نشانه‏ هاى او در كران تا كران هستى‏‏‏  :   
نگرشى بر واژه‏ های  آیات  4-1 سوره الرعد
آشنايى با سوره رعد
اين سوره مباركه سيزدهمين سوره از سوره‏هاى قرآن شريف است، كه پيش از آغاز ترجمه و تفسير آن به نكاتى از ويژگى‏هاى آن اشاره مى‏رود:
1 - نام اين سوره‏
نام اين سوره مباركه از سيزدهمين آيه آن برگرفته شده و به نام «رعد» نامگذارى گرديده است؛ چرا كه به بيان برخى، وحى الهى بسان باران رحمت اوست و همان گونه كه باران با رعد و برق همراه است، وحى الهى نيز كه رحمتى از سوى خدا به پيامبران، و آن گاه همه انسان‏هاست، با هشدار و نويد همراه مى‏باشد.
2 - فرودگاه آن‏
به باور گروهى از جمله «ابن عباس» همه آيات اين سوره در مكّه و در كنار كهن‏ترين معبد توحيد و تقوا بر قلب پاك پيامبر فرود آمده است، امّا به باور «مقاتل» آخرين آيه آن در مورد «عبداللّه بن سلام» مى‏باشد و در مدينه فرود آمده است.
«سعيد بن جبير» بر آن است كه اين سوره در مكه فرود آمده است؛ با اين بيان چگونه مى‏توان گفت آخرين آيه در مورد عبد اللّه بن سلام مى‏باشد؟
و از ديدگاه «حسن» و «قتاده» همه آيات اين سوره، جز دو آيه 31 و 32 در مدينه فرود آمده است.
3 - شماره آيات و...
اين سوره از ديدگاه شاميان 47 آيه، از نظر مصريان 45 آيه، از نظر حجازيان 44 آيه و از نظر كوفيان 43 آيه دارد كه دليل تفاوت ديدگاه‏ها و موارد آن خواهد آمد.
گفتنى است كه اين سوره از 855 واژه و 3506 حرف پديد آمده و به طور طبيعى به هشت بخش قابل تقسيم است.
4 - پاداش تلاوت اين سوره‏
از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله آورده‏اند كه فرمود:
«من قراء سورة رعد اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد كل سحاب مضى و كلّ سحاب يكون الى يوم القيامة، و كان يوم القيامة من الموفين بعهد اللّه تعالى.»(30)
هر كس سوره مباركه رعد را بخواند، به او ده پاداش داده مى‏شود كه با همه ابرهاى گذشته و آينده جهان آفرينش - كه تا روز رستاخيز در آسمان پديدار گردند - برابرى خواهد كرد، و در روز رستاخيز از كسانى خواهد بود كه به پيمان خويش با خدا وفا كرده‏اند.
و نيز از حضرت صادق عليه السلام آورده‏اند كه فرمود:
«من اكثر قرأة الرّعد لم يصبه اللّه بصاعقة ابداً، و ان كان مؤمناً ادخل الجنة بغير حساب، و شفع فى جميع من يعرفه من اهل بيته و اخوانه.»(31)
هر كس سوره رعد را بسيار تلاوت كند، هرگز گرفتار صاعقه نخواهد شد و اگر به راستى انسان باايمانى باشد، او را بدون حسابرسى وارد بهشت پرطراوت و زيبا خواهند نمود، و مى‏تواند افراد خانواده و دوستانش را به اذن خدا شفاعت كند.
5 - دورنمايى از سوره مباركه‏
سوره رعد از سوره‏هايى است كه در مكّه فرود آمده است؛ از اين رو از انديشه و عقيده و ايمان آغاز مى‏گردد، و پس از ترسيم باور شايسته و درست و نشان دادن برنامه زندگى در خور شأن انسان و اخلاق و رفتار مترقّى، پايان مى‏پذيرد.
در اين سوره مباركه از اين مفاهيم و عناوين سخن رفته است:
از مبدأشناسى و شناخت جهان پس از مرگ،
از شگفتى‏هاى آفرينش و نشانه‏هاى قدرت و يكتايى خدا در آسمان‏ها،
از آيات قدرت بى‏نظير او در كران تا كران زمين،
از اين حقيقت كه تحوّل مطلوب يا نامطلوب در زندگى انسان و بهره‏ور شدن از نعمت‏هاى خدا و يا محروم ماندن و گرفتار آمدن به عذاب خدا، به دست خود فرد و خانواده و جامعه بشرى است، نه شانس و اقبال و تصادف و اتّفاق و بى حساب و كتاب.
از وظايف و مسئوليت‏هاى انسان،
از حق و باطل و ترسيم آنها در قالب مثال‏هاى زيبا،
از ولايت پذيرى‏هاى خفت آور و پرستش‏هاى ذلت‏بار و نكوهش آنها،
از ارزش‏هاى اخلاقى و انسانى همچون راستى، درستى، مهر به نزديكان، بشردوستى، پايدارى، شكيبايى، انفاق و رفتار بزرگمنشانه با ديگران.
از سرگذشت عبرت‏انگيز جامعه‏هاى سركش و بيدادگر و تبهكار،
و از ده‏ها نكته ظريف و درس‏آموز ديگرى كه خواهد آمد.(32)
سورة  الرعد - ترتيبها 96  آياتها 43  مدنية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
فولادوند: به نام خداوند رحمتگر مهربان
انصاریان: به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی.
المر« الف.لام.میم.راء. از حروف مقطعه می باشد »  تِلْكَ « آن » آيَاتُ « نشانه ها » الْكِتَابِ « قرآن » أُنزِلَ « نازل شده است »  رَّبِّكَ « پرورد گارت » لَكِنَّ « ولی » لَا يُؤْمِنُونَ « ایمان نمی آورند» (1)
اعراب :
الَّذِي أُنْزِلَ: ممكن است در محل رفع و مبتدا يا معطوف بر «آياتُ الْكِتابِ» باشد يا اينكه در محل جر و معطوف بر «الكتاب» است.
الحق: خبر مبتداي محذوف. يعني «هو الحق» و اگر «الذي» مبتداست «الحق» خبر آن است.
((آهنگ كلى سوره : اثبات آيت بودن و حقانيت قرآن كريم
غرض اين سوره بيان حقيقت قرآنى است كه بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل شده ، و اينكه اين قرآن معجره و آيت رسالت است ، و اما اينكه كفار آن را آيت و معجره نشمرده و به عنوان تعريض بر آن گفتند: «چرا آيتى از ناحيه پروردگارش نازل نشد»؟ گفتارشان مردود است ، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نبايد به آن اعتنا كند، و ايشان هم سزاوار نيست كه چنين سخنى بگويند.
دليل بر اين معنا هم آيه ابتداى سوره است كه مى فرمايد: «و الذى انزل اليك من ربك الحق و لكن اكثر الناس لا يؤ منون»، و آيه آخر سوره است كه مى فرمايد: «و يقول الذين كفروا لست مرسلا قل كفى باللّه شهيدا بينى و بينكم» و نيز جمله «لو لا انزل عليه آيه من ربه» است ، كه مكرر از ايشان حكايت شده .
و خلاصه بيان اين است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را مخاطب قرار مى دهد به اينكه اين قرآن كه بر تو نازل شده حق است ، حقى كه مخلوط به باطل نيست ، زيرا آنچه كه اين قرآن بدان دعوت مى كند توحيدى است كه آيات تكوينى از قبيل بپاداشتن آسمانها، گستردن زمين ، تسخير آفتاب و ماه ، و ساير عجايبى كه خدا در تدبير آسمانها و زمين و غرايبى كه در تقدير آنها بكار برده ، همه بر آن دلالت دارند.
و نيز دليل ديگر بر حقانيت آن ، اخبار و آثار گذشتگان است كه رسولان با بيناتى بسويشان آمدند، و ايشان كفر ورزيده و تكذيبشان كردند، و خدا هم ايشان را به گناهانشان بگرفت ، اين است آنچه كه اين كتاب مشتمل بر آن است ، و همين خود آيتى است كه بر رسالت تو دلالت مى كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 388))
نشانه‏هاى او در كران تا كران هستى‏
سوره مباركه يوسف با ياد و نامى از پيامبران و سرگذشتى از آنان پايان يافت، اينك اين سوره اين گونه آغاز مى‏گردد: هان اى پيامبر! اين‏هايى كه بر تو وحى مى‏شود، آيات كتاب آسمانى مى‏باشد و فرو فرستنده آن نيز خداى يكتاست؛
المر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ‏
((حروف «الف ، لام ، ميم ، راء» كه اين سوره با آن افتتاح شده مجموع حروفى است كه سوره هاى «الم»، و «الر» با آن افتتاح مى شود، همچنانكه معارفى كه در اين سوره بيان شده مجموعه اى از معارفى است كه در اين دو صنف سوره به آنها اشاره شده
ظاهر سياق اين آيه و دو آيه بعدى آن ، با در نظر داشتن اتصالى كه بهم دارند، و با در نظر گرفتن اين معنا كه نشانه هاى عالم وجود را از بلند داشتن آسمانها و گستردن زمين و تسخير شمس و قمر و غير اينها مى شمارند، و با اينكه همه اينها بر توحيد خداى سبحان دلالت دارند، كه سراپاى قرآن كريم و دعوت حقه آن همين توحيد است ، و با در نظر گرفتن اين معنا كه آيات مذكور مى فرمايد: اگر در تفصيل اين آيات ، تدبّر و تفكر كنيد يقين به مبداء و معاد، و علم به اين معنا برايتان حاصل مى شود كه آنچه بر پيغمبر نازل شده حق است .
معناى جمله : «تلك آيات الكتاب» و دلالت آن بر آيات كتاب طبيعت و كتاب وحى
با در نظر داشتن اين قرائن و معانى ، ظاهر آيات اين مى شود كه : مراد از آياتى كه كلمه «تلك» بدان اشاره مى كند همين موجودات عالم كون ، و اشياى خارجى است كه در نظام عام الهى مسخر شده اند، و مراد از «كتاب» هم مجموع عالم كون است كه مى توان گفت به وجهى همان لوح محفوظ است ، و يا به نوعى از عنايت و مجاز مراد از آن ، قرآن كريم است ، بخاطر اينكه مشتمل بر آيات كونى است .
بنابراين ، در اين آيه اشاره به دو نوع از دلالت است ، يكى دلالت طبعى كه آيات كونى و وجودى از آسمان و زمين و ما بين آن دو بر توحيد دارد، ديگرى دلالت لفظى كه آيات كريمه قرآن كه از ناحيه خداى تعالى بر پيغمبرش نازل شده ، دارد و جمله «و لكن اكثر الناس لا يؤ منون استدراكى است متعلق به هر دو جمله ، يعنى جمله «تلك آيات الكتاب»، و جمله «و الذى انزل اليك من ربك الحق» نه تنها به جمله آخرى فقط.
