پس از پايان مثال‏هاى جالب و آموزنده‏اى كه ترسيم گرديد، اينك قرآن در بيان حقيقت ديگرى مى‏فرمايد ‏‏‏‏  :   

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  18-18 سوره الرعد

 اسْتَجَابُوا «اجابت کردند،پذیرفتند» الْحُسْنَى « نیکی»لَمْ يَسْتَجِيبُوا« نپذیرفتند،اجابت نکردند» لَوْ«اگر » لَافْتَدَوْا«البته عوض دادند،فدیه دادند،تاوان دادند» سُوءُ الْحِسَابِ«بدی حساب(اعمال)» مَأْوَاهُمْ «جایگاهشان»بِئْسَ «چه بد است»الْمِهَادُ «آرامگاه»(18)

((اين آيه و آيات بعدش - تا نه آيه - همانطور كه قبلا هم اشاره كرديم همه متفرع بر آن مثلى است كه در آيه قبلى آورده شد،

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 465

و در همه آنها خداى سبحان آثار اعتقاد حق و ايمان به حق و استجابت و پذيرفتن دعوت حق ، و همچنين آثار سوء اعتقاد به باطل و كفر بحق و نپذيرفتن دعوت به حق را بيان مى كند. شاهد بر اين مطلب سياق خود آيات است ، زيرا مطلبى كه در آنها آمده پيرامون عاقبت امر ايمان و سرانجام كفر است ، و اينكه عاقبت محموده ايمان را هيچ چيز جبران نمى كند، هر چند دو برابر نعمتهاى دنيا باشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 466))

پس از پايان مثال‏هاى جالب و آموزنده‏اى كه ترسيم گرديد، اينك قرآن در بيان حقيقت ديگرى مى‏فرمايد:

لِلَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنى‏

براى آن كسانى كه دعوت پروردگارشان را پاسخ مثبت دهند و راه ايمان و درستكارى را گام سپارند نيكوترين و پرشكوه‏ترين پاداش‏هاست.

((منظور از «حسنى» كه اجابت كنندگان دعوت پرودرگارشان داراى آن هستند

و بنابراين اظهر اين است كه منظور از «حسنى» همان عاقبت حسنى و سرانجام نيك باشد. و اينكه بعضيها گفته اند منظور از «حسنى» اجر نيك ، و يا بهشت است اگر چه بالمال حرف صحيحى است ، چون عاقبت محموده ايمان و عمل صالح مثوبت و اجر الهى است و آنهم بهشت است ، و ليكن مثوبت و بهشت از آن جهت كه مثوبت و يا بهشت است در اين مقام مقصود نيست ، بلكه از اين جهت كه عاقبت امر ايشان و منتهى اليه مجاهدات ايشان است منظور است .

و مويّد آن ، بلكه دليلش جمله ايست كه در آيات بعدى بعد از تعريف ايشان به صفات مختصشان مى فرمايد: «اولئك لهم عقبى الدار جنات عدن يدخلونها...» ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 466))

به باور پاره‏اى اين آيه مطلب جداگانه‏اى را بيان مى‏كند، اما به باور پاره‏اى ديگر اين آيه ادامه همان سه مثال و آيات پيش مى‏باشد و منظور اين است كه آنچه ماندگار خواهد بود، همان مردمى هستند كه دعوت خدا را پاسخ مثبت دهند، و آنچه بسان كف روى آب و حباب‏ها ناپديد خواهد شد مردم حق‏ستيز و بيدادگرند.

«حسن» و «جبايى» مى‏گويند: منظور اين است كه آن كسانى كه دعوت خدا را پاسخ مثبت دهند و ايمان آورند، به بهشت پرطراوت و زيبا راه خواهند يافت. و «ابومسلم» مى‏گويد: منظور اين است كه كسانى كه دعوت خدا را پاسخ مثبت دهند، به ارزش‏هاى انسانى و خداپسندانه آراسته شده و به بهشت خدا راه خواهند يافت.

وَ الَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ‏

و آن كسانى كه دعوت خدا را پاسخ مثبت ندهند و ايمان نياورند، اگر همه ثروت و دارايى زمين و مانند آن را نيز به همراه آن داشته باشند، همه آنها را براى رهايى خويشتن از عذاب خدا خواهند داد، امّا از آنان پذيرفته نمى‏شود و از عذاب و گرفتارى نجات نخواهند يافت.

