدهد، باعث نمى شود كه بگوييم پس عبارت اول صحيح و مفيد معنا است زيرا اگر اين حرف صحيح باشد بطور كلى احكام الفاظ باطل گشته ، هر كلام باطلى صحيح و هر سخن صحيحى باطل مى شود.

علاوه بر اينكه اگر در آنچه ما در معناى اين شهادت گفتيم دقّت شود و بدانيم كه مراد از آن تصديق قرآن كريم است بر رسالت خاتم الانبياء، آنگاه خواهيم دانست كه كلمه جلاله «اللّه» آنطور كه زمخشرى به معناى وصفيش گرفته نيست ، بلكه مراد از آن ذات خداى تعالى است ، و شهادت را به ذات مقدس و مستجمع جميع صفات كمال نسبت داده ، چون شهادت چنين كسى از هر شهادتى بزرگتر است ، همچنانكه خود قرآن فرموده : «قل اى شى ء اكبر شهاده قل اللّه شهيد بينى و بينكم»

عده اى ديگر گفته اند: منظور از كتاب تورات و انجيل ، و يا فقط تورات است ، و معنايش اين است كه علماى كتاب كافى اند براى شهادت بين من و شما، زيرا ايشان از بشارتهايى كه درباره من در كتابشان آمده خبر دارند، و اوصاف مرا در كتاب خود خوانده اند.

ولى اين تفسير نيز صحيح نيست ، زيرا در آيه شريفه شهادت آمده ، نه صرف علم . و از سوى ديگر، اين سوره در مكه نازل شده و بطورى كه مى نويسند در آن ايّام احدى از علماى اهل كتاب ايمان نياورده بود، و كسى از ايشان به رسالت آنجناب شهادت نداده بود، و با اين حال معنا ندارد احتجاج را مستند به شهادتى كند كه هنوز احدى آن را اقامه نكرده باشد.

بعضى ديگر گفته اند: مراد آن عدّه از علماى اهل كتابند كه اسلام آورده اند، مانند عبداللّه بن سلام و تميم دارى و جارود و سلمان فارسى و بعضى گفته اند: مراد تنها عبداللّه بن سلام است .

ولى جواب اين گفتار هم اين است كه گفتيم اين سوره در مكه نازل شده ، و نامبردگان در مدينه مسلمان شدند.

آنهايى كه گفته اند: مراد، عبداللّه بن سلام است ، از دعوى خود سخن دفاع نموده اند. بعضى از ايشان گفته اند: مكى بودن سوره منافات با اين ندارد كه بعضى از آياتش در مدينه نازل شده باشد، ممكن است سوره مورد بحث در مكّه نازل شده باشد، و خصوص اين آيه در مدينه .

و ما در جوابشان مى گوئيم : اولا صرف اينكه ممكن است اين يك آيه در مدينه نازل شده باشد دليل نيست بر اينكه در مدينه نازل شده ،

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 529

مگر آنكه روايت صحيحى كه بتوان به آن اعتماد نمود اين احتمال را تاييد كند، علاوه بر اينكه از نقل برمى آيد مفسرين تصريح كرده اند بر اينكه اين سوره در مكه نازل شده است .

و ثانيا اينكه در پاره اى از سوره هاى مكّى آيات مدنى وجود دارد، در آن موارديست كه آيات مدنى در خلال سوره هاى مكّى قرار داده شده است ، نه در مثل آيه مورد بحث كه در آخر سوره قرار دارد، و به آيات اول سوره مرتبط است ، و معنا ندارد بعضى از كلام مرتبط به هم چند سال به بيفتد.

بعضى ديگر از ايشان گفته اند: چه عيب دارد كه آيه مورد بحث هم مكى باشد، و از علمائى خبر دهد كه بعدها در مدينه مسلمان شدند، و به رسالت آن جناب شهادت دادند.