آنگاه معناى آيه - و خدا داناتر است - چنين مى شود: اين موجودات و نظامى كه در عالم كون است (و اگر با لفظ «تلك» كه اشاره به دور است اشاره كرد براى اين بود كه ارتفاع مكانت و عظمت آنها را برساند) آيات كتاب عمومى تكوينى است كه دلالت مى كند بر اينكه خداى سبحان واحد است و براى او شريكى در ربوبيّت نيست ، و قرآنى كه بسوى تو نازل شده حق خالص است و در آن باطل نيست ،
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 390
و اين خلوص از حرف «لام» و در «الحق» استفاده مى شود كه افاده حصر مى كند - پس اين آيات ، آياتى است كه در دلالتش قاطع است ، و اين قرآن حق است ، و ليكن بيشتر مردم ايمان نمى آورند، نه به آن آيات ديدنى و نه به اين آيات شنيدنى كه نازل شده ، و از لحن كلام ، ملامت و عتاب فهميده مى شود. پس ، از آن چه گذشت معلوم شد كه لام در كلمه الحق حصر را مى رساند، و مفادش اين است كه آنچ ه بسوى تو نازل شده فقط و فقط حق است ، نه اينكه باطل محض و يا آميخته به باطل باشد.))
در مورد حروفى كه در آغاز برخى از سوره‏ها، از جمله همين سوره آمده است، بحث شد(33) و ديدگاه‏هاى گوناگون مفسّران را آورديم. در اينجا تنها به اين بسنده مى‏شود كه به باور پاره‏اى اين حروف به اين معناست كه خدا مى‏فرمايد: «انّا اللّه اعلم و ارى»
من خداى يكتا هستم كه مى‏دانم و مى‏بينم.
واژه «تلك» به باور «ابن عباس» و «حسن» به آيات همين سوره اشاره دارد و منظور اين است كه اين سوره مباركه، همان آيات قرآنى است كه وعده فرود آن ها داده شده بود و هرگز دروغ و يا افسون و جادويى در كار نيست.
امّا به باور «مجاهد» و «قتاده» منظور از كتاب در آيه شريفه، تورات و انجيل مى‏باشد و معناى آيه اين است كه: اى پيامبر! اين سرگذشت‏ها و اخبارى كه براى تو بازگفتيم، آياتى است از تورات و انجيل و ديگر كتابهاى آسمانى پيشين.
يادآورى مى‏گردد كه منظور از آيات، نشانه‏هاى شگفت‏انگيزى است كه خداى يكتا و بى‏همتا را به انسان مى‏شناساند و روشنگرى مى‏كند كه ذات پاك او از همه نقايص و عيوبى كه شرك‏گرايان مى‏پندارند و وصف مى‏كنند پاك و منزّه است.
وَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُ‏
اين قرآنى كه بر تو فرو فرستاده شده، حق است؛ پس به خداى توانا پناه بر و برابر مقررات و مفاهيم آن رفتار كن و مردم را به سوى خدا فرا خوان.
به بيان «ابن عباس» و «حسن»، در اين فراز قرآن شريف به دو صفت وصف شده است: يكى با اين صفت كه اين قرآن، كتاب است،
و ديگر اين كه از جانب خدا فرود آمده است و ساخته مغز و انديشه و نبوغ انسان نيست.
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ.
امّا بيشتر مردم به اين واقعيت - كه اين قرآن كتابى است برحق و از جانب خدا فرو فرستاده شده است - ايمان نمى‏آورند و اين حقيقت را گواهى نمى‏كنند.
فولادوند: الف، لام، ميم، راء. اين است آيات كتاب، و آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، حق است، ولى بيشتر مردم نمى‌گروند.
انصاریان: المر ـ این آیاتِ [با عظمتِ] کتابِ [الهی] است، و آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، سراسر حق و راستی است [چنان حقّی که هیچ باطلی در آن راه ندارد] ولی بیشتر مردم [به سبب عناد و لجاجت] ایمان نمی آورند.
تفسیر نور:
پيام ها                   
1- قرآن، كتابى بسیار با عظمت است. «تلك»
 2- نزول كتب آسمانى، براى تربیت مردم است. «اُنزل الیك من ربّك»
 3- در قرآن، باطل راه ندارد. «اُنزل الیك... الحق»
 4- محور، حقانیّت است نه اكثریّت. بى توجّهى و ایمان نیاوردن اكثریّت مردم، دلیل بر باطل بودن راه نیست. «الحقّ ولكن اكثر النّاس لایؤمنون»
 5 - اكثریّت مردم حقّ‏گرا نیستند. «اكثر النّاس لایؤمنون»
 6- رهبر باید بداند كه بسیارى از مردم به او ایمان نمى‏آورند، پس با آمادگى بیشترى با این مسأله روبرو مى‏شود. (مفهوم كلّ آیه)
توضيحات                             
این سوره در مكّه نازل شده و چهل و سه آیه دارد. با توجّه به طرح موضوع تسبیح رعد آسمان در آیه 13 این سوره، رعد نامیده شده است.
 مطالبى پیرامون عظمت قرآن، توحید، آفرینش آسمان‏ها و زمین، تسخیر ماه و خورشید، آفرینش میوه‏ها و گیاهان، معاد و عدل الهى، مسئولیّت مردم، وفاى به عهد و صله رحم، صبر و ترك انتقام‏جویى، كسب آرامش واقعى در پرتو ایمانِ به خدا و سرنوشت شوم مخالفان انبیاعلیهم السلام در این سوره آمده است.
الجدول:
سورة الرعد (13) :
المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ (1)
الإعراب:
(المر) حروف مقطّعة لا محلّ لها [1] ، (تلك) اسم إشارة مبنيّ على السكون الظاهر على الياء المحذوفة لالتقاء الساكنين في محلّ رفع مبتدأ، والاشارة إلى آيات القرآن كلّها أو إلى آيات السورة ... و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (آيات) خبر مرفوع (الكتاب) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (الذي) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (أنزل) فعل ماض مبنيّ للمجهول، ونائب الفاعل هو (إلى) حرف جرّ و (الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أنزل) ، (من ربّك) جارّ ومجرور متعلّق ب (أنزل) [2] ، و (الكاف) ضمير مضاف إليه (الحقّ) خبر المبتدأ الموصول [3] (الواو) عاطفة (لكنّ) حرف استدراك ونصب- ناسخ- (أكثر) اسم لكنّ منصوب (النّاس) مضاف إليه مجرور (لا) نافية (يؤمنون) مضارع مرفوع ... و (الواو) فاعل.
[1] وانظر الآية الأولى من سورة البقرة.
[2] يجوز أن يكون حالا من الحقّ- نعت تقدّم على المنعوت-
[3] يجوز أن يكون خبرا لمبتدأ محذوف تقديره هو ... وحينئذ يعرب (الذي أنزل ... ) معطوف على آيات الكتاب الذي هو بدل من تلك- أو نعت له-، وجملة هو الحقّ خبر المبتدأ (تلك) .
----------------------------------
رَفَعَ « بالا برد » السَّمَاوَاتِ « آسمان ها »  عَمَدٍ « ستون » تَرَوْنَهَا « می بینید آن را »  اسْتَوَى « تسلط یافت »  الْعَرْشِ « تخت (قدرت )» سَخَّرَ« رام گرد انید،مهار کرد »  الشَّمْسَ « خورشید » الْقَمَرَ « ماه » كُلٌّ « هرکدام » يَجْرِي « جریان دارد ، حرکت می کند » لِأَجَلٍ « برای مدتی » مُّسَمًّى « معلوم ، تعیین شده » يُدَبِّرُ « چاره می اندیشد ، تدبیر می کند » يُفَصِّلُ « شرح می دهد » لَعَلَّكُم « شاید شما ، باشد که شما » لِقَاءِ « دیدار »  تُوقِنُونَ « یقین دارید » (2)
((راغب در مفردات مى گويد: «عمود» چيزى است كه خيمه به آن تكيه دارد و مى ايستد، و جمع آن ، هم «عمد» - به ضم عين و ميم - مى آيد و هم «عمد» به فتح عين و ميم - و در آيه «فى عمد ممدده» عمدهم قرائت كرده اند، و نيز در قرآن كريم آمده : «بغير عمد ترونها». و بعضى گفته اند: عمد - به دو فتحه -، اسم جمع عماد است نه جمع .
و غرض اين آيه ياد دادن دليل ربوبيّت پروردگار متعال است ، و اينكه او واحد است و شريك ندارد، و آن آسمانها است كه بدون پايه و ستونى كه بر آن تكيه داشته باشد و شما با چشمتان ببينيد همچنان مرفوع و بلند است ، و در آن نظامى جريان دارد، شمسى و قمرى دارد كه تا زمانى معين در آن مى چرخند، و ناچار بايد كسى باشد كه به اين امور قيام بكند، آسمانها را بدون پايه بلند كند، نظام در آنها را منظم سازد شمس و قمر را مسخر كند، امور عالم را تدبير نمايد و اين آيات را از يكديگر جدا نموده يك به يك شرح دهد، تا شايد شما به لقاى پروردگارتان يقين كنيد، پس ‍ آن كسى كه قائم به تدبير عالم و تفصيل آيات است همان خداست ، و در نتيجه تنها رب همه عالم او است ، و رب ديگرى غير او نيست .
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 391))
اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها:
در آيه پيش، فرمود: بيشتر مردم، به قرآن كريم، ايمان ندارند. اكنون به ذكر دليلي پرداخته است كه: به موجب آن، تصديق بوجود خداوند، حتمي است.
((وجه دلالت آيه : «الذى رفع السموات بغير عمد...» بر وحدانيت رب و مدبر عالم ووجه آوردن قيد: «ترونها»
پس اينكه فرمود: «الذى رفع السموات بغير عمد ترونها» معنايش ‍ اين مى شود كه : خداوند آسمان را از زمين جدا كرد و ميان آن دو فاصله اى گذاشت ، فاصله اى كه باعث شد آسمان مسلط بر زمين شود و اشعه خود را بر زمين بتاباند و باران و صاعقه خود را به زمين بفرستد، و همچنين آثار ديگر.
پس آسمان بر بالاى زمين بدون ستونى محسوس ، كه انسان اعتماد آنرا بر آن احساس كند ايستاده ، در نتيجه هر انسانى بايد متوجه بشود كه لابد كسى هست كه آن را بدون ستون نگهداشته و نمى گذارد جابجا بشود، و آنرا از فرو ريختن از مدارش نگه داشته است .