((و نيز بنابر آنچه كه گفته شد، جمله «لو ان لهم ما فى الارض جميعا و مثله معه لافتدوا به» در جاى جمله ديگرى نشسته كه غايت و هدف را مى رسانده ، و آنرا حذف نموده تا بر اهميت و فخامت آن دلالت كند و بفهماند شر و بدبختى آنچنان هول آور و دهشت زا است كه قابل ذكر نيست . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 466))

((پس معنا چنين مى شود: كسانى كه دعوت پروردگار خود را اجابت نمى كنند چيزى بر سرشان مى آيد - و يا چيزى كه نتيجه استجابت و سرانجام نيك آنست از ايشان فوت مى شود - كه يكى از خصوصيات آن اين است كه اگر آنچه نعمت در زمين هست كه نفوس بشرى از آن التذاذ دارد و آرزوى هر انسانى رسيدن به آنست بدهند و بلكه دو برابر آن را بدهند كه ما فوق آرزوهاست جبران آن را نمى كند، و نمى توانند آن را بدست آورند. و به عبارت خلاصه تر: اگر اين عدّه نهايت درجه آرزوهاى زندگى را بدست آورده باشند و بلكه ما فوق آن را داشته باشند و بخواهند همه آنها را بدهند و آن نعمت را كه بخاطر سرپيچى از دعوت خدا از دست داده اند بدست بياورند، هرگز نمى توانند بدست آورند.

در بعضى از كلمات امير المومنين على (عليه السّلام ) هم آمده كه درباره آثار سوء سرپيچى فرموده : «غير موصوف ما نزل بهم - آنچه بر سرشان مى آيد قابل وصف نيست»

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 466))

أُولئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ‏

در تفسير اين فراز ديدگاه‏ها متفاوت است:

1 - به باور «ابراهيم نخعى» منظور از «سُوءُ الْحِسابِ» اين است كه همه گناهان آنان به حساب آورده شده و چيزى از زشتكارى‏هايشان مورد عفو قرار نخواهد گرفت.

اين ديدگاه به وسيله روايتى نيز تأييد مى‏گردد كه مى‏فرمايد: كسى كه در حسابش سختگيرى و چون و چرا شود، كيفر خواهد شد. با اين بيان «سوء الحساب» به مفهوم سختگيرى در حسابرسى است.

2 - امّا به باور «جبايى» منظور اين است كه: محاسبه آنان به همراه سرزنش و نكوهش خواهد بود، در حالى كه حسابرسى مردم باايمان و شايسته‏كردار با شادمانى همراه است.

3 - از ديدگاه «زجاج» منظور اين است كه از آنان نه كار نيكى پذيرفته مى‏شود و نه گناهى بخشوده مى‏گردد.

4 - و از ديدگاه پاره‏اى ديگر منظور سختى و بدى كيفر است، و بدى كيفر، بدى حساب ناميده شده است؛ چرا كه به وسيله حسابرسى است كه حق هر كسى به او داده مى‏شود.

وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ.

و جايگاه آنان دوزخ است و راستى چه بدجايگاهى است.

((كلمه «مهاد» به معناى بستر و فراشى است كه براى صاحبش گسترده مى شود، و «مكان ممهد» به معناى محل فراهم شده و آماده است . و جهنم را بدين جهت مهاد خوانده ، كه براى استقرار كفار آماده شده است ، چون كفر ورزيدند و كارهاى زشت مرتكب شدند. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 465))

واژه «مهاد» فرشى است كه به زير پا افكنده مى‏شود، و آيه شريفه نشانگر آن است كه فرش دوزخيان، آتش مرگبار و دردناك دوزخ است.

((نكته :

از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه مردم در قيامت به دو گروه تقسيم مى شوند، گروهى هستند كه خداوند حساب آنها را به آسانى و سهولت رسيدگى مى كند و هيچگونه سختگيرى در موردشان نخواهد كرد فاما من اوتى كتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا يسيرا (سوره انشقاق - 8) و به عكس كسانى هستند كه با شدت به حساب آنها رسيدگى مى شود و ذره و مثقال آن مورد دقت قرار مى گيرد چنانكه در باره بعضى از بلاد كه مردم آن سركش و گنهكار بودند مى فرمايد فحاسبناها حسابا شديدا و عذبناها عذابا نكرا (طلاق - 8) و يا در آيه مورد بحث كه تعبير به سوء الحساب شده .

تفسير نمونه جلد 10 صفحه 181

اين به خاطر آن است كه عده اى در زندگى دنيا و رسيدگى به حساب ديگران فوق العاده سختگيرند و به اصطلاح مو را از ماست مى كشند، سعى دارند حق خود را تا آخرين دينار به هر قيمتى شده بگيرند، و به هنگامى كه خطائى از ديگرى سر زده ، تا آخرين حد ممكن او را مجازات كنند، اينها كسانى هستند كه در زندگى كمترين گذشت ، حتى در مورد زن و فرزند و برادر و دوستان ندارند، و از آنجا كه زندگى جهان ديگر بازتاب و انعكاس از زندگى اين جهان است ، خداوند نيز در حساب آنها چنان سختگيرى مى كند كه بايد در برابر هر كارى كه كرده اند جوابگو باشند بى آنكه كمترين گذشتى در باره آنها شود.

