نگرشى بر واژه های آیات 11-11 سوره الرعد
فرشتگان نگهبان انسان :
نگرشى بر واژه های آیات 11-11 سوره الرعد
مُعَقِّبَاتٌ «تعقیب کنندگان ، فرشتگان مراقب و تعقیب کننده ( معقبّات: اين واژه از ريشه «تعقيب» برگرفته شده و به مفهوم پياپى قرار گرفتن چيزى است. و «معقّب» اسم فاعل و به مفهوم كسى است كه طلب و خواسته خود را پياپى مطالبه مىكند.)»مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ « از پیش رویش » مِنْ خَلْفِهِ « از پشت سرش » يَحْفَظُونَهُ « نگه می دارند او را » أَمْرِ اللَّهِ « فرمان خدا » لَا يُغَيِّرُ « تغییر نمی دهد » ما بِقَوْمٍ « آنچه برای هر قومی است » حَتَّى يُغَيِّرُوا « تا این که تغییر دهند » بِأَنفُسِهِمْ « به دست خودشان » أَرَادَ « ارداه کرد ، خواست » سُوءًا« بدی » فَلَا« پس نیست » مَرَدَّ « بازگشت ، برگشت » مَا لَهُم « نیست برآنها » مِّن دُونِهِ « غیر از او » وَالٍ « سرپرست ، حمایتگر ، یاور » (11) .
فرشتگان نگهبان انسان
در آيات گذشته سخن از علم بىكران خدا بود، اينك در اين آيه شريفه در مورد يكى از تدابير حكيمانه او مىفرمايد:
لَهُ مُعَقِّباتٌ
براى او از پيش رو و پشت سرش مأمورانى است.
در مورد بازگشت ضمير «له» ديدگاهها متفاوت است:
1 - به باور برخى ضمير «له»، به «مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ» در آيه پيش برمىگردد.
2 - امّا به باور برخى ديگر به «عالِمُ الْغَيْبِ» در دو آيه پيش بازمىگردد.
3 - و از ديدگاه «ابن زيد» به «انّما انت منذر» كه خطاب به پيامبر گرامى است، و در چهار آيه پيش آمده است، باز مىگردد.
منظور از واژه «معقبات»
در مورد مفهوم واژه «معقبات» نيز ديدگاهها يكسان نيست:
1 « از ديدگاه گروهى همچون «حسن»، «سعيد بن جبير»، «قتاده»، «مجاهد» و «جبايى»، منطور فرشتگانى هستند كه شب و روز از پى يكديگر براى حفظ و نگهدارى انسان فرود مىآيند.
«حسن» در اين مورد مىافزايد: اينها چهار فرشتهاند كه هنگام نماز فجر گرد مى آيند، كه قرآن مىفرمايد:
انّ قرآن الفجر كان مشهوداً(39)
چرا كه قرائت نماز صبح، هماره مقرون با حضور فرشتگان شب و روز است.
و اين مطلب از امامان نور نيز روايت شده است.
2 - امّا از ديدگاه اميرمؤمنان و «ابن عباس» منظور فرشتگانى است كه انسان را از خطر و بلا حراست مىكنند. و پارهاى شمار فرشتگان نگهبان انسان را ده تن عنوان كردهاند.
3 - و به باور گروهى از جمله «عكرمه» و... منظور زمامداران و فرمانروايان عدالتخواه و درست انديش مىباشند كه به وسيله نيروهاى پليس و ارتش، مردم را از تجاوز و تهاجم عناصر شرور و تبهكار حفظ مىكنند.
مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ
براى انسان از پيش رو و پشت سرش مراقبهايى است كه بر گرد او مىچرخند و به فرمان خدا بر او گمارده شدهاند و او را از خطر و بلا حراست مىنمايند.
(([مراد از اينكه انسان پى گيرندگانى (نگهبانانى) دارد كه او را از امر خداوند حفظ مىكنند (لَهُ مُعَقِّباتٌ ...)]
" لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ...".
از ظاهر سياق برمىآيد كه ضميرهاى چهارگانه" له"،" يديه"،" خلفه" و" يحفظونه" همه به يك مرجع برمىگردند، ولى سخن در اين است كه آن مرجع چيست؟ هر چه باشد بايد قبل از اين ضمائر قرار داشته باشد، و قبل از اين ضمائر كلمهاى كه شايستگى و تناسب مرجعيت هر چهار ضمير را داشته باشد نيست بجز كلمه موصول" من"، كه در آيه قبل در جمله" مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ ..."، قرار داشت، و آن همان انسان است كه خداوند در جميع احوالش از او با خبر است، و همين انسان كه معقباتى در پيش رو و پشت سر دارد.
