نگرشى بر واژه های آیات 119-118 سوره هود
تنوع انديشه ها و سليقه ها:
نگرشى بر واژه های آیات 119-118 سوره هود
لَوْ شَاءَ« اگر می خواست » أُمَّةً وَاحِدَةً« گروه متحد و یکپارچه » لَا يَزَالُونَ« همیشه هستند» مُخْتَلِفِينَ« اختلاف کنندگان » (118)
((مي فرمايد اگر خداوند اراده مي نمود همه مردم رابر دين حنيف و واحد قرار مي داد ولكن سنت الهي بر آنست كه به مردم اختيارداده تا با ميل خود هدايت يا ضلالت را انتخاب كنند و در عين حال خداوند همه مردم را بر فطرت توحيد و معرفت خود آفريده است ولي انحراف آنها ناشي ازپرده پوشي غفلت ، و نسيان از آن بوده و اختلافات آنان در امر دين بواسطه ستم و كينه ورزي نسبت به يكديگر است و با اينهمه آنها هرگز نمي توانند خدا را به ستوه آورند، چون او قادر مطلق است (كان الناس امه واحده فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه و ما اختلف فيه الاالذين اوتوه من بعد ما جاءتهم البينات بغيا بينهم فهدي الله الذين امنوا لمااختلفوا فيه من الحق باذنه )(50)، مردم يك امت بودند و خداوند پيامبران را براي بشارت و انذار برگزيدتا با كتاب آسماني در ميان آنها حكم كنند و در آن كتاب اختلاف نكردند، مگربعد از آنكه به آنها علم و كتاب و معجزات آشكار داده شد، و از روي طغيان وستم مرتكب اختلاف شدند، لذا خداوند كساني را كه ايمان آوردند به اذن خوددر مسائل مورد اختلاف بسوي حق هدايت فرمود)، لذا اختلاف مردم در اموردنيايي امري طبيعي و فطريست ، اما اختلافات آنها بر سر دين انگيزه اش فقط ستم و تجاوز است .اطیب البیان ))
در اين آيه، ضمن اشاره به تنوع سليقهها و انديشهها و گوناگونى مردم، بدين وسيله از قدرت و حكمت وصف ناپذير آفريدگارشان خبر داده و مىفرمايد:
وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ اُمَّةً واحِدَةً
و اگر خدا مىخواست همه مردم را بر يك شيوه و يك دين قرار مىداد كه همگى توحيدگرا و اصلاحگرا باشند و بناگزير اسلام و ايمان را بپذيرند و آگاهى و دانشى بر دلها و جانهاى همه پديدار مىساخت كه از پى چيزى جز اسلام نروند، امّا اين اجبار و ناگزير ساختن، با اصل اختيار و آزادى اراده و تكليف پذيرى و مسئوليت انسان ناساز گار بود وهدف از فرستادن دين و مقرّر ساختن تكليف را از ميان مىبرد؛ چرا كه هدف از اصل تكليف رسيدن به پاداش است، ومىدانيم كه پذيرش دين از روى اجبار و اكراه، از رسيدن به پاداش و در خور ثواب شدن جلوگيرى مىكند؛ به همين دليل است كه خدا چنين چيزى را نخواست و چنين مقرر فرمود كه مردم بر اساس آگاهى و آزادى اراده و اصل مقايسه وانتخاب ايمان آورند تا درخور پاداش گردند.
امّا به باور «ابو مسلم» منظور اين است كه: اگر خدا مىخواست همه را يك امت مىگردانيد و از راه مهر و فضل همه را در بهشت پر طراوت و زيبا گرد مىآورد،امّا از آنجايى كه بهترين درجات را براى آنان خواست بر اساس حكمت خود چنين مقرّر فرمود كه آنان را به اصل تكليف و مسئوليت پذيرى مكلّف سازد و تا از راه انديشه و عملكرد شايسته، در خور پاداش پرشكوه و بهشت پرطراوت خدا گردند.
و ازديدگاه پارهاى ديگر، منظور اين است كه اگر خدا مىخواست اختلاف را از ميان مردم بر مىداشت،
وَلايَزالُونَ مُخْتَلِفينَ.
در حالى كه پيوسته در اختلافند.