آرى هر چند استقرار آسمانها در مستقر بلند خود بدون پايه و ستون ، عجيب تر از استقرار زمين در مدار خود نيست ، و هر دو در اين بابت محتاج به خداى تعالى هستند و با قدرت و اراده او در مدار خود ايستاده اند، و البته اين ايستادن از طريق اسبابى است كه مختص به همان زمين و آسمان است ، و تازه اگر آسمانها بوسيله پايه هم ايستاده بودند باز بى نياز از احتياج به خداى تعالى و قدرت و اراده او نبودند، پس تمامى موجودات در تمامى احوالشان محتاج بسوى خداى تعالى هستند، احتياج مطلقى كه هيچوقت و در هيچ حالى برطرف نمى شود.
و ليكن انسان - در عين اينكه قانون علّيت كلى را مى بيند و معتقد است كه هر حادثه اى محتاج به علتى است كه آن را ايجاد كند، و در فطرتش ‍ جستجوى از علل حوادث و امور ممكنه نهفته شده - وقتى بعضى از حوادث را مقرون به علّت مى بيند، و اين ديدنش چند بار در برابر حواسش تكرار مى شود، خود بخود قانع مى گردد، و ديگر از ديدن آن تعجب نمى كند و در صدد جستجوى از علّت آن برنمى آيد.
ولى وقتى ديد هر جسم ثقيلى كه از هوا رها شود مستقيما به زمين فرود مى آيد، آنگاه سقفى را مشاهده كند كه بر بالاى زمين زده شده و با اينكه پايه اى ندارد نمى افتد، قهرا تعجب مى كند، و در جستجوى علّت آن برمى آيد، و آنقدر جستجو مى كند تا پايه و ستونى براى آن پيدا كند، وقتى براى آن سقف ، پايه اى يافت ، و باز سقف ديگرى ديد و جستجوى ديگرى كرد و پايه ديگرى يافت و همچنين چند نوبت اين معنا مكرر شد ديگر مغزش از جستجو متوقف شده براى بارهاى بعدى به جستجو برنمى خيزد، چون مى داند كه هر چيز بلندى حتما پايه و اركانى دارد.
اما اگر به امرى برخورد كه خارق اين كليت و اين عادت مالوف باشد، مانند اجرام آسمانى كه هر يك در مدار خود ايستاده دور مى زند بدون اينكه بر پايه اى اعتماد داشته باشد، در اين موقع كه ناگهان و مثل كسى كه از خواب بيدار شده باشد دلش از جاى كنده شده ، براى جستجوى علّت آن پر مى زند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 392
پس اينكه فرمود: «رفع السموات بغير عمد ترونها» و آسمانها را وصف كرد به اينكه پايه اى كه شما ببينيد ندارند، مقصودش اين نبوده كه آسمانها اصلا پايه ندارند، و در نتيجه وصف «ترونها» وصفى توضيحى بوده و مفهوم نداشته باشد، (و نتوان نتيجه گرفت كه پس ‍ پايه هاى نديدنى دارد).
و نيز مقصودش اين نبوده كه پايه هاى محسوس ندارند، تا بنابراين در تقدير معنايش اين شود: حال كه پايه ندارند پس خدا آنها را بدون وساطت سببى سر پا نگهداشته است ، و اگر پايه مى داشتند مثل ساير چيرهايى كه پايه دارند آن پايه ها نمى گذاشت بيفتند، و ديگر احتياجى به خداى سبحان نداشتند.
آرى معناى آيه شريفه اين نيست ، همچنانكه اوهام عاميانه همين را مى پندارد كه تنها چيرهاى استثنائى را كه علل و اسباب آنها معلوم نيست به خدا نسبت مى دهند مانند امور آسمانى و حوادث جوى و روح و امثال آن .
زيرا كلام خداى تعالى صريح در اين است كه : اولا هر چيزى كه اسم چيز بر آن اطلاق شود جز خداى تعالى ، همه مخلوق خدا است ، و هيچ خلق و امرى خالى و بدون استناد به خدا نيست ، همچنانكه فرمود: اللّه خالق كل شى ء و نيز فرمود: «الا له الخلق و الامر».
و ثانيا تصريح مى كند بر اينكه سنت اسباب در تمامى اجزاى عالم جريان دارد، و خدا بر صراط مستقيم است (كه همان صراط عليت و سببيت است ).
و با اين حال ، ديگر معنا ندارد كه اين سنت در بعضى از امور جريان داشته باشد اما در امورى كه به نظر ما استثنايى هستند جريان نداشته باشد و در نتيجه پاره اى از حوادث از قبيل حوادث زمينى را با واسطه اسبابش به خدا نسبت دهيم و بعضى ديگر (استثنائيات خلقت ) را بدون واسطه و سبب مستند به او كنيم .
بنابراين اگر مثلا سقفى را ديديم كه روى پايه خود ايستاده بايد بگوييم به اذن خدا و با وساطت اين سبب خاص ايستاده ، و اگر جرمى آسمانى را ببينيم كه بدون ستون ايستاده باز هم بايد بگوييم كه به اذن خدا و با وساطت اسبابى مخصوص به خود، مانند طبيعت خاص يا جاذبه عمومى ايستاده .
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 393
وجه تقييد به جمله «بغير عمد ترونها» اينها نيست ، بلكه وجه آن اين است كه مى خواهد فطرت خواب رفته بشر را بيدار كند تا به جستجوى سبب آن برخيزد، و پس از جستجو، در آخر به خداى سبحان پى ببرد.
نظير اين مسلك را در آيه بعدى هم بكار برده و فرموده : «و هو الذى مد الارض و جعل فيها رواسى و انهارا» كه بزودى توضيحش خواهد آمد ان شاء اللّه .
آيه شريفه : «الذى رفع السموات ...» در مقام اثبات وحدت خداى تعالى در ربوبيت است
و چون مطلوب در اين مقام - بطورى كه از سياق آيات برمى آيد - توحيد در ربوبيّت و بيان اين جهت بوده كه خداى سبحان تنها رب هر چيز است و ربى بغير او نيست ، نه اثبات اصل صانع . لذا دنبال «رفع السموات ...»، فرمود: «ثم استوى على العرش و سخر الشمس و القمر...» كه خود دليل بر تدبير عمومى داشته و عالم را بهم متصل و اجزايش را بهم مربوط مى سازد، اين را فرمود تا اثبات كند كه رب همه و مالك مدبّر آن يكى است .
زيرا (در توضيح آن بايد گفت كه ) وثنى ها كه قرآن با ايشان مناظره مى كند اين معنا را منكر نيستند كه خالق عالم و موجد آن يكى است و در ايجاد آن شريكى برايش نيست ، و اين همان خداى سبحان است ، بلكه تنها چيزى كه هست معتقدند كه خداوند تدبير هر شاءنى از شؤ ون عالم و هر نوعى از انواع آن را به يكى از موجودات قوى واگذار كرده ، مثلا تدبير زمين را به يكى ، آسمان را به يكى انسان و حيوان و ترى و خشكى و جنگ و صلح و حيات و مرگ ، هر كدام را به يكى سپرده ، و آن موجودات قوى ، شايسته پرستش اند تا از ما راضى شوند و خير خود را به ما رسانيده از شرورشان ايمن گرديم ، بنابراين در رد مردمى كه چنين اعتقاد دارند، تنها بايد اثبات وحدت ربوبيّت كرد نه توحيد در ذات خدا، و اينكه واجب الوجودى غير او نيست و تمامى موجودات به او منتهى مى شوند، زيرا اين مطالب امورى هستند كه وثنى ها آنرا انكار نكرده و هيچ ضررى به ايشان نمى زند.
از اينجا معلوم مى شود جمله «الذى رفع السموات بغير عمد ترونها» كه در صدر آيه جاى گرفته مقدمه اى است براى جمله «ثم استوى على العرش ...»، نه اينكه در اقامه برهان ، مقصود بالذات باشد، بنابراين وزان اين صدر نسبت به ذيلش و زان آيه «ان ربكم اللّه الذى خلق السموات و الارض فى سته ايام ثم استوى على العرش ...» و نظاير آنست نسبت به ذيل آن .
و نيز روشن مى شود كه جمله «بغير عمد» متعلق است به «رفع»، و جمله «ترونها» وصف «عمد» است ، و مراد اين است كه آنها را بدون پايه اى كه ديدنى باشد بلند كرده است ،
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 394))
همانطوري كه گفتيم «عمد» اسم جمع است، يعني «ستونها». در باره تفسير آن دو قول است:
1- مقصود اين است كه خداوند، آسمانها را بي ستون، بر افراشته است و شما هم مي‌بينيد كه ستوني ندارد. اين قول از ابن عباس و حسن و قتاده و جبايي و ابو مسلم است. اين قول، صحيح‌تر است. ابن عباس مي‌گويد: مقصود اين است كه آسمانها نه از پايين بر ستوني قرار دارند و نه از بالا به چيزي آويخته‌اند. زجاج گويد: اين آيه، استدلال محكمي است بر قدرت خداوند، كه استدلالي از آن واضحتر و محكمتر، نيست، زيرا- چنان كه مي‌نگريم- آسمانها زمين را احاطه كرده و كاملا از آن جدا هستند.
2- جمله «ترونها» صفت است براي «عمد». يعني: آسمانها را ستوني كه شما مشاهده كنيد، نيست، بنا بر اين بر پايه قدرت بيكران خداوند متعال، استوارند.
اين قول از ابن عباس و مجاهد، منقول است. «1»
__________________________________________________
(1)- بعيد نيست كه قول دوم صحيح و جمله «ترونها» صفت براي «عمد» باشد و بنا بر اين، مقصود اين باشد كه: خداوند، آسمانها را بدون ستوني كه شما ببينيد، برافراشته است.
يعني: در حقيقت، ستون وجود دارد، لكن شما آن را نمي‌بينيد و بدينترتيب، اين آيه، يكي از معجزات جاوداني و علمي قرآن كريم مي‌باشد و اشاره به نيروي جاذبه است كه سراسر كائنات را بيكديگر ربط مي‌دهد و همچون ستوني استوار و مستحكم، كرات عظيم آسماني را در مدار- هاي مخصوص، حفظ كرده است.
كشف نيروي جاذبه، بوسيله «نيوتون» آنهم بر اثر سقوط يك سيب، از درخت، صورت گرفت و ثابت شد كه:
آنچه بيند عاقل اندر خشت خام مي‌بيند جاهل اندر آينه
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌13، ص: 8
ثُمَّ اسْتَوي عَلَي الْعَرْشِ:
تفسير اين جمله را قبلا بيان كرده‌ايم.
هر گاه منظور، تسلط و اقتدار خداوند بر عرش باشد، آوردن كلمه «ثم» - كه بر تأخير و مهلت، دلالت دارد- بخاطر اين است كه: تا عرشي وجود نداشته باشد، تسلط و اقتدار خداوند، نسبت به آن، مفهومي ندارد. اگر چه اصل قدرت خداوند، ازلي و ابدي است، لكن تعلق قدرت، بر مخلوقات، هنگامي قابل تصور است كه: مخلوقات، به زيور هستي آراسته شده باشند و آفريدگار بزرگ، آنها را خلق كرده باشد.