اما به عكس كسانى هستند آسانگير و پر گذشت و بزرگوار، مخصوصا به هنگامى كه در برابر دوست و آشنا و يا كسانى كه بر آنها حق دارند و يا افراد ضعيف قرار مى گيرند، آنقدر بزرگوارند كه سعى مى كنند در بسيارى از موارد خود را به تغافل زنند و گناهان بعضى را ناديده بگيرند، البته گناهانى كه نسبت به آنها جنبه شخصى دارد، خداوند در مورد اين گونه اشخاص آسان مى گيرد و آنها را مشمول عفو بى پايان و رحمت وسيع خود قرار مى دهد، و با حساب يسير و آسان آنها را محاسبه مى كند و اين درسى است بزرگ براى همه انسانها مخصوصا كسانى كه مصدر كارى هستند و با گروه زيادى سر و كار دارند.

تفسير نمونه جلد 10 صفحه 182))

فولادوند: براى كسانى كه پروردگارشان را اجابت كرده‌اند پاداش بس نيكوست. و كسانى كه وى را اجابت نكرده‌اند، اگر سراسر آنچه در زمين است و مانند آن را با آن داشته باشند، قطعاً آن را براى بازخريد خود خواهند داد. آنان به سختى بازخواست شوند و جايشان در دوزخ است و چه بد جايگاهى است.

انصاریان: برای آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، بهترین سرانجام است؛ و آنان که دعوت او را پاسخ نگفتند، اگر مالک دو برابر همه آنچه روی زمین است باشند، بی تردید آن را برای رهایی خود از عذاب خواهند داد؛ آنان را حساب سختی است، و جایگاهشان دوزخ است، و دوزخ بد بستری است.

تفسیر نور:

نکته ها                  

از قرآن استفاده مى‏شود، در قیامت براى مردم چند نوع حساب وجود دارد:

1. گروهى حساب آسان دارند. «حساباً یسیرا»(41)

2. عده‏اى سخت ودقیق حسابرسى مى‏شوند. «حساباً شدیداً»(42)، «سوء الحساب» مراد از «سوءالحساب» دقّت در حساب است.

3. بعضى بى‏حساب به دوزخ مى‏روند و نیازى به محاكمه و میزان ندارند. «فلانقیم لهم یوم القیامة وزناً»(43)

4. گروهى بى‏حساب به بهشت مى‏روند. «انما یوفى الصّابرون اجرهم بغیر حساب»(44)

طبق آنچه از روایات و احادیث متعدّد به دست مى‏آید، كسانى‏كه با مردم به عفو و رحمت برخورد كنند، حسابشان آسان و كسانى‏كه با مردم به سختى و دقت شدید عمل نمایند حسابشان سخت خواهد بود. افراد مشرك بى‏حساب به دوزخ و اهل صبر هم بى‏حساب به بهشت خواهند رفت.(45)

در قرآن استجابت طرفینى است، یعنى اگر مردم انتظار استجابت از خداوند را دارند باید دعوت خداوند را اجابت كنند، «استجیبوا للَّه و للرسول اذا دعاكم لما یحییكم»(46) هرگاه خدا و رسول، شما را بسوى مكتب حیات بخش مى‏خوانند، پاسخ مثبت دهید تا خدا نیز دعاى شما را اجابت فرماید. «فاستجبناله»(47)، «فاستجاب لهم ربّهم»(48)

بحثى پیرامون دعوت‏

مسئله دعوت را مى‏توان از ابعاد گوناگونى مورد بحث و توجّه قرار داد:

1. دعوت كنندگان: دعوت كنندگان به حق:

الف: انبیا. «ادعو الى‏اللَّه»(49)، «والرسول یدعوكم»(50)، «داعیاً الى‏اللَّه باذنه»(51)

ب: مؤمنان: «ولتكن منكم أمة یدعون الى الخیر»(52)

ج: جنّ: «یا قومنا اجیبوا داعى اللَّه»(53)

امّا دعوت كنندگان به باطل:

الف: پیشوایان كفر: «ائمة یدعون الى النّار»(54)

ب: شیطان: «كان‏الشّیطان یدعوهم»(55)، «ماكان‏لى علیكم من‏سلطان الاّ ان دعوتكم»(56)

ج: مشركان: «اولئك یدعون الى النّار»(57)

2. موضوع دعوت:

الف: حیات. «دعاكم لما یحییكم»(58) ب: راه مستقیم. «لتدعوهم الى صراط مستقیم»(59)  ج: مغفرت. «واللَّه یدعو الى الجنة والمغفرة»(60)

د: بهشت. «واللَّه یدعوا الى دارالسلام»(61) ه : نجات. «ادعوكم الى النجاة»(62)