((دو نوع اختلاف و مذمت يك نوع آن در قرآن كريم
چيزى كه هست يك نوع از اختلاف ، اختلافى است كه در عالم انسانى چاره اى از آن نيست ، و آن اختلاف طبايع است كه منتهى به اختلاف بنيه ها مى گردد. آرى تركيبات بدنى در افراد اختلاف دارد و اين اختلاف در تركيبات بدنى باعث اختلاف در استعدادهاى بدنى و روحى مى شود، و با ضميمه شدن اختلاف محيطها و آب و هواها اختلاف سليقه ها و سنن و آداب و مقاصد و اعمال نوعى و شخصى در مجتمعات انسانى پديد مى آيد، و در علم الاجتماع و مباحثش ثابت شده كه اگر اين اختلافات نمى بود بشر حتى يك چشم بر هم زدن قادر به زندگى نبود.
و خداى تعالى هم در قرآن كريم اين اختلاف را به خود نسبت داده و فرموده : «نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوه الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا» و در هيچ جاى از كلام خود آن را مذمّت ننموده ، مگر در آن مواردى كه اين اختلاف آميخته با هواى نفس و بر خلاف هدايت عقل باشد، مانند اختلاف در دين ، چون خداى سبحان دين را يك مساءله فطرى دانسته و فرموده : بشر مفطور بر معرفت و توحيد خداست . و نيز درباره نفس انسان فرموده : تقواو فجور نفس را به نفس هر كسى الهام كرده . و نيز فرموده : دين حنيف از فطرياتى است كه بشر بر آن خلق شده ، و در خلق خدا تبديلى نيست .
و به همين جهت در موارد بسيارى از كلام مجيدش اختلاف در دين را به ظلم و طغيان اختلاف كنندگان نسبت داده ، از آن جمله فرموده : «فما اختلفوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم».
و در آيه زير هر دو اختلاف را ذكر كرده و فرموده : «كان الناس امة واحدة فبعث اللّه النبيّين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه» اين همان اختلاف اول است كه اختلاف در امور مادّى و زندگى مادى است . «و ما اختلف فيه» اين آن اختلاف دومى يعنى اختلاف در امر دين است «الا الذين اوتوه من بعد ما جاءتهم البيّنات بغيا بينهم فهدى الله الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه».
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 82
آن اختلافى كه خداوند در آيه مورد بحث يعنى در جمله «و لو شاء ربك لجعل النّاس امة واحدة» منظور دارد، همان اختلافى است كه در آيات قبل بيان داشته بود و آن اختلاف در امر دين بود كه مردم دو طايفه شدند اندكى اهل نجات و بيشتر ستمكاران و اهل هلاكت .))
((جمله : «لايزالون مختلفين» راجع به اختلاف در دين است
بنابراين ، معناى آيه مورد بحث چنين مى شود: و اگر اختلاف كنند در امر دين ، بارى خدا را بدين وسيله عاجز نمى كنند، چون اگر خدا مى خواست مى توانست مردم را يك امّت قرار دهد و در نتيجه در امر دين اختلافى ميان آنان پديد نيايد. پس در حقيقت اين آيه نظير آيه اى است كه مى فرمايد: «و على اللّه قصد السبيل و منها جائر و لو شاء لهديكم اجمعين» و آيه «افلم يياس الذين آمنوا ان لو يشاء اللّه لهدى الناس جميعا.
و بنابراين ، جمله «و لا يزالون مختلفين» نيز تنها راجع به اختلاف در دين خواهد بود، زيرا همين اختلاف است كه قرآن براى ما بيان مى كند كه اگر خدا مى خواست از ميان مردم بر مى داشت . پس تقدير كلام چنين است : اگر خدا مى خواست اختلاف را از ميان ايشان برمى داشت ليكن چنين نخواست در نتيجه مردم همچنان تا ابد مخالف يكديگر خواهند بود. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 83))
به باور گروهى از جمله «مجاهد»، «قتاده»، «عطا» و«اعمش» منظور اين است كه آنان همواره در انديشه و عقيده و دين و مذهب در اختلاف خواهند بود؛ گروهى راه يهود را در پيش مىگيرند و گروهى مسيحى مىگردند، دستهاى به توحيد گرايى روى مىآورند و برخى راه شرك را گام مىسپارند.
