آغاز زيباترين داستان‏ها:

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  3-1 سوره یوسف

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

فولادوند: به نام خداوند رحمتگر مهربان

انصاریان: به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی.

آشنايى با سوره يوسف

 اين سوره مباركه دوازدهمين سوره از سوره‏هاى قرآن شريف است. پيش از آغاز ترجمه و تفسير آن، به نكاتى از ويژگى‏هايش اشاره مى‏رود:

1 - نام سوره

نام بلند و تاريخى اين سوره مباركه، سوره «يوسف» است و به دو جهت به اين نام مبارك خوانده شده است:

نخست اينكه جز يكى چند آيه اين سوره دلنشين و پر جاذبه، همه آياتش داستان درس آموز و سرگذشت تفكّر انگيز قهرمان زيباترين داستان‏ها را به تابلو مى‏برد و بسيار طبيعى و مناسب است كه به اين نام خوانده شود.

ديگر اينكه در قرآن شريف كه 27 مرتبه نام قهرمان بهترين داستان‏ها حضرت يوسف آمده است، 25 مرتبه آن در اين سوره مى‏باشد؛ از اين رو اگر بخواهيم نام اين سوره را از آيه آيه و واژه واژه آن هم دريافت داريم، به همين نام بر خواهيم خورد.

2 - فرودگاه اين سوره

 به باور همه مفسّران، تمامى آيات اين سوره در مكّه و در كنار كهن‏ترين خانه وحى و رسالت بر قلب پاك پيامبر فرود آمده است، و تنها طبق روايتى از «ابن عباس» چهار آيه اين سوره كه عبارتند از آيات اوّل تا سوّم و آيه هفتم، در مدينه نازل شده‏اند.

3 - شماره آيات، واژه ها و حروف آن

 اين سوره داراى يكصد و يازده (111) آيه، يكهزار و هفتصد و شصت و شش (1766) واژه و هفت هزار و يكصد و شصت و شش 7166 حرف مى‏باشد و به دوازده بخش كلّى قابل تقسيم است.

4 - پاداش تلاوت اين سوره‏

1 - از پيامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود:

«علمّوا ارقاءكم سورة يوسف، فانّه ايّما مسلم تلاها و علّمها اهلها و ما ملكت يمينه هونّ الله تعالى عليه سكرات الموت و اعطاه القوّة ان لا يحسد مسلماً.»(223)

سوره يوسف را به بردگان خويش بياموزيد؛ چرا كه هر مسلمانى اين سوره را بخواند و به خاندان و بردگان خويش آن را بياموزد، خدا سختى‏هاى مرگ را بر او آسان مى‏سازد و به او توانى مى‏بخشد كه در زندگى خود به هيچ مسلمانى حسد نورزد.

2 - و نيز از حضرت صادق آورده‏اند كه فرمود:

«من قرأ سورة يوسف فى كُلِّ يوم او فى كلّ ليلة بعثه الله يوم القيامة و جماله مثل جمال يوسف، و لايصيبه فزع يوم القيامه، و كان من خيار عباد الله الصالحين...»(224)

كسى كه در هر شب و هر روز سوره يوسف را بخواند، خدا او را در روز رستاخيز به زيبايى و جمال يوسف بر مى‏انگيزد و از هراس و سختى آن روز سرنوشت ساز در امان خواهد بود و در زمره بندگان شايسته خدا قرار خواهد داشت.

3 - و نيز فرمود:

«انّها كانت فى التّورية مكتوبة.»

اين سوره مباركه، در كتاب تورات نيز آمده است.

4 - و به نقل از پدران گرانقدرش از پيامبر گرامى آورده است كه فرمود:

«لاتنزلوا نسائكم الغرف و لا تعلموهن الكتابة و لا تعلموهن سورة يوسف و علموهنّ الغزل و سورة النّور.»(225)

زنان را در غرفه‏هايى كه از امنيت لازم برخوردار نيست سكونت ندهيد و به آنان نوشتن و نيز سوره يوسف را نياموزيد و به جاى آنها هنرى از هنرهاى دستى چون ريسندگى و بافندگى و سوره مباركه نور را بياموزيد.

5 - دو نكته در مورد اين روايات‏

1 - روشن است كه پاداش پرشكوهى كه براى تلاوتگرِ اين سوره و يا سوره‏هاى ديگر قرآن نويد داده شده است، براى آن تلاوت قرآنى است كه سر آغاز انديشه و تفكّر شايسته قرآنى، و از پى آن سر آغازى بر عملكرد شايسته و عادلانه و انسانى باشد، و تلاوت كننده، از يوسف درس بگيرد كه چگونه در برابر هوس‏هاى سركش پايدارى ورزد و گناه نكند و از مرز مقررات و قوانين نگذرد،

و چگونه دربرابر زورمندان سر ذلّت فرود نياورد،

و چگونه زندان بيداد و كند و زنجير آن برايش از ستم پذيرى و خفت پذيرى گواراتر باشد،

و چگونه در زندگى آزادمرد گذشت و پايدارى و تدبير و كياست و درايت و مديريّت و تقوا باشد؛ نه تلاوتى كه تنها تلاوت باشد و نه براى انديشه و فكر و عمل، و نه تلاوتى كه شغل و حرفه و براى آب و نان و جاه و جبروت باشد، و نه تلاوتى كه ابزار فريب و سلطه گردد! آرى، آن تلاوت در خور آن پاداش پرشكوه است نه اينها.