و" تعقيب هر چيز" به معناى آمدن و يا آوردن بعد از آنست، و با اين حال چنين به نظر مىرسد كه" معقبات از پيش رو"، معنا نداشته باشد، چون گفتيم معناى معقب، چيزيست كه از دنبال و پشت سر انسان بيايد، پس ناگزير بايد آدمى را چنين تصور كرد كه در راهى مىرود و معقبات، دورش مىچرخند، و اتفاقا خداوند از اين راه هم خبر داده و فرموده:" يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ
____________________________________________________
صفحهى 421
إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ" «1»، و نيز در معناى اين آيه آيات ديگرى است كه دلالت مىكند بر رجوع آدمى به پروردگارش، مانند جمله" وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ" «2» و جمله" وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ" «3»، بنا بر اين، براى آدمى كه بر حسب اين ادله بسوى پروردگارش برمىگردد تعقيب كنندگانى است كه از پيش رو و از پشت سر مراقب او هستند.
اين هم از مشرب قرآن معلوم و پيداست كه آدمى تنها اين هيكل جسمانى و اين بدن مادى محسوس نيست، بلكه موجودى است مركب از بدن و نفس و شؤون و امتيازات عمده او كه همه مربوط به نفس او است، نفس او است كه اراده و شعور دارد، و بخاطر داشتن آن، مورد امر و نهى قرار مىگيرد و پاى ثواب و عقاب، راحت و الم، و سعادت و شقاوت به ميان مىآيد، و كارهاى زشت و زيبا از او سر مىزند، و ايمان و كفر را به او نسبت مىدهند، هر چند نفس بدون بدن كارى نمىكند و ليكن بدن جنبه آلت و ابزارى را دارد كه نفس براى رسيدن به مقاصد و هدفهاى خود آن را به كار مىبرد.
بنا بر اين، معناى جمله" مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ"، توسعه مىيابد، هم امور مادى و جسمانى را شامل مىشود و هم امور روحى را پس همه اجسام و جسمانياتى كه در طول حيات ايشان به جسم او احاطه دارد بعضى از آنها در پيش روى او قرار گرفته، و بعضى در پشت سر او واقع شدهاند، و همچنين جميع مراحل نفسانى كه آدمى در مسيرش بسوى پروردگارش مىپيمايد، و جميع احوال روحى كه به خود مىگيرد، و قرب و بعدها و سعادت و شقاوتها و اعمال صالح و طالح و ثواب و عقابهايى كه براى خود ذخيره مىكند، همه آنها يا در پشت سر انسان قرار دارند و يا در پيش رويش.
و اين معقباتى كه خداوند از آنها خبر داده در اينگونه امور از نظر ارتباطش به انسانها دخل و تصرفهايى دارند، و اين انسان كه خداوند او را توصيف كرده به اينكه: مالك نفع و ضرر، مرگ و حيات، و بعث و نشور خود نيست و قدرت بر حفظ هيچ يك از خود و آثار خود را ندارد، چه آنها كه حاضرند و چه آنها كه غائبند، و اين خداى سبحان است كه او و آثار حاضر و غائب او را حفظ مىكند، و در عين اينكه فرموده:" اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ" «4» و نيز فرموده:
_______________
(1) اى انسان! غافل مباش از آن روزى كه با هر رنج و مشقت كه در راه اطاعت و عبادت حق بكوشى عاقبت به حضور پروردگار خود مىروى و به ملاقات او نائل مىشوى. سوره انشقاق، آيه 6.
(2) و به سوى او بازمىگرديد. سوره يس، آيه 83.
(3) و به سوى او برمىگرديد. سوره عنكبوت، آيه 3.
(4) خداوند بر ايشان حافظ است. سوره شورى، آيه 6.
______________________________________________________
صفحهى 422
" وَ رَبُّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ" «1» در عين حال وسائطى را هم در اين حفظ كردن، اثبات نموده و مىفرمايد:" وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ" «2».
پس اگر خداى تعالى آثار حاضر و غايب انسانى را بوسيله اين وسائط كه گاهى آنها را حافظين ناميده و گاهى معقبات خوانده حفظ نمىفرمود، هر آينه فنا و نابودى از هر جهت آنها را احاطه نموده و هلاكت از پيش رو و پشت سر بسويشان مىشتافت، چيزى كه هست همانطور كه حفظ آنها به امرى از ناحيه خداست همچنين فناى آنها و فساد و هلاكتشان به امر خداست، زيرا ملك هستى از آن اوست و جز او كسى مدبر و متصرف در آن نيست، اين آن حقيقتى است كه تعليم قرآنى بدان هدايت مىكند، البته آيات در اين معانى بسيار است ليكن حاجتى به ايراد آنها نيست.