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ:
 خداوند ماه و خورشيد را رام گردانيد تا موجودات عالم و انسانها از وجود آنها نفع ببرند.
((گفتار در معناى عرش و معناى استواء و تسخير در سوره اعراف آيه 54 گذشت . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 395))
كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّي:
هر يك از آنها، تا وقتي معين، در حركت خواهند بود. اين وقت، روز قيامت است كه دنيا فاني ميشود و خورشيد تيره و ماه تاريك و ستارگان كدر ميشوند. اين معني از حسن است.
((«كل يجرى لاجل مسمّى» - در معناى اين جمله گفته اند: يعنى هر يك از آن دو تا اجلى معين جريان دارند، كه وقتى آن اجل سررسيد مى ايستند، اما ممكن است ، بلكه رجحان هم دارد كه بگوييم : ضميرى كه حذف شده ضمير جمع است كه به همه آسمانها و شمس و قمر بر مى گردد، زيرا حكم جريان و سير، حكمى است عمومى كه همه اين اجسام محكوم به آن هستند.
و ما در تفسير سوره انعام ، آيه 1 گفتارى در معناى اجل مسمى گذرانديم بدانجا مراجعه شود. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 395))
ابن عباس گويد: منظور از «وقت معين» درجات و منزل‌هاي ماه و خورشيد است:
خورشيد داراي 180 منزل است كه روزي يك منزل را طي مي‌كند و همين كه به آخر رسيد، از سر مي‌گيرد. ماه نيز داراي 180 منزل است كه شبي يك منزل، طي مي‌كند و همين كه به آخر مي‌رسد، از آنجا تجاوز نكرده، از سر مي‌گيرد. (توجه داشته باشيد كه خورشيد حركت مارپيچي دارد و گفته ابن عباس با هيأت جديد ناسازگار است).
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ:
 خداوند متعال، تدبير امور آسمانها و زمين و ديگر مخلوقات را از روي حكمت و مصلحت، بر عهده دارد.
((معناى تدبير و مراد از تدبير امر عالم (يدبّر الامر)
«يدبر الامر» «تدبير» به معناى اين است كه چيزى را دنبال چيزى بياورى ، و مقصود از آن اين است كه اشياى متعدد و مختلف را طورى تنظيم كنى و ترتيب دهى كه هر كدام در جاى خاص خود قرار بگيرد، بطورى كه به محض تنظيم ، آن غرضى كه از هر كدام آنها دارى و فائده اى كه هر كدام دارد حاصل گردد و به خاطر متلاشى شدن اصل ، و فساد اجزاء، و تزاحم آنها با يكديگر غرض مختل نشود.
وقتى مى گويند: «دبر امر البيت» معنايش اين است كه امور خانه و تصرفاتى را كه مربوط به آنست منظم نمود، بطورى كه وضع آن رو به صلاح گذاشت و اهل آن از فوايد مطلوب آن برخوردار شدند.
تدبير امر عالم هم بهمين معنا است كه اجزاى آن را به بهترين و محكم ترين نظم منظم سازد، بطورى كه هر چيزى بسوى غايت مقصود از آن متوجه گشته و سير كند،
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 395
و همين آخرين كمالى است كه مخصوص به او است ، و منتهى درجه و اجل مسمايى است كه به سوى آن گسيل شده ، همچنين مجموع آن را بانظمى عام عالمى منظم سازد، بطورى كه سراپاى عالم هم متوجه غايت كلى خود كه همان رجوع و بازگشت به خداست بشود و در نتيجه بعد از دنيا آخرت هويدا گردد.))
يُفَصِّلُ الْآياتِ:
آيات را به تفصيل و بدنبال يكديگر، براي مردم بيان مي‌كند، تا بهتر بتوانند در باره آنها بينديشند. يا اينكه منظور از آيات، عجائب عالم خلقت است كه هر يك به جاي خود و جداي از ديگري در معرض تماشاي آدميان قرار دارد و توجه ايشان را بخود جلب و آنها را بتفكر و تأمل وادار مي‌كند.
لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ:
 تا شما بروز قيامت و زنده شدن مجدد، يقين و ايمان پيدا كنيد و بدانيد كه: خدايي كه بر اين كارها قادر است، قدرت دارد كه شما را
پس از مرگ زنده كند.
 ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌13، ص: 9
((معناى «تفصيل آيات» و مراد از اينكه مراد از آيات آيات تكوينى است يا آيات كتاب وحى
«يفصل الايات لعلّكم بلقاء ربكم توقنون» - از ظاهر سياق برمى آيد كه مراد از «آيات»، همان آيات تكوينى است ، و بنابراين ، مراد از «تفصيل آيات» اين مى شود كه بعضى از بعضى ديگر جدا و متمايز و بعد از جدا شدن ، متمايز شود، و اين خود از سنتهاى الهى است كه اشياء را از هم جدا و هر كدام را از ديگرى متمايز سازد، و از هر كدام ، آنچه كه در ذات و باطنش نهفته است بيرون آورد، در نتيجه نور از ظلمت ، و حق از باطل ، و خير از شر، و صالح از طالح ، و نيكوكار از مجرم متمايز گردد.
و لذا مى بينيم دنبال جمله مورد بحث فرمود: «لعلكم بلقاء ربكم توقنون»، زيرا روز لقاى پروردگار، همان روز ساعت و قيامت است كه آن را «يوم الفصل» هم ناميده و وعده داده كه در آن متقين را از مجرمين و فجار جدا سازد، و فرموده : «ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين» و نيز فرموده : «و امتازوا اليوم ايها المجرمون» و نيز فرموده : «ليميز اللّه الخبيث من الطيب و يجعل الخبيث بعضه على بعض فيركمه جميعا فيجعله فى جهنم اولئك هم الخاسرون».
و مشهورتر در نزد مفسرين اين است كه مراد از آيات ، آيات كتابهايى است كه از ناحيه خدا نازل شده ، بنابراين ، مقصود از تفصيل آيات به منظور جدا ساختن ، عبارت مى شود از شرح آن و بيان و پرده بردارى از حقايق آن در كتابهايى كه بر انبياء نازل شده ، تا مردم در آنها تدبّر و تفكر كنند و حقايق آنها را بفهمند، زيرا در اين صورتست كه اميد مى رود به لقاى پروردگارشان يقين پيدا نموده به سوى او بازگشت كنند.
اين نظريه مشهورتر است در بين مفسرين ، و ليكن آن معنايى كه ما گذرانديم روشن تر و با سياق آيات سازگارتر است .
و اگر فرمود: «لعلكم بلقاء ربكم» و نفرمود: «لعلكم بلقائه» و به جاى ضمير «ه» اسم ظاهر ربكم را آورد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 396
وجهش اينست كه خواست در اثبات ربوبيّت خدا اصرار و تاءكيد كند و به اين معنا اشاره نمايد كه آن كسى كه عالم را خلق ، و امر آن را تدبير نموده و در نتيجه رب آن شده او رب شما نيز هست ، پس ربى جز رب واحد نيست و او شريكى ندارد.))
اين آيه، دلالت دارد بر اينكه: بر انسان لازم است نيروي تفكر خود را بكار اندازد تا خدا را بشناسد و كوركورانه، بتقليد ديگران سرخوش نباشد.
بديهي است كه اگر آيه، چنين دلالتي نداشته باشد، براي تفصيل آيات، مفهومي وجود نداشت.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌13، ص: 10
رهنمود آيه‏
آيه مورد بحث روشنگر آن است كه بر هر انسان خردمندى لازم است كه بر كران تا كران هستى بنگرد و شگفتى‏هاى آن را مورد تفكّر قرار دهد تا آفريدگار آنها را بشناسد و هرگز به دنباله‏روى كوركورانه از ديگران دل‏خوش نگردد؛ چرا كه بدون اين واقعيت بيان روشن و پياپى آيات و نشانه‏هاى قدرت بى‏كران خدا مفهومى نخواهد داشت.
فولادوند: خدا [همان‌] كسى است كه آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد برافراشت، آنگاه بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را رام گردانيد؛ هر كدام براى مدّتى معيّن به سير خود ادامه مى‌دهند. [خداوند] در كار [آفرينش‌] تدبير مى‌كند، و آيات [خود] را به روشنى بيان مى‌نمايد، اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد.
انصاریان: خداست که آسمان ها را بدون پایه هایی که آنها را ببینید، برافراشت، آن گاه بر تخت فرمانروایی [و حکومت بر آفرینش] چیره و مسلط شد، و خورشید و ماه را رام و مسخّر ساخت، که هر کدام تا زمان معینی روانند، کار [جهان و جهانیان] را تدبیر می کند، نشانه ها [ی قدرت و حکمتش] را [در پهنه آفرینش] به روشنی بیان می کند تا شما به دیدار [قیامت و محاسبه شدن اعمال به وسیله] پروردگارتان یقین کنید.
تفسیر نور:
نکته ها                  
آیاتى در قرآن برنگهدارى آسمان‏ها (وزمین) توسط خدا دلالت مى‏كند، از جمله:
الف: آیه فوق، «اللَّه الّذى رفع السّموات بغیر عمد ترونها»
ب: «ان اللَّه یمسك السّموات والارض ان تزولا ولئن زالتا ان امسكهما من احد من بعده»(1) همانا خداوند آسمان‏ها و زمین را از سقوط حفظ مى‏كند و اگر روى به سقوط نهند، هیچكس جز او نمى‏تواند آنها را نگهدارد.
ج: «و یمسك السّماء ان تقع على الارض الاّ باذنه»(2) و خداوند از سقوط آسمان بر زمین جلوگیرى مى‏كند.
علامه طباطبایى (ره) در تفسیرالمیزان مى‏گوید: مراد از «تفصیل» جدا كردن كرات آسمانى و زمین از یكدیگر است، و مشاهده‏ى این تفكیك، ما را بر قدرت تفكیك مردم در قیامت آگاه مى‏سازد.
«عَمد» جمع عمود به معناى ستون و پایه است.
از حضرت على‏علیه السلام سؤال شد كه خداوند چگونه به حساب همه خلائق مى‏رسد؟ حضرت فرمودند: همان‏گونه كه به همه خلایق رزق مى‏دهد.(3)
1) فاطر، 41.
2) حج، 65.
3) تفسیركبیر فخررازى.
پيام ها                   
1- آسمان‏ها بر پایه‏هایى استوارند. «بغیر عمد ترونها»
ندیدن دلیل بر نبودن نیست. امام رضاعلیه السلام فرمودند: «فثَمّ عَمَد ولكن لا ترونها»(4) پایه‏هایى هست، ولى شما آنها را نمى‏بینید.
