نعمت گران رسالت و موقعيت شكوهبار قرآن در بارگاه خدا‏‏‏‏‏‏  :   
نگرشى بر واژه‏ های  آیات 32-30 سوره الرعد
كَذَلِكَ « این چنین » أَرْسَلْنَاكَ « فرستادیم تو را »  قَدْ خَلَتْ « البته گذشت ، سپری شد » أُمَمٌ « امت ها » لِّتَتْلُوَ « تا این که تلاوت کنی ، بخوانی » أَوْحَيْنَا « وحی کردیم »  يَكْفُرُونَ « کفر می ورزند، کافر می شوند  » بِالرَّحْمَنِ « به (خدای)رحمان »  تَوَكَّلْتُ « واگذاشتم ، توکب کردم » مَتَابِ«(متابی)بازگشت من»  (30)
((شان نزول :
مفسران گفته اند كه آيه نخست در صلح حديبيه در سال ششم هجرت نازل شده است ، در آن هنگام كه مى خواستند صلح نامه را بنويسند، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به على (عليهالسلام ) فرمود: بنويس ‍ بسم الله الرحمن الرحيم ... سهيل بن عمرو و ساير مشركان ، گفتند ما «رحمان» را نمى شناسيم ! تنها يك رحمان داريم و آن در يمامه است (مقصودشان مسيلمه كذاب بود كه دعوى نبوت داشت ) بلكه بايد بنويسى «باسمك اللهم» همانگونه كه در زمان جاهليت مى نوشتند، سپس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به على (عليهالسلام ) فرمود: بنويس اين صلحنامه اى است كه محمد رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم )... مشركان قريش گفتند: اگر تو رسول خدا بودى و ما با تو جنگ مى كرديم و راه خانه خدا را بر تو مى بستيم ، بسيار ستمكار بوديم (دعوا در همين رسالت تو است ) و لكن بنويس اين صلحنامه محمد بن عبد الله است !...
در اين هنگام ياران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) برآشفتند و گفتند: اجازه بده ما با اينها پيكار كنيم ، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: نه ، همانگونه كه اينها مى خواهند بنويس ، در اين هنگام آيه فوق نازل شد، و در مورد لجاجت و بهانه گيرى و مخالفت آنها با نام رحمان كه از اوصاف قطعى خداوند است آنها را شديدا سرزنش كرد. اين شان نزول در صورتى صحيح است كه ما اين سوره را مدنى بدانيم تا با داستان صلح حديبيه سازگار باشد، اما اگر - آنچنان كه مشهور است - مكى بدانيم نوبت به اين بحث نمى رسد.
مگر اينكه شان نزول اين آيه را پاسخ به گفتار مشركان كه در سوره فرقان آمده است بدانيم كه در برابر دعوت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به سجده كردن براى رحمان ، گفتند ما رحمان را نمى شناسيم (اسجدوا للرحمن قالوا و ما الرحمن - فرقان آيه 60) و در هر حال آيه فوق منهاى شان نزول مفهوم روشنى دارد كه در تفسير آن خواهيد خواند
تفسير نمونه جلد 10 صفحه 220.))
نعمت گران رسالت و موقعيت شكوهبار قرآن در بارگاه خدا
((كلمه «متاب» مصدر ميمى از توبه و به معناى رجوع است . اشاره به كلمه «كذلك» اشاره به سنت جاريه از دعوت امم به دين توحيد است و اينكه گمراه كردن هر كه را بخواهد و هدايت هر كه را بخواهد خود بر طبق نظامى است كه در رجوع به خدا و ايمان به او و سكون قلب به ياد او و عدم رجوع به او جريان دارد.
و معناى آيه اين است كه : تو را در امتى فرستاديم كه قبل از ايشان امتهاى ديگرى بودند و گذشتند، و اين ارسال ، نظير همان ارسال و بر طبق سنتى است كه همواره در عالم جريان داشته ، ارسال تو نيز بدين منظور بوده كه بر امتت آنچه را كه به سويت وحى مى كنيم تلاوت كنى ، و براى آنها مضامين اين كتاب را تبليغ كنى و حال آنكه آنها به رحمان كفر مى ورزند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 490))
در آيات گذشته در مورد نعمت‏هاى خدا به بندگان باايمان و شايسته‏كردار سخن رفت اينك درباره نعمت گران رسالت و دعوت پيامبر مى‏فرمايد:
كَذلِكَ أَرْسَلْناكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ‏
هان اى پيامبر، همان گونه كه ايمان‏آوردگان و شايسته‏كرداران جامعه‏ها و امت‏هاى پيشين را از نعمت‏هاى گوناگون و پاداش خود بهره‏ور ساختيم، امّت و جامعه تو را نيز از رسالت و كتاب تو، كه از گران‏ترين و برترين نعمت‏ها هستند، برخوردار و بهره‏ور گردانيديم.
به باور پاره‏اى منظور اين است كه: همان گونه كه براى جامعه‏هاى پيشين پيامبرانى برانگيختيم، وجود گرانمايه تو را نيز اى محمّد صلى الله عليه وآله !براى ارشاد و نجات امّت اسلام فرمان بعثت داديم؛ با اين بيان امّت تو نخستين امّت نيست و پيش از آن جامعه‏هاى ديگرى آمدند و درگذشتند.
لِتَتْلُوَا عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ‏
هدف از رسالت آسمانى تو اين است كه قرآن را - كه ما به سوى تو وحى فرستاديم - براى مردم بخوانى تا در مفاهيم انسانساز و اندرزهاى آن بينديشند و درس زندگىِ شايسته بگيرند.
وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ‏
((و اگر فرمود: «به رحمان» و نفرمود «به ما» با اينكه ظاهر سياق اقتضاء داشت بفرمايد «و براى ايشان كه به ما كفر مى ورزند تبليغ نمايى» بدان جهت بود كه اشاره كند به اينكه نپذيرفتن وحيى كه رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بر ايشان مى خواند - كه همان قرآن باشد - و اعتنا نكردنشان به امر آن و اعتراضشان به اينكه «چرا آيتى از ناحيه پروردگارش بر او نازل نشده» در حقيقت كفران رحمت عمومى الهى است ، رحمتى كه اگر آن را بپذيرند و بدان عمل كنند متضمن سعادت دنيا و آخرت آنان است . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 491))
در حالى كه قريش و ديگر شرك‏گرايانِ همدست آنان، به خداى «رحمان» كه نعمت و رحمت او گسترده و جهان‏شمول است كفر مى‏ورزند و مى‏گويند: ما خدا را مى‏شناسيم، امّا «رحمان» را نمى‏شناسيم.