و اگر ملائكه عملى مىكنند آن نيز به امر خدا است هم چنان كه قرآن كريم مىفرمايد:
" يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ" «3» و نيز مىفرمايد:" لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ «4»".
از همين جا معلوم مىشود كه اين معقبات (نگهبانان)، همانطور كه آنچه حفظ مىكنند به امر خدا مىكنند، همچنين از امر خدا حفظ مىكنند، چون فنا و هلاكت و فساد هم به امر خداست همانطور كه بقا و استقامت و صحت، به امر خداست، پس هيچ مركب جسمانى و مادى دوام نمىيابد مگر به امر خدا، و هيچ يك از آنها تركيبش انحلال و فساد نمىيابد مگر باز به امر خدا، در معنويات هم هيچ حالت روحى و يا عمل و يا اثر عملى دوام نمىيابد مگر به امر خدا، و هيچ يك از آنها دچار حبط و زوال و فساد نمىشود مگر باز به امر خدا، آرى امر، همهاش از آن خداست و برگشت همهاش بسوى او است.
بنا بر اين، معقبات، همانطور كه به امر خدا حفظ مىكنند، از امر خدا نيز حفظ مىكنند، و چون چنين است ناگزير بايد جمله" يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ" بهمين معنا تفسير و حمل شود.
و از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه وجه اتصال و ارتباط جمله مورد بحث با جمله بعديش كه مىفرمايد:" إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ" چيست، و اينكه در حقيقت جمله مذكور مىخواهد جمله مورد بحث را تعليل كند، و معناى مجموع آن دو اين است
_______________
(1) و پروردگارت بر هر چيزى حافظ و نگهبان است. سوره سبا، آيه 21.
(2) بدرستى كه بر شما نگهبانانى هست. سوره انفطار، آيه 10.
(3) خداوند ملائكه را به همراهى روحى كه از امر اوست. نازل مىفرمايد سوره نحل، آيه 2.
(4) از او در گفتار سبقت نمىگيرند، و ايشان به امر او عمل مىكنند. سوره انبياء، آيه 27.
______________________________________________________
صفحهى 423
كه خداى تعالى اين معقبات را قرار داده و بر انسان موكل كرده تا او را به امر خدا از امر خدا حفظ نمايند، و از اينكه هلاك شود و يا از وضعى كه دارد دگرگون گردد نگهدارند، چون سنت خدا بر اين جريان يافته كه وضع هيچ قومى را دگرگون نسازد مگر آنكه خودشان حالات روحى خود را دگرگون سازند، مثلا اگر شكرگزار بودند به كفران مبدل نمايند، و يا اگر مطيع بودند عصيان بورزند، و يا اگر ايمان داشتند، به شرك بگرايند، در اين هنگام خدا هم نعمت را به نقمت، و هدايت را به اضلال، و سعادت را به شقاوت مبدل مىسازد، و همچنين ... ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 423))
«حسن» مىگويد: منظور اين است كه عملكرد گذشته وآينده او را تا مرگ او حفظ و ثبت مىكنند.
«ابن عباس» مىگويد: منظور اين است كه فرشتگان انسان را از آنچه مقدّر نيست حراست مىكنند، امّا اگر چيزى مقدّر باشد ديگر حراست آنان بىاثر است.
در مورد «مِنْ أَمْرِ اللَّهِ» نيز دو نظر است:
1 - به باور گروهى از جمله «حسن»، «مجاهد» و «جبايى» منظور از «من امر اللّه»، «بامراللّه» مىباشد، درست بسان اين جمله كه گفته شود: هذا الامر بتدبير فلان و من تدبير فلان؛
اين كار به تدبير و يا از بركت تدبير فلان شخصيت است.
2 - امّا به باور پارهاى «من» به مفهوم «عن» مىباشد؛ چنان كه در آيه مباركه: و آمنهم من خوف نيز اين گونه است، و در حقيقت يحفظونه عن خلق اللّه مىباشد.
«كعب» مىگويد: اگر خدا فرشتگانى را بر شما نگمارده بود تا شما را در خوردنىها و نوشيدنىها و در پوشش و ديگر كارها حراست كنند، جنّيان براى شما آرامش و آسايشى باقى نمىگذاشتند.