3. برخورد مخالفان:

الف: تهمت: ساحر؛ «ان هذا لساحرٌ علیم»(63) شاعر؛ «بل هو شاعر»(64)

كاهن؛ «فما انت بنعمة ربّك بكاهن»(65) مجنون؛ «و یقولون انه لمجنون»(66)

كاذب؛ «لنظنّك من الكاذبین»(67) سلطه طلب؛ «یرید ان یتفضّل علیكم»(68)

ب: تهدید. «لرجمناك»(69)، «او یقتلوك ...»(70)

ج: تحقیر. «أهذا الّذى ...»(71)

د: شك. «أتعلمون ان صالحا مرسل من ربّه»(72)

ه: توطئه وجنگ.«واذ یمكر بك الّذین كفروا لیثبتوك او یقتلوك او یخرجوك»(73)

4. انگیزه‏ها و عوامل عدم پذیرش:

الف: تقلید. ب: تعصب. ج: تكبر.

د. هواى نفس. «فان لم یستجیبوا لك فاعلم انما یتبعون اهواءهم»(74)

5. پاداش پذیرش:

الف: اجر. «و یزیدهم من فضله»(75)

ب: حیات. «دعاكم لما یحییكم»(76)

ج: حُسنى. «للذین استجابوا لربّهم الحسنى»(77)

41) انشقاق، 8.

42) طلاق، 8.

43) كهف، 105.

44) زمر، 10.

45) تفصیل انواع حساب در كتاب معاد، اثر مؤلّف آمده است.

46) انفال، 24.

47) انبیاء، 88.

48) آل‏عمران، 195.

49) یوسف، 108.

50) آل‏عمران،153.

51) احزاب، 46.

52) آل‏عمران، 104.

53) احقاف، 31.

54) قصص، 41.

55) لقمان، 21.

56) ابراهیم، 22.

57) بقره، 221.

58) انفال، 24.

59) مؤمنون، 73.

60) بقره، 221.

61) یونس، 25.

62) غافر،41.

63) اعراف، 109.

64) انبیاء، 5.

65) طور، 29.

66) قلم، 51.

67) اعراف، 66.

68) مؤمنون، 24.

69) هود، 91.

70) انفال، 30.

71) انبیاء، 36.

72) اعراف، 75.

73) انفال، 30.

74) قصص، 50.

75) نساء، 173.

76) انفال، 24.

77) رعد، 18.

پيام ها                   

1- بهترین‏ها در انتظار مؤمن است. «الحسنى»

2- باز خرید و فدیه در روز قیامت وجود ندارد. «لافتدوا به»

3- قبولى دعوت خداوند باید از روى میل و رغبت باشد. «استجابوا»

الجدول:

سورة الرعد (13) :

لِلَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَى وَالَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ أُولَئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ (18)

الإعراب:

(اللام) حرف جرّ (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم [1] (استجابوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ..

و (الواو) فاعل (لربّهم) جارّ ومجرور متعلّق ب (استجابوا) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (الحسنى) مبتدأ مؤخّر مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف (الواو) عاطفة (الذين) موصول في محلّ رفع مبتدأ [2] ، (لم) حرف نفي وجزم (يستجيبوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون.. و (الواو) فاعل (اللام) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يستجيبوا) ، (لو) حرف شرط غير جازم (أنّ) حرف توكيد ونصب- ناسخ- (لهم) مثل له متعلّق بخبر أنّ (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب اسم أنّ (في الأرض) جار ومجرور متعلّق بمحذوف صلة ما (جميعا) حال منصوبة من ضمير الاستقرار الذي هو خبر.

(الواو) عاطفة (مثله) معطوف على محلّ ما منصوب.. و (الهاء) مضاف إليه (معه) ظرف منصوب متعلّق بحال من مثله.. و (الهاء) مثل الأخير (اللام) واقعة في جواب لو (افتدوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ المقدّر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين.. و (الواو) فاعل (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (افتدوا) ، (أولئك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ.. و (الكاف) حرف خطاب (لهم) مثل له متعلّق بخبر مقدّم (سوء) مبتدأ مؤخّر مرفوع (الحساب) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (مأواهم) مبتدأ مرفوع، وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف.. و (هم) ضمير مضاف إليه (جهنّم) خبر مرفوع، وامتنع من التنوين للعلميّة والتأنيث (الواو) واو الحال (بئس) فعل ماض جامد لإنشاء الذمّ (المهاد) فاعل مرفوع..

 [1] أو متعلّق ب (يضرب) في الآية السابقة- على رأي الزمخشريّ- و (الحسنى) هو مفعول مطلق نائب عن المصدر لأنه صفته أي: استجابوا الاستجابة الحسنى.

[2] أو هو في محلّ جرّ معطوف على الموصول الأول (للذين) .