2- خورشید نیز در حال  حركت است. «كلّ یجرى»
3- كرات آسمانى در مقدار حركت خود، زمان‏بندى شده‏اند. «اجل مسمّىً»
4- هستى تحت تدبیر الهى است. «یدبّر»
5 - دست خداوند در تفصیل آیات باز است. (چه تفصیل آیات تشریعى و چه تفصیل آیات تكوینى) «یفصّل الآیات»
 6- نظام هستى، هدفدار است. «یجرى لاجل - لعلكم بلقاء ربّكم توقنون»
آفرینش جهان بدون معاد، كارى لغو و بیهوده است.
 7- دلیل بر معاد، همان دلیل توحید است. خدایى كه مى‏آفریند وتدبیر و... مى‏كند، قیامت را هم برپا خواهد كرد.«رفع، استوى، یدبر،... بلقاء ربّكم توقنون»
4) بحار، ج 60، ص 79.
الجدول:
سورة الرعد (13) :
اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ (2)
الإعراب:
(الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (الّذي) موصول خبر [1] ، (رفع) ، فعل ماض، والفاعل هو (السّموات) مفعول به منصوب، وعلامة النصب الكسرة (بغير) جارّ ومجرور حال من السموات أي خالية عن عمد [2] ، (عمد) مضاف إليه مجرور (ترونها) مضارع مرفوع.. و (الواو) فاعل، و (ها) ضمير مفعول به [3] ، (ثمّ) حرف عطف (استوى) مثل رفع والفتح مقدّر على الألف (على العرش) جارّ ومجرور متعلّق ب (استوى) ، (الواو) عاطفة في الموضعين (سخّر الشّمس) مثل رفع السموات (القمر) معطوف على الشمس بالواو منصوب (كلّ) مبتدأ مرفوع [4] ، (يجري) مضارع مرفوع، وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء، والفاعل هو (لأجل) جارّ ومجرور متعلّق ب (يجري) ، (مسمّى) نعت لأجل مجرور، وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف (يدبّر) مضارع مرفوع، والفاعل هو أي الله (الأمر) مفعول به منصوب (يفصّل الآيات) مثل يدبّر الأمر، وعلامة نصب المفعول الكسرة (لعلّكم) حرف ترجّ ونصب- ناسخ- و (كم) ضمير في محلّ نصب اسم لعلّ (بلقاء) جارّ ومجرور متعلّق ب (توقنون) ، (ربّكم) مضاف إليه مجرور.. و (كم) ضمير مضاف إليه (توقنون) مضارع مرفوع ... و (الواو) فاعل.
 [1] يجوز أن يكون نعتا للفظ الجلالة.. وجملة يدبّر الأمر خبرا للفظ الجلالة.
[2] أو غير معتمدة على شيء.
[3] وهو إمّا أن يعود على السموات أو على العمد.. وحينئذ يختلف إعراب جملة ترونها بحسب عودة الضمير.
[4] النكرة هنا دالّة على عموم، والمضاف إليه مقدّر أي كلّ كوكب.
-----------------------------
مَدَّ « گستراند » جَعَلَ « قرار داد »  رَوَاسِيَ « کوه های محکم و استوار » أَنْهَارًا « نهرها ، جوی ها »  الثَّمَرَاتِ « میوه ها » زَوْجَيْنِ « دو جفت » اثْنَيْنِ« دوگونه ( زوجین اثنین: دو زوج ، نر و ماده ، دو گونه ، دو صنف» يُغْشِي « می پوشاند » اللَّيْلَ « شب » النَّهَارَ « روز» يَتَفَكَّرُونَ « می اندیشند » (3)
در دو آيه پيش به برخى از شگفتى‏هاى جهان آفرينش و نعمت‏هاى گران خدا، همچون برافراشته داشتن آسمان‏ها و رام نمودن خورشيد و ماه براى بهره‏ورى انسان‏ها و ديگر موجودات از آنها، اشاره رفت و روشنگرى گرديد كه هر كدام از آنها دليل بر يكتايى آفريدگار خود و نمايشگر قدرت بى‏كران اويند، اينك در اين آيه در ترسيم شگفتى‏هاى زمين و پديده‏هاى زمينى مى‏فرمايد:
وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ:
 خداوند، كسي است كه زمين را از هر طرف، گسترش داد، تا حيوانات، بتوانند بر روي آن زندگي كنند و قرار گيرند.
((برخى از نشانه ها و آيات تكوينى : «هو الّذى مدّ الارض ...»
كلمه «مد» در «مد الارض» به معناى گستردن است ، يعنى زمين را به نحو شايسته اى كه بشود در آن زندگى كرد و حيوان و نبات و اشجار در آن پديد آيند، گسترده كرد.
و اينكه گستردن زمين را به خداى تعالى نسبت داد به منزله تمهيد و مقدمه براى جمله ايست كه به آن ملحق مى شود، چنانكه نظير اين را در آيه گذشته «اللّه الذى رفع السموات بغير عمد ترونها» گفتيم كه مقدمه است براى جملات بعد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 397))
وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ:
((كلمه «رواسى» جمع «راسيه» و از ماده «رسى» و به معناى ثابت و برقرار است ، و مراد از آن در اينجا كوهها هستند كه در جايگاه خود ثابت و استوارند،
ضمير در «فيها» به كلمه «ارض» برمى گردد، و كلام طورى ريخته شده كه هر جمله ، فرع جمله قبلى خودش است ، و غرض از آن - و خدا داناتر است - بيان تدبير خدا براى امور سكنه زمين از انسان و حيوان است ، كه چه تدابيرى در حركت آنها براى طلب رزق ، و در سكونشان جهت آسايش بكار برده و بهمين منظور زمين را گسترده كرد، كه اگر گسترده نمى كرد انسان و حيوان نمى توانست در آن ادامه زندگى دهد، و اگر هم يكسره گسترده مى شد و در آن پستى و بلندى وجود نمى داشت باز هم صالح براى زندگى نبود، چون آبهايى كه در آن ذخيره شده بر سطح آن جريان نمى يافت و زراعت و بستانى به وجود نمى آمد، و لذا خداى تعالى كوههاى بلند و پاى برجا در آن ميخكوب كرده و آنچه آب از آسمان مى فرستد در آن كوهها ذخيره نموده و نهرهايى از اطراف آنها جارى و چشمه هايى بر دامنه ها روان مى سازد، و كشتزارها و باغات را سيراب مى كند، و ميوه هاى مختلف تلخ و شيرين و تابستانى و زمستانى و اهلى و جنگلى ببار مى آورد، و شب و روز را كه دو عامل قوى در رشد ميوه ها و حاصل ها است بر زمين مسلط مى سازد، آرى شب و روز سرما و گرما را به وجود مى آورند و اين دو نيز در نضج و نمو و انبساط و انقباض ‍ موجودات زمين تاءثير دارند.
و نيز روشنى و تاريكى را كه تنظيم كننده حركات حيوانات و انسان است و سعى و كوشش آنها را در طلب رزق و سكونت و استراحتشان منظم مى كند ببار مى آورند.
پس گستردن زمين ، راه را براى ايجاد كوههاى ريشه دار، و كوهها راه را براى جارى شدن نهرها و جارى شدن نهرها راه را براى پيدايش ‍ ميوه هاى نر و ماده و رنگهاى مختلف آن هموار ساخته ، با ايجاد شب و روز اغراض مذكور به نحو كمال حاصل مى گردد، و در همه اينها تدبيرى است متصل و متحد كه از وجود مدبرى حكيم و واحد و بى شريك در ربوبيّت كشف مى كند، و در همه اينها آياتى است براى مردمى كه تفكر كنند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 397))
در آن كوه‌هايي استوار، قرارداد، تا زمين را حفظ كنند و اگر ميخواست زمين را بوسيله ديگري حفظ كند، برايش ممكن بود. جز اينكه كوه‌ها را وسيله حفظ زمين قرار داد، زيرا براي درك و فهم مردم مناسبتر هستند و توجه و دقت مردم را بهتر به خود جلب مي‌كنند.
وَ أَنْهاراً:
 علاوه بر اين، زمين را بوسيله نهرها و رودها شكافت، تا آبها جريان پيدا كنند و اگر نهرها و رودها نبودند، اكثر آبها به هدر مي‌رفت و آبياري مزارع و باغها غير ممكن مي‌شد.
وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ:
((كلمه «زوج» به معناى چيزيست كه فرد نباشد، و بر مجموع هر دو امرى كه ميانشان ازدواج است اطلاق مى شود، همچنانكه بر يكى از آن دو نيز اطلاق مى گردد، يعنى هم مى توان گفت : «هما زوج - آن دو زوجند» و هم گفت «هما زوجان - آن دو، دو زوجند»، و در بسيارى از موارد كلمه «زوجان» با كلمه «اثنين» تاءكيد مى شود تا دلالت كند بر اينكه مقصود از آن ، دو عدد است نه چهار عدد، (چون به يك حساب ، دو زوج ، چهار تا مى شود)، همچنانكه در آيه مورد بحث ، اين آمده .
معناى اينكه خداوند ميوه ها را «زوجين اثنين» قرار داد
«و من كل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين» - يعنى و از جميع ميوه هايى كه ممكن است وجود يابد، در زمين انواع متخالف و مختلفى از حيث نوع ، از حيث تابستانى و زمستانى ، از حيث شيرينى و غير آن ، و از حيث ترى و خشكى آن قرار داد.
اين معناى معروف در تفسير كلمه «زوجين اثنين» است ، و بنابراين تفسير، مقصود از دو زوج ، دو صنف خواهد بود كه يك صنف با صنفى ديگر مخالف باشد، چه اينكه صنف سومى داشته باشد يا نداشته باشد، نظير ساير مواردى كه تثنيه به منظور تكرار آمده ، مانند آيه «ثم ارجع البصر كرتين» كه مقصود از تثنيه «كره»، رجوع بعد از رجوع است ، هر چند از نظر كثرت خيلى زياد شود.
بيان طنطاوى در تطبيق (زوجين اثنين ) با نر و ماده بودن گياهان
طنطاوى در تفسير جواهر در ذيل جمله «زوجين اثنين» گفته است : خداوند در زمين از هر صنفى از ميوه ها زوج قرار داده ، يعنى دو تا يكى نر و يكى ماده ، كه ازدواج آنها در گلهاشان صورت مى گيرد، علم جديد هم اين معنا را كشف نموده و ثابت كرده كه هر درخت و زراعتى ميوه و دانه نمى بندد مگر اينكه نر و ماده آن با هم درآميزند، چيزى كه هست گاهى عضو نر با خود ماده و درخت و بوته ماده هست ، مانند بيشتر درختان ، و گاهى عضو نر در يك درخت است و عضو ماده در درختى ديگر، مانند درخت خرما.