قالوا و ما الرّحمان...(59)
به باور پاره‏اى آنان بدين وسيله يكتايى خدا را انكار مى‏كردند.
قُلْ هُوَ رَبِّي‏
هان اى پيامبر! به آنان بگو: «رحمان» آن خداى بخشاينده، پروردگار من است.
لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ
هيچ خدايى جز او نيست و خداى يكتا و بى‏همتا هموست كه شما ندانسته او را انكار مى‏كنيد.
عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ مَتابِ.
او آفريدگار و تدبيرگر من است و من سرنوشت خويشتن را به او واگذارده و به او توكّل نموده‏ام و به فرمانبردارى و داورى و حكمت و تدبير او خشنودم و بازگشت و توبه‏ام نيز به بارگاه اوست.
((معناى جمله : «اليه متاب»
«قل هو ربى لا اله الا هو عليه توكلت و اليه متاب» - در اين جمله رسول گرامى خود را دستور مى دهد به اينكه مساءله توحيد را به صراحت به ايشان گوشزد كند، و فرمود: «بگو او پروردگار من است ، معبودى نيست جز او، من بر او توكل مى كنم و بازگشت گاه من بسوى اوست»، يعنى او تنها پروردگار من است بدون اينكه شريكى با او باشد. - بر خلاف آنچه كه شما پنداشته ايد - و تنها او براى من ربوبيّت دارد، من نيز تنها او را قائم به جميع امور خود مى دانم و حوائجم را تنها به درگاه او عرضه مى دارم .
از اينجا كاملا روشن مى شود كه مساءله توكل كردن بر خدا، و بازگشت را تنها بسوى او دانستن ، از آثار ربوبيّت و متفرع بر آنست ، چون «رب» به معنى مالك و مدبّر است . پس حاصل معنا اين مى شود كه : او وكيل من است و من به سوى او بازمى گردم .
بعضى گفته اند: منظور از كلمه «متاب» توبه از گناهان است ، چون اگر به معناى اولى (بازگشت گاه ) بگيريم ، لازم مى آيد كه كلمه مزبور تاءكيد جمله «عليه توكلت» بوده باشد، و اين خلاف ظاهر است .
ليكن ما قبول نداريم كه اگر به آن معنا باشد تاءكيد مى شود، علاوه اين را هم قبول نداريم كه تاءكيد بودن خلاف ظاهر است ، و مطلب در هر دو جهت روشن است .
بعضى ديگر گفته اند: معناى «اليه متاب»، «اليه متابى و متابكم» است ، يعنى بازگشت من و شما به سوى اوست . و ليكن اين معنا مستلزم حذف و تقديرى است كه هيچ دليلى بر آن نيست ، و صرف اينكه در واقع بازگشت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و امتش به سوى خداست باعث و مصحح اين نمى شود كه ما آن را در تقدير آيه هم مقدر بدانيم ، بدون اينكه در كلام چيزى كه موجب آن باشد وجود داشته باشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 491))
فولادوند: بدين گونه تو را در ميان امتى كه پيش از آن، امتهايى روزگار به سر بردند، فرستاديم تا آنچه را به تو وحى كرديم بر آنان بخوانى، در حالى كه آنان به [خداى‌] رحمان كفر مى‌ورزند. بگو: «اوست پروردگار من. معبودى بجز او نيست. بر او توكل كرده‌ام و بازگشت من به سوى اوست.»
انصاریان: آن گونه [که رسولان گذشته را ارسال کردیم] تو را در میان امتی که پیش از آن، امت هایی روزگار به پایان بردند، فرستادیم، تا آنچه را به تو وحی کردیم بر آنان بخوانی، در حالی که آنان [با روی گرداندن از وحی] به [خدایِ] رحمان کفر می ورزند. بگو: او پروردگار من است، معبودی جز او نیست، فقط بر او توکل کردم و بازگشتم فقط به سوی اوست.
تفسیر نور:
نکته ها                  
اگر چه بعثت پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله در میان اُمت عرب بوده است، ولى به صراحت آیات دیگر، او پیامبر تمام اُمت‏هاست.«وما ارسلناك الا كافة للناس»(166)
166) سبأ، 28.
پيام ها                   
1- بعثت انبیا، سنت الهى وبر اساس لطف و رحمت اوست. «كذلك...بالرحمن»
2- توجه به تاریخ هر قوم، براى تبلیغ وتربیتشان لازم است.«قد خلت من قبلها»
3- وظیفه پیامبران تلاوت وحى الهى بر مردم است. «لتتلوَا»
5- در برابر كفّار مقاومت واز عقیده خود دفاع كنید. «یكفرون بالرحمن، قل هو ربّى»
6- توكل بر خدا، عامل مقاومت در برابر كفار است. «قل هو ربى علیه توكلّت»
7- دلایل ایمان ما به خداوند؛ ربوبیّت او «ربّى»، یگانگى او «لااله الاهو»، پناهگاهى او «علیه توكلت»، و بازگشت ما بسوى او «الیه متاب»، مى‏باشد. »  
الجدول:
سورة الرعد (13) :
كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ لِّتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ (30)
الإعراب:
(الكاف) حرف جرّ وتشبيه [1] ، (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف مفعول مطلق عامله أرسلناك، والإشارة إلى إرسال الرسل، و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب (أرسلنا) فعل ماض مبنيّ على السكون.. و (نا) فاعل و (الكاف) ضمير مفعول به (في أمّة) جارّ ومجرور متعلّق ب (أرسلناك) أي إلى أمّة (قد) حرف تحقيق (خلت) فعل ماض مبنيّعلى الفتح المقدّر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين.. و (التاء) للتأنيث، (من قبلها) جارّ ومجرور متعلّق ب (خلت) .. و (ها) ضمير مضاف إليه (أمم) فاعل خلت مرفوع (اللام) للتعليل (تتلو) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (على) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تتلو) ، (الّذي) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (أوحينا) مثل أرسلنا (إليك) مثل عليهم متعلّق بفعل أوحينا.