امّا به باور «حسن» منظور اين است كه آنان پيوسته در رزق و روزى و خصوصيات جسمى و روحى باهم متفاوتند. و از ديدگاه «ابو مسلم» منظور اين است كه آنان در كفرگرايى از يكديگر پيروى مىكنند و بدون تدبّر و انديشه درست از پيشينيان خود دنباله روى مىكنند؛ چرا كه واژه «اختلف» در اين مثال كه گفته مىشود: «اختلف بعضهم بعضاً» با واژه «خلف» به يك مفهوم است، درست همانند دو واژه «قتل» و «اقتتل»
فولادوند: و اگر پروردگار تو مىخواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدى قرار مىداد، در حالى كه پيوسته در اختلافند،
انصاریان: اگر پروردگارت می خواست یقیناً تمام مردم را [از روی اجبار، در مسیر هدایت] امت واحدی قرار می داد، [ولی نخواست به همین سبب] همواره [در امر دین] در اختلاف اند.
تفسیر نور:
در قرآن مجيد، بارها به مسئلهى آزادى انسانها در انتخاب راه و عقيده اشاره شده است. يعنى با اينكه خداوند مردم را به سوى خويش هدايت مىفرمايد، امّا هرگز در اين راه اجبار نمىكند و به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نيز حقّ مجبور كردن مردم را نداده است، بلكه فقط از آن حضرت خواسته كه مردم را تذكّر دهد و راه را به آنان يادآورى نمايد. «انّما انت مذكّر، لست عليهم بمصيطر» <517> . بنابراين، خداوند راه تقوى و فجور را به نحوى كه فطرت انسان خوبىها و بدىها را از درون درك كند، الهام مىفرمايد، و از بيرون هم انبياعليهم السلام را براى راهنمايى مىفرستد و اين خود انسان است كه با اراده و اختيار كامل راه خويش را برمىگزيند.
1- سنّت الهى در آفرينش انسان، بر اساس آزادى و انتخاب عقايد و افكار است. «لو شاء ربّك لجعل الناس امة واحدة»
2- خواست خداوند، قابل تخلّف نيست. «لوشاء ربّك لجعل»
3- در هيچ زمان همهى مردم يكدست نبودهاند. «ولايزالون مختلفين»
4- دليل اختلاف مردم، قدرت آزاد بودن آنان است. «لو شاء... ولايزالون مختلفين»»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ (118)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (لو) حرف شرط غير جازم (شاء) فعل ماض (ربّك) فاعل مرفوع.. و (الكاف) مضاف إليه (اللام) رابطة لجواب لو (جعل) مثل شاء، والفاعل هو (الناس) مفعول به منصوب (أمّة) مفعول به ثان منصوب (واحدة) نعت لأمة منصوب (الواو) عاطفة (لا يزالون) مضارع ناقص- ناسخ- مرفوع.. والواو اسم لا يزال (مختلفين) خبر لا يزالون منصوب وعلامة النصب الياء.