2 - آخرين روايت كه از آموزش اين سوره مباركه به زنان هشدار مى‏دهد، افزون بر اينكه به بيان برخى از محققين از نظر سند قابل اعتماد نيست، دليل اين كار را نيز بيان نمى‏كند، و چنين به نظر مى‏رسد كه منظور از آن اين است كه زنان و دختران از شيوه زشت و رفتار رسواى برخى زنان كاخ نشين كه يوسف را به زشتى و گناه فرا مى‏خواندند و تشويق مى‏كردند، دور باشند؛ امّا به باور ما اين نگرانى چندان موردى ندارد؛ چرا كه قرآن حسّاس‏ترين و بحرانى‏ترين فرازهاى اين داستان‏ها را با عفت بيانى وصف‏ناپذير و بسيار دقيق بيان مى‏كند كه هرگز بد آموزى در آن راه ندارد.

افزون بر آن، به باور ما حق پذيرى و انصاف و درست‏گويى و فرجام كار همان زنان نيز عبرت انگيز و درس آموز است، كه براى همه به ويژه صاحبان قدرت و امكانات و نسل جوان، سازنده ترين پيام‏ها را مى‏تواند داشته باشد كه: هان‏اى عصرها و نسل‏ها! آن، فرجام شوم گناه خواهى و لغزش جويى و بى‏بندبارى و اين هم فرجام نكوهيده عفّت و پاكدامنى و تقوا. تا شما كدامين را بر گزينيد.

6 - دور نمايى از سوره

اين سوره مباركه در مكّه فرود آمده است؛ از اين رو بيشتر عنايت آيات آن به ايجاد تحوّل مطلوب عقيدتى و اخلاقى و فكرى و انسانى در جامعه شرك زده، و باوراندن حقانيت دعوت پيامبر و آسمانى بودن رسالت و كتاب او به مردم در قالب زيباترين و عبرت آموز ترين داستانها و سرگذشت هاست؛ و باظرافت و زيبايى خاصّى روشنگرى مى‏كند كه خداى يكتا، همان قدرت بى‏همتاى و بى‏همانندى است كه هم آفريدگار جهان و انسان است، و هم تدبيرگر امور و شؤون آفرينش؛ هم فرمانرواى هستى و مالك روز رستاخير است و هم حاكم بر روند تاريخ و تحوّلات آن، و فرجام همه كارها و بازگشت همه بندگان نيز سرانجام به سوى اوست.

در آيات يكصد و يازده گانه اين سوره مباركه، از توحيدگرايى و يكتا پرستى،

از معاد و جهان پس از مرگ،

دين باورى و ديندارى،

اخلاق و ارزش‏هاى اخلاقى،

دانش و بينش و حكمت،

انديشه و تفكّر،

كار و تلاش و سازندگى،

آينده نگرى و برنامه ريزى براى اداره شايسته جامعه،

نقش ثروت و امكانات،

نقش مردم و حقوق آنان،

ويژگى‏هاى يك دولت شايسته و عدالت پيشه،

اصل رسالت و وحى الهى،

پديده رؤيا،

فرجام خوش ايمان و تقوا و پاكدامنى،

و فرجام رسواى گناه و زشتكارى و بيداد،

و از ده‏ها موضوع ديگر سخن رفته است.(226)

الر« از حروف مقطعه قرآن است (یعنی این قرآن معجزه را از همین حروف ساختیم )» تِلْكَ« آن » الْكِتَابِ الْمُبِينِ« کتاب آشکار کننده (حق از باطل)» (1)

((آهنگ مفاد و غرض كلى سوره يوسف

غرض اين سوره بيان ولايتى است كه خداوند نسبت به بنده اش دارد، البته آن بنده اش كه ايمان خود را خالص ، و دلش را از محبت او پر كرده و ديگر جز به سوى او به هيچ سوى ديگرى توجّه نداشته باشد. آرى ، چنين بنده اى را خداوند خودش عهده دار امورش شده ، او را به بهترين وجهى تربيت مى كند، و راه نزديك شدنش را هموار، و از جام محبّت سرشارش مى كند، آنچنان كه او را خالص براى خود مى سازد و به زندگى الهى خود زنده اش مى كند، هر چند اسباب ظاهرى همه در هلاكتش ‍ دست به دست هم داده باشند، او را بزرگ مى كند هر چند حوادث او را خوار بخواهند، عزيزش مى كند هر چند نوائب و ناملايمات روزگار او را به سوى ذلّت بكشاند و قدر و منزلتش را منحط سازد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 99

خداوند اين غرض را در خلال بيان داستان يوسف تاءمين نموده و در هيچ سوره اى از قرآن كريم هيچ داستانى به مانند داستان يوسف بطور مفصل و از اول تا به آخر نيامده . علاوه ، در اين سوره غير از داستان يوسف داستان ديگرى هم نيامده ، و سوره اى است مخصوص به يوسف (عليه السّلام ).