 (الواو) واو الحال (هم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (يكفرون) مضارع مرفوع.. و (الواو) فاعل (بالرّحمن) جارّ ومجرور متعلّق ب (يكفرون) ، (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (هو) مثل هم (ربّي) خبر مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على ما قبل الياء.. و (الياء) مضاف إليه (لا) نافية للجنس (إله) اسم لا مبنيّ على الفتح في محلّ نصب.. وخبر لا محذوف تقديره موجود (إلّا) أداة استثناء (هو) ضمير منفصل في محلّ رفع بدل من الضمير المستكنّ في الخبر (عليه) مثل عليهم متعلّق ب (توكّلت) فعل ماض وفاعله (الواو) عاطفة (إليه) مثل عليهم متعلّق بخبر مقدّم (متاب) مبتدأ مؤخّر مرفوع، وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على ما قبل الياء المحذوفة للتخفيف..
[1] اختلف المفسّرون والمعربون في تعليق الكاف، فقيل هي متعلّقة بالمعنى الذي في قوله:
يضلّ من يشاء ويهدي أي كما هدى الله من أناب كذلك أرسلناك.. وعلّق العكبري الكاف بخبر لمبتدأ مقدّر أي: كذلك الأمر أرسلناك.
الصرف:
(متاب) ، مصدر ميميّ من تاب يتوب، وزنه مفعل بفتح الميم والعين، وفيه إعلال بالقلب، أصله متوب- بسكون التاء وفتح الواو- ثمّ سكّنت الواو ونقلت الحركة إلى التاء قبلها، ثمّ قلبت الواو ألفا لانفتاح ما قبلها.
-------------------------------------------------------------------
سُيِّرَتْ « به حرکت درآورده شد ، سیر داده شد »  الْجِبَالُ « کوه ها»  قُطِّعَتْ « قطعه قطعه شد ، پاره پاره شد » كُلِّمَ بِهِ « به وسیله آن صحبت شد(به وسیله قرآن صحبت شود )» الْمَوْتَى « مردگان »  أَفَلَمْ يَيْأَسِ « پس آیا نومید نشد »  لَّوْ يَشَاءُ اللَّهُ « اگر خدا می خواست » لَهَدَى « البته هدایت می کرد» لَا يَزَالُ « از بین نمی رود ، همیشه است » تُصِيبُهُم« می رسد به آنها»  بِمَا صَنَعُوا « در مقابل آنچه انجام داده اند » قَارِعَةٌ « حادثه ی کوبنده (گرفتاری سخت ،مانند جنگ ، قحطی،کشتار،اسیری،قیامت را نیز به خاطر سختی هایش «قارعه» نامیده اند)» تَحُلُّ « فرود می آید،وارد می شود » دَارِهِمْ « خانه شان » حَتَّى يَأْتِيَ « تا یان که بیاید » وَعْدُ اللَّهِ « وعده خدا »  لَا يُخْلِفُ « خلاف نمی کند » الْمِيعَادَ « وعده » (31)
((شان نزول :
در مورد شان نزول آيه دوم نيز بعضى از مفسران بزرگ گفته اند كه در پاسخ جمعى از مشركان مكه نازل شده است ، كه در پشت خانه كعبه نشسته بودند و به دنبال پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرستادند، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) (به اميد هدايت آنها) نزد آنها آمد، عرض كردند: اگر دوست دارى از تو پيروى كنيم اين كوههاى مكه را بوسيله قرآنت عقب بران تا كمى اين زمين تنگ و محدود ما گسترش يابد! و زمين را بشكاف و چشمه ها و نهرهائى در اينجا پديد آور تا درختان غرس كنيم ، و زراعت نمائيم ! تو به گمان خود كمتر از داود نيستى كه خداوند كوهها را براى او مسخر كرده بود كه با او همصدا شده ، تسبيح خدا مى گفتند، يا اينكه باد را مسخر ما گردان كه بر دوش آن سوار شويم و به شام رويم و مشكلات خود را حل كنيم و ما يحتاج را تهيه نمائيم و همان روز باز گرديم !، همان گونه كه مسخر سليمان بود، تو به گمان خود از سليمان كمتر نيستى و نيز جدت «قصى» (جد طايفه قريش ) يا هر كس ديگر از مردگان ما را مى خواهى زنده كن تا از او سؤ ال كنيم آيا آنچه تو ميگوئى حق است يا باطل ، زيرا عيسى (عليهالسلام ) مردگان را زنده مى كرد و تو كمتر از عيسى نيستى !
در اين هنگام آيه دوم مورد بحث نازل شد و به آنها گوشزد كرد كه همه آنچه را ميگوئيد از سر لجاجت است نه براى ايمان آوردن ، و گر نه معجزه كافى براى ايمان آوردن ارائه شده است .تفسير نمونه جلد 10 صفحه 221))
((مقصود از براه انداختن كوهها اين است كه آنها را از ريشه كنده از جايى به جايى انتقال دهند،
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 491
و مقصود از تقطيع زمين ، اين است كه آن را قطعه قطعه سازند، و مقصود از به سخن آوردن مردگان ، اين است كه ايشان را براى پرسش از اينكه بعد از مرگ چه بر سرشان آمده زنده كنند، تا از گفته آنان بر حقيقت آخرت استدلال نمايند، چون پيشنهاد كفار و مقصود ايشان از آيت همينها بوده .
و اينها امور عجيب و غريب و خارق العاده ايست كه به عنوان آثار قرآن فرض شده ، (كه به فرضى هم كه قرآن چنين آثارى مى داشت باز اين كفار هدايت نمى شدند) و چون جمله «بل للّه الامر جميعا» در كلام بود و دلالت مى كرد بر اينكه جزاء «لو» چيست ، لذا جزاء شرط مزبور حذف گرديده است .
اين آيات بطورى كه دانستى در مقام بيان اين معنا است كه مساءله هدايت مربوط به آيه هايى كه پيشنهاد مى كنند و مى گويند: «لو لا انزل عليه آيه ...» نيست ، بلكه امر هدايت به دست خداست ، كه هر كه را بخواهد گمراه و هر كه را كه بسويش انابه كند هدايت مى نمايد.