جواب اين است كه باعث خرابى حجت ، و سقوط آن حجيّت مى شود، زيرا معنا ندارد در پاسخ كسانى كه در مكّه به آن جناب مى گويند «لست مرسلا - تو پيغمبر نيستى» گفته شود: شما امروز بدون دليل او را تصديق بكنيد، و دليل او بعدها به شما خواهد رسيد، چون مردمى از علماى اهل كتاب مسلمان مى شوند، و بر رسالت او شهادت مى دهند.

بعضى ديگر از ايشان گفته اند: اين شهادت ، شهادت تحمل است ، و لازم نيست كه شاهد در حين شهادت ايمان داشته باشد، (بلكه آنچه لازم است علم شاهد است ، نه ايمان او) پس ممكن است آيه مكّى باشد و مقصود از «كسى كه نزد او علم كتاب است» عبداللّه بن سلام ، و يا غير او از علماى يهود و نصارى ، باشد، هر چند كه در زمان نزول آيه ايمان نياورده باشند.

اشكال اين وجه اين است كه در اين صورت استدلال آيه به علم علماى اهل كتاب خواهد بود، هر چند خود آن علماء اعتراف به رسالت آنجناب ننموده ، و ايمان نياورده باشند، و اگر اين استدلال صحيح بود، جا داشت استدلال به علم خود كفار بكند، چون حجّت بر خود آنان تمام بود، و ديگر جاى شبهه اى بر ايشان نمانده بود در اينكه قرآن كلام خداى تعالى است ، و چنين كسانى قطعا علم به اين معنا داشته اند، پس چه باعث شد كه علم خود خصم را گذاشته و به علم اهل كتاب استدلال كند، و حال آنكه مشركين و اهل كتاب در كفر به رسالت و انكار آن مشترك بودند.

علاوه بر اينكه قبلا گفتيم كه شهادت در آيه شهادت اداء است ، نه شهادت تحمل .

بعضى ديگر ايشان كه ابن تيميه باشد حرف عجيب و غريبى زده ، و گفته است : اين آيه به اتفاق همه در مدينه نازل شده است ، و حال آنكه چنين اتفاقى در كار نيست .

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 530

بعضى ديگر آنان گفته اند منظور از كتاب ، قرآن كريم است ، و معناى آن اين است كه هر كس اين كتاب را فرا گرفته و بدان عالم گشته و در آن تخصص يافته باشد، او گواه است بر اينكه قرآن از ناحيه خداست ، و من هم كه آورنده آنم فرستاده خدايم ، در نتيجه خاتمه سوره به ابتداء آن برمى گردد، كه فرموده بود: «تلك آيات الكتاب و الذى انزل اليك من ربك الحق و لكن اكثر الناس لا يؤ منون» و آخر سوره به اول آن و همچنين به وسط آن عطف مى شود كه فرمود: «افمن يعلم انّما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى انّما يتذكّر اولوا الالباب»

و اين گفتار از خداى سبحان در حقيقت يارى كردن قرآن و دفاع از آن است ، در قبال توهينى كه كفار از آن كرده ، و مكرر گفتند: «لو لا انزل عليه آيه من ربه»

البته براى افاده اين معنا جا داشت كه صريحا متعرض وضع قرآن شده بفرمايد قرآن بزرگترين آيت بر رسالت است ، و ليكن فرمود: «قل كفى باللّه شهيدا بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب» تا اين غرض را ايفاء كرده باشد، و از بزرگترين شواهد اين معنايى كه براى آيه كرديم اين است كه آيه شريفه مثل بقيه آيات اين سوره در مكّه نازل شده است .