آرى ، يوسف بنده اى بود خالص در بندگى ، و خداوند او را براى خود خالص كرده بود، و به عزّت خود عزيزش ساخته بود با اينكه تمامى اسباب بر ذلّت و خواريش اجتماع كرد و او را در مهلكه ها انداخت ، و خداوند او را از همان راهى كه به سوى هلاكتش مى كشان يد به سوى زندگى و حياتش مى برد.

برادرانش بر او حسد بردند و او را در چاه دور افتاده اى افكندند، و سپس ‍ به پول ناچيزى فروخته ، و خريداران او را به مصر بردند و در آنجا به خانه سلطنت و عزّت راه يافت . آن كس كه در آن خانه ملكه بود، با وى بناى مراوده را گذاشت و او را نزد عزيز مصر متّهم ساخت ، و چيزى نگذشت كه خودش نزد زنان اعيان و اشراف مصر اقرار به پاكى و برائت وى كرد. دوباره اتهام خود را دنبال نموده او را به زندان انداخت ، و همين سبب شد كه يوسف مقرّب درگاه سلطان گردد. و نيز همان پيراهن خون آلودش كه باعث نابينايى پدرش يعقوب شد، همان پيراهن در آخر باعث بينايى او گرديد، و به همين قياس تمامى حوادث تلخ وسيله ترقى او گشته ، به نفع او تمام شد.

و كوتاه سخن ، هر پيشامدى كه در طريق تكامل او سد راهش مى شد خداوند عين همان پيشامد را وسيله رشد و پخته شدن او و باعث موفّقيّت و رسيدن به هدفش قرار داد، و همواره خدا او را از حالى به حالى مى داد تا آنجا كه او را ملك و حكمت ارزانى داشته او را برگزيد، و تاءويل احاديث را به او بياموخت ، و نعمت خود را بر او تمام نمود، همانطورى كه پدرش به او وعده داده بود.

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 100))

دوازدهمين سوره قرآن شريف با حروف مقطّعه آغاز مى‏گردد(227) و مى‏فرمايد:

الف، لام، راء. تِلْكَ اياتُ الْكِتابِ الْمُبينِ‏

اين آيات كتاب روشن و روشنگر است.

((اشاره با" تلك" كه مخصوص اشاره به دور است به منظور تعظيم مشار اليه (آيات) آمده، و ظاهرا مقصود از" كتاب مبين" همين قرآنى است كه مى‏خوانيم چون اين قرآن هم خودش واضح و روشن است و هم روشن كننده معارفى الهى و حقايقى است كه متضمن مبدأ و معاد است. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 101

و اگر در اين آيه، كتاب را به وصف" مبين" و در اول سوره يونس به وصف" حكيم" توصيف كرده، و در آنجا فرموده:" تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ" براى اين است كه اين سوره در باره داستان آل يعقوب و بيان آن نازل شده، و كلمه" مبين" به معناى بيان كننده است، احتمال هم دارد كه مقصود از آن قرآن نباشد، بلكه لوح محفوظ بوده باشد.))

در مورد آنچه واژه «تلك» به آن اشاره دارد، سه نظر آمده است:

1 - اشاره به سرگذشتى است كه در آستانه آن قرار داريم.

2 - اشاره به سوره يوسف است.

3 - منظور اين است كه: اين آياتى است كه در تورات وعده آن به شما داده شده بود.

واژه «مبين»، به باور «مجاهد» و «قتاده» به مفهوم روشنگر حلال و حرام و بيانگر منظور و ديدگاه و مقررات مورد نظر است.

فولادوند: الف، لام، راء. اين است آيات كتاب روشنگر.

انصاریان: الر ـ این است آیات کتاب روشنگر.

تفسیر نور:

قرآن به هر زبانى كه نازل مى‏شد، ديگران بايد با آن زبان آشنا مى‏شدند. امّا نزول قرآن به زبان عربى داراى مزايايى است، از جمله:

الف: زبان عربى داراى چنان گستردگى لغات و استوارى قواعد دستورى است كه در زبان‏هاى ديگر يافت نمى‏شود.

ب: طبق روايات زبان اهل بهشت، عربى است.