و همچنين آيات بعدى ، از قبيل «بل زين للذين كفروا مكرهم و صدوا عن السبيل و من يضلل اللّه فما له من هاد»، و همچنين آيه «و كذلك انزلناه حكما عربيا و لئن اتبعت اهواءهم ...» و آيه «و ما كان لرسول ان ياتى بايه الا باذن اللّه ...» و همچنين آيات قبل ، همه در اين سياق قرار دارند و در مقام بيان اين معنا هستند.
بنابراين ، جزاء «لو» كه گفتيم حذف شده چيزى نظير اين است كه بگوييم : «هدايت نخواهند شد مگر آنكه خدا بخواهد»، و معناى آن اين است كه : اگر هم فرض كنيم كه قرآن چنين اثرى مى داشت كه كوهها را از ريشه مى كند و زمين را پاره پاره مى نمود و مردگان را بزبان درمى آورد، مع ذلك با ديدن اين گونه آثار، هدايت شونده نيستند، مگر آنكه خدا بخواهد، بلكه امر تمامى آن بدست خداست ، و زمام هيچ امرى بدست غير او نيست تا كسى توهم كند كه اگر آيتى عظيم و عجيب و غريب و مدهش نازل مى شد ممكن بود اين كفار را هدايت كند، نه ، بلكه امر همه اش بدست خداست ، و هدايت هم (كه خود امرى است از امور) مربوط به مشيت او است .
و بنابراين آيه شريفه از نظر معنا شبيه مى شود به آيه «و لو اننا نزلنا اليهم الملئكه و كلمهم الموتى و حشرنا عليهم كل شى ء قبلا ما كانوا ليومنوا الا ان يشاء اللّه»ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 492))
در اين آيه مورد بحث، در پاسخ بهانه‏جويان و حق‏ستيزان مى‏فرمايد:
وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ‏
اگر اين كتاب آسمانى، قرآنى مى‏بود كه به وسيله آن كوه‏هاى گران از ريشه بركنده شده و به حركت درآورده مى‏شدند...
أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ‏
و يا به وسيله آن، زمين شكاف برمى‏داشت و قطعه قطعه و پاره پاره مى‏گرديد و از آن شيارها و شكاف‏ها، چشمه‏سارها و رودخانه‏ها روان مى‏گشت.
أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏
و يا به وسيله آن با مردگان گفتگو مى‏شد، و آنها زنده مى‏گشتند و زندگى را از سر مى‏گرفتند، آرى، اگر اين كتاب و اين قرآن آن گونه هم مى‏بود، باز هم همين قرآن فرود مى‏آمد كه داراى مقامى بسيار والا و پرشكوه است.
امّا به باور «زجاج» منظور اين است كه: اگر چنين قرآنى فرو فرستاده مى‏شد، اين حق‏ستيزان باز هم ايمان نمى‏آوردند؛ چرا كه آيه مورد بحث بسان اين آيه است كه مى‏فرمايد: و لو أَننا نزّلنا اليهم الملائكة...(60)
و اگر ما فرشتگان را به سوى آنان فرو مى‏فرستاديم، و اگر مردگان با آنان سخن مى‏گفتند، و هر چيزى را گروه گروه در برابر آنان گرد مى‏آورديم، باز هم ايمان نمى‏آوردند.
لازم به يادآورى است كه در آيه شريفه جواب «لو» حذف شده كه در فرهنگ و ادبيات عرب نمونه‏هاى بسيارى در شعر و نثر دارد.
بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً
آرى، آنچه آمد، از به حركت درآمدن كوه‏ها و شكافته شدن و پاره پاره گشتن زمين گرفته تا زنده شدن مردگان و ديگر كارهاى شگفت‏انگيز، همه و همه به دست خدا و به فرمان اوست؛ چرا كه تنها او قدرت بى‏كران و بى‏همتاست، نه جز او. امّا او چنين نمى‏كند؛ چرا كه آيات و معجزاتى كه فرو فرستاده است، براى مردم حقجو و هدايت آنان بسنده است و شرك‏گرايان بهانه‏جويى و حق‏ستيزى پيشه ساخته‏اند.
أَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً
((سه وجه در معناى آيه : «افلم يياءس الذين امنوا ان لو يشاء الله لهدى الناس جميعا»
اين آيه تفريع بر مطالب قبل است ، و در معناى آن سه وجه گفته اند:
1 - بعضى گفته اند: كلمه «ياس» بر اساس لغت هوازن به معناى «علم» است و نيز بعضى گفته اند كه اين معنا بر مبناى لغت «حى» كه قبيله اى از نخع مى باشند است . و استدلال كرده اند به شعريكى از شعراى نخع به نام «سحيم بن وثيل رباحى» كه گفته است :
اقول لهم بالشعب اذ ياسروننى
الم تياسوا انى ابن فارس ‍ زهدم
و نيز استدلال كرده اند به شعر «رباح بن عدى» كه گفته است :
الم يياس الاقوام انى انا ابنه
و ان كنت عن ارض العشيره نائيا
و بنابراين لغت ، حاصل تفريع اين نمى شود كه وقتى اسباب ، قدرت هدايت اينان را ندارند، حتى قرآن هم اگر كوهها را از جاى بركند و زمين را پاره پاره كند و مردگان را به زبان آورد باز نمى تواند ايشان را هدايت كند. و چون امر همه اش به دست خداست لذا واجب است مؤ منين بدانند كه خدا هدايت كفار را نخواسته ، چون اگر او مى خواست همه مردم را هدايت مى كرد، چه مؤ منين را و چه كفار را، اما او كفار را هدايت نكرد و در نتيجه ايشان راه نيافتند، و نخواهند يافت .
2 - بعضى ديگر گفته اند: معناى كلمه «ياس» همان معناى «نااميدى» است ، چيزى كه هست جمله «افلم يايئس» معناى علم را هم متضمن است ، و مقصود بيان اين جهت است كه مؤ منين لازم است بدانند كه خدا هدايت كفار را نخواسته ، و اگر مى خواست همه مردم را هدايت مى كرد، و ايشان از اينكه كفار هدايت شوند براى هميشه نااميد باشند.