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
خدا نعمت و آسايش جامعه و مردمى را دگرگون نمىسازد و آن را به بلا و گرفتارى تبديل نمىكند، مگر اين كه آنان در خويشتن دگرگونى نامطلوب فكرى و اخلاقى و عملى پديد آورند و به جاى فرمانبردارى از خدا و گام سپردن در راه عدالت و آزادى و پروا، راه گناه و زشتى و بيداد را در پيش گيرند.
((و اين جمله، يعنى جمله" إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ ..."، چكيدهاش اين است كه خداوند چنين حكم رانده و حكمش را حتمى كرده كه نعمتها و موهبتهايى كه به انسان مىدهد مربوط به حالات نفسانى خود انسان باشد، كه اگر آن حالات موافق با فطرتش جريان يافت آن نعمتها و موهبتها هم جريان داشته باشد، مثلا اگر مردمى بخاطر استقامت فطرتشان به خدا ايمان آورده و عمل صالح كردند، به دنبال آن نعمتهاى دنيا و آخرت بسويشان سرازير شود، هم چنان كه فرمود:" وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا" « (1) و اگر مردم شهر و ديار همه ايمان آورده و پرهيزگار مىشدند، همانا ما درهاى بركات آسمان و زمين را بر روى آنان مىگشوديم، و ليكن تكذيب كردند. سوره اعراف، آيه 96. » و مادامى كه آن حالت در دلهاى ايشان دوام داشته باشد اين وضع هم از ناحيه خدا دوام يابد، و هر وقت كه ايشان حال خود را تغيير دادند خداوند هم وضع رفتار خود را عوض كند و نعمت را به نقمت مبدل سازد.
ممكن هم هست كه از آيه، عموميت هم استفاده بشود يعنى نقمت را هم شامل شده چنين افاده كند كه: ميان تمامى حالات انسان و اوضاع خارجى- چه در جانب خير و چه در جانب شر-، يك نوع تلازم است، پس اگر مردمى داراى ايمان و اطاعت و شكر باشند خداوند هم نعمتهاى ظاهرى و باطنيش را به ايشان ارزانى بدارد، و همين كه ايشان وضع خود را تغيير دادند و كفر و فسق ورزيدند خدا هم نعمت خود را به نقمت مبدل كند، و همين طور دچار نقمت باشند تا باز خود را تغيير دهند. همين كه تغيير دادند و به اطاعت و شكر بازگشتند باز هم نقمتشان به نعمت مبدل شود، و همچنين ...
و ليكن ظاهر سياق با اين عموميّت مساعد نيست ، مخصوصا دنباله آن دارد كه : «و اذا اراد اللّه بقوم سوء فلا مرد له»، زيرا اين دنباله بهترين شاهد است بر اينكه مقصود از «ما بقوم» نعمت قبلى ايشان است نه اعم از نعمت و نقمت ، چون جمله مذكور تغيير را توصيف مى كند، و از اينكه در توصيف معناى آن مى فرمايد وضعشان را به عذاب و بدبختى تغيير مى دهيم فهميده مى شود كه مقصود از وضع قبليشان نعمت و خوشى ايشان است ، (دقّت بفرمائيد) ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 424))
«ابن عباس» مىگويد: هر گاه خدا به جامعهاى نعمتى ارزانى داشت و آنان به راستى سپاس آن را بجا آوردند، بر نعمت خويش مىافزايد، امّا زمانى كه راه ناسپاسى در پيش گرفتند، نعمت خود را از آنان سلب مىنمايد.
اميرمؤمنان عليه السلام در اين مورد مىفرمايد: «اذا اقبلت عليكم اطراف النّعم فلا تنفروا اقصاها بقلة الشّكر.»
هنگامى كه نعمتهاى خدا به شما روى آورد، با سپاس اندك آنها را از خود دور نسازيد.
وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ
و هر گاه خدا به خاطر عملكرد ظالمانه و زشت جامعه و مردمى كيفر آنان را خواست و عذابى برايشان مقرر داشت، راه دفاع و نجاتى براى آنان نيست و هيچ كسى نمىتواند آن عذاب را از آن تبهكاران بازگشت دهد.
((فقط بين اعمال خير و آثار نيك خارجى ملازمه هست
علاوه بر اين ، خداى سبحان خود مى فرمايد: « وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ" « و آنچه رنج و مصيبت به شما مىرسد همه از دست اعمال زشت خود شما است در صورتى كه خدا بسيارى از اعمال بد را مىآمرزد. سوره شورى، آيه 30. » » كه مى رساند از بسيارى از سيئات عفو مى كند و آثار آنها را محو مى سازد، و اين خود دليل است بر اينكه در جانب شرم لازمه اى ميان اعمال انسان و آثار سوء خارجى نيست . بخلاف جانب خير كه ميان آن و آثار حسنه اش ملازمه هست ، همچنانكه در نظير آيه « ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ" « و اين بدان جهت است كه خدا تغيير دهنده نعمتى كه بر قومى داده نيست مگر آنكه ايشان خود را تغيير دهند. سوره انفال، آيه 53. » فرموده خداوند آثار نيك كارهاى نيك را از بين نمى برد.