--------------------------------------------------
رَّحِمَ« مهربانی کرد » لِذَلِكَ« برای آن » خَلَقَهُمْ« آفرید آنها را » تَمَّتْ « تمام شد ، قطعی شد » كَلِمَةُ رَبِّكَ « فرمان پروردگارت » لَأَمْلَأَنَّ« حتما حتما پر می کنیم » الْجِنَّةِ« جن» (119)
هدف آفرينش
(((119)(الا من رحم ربك و لذلك خلقهم و تمت كلمه ربك لاملان جهنم من الجنه و الناس اجمعين ):(جز كساني كه پروردگارت به آنها رحم كرده و اصولابراي همين رحمت آنها را خلق كرده است و گفتار پروردگارت حتمي شده و بر اين قرار گرفته كه هر آينه جهنم را از جن و انس لبريز مي كنم )، يعني خداوند با رفع اختلافات ديني به بعضي از افراد (مؤمنان ) رحم نموده و آنها را به راه حق هدايت مي كند، اما اختلافات غير ديني را خداوند هرگز از اين امت مرحومه برنمي دارد، چون وجود آن ، از ضروريات جامعه انساني است ، زيرا افراد مختلف مقاصد و اعمال متفاوتي دارند، و هر يك از نظر استعدادهاي جسمي و روحي باديگري اختلاف دارند و اين امر طبيعي است و خداوند مردم را براي همين رحمت ، يعني نعمت هدايت ، خلق كرده است ، اما افراد ستمكار از روي ستم وتجاوز دست به اختلاف زدند و حق و باطل را مشتبه نمودند و همانطور كه درآيات قبلي ذكر شد كه خداوند اهالي دهكده هايي را كه اصلاحگر باشند از روي ستم هلاك نمي كند، در اينجا نيز خداوند، مردم را خلق نكرده ، تا در زمين فسادكنند و ستم نموده و خون يكديگر را بريزند و در نهايت آنها را هلاك كند، بلكه خداوند بني آدم را آفريد تا تسبيح و تحميد او را بگويند و ساحتش را مقدس شمارند،(و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )(51)،(جن و انس را نيافريدم ، جز براي آنكه عبادت كنند). و در آخر مي فرمايد كلمه پروردگارت تحقق يافت و مصداق خود را از ايشان گرفت ، چون آنها به خاطر ظلم و اختلافشان در حق ، پس از آنكه علم بدان يافتندخود را مستحق عذاب جهنم كردند و آن كلمه خداوند اين است كه سوگندخورده تا جهنم را از افراد ظالم و متجاوز جني و انسي پر نمايد.اطیب البیان ))
در ادامه سخن در اين مورد به بيان پرتوى از هدف آفرينش پرداخته و مىفرمايد:
اِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ
مگر آن گروه از مردم با ايمان و شايسته كردارى كه خدا به آنان رحم كرده كه در حق و عدالت به اختلاف و كشمش بر نمىخيزند و بر محور آن گرد مىآيند. به بيان ديگر منظور اين است كه: مردم پيوسته به باطل و ناروا به كشمكش مىپردازند، جز آن كسانى كه خدا به لطف خويش به آنان رحم آورده و بر اثر همان لطف خدا به ايمان مفتخر گرديده و در خور پاداش مىشوند.
((جمله «الا من رحم ربك» صريح در اين است كه از يك عدّه مخصوصى كه به ايشان رحم كرده اين اختلاف را برداشته . و ما مى دانيم كه اختلاف در غير دين را خداوند از هيچ طايفه مرحومه هم برنداشته ، ولى از ايشان اختلاف دينى را برداشته ، البته آن اختلافى را برداشته كه مذموم و ناشى از بغى و بعد از علم به حق است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 83
جمله «الا من رحم ربك» استثناء جمله «و لا يزالون مختلفين» است ، يعنى مردم بعضى با بعضى ديگر در امر حق تا ابد اختلاف مى كنند مگر كسانى كه خداوند به آنان رحم كرده كه آنها در امر حق اختلاف نكرده و متفرّق نمى شوند. و بطوريكه از آيه «فهدى اللّه الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه استفاده مى شود، منظور از رحمت ، هدايت الهى است .))
وَلِذلِكَ خَلَقَهُمْ
((اسم اشاره «و لذلك خلقهم» اشاره است به رحمتى كه جمله «الا من رحم ربك» بر آن دلالت دارد، و اگر كلمه رحمت مونّث لفظى است منافات ندارد كه اسم اشاره به آن مذكر آورده شود، زيرا در مصدر «رحمت» هر دو صورت جايز است ، به شهادت اينكه مى بينيم در آيه «ان رحمه اللّه قريب من المحسنين» قريب را كه وصف رحمت است مذكر آورده . علاوه ، اگر ما اشاره «لذلك» را اشاره به رحمت ندانيم ، لابد بايد بگوييم اشاره به اختلاف است ، و حال آنكه گفتيم كه اختلاف مزبور ناشى از بغى و ظلم ايشان و موجب تفرق ايشان از حق و پوشاندن حق و نمودارى باطل است ، و چنين اختلافى چگونه مى تواند غايت خلقت و منظور خداى تعالى از آفرينش انسانها باشد. آرى ، معنا ندارد بگوييم خداوند سبحان عالم انسانى را ايجاد كرد تا ظلم و ستم را زنده و حق را باطل كنند و بعد او به اين جرم هلاكشان كند و سپس آنها را در آتش خالد بسوزاند، قرآن كريم با تمام بياناتش چنين احتمالى را رد مى كند.