ج: مردم منطقه‏اى كه قرآن در آن نازل شد، عرب زبان بودند و امكان نداشت كه كتابِ آسمانى آنها به زبان ديگرى باشد. »

الجدول:

سورة یوسف (12) :

الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ (1)

الإعراب:

(الر) حرف مقطّعة لا محلّ لها من الإعراب [1] ، (تلك) اسم إشارة مبنيّ على السكون الظاهر على الياء المحذوفة لالتقاء الساكنين في محلّ رفع مبتدأ، والإشارة إلى آيات السورة.. و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب (آيات) خبر المبتدأ مرفوع (الكتاب) مضاف إليه مجرور (المبين) نعت للكتاب مجرور.

[1] انظر الآية الأولى من سورة البقرة (الم) .

أسباب نزول السورة:

1- في سبب نزولها قولان:

آ-

روي عن سعيد بن أبي العاص رضي الله عنه قال: لما أنزل القرآن على رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلم تلاه عليهم زمانا، فقالوا: يا رسول الله حدثنا، فأنزل الله عز وجل اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ فقالوا: يا رسول الله، لو قصصت علينا، فأنزل الله تعالى الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ إلى قوله تعالى نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ.

ب-

روى الضحاك عن ابن عباس قال: سألت اليهود النبي صلّى الله عليه وآله وسلم فقالوا: حدثنا عن أمر يعقوب وولده وشأن يوسف، فأنزل الله عز وجل الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ

------------------------

أَنزَلْنَاهُ« فرو فرستادیم آن را » لَّعَلّ « شاید » تَعْقِلُونَ« بیندیشید»  (2)

((ضمير «انزلناه» به كتاب برمى گردد، چون كتاب مشتمل است بر آيات الهى و معارف حقيقى . و انزال كتاب به صورت قرآن و عربى بدين معنا است كه آن را در مرحله انزال به لباس قرائت عربى درآورديم ، و آن را الفاظى خواندنى مطابق با الفاظ معموله نزد عرب قرار داديم ، همچنانكه در آيه ديگرى در اين باره فرموده : «انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم».

و جمله «لعلكم تعقلون از قبيل توسعه خطاب و عموميّت دادن به آن است ، زيرا سوره با خطاب به شخص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) افتتاح شده و فرموده : «تلك آيات الكتاب» و بعدا هم باز خطاب به شخص ايشان مى شود و مى فرمايد: «نحن نقص ‍ عليك».ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 102))

در دوّمين آيه مورد بحث به ترسيم هدف فرود اين آيات پرداخته و مى‏فرمايد:

اِنَّا اَنْزَلْناهُ‏

بى‏گمان ما اين قرآن را فرو فرستاديم.

به باور «زجاج» منظور اين است كه ما اين داستان يوسف را فرو فرستاديم. و اين بدان جهت بود كه دانشمندان يهود به سردمداران شرك و بيداد، گفتند: از محمد صلى الله عليه وآله وسلم بپرسيد كه چرا خاندان يعقوب از شام به مصر آمدند؟ و بدين وسيله از او در مورد سرگذشت يوسف پرس و جو نماييد.

قُرْاناً عَرَبِيّاً

و چون پيامبر از امّت عرب بود، قرآن را به زبان عربى فرو فرستاديم.

«ابن عباس» از پيامبر گرامى آورده است كه فرمود:

«احبّ العرب لثلاث: لانّى عربىّ، و القرآن عربّى، و كلام اهل الجنة عربّى»؛

من [زبان‏] عرب را به خاطر سه چيز دوست مى‏دارم:

1 - نخست بدان دليل كه خود از امّت عرب هستم،

2 - و بدان جهت كه كتاب پر شكوه خدا به زبان عربى فرود آمده است.

3 - و ديگر به خاطر اينكه زبان بهشتيان عربى است و در بهشت پر طراوت و زيباى خدا به زبان عربى گفتگو مى‏شود.

لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ.

باشد كه شما مفاهيم قرآن را دريابيد و آنچه در آن آمده است بدانيد.

((قالب الفاظ و زبان عربى و نقش مهم آن دو در حفظ ضبط آيات الهى

بنابراين ، معناى آيه - و اللّه اعلم - اين مى شود: ما اين كتاب مشتمل بر آيات را در مرحله نزول ملبس به لباس و واژه عربى و آراسته به زيور آن واژه نازل كرديم تا درخور تعقّل تو و قوم و امتت باشد، و اگر در مرحله وحى به قالب الفاظ خواندنى درنمى آمد، و يا اگر درمى آمد به لباس واژه عربى ملبس نمى شد، قوم تو پى به اسرار آيات آن نمى بردند و فقط مختص به فهم تو مى شد، چون وحى و تعليمش اختصاص به تو داشت .