پس در حقيقت تقدير كلام اين مى شود: «افلم يعلم الذين آمنوا ان اللّه لم يشا هدايتهم و لويشاء لهدى الناس جميعا او لم يياءسوا من اهتدائهم و ايمانهم» يعنى : آيا كسانى كه ايمان آورده اند هنوز نمى دانند كه خدا هدايت كفار را نخواسته و اگر مى خواست همه مردم را هدايت مى كرد؟ و آيا هنوز از هدايت و ايمان كفار ماءيوس نشده اند؟
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 494
آنگاه به منظور اختصار، معناى علم در «ياس» تضمين شده و از متعلق علم تنها جمله شرطيه يعنى «لو يشاء اللّه لهدى الناس جميعا» به آن نسبت داده شده است .
3 - بعضى ديگر گفته اند: جمله «افلم يايئس» همان معناى ظاهرى خود را دارد و متضمن معناى علم نيست ، و جمله «ان لو يشاء اللّه» هم مربوط به آن نيست ، بلكه متعلق است به جمله «آمنوا»، البته با تقدير حرف باء، و متعلق «يياءس» هم محذوف شده ، و تقدير كلام چنين است : «افلم يايئس الذين آمنوا بان لو يشاء اللّه لهدى الناس ‍ جميعا من ايمانهم» يعنى : آيا هنوز ماءيوس نشده اند آنها كه ايمان دارند به اينكه اگر خدا بخواهد همه مردم را هدايت مى كند از اينكه كفار ايمان آورند؟
اين بود سه وجهى كه در معناى آيه گفته شده ، و از همه معتدل تر وجه وسطى است . و به هر حال ، آيه شريفه خالى از اشاره به اين نكته نيست كه مؤ منين آرزو مى كردند شايد كفار ايمان بياورند و شايد هم اين اميد ايشان ناشى از گفتار كفار بود كه مى گفتند: «لو لا انزل عليه آيه من ربه»، لذا پيش خود اميدوار شدند كه شايد آيتى غير از قرآن نازل بشود و در نتيجه كفار ايمان بياورند و لذا از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) درخواست كردند كه خواسته كفار را اجابت كند. خداى تعالى با آيه مورد بحث ، و در آيات ديگرى در كلام مجيدش ايشان را از ايمان آوردن آنان ماءيوس نمود. و اين گونه آيات هم در مكه و هم در مدينه نازل شده ، مانند، آيه شريفه سوره يس كه مكى است و مى فرمايد: «و سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤ منون» و آيه ششم سوره بقره كه مدنى است و مى فرمايد: «ان الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤ منونترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 495))
در تفسير اين فراز ديدگاه‏ها متفاوت است:
1 - به باور گروهى از جمله «مجاهد» و «ابن عباس» و... منظور اين است كه: آيا مردم ندانسته‏اند و تحقيق نكرده‏اند كه...؟
2 - امّا به باور پاره‏اى چون «فراء» منظور اين است كه: آيا مردم باايمان از چنان دانشى بهره‏ور نشده‏اند كه اين حقيقت را دريابند و خلاف آن را به ذهن خود راه ندهند كه...
3 - «زجاج» مى‏گويد: منظور اين است كه: آيا مردم باايمان از حق‏پذيرى و ايمان كسانى كه خدا آنان را اين گونه نكوهش مى‏كند كه ايمان نخواهند آورد، باز هم نوميد نشده‏اند؟ به باور «زجاج» ادامه آيه شريفه نشانگر درستى اين ديدگاه است.
با اين بيان منظور اين است كه: پس آيا كسانى كه ايمان آورده‏اند هنوز از حق‏پذيرى اين بهانه‏جويان و حق‏ستيزان نااميد نگرديده‏اند، و نمى‏دانند كه اگر خدا مى‏خواست، همه مردم را به راه راست هدايت مى‏كرد و خواه و ناخواه آنان را به بهشت پرطراوت و زيبا رهنمون مى‏گرديد؟ امّا او چنين نكرد، بلكه راه درست و نادرست را روشن ساخت و آنان را مكلّف فرمود تا هر كس خواست، به وسيله فرمانبردارى از خدا و رعايت قوانين و مقررات انسانى و بشردوستانه و خردمندانه او در خور پاداش گردد.
به باور پاره‏اى منظور اين است كه: اگر خدا مى‏خواست مردم را به راه هدايت مجبور مى‏ساخت، امّا از آنجايى كه چنين كارى با اصل اختيار و آزادى و قدرت سنجش و مقايسه و انتخاب و رشد انسان ناسازگار است، چنين نكرد.
وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ
و كسانى كه كفر ورزيده‏اند، هماره هدف رويدادهاى سخت و كوبنده‏اى چون جنگ، قحطى و گرفتارى‏هاى گوناگون خواهند بود، تا بدين وسيله اندكى از كيفر تاريك انديشى و كردار زشت و ظالمانه خود را بچشند و به خود آيند.
به باور پاره‏اى منظور از «قارعة» سپاهيانى است كه پيامبر بر سر تجاوزكاران و حق‏ستيزان گسيل مى‏داشت. امّا به باور پاره‏اى ديگر، منظور فرود پاره‏اى از عذاب‏هاى ناگهانى بر كفرگرايان شرور و مسخ‏شده و تروريست، همچون «اربد» و «عامر» و از قماش آنان است، كه داستان آنان گذشت.(61)
أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دارِهِمْ‏
به باور گروهى از جمله «حسن»، «ابومسلم»، «قتاده» و «جبايى»، «تاء» در واژه «تحلّ» براى تأنيث آمده و منظور اين است كه: آن رويداد و حادثه هولناك در نزديكى سراى آنان فرود مى‏آيد تا دچار وحشت و هراس گردند.
امّا به باور پاره‏اى «تاء» براى خطاب آمده و منظور اين است كه: تو اى پيامبر! در نزديكى سراهاى آنان فرود خواهى آمد.
حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ‏
از ديدگاه «ابن عباس» منظور اين است كه: تا وعده خدا در مورد فتح مكّه و سقوط اركان شرك و استبداد در حجاز فرا رسد. چرا كه به باور او اين آيه در مدينه بر قلب پاك پيامبر فرود آمده است.
امّا از ديدگاه «حسن» تا وعده خدا در مورد فرا رسيدن رستاخيز فرا رسد.
إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ.
بى‏گمان خدا هرگز از وعده‏اش تخلف نخواهد كرد.