از اين هم كه بگذريم سياق آيات اين اعمال را دفع مى كند، زيرا آيات در مقام بيان اين معنا است كه خداوند به رافت و رحمت خود مردم را به سوى خير و سعادتشان دعوت مى كند، و از ايشان ظلم و شر را نخواسته ، و ليكن مردم به خاطر ظلم و اختلاف خود از دعوت او استنكاف مى ورزند و آيات او را تكذيب نموده غير او را مى پرستند، و در زمين فساد انگيخته با دست خود گور خود را مى كنند، و خود را دچار عذاب مى سازند، و گرنه خداوند سرزمينهايى را كه اهل آن صالحند به ظلم و ستم هلاك نمى كند، و نيز او نخواسته مردم را خلق كند تا بغى و فساد به راه بيندازند، و او به همين جرم هلاكشان كند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 86
پس آنچه از ناحيه خداست تنها رحمت و هدايت است ، و آنچه ظلم و اختلاف است از ناحيه خود مردم است ، اين است آنچه از سياق آيات مورد بحث استفاده مى شود.))
در تفسير اين فراز نيز ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور گروهى از جمله «قتاده»، «ابن عباس» و... منظور اين است كه خدا آنان را براى ارزانى داشتن رحمتش آفريد. به باور ما نيز اين ديدگاه درست است.
پارهاى بر اين ديدگاه به نظر نامساعد نگريسته و گفتهاند: اگرچنين تفسيرى درست مىبود، مىبايست به جاى «ولذلك» «ولتلك» آمده باشد چرا كه واژه رحمت» مؤنث است. امّا به نظر ما اين سخنى است بىمورد؛ چرا كه واژه «رحمت» مؤنث مجازى و به مفهوم فزون بخشى و ارزانى داشتن مهر و لطف و نعمت است و اين هماهنگى لازم نيست، درست همان گونه كه در آيات ديگر نيز به همين صورت آمده است. براى نمونه، در اين آيه: «و هذا رحمة من ربّى...»(209) و اين آيه كه مىفرمايد «انّ رحمة الله قريب ....»(210) و در سرودهاى عرب نيز از اين نمونهها بسيار است؛ چراكه در مؤنث مجازى اين هماهنگى لازم نيست.
2 - و به باور گروهى ديگر از جمله«عطا»، «مالك» و «حسن» مفهوم آيه شريفه اين است كه آنان را براى اختلاف آفريد و نه رحمت. بااين بيان «لامِ» در و «لذلك» براى عاقبت آمده و منظور اين است كه: خدا آنان را آفريد و مىدانست كه سرانجام كارشان به كشمش خواهد انجاميد؛ درست همان گونه كه در اين آيه شريفه مىفرمايد «و لقد ذرأنا لجهنّم...»(211) كه «لام» به همين مفهوم عاقبت است و نه غرض؛ چرا كه در آن صورت مفهوم آيه اين گونه مىشود كه: خدا آنان را براى كشمكش نكوهيده آفريده است. و نتيجه اين سخن آن است كه مردم در كشمكش نكوهيده و بىاساس خود، فرمانبردارى خدا را مىكنند؛ چرا كه حقيقت فرمانبردارى آن است كه بنده موافق فرمان و خواست خداى خود رفتار نمايد و در آن صورت است كه نه در خور نكوهش است و نه كيفر.
3 - از ديدگاه پارهاى واژه «ذلك» در آيه شريفه، اشاره به گرد آمدن آنان بر محور ايمان است و مفهوم آيه اين مىباشد كه: خدا آنان را براى اين آفريد كه همگى ايمان آورند و يك امت باشند؛ و ما مىدانيم كه آفرينش براى اين است، مگر نه اينكه قرآن مىفرمايد: و جن و انس را جز براى اينكه مرا بپرستند، نيافريدم: و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ ليعبدون(212)
4 - و مرحوم سيد مرتضى از گروهى آورده است كه منظور آيه شريفه اين است كه: اگر خدا مىخواست همه مردم را يكسره به بهشت در آورد و همه آنان را در رسيدن به نعمتهاى خدا به صورت يك امت گرداند، چنين مىكرد و اين كار براى او آسان بود. پيام آيه مورد بحث در اين صورت نظيرِ پيام اين آيه است كه مىفرمايد: و لو شئنا لاتينا كلّ نفسٍ هديها....(213) و اگر مىخواستيم بىگمان به هر كسى به اجبار رهنمودش را مىداديم و او را به راه دلخواه خود هدايت مىكرديم. و با اين بيان و براساس اين ديدگاه، واژه «ذلك» اشاره به وارد كردن مردم به بهشت پر طراوت و زيباست، چرا كه خدا همه را براى بهشت و نعمتهاى آن آفريده است.
وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ
در تفسير اين فراز نيز چهار نظر آمده است:
1 - به باور گروهى منظور اين است كه:پيام خدا و وحى و هشدار او كه قطعى است،به همه بندگانش رسيده است.
2 - امّا به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: سخن و وعده پروردگارت تحقّق يافته است.
3 - «جبايى» مىگويد: منظور اين است كه خبرهايى كه خدا داده بود همه و همه در خارج تحقق يافته است.
4 - و از ديدگاه «حسن» مفهوم آيه اين است كه: و فرمان پروردگارت بر آن رفته و اين گونه مقرر فرموده است.
لَاَمْلَئَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ اَجْمَعينَ.
كه جهنم را از جنيان و آدميان - به كيفر كفر و بيداد شان - يكسره آكنده خواهم ساخت.
((«و تمت كلمة ربك لاملان جهنم من الجنه و الناس اجمعين» - يعنى كلمه خداى تعالى تحقق يافت ، و مصداق خود را از ايشان گرفت ، به خاطر ظلم و اختلافشان در حق ، و بعد از آنكه بدان عالم شدند، و كلمه او كه تحقق يافت همان پر كردن جهنم بود.
اين آيه نظير آيه «و لو شئنا لاتينا كل نفس هداها و لكن حق القول منى لاملان جهنم من الجنه و الناس اجمعين» مى باشد و اصل اين كلمه آن وعده اى است كه خداوند به ابليس ملعون در جواب او كه گفته بود: «فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين» داده است و فرموده : «قال فالحق و الحق اقول لاملان جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين» پس اين آيات مضمونش متحد و بعضى مفسر بعضى ديگر است . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 87))
((نكته ها :
در اينجا به چند نكته بايد توجه داشت :
1 - آزادى اراده اساس آفرينش انسان و دعوت همه انبياء است ، و اصولا بدون آن انسان حتى يك گام در مسير تكامل (تكامل انسانى و معنوى ) پيش نخواهد رفت ، به همين دليل در آيات متعددى از قرآن تاكيد شده است كه اگر خداوند مى خواست همه را به اجبار هدايت مى كرد، اما چنين نخواست .
كار خداوند تنها دعوت به مسير حق و نشان دادن راه ، و علامتگذارى ، و هشدار دادن در برابر بيراهه ، و تعيين كردن راهبر، و برنامه طى طريق است .
قرآن مى گويد: ان علينا للهدى ! بر ما نشان دادن راه است (سوره ليل آيه 12).
و نيز مى گويد انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر: تو فقط يادآورى
كننده اى نه اجبار كننده (سوره غاشيه آيه 21). تفسير نمونه جلد 9 صفحه 281
و در سوره (شمس آيه 8) مى فرمايد: فالهمها فجورها و تقواها:
خداوند انسانرا آفريد و راه فجور و تقوا را به او الهام كرد.
و نيز در سوره انسان آيه 4 مى خوانيم : انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا: ما راه را به انسان نشان داديم يا شكر گذارى مى كند و يا كفران ؟
بنابراين آيات مورد بحث از روشنترين آياتى است كه بر آزادى اراده انسان و نفى مكتب جبر تاكيد مى كند و دليل بر آن است كه تصميم نهائى با خود انسان است .
2 - درباره هدف آفرينش در آيات قرآن بيانات مختلفى آمده است كه در خلقت الجن و الانس الا ليعبدون : من جن و انس را نيافريديم مگر اينكه مرا پرستش كنند (ذاريات - 56) يعنى در مكتب بندگى و عبادت تكامل يا بند، و به عاليترين مقام انسانيت در اين مكتب برسند.