و با همين بيان گفته جمعى كه گفته اند: آيه شريفه در حق على (عليه السّلام ) نازل شده و همچنين رواياتى كه در اين باره وارد شده تاييد مى شود. پس اگر جمله «و من عنده علم الكتاب» به كسى از گروندگان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) منطبق گردد، قطعا به على (عليه السّلام ) منطبق خواهد شد، چون او بود كه به شهادت روايات صحيح و بسيار، از تمامى امّت مسلمان داناتر به كتاب خدا بود. و اگر هيچ يك آن روايات نبود جز روايت ثقلين كه هم از طرق شيعه و هم از طرق سنى بما رسيده در اثبات اين مدعا كافى بود، زيرا در آن روايت فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين ، كتاب اللّه و عترتى ، اهل بيتى لن يفترقا حتى يردا على الحوض ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابدا - من در ميان شما دو چيز بس بزرگ مى گذارم : يكى كتاب خدا، و يكى عترتم ، اهل بيتم ، اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا كنار حوض بر من درآيند، و شما مادام كه به اين دو تمسك جوييد بعد از من هرگز گمراه نخواهيد شد»

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 531))

 در باره اين جمله اقوالي است:

1- حسن و ضحاك و سعيد بن جبير و زجاج گويند: مقصود از كسي كه: علم كتاب پيش اوست، خداوند است. مؤيد آن قرائت «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» است.

2- ابن عباس و قتاده و مجاهد و جبائي گويند: مقصود مؤمنان اهل كتاب، از قبيل عبد اللَّه سلام و سلمان فارسي و تميم داري است. دسته اول، اين قول را نپذيرفته، گويند:

اين سوره، مكي است و اينها بعد از هجرت، مسلمان شده‌اند.

3- از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده كه منظور علي (ع) و ساير ائمه است.

بريد بن معاويه از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: «خداوند ما را قصد كرده است. اول و افضل و برگزيده‌تر ما بعد از پيامبر، علي (ع) است». عبد اللَّه بن كثير روايت كرده است كه آن بزرگوار دست بر سينه گذاشت و فرمود: «بخدا علم كتاب بطور كامل، پيش ماست» مؤيد آن، روايت است از شعبي كه گفت: بعد از پيامبر گرامي اسلام، احدي به كتاب خدا عالم‌تر از علي و اولاد صالحش نيستند. عاصم بن ابي النجود از ابي عبد الرحمن سلمي نقل كرده است كه گفت: احدي نديدم كه قرآن را بهتر از علي بن ابي طالب قرائت كند. ابو عبد الرحمن نيز از عبد اللَّه مسعود نقل كرده است كه مي‌گفت:

اگر كسي بقرآن عالمتر از من بود، به او مراجعه مي‌كردم. گفتند: علي چطور؟ پاسخ داد: مگر من به علي مراجعه و از او استفاده نكرده‌ام؟

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌13، ص: 92

پرتوى از سوره مباركه‏

و اينك با گذشتن از درياى موّاج و زندگى‏ساز معارف و مفاهيم پر معنويت و زندگى ساز وآزادى‏بخش سيزدهمين سوره مباركه، در آستانه چهاردهمين سوره، كه سوره ابراهيم باشد، ايستاده‏ايم و خداى را بر مهر و لطف بى‏كران او سپاس مى‏گوييم و با همه وجود او را مى‏ستاييم و از او مى‏خواهيم كه توفيق و مهر خود را بر ما بباراند و ما را به حال خود نگذارد.

در آيات چهل و سه گانه سوره رعد، با پندها و اندرزهاى جانبخش، معارف و مفاهيم انسانساز، و درس‏هاى بسارى رو به رو شديم، كه هر كدام سخت در خورِ تفكّر و تعمّق و عبرت‏آموزى است؛ با موضوعات و مفاهيمى چون:

زنجيره‏اى از نشانه‏هاى او در كران تا كران هستى،

آيا آفرينش تازه‏اى خواهد بود؟

علم بى‏كران خدا،

فرشتگان نگهبان انسان،

يكتايى و قدرت خدا،

حق و باطل در قالب سه مثال زيبا و جالب،

ويژگى‏هاى هشتگانه يا برنامه نوانديشان و خردمندان و حق‏گرايان،

كوته‏بينان دنياپرست و خصلت‏هاى نكوهيده آنان،

نعمت گران رسالت و عظمت قرآن،

وصف بهشت پرطراوت و زيبا،

قرآن، منشورى عربى،

و ده‏ها نكته و درس و اندرز عبرت‏انگيز ديگرى كه گذشت.(77)

فولادوند: و كسانى كه كافر شدند مى‌گويند: «تو فرستاده نيستى.» بگو: «كافى است خدا و آن كس كه نزد او علم كتاب است، ميان من و شما گواه باشد.»