((سياق آيات شهادت مى دهند بر اينكه منظور از جمله «بما صنعوا» همان كفر ورزيدنشان به رحمان ، در قبال دعوت حقه اسلام است . و كلمه «قارعه» به معناى مصيبتى است كه انسان را بكوبد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 495
و در آيه شريفه تهديد و وعيد قطعى است براى كسانى كه كفر ورزيدند به عذابى كه هرگز برنمى گردد، و نيز در آن علائم و مقدمات آن عذاب ذكر شده ، كه يكى پس از ديگرى بروز مى كند تا خود آن عذاب موعود فرا رسد.
تهديد كفارى كه در ابتداى دعوت اسلام انكار و دشمنى پيشه كردند به نزول مصيبتها
و معناى آيه اين است كه : لا يزال مصيبتهاى كوبنده بر سر اينها كه به دعوت حقه تو كفر مى ورزند بخاطر آنچه كردند و كفرى كه به رحمان ورزيدند مى آيد، و يا در نزديكى هاى خانه شان فرود آمده ، همواره بدين حال هستند، تا آنكه آن عذابى كه خداوند وعده شان داده برسد، چون خداى تعالى خلف وعده نمى كند و گفتارش تغيير نمى پذيرد.
دقّت در اينكه اين سوره مكى است ، - به شهادت مضامين آياتش - و همچنين دقّت در حوادثى كه بعد از بعثت و قبل از هجرت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) رخ داده ، و بررسى حوادثى كه بعد از هجرت تا قبل از فتح اتفاق افتاده ، اين معنا را به دست مى دهد كه منظور از جمله «الذين كفروا - كسانى كه كافر شدند» همان كفار عرب از اهل مكه و غير ايشان است كه در ابتداى دعوت اسلام آن را رد نموده ، انكار و عناد را به نهايت رسانده ، در انگيختن فتنه و فساد پافشارى نمودند.
و مقصود از «آنانكه مصيبت ها بر سرشان آمد كفار اطراف مكه است كه جنگ ها و قتل و غارتها از پايشان درآورد. و مقصود از «آنها كه مصائب در نزديكى هاى خانه هاشان فرود آمد» اهل مكه اند كه حوادث ناگوار در پيرامون شهرشان اتفاق مى افتاد، و دودش به چشم آنها نيز مى رفت و وحشت و اندوه و ساير آثار سوء آن خواب و خوراك را از ايشان سلب مى نمود. و مقصود از «عذابى كه وعده شان داده» عذاب شمشير است كه در روزهاى بدر و احد و ساير غزوات با آن روبرو شدند.
و بايد دانست اين عذابى كه خداوند در اين آيه كفار را بدان تهديد نموده غير آن عذابيست كه در سوره يونس كه تفسيرش گذشت بدان انذار كرده و فرمود: «و لكل امه رسول فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون» تا آنجا كه براى بار دوم فرمود: «و قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون» زيرا آيه سوره يونس تهديدى است عمومى درباره همه امت ، و اما اين آيات تهديد و وعيدى است در خصوص كفار قريش ‍ و غير ايشان كه در ابتداى دعوت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عليه دعوتش قيام مى نمودند.
قبلا هم در جلد اول اين كتاب در سوره بقره در تفسير آيه «ان الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤ منون»
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 496
گفتيم : كه منظور از «الذين كفروا» هر جا كه در قرآن بطور مطلق آمده باشد معاندين از مشركين عرب است ، كه در ابتداى دعوت اسلام عليه آن قيام مى كردند، همچنانكه مقصود از «الذين آمنوا» هر جا كه بدون قيد آمده باشد سابقين در اسلامند، كه در اول دعوت اسلام ايمان آوردند. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 497))
نظم و پيوند آيات‏
در چگونگى نظم و پيوند دوّمين آيه مورد بحث دو نظر است:
1 - به باور پاره‏اى اين آيه، به آيه شريفه: «و يقول الّذين كفروا...» پيوند مى‏خورد و منظور اين است كه: كفرگرايان در حالى كه چنين كتابى فرود آمده است، باز هم از سر بهانه‏جويى آيات و معجزه‏هاى ديگرى مى‏خواهند.
2 - امّا به باور پاره‏اى ديگر، اين آيه شريفه به آيه «كذلك ارسلنا...» پيوند مى‏خورد و منظور اين است كه: با اين وصف كه قرآن بر آنان قرائت مى گردد، باز هم كفر مى‏ورزند.
فولادوند: و اگر قرآنى بود كه كوهها بدان روان مى‌شد، يا زمين بدان قطعه قطعه مى‌گرديد، يا مردگان بدان به سخن درمى‌آمدند [باز هم در آنان اثر نمى‌كرد.] نه چنين است، بلكه همه امور بستگى به خدا دارد. آيا كسانى كه ايمان آورده‌اند، ندانسته‌اند كه اگر خدا مى‌خواست قطعاً تمام مردم را به راه مى‌آورد؟ و كسانى كه كافر شده‌اند پيوسته به [سزاى‌] آنچه كرده‌اند مصيبت كوبنده‌اى به آنان مى‌رسد يا نزديك خانه‌هايشان فرود مى‌آيد، تا وعده خدا فرا رسد. آرى، خدا وعده [خود را] خلاف نمى‌كند.
انصاریان: و اگر قرآنی بود که به وسیله آن کوه ها به حرکت می آمدند، یا زمین پاره پاره می گشت، یا به وسیله آن با مردگان سخن گفته می شد [باز هم این کافران لجوج، ایمان نمی آورند، زیرا وقتی با مشاهده قرآن که بزرگ ترین معجزه است ایمان نیاورند با مشاهده هیچ معجزه ای ایمان نمی آورند! کار هدایت و ایمان اینان ارتباطی به معجزه ندارد] بلکه همه کارها فقط در اختیار خداست. پس آیا آنان که ایمان آورده اند، ندانسته اند که اگر خدا می خواست همه مردم را [از روی اجبار] هدایت می کرد؟! [ولی هدایت اجباری فاقد ارزش است] و همواره به کافران به کیفر آنچه که انجام دادند، حادثه ای کوبنده و بسیار سخت می رسد یا حادثه نزدیک خانه هایشان فرود می آید [که شهر و دیارشان و اطرافش را ناامن می کند] تا وعده [قطعی و نهاییِ] خدا [که شکست کامل کافران و عذاب آخرت است] فرا رسد؛ بی تردید خدا خُلف وعده نمی کند.