در جاى ديگر مى خوانيم الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا: آن خدائى كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد تا كدامين بهتر عمل مى كنيد (يعنى آزمايشى آميخته با پرورش و در نتيجه تكامل ) - سوره ملك آيه 2.
و در آيه مورد بحث مى فرمايد و لذلك خلقهم : براى پذيرش رحمت ، رحمتى آميخته با هدايت و قدرت بر تصميم گيرى ، مردم را آفريد.
همانگونه كه ملاحظه مى كنيد، همه اين خطوط به يك نقطه منتهى مى شود و آن پرورش و هدايت و پيشرفت و تكامل انسانها است كه هدف نهائى آفرينش محسوب مى شود.
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 282
هدفى كه بازگشتش به خود انسان است ، نه به خدا، زيرا او وجودى است بى نهايت از تمام جهات ، و چنين وجودى كمبود در آن راه ندارد تا بخواهد با آفرينش خلق ، كمبود و نيازى را برطرف سازد.
3 - در ذيل آيه اخير، فرمان مؤ كد خداوند دائر به پر كردن جهنم از جن و انس مى خوانيم ولى بديهى است كه اين فرمان حتمى تنها يك شرط دارد و آن بيرون رفتن از دايره رحمت الهى و پشت پا زدن به هدايت و راهنمائى فرستادگان او است ، و به اين ترتيب اين آيه نه تنها دليل بر مكتب بر جبر نخواهد بود، بلكه تاكيد مجددى است بر اختيار.
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 283))
فولادوند: مگر كسانى كه پروردگار تو به آنان رحم كرده، و براى همين آنان را آفريده است. و وعده پروردگارت [چنين] تحقّق پذيرفته است [كه:] «البتّه جهنّم را از جنّ و انس يكسره پر خواهم كرد.»
انصاریان: مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کرده و به همین سبب آنان را آفریده است. و فرمان حتمی پروردگارت تحقق یافت که همانا دوزخ را از همه جن و انس [که راه کفر و عناد را برگزیدند] پر خواهم کرد.
تفسیر نور:
بعضى گفتهاند: معناى آيه اين است كه مردم دائماً اختلاف دارند، مگر كسانى كه در سايهى لطف و رحمت الهى، گرفتار اختلاف نشوند و خداوند براى همين وحدت كلمه، آنان را آفريد. <518>
فلسفهى آفرينش انسان، در آيات قرآن با عناوين مختلفى مطرح شده است: در يك جا مىخوانيم: «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون» <519> كه دليل آفرينش جنّ و انسان، عبادت آنها دانسته شده است. در جاى ديگرى مىفرمايد: «الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايّكم احسن عملا» <520> يعنى خداوند، مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد. و در آيهى فوق نيز آمده است: «لذلك خلقهم» يعنى ما انسانها را آفريديم تا مشمول رحمت خويش نماييم. در ظاهر به نظر مىرسد كه فلسفهى آفرينش انسان، سه عنوان متفاوت يعنى: عبادت، آزمايش و رحمت است. امّا با كمى دقّت نظر متوجّه مىشويم كه هر سه موضوع داراى يك نقطهى مشترك هستند و آن تكامل روحى و معنوى انسانهاست.
در آيهى قبل آمد كه انسان آزاد است و در آخر اين آيه مىفرمايد: ما حتماً دوزخ را از انسان و جنّ پر مىكنيم. آنچه از جمع بين اين دو آيه فهميده مىشود، اين است كه انسان در انتخاب راه آزاد است، ولى به خاطر پذيرش راه باطل، جهنّمى مىشود.
در روايات متعدّد آمده است كه نمونهى روشن اختلاف مردم، مسألهى رهبرى معصوم است كه طبيعتاً به جز آن گروه كه مشمول رحمت الهى و در خط اهلبيتعليهم السلام و پيشوايان معصوم قرار گرفتهاند، بقيهى مردم منحرف شدهاند. <521>
امام صادقعليه السلام فرمود: خداوند انسان را آفريد تا كارهايى انجام دهد و مستحقّ رحمت الهى شوند. <522>
1- تنها راه برچيده شدن اختلافات، لطف و رحمت الهى است.«الاّ مَن رحم ربّك»
2- عامل