نگرشى بر واژه های آیات 35-35 سوره الرعد
وصف بهشت پرطراوت و زيبا:
نگرشى بر واژه های آیات 35-35 سوره الرعد
مَّثَلُ « داستان ، حکایت » الْجَنَّةِ « بهشت » وُعِدَ « وعده داده شده » الْمُتَّقُونَ « پرهزگاران » تَجْرِي « جاری است » تَحْتِهَا« زیر (درختان)آن » الْأَنْهَارُ«( انهار: جمع نهر، مجراي بزرگ آب بر روي زمين. اصل اين كلمه بمعناي گسترش است و از همين جاست «نهار» بمعناي روز كه نور در آن گسترش مييابد و «انهرت الدماء» يعني مجراي خون وسعت يافت.)أُكُلُهَا « (اکل : خوردنی ) خوردنی هایش، میوه هایش» دَائِمٌ « دائمی، همیشگی» ظِلُّهَا « (ظل +ها ) سایه ی آن(درختان) » تِلْكَ « آن » عُقْبَى« سرانجام ، پایان کار ، عاقبت » (35)
وصف بهشت پرطراوت و زيبا
((كلمه «مثل» به معناى توصيفى است كه موصوف را ممثل و مجسم نمايد.
در آيه شريفه وعده جميلى را كه در قبال وعيد كفار به مردم پرهيزگار اختصاص داده بيان مى كند، تا هم آن را بيان كرده باشد، و هم اينكه زمينه براى خاتمه كلام كه خلاصه گيرى از نتيجه سعى كفار و مؤ منين در مسير بسوى پروردگار و بازگشتشان بسوى اوست ، فراهم گردد. و اگر در قبال كفار متقين را قرار داد، با اينكه مى بايست مؤ منين را قرار داده باشد، بدين منظور است كه اشاره كند بر اينكه كسانى به اين عاقبت حسنى نائل مى آيند كه علاوه بر ايمان ، عمل صالح هم داشته باشند، چون اگر ايمان به خدا داشته باشند و عمل صالح نكنند مؤ من به خدا و كافر به آيات او خواهند بود.
و از جمله اشارات لطيفى كه در اين آيه به كار رفته اين است كه در مقابله اول ميان مؤ منين و مشركين ، از آنان به «متقون» و از اينان به «الذين كفروا» تعبير كرده ، و در آخر از آنان به «الذين اتقوا» و از اينان به «كافرون» تعبير نموده است .
و بعيد نيست كه در اين اختلاف تعبير اشاره باشد به اينكه فعل ماضى «اتقوا» و «كفروا» و صفت «متقين» و «كافرون» در اينجا يك مدلول دارند، و مجموع اعمالشان در دنيا يك عمل اعتبار شده است ، و لازمه آن اين است كه يك بار بودن عمل عين استمرار آن باشد، و به اين اعتبار تعبير «الذين كفروا» و «الذين اتقوا» كه دلالت بر صدور فعل دارد با تعبير «كافرون و متقون» كه دلالت بر اتصاف و استمرار مى كند يك مفاد را مى رسانند، و آن عبارتست از منحصر ساختن موصوف بر صفتش ، و اينكه يك دسته فقط كفر مى ورزند و دسته ديگر فقط در راه ايمان قدم برمى دارند،
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 501
و اما آن كسانى كه اعمالشان و كفر و ايمانشان استمرار نداشته هر لحظه عوض مى شود، مدتى كفر از ايشان سرمى زند سپس مبدّل به ايمان مى گردد، و يا چندى بر طريق ايمانند، سپس به كفر مى گرايند و خلاصه هنوز بر يك طريق معيّن استوار نشده اند، از سياق اين آيات خارج اند، و روى سخن در اين آيات با آنان نيست - دقّت فرمائيد.
اين را نيز بايد خاطرنشان سازيم كه در آيات قبلى وجوه مختلفى از التفات به كار رفته بود، مانند «كذلك ارسلناك» كه در آن خداوند متكلم مع الغير و در «بل للّه الامر» غايب اعتبار شده است ، و باز در جمله «فامليت للذين كفروا» متكلم وحده و در جمله «و جعلوا للّه شركاء» غايب اعتبار شده است ، و وجه آن روشن است ، چون تعبير به مثل «ارسلناك» كه خداوند متكلم با غير اعتبار شده است بدين جهت بوده كه دلالت كند بر اينكه در اين ميان وسائطى مثلا از قبيل ملائكه وحى دخالت دارند، و در جمله «بل للّه الامر جميعا» كه خداوند غايب اعتبار شده است براى اين بوده كه دلالت كند بر اينكه هر امرى چه با واسطه و چه بدون واسطه به مقام الوهيت خداى تعالى كه قيوم بر هر چيز است برگشت مى كند.
و تعبير به مثل «فامليت للذين كفروا ثم اخذتهم» براى دلالت بر اين است كه خداى تعالى در حقيقت واسطه اى كه شريك و يا شفيع او باشد ندارد، آنچنان كه كفار ادعا مى كنند.
آنگاه جمله «تلك عقبى الذين اتقوا و عقبى الكافرين النار» همانطور كه گفتيم اشاره مى كند به سرانجام كار دو طائفه ، و با اين جمله بحث در پيرامون مؤ منين و مشركين از نظر آثارى كه حق و باطل در عقايد و اعمالشان دارد خاتمه مى يابد.