تفسیر نور:
نکته ها                  
این آیه اوج عناد و لجاجت كفّار را بیان مى‏كند. نظیر آیه 111 سوره انعام كه مى‏فرماید: اگر ما فرشتگان را بر خود آنها نازل كنیم و مردگان با آنها سخن بگویند و همه چیز روبروى آنان محشور شود باز هم ایمان نخواهند آورد.
قرآن كتابى است كه محكمتر از كوهها را تكان داد و بالاتر از مرده‏هاى جسمانى را زنده كرد. عقول و دلهاى مرده و سنگِ مردم جاهل عرب را حیات داد. و اگر كتابى باشد كه بتواند كوهها را تكان دهد و مردگان را زنده گرداند، آن همین قرآن است. «او من كان میتاً فاحییناه...»(167)
از فرمایش امام كاظم‏علیه السلام استفاده مى‏شود كه در قرآن، علوم ورموزى است كه مى‏توان به واسطه آنها در طبیعت تصرف كرد.(168)«سُیّرت به، قُطّعت به، كُلّم به»
167) تفسیر صافى.
168) تفسیر كنزالدقائق.
پيام ها                   
 1- انتظار نداشته باشید كه همه مردم ایمان بیاورند. «لو یشاءاللَّه لهدى الناس جمیعاً»
 2- عناد ولجاجت، درد بى‏درمان جوامع بشرى است. (اگر كسى طالب و جویاى حقّ باشد، یك معجزه هم براى ایمان آوردن كافى است) «قرآناً سُیّرت به، قطّعت به، كلّم به»
 3- در جهان بینى الهى همه كاره خداست. «بل للَّه الامر جمیعاً»
 4- معجزه، تحت اراده خداوند است. نه بر اساس پیشنهاد و هوس‏هاى افراد لجوج. «بل للَّه الامر جمیعاً»
 5 - اراده خداوند بر هدایت اختیارى انسان‏هاست، نه اجبار و اكراه آنان. «لو یشاء اللَّه لهدى الناس جمیعاً» چنانكه در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید: «لا اكراه فى الدین»(169)
 6- كفّار باید منتظر ضربه‏هایى از جانب خداوند بر كشور و مرزهاى خود باشند. «لایزال الّذین كفروا تصیبهم بما صنعوا قارعه»
 7- قهر خداوند اختصاص به جهان آخرت ندارد. «تصیبهم ... قارعه»
 8 - همه جا موعظه و استدلال كافى و كارساز نیست، گاهى قهر و غضب لازم است. «تصیبهم ... قارعه»
 9- علت نزول بلاها، كردار خود ماست. «بما صنعوا قارعه»
 10- هشدارهاى الهى گاه به صورت مستقیم و نسبت به خودماست و گاه بطور غیر مستقیم و نسبت به دیگران و مناطق اطراف ماست.«تحلّ قریباً من دارهم»
 11- از عذاب دیگران درس عبرت بگیریم. «او تحّل قریباً من دارهم»
 12- هیچگاه در وعده‏ها و وعیدهاى الهى شك نكنیم. «لا یخلف المیعاد»
169) بقره، 256.  
الجدول:
سورة الرعد (13) :
وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَل لِّلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعًا أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَن لَّوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا وَلَا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِّن دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ (31)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (لو) حرف شرط غير جازم (أنّ) حرف توكيد ونصب- ناسخ- (قرآنا) اسم أنّ منصوب (سيّرت) فعل ماض مبنيّ للمجهول، و (التاء) للتأنيث (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّمتعلّق ب (سيّرت) والباء سببيّة (الجبال) نائب الفاعل مرفوع (أو) حرف عطف في الموضعين (قطّعت به الأرض، كلّم به الموتى) مثل سيّرت به الجبال..وعلامة الرفع في الموتى الضمّة المقدّرة على الألف.
(بل) حرف إضراب (لله) جارّ ومجرور متعلّق بخبر مقدّم (الأمر) مبتدأ مؤخّر مرفوع (جميعا) حال منصوبة من الأمر، والعامل فيه معنى الاستقرار (الهمزة) للاستفهام (الفاء) عاطفة (لم) حرف نفي وجزم (ييئس) مضارع مجزوم (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع فاعل (آمنوا) فعل ماض وفاعله (أن) مخفّفة من الثقيلة [1] ، واسمها ضمير الشأن محذوف (لو) مثل الأولى (يشاء) مضارع مرفوع (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (اللام) واقعة في جواب لو (هدى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف، والفاعل هو (الناس) مفعول به منصوب (جميعا) حال من الناس منصوبة.
والمصدر المؤوّل (أنه) لو يشاء.. في محلّ نصب مفعول به لفعل ييئس بتضمينه معنى يعلم [2] .
(الواو) استئنافيّة (لا) نافية (يزال) مضارع ناقص- ناسخ- (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع اسم لا يزال (كفروا) فعل ماض وفاعله (تصيبهم) مضارع مرفوع.. و (هم) ضمير مفعول به (الباء) حرف جرّ (ما) حرف مصدريّ [3] ، (صنعوا) مثل كفروا (قارعة) فاعل تصيبهم مرفوع (أو) حرف عطف (تحلّ) مثل تصيب، والفاعل: إمّا القارعة وإمّا ضمير الخطاب الموجّه إلى الرسول عليه السلام (قريبا) ظرف مكان منصوب متعلّق ب (تحلّ) - وهو صفة لموصوف محذوف أي مكانا قريبا- (من دارهم) جارّ ومجرور متعلّق ب (قريبا) .. و (هم) ضمير مضاف إليه.
(حتّى) حرف غاية وجرّ (يأتي) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد حتّى (وعد) فاعل مرفوع (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه والمصدر المؤوّل (أن يأتي..) في محلّ جرّ ب (حتّى) ، متعلّق ب (تحلّ) .
(إنّ) حرف توكيد ونصب (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (لا) نافية (يخلف) مضارع مرفوع، والفاعل هو (الميعاد) مفعول به منصوب.
[1] هذا قول الجمهور.. واختار أبو حيّان أن تكون (أن) زائدة في صدر جملة جواب القسم المقدّر، والتقدير: أقسم أن لو يشاء الله لهدى..