در اينجا ممكن است گفته شود: همانطور كه آيه فوق دلالت بر ملازمه ميان كارهاى نيك و آثار حسنه آن دارد جمله «و اذا اراد اللّه بقوم سوء فلا مرد له» هم بر ملازمه كارهاى زشت و آثار سيئه آن دلالت دارد، زيرا مى گويد: وقتى خدا بدى را براى مردمى بخواهد هيچ كس و هيچ چيز نمى تواند جلوگيرش شود، و خلاصه حتمى است ، و اين خود همان ملازمه است .
در جواب مى گوئيم : جمله مذكور جمله ايست كه به قصد اصلى ايراد نشده بلكه در ضمن سخن به ميان آمده ، توضيح اينكه بعد از آنكه فرمود هر چيزى نزد او به مقدار است ، و اينكه براى هر انسانى معقّباتى هست كه او را به امر وى و از امر وى حفظ كنند، و نمى گذارند هلاك شود و يا وضعش دگرگون گشته و يا در وجودش و در نعمتهايى كه به او دادند دچار اضطراب گردد، و همه ايشان به حكم خدا به حال خود باقى هستند، و خداوند هيچ تغييرى در وضعشان نمى دهد، مگر آنكه ايشان خود را تغيير دهند، كه در اين صورت واجب است بدانند همانطور كه ابقاى نعمت ها، قضائى حتمى بود، تغيير سعادت ها و نعمت ها به نقمت نيز امور محكم و حتمى است كه هيچ مانعى جلو تحققش را نمى گيرد و امرش به دست خدا است ، و غير خدا كسى را در آن دخالتى نيست .
و خلاصه مقصود از جمله مورد بحث افاده اين معنا است كه مردم در قبضه قدرت خدايند و هيچ مفرى از حكم خدا ندارند، نه در طرف خير و نه در طرف شر.
پس معناى آيه اين مى شود كه : وقتى خداوند براى مردمى بدى بخواهد (كه البته نمى خواهد مگر آنكه ايشان خود را تغيير دهند، و از زىّ عبوديت و مقتضيات فطرت خارج شوند) هيچ كس نيست كه از شقاوت و نقمت ، و يا عذاب او جلوگيرى به عمل آورد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 425))
وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ.
و جز خدا برايشان يار و ياورى نخواهد بود كه عذاب را از آنان دور سازد.
((اين جمله عطف بر جمله «و اذا اراد اللّه بقوم سوء فلا مرد له» و مفسر آنست و معناى تعليل را مى رساند، وقتى مردم غير از خداى سبحان واليى نداشته باشند كه متولى امرشان شود، قهرا كسى را نخواهند داشت كه جلو خداوند متعال را بگيرد و نگذارد خواسته هايش را عليه ايشان اجراء سازد.
پس از همه آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه آيه شريفه - بطوريكه سياق هم مى رساند، و خدا داناتر است - اين معنا را افاده مى كند كه براى هر فردى از افراد مردم بهر حال كه بوده باشند معقب هايى هستند كه ايشان را در مسيرى كه بسوى خدا دارند تعقيب نموده ، از پيش رو و از پشت سر در حال حاضر و در حال گذشته به امر خدا حفظشان مى كنند و نمى گذارند حالشان به هلاكت و يا فساد و يا شقاوت ، كه خود امر خداست متغير شود، و اين امر ديگر كه حال را تغيير مى دهد وقتى اثر خود را مى گذارد كه مردم خود را تغيير دهند، در اين هنگام است كه خدا هم آنچه از نعمت كه به ايشان داده تغيير مى دهد، و بدى را بر ايشان مى خواهد، و وقتى بدى را براى مردمى خواست ديگر جلوگيرى از آن نيست ، چون بشر غير خداوند والى ديگرى كه متولّى امورش شود ندارد تا آن والى از نفوذ اراده و خواست خداوند جلوگيرى به عمل آورد، ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 426))
نظم و پيوند آيات
1 - به باور گروهى آيه مباركه «اللّه يعلم...»، به «و ان تعجب...» پيوند مىخورد؛ چرا كه اين آيه با اشاره به علم بىكران خدا و موضوع باردارى و خصوصيات آن، در حقيقت نشانگر علم و قدرت خدا بر زنده ساختن مردگان در آستانه رستاخيز مىباشد و منظور اين است كه: خدايى كه داراى چنان علم و قدرت بيكرانى است، چرا نتواند مردگان را زنده سازد؟
امّا به باور برخى از جمله «ابومسلم» آيه مورد بحث به «و يستعجلونك...» و آيه «لولا انزل...» پيوند مىخورد و منظور اين است كه: آن خدايى كه همه چيز را مىداند و از همه جا آگاه است، به مصالح بندگان داناتر است؛ از اين رو اگر فرو فرستادن معجزه ويا عذابى براى آنان مصلحت باشد، اقدام خواهد فرمود.
