نگرشى بر واژه های آیات 123-120 سوره هود
آثار تربيتى اين سرگذشتها:
نگرشى بر واژه های آیات 123-120 سوره هود
نُثَبِّتُ« تثبیت می کنیم ، استوار و محکم می کنیم » فُؤَادَكَ« قلب تو » جَاءَكَ« آمد برای تو » مَوْعِظَةٌ« پند و اندرز» ذِكْرَى « تذکر ،یادآوری» (120)
((اين آيات غرضى را كه سوره هود در صدد بيان آنست براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) خلاصه مى كند، و به او خبر مى دهد كه سوره مذكور بيان كننده حق كلام درباره مبداء و معاد و سنت جارى خدا در ميان بندگانش مى باشد. پس در حقيقت اين سوره براى آن حضرت جنبه تعليم حق ، و نسبت به مومنين جنبه موعظه و تذكر را دارد، همچنانكه نسبت به كفار كه از ايمان به خدا استنكاف مى ورزند جنبه اتمام حجّت و اسكات را دارد، پس به ايشان آخرين حجت خود را برسان و بگو هر چه مى خواهيد بكنيد ما هم هر چه به نظرمان رسيد مى كنيم ، تا ببينيم چگونه سنت خدايى آنطور كه خودش بيان داشته جريان مى يابد، و چگونه مصلحين را سعادتمند و مفسدين را بدبخت مى كند. و در آخر، آن حضرت را به عبادت خدا و توكل بر او توصيه مى كند، زيرا امر، همه اش به دست او است . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 96))
[فايده نقل داستان انبياء گذشته براى رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) و مؤمنين]
در اين آيات ضمن اشارهاى پر معنا و بسيار آموزنده به هدفهاى سازنده و تربيتى داستانهاى قرآن مىفرمايد:
وَكُلاًّ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ اَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ
و ما سرگذشتها و داستانهاى گوناگونى از زندگى پيامبران را براى تو باز مىگوييم تا بدين وسيله قلب و دلت را استوارى بخشيده و اراده ات را پولادين ساخته و در راه نويد رسانى و هشدار به مردم و پايدارى و پايمردى در برابر فشارهاى كفر و بيداد، تو را تزلزل ناپذير و پر استقامت گردانيم.
((يعنى همه داستانها را به گونه اجمال و يا تفصيل برايت نقل مىكنيم. و اينكه فرمود: «من انباء الرسل» بيان مضاف اليه «كل» است و جمله «ما نثبت به فوادك» عطف بيان «انباء» است كه به فايده نقل كردن اين داستانها نسبت به آن جناب اشاره نموده ، مى فهماند كه نقل آنها قلب او را آرامش و سكون مى بخشد، و ماده قلق و اضطراب را از دل او برمى كند، و معنايش اين است كه : ما داستانهاى انبياء را برايت نقل مى كنيم تا به وسيله آن قلبت را آرامش بخشيم ، و آن را در راهى كه براى دعوت به سوى حق و نهضت عليه ريشه هاى فساد پيش گرفتى و در تحمّل آزار از امتت قوى و استوار سازيم . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 96))
وَجاءَكَ فى هذِهِ الْحَقُّ
و در قالب اين سرگذشتها و داستانهاى پيامبران، يا در اين سوره از قرآن شريف، و يا در اين زندگى و در اين سرا، حقيقت براى تو آمد و به تو وحى گرديد. منظور از حق، به باور برخى، همان وعدهها و هشدارهاى خداست؛ و به باور برخى ديگر منظور اين است كه: در اين آيات اين حقيقت روشن براى تو آمد كه مردم بىگمان پاداش و كيفر كردار شايسته و يا ظالمانه خود را به طور كامل دريافت خواهند داشت.
((آنگاه شروع مى كند به ذكر فايده اى كه اين سوره براى عموم يعنى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و مؤ منين و كافرين قومش دارد. و در خصوص آنچه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عايد مى گردد فرموده : «و جاءك فى هذه الحق»، حال اشاره «هذه» را خواه سوره بدانيم و يا آيات نازله در آن و يا به وجهى به داستانهايى كه در آن آمده ، زيرا آمدن حق در آن داستانها به همين است كه خدا حق را در ضمن آن قصه ها و قبل از آن و بعد از آن بيان كند، حقايق و معارف مربوط به مبداء و معاد و سنت جارى خدا در خلق را - كه چگونه پيغمبران را فرستاده و دعوت توحيد را انتشار داده و مؤ منين را در دنيا به نجات از مهالك و در آخرت به نجات از آتش سعادتمند، و ظالمين را به اخذ در دنيا و عذاب خالد در آخرت بدبخت نموده - شرح دهد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 96
اين در خصوص آنچه كه به رسول (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عايد مى شد))
گفتنى است كه مفهوم اين فراز از آيه شريفه آن نيست كه در ديگر آيات و سورههاى قرآن شريف، حق و حقيقت نيامده است، بلكه قرآن سراسر حق است و اين فراز براى تأكيد مىباشد.
وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرى لِلْمُؤْمِنينَ.