[2] وقالوا هي لغة هوازن أو حيّ من النخع بمعنى يعلم.
[3] أو اسم موصول في محلّ جرّ، والجملة بعده صلة، والعائد محذوف أي: بما صنعوه.
----------------------------------------------------
لَقَدِ اسْتُهْزِئَ « هر آینه  به طور حتم مورد ریشخند واقع شد ، همانا مورد مسخره قرار گرفت » رُسُلٍ « پیامبران » مِّن قَبْلِكَ « پیش از تو » فَأَمْلَيْتُ« پس مهلت دادم » أَخَذْتُهُمْ « گرفتم آنها را » كَيْفَ كَانَ « چگونه بود » عِقَابِ « (عقابی)عذاب من » (32)
((اين آيه تاءكيد همان وعيد قطعى است كه در آيه قبلى كرده بود، به بيان نظائر آن تا دلالت كند بر اينكه تهديد در آيه قبلى صرف تهديد نيست و آنچنان نيست كه دليلى بر وقوعش نباشد، بلكه از امكان وقوع گذشته ، وقوع هم يافته است ، و آنچنان نيست كه كفار پيش خود پنداشته و گفتند: «لقد وعدنا هذا نحن و آباونا من قبل ان هذا الا اساطير الاولين»
آرى ، قبل از تو (اى پيغمبر اسلام ) بفرستادگان ديگر نيز كفر ورزيدند، و استهزاء كردند، و معجزات دلبخواه پيشنهاد كردند، عينا همينطور كه اينان به دعوت تو كفر مى ورزند و با وجود معجزه قرآن ، معجزات ديگرى از پيش خود پيشنهاد مى كنند، من هم كفار را هميشه مهلت مى دهم و سپس ايشان را به عذاب خود مى گيرم ، و كس نمى داند كه عقاب من چگونه است ، آيا صرف تهديد است ؟ و يا چيزيست كه مى توانند از آن بگريزند؟ و يا چيزيست كه مى توانند تحمّل كنند؟ پس ‍ وقتى عذاب من بر امتهاى گذشته نازل شده اينها نيز بايد بدانند كه عذاب من واقع شدنى است ، و بايد از كارهايى كه نظير افعال آنان است بپرهيزند تا آنچه بر سر آنان آمد بر سر اينان نيايد.
و از اينجا معلوم مى شود اينكه بعضى از مفسرين گفته اند آيه مورد بحث تسليت و مايه دلگرمى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است صحيح نيست .
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 497
و اگر فرمود: «فامليت للذين كفروا» با اينكه جا داشت بفرمايد: «فامليت للذين استهزوا» بدين منظور بوده كه بفهماند استهزاء كفر بوده ، همچنانكه كفرشان كفر استهزاء بوده ، پس ايشان كافرانى استهزاء كننده به آيات خدا بودند، همچنانكه معاصرين رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) همينطور بودند، قرآن را كه خود آيت خدا بود انكار نموده ، از در استهزاء مى گفتند: «چرا آيتى از ناحيه پروردگارش بر او نازل نمى شود»ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 498))
در اين آيه مورد بحث آفريدگار هستى به آرامش خاطر بخشيدن به پيامبرش در برابر اذيت و تمسخر حق‏ستيزان پرداخته و مى‏فرمايد:
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ‏
همان گونه كه اين حق‏ستيزان تو را به ناروا مسخره مى‏كنند، پيامبران پيشين نيز از سوى كفرگرايان مورد تمسخر قرار گرفتند.
فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا
امّا من به كفرگرايان و زورمداران پيشين مهلت دادم و فرصت و عمرشان طولانى شد تا به خود آيند و توبه كنند.
ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقابِ.
آن گاه آنان را زير تازيانه‏هاى دردناكِ كيفر گناهانشان گرفتم و عذاب من بر آنان فرود آمد، پس عذاب و كيفر من چگونه بود؟!
فولادوند: و بى‌گمان، فرستادگان پيش از تو [نيز] مسخره شدند. پس به كسانى كه كافر شده بودند مهلت دادم، آنگاه آنان را [به كيفر] گرفتم. پس چگونه بود كيفر من؟
انصاریان: [فقط تو را مسخره نمی کنند] قطعاً پیامبرانی که پیش از تو بودند، مسخره شدند. پس به کافران مهلت دادم، سپس آنان را [به کیفر سخت] گرفتم، پس [یافتی که] مجازات و عذاب [من] چگونه بود؟ …..
تفسیر نور:
پيام ها                   
1- شناخت تاریخ پیامبران، عامل صبر و بردبارى در برخورد با مشكلات و تحمّل سختى‏ها و مصائب است. «استهزء برسل من قبلك»
2- كسى كه فرستادگان الهى را مسخره كند، كافر است. «فاملیت للّذین كفروا»
3- مهلت دادن، سنّت حتمى و همیشگى الهى است. «فَاَملیت» (مؤمن از این فرصت براى توبه وعمل صالح بهره‏بردارى مى‏كند، اما كافر بر گناهان خویش اصرار مى‏ورزد.)
4- به مهلت الهى مغرور نشویم، كه قهر او یكدفعه مى‏رسد. «ثُمّ اخذتهم»
5- اگر كسى را براى انجام كارى مأمور مى‏كنید، خطرات و سختى‏هاى كار را به او گوشزد نمایید و به او روحیه دهید. «لقد استهزء برسل من قبلك»    
الجدول:
سورة الرعد (13) :
وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ (32)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (قد) حرف تحقيق (استهزئ) ماض مبنيّ للمجهول (برسل) جارّ ومجرور نائب الفاعل (من قبلك) جارّ ومجرور متعلّق ب (استهزئ) ... و (الكاف) ضمير مضاف إليه (الفاء) عاطفة (أمليت) فعل ماض وفاعله (اللام) حرف جرّ (الّذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق ب (أمليت) ، (كفروا) فعل ماض وفاعله (ثمّ) حرف عطف (أخذتهم) مثل أمليت.. و (هم) ضمير مفعول به (الفاء) عاطفة (كيف) اسم استفهام فيه معنى الوعيد والتقرير خبر (كان) الناقص (عقاب) اسم كان مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على ما قبل الياء المحذوفة للتخفيف، ولفاصلة الآي.. و (الياء) المحذوفة ضمير مضاف إليه.