2 - آيه «له معقبات...»، از ديدگاه برخى به «سارب بالنّهار» پيوند دارد، امّا از ديدگاه پارهاى ديگر به «عالم الغيب و...» و منظور اين است كه خدا به همه اين كارها داناست و براى انسان نگهبانانى گمارده است تا او را از بلاها حراست كنند. و به باور برخى به آيه «انّما انت منذر» پيوند مىخورد و منظور اين است كه: هان اى پيامبر تو تنها هشداردهندهاى و به وسيله فرشتگان حراست خواهى شد.
3 - جمله «انّ اللّه لا يغير...»، به «و يستعجلونك...» پيوند مىخورد و منظور اين است كه: خدا عذاب را بر مردمى فرو مىفرستد كه روش عادلانه و شايسته خود را به گناه و بيداد تبديل سازند.
پرتوى از آيات
راز نيكبختى يا نگونسارى جامعهها و تمدّنها
با نگرش جستجوگرانه به تاريخ انسان، جامعهها و تمدّنهاى بسيارى را با اوضاع مختلف و شرايط متنوّع مىنگريم كه تفكرانگيز و تجربهآموز است.
جامعهاى را در اوج ترقّى و شكوه،
امّتى را در حضيض ذلّت و انحطاط،
ملّتى را روزى در نهايت پراكندگى، واماندگى و ناتوانى، و روز ديگر در مرحله توانمندى و اقتدار و شكوه و افتخار و صلابت، و تمدّنى را گاه در پرفرازترين قله تعالى و حساسترين مرحله كمال، و گاه در حال سقوط به قعر دره انحطاط مىنگريم!
بسيارند كسانى كه از برابر اين صحنههاى درسآموز تاريخ بى هيچ انديشه و تجربهآموزى مىگذرند، و بسيارى نيز به جاى بررسى راز صعودها و رمز سقوطها گناه را به گردن عوامل دست چندم يا علل موهوم و خرافى يا دشمنان و مترسكهايى كه خود ساخته و تراشيدهاند مىاندازند و خود را بدين وسيله تبرئه مىكنند.
همه اين بافتهها به خاطر آن است كه يا از شناخت علل و راز و رمز اين رخدادها عاجزند يا شهامت بيان حقيقت و يا شنيدن واقعيتها را ندارند.
آياتى كه مورد بحث قرار گرفت، انگشت را روى نقطه اصلى دردها و درمانها مىگذارد، علل واقعى عزّت ها و ذلّتها را نشان مىدهد، به راز حقيقى نيكبختى و نگونسارى جامعهها رهنمون مىگردد و روشنگرى مىنمايد كه براى يافتن عامل اصلى و يا راز حقيقى صعودها و سقوطها، نه آسمان و زمين را بگرديد، و نه به دنبال عوامل موهوم و خرافى باشيد، بلكه بياييد و صادقانه در انديشه و عقيده، اخلاق و رفتار و نظامات جامعه و تمدّن خويش بينديشيد كه همه چيز همين جاست. آرى، ملّت ها و جامعههايى كه فكر و انديشه خود را به كار انداختند، دست اتحاد و برادرى به هم دادند، تلاش و كوشش و اراده پولادين در اصلاح درون و برون خود داستند، حقوق، آزادى و امنيّت خود و ديگران را پاس داشتند، صعود كردند و سرفراز شدند، امّا هنگامى كه ركود و سستى جاى تلاش را گرفت، غفلت و بىخبرى جايگزين آگاهى و هوشمندى شد، و آلودگى و زشتكارى جاى تقوا و پاكدامنى و امانتدارى و وفا را گرفت، تفرقه و پراكندگى رشته برادرى و صفا را گسست و استبداد و خودسرى و خودكامگى و تجاوز به حقوق بشر جاى رعايت حقوق انسانها را گرفت، اين تحوّل نامطلوب در بينش و گرايش و عملكرد، شكست و انحطاط و سقوط را در پى خواهد داشت و اين سنّت خدا و راز جاودانه نيكبختى يا نگونسارى جامعههاست كه هماره دگرگونىهاى مطلوب و يا نامطلوب از خود آنهاست.