و اندرزى انسانساز برايت آمد كه به وسيله آن ايمان آوردگان را اندرز دهى، و نيز بهترين ياد و ياد آور است كه آنان را به ياد سراى آخرت مىاندازد.
((و در آنچه كه عايد و مربوط به مؤ منين است فرموده : و موعظه و ذكرى للمؤ منين . توضيحش اينست كه آنچه از معارف و حقايق بيان كرده براى مؤ منين ، هم تذكر است و هم موعظه . تذكر است براى اينكه مؤ منين با شنيدن آنها آنچه از علوم فطرى مربوط به مبداء و معاد و متعلقات آن از ياد برده بودند بياد مى آورند. و موعظه است ، براى اينكه آن معارف و حقايق در لفافه داستانها بيان شده ، و همان داستانها مايه عبرت است . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 97))
با اين بيان آثار تربيتى اين سرگذشتهاى انسانساز در چهار اثر خلاصه مىشود.
1 - قوت قلب بخشيدن.
2 - بيان راز و رمز صعودها و سقوطها.
3 - درس آموزى براى مردم با ايمان.
4 - اندرز به آنان(214)
فولادوند: و هر يك از سرگذشتهاى پيامبران [خود] را كه بر تو حكايت مىكنيم، چيزى است كه دلت را بدان استوار مىگردانيم، و در اينها حقيقت براى تو آمده، و براى مؤمنان اندرز و تذكّرى است.
انصاریان: و هر سرگذشتی از سرگذشت های [پندآموز] پیامبران را که برایت می خوانیم، حقیقتی است که دل تو را به آن پابرجا و استوار کنیم، و برای تو در این سرگذشت ها حق و برای بهره بردن مؤمنان پند و تذکّری آمده است.
تفسیر نور:
1- نقل بخشهاى مهم تاريخ و آگاهى دادن به آن، يكى از شيوههاى تربيتى است. «نقُص عليك من انباء الرسل»
2- بيان سرگذشت انبياعليهم السلام بار تربيتى دارد و كلمه و نكتهاى از آن بىدليل نيست.«كلّاً»
3- داستانهاى قرآنى، برگزيدهاى از سرگذشت زندگانى انبياعليهم السلام است.«نقصّ عليك من انباء الرّسل»
4- داستانهاى قرآنى هدفدار است، نه وسيله سرگرمى و يا اغفال.«نقصّ عليك... ما نثبّت»
5 - در نقل داستان بايد آن فرازهايى مورد توجّه قرار گيرد كه داراى بار ارزشى است. «ما نثبّت»
6- بهترين داستان آن است كه مايهى آرامش خاطر باشد.«ما نثبّت به فؤادك»
7- آرامبخش دلها خداوند است. «نثبّت به فؤادك»
8 - انبياعليهم السلام نيز به تقويت روحيّه نياز دارند.«نثبّت به فؤادك»
9- هرگز با باطل آرامش واقعى و دائمى صورت نمىگيرد. «نثبّت به فؤادك و جائك فى هذه الحق»
10- يك مُبلّغ، زمانى در تبليغ و موعظه خود موفق است كه از ثبات و اطمينان كامل برخوردار باشد.«نثبت به فؤادك»
11- همهى داستانهاى قرآنى حقيقت دارد و با نوعى برهان و دليلِ قابل قبول همراه است. «الحقّ»
12- در تبليغ بايد ابتدا آرامش خاطر، بعد كلام مستدلّ و سپس موعظه باشد. «فؤادك، حق، موعظه»
13- بهترين شيوههاى تربيتى، تنها در مورد انسانهاى آماده كارساز است. «ذكرى للمؤمنين»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَكُلًّا نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ (120)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (كلّا) مفعول به مقدّم عامله نقصّ [1] ، (نقص) مضارع مرفوع، والفاعل نحن للتعظيم (على) حرف جرّ و (الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (نقصّ) ، (من أنباء) جار ومجرور متعلّق بنعت ل (كلّا) [2] ، (الرسل) مضاف إليه مجرور (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب بدل من (كلّا) [3] ، (نثبّت) مضارع مرفوع، والفاعل نحن للتعظيم (فؤادك) مفعول به منصوب.. و (الكاف) مضاف إليه (الواو) واو الحال (جاءك) فعل ماض.. و (الكاف) مفعول به (في) حرف جرّ (ها) حرف تنبيه (ذه) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بحال من (الحقّ) [4] وهو فاعل جاء مرفوع (الواو) عاطفة في الموضعين (موعظة، ذكرى) اسمان معطوفان على الحقّ مرفوعان، وعلامة الرفع في ذكرى الضمّة المقدّرة على الألف (للمؤمنين) جارّ ومجرور متعلّق بذكرى وعلامة الجرّ الياء.
[1] أو هو مفعول مطلق نائب عن المصدر أي كلّ قصص نقصّ، ومفعول نقصّ قوله: ما نثبّت..
[2] أو متعلّق ب (نقصّ) .
[3] أو نكرة موصوفة، أو مصدريّة.