آن دسته كه عضو نرو ماده هر دو در يك بوته هستند گاهى هر دو در يك گل قرار دارند، و گاهى در دو گل ، اولى مانند بوته پنبه ، كه عضو نر با عضو ماده آن در يك گل قرار دارند، و دومى مانند بوته كدو.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 398
گفتار وى هر چند از حقايق علميه اى است كه هيچ ترديدى در آن نيست ، و ليكن ظاهر آيه كريمه با آن مساعدت ندارد، زيرا ظاهر آن اين است كه خود ميوه ها زوج و دو تا هستند، نه اينكه از درختى خلق مى شوند كه آن درختها زوج و دو تايى باشند، و اگر مقصود، درختهاى آنها بود، مناسب بود بفرمايد: «و كل الثمرات جعل فيها من زوجين اثنين - و همه ميوه ها را از دو جفت قرار داد».
ولى البته اين مطلبى كه وى گفته ممكن است از مثل آيه «سبحان الذى خلق الازواج كلها مما تنبت الارض» و همچنين از آيه «و انزلنا من السماء ماء فانبتنا فيها من كل زوج كريم» و آيه «و من كل شى ء خلقنا زوجين لعلكم تذكرون» استفاده شود.
بعضى ديگر از مفسرين گفته اند: مراد از «زوجين اثنين»، نر و ماده و شيرين و ترش ، و ساير اصناف است ، و بنابراين زوجان چهار تا خواهند بود، نر و ماده كه هر كدام از آن دو به صفاتى كه بيشتر از يكى است مختلف مى شوند، مانند شيرين و غير آن ، تابستانى و مخالف آن . و ليكن اين معنا همانطور كه ملاحظه مى كنيد معناى صحيحى نيست .
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 397))
ابن عباس مي‌گويد: يعني ميوه‌ها و محصولات زميني كه خوراك مردم است، بر دو نوع، آفريده شده‌اند: سياه و سفيد، شيرين و ترش، تابستانه و زمستانه، تر و خشك. ابو عبيده گويد: زوج گاهي يكي و گاهي دو تاست مثل: زوج نعل و زوج دو نعل. صفت «اثنين» براي تأكيد «زوجين» است. زوج در مورد حيوانات، عبارت از نر و ماده و در مورد ميوه‌ها عبارت از اختلاف در رنگ است. ماوردي گويد: يكي از دو زوج، نر و ديگري ماده است. مثل نخلهاي نر
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌13، ص: 13
و ماده. در انواع ديگر درختان و نباتات- اگر چه ممكن است زوج آنها مخفي باشد- به اين صورت، زوج وجود دارد كه برخي شيرين و برخي ترش، و برخي گوارا و برخي مليح، و برخي سفيد و برخي سياه، و برخي سرخ و برخي زرد هستند، زيرا هر جنسي از گياهان داراي دو نوع است. پس هر ميوه‌اي داراي دو زوج و چهار نوع است.
يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ:
خداوند بوسيله پرده ظلمت شب، روشنايي روز را مي‌پوشاند، اين معني از حسن است. ابن عباس گويد: يعني شب را در روز و روز را در شب، داخل مي‌سازد. بقولي يعني: شب را مي‌آورد تا روشني روز را ببرد و حيوانات در تاريكي شب، استراحت كنند و روشني روز را مي‌آورد، تا ظلمت شب بر طرف سازد و مردم، پي معيشت، روند.
((يعنى با ظلمت شب نور روز را مى پوشاند، و در نتيجه هوا تاريك مى شود بعد از آنكه روشن بود. بعضى هم گفته اند كه : مراد از آن ، پوشاندن هر يك از شب و روز است طرف مقابل خود را، و اينكه شب دنبال روز مى آيد و روز دنبال شب و ليكن قرينه اى كه بر اين معنا دلالت كند در بين نيست . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 399))
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ:
 در آنچه ذكر شد، بر يكتايي خداوند دلايل آشكاري است تا متفكران براي اثبات صانع، به آنها استدلال كنند.
((چون تفكر در نظامى كه بر اين عالم جريان دارد و حاكم بر آنست ، و حكم مى كند بر اينكه ابعاض اين عالم مربوط بهم و ملايم و سازگار با همند، و همه را روى هم و هر جزئى از اجزاى آن را متوجّه غايتهاى خاص بخود ميكند خود كاشف از اين است كه اين نظام بستگى به تدبير واحد عقلى دارد كه در نهايت اتقان و محكمى است ،
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 399
و اين خود دلالت مى كند بر اينكه رب واحدى دارد كه در ربوبيّتش ‍ شريك نداشته ، عالمى است كه دچار جهل نمى گردد، قادرى است كه در قدرتش مقهور كسى نمى شود، و نسبت به تمامى موجودات و مخصوصا انسان عنايت و توجّه دارد و او را بسوى سعادت جاودانه اش ‍ سوق مى دهد.))
فولادوند: و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن، كوهها و رودها نهاد، و از هر گونه ميوه‌اى در آن، جفت جفت قرار داد. روز را به شب مى‌پوشاند. قطعاً در اين [امور] براى مردمى كه تفكّر مى‌كنند نشانه‌هايى وجود دارد.
انصاریان: و اوست که زمین را گسترانید، و در آن کوه هایی استوار و نهرهایی پدید آورد و در آن از همه محصولات و میوه ها جفت دوتایی [که نر و ماده است] قرار داد، شب را به روز می پوشاند، [تا ادامه حیات برای همه نباتات و موجودات زنده ممکن باشد]؛ یقیناً در این امور برای مردمی که می اندیشند نشانه هایی [بر توحید، ربوبیّت و قدرت خدا] ست.
تفسیر نور:
نکته ها                  
آیه قبل درباره‏ى آسمان‏ها بود واین آیه در مورد زمین ونعمت‏هاى زمینى است.
«رواسى» جمع «راسیه» به معناى ثبوت است و از اینرو به كوه‏هاى ثابت و استوار رواسى مى‏گویند. «زوج» و «زوجان» هر دو به معناى نر و ماده است.
گرچه «لینه» دانشمند گیاه‏شناس، در قرن 18 موفق به كشف قانون زوجیّت گیاهان شد، امّا اسلام در هزار و چند صد سال قبل به این نكته اشاره كرده است. البتّه مردم مسئله‏ى نر و ماده را در بعضى گیاهان مثل خرما، فهمیده بودند، ولى عمومیّت زوجیّت از طریق قرآن اعلام شد.
نر و ماده در گیاهان، گاهى در یك درخت یا شكوفه و گاهى در دو درخت یا دو شكوفه است.(5)
جمله «مدّ الارض» شاید به بیرون كشیده شدن زمین از زیر آب اشاره دارد كه در روایات به نام «دَحْو الارض» آمده است. این احتمال با نظریه زمین‏شناسان امروزى كه مى‏گویند: زمین ابتدا در زیر آب قرار داشته، مطابقت دارد. واللَّه العالم‏
نظام آفرینش بر اساس زوجیّت است:
الف: زوجیّت در نباتات؛ «وانبتت من كلّ زوج بهیج»(6)
ب: زوجیّت در حیوانات؛ «و من الانعام ازواجاً»(7)
ج: زوجیّت در انسان؛ «خلق لكم من انفسكم ازواجاً»(8)
د: زوجیّت در همه چیز؛ «و من كلّ شى‏ءٍ خلقنا زوجین»(9)
5) تفسیر فرقان.
6) حج، 5.
7) شورى، 11.
8) روم، 21.
9) ذاریات، 49.
پيام ها                   
1- گستردگى زمین، حكیمانه و با تدبیر انجام گرفته است. «مدّ الارض»
(گستردگى زمین و وجود كوهها در آن، باعث حفظ تعادل زمین و عامل بهره‏مندى انسان‏هاست، زیرا كه اگر تمام زمین مسطح یا كوهستانى بود، امكان زندگانى وجود نداشت.)
2- كوهها، منبع ذخیره آب و نهرها وسیله‏ى توزیع آب و هر دو زمینه‏ساز زندگى انسان‏ها هستند. «رواسى و انهاراً»
3- توالى و تبادل شب و روز، عامل زندگى است. «یغشى الّیل النّهار» (وگرنه یا همه چیز در اثر حرارت مى‏سوخت و یا بواسطه‏ى عدم نور و حرارت پژمرده مى‏شد و یخ مى‏زد.)
4- جهان طبیعت، كلاس درس است نه خانه غفلت. «لقوم یتفكّرون»
الجدول:
سورة الرعد (13) :
وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (3)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (هو الّذي مدّ الأرض) مثل الله الذي رفع السموات..
(الواو) عاطفة (جعل) مثل رفع (في) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (جعل) ، (رواسي) مفعول به منصوب (أنهارا) معطوف على رواسي بالواو (الواو) عاطفة (من كلّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (جعل) [1] ، (الثمرات) مضاف إليه مجرور (جعل) مثل رفع (فيها) مثل الأول متعلّق ب (جعل) ، (زوجين) مفعول به منصوب، وعلامة النصب الياء (اثنين) نعت لزوجين منصوب مثله وهو ملحق بالمثنّى (يغشي) مضارع، مرفوع، وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة، والفاعل هو أي الله (الليل) مفعول به [2] منصوب (النهار) مفعول به ثان (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (في) حرف جرّ (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر إنّ.. و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب (اللام) للتوكيد (آيات) اسم إنّ منصوب، وعلامة النصب الكسرة (لقوم) جارّ ومجرور متعلّق بنعت لآيات (يتفكّرون) مثل توقنون.
[1] يجوز أن يكون متعلّقا بحال من اثنين- نعت تقدّم على المنعوت.
[2] أو منصوب على نزع الخافض والتقدير يغشي النهار بالليل.
----------------------------
قِطَعٌ « قطعه ، پاره ها » مُّتَجَاوِرَاتٌ « نزدیک به هم ها (جمع متجاور ، نزدیک به هم کنار هم ، مجاور هم )» جَنَّاتٌ « باغ ها »  أَعْنَابٍ « انگورها » زَرْعٌ « کشتزار » نَخِيلٌ « درخت های خرما » صِنْوَانٌ « همگون(نخل هایی که همه از یک ریشه هستند ) » غَيْرُ صِنْوَانٍ « نخل هایی که از ریشه های مختلف هستند » يُسْقَى « سیراب می شو د » بِمَاءٍ وَاحِدٍ « از یک (گونه) آب » نُفَضِّلُ « برتری می دهیم » الْأُكُلِ « میوه ، خوراکی » يَعْقِلُونَ« اندیشه می کنند» (4)
((راغب در مفردات مى گويد: كلمه «صنو» به معناى شاخه و جوانه ايست كه از بيخ تنه درخت روئيده باشد مثلا گفته مى شود: «هما صنوا نخله - اين دو، دو شاخه از يك درخت خرما است كه از ريشه آن جوانه زده»، «و فلان صنو ابيه - فلانى شاخه و جوانه پدر خويش ‍ است» و تثنيه صنو، صنوان ، و جمع آن صنوان است ، همچنانكه در قرآن كريم هم آمده : «صنوان و غير صنوان». و نيز درباره كلمه «اكل» گفته : اين كلمه به معناى چيز خوردنى است ، كه هم با ضمه كاف و هم با سكون آن خوانده مى شود، خداى تعالى فرمود: «اكلها دائم» و «اكله» براى مرّه است به معناى يك بار خوردن و «اكله» بر وزن لقمه است .