انصاریان: کافران می گویند: تو فرستاده [خدا] نیستی. بگو: کافی است که خدا [با آیات محکم و استوار قرآنش] و کسی [چون امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب] که دانش کتاب نزد اوست، میان من و شما [نسبت به پیامبری ام] گواه باشند.

تفسیر نور:

نکته ها                  

در اوّلین آیه این سوره خواندیم كه آنچه بر پیامبر نازل مى‏شود حقّ است، اگر چه اكثر مردم ایمان نمى‏آورند، در این آخرین آیه نیز مى‏خوانیم كه كفّار، رسالت پیامبر را انكار مى‏كنند، این حاكى از اوج لجاجت و عناد اهل باطل با فرستاده الهى و كلام حقّ اوست.

وقتى یكى از اطرافیان حضرت سلیمان كه مقدارى از علم كتاب را دارد، مى‏تواند در كمتر از یك چشم برهم‏زدن، تخت ملكه‏ى سبأ را در پیش روى آن حضرت حاضر كند، پس اگر كسى تمام علم كتاب را داشته باشد، چه قدرتى مى‏تواند داشته باشد؟!

مطابق روایات، مراد از كسى‏كه علم همه‏ى كتاب را دارد، حضرت على‏علیه السلام و اهل‏بیت پیامبرعلیهم السلام مى‏باشند.(196)

196) تفسیر كنزالدقائق.

پيام ها                   

 1- ایمان به حمایت خداوند، بهترین پشتوانه در برابر هرگونه تكذیب و تحقیر است. «قل كفى‏ باللَّه»

 2- آگاهى بر كتاب الهى، مقام انسان را تا به آنجا بالا مى‏برد كه گواهى او در كنار گواهى خداوند قرار مى‏گیرد. «كفى‏ باللَّه... ومن عنده علم الكتاب»

 3- گاهى ارزش گواهى یك فرد، از انكار هزاران نفر بیشتر است. (اصل با كیفیّت است نه با كمیّت) «یقول الّذین كفروا لست مرسلا قل كفى‏ باللّه شهیداً... من عنده علم الكتاب»      

الجدول:

سورة الرعد (13) :

وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى‏ بِاللَّهِ شَهِيدَا بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَبِ‏(43)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (يقول) مضارع مرفوع (الذين) موصول في محلّ رفع فاعل (كفروا) فعل ماض وفاعله (لست) فعل ماض ناقص جامد مبنيّ على السكون.. و (التاء) اسم ليس (مرسلا) خبر منصوب (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (كفى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف (الباء) حرف جرّ زائد (الله) لفظ الجلالة مجرور لفظا مرفوع محلّا فاعل كفى (شهيدا) تمييز منصوب [1] ، (بيني) ظرف منصوب متعلّق ب (شهيدا) ، وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على ما قبل الياء.. و (الياء) ضمير في محلّ جرّ مضاف إليه (الواو) عاطفة (بينكم) مثل الأول ومعطوف عليه (الواو) عاطفة (من) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع معطوف على محلّ لفظ الجلالة (عنده) ظرف مكان منصوب متعلّق بمحذوف خبر مقدّم.. و (الهاء) مضاف إليه (علم) مبتدأ مؤخّر مرفوع (الكتاب) مضاف إليه مجرور.

[1] أو حال منصوبة.