و اين خود دلالت مى كند براينكه الفاظ كتاب عزيز به خاطر اينكه تنها و تنها وحى است و نيز به خاطر اينكه عربى است توانسته است اسرار آيات و حقايق معارف الهى را ضبط و حفظ كند. و به عبارت ديگر در حفظ و ضبط آيات الهى دو چيز دخالت دارد، يكى اينكه وحى از مقوله لفظ است ، و اگر معانى الفاظ وحى مى شد و الفاظ حاكى از آن معانى ، الفاظ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى بود - مثلا مانند احاديث قدسى - آن اسرار محفوظ نمى ماند. دوم اينكه اگر به زبان عربى نازل نمى شد و يا اگر مى شد ولى رسول خدا آن رابه لغت ديگرى ترجمه مى كرد پاره اى از آن اسرار بر عقول مردم مخفى مى ماند، و دست تعقل و فهم بشر به آنها نمى رسيد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 102

آرى ، اين معنا بر صاحبان نظر و متدبرين در آيات كريمه قرآنى پوشيده نيست كه خداوند متعال در اين آيات چه اندازه نسبت به الفاظ آن عنايت به خرج داده ، و آن را به دو دسته محكمات و متشابهات تقسيم نموده ، محكمات آن را «ام الكتاب» خوانده كه برگشت متشابهات هم به آنهاست و فرموده : «هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات»« فولادوند: اوست كسى كه اين كتاب [=قرآن‌] را بر تو فرو فرستاد. پاره‌اى از آن، آيات محكم [=صريح و روشن‌] است. آنها اساس كتابند؛ و [پاره‌اى‌] ديگر متشابهاتند [كه تأويل‌پذيرند]. سوره آل عمران آیه 7»و نيز فرموده : «و لقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين»«فولادوند: و نيك مى‌دانيم كه آنان مى‌گويند: «جز اين نيست كه بشرى به او مى‌آموزد.» [نه چنين نيست، زيرا] زبان كسى كه [اين‌] نسبت را به او مى‌دهند غير عربى است و اين [قرآن‌] به زبان عربى روشن است.النحل آیه 103.))

به باور پاره‏اى منظور اين است كه: تا بدانيد كه اين قرآن از سوى خدا فرود آمده است؛ چرا كه ما آن را به زبان عربى فرو فرستاديم و با اين وصف، شما از آوردن همانند آن ناتوان و درمانده‏ايد.

فولادوند: ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم، باشد كه بينديشيد.

انصاریان: ما آن را قرآنی به زبان عربی نازل کردیم تا شما [درباره حقایق، مفاهیم، اشارات و لطایفش] تعقّل کنید.

تفسیر نور:

خداوند در مورد نحوه‏ى فرستادنِ قرآن تعبير به «نزول» نموده است، همچنانكه در مورد باران نيز «نزول» استفاده شده است. بين قرآن و باران، مشابهت‏هايى است كه ذكر مى‏كنيم:

الف: هر دو از آسمان نازل مى‏شوند.«انزلنا» <3>

ب: هر دو طاهر و مطهرند.«ليطهركم» <4> ، «يزكيهم» <5>

ج: هر دو وسيله حياتند. «دعاكم لِما يحيكم» <6> ، «لنحيى به بلدة ميتا» <7>

د: هر دو مبارك و مايه بركت‏اند. «مباركاً» <8>

ه: قرآن چون باران، قطره قطره و آيه آيه نازل شده است.(نزول تدريجى قرآن)

شايد تأكيد بر عربى بودن قرآن، ردّ كسانى باشد كه مى‏گفتند: قرآن را فردى عجمى به پيامبر آموخته است. <9>

1- قرآن كه خود معجزه و انواع معجزات علمى، عينى و تاريخى در آن آمده، از همين الفباى عادى است كه در گفتگوى شما بكار مى‏رود.«الر»

2- قرآن داراى مقامى بس والا است.«تلك»

3- قرآن تنها كتابى براى تلاوت، تبّرك و حفظ نيست، بلكه وسيله‏ى تعقل و رشد بشر است. «لعلّكم تعقلون»

4- قرآن، عربى است و ترجمه آن به زبان‏هاى ديگر نمى‏تواند جايگزين آن در نماز شود. «قراناً عربياً»

5- نزول قرآن به زبان عربى از يك سو و فرمان تدّبر در آن از سوى ديگر، نشانه‏ى آن است كه همه‏ى مسلمانان لازم است با زبان عربى آشنا شوند. «قرآناً عربياً»

الجدول:

سورة یوسف (12) :

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (2)

الإعراب:

(إنّ) حرف مشبّه بالفعل للتوكيد- ناسخ- و (نا) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (أنزلنا) فعل ماض.. و (نا) ضمير في محلّ رفع فاعل و (الهاء) ضمير مفعول به (قرآنا) حال موطّئة منصوبة [1] ، (عربيّا) نعت ل (قرآنا) منصوب (لعلّكم) حرف مشبّه بالفعل للترجّي- ناسخ- و (كم) ضمير اسم لعل في محلّ نصب (تعقلون) مضارع مرفوع، وعلامة الرفع ثبوت النون.. والواو ضمير متّصل في محلّ رفع فاعل.

[1] جاز مجيء الحال لفظا جامدا لأنه وصف.. ويجوز إعرابه بدلا من الهاء في (أنزلناه) .

--------------------------

نَقُصُّ « بازگو می کنیم » أَحْسَنَ الْقَصَصِ« بهترین قصه ها را »  بِمَا« به وسیله آنچه »  أَوْحَيْنَا « وحی کردیم » إِن كُنتَ« اگر بودی»  مِن قَبْلِهِ« قبل از آن» الْغَافِلِينَ« بی خبران ، غفلت کنندگان »  (3)

در سوّمين آيه مورد بحث، قرآن روى سخن را به پيامبر گرامى نموده و مى‏فرمايد:

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ‏

ما نيكوترين سرگذشت‏ها را بر تو باز مى‏گوييم.

((راغب در مفردات مى گويد: كلمه «قص» به معناى دنباله جاى پا را گرفتن و رفتن است ، و جمله «قصصت اثره» به معناى «رد پاى او را دنبال كردم» است و اين كلمه به معناى خود اثر هم هست ، مانند آيه «فارتد على آثارهما قصصا(پس جستجوكنان ردّ پاى خود را گرفتند و برگشتند.سوره الکهف آیه64)» و آيه «و قالت لاخته قصيه(و به خواهر [موسى‌] گفت: «از پى او برو.»سوره القصص آیه 11» و «قصص» به معناى اخبار تتبع شده نيز آمده مانند آيه «لهو القصص ‍ الحق(داستان درست [مسيح‌] همين است؛»ال عمران آیه 62) و آيه «فى قصصهم عبره(فولادوندبه راستى در سرگذشت آنان، براى خردمندان عبرتى استسوره یوسف آیه 111» و جمله «قص عليه القصص(و سرگذشت [خود] را بر او حكايت كرد سوره القصص آیه 25» و جمله «نقص عليك احسن القصص».

پس «قصص» به معناى قصه و «احسن القصص» بهترين قصه و حديث است ، و چه بسا بعضى گفته باشند كه كلمه مذكور مصدر و به معناى اقتصاص (قصه سرائى ) است ، و هر كدام باشد صحيح است ، چه اگر به معناى اسم مصدر (خود داستان ) باشد، داستان يوسف بهترين داستان است ، زيرا اخلاص توحيد او را حكايت نموده و ولايت خداى سبحان را نسبت به بنده اش مجسم مى سازد، كه چگونه او را در راه محبت و سلوك راهش تربيت نموده ، از حضيض ذلت به اوج عزت كشانيد، و دست او را گرفته از ته چاه اسارت و طناب بردگى و رقيت و زندان عذاب و شكنجه به بالاى تخت سلطنت بياورد. و اگر به معناى مصدر (قصه سرائى ) باشد باز هم سرائيدن قصه يوسف به آن طريق كه قرآن سروده بهترين سرائيدن است ، زيرا با اينكه قصه اى عاشقانه است طورى بيان كرده كه ممكن نيست كسى چنين داستانى را عفيف تر و پوشيده تر از آن بسرايد.

معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است : ما با وحى اين قرآن بهترين قصه ها را برايت مى سرائيم ، و تو قبل از سرائيدن ما نسبت به آن از غافلين بودى .

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 103))

به باور «زجاج» منظور اين است كه ما به بهترين بيان و شيواترين سبك آن را به تو باز مى‏گوييم؛ و اين بسان اين سخن است كه بگوييم: «صمت احسن الصيّام» من بهترين روزه‏ها را گرفتم، و يابگوييم: «قمت احسن القيام» من به بهترين سبك برخاستم و ايستادم. با اين بيان مفهوم آيه، اين مى‏شود كه: ما به روشن‏ترين و زيباترين سبك وشيوه براى تو داستان مى‏سراييم.

بِما اَوْحَيْنا اِلَيْكَ هذَا الْقُرْانَ‏

ما با اين قرآنى كه به تو وحى نموديم، نيكوترين سرگذشت‏ها را بر تو باز مى‏گوييم.

حرف «ب» در «بما» براى بيان واژه «قصص» مى‏باشد و منظور اين است كه: ما با اين قرآنى كه به تو وحى كرديم، اين داستانها را برايت باز مى‏گوييم، و اين داستانها به وسيله وحى آمده است.

پاره‏اى از مفسران بر اين باورند كه «احسن القصص» اشاره به خود قرآن شريف است، نه سرگذشت درس‏آموز يوسف. و بدان دليل از قرآن با اين عنوان ياد مى‏گردد كه اين كتاب آسمانى از نظر واژه‏ها و قالب‏ها و آيات در اوج زيبايى و رسايى و فصاحت است، و از نظر محتوا و مفهوم و زيبايى ترتيب و تنظيم و هماهنگى نيز در پرفرازترين درجه كمال و جمال مى‏باشد. و پاره‏اى نيز بر آنند كه بدان دليل از قرآن به اين صورت ياد شده است، كه در آن سرگذشت جامعه‏هاى پيشين و سرنوشت آيندگان و مقررات و فرهنگ مورد نياز مردم تا روز رستاخيز، هركدام با شيواترين و دلنشين‏ترين واژه‏ها و زيباترين نظم و بهترين سبك و ترتيب به تابلو رفته است.

و برخى مى‏گويند: منظور از «احسن القصص» همين سرگذشت تفكّر انگيز و درس آموز يوسف است، كه كران تا كران آن، در بردارنده نكته‏ها، درسها، رويدادهاى شگفت‏انگيز و بهره‏هاى بسيارى است كه ديگر داستانها از اين ويژگى برخوردار نيستند و از همه سرگذشت‏هاى قرآن نيز طولانى‏تر است.

وَ اِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلينَ.

و بى‏گمان، پيش از اينكه ما اين كتاب آسمانى را به تو وحى نماييم، در مورد آن از بى‏خبران بودى.

به باور پاره‏اى ممكن است منظور اين باشد كه: و بى‏گمان پيش از فرود آن، از سوى خدا برتو، از غافلان بودى و از مقررات و احكام و مفاهيم قرآن، يا از چگونگى سرگذشت يوسف چيزى نمى‏دانستى.

فولادوند: ما نيكوترين سرگذشت را به موجب اين قرآن كه به تو وحى كرديم، بر تو حكايت مى‌كنيم، و تو قطعاً پيش از آن از بى‌خبران بودى.

انصاریان: ما بهترین داستان را با وحی کردن این قرآن بر تو می خوانیم و تو یقیناً پیش از آن از بی خبران [نسبت به این بهترین داستان] بودی..

تفسیر نور:

كلمه «قصص» هم به معناى داستان و هم به معناى نقل داستان است.

قصّه و داستان در تربيت انسان سهم بسزايى دارد. زيرا داستان، تجسم عينى زندگى يك اُمت و تجربه عملى يك ملّت است. تاريخ آئينه‏ى ملّت‏هاست و هر چه با تاريخ و سرگذشت پيشينيان آشنا باشيم، گويا به اندازه عمر آن مردم زندگى كرده‏ايم. حضرت على عليه السلام در نامه سى‏ويكم نهج‏البلاغه خطاب به فرزندش امام حسن مجتبى‏عليه السلام جمله‏اى دارند به اين مضمون كه فرزندم؛ من در سرگذشت گذشتگان چنان مطالعه كرده‏ام و به آنها آگاهم، كه گويا با آنان زيسته‏ام و به اندازه‏ى آنها عمر كرده‏ام.

شايد يكى از دلايل اثرگذارى قصّه و داستان بر روى انسان، تمايل قلبى او به داستان باشد. معمولاً كتاب‏هاى تاريخى و آثار داستانى در طول تاريخ فرهنگ بشرى رونق خاصى داشته و قابل فهم و درك براى اكثر مردم بوده است، در حالى كه مباحث استدلالى و عقلانى را گروه اندكى پيگيرى مى‏كرده‏اند.

قرآن، داستان حضرت يوسف را به عنوان «احسن القصص» نام مى‏برد. ولى در روايات به كل قرآن «احسن القصص» اطلاق شده است و البته منافاتى ندارد كه در ميان تمام كتب آسمانى، تمام قرآن «احسن القصص» باشد و در ميان سوره‏هاى قرآن، اين سوره «احسن القصص» باشد. <10>

تفاوت داستان‏هاى قرآن با ساير داستان‏ها:

1- قصّه‏گو خداوند است. «نحن نقص»

2- هدفدار است. «نقص عليك من ابناء الرّسل ما نثبت به فؤادك» <11>

3- حق است نه خيال. «نقصّ عليك نبأهم بالحق» <12>

4- بر اساس علم است نه گمان. «فلنقصنّ عليهم بعلمٍ» <13>

5- وسيله تفكر است نه تخدير. «فاقصص القصص لعلهم يتفكّرون» <14>

6- وسيله عبرت است نه تفريح و سرگرمى. «لقد كان فى قصصهم عبرة» <15>

داستان حضرت يوسف «احسن القصص» است، زيرا:

1- معتبرترين داستان‏هاست. «بما اوحينا»

2- در اين داستان، جهاد با نفس كه بزرگترين جهاد است، مطرح مى‏شود.

3- قهرمان داستان، نوجوانى است كه تمام كمالات انسانى را در خود دارد. (صبر و ايمان، تقوى، عفاف، امانت، حكمت، عفو و احسان)

4- تمام چهره‏هاى داستان خوش عاقبت مى‏شوند. مثلا يوسف به حكومت مى‏رسد، برادران توبه مى‏كنند، پدر بينايى خود را بدست مى‏آورد، كشور قحطى زده نجات مى‏يابد و دلتنگى‏ها و حسادت‏ها به وصال و محبت تبديل مى‏شود.

5- در اين داستان مجموعه‏اى از اضداد در كنار هم طرح شده‏اند: فراق و وصال، غم و شادى، قحطى و پرمحصولى، وفادارى و جفاكارى، مالك و مملوك، چاه و كاخ، فقر و غنا، بردگى و سلطنت، كورى و بينايى، پاكدامنى و اتهام ناروا بستن.

نه فقط داستان‏هاى الهى، بلكه تمام كارهاى خداوند «اَحسن» است زيرا:

بهترين آفريدگار است. «احسن الخالقين» <16>

بهترين كتاب را دارد. «انزل احسن الحديث» <17>

بهترين صورت‏گر است. «فاحسن صوركم» <18>

بهترين دين را دارد. «و من احسن ديناً ممّن اسلم وجهه لله» <19>

بهترين پاداش را مى‏دهد. «ليجزيهم اللَّه احسن ما عملوا» <20>

و در برابر آن بهترين‏ها، خداوند بهترين عمل را از انسان خواسته است. «ليبلوكم ايّكم احسن عملاً» <21>

غفلت در قرآن به سه معنى مطرح شده است:

الف: غفلت بد، نظير آيه‏ى «انّ كثيراً من الناس عن آياتنا لغافلون» <22> همانا بسيارى مردم از آيات ما به شدت غافلند.

ب: غفلت خوب، نظير آيه‏ى «الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنيا و الآخرة» <23> كسانى كه بر زنان پاكدامن و بى‏خبر از فحشا تهمت زنا مى‏زنند در دنيا و آخرت لعنت شده‏اند.

ج: غفلتِ طبيعى به معناى بى‏اطلاعى، نظير همين آيه‏ى مورد بحث «و ان كنت من قبله لمن الغافلين»

1- در داستان‏هاى قرآن، قصّه‏گو خداوند است. «نحن نقصّ»

2- براى الگو دادن به ديگران، بهترين‏ها را انتخاب ومعرفى كنيم.«احسن..»

3- قرآن احسن‏الحديث وسوره‏ى يوسف احسن‏القصص است. «احسن‏القصص»

4- بهترين داستان، آن است كه بر اساس وحى باشد. «احسن القصص بما اوحينا»

5- قرآن بازگوكننده‏ى داستان‏ها، با بهترين وزيباترين بيان است.«احسن‏القصص»

6- پيامبر امّى قبل از نزول وحى نسبت به تاريخِ گذشته، بى‏خبر و ناآشنا بود. «...لمن الغافلين»

الجدول:

سورة یوسف (12) :

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ (3)

الإعراب:

(نحن) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (نقصّ) مضارع مرفوع، والفاعل نحن للتعظيم (على) حرف جرّ و (الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (نقصّ) ، (أحسن) مفعول مطلق نائب عن المصدر لأنه أضيف إلى المصدر [1] ، (القصص) مضاف إليه مجرور (الباء) حرف جرّ (ما) حرف مصدريّ (أوحينا) مثل أنزلنا [2] ، (إليك) مثل عليك متعلّق ب (أوحينا) ، (ها) حرف تنبيه (ذا) اسم إشارة مبنيّ في محلّ نصب مفعول به [3] ، (القرآن) بدل من ذا- أو عطف بيان له- منصوب (الواو) واو الحال (إن) مخفّفة من الثقيلة، واسمها ضمير الشأن محذوف (كنت) فعل ماض ناقص- ناسخ- و (التاء) اسم كان (من قبل) جارّ ومجرور متعلّق بالغافلين، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (اللام) هي الفارقة لا عمل لها (من الغافلين) جارّ ومجرور متعلّق بخبر كنت، وعلامة الجرّ الياء.

[1] هذا إذا كان لفظ (القصص) مصدرا صرفا، ومفعول نقصّ محذوف أي القصص.. أما إذا كان مصدرا واقعا موقع المفعول- أي المقصوص- كان لفظ (أحسن) مفعولا به، والمعنى نقصّ عليك أحسن الأشياء المقصوصة.

[2] في الآية[2] السابقة.

[3] الظاهر أن في الكلام تنازعا، ففعل (نقصّ) ، وفعل (أوحينا) كلاهما متسلّط على (هذا القرآن) يطلبه مفعولا به له، ولكن أعمل الثاني وأضمر الأول ثمّ حذف لأنه فضلة، والتقدير: نقصّه عليك ...