أو خبر لمبتدأ محذوف تقديره هو.
[4] أو متعلّق ب (جاء) .
----------------------------------------------------
اعْمَلُوا« انجام دهید » عَلَى مَكَانَتِكُمْ« با تمام امکانات و توانایی خودتان » عَامِلُونَ« انجام دهندگان » (121)
و در ادامه سخن با پيامبر گرامى مىفرمايد:
وَقُلْ لِلَّذينَ لايُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ اِنَّا عامِلُونَ.
و به كسانى كه ايمان نمىآورند بگو: شما هر چه مىتوانيد انجام دهيد كه ما نيز بر اساس فرمان پروردگارمان كار خود را انجام خواهيم داد.
((اين قسمت مربوط به غير مؤ منين است كه پيغمبر خود را دستور مى دهد كه احتجاج و بگومگوى با ايشان را خاتمه داده آخرين حرف را به ايشان بگويد، و پس از آنهمه موعظه و آوردن داستانهاى گذشتگان بفرمايد: حال اگر ايمان نمى آوريد، و از شرك و فساد دست بر نمى داريد، و آنچه كه من به گوشتان خواندم بيدارتان نكرد، و اگر داستانهاى عبرت آورى را كه آوردم و سنتى را كه خدا در آنان معمول داشت برايتان گفتم و هيچيك در شما اثر نكرد، پس هر چه مى خواهيد بكنيد، و در موقعيت و وضعى كه داريد هر چه را براى خود خير تشخيص مى دهيد انجام دهيد، ما هم كار خود را مى كنيم ، و انتظار مى بريم روزى را كه عاقبت ، عملتان به استقبالتان آيد، و به زودى خواهيد فهميد كه آنچه ما از اخبار الهى مى گفتيم راست بود يا دروغ .
اين بيان در حقيقت خاتمه دادن به احتجاج و نوعى تهديد است ، كه در داستانهاى گذشتگان از قبيل داستان نوح و هود و صالح بازگو كرده ، و در قصّه شعيب از خود آنجناب حكايت كرده كه فرمود: «يا قوم اعملوا على مكانتكم انى عامل سوف تعلمون من ياتيه عذاب يخزيه و من هو كاذب و ارتقبوا انى معكم رقيب».ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 97))
فولادوند: و به كسانى كه ايمان نمىآورند بگو: «بر حسب امكانات خود عمل كنيد كه ما [هم] عمل خواهيم كرد.»
انصاریان: و به کسانی که ایمان نمی آورند، بگو: به اندازه قدرتتان عمل کنید، و ما هم [بی تردید به وظایف الهی خود] عمل می کنیم.
تفسیر نور:
1- ابلاغ تهديدو بشارت، وظيفهى انبياست. «قل»
2- انسان آزاد است و انبياعليهم السلام نيز بر او تحميلى ندارند.«اعملوا على مكانتكم»
3- كسى كه موعظه پذير نيست و تذكّر به حال او سودى ندارد، بايد تهديد شود. «اعملوا على مكانتكم»
4- مبلّغ بايد به راه وهدف خود، ايمان كامل داشته باشد.«انّا عاملون ، انّا منتظرون»
5 - در تبليغ بايد با هر كسى به تناسب عقل و فهم خود او سخن گفت، با افراد لجوج و عنود، با قهر و تهديد. «انتظروا»
6- فرجامى نيكو در انتظار پيامبر و مؤمنان است. «انّا منتظرون»»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَقُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ (121)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (اللام) حرف جرّ (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق ب (قل) ، (لا) نافية (يؤمنون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (اعملوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (على مكانتكم إنّا عاملون) مرّ إعراب نظيرها [3] ، وعلامة رفع الخبر الواو.
[3] في الآية (93) من هذه السورة. [.....]
---------------------------------------------
انتَظِرُوا« منتظر بمانید » (122)
و مىافزايد:
وَانْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.
و نيز به آنان هشدار ده كه شما در انتظار كيفرى باشيد كه خدا براى كفر و بيداد تان وعده فرموده است، ما نيز در انتظار پاداش شكوهبارى هستيم كه بر ايمان و عملكرد مان نويد داده است.
و به باور پارهاى منظور اين است كه: شما در انتظار وعدههاى پوچ شيطان باشيد كه ما نيز در انتظار وعده درست و تخلّف ناپذير پروردگار خويش در مورد يارى و پيروزى و سرفرازى در راه حق هستيم.
فولادوند: «و منتظر باشيد كه ما [نيز] منتظر خواهيم بود.»
انصاریان: و [به خاطر اعمال ناهنجارتان] به انتظار [عذاب] بمانید که ما هم [عذاب شما را] منتظریم.
تفسیر نور:
»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ (122)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (انتظروا إنّا منتظرون) مثل اعملوا.. إنّا عاملون.