انّ اللّه لا يغير ما بقوم حتّى يغيروا ما بانفسهم(40)
...خدا نعمت و آسايش جامعه و مردمى را دگرگون نمىسازد و آن را به بلا و گرفتارى تبديل نمىكند، مگر اين كه آنان در خويشتن دگرگونى نامطلوب فكرى و اخلاقى و عملى پديد آورند و به جاى فرمانبردارى از خدا و گام سپردن در راه عدالت و آزادى و رعايت پروا و حقوق بشر، راه گناه و زشتى و خودكامگى و بيداد را در پيش گيرند.
فولادوند: براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان خدا از پيش رو و از پشت سرش پاسدارى مىكنند. در حقيقت، خدا حال قومى را تغيير نمىدهد تا آنان حال خود را تغيير دهند. و چون خدا براى قومى آسيبى بخواهد، هيچ برگشتى براى آن نيست، و غير از او حمايتگرى براى آنان نخواهد بود.
انصاریان: برای انسان از پیش رو و پشت سر، مأمورانی است که همواره او را به فرمان خدا [از آسیب ها و گزندها] حفظ می کنند. یقیناً خدا سرنوشت هیچ ملتی را [به سوی بلا، نکبت، شکست و شقاوت] تغییر نمی دهد تا آنکه آنان آنچه را [از صفات خوب و رفتارشایسته و پسندیده] در وجودشان قرار دارد به زشتی ها و گناه تغییر دهند. و هنگامی که خدا نسبت به ملتی آسیب و گزند بخواهد [برای آن آسیب و گزند] هیچ راه بازگشتی نیست؛ زیرا برای آنان جز خدا هیچ یاوری نخواهد بود..
تفسیر نور:
نکته ها
«معقبات» جمع «معّقبة» است و حرف «تاء» آن براى تأنیث نیست، بلكه براى مبالغه است. مثل علامة، لذا فاعل «یحفظونه» مذكر آمده است.
البتّه مراد از «معقبات» تعقیب انسان نیست تا با «بین یدیه» منافات داشته باشد، بلكه منظور، تعاقب و پىدرپى آمدن ملائكه شب و روز است.
مراد از «امر اللَّه» در این آیه قهر و عذاب الهى نیست، زیرا معنا ندارد كه فرشتگان انسان را در برابر كیفر الهى حفاظت كنند، بلكه مراد خطرات و حوادث طبیعى است. چون طبیعت مخلوق خداست و آنچه در آن بگذرد نیز به خواست و ارادهى او مىباشد.
در آیات و روایات متعدّد از فرشتگانى یاد شده كه مأمور حفظ جان انسان و ثبت كارهاى او هستند و از آنان در برابر خطراتى كه مورد ارادهى حتمى خداوند نیست محافظت مىنمایند. البتّه بنابر مستفاد از روایات، همینكه ارادهى قطعى خداوند رسید، فرشتگانِ محافظ، مأموریّت حفاظت را رها و انسان را به دست اجل حتمى الهى مىسپارند. بنابراین امر و فرمان خداوند دوگونه است، حتمى و غیرحتمى (قضا و قدر) و فرشتگان فقط انسان را از حوادث غیر حتمى حفظ مىكنند، بدیهى است كه این حفاظت باعث سلب اختیار از انسان نمىشود و سرنوشت انسانها و امتّها همچنان در اختیار خود آنهاست.
حفاظت فرشتگان هم از جان انسانهاست و هم از اعمال و رفتار آنها «ان علیكم لحافظین - یرسل علیكم حفظة» و هم از ایمان و فكر آنها در برابر انحرافات و وساوس شیطانى، زیرا «یحفظونه» هم شامل روح مىشود و هم شامل جسم.
امام سجادعلیه السلام با اشاره به این آیه فرمودند:
گناهانى كه نعمتها را تغییر مىدهند عبارتند از: ظلم به مردم، ناسپاسى خداوند و رها كردن كارهاى خیرى كه انسان به آن عادت كرده است.(21)
این آیه در مورد جوامع بشرى است، نه تكتك افراد انسانى. یعنى جامعهى صالح، مشمول بركات خداوند و جامعهى منحرف، گرفتار قهر الهى مىشود. امّا این قاعده در مورد فرد صالح و انسان ناصالح صادق نیست، زیرا گاهى ممكن است شخصى صالح باشد، ولى بخاطر آزمایش الهى گرفتار مشكلات شود و یا اینكه فردى ناصالح باشد، ولى به جهت مهلت الهى، رها گردد.