و بخاطر داريد كه گفتيم اين آيات نه گانه كه مورد بحث ما است تتمه آيات ده گانه قبل است كه با آيه «انزل من السماء ماء...» شروع مى شد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 502))
در آيات گذشته در مورد كيفر كفرگرايان و بيدادگران سخن رفت، اينك در اين آيه شريفه درباره پاداش پرشكوه ايمانآوردگان و پرواپيشگان مىفرمايد:
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ
وصف آن بهشت پرطراوت و زيبايى كه به پرواپيشگان وعده داده شده اين گونه است كه...
به باور «مقاتل» منظور اين است كه: آن بهشتى كه به نوانديشان و تقواپيشگان وعده داده شده بىنظير و بىمانند است.
امّا به باور «حسن» سيما و وصف آن بهشت اين گونه است كه...
«ابن قتيبه» مىگويد: واژه «مثل» در اصل به مفهوم «مانند» است، و گاه به معناى صورت و وصف چيزى نيز مىآيد.
و از ديدگاه پارهاى ديگر، واژه «مثل» در اينجا اضافه شده و تقدير اين است كه: آن بهشتى كه به پرواپيشگان وعده داده شده اين گونه است كه:
تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ أُكُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها
از زير درختان آن جويبارها روان است و ميوههاى گوناگون آن جاودانه و پايانناپذير، و سايه آرامبخش آن ماندگار است، و خورشيد و حرارت و گرماى آن در سايهاش اثرى نمىگذارد.
به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: بهشت و نعمتهاى پرشكوه و ماندگار آن با مرگ و آفتهاى ديگر نابود نمىشود.
و به باور پارهاى ديگر، لذّت خوردنىهاى آن هماره در كام مردم ماندگار است.
تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا
اين سرانجام خوش كسانى است كه پروا پيشه ساختهاند.
وَ عُقْبَى الْكافِرِينَ النَّارُ.
و فرجام شوم كفرگرايان آتش شعلهور دوزخ است.
فولادوند: وصف بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده [اين است كه] از زير [درختان ] آن نهرها روان است. ميوه و سايهاش پايدار است. اين است فرجام كسانى كه پرهيزگارى كردهاند و فرجام كافران آتش [دوزخ ]است.
انصاریان: صفت بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده [چنین است که] از زیر [درختانِ] آن نهرها جاری است، میوه ها و سایه اش همیشگی است. این عاقبت و فرجام کسانی است که [در همه امور زندگی] پرهیزکاری کردند و فرجام کافران آتش است.
تفسیر نور:
نکته ها
از جمله شیوههاى تعلیم و تربیت در قرآن، مقایسه و سنجش میان افراد، حالات و سرانجامِ حقّ و باطل است. از این جهت چون در آیهى قبل، آینده مشركان بیان شده بود، لذا در این آیه به عاقبت افراد با تقوا اشاره مىفرماید تا انسانها با مقایسهى این دو سرنوشت، با درك و آگاهى بیشتر و بهترى بتوانند راه خود را انتخاب نمایند.
پيام ها
1- آنچه را كه مىتوان از بهشت درك كرد، شبیه و مثل آن است، «مَثَل الجنّة» و گرنه بهشت براى وجود محدودى مانند ما، به درستى قابل درك نیست.
2- نعمتهاى بهشتى، موسمى، موضعى و فاسد شدنى نیست و قطع و وصل و آفت در آن راه ندارد. «دائم»
3- بهشت، بهاى تقواست و بىجهت به كسى داده نمىشود. پاداش پرهیز موقت دنیوى، كامیابى دائم اخروى است. «الجنة التى وعد المتقون...اكلها دائم»
4- به ظاهر افراد نگاه نكنید زیرا كه پایان كار مهم است. «عقبى الذین اتقوا»
5- مؤمن باید باتقوا باشد. در مقابل «المتقون»، «الكافرین» آمده است.
الجدول:
سورة الرعد (13) :
مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوا وَّعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ (35)
الإعراب:
مثل) مبتدأ مرفوع (الجنّة) مضاف إليه مجرور.. والخبر محذوف تقديره كائن في ما نقصّه أو نتلوه (الّتي) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ نعت للجنّة (وعد) فعل ماض مبنيّ للمجهول (المتّقون) نائب الفاعل مرفوع، وعلامة الرفع الواو، والعائد محذوف أي وعد بها (تجري) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء (من تحتها) جارّ ومجرور متعلّق ب (تجري) [1] .. و (ها) ضمير مضاف إليه مجرور (الأنهار) فاعل مرفوع (أكلها) مبتدأ مرفوع.. و (ها) مثل الأخير (دائم) خبر مرفوع (الواو) عاطفة (ظلّها) معطوف على أكلها [2] ، (تلك) اسم إشارة مبنيّ على السكون الظاهر على الياء المحذوفة لالتقاء الساكنين.. و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب، والإشارة إلى الجنّة (عقبى) خبر مرفوع، وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف (الذين) موصول في محلّ جرّ مضاف إليه (اتّقوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ المقدّر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين.. و (الواو) فاعل (الواو) عاطفة (عقبى) مبتدأ مرفوع وعلامة الرفع كالأول (الكافرين) مضاف إليه مجرور، وعلامة الجرّ الياء (النار) خبر مرفوع.
[1] أو بمحذوف حال من الأنهار.
[2] أو هو مبتدأ، والخبر محذوف، والعطف من عطف الجمل.
الصرف:
(دائم) ، اسم فاعل من دام الثلاثيّ، وزنه فاعل، وفيه قلب حرف العلّة همزة لأن فعله معتلّ أجوف أصله دوام- الألف أصلها واو، مضارعه يدوم-.