و معناى آيه اين است كه : دليل اينكه گفتيم نظام جارى در عالم قائم به تدبير مدبرى است كه خود جزء عالم نيست ، و همه اشياء بالطبع در برابرش خاضعند، و بر وفق مشيت او و آنطور كه او بخواهد سير مى كنند، اين است كه در زمين قطعه هايى هست نزديك بهم و همسايه هم كه خاكش از نظر طبع شبيه بهم است و در آنها باغهاى انگور مى رويد كه خود از ميوه هايى است كه از نظر شكل و رنگ و طعم و درشتى و ريزى و لطافت و خوبى بسيار با هم مختلفند، و همچنين حاصلهايى مى رويد كه جنس و صنف آنها مختلف است ، گندم و جو اين محل با گندم وجوه محل ديگر مختلف است . و نيز خرما مى رويد كه بعضيها مثل همند، و از يك ريشه جوانه مى زنند، و بعضى مثل هم نيستند، با اينكه زمين يكى است و همه از يك آب مشروب مى شوند، و ما بعضى را بر بعضى بخاطر مزيّت مطلوبى كه در صفات آنست برترى داديم .
وجود اختلاف ، تنوع و تمايز در خلقت مستند به اختلاف اراده مسبب الاسباب عزوجل است
حال اگر كسى بگويد: اين اختلافات مربوط به طبيعتى است كه هر كدام براى خود دارند، و يا بخاطر عوامل خارجى است كه در آنها اثر مى كند، و به هر يك شكل و رنگ مخصوص و صفاتى جداگانه مى دهد،
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 400
زيرا علومى كه متعرض شناسائى اشجار و گياهان است و طبيعت خواص آنها را بطور مشروح بيان مى كند هر يك از آنها را معلول عواملى مى داند كه در كيفيت تكوين آنها و آثار و خواص آنها دخالت دارند.
در جواب مى گوييم : بله ، و ليكن ما نيز مى پرسيم كه جهت اين اختلافى كه در عوامل داخلى و خارجى هست چيست ، و چه باعث شده كه اين علتها مختلف شوند، و در نتيجه آثارشان هم مختلف گردد؟ و اگر علّت اين اختلاف را هم سراغ دهى باز از علّت اختلاف آن علت مى پرسيم ، تا منتهى شوى به ماده اى كه مشترك ميان تمامى موجودات جسمانى بوده و يك ، يك اجزاى آن ماده با هم شبيهند و معلوم است كه چنين ماده اى كه در تمامى موجودات يكى است ، نمى تواند علت اين اختلافات كه مى بينيم بوده باشد، پس جوابى جز اين ندارى كه ما فوق تمامى سببها سببى است كه هم ماده عالم را ايجاد كرده و هم در آن ، صورتها و آثار گوناگون و بى شمارى به كاربرده ، و به عبارت ديگر، در اين ميان سبب واحدى است داراى شعور و اراده كه اين اختلافات ، مستند به اراده هاى مختلف اوست كه اگر اختلاف اراده هاى او نمى بود هيچ چيزى از هيچ چيز ديگر متمايز نمى شد.
و بر هر دانشمند متدبّرى لازم است كه توجه داشته باشد و از اين نكته غفلت نورزد كه اين آيات كه اختلاف خلقت را مستند به اختلاف اراده خداوند مى داند، در عين حال قانون علت و معلول را هم انكار نمى كند، كما اينكه بعضى خيال كرده اند، زيرا اراده خداى سبحان مانند اراده ما صفتى نيست كه عارض بر ذات باشد، و در نتيجه ذات با تغيير اراده ها تغيير يابد، بلكه اين اراده هاى گوناگون ، صفت فعل خداست و از علل تامه و اسباب اشياء انتزاع مى شود (در نظر شيعه ، اراده صفت فعل است نه صفت ذات ) و اختلاف آن باعث اختلاف در ذات نمى شود، اين اجمال مطلب است تا ان شاء اللّه در محل مناسبى توضيحش از نظر خواننده بگذرد.
قرآن كريم از آنجايى كه برهانش مبنى بر مقدماتى عقلى است كه بدون آن حجت تمام نمى شد لذا دنباله آن فرمود: «ان فى ذلك لايات لقوم يعقلون».
از بيانى كه گذشت اين معنا روشن گرديد كه اگر اختلاف در «اكل» را به خداى تعالى نسبت داده و فرموده : ما برترى داديم بعضى را بر بعضى در «اكل» بدون اينكه اسمى از واسطه اين اختلاف و يا وسائط آن ببرد، مانند «رفع سماء» بدون پايه ديدنى ، كه بدون ذكر واسطه به خود خداوند نسبت داده ، و همچنين گستردن زمين ، و قرار دادن جبال و انهار كه در همه آنها واسطه ها را اسقاط كرده .
و غرض از اين اسقاط وسائط بيدار كردن فطرت خواب آلود شنوندگان بوده تا از جايش كنده شده به جستجو و بحث از سبب اين اختلاف برخيزد،
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 401
و پس از جستجويش سرانجام به خدا كه مسبب و قاهر بر همه اسباب است پى برد.
در اين آيه شريفه التفات لطيفى از غيبت به تكلم با غير به كار رفته ، (با اينكه قبلا همه جا مى فرمود اوست كه چنين و چنان كرد) در اينجا ميفرمايد: «ما برترى داديم بعضى را بر بعضى در اكل» و بعيد نيست نكته آن اين باشد كه سبب حقيقى را با كوتاهترين بيان معرفى كند، گويا كسى گفته است بعضى از آنها نسبت به بعضى ديگر برترى دارند، و سبب اين برترى جز خداى سبحان كسى نيست ، آنگاه خود گوينده خود را معرفى نموده ، و با صيغه تكلم مع الغير كه تعظيم را مى رساند اظهار كند كه خود اوست آن سببى كه دانشمندان در جستجويش هستند، و ساير اسباب همگى بسوى حضرت وى منتهى مى گردند، آنگاه تمامى اين مطالب را مختصر كرده و فرمود: ما برترى داديم بعضى را بر بعضى .
وهمين تعبير به «ما»، خالى از اشعار به اين معنا نيست كه در اين بين غير از خداى سبحان اسباب الهى نيز در كارند، كه به امر او عمل نموده ، و همه به خداى سبحان منتهى مى شوند.
از آنچه گذشت اين معنا روشن شد كه سياق آيه مورد بحث سياق اقامه حجت بر توحيد ربوبيّت است نه بر اثبات صانع و يا توحيد او، و خلاصه آن حجت اين است كه اختلاف اثرى كه در موجودات هست با اينكه ماده اصلى همه آنها يكى است از اين حقيقت پرده برمى دارد كه همه مستند به سببى هستند ماوراى اين اصل مشترك كه انتظام آن از مشيت و تدبير اوست ، پس مدبّر عالم ، خداى سبحان است و او رب آنست ، و ربى غير او ندارد. اين است خلاصه حجتى كه آيه در مقام اقامه آنست ، پس اينكه از كلمات بعضى از مفسرين استفاده مى شود كه آيه در مقام اثبات اصل صانع است صحيح نيست .
علاوه بر آنچه گفته شد، به طورى كه از سياق آيات برمى آيد، آيات مورد بحث در مقام احتجاج عليه وثنى مذهبان است ، كه در عين اينكه وحدت ربوبيّت را منكرند و ارباب گوناگونى اثبات مى كنند، در عين حال به وحدت واجب الوجود اعتراف داشته ، خداى عزّ اسمه را قبول دارند، و با اينكه قبول دارند، معنا ندارد براى اثبات او عليه ايشان استدلال شود.
و لذا بعضى از مفسرين به اين اشكال تنبه و آگاهى يافته و گفته اند: آيه مورد بحث عليه دهرى مذهبان عرب كه منكر صانعند احتجاج مى كند ولى اين نيز مردود است ، زيرا از سياق آيات دليلى بر اين مدعا نيست .
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 402
و نيز اين معنا روشن شد كه فرق ميان دو حجت و دليل ، يعنى حجت «و هو الذى مد الارض ...» و حجت «و فى الارض قطع متجاورات ...» اين است كه اولى توحيد ربوبيّت را از وحدتى كه در كثرت مشاهده مى شود، و ارتباط و اتصالى كه در تدبير همه موجودات عالم با همه كثرتش ديده مى شود اثبات مينمايد و مى رساند كه مدبّر آن يكى است .
ولى دومى به عكس اولى اين مدّعا را از طريق كثرت خواص و آثار در موجوداتى كه در شرايط واحدى قرار دارند اثبات مى كند، و مى رساند كه اختلاف آثار و خواص موجودات با اينكه اصل همه يكى است خود كاشف از وجود مبدئى است كه اين آثار و خواص مختلف و متفرق را افاضه مى كند، و خود امرى است ماوراى طبايع اين موجودات ، و سببى است فوق اين اسباب كه گففيم اصلشان واحد است ، و او رب همه است ، و ربى غير او نيست .
و اما آن حجتى كه قبل از اين دو حجت اقامه شده بود يعنى جمله «اللّه الذى رفع السموات ...» دليلى بود كه مدّعا را از هر دو طريق اثبات مى كرد، زيرا هم در جمله «يدبر الامر» مساءله تدبير را تذكر مى دهد، كه عبارتست از وحدت كثير و جمع متفرقات ، و هم در جمله «يفصل الايات» تفصيل را يادآورى مى كند كه خود تكثير واحد و تفريق مجتمعات است ، و حاصلش اين است كه امر عالم با همه تشتت و تفرقى كه دارد تحت تدبير واحدى اداره مى شود، پس بهمين دليل رب آن نيز واحد است و آن خداى سبحان است ، و خداى تعالى است كه آيات را تفصيل مى دهد، و هر يك را از ديگرى جدا و متمايز مى سازد، و در نتيجه سعيد از شقى ، و حق از باطل جدا مى گردد، و اين همان معاد است ، پس ‍ خداوند متعال از اين برهان خود دو نتيجه مى گيرد: يكى مبداء و ديگرى معاد، و درباره معاد مى فرمايد: «لعلكم بلقاء ربكم توقنون». ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 403))
در آخرين آيه مورد بحث مى‏فرمايد:
وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ:
در روي زمين است، قسمتهاي مختلفي كه مجاور يكديگر هستند، برخي كوه سخت و فاقد آب و گياه و برخي نرم و مساعد براي رويش گياه و برخي شوره زار. اين معني از ابن عباس، مجاهد و ضحاك است. خداوند متعال در اين جمله، به اختلاف زمينهاي مجاور اشاره مي‌كند، تا نشان دهد كه داراي چنان قدرتي است كه مي‌تواند اراضي مجاور يكديگر را داراي خاصيتهاي گوناگون و احياناً برخي را شوره‌زار و غير قابل كشت و زرع قرار دهد. زجاج گويد: مقصود اين است كه زمينهاي مجاور، برخي آباد و برخي غير آبادند.
وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ:
 و در روي زمين، باغهايي از انگور و كشتزارها و نخلهايي است كه از يك اصل خاسته‌اند يا از اصلهاي مختلف. اين معني از ابن عباس و مجاهد و قتاده است. كلمه «صنو» به معناي اصل است.
براءِ بن عازب و سعيد بن جبير گويند: «صنوان» نخلي است كه نخلهاي ديگري اطراف آن را محاصره كرده باشند و «غَيْرُ صِنْوانٍ» نخلهاي متفرق است. جبايي گويد:
«صنو» بمعناي مثل و «صنوان» به معناي امثال است. پيامبر گرامي اسلام فرمود:
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌13، ص: 14
«عم الرجل صنو ابيه»
يعني عموي انسان، مثل پدر اوست.
يُسْقي بِماءٍ واحِدٍ:
 اراضي مجاور و باغها و نخلستانها، همگي بآب نهرها يا بآب باران، مشروب ميشوند.
وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلي بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ:
برخي از آنها را از لحاظ طعم و رنگ و طبيعت، بر برخي ديگر ترجيح مي‌دهيم، با اينكه آبي كه آنها مي‌خورند، يكي است.
در نتيجه، برخي ترش و برخي شيرين و برخي تلخ ميشوند و اگر اين خاصيتها مربوط به طبيعت آنها بود، نبايد ميان آنها اختلافي باشد، با اينكه زمين و آب و هوا يكي است. اين خود بهترين دليل است بر اينكه اينها داراي آفريدگاري قادر هستند كه آنها را بر طبق حكمت و مصلحت خود به رنگها و طعمهاي مختلف، در مي‌آورد. مقصود از «اكل» ميوه‌اي است كه خورده ميشود.
إِنَّ فِي ذلِكَ:
ابن عباس گويد: يعني در اختلاف رنگها و طعمها. برخي گويند:
يعني در آنچه ذكر شد.
لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ:
در اختلاف رنگها و طعمها يا در آنچه ذكر شده است، دلايل آشكاري است براي آنهايي كه با عقل خود دلايل را مورد سنجش قرار دهند، بينديشند و استدلال كنند.
شكوه و عظمت اميرمؤمنان‏
در تفسير آيه مورد بحث، برخى از جمله «جابر» آورده است كه خودم از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله شنيدم كه به اميرمؤمنان عليه السلام مى‏فرمود:
«النّاس من شجر شتى و انا و انت من شجرة واحدة، ثم قرأ: و فى الارض قطع متجاورات...
على جان! مردم از درختان پراكنده و گوناگون هستند و من و تو از يك درخت؛ و آن گاه به تلاوت اين آيه پرداخت كه: و در روى زمين بخش هاى گوناگونى در كنار يكديگرند...
پرتوى از آيات‏
1 - نشانه‏هاى هيجده‏گانه‏از او
در آياتى كه گذشت قرآن زنجيره‏اى از نشانه‏هاى يكتايى و قدرت بى‏كران او را بدين صورت در چشم‏انداز خردمندان و حق‏طلبان قرار مى‏دهد:
1 - برافراشته داشتن آسمان‏ها بدون ستون.
2 - استيلا بر عرش پرشكوه.
3 - رام گردانيدن خورشيد، اين چشمه حرارت و روشنايى.
4 - مسخّر ساختن ماه.
5 - حركت هر كدام از اين پديده‏ها.
6 - حركت هر پديده‏اى در مدار خويش.
7 - عمر و سرآمد مقرّر قرار دادن براى آنها.
8 - تدبير امور جهان هستى.
9 - نمايش زيباى پديده‏ها و نشانه و بيان روشن آيات.
10 - گسترش بخشيدن به زمين.
11 - كنترل لرزش و حركات تند زمين به وسيله كوه‏ها.
12 - روان ساختن رودخانه‏هاى خروشان، و به جوشش آوردن چشمه‏هاى جوشان و پديدار ساختن آبشارهاى ريزان و زيبا و دل انگيز در روى زمين.
13 - پديدار ساختن ميوه‏هاى گوناگون و متنوع.
14 - اصل زوجيّت در جهان نبات و گياه.
15 - پوشاندن روشنايى روز با پرده سياه شب.
16 - تنوّع قطعات مجاور زمين به صورت كوه و دشت، درّه و صخره، شوره‏زار و حاصلخيز، سخت و نرم، آباد و ويران با خاصيت‏هاى گوناگون.
17 - پديد آوردن باغ ها، بوستان ها، مزرعه‏هاى سرسبز و خرّم و نخلستان‏هاى گوناگون.
18 - و شگفت‏انگيزتر از همه، از يك آب و هوا و يك زمين، پديدار ساختن ميوه‏هاى رنگارنگ با مزه و طعم و خواصّ متنوع.
به راستى آيا هر كدام از اين نشانه‏ها و شگفتى‏ها نشانى روشن از قدرت بى‏كران و حكمت وصف‏ناپذير آفريدگار هستى را به نمايش نمى‏گذارد؟
2 - شناخت آگاهانه نه دنباله‏روى كوركورانه‏
از آياتى كه گذشت به خوبى دريافت مى‏گردد كه انسان بايد با نگرش متفكرانه بر اين نشانه‏ها، آفريدگار آنها را نوانديشانه و آگاهانه و با دليل و برهان بشناسد و بشناساند؛ از اين رو، هم تعصب ورزى و تعصب انگيزى و دنباله‏روى كوركورانه مردود است و هم تحميل اين شيوه ظالمانه به ديگران و تشويق ساده‏دلان به آن.
حتى در خداشناسى و خداپرستى و قلمرو دين نيز اين كار مردود است؛ چرا كه مى‏فرمايد:
إِنَّ فِي ذلِكَ لاياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.
...به راستى كه در اين پديده‏هاى شگفت‏انگيز و نشانه‏هايى كه ترسيم گرديد، براى مردمى كه مى‏انديشند دليل‏هاى روشن و روشنگرى بر يكتايى خداست، تا متفكران و انديشمندان براى سناخت خدا و شناساندن او، به آنها استدلال نمايند.
و مى‏فرمايد:
إِنَّ فِي ذلِكَ لاياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ.
...در اين تنوّع رنگ‏ها و گوناگونى مزه و طعم ميوه‏ها، براى مردمى كه خرد خود را به كار مى‏گيرند نشانه‏هاى روشنى از قدرت آفريدگار آنهاست.
3 - شناخت مبدأ و معاد
و نيز اين حقيقت دريافت مى‏گردد كه از اين راه، بايد از سويى پديدآورنده اين همه شگفتى و عظمت و نظم و حكمت را شناخت و از دگرسو دريافت كه آن قدرت بى‏كرانى كه اين پديده‏هاى شگفت‏انگيز را به زيور هستى آراست، مى‏تواند دگرباره شما را زنده كند؛ پس به روز رستاخيز، حساب و كتاب، پاداش و كيفر، و بازخواست و چون و چراى آن روز سهمگين ايمان بياوريد و بدانيد كه بهشت و دوزخ حقيقت دارد...(34)
فولادوند: و در زمين قطعاتى است كنار هم، و باغهايى از انگور و كشتزارها و درختان خرما، چه از يك ريشه و چه از غير يك ريشه، كه با يك آب سيراب مى‌گردند، و [با اين همه‌] برخى از آنها را در ميوه [از حيث مزه و نوع و كيفيت‌] بر برخى ديگر برترى مى‌دهيم. بى گمان در اين [امر نيز] براى مردمى كه تعقّل مى‌كنند دلايل [روشنى‌] است.
انصاریان: در زمین قطعه هایی مختلف و گوناگون، و باغ هایی از انگور و کشتزار و درختان خرمایی است که بر یک ریشه و غیر یک ریشه [می رویند]. ما برخی از آنان را در میوه و محصول با آنکه از یک آب سیراب می شوند بر برخی دیگر برتری می دهیم. بی تردید در این امور برای مردمی که تعقّل می کنند، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیّت و قدرت خدا] ست.
تفسیر نور:
نکته ها                  
كلمه «صنوان» بر خلاف ظاهرش كه قالب تثنیه دارد، جمع «صِنو» به معناى شاخه‏اى است كه از اصل درخت خارج مى‏شود، و در اینجا به معناى مشابه و مانند است.
پيام ها                   
1- زمین، قطعاتى مجاور یكدیگر است كه هر قطعه‏اى استعداد خاص خود را داراست. «قطع مجاورات»
2- تنوع میوه‏ها با رنگ، مزه، بو و شكل‏هاى مختلف، همه از نشانه‏هاى قدرت الهى است. «لایاتٍ»
3- تنوع میوه‏ها با اراده و خواست خداوند است وگرنه یك آب، یك نوع مزه بیشتر ندارد. «یُسقى‏ بماءٍ واحد»
4- همجوارى، دلیل یكسانى نیست. ملاك برترى، بهره‏دهى بیشتر است. «متجاورات - نفضّل فى الاُكل»
5- اندیشمندان از خوردنى‏ها، روح ایمان خود را نیز تقویت واشباع مى‏كنند در حالى كه دیگران، تنها به پركردن شكم خود اكتفا مى‏نمایند. «لایات لقوم یعقلون»
الجدول:
سورة الرعد (13) :
وَفِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (4)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (في الأرض) جارّ ومجرور متعلّق بخبر محذوف (قطع) مبتدأ مؤخّر مرفوع (متجاورات) نعت لقطع مرفوع (الواو) عاطفة في المواضع الأربعة الآتية (جنّات، زروع، نخيل) ألفاظ معطوفة على قطع بحروف العطف مرفوعة (من أعناب) جارّ ومجرور متعلّق بنعت لجنّات (صنوان) نعت لنخيل مرفوع (غير) معطوف على صنوان بالواو مرفوع (صنوان) مضاف إليه مجرور (يسقى) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع، وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي ما ذكر من الجنّات والزروع والنخيل (بماء) جارّ ومجرور متعلّق ب (يسقى) ، (واحد) نعت لماء مجرور (الواو) عاطفة (نفضّل) مضارع مرفوع، والفاعل نحن للتعظيم (بعضها) مفعول به منصوب و (ها) مضاف إليه (على بعض) جارّ ومجرور
متعلّق ب (نفضّل) ، (في الأكل) جارّ ومجرور متعلّق بحال من بعضها (إنّ في ذلك ... يعقلون) مثل إن في ذلك ... يتفكّرون.