21) تفسیر نورالثقلین.
پيام ها
1- خداوند انسان را رها نمىگذارد. «له معقبات»
2- گروهى از فرشتگان الهى، محافظ انسانها هستند. «له معقبات»
3- خداوند انسان را از حوادث غیر مترقّبه حفظ مىكند، «له معقبات یحفظونه» نه از حوادثى كه با علم وعمد براى خود بوجود مىآورند. «انّ اللَّه لایغیّر مابقوم»
4- خطرات وحوادث گوناگون، انسان را احاطه كرده است.«منبینیدیهومنخلفه»
5 - خداوند نعمتى را كه عطا فرماید پس نمىگیرد، مگر آنكه مردم، آن نعمت را ناسپاسى كنند. «انّ اللَّه لایغیّر ما بقوم»
6- به سراغ شانس و بخت اقبال و فال و نجوم نروید، سرنوشت شما به دست خودتان است. «حتّى یغیّروا ما بانفسهم»
7- حفاظت خداوند تا زمانى است كه انسان، كفران نعمت نكند وگرنه از لطف الهى محروم و به حال خود رها خواهد شد. «اذا اراد اللَّه بقوم سوءاً»
8 - برخوردارى از نعمتهاى ظاهرى و بیرونى، وابسته به كمالات نفسانى و حالات درونى است. «حتّى یغیّروا ما بانفسهم» در جاى دیگر مىفرماید: «و لو انّ اهل القرى آمنوا و اتَّقَوا لفتحنا علیهم بركات من السّماء و الارض...»(22)
9- ارادهى خداوند بالاتر از همهى ارادههاست. «اذا اراد اللَّه بقوم سوءاً فلامردّ له»
22) اعراف، 96.
الجدول:
سورة الرعد (13) :
لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ (11)
الإعراب:
(اللام) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر مقدّم (معقّبات) مبتدأ مؤخّر مرفوع (من بين) جارّ ومجرور متعلّق بنعت لمعقّبات (يديه) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء، و (الهاء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (من خلفه) جارّ ومجرور متعلّق بما تعلّق به الجارّ السابق فهو معطوف عليه.. و (الهاء) مثل الأخير (يحفظون) مضارع مرفوع.. و (الواو) فاعل و (الهاء) ضمير مفعول به (من أمر) جار ومجرور متعلّق ب (يحفظون) ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه (إنّ) حرف توكيد ونصب (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (لا) نافية (يغيّر) مضارع مرفوع، والفاعل هو (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (بقوم) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة الموصول (حتّى) حرف غاية وجرّ (يغيّروا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد حتّى وعلامة النصب حذف النون.. و (الواو) فاعل (ما بأنفسهم) مثل ما بقوم.. و (هم) ضمير مضاف إليه.
والمصدر المؤوّل (أن يغيّروا..) في محلّ جرّ ب (حتّى) متعلّق ب (يغيّر) .
(الواو) عاطفة (إذا) ظرف للزمن المستقبل متضمّن معنى الشرط متعلّق بمضمون الجواب [1] ، (أراد) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (بقوم) جارّ ومجرور متعلّق بحال من (سوءا) وهو مفعول به منصوب (الفاء) رابطة لجواب الشرط (لا) نافية للجنس (مردّ) اسم لا مبنيّ على الفتح في محلّ نصب (له) مثل الأول متعلّق بخبر لا (الواو) عاطفة (ما) حرف ناف (لهم) مثل له متعلّق بخبر مقدّم (من دونه) مثل من خلفه متعلّق بحال من وال (من) حرف جرّ زائد (وال) مجرور لفظا مرفوع محلّا مبتدأ مؤخّر، وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الياء المحذوفة فهو اسم منقوص.
[1] وتقدير الكلام: إذا أراد الله بقوم سوءا وقع أو لم يردّ- بالبناء للمجهول-
الصرف:
(معقّبات) ، جمع معقّبة مؤنّث معقّب، اسم فاعل من عقّب الرباعيّ وزنه مفعّل بضمّ الميم وكسر العين.
(مردّ) ، مصدر ميميّ من (ردّ) الثلاثيّ، وزنه مفعل بفتح الميم والعين لأن عينه في المضارع مضمومة.
(وال) ، اسم فاعل من الثلاثيّ ولي، وزنه فاع، وفيه إعلال بالحذف لالتقاء الساكنين لمناسبة التنوين.