-------------------------------------------------------
غَيْبُ« نهان ، پنهان ، غیر محسوس» يُرْجَعُ« برگردانده می شود » اعْبُدْهُ« پرستش کن او را » تَوَكَّلْ« توکل کن ، تکیه کن » (123)
در آخرين آيه مورد بحث كه پايان بخش اين سوره مباركه نيز مىباشد، بسان آغازين آيه آن به اصل توحيد پرداخته و مىفرمايد:
وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ
و آگاهى و دانش آنچه در آسمانها و زمين نهان است از آن خداست و چيزى بر او پوشيده نيست.
به باور پارهاى منظور اين است كه:آنچه در آسمان و زمين آشكار و نهان مىباشد يكسره از آنِ خداست.
امّا به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: گنجينههاى آسمان و زمين از آنِ خداست.
بيداد در مورد پيروان اهل بيت
در تفسير اين فراز از آيه شريفه به گفتار پارهاى از كسانى كه به دشمنى؛ پيروان اهل بيت مشهورند، بر خوردم كه پس از مطالعه آن، ديدم بهراستى در تفسير آيه نسبت به شيعه بيداد روا داشته است؛ چرا كه او با جسارت عجيبى مىگويد: اين آيه شريفه نشانگر آن است كه علم غيب، از آن خداست و نه ديگرى، امّا شيعه بر اين باور است كه امامان دوازدگانهاش كه امامان راستين مىباشند، از علم غيب بهرهورند و علم غيب دارند و مىگويند: آنان پس از پيامبر گرامى بهترين مردم مىباشند. گفتنى است كه اين فرد، تنها در اين مورد نيست كه اين سخن ناروا را به شيعه نسبت مىدهد، بلكه در بسيارى از بخشهاى كتابش چنين راه زشت و ظالمانهاى را رفته و چنين سخنان بىاساس و دروغى را سر همبندى نموده و به شيعه نسبت داده است، در حالى كه من يك نفر از دانشمندان شيعه را سراغ ندارم كه جز خداى يكتا، ديگرى را عالم به غيب و داناى نهانها بداند؛ چرا كه علم غيب ويژه پروردگارى است كه به دانش ذاتى خود همه چيز را مىداند، و اين از صفات قديم خداست كه علم او ذاتى است و كسى در اين ويژگى با او شركت ندارد و اگر كسى جز اين بگويد از اسلام خارج است.
پيشگويى و خبر از رويدادهاى آينده
در روايات رسيده در پيشگويى از برخى رويدادهاى آينده، هردو گروه از مسلمانان از امير مؤمنان آوردهاند كه:
1 - آن حضرت در پيشگويى شگفت انگيزى از غوغاى «صاحب زنج»(شورش صاحب الزنج، شورشی بود تحت فرماندهی علی ابن محمد ملقب به صاحب زنج در بصره به سال ۲۵۵ ه.ق در زمان خلافت معتمد عباسی که دستگاه خلافت را مدتی به خود مشغول کرد) و رويداد بصره به يكى از ياران فرمود:
«كانّى به يا احنف و قد سار با لجيش الّذى ليس له غبار و لا لجب و لا قعقة لجمٍ و لا صهيل خيل يثيرون الارض باقدامهم...»(216)
هان اى احنف! گويا من او را مىنگرم كه با سپاهى بدون گرد و غبار و سر و صدا و بدون هياهوى حركات افسارها و شيهه اسبان، به راه افتاده و زمين را زير گامهاى خود بسان شتر مرغان گرفتهاند.
2 - و نيز آوردهاند كه به هنگام اسارت مروان در جنگ جمل، اميرمؤمنانعليه السلام در پيشگويى بهت آورى در مورد او فرمود: «أَما إِن له اِمرة كلَعقة الكلب أنفهُ و هو ابو الأكبش الاربعة و سَتَلْقَى الأمّة منه ومن وُلدِهِ يوماً أَحْمَرَ!»(217)
بهوش باشيد كه او حكومت كوتاه مدتى خواهد يافت، درست به اندازهاى كه سگ با زبان خود بينىاش را پاك مىكند. و او پدر قوچهاى چهارگانه است و امّت پيامبر از شرارت او و پسرانش روزى خون رنگ خواهد داشت.
((از آنجا كه مروان دشمن سرسخت علي و آل علي عليهم السلام بود وقتي كه مروان در جنگ جمل اسير شد و او را نزد حضرت علي عليه السلام آوردند و گفتند اين شخص با تو بيعت مي كند، حضرت علي عليه السلام فرمود: «نيازي به بيعت او ندارم دستش دست يهودي است، اگر با دستش بيعت كند، با پشت خود به شكستن بيعت، اقدام مي نمايد، آگاه باشيد او حكومت كوتاه مدتي خواهد يافت، همانند مقدار زماني كه سنگي بيني خود را با زبانش پاك كند، او پدر قوچهاي چهارگانه است و امت اسلام از دست او و پسرانش روزهاي خونيني خواهند داشت.» [نهجالبلاغه صبحي صالح، خطبه 73.] .
منظور از قوچهاي چهارگانه پسران او عبدالملك، عبدالعزيز، بشر و محمد هستند كه بعدها عبدالملك به خلافت رسيد و عبدالعزيز حاكم مصر شد، بشر والي عراق، محمد حاكم الجزيره گرديد.
ابن ابي الحديد در شرح خطبه 73 نهج البلاغه مي گويد: آنچه علي عليه السلام فرموده بود واقع شد، مروان در سن 65 سالگي به خلافت رسيد و همه ي مدت خلافتش بيش از نه ماه نبود. در جنگ صفين، مروان پيشاپيش سپاه معاويه به جنگ با علي عليه السلام آمد. [مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 167.] .))
3 - و نيز از اين نمونه پيشگوييها و خبر از آينده، از حضرت صادق عليه السلام آوردهاند كه در يك نشست سياسى كه گروهى از علويان و عباسيان براى بيعت؛ «محمد بن عبدالله بن حسن» گرد آمده بودند، خطاب به نامزد خلافت فرمود: «واللّه ما هى اليك و لا الى ابنيك و لكنها لهم...» اين خلافت نه به تو مىرسد و نه پسرانت، بلكه به اينان مىرسد، واشاره به عباسيان كرد. و آنگاه افزود: و اين دو پسرت در اين راه كشته خواهند شد.
پس برخاست و به همراه فردى به نام «عبدالعزيز» آن محفل را ترك فرمود، و به هنگام خروج به همراه خود فرمود: هان اى عبدالعزيز! آيا آن را كه رداى زرد بر تن داشت ديدى؟
گفت: سرورم، منظورتان «منصور» مىباشد؟
فرمود: آرى. حضرت سوگند ياد كرد كه او، اين نامزد خلافت را خواهد كشت و خود قدرت را به انحصار خويشتن درخواهد آورد: «انا و اللّه نجده يقتله فكان كما قال...»(218) و تاريخ نشان مىدهد كه همان گونه كه آن حضرت پيش بينى و پيشگويى فرموده بود، روى داد.
((قیام محمد بن عبدالله بن حسن(نفس زکیه) نخستین قیام علوی علیه خلافت بنیعباس بود. پس از پیمانشکنی عباسیان در سپردن خلافت به نفس زکیه، (از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) که با او به عنوان مهدی، بیعت شده بود)، او در سال ۱۴۵ق در شهر مدینه علیه منصور عباسی قیام کرد ولی سرانجام به همراه بسیاری از طرفدارانش کشته شد. امام صادق(ع) با بیعت با نفس زکیه به عنوان اینکه او مهدی است، مخالف بود.
محمد بن عبدالله در دورهای میزیست که تفکر زیدیه و دیدگاه قیام امام به سیف در میان علویان نفوذ چشمگیری داشت. اندیشه زیدیه در آن دوره سه دیدگاه را در هم تنیده بود: نخست؛ قیام و خروج علیه ظالمان در هر شرایطی؛ دوم؛ نداشتن اعتقاد به عصمت و علم غیب امام و سوم؛ نگاه مثبت به شیخین؛ این سه دیدگاه سه ضلع پیکان تفکر زید را تشکیل داده بود که هر کدام از آنها، گروهها و طیفهایی را به پیوستن به قیام علویان و زیدیان جذب میکرد.
پس از قیام یحیی بن زید و شهادت وی، طرفداران تفکر قیام به سیف و بهطورکلی علویان و غیر آنها به سوی محمد بن عبدالله نفس زکیه شتافتند. عبدالله بن حسن پدر نفس زکیه معروف به عبدالله محض در حدود سال ۱۲۶ق در منطقه ابواء نزدیک مدینه از خویشان و پیروان خود دعوت کرد تا با پسرش بهعنوان مهدی اهل بیت بیعت کنند و بسیاری بیعت او را پذیرفتند.[ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۲۵۶.]
طبق برخی گزارشها سه برادر عباسی ابراهیم، سفّاح و منصور[ابن طباطبا، الفخری، ص۱۱۹؛ جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۳۱۳.] و براساس گزارشهای دیگر تنها منصور عباسی با نفس زکیه بیعت کردند.[ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۲۳۳ و ۲۵۴ - ۲۵۷.]
موضع امام صادق(ع)
تنها مخالفتی که در واقعه بیعت ابواء صورت گرفت، از سوی امام صادق(ع) بود. بر اساس برخی گزارشها مخالفت امام صادق(ع) به دلیل نسبتدادن لقب مهدی اهل بیت(ع) به محمد بن عبدالله بود؛ چراکه ایشان معتقد بود اکنون وقت ظهور مهدی نیست و محمد بن عبدالله بههیچ عنوان مهدی که پیامبر(ص) بشارت آن را داده، نیست.[ جعفری، تاریخ تشیع در ایران، ص۳۷.]
دلیل دیگر مخالفت امام صادق(ع) آن بود که ایشان میدانست بنی العباس که برای بیعت با محمد بن عبدالله نفس زکیه آمده بودند، بیعت خود را با وی خواهند شکست و هدف آنها از نزدیک شدن به علویان، فراهم کردن زمینه برای رسیدن خود به قدرت بود.[ مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار علیهمالسلام، ص۱۳۱-۱۳۲.]
عدهای از نویسندگان علاوه بر دلیل نخست معتقدند امام صادق(ع) همچون پدر خود، امام محمد باقر(ع)، با هر نوع قیام و خروج مخالف بوده و رویکرد تشیع فرهنگی را دنبال میکرده است[فرمانیان، موسوینژاد، زیدیه؛ تاریخ و عقاید، ص۳۶.] برخلاف زیدیان و دیگر علویان که بر اساس دیدگاه تشیع سیاسی رفتار میکردند.
البته برخی گزارشها بیعت نکردن امام صادق(ع) را فقط به سبب معرفی محمد بن عبدالله بهعنوان مهدی امت دانستهاند و ایشان با قیام محمد بن عبدالله به عنوانی اقدامی علیه ظلم و ستم و در راستای امر به معروف و نهی از منکر مخالف نبوده است.[ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۷، ص۲۷۸]))
4 - و نيز از حضرت رضا عليه السلام آوردهاند كه فرمود: بورك قبر بطوس و قبران ببغداد...(219) آن آرامگاهى كه در سرزمين طوس و نيز آن دو قبر منوّرى كه در بغداد خواهد بود، پر بركت مىباشند.
پرسيدند: اى پسر پيامبر، يكى از آن آرامگاهها را شناختيم، بگو كه ديگرى از آن كيست؟
فرمود: شتاب نورزيد كه در آينده خواهيد دانست - و آنگاه فرمود: آرامگاه من و قبر هارون بسان اين دو انگشت به هم چسبيده خواهد بود.
3 - و نيز آوردهاند كه آن حضرت مشتى خرما به «نباحى» داد و فرمود: اگر پيامبر بيشتر از اين به تو داده بود، ما هم مىداديم(220) و بدين وسيله از راز دل او خبر داد.
4 - و نيز آوردهاند كه به «على بن احمد و شاء» كه از كوفه به «مرو» آمده بود، فرمود: به همراه تو جامهاى است كه دخترت آن را به تو داده و گفته كه با پول آن برايش فيروزهاى خريدارى كنى.(221)
تفسير درست اين روايات
نمونههايى از روايات رسيده از اميرمؤمنان و ديگر امامان راستين كه از آينده خبر مىدهد و از رويدادهاى نهان پيشگويى نموده و پرده بر مىدارد، ترسيم شد. تفسير درست اين روايات و نظير اينها آن است كه پيشوايان راستين ما اين خبرها را از پيامبر گرامى دريافت داشته، و پيامبر نيز از سوى خدا و در پرتو وحى از آن رويدادها آگاه شده است. با اين بيان اگر كسى اين روايات را از آنان باز گفت، نبايد او را مورد حمله قرار داد و گفت: چنين كسى به غيب دانى و غيب گويى امامان راستين عقيده دارد و بر اين باور است كه «علم غيب» ويژه خدا نيست، بلكه امامان نور نيز از نزد خود علم غيب مىدانند، هرگز! بهراستى آيا چنين نسبت ناروا و نادرستى به شيعه، جز دروغى سهمگين و افترايى بزرگ است؟! و آيا اين تكفير و گمراه خواندن ظالمانه آنان نيست؟! و آيا كسى كه از مذهب اهل بيت آگاهى داشته باشد و يا در مذهب خود نيز درست كردار باشد و مسؤولانه عمل كند، حاضر است چنين تهمتهايى به شيعه بزند؟!
به هر حال خدا ميان اين دروغ پرداز و پيروان اهل بيت داورى خواهد كرد؛ چرا كه بازگشت همه به سوى اوست.
وَاِلَيْهِ يُرْجَعُ الْاَمْرُ كُلُّهُ
و بازگشت همه كارها در روز رستاخيز به سوى او و به فرمان و داورى اوست؛ چرا كه در اين جهان ديگران نيز گاهى فرمان و هشدار و يا سود و زيانى دارند، امّا در آن روز و آن سرا همه كارها به سوى او باز مىگردد.
فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ
پس تنها او را پرستش كن و بر او توكّل و اعتماد نما؛ چرا كه آن قدرتى كه فرمانرواى آسمان و زمين است و همه كارها به او باز مىگردد، درخور پرستش است و بايد به بارگاه او با نهايت خضوع روى آورد و بر آستانش پيشانى بندگى ساييد و به او توكّل و اعتماد نمود، و نه ديگران.
وَما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ.
و پروردگارت از عملكرد بندگان خود غافل نيست و پاداش و كيفر هركس را آن گونه كه در خور اوست خواهد داد؛ بر اين باور اى پيامبر ما، رويگردانى و حق ستيزى اينان تو را اندوهگين نسازد.
از «كعب الاخبار» آوردهاند كه گفت: پايان بخش توراتِ موسى، سوره هود و سرگذشت آن پيامبر بزرگ خداست.
((نكته ها :
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1 - علم غيب مخصوص خدا است .
همانگونه كه در جلد هفتم ذيل آيه 188 اعراف و در جلد پنجم ذيل آيه 50 سوره انعام مشروحا بيان كرديم جاى ترديد نيست كه آگاهى بر اسرار نهان و اسرار گذشته و آينده مخصوص خداوند است ، آيات مختلف قرآن نيز بر اين حقيقت گواهى مى دهد، او در اين صفت تنها است و هيچكس شبيه و مانند او نيست .
و اگر مى بينيم در پاره اى از آيات قرآن ، بخشى از علم غيب به پيامبران نسبت داده شده و يا در آيات و روايات فراوانى درباره پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و على (عليه السلام ) و ائمه معصومين (عليهم السلام ) مى خوانيم كه آنها گاهى از حوادث آينده و از اسرار نهان خبر مى دادند بايد دانست كه آن هم به تعليم الهى است .
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 288
او است كه در هر مورد صلاح بداند، قسمتى از اسرار غيب را به بندگان خاصش تعليم مى دهد اما اين علم ، نه ذاتى است و نه نامحدود، بلكه از طريق تعليم الهى است و محدود به مقدارى است كه او اراده كرده است .
و با اين توضيح پاسخ تمام بد گويانى كه عقيده شيعه را در زمينه علم غيب به باد انتقاد گرفته اند كه پيامبران و امامان را عالم الغيب مى دانند روشن مى گردد.
نه تنها خداوند اسرار غيب را در مورد لازم به پيامبران و امامان تعليم مى دهد بلكه گاهى به غير پيامبر و امام نيز چنين تعليمى مى دهد همانگونه كه در داستان مادر موسى در قرآن مى خوانيم كه خداوند به او گفت نترس و اندوه به خود راه مده ، ما اين كودك را به تو باز مى گردانيم و او را از پيامبران قرار مى دهيم و لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين (قصص آيه 7).
حتى گاهى پرندگان و جانداران ديگر به خاطر ضرورتهاى زندگى ، آگاهيهائى از اسرار نهان و حتى از آينده نسبتا دور پيدا مى كنند كه تصورش براى ما مشكل و پيچيده است ، و به اين ترتيب بعضى از مسائلى كه براى ما غيب محسوب مى شود، براى آنها غيب نيست .
2 - عبادت مخصوص او است .
در آيه فوق دليل لطيفى بر اختصاص پرستش به خدا بيان شده است ، و آن اينكه اگر پرستش به خاطر عظمت و صفات جمال و جلال باشد، اين صفات بيش از همه در خدا است ، و ديگران در برابر او ناچيزند، بزرگترين نشانه عظمت ، علم نامحدود و قدرت بى پايان است كه آيه فوق مى گويد هر دو مخصوص او است و اگر پرستش به خاطر پناه بردن در حل مشكلات به معبود باشد، چنين
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 289
كارى در مورد كسى شايسته است كه از همه نيازها و احتياجهاى بندگان و از اسرار غيب و نهان آنها با خبر است و توانائى بر اجابت دعوت و انجام خواسته ها دارد، و به همين دليل توحيد صفات ، سبب توحيد عبادت مى گردد (دقت كنيد).
3 - بعضى از مفسران گفته اند كه تمام سير انسان در طريق عبوديت پروردگار در دو جمله در آيه فوق خلاصه شده : فاعبده و توكل عليه چرا كه عبادت خواه عبادت جسمانى باشد مانند عبادات معمولى و يا عبادت روحانى باشد مانند تفكر در عالم آفرينش و نظام اسرار هستى ، آغاز اين سير است .
و توكل يعنى واگذارى مطلق به خدا و سپردن همه چيز بدست او كه يكنوع فناء فى الله محسوب مى شود، آخرين نقطه اين سير مى باشد.
در تمام اين مسير از آغاز تا انتها توجه به حقيقت توحيد صفات ، رهروان اين راه را يارى مى دهد، و به تلاش و تكاپوى آميخته با عشق وا مى دارد.
پروردگارا! چنان كن كه ترا با صفات جلال و جمالت بشناسيم .
و چنان كن كه با آگاهى به سوى تو حركت كنيم .
پروردگارا! به ما توفيقى ده كه مخلصانه ترا پرستش كنيم و عاشقانه به تو توكل نمائيم .
پروردگارا! در اين برهه از زمان كه پس از انقلاب شكوهمند اسلامى ما مشكلات روز افزون از هر سو ما را احاطه كرده ، و دشمنان براى خاموش كردن نور اين انقلاب تلاش و كوشش مى كنند، تنها اميد ما توئى ، و تكيه گاه براى حل اين مشكلات ذات پاك تو است .
پروردگارا! اين ما نبوديم كه راه را تا بدينجا پيموديم ، بلكه تاييدات آشكار و نهان تو بود كه در همه جا ما را در رسيدن به اين مرحله توان بخشيد،
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 290
در باقيمانده راه نيز ما را از اين موهبت بزرگ محروم مفرما و لطف خاصت را از ما دريغ مدار و به ما نيز توفيق مرحمت كن كه بتوانيم اين تفسير را كه دريچه تازه اى به كتاب بزرگ آسمانيت مى گشايد بپايان برسانيم . (پايان سوره هود)))
پرتوى از سوره مباركه
در پرتو مهر خدا و يارى او، از يازدهمين سوره قرآن شريف گذشته و اينك در آستانه سوره يوسف ايستادهايم.
در آيات يكصد و بيست سه گانه سوره مباركه هود، به پندها و اندرزهاى جانبخش، هشدارها و انذارهاى بيدارگر، موضوعات و مفاهيم بلند و درس هاى انسانسازى برخورديم كه اگر بخواهيم آنها را چكيده كنيم، با اين عناوين رو به رو مىگرديم؛ با عناوينى نظير:
اصول چندگانه دعوتهاى آسمانى،
خداى روزى رسان و آگاه،
انسان در افق قرآن،
معجزه جاودانه پيامبر،
بيداد پيشهترين انسانها،
پرتوى از سرگذشتِ درس آموز نوح،
كشتى ايمان و اخلاص،
فرازهاى چندگانه دعوت نوح،
رسالت و سرگذشت هود،
واكنش استبداد و ارتجاع در برابر نداى توحيدگرايى و آزاديخواهى پيامبران،
علل انكار معجزه هود،
علل رواج پرستشهاى ذلّت بار،
گناه و سقوط جامعهها،
سرگذشت صالح،
نه بيدادگرى نه همكارى با بيداد و نه سكوت و رضايت دادن به آن،
پرتوى از سرگذشت ابراهيم و لوط،
سه ويژگى درخشان ابراهيم،
پرونده سياه جامعهاى ديگر،
رابطه بىبندبارى با سقوط و فروپاشى جامعهها،
پرتوى از دعوت آسمانى شعيب،
دادوستد و روابط اقتصادى تنها بر اساس رعايت حقوق،
منطق پوسيده حق ستيزان،
نكات هشتگانه در دعوت شعيب،
پرتوى از سرگذشت موسى،
نيكبختان و تيره بختان روز رستاخيز،
چهار نكته اساسى در مورد سعادت و نيكبختى،
فرمان پايدارى و پايمردى،
به بيدادگران تكيه نكنيد،
نماز يا برترين مرواريد درياى بندگى،
اميدبخشترين آيه،
رابطه اختناق با انحطاط جامعهها،
هدف آفرينش،
تنوع انديشهها و سليقهها،
آثار تربيتى اين سرگذشتها،
نكاتى در مورد علم غيب،
و دهها موضوعِ درس آموز ديگر...(222)
فولادوند: و نهان آسمانها و زمين از آنِ خداست، و تمام كارها به او بازگردانده مىشود؛ پس او را پرستش كن و بر او توكّل نماى، و پروردگار تو از آنچه انجام مىدهيد غافل نيست.
انصاریان: نهان آسمان ها و زمین فقط در سیطره دانش خداست، همه کارها به او باز گردانده می شود؛ پس او را بندگی کن و بر او توکل داشته باش، و پروردگارت از آنچه انجام می دهید، بی خبر نیست.
تفسیر نور:
علم غيب، به طور مطلق مخصوص خداست، امّا به اذن و ارادهى الهى، پيامبران نيز از علم غيب برخوردارند. «عالم الغيب فلايظهر على غيبه احداً الاّ مَن ارتضى من رسول» <523>
1- آگاهى از اسرار جهان مخصوص خداوند است. «للّه غيب السموات و الارض»
2- زمين و آسمان (تمام هستى)، علاوه بر ظاهر، داراى غيب و نهانى نيز هست. «للّه غيب السموات و الارض»
3- مرجع همه چيز او و بازگشت هر چيزى به سوى اوست.«اليه يرجع الامر كله»
4- ايمان به غيب، زمينهساز عبادت وتوكّل بر خداوند است. «للّه غيب... فاعبده»
5 - هر كس به خداوند توكّل كند، مورد لطف او قرار مىگيرد. «و توكّل عليه و ما ربّك بغافل...»
6- آگاهى بر عملكرد انسان، از شئون ربوبيّت خداوند است. «وماربّك...»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (123)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (لله) جارّ ومجرور خبر مقدّم (غيب) مبتدأ مؤخّر مرفوع (السموات) مضاف إليه مجرور (الأرض) معطوف على السموات بالواو مجرور (الواو) عاطفة (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بفعل (يرجع) وهو مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع (الأمر) نائب الفاعل مرفوع (كلّه) توكيد معنويّ للأمر مرفوع مثله.. و (الهاء) مضاف إليه (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (اعبد) فعل أمر، والفاعل أنت و (الهاء) ضمير مفعول به (الواو) عاطفة (توكّل) مثل اعبد (عليه) مثل إليه متعلّق ب (توكّل) ، (الواو) عاطفة (ما) نافية عاملة عمل ليس (ربّك) اسم ما مرفوع و (الكاف) مضاف إليه (الباء) حرف جرّ زائد (غافل) مجرور لفظا منصوب محلّا خبر ما (عن) حرف جرّ (ما) حرف مصدريّ [1] (تعملون) مثل يؤمنون [2] .
[1] أو اسم موصول، أو نكرة موصوفة، والعائد محذوف في الحالين أي تعملونه.
[2] في الآية (121) من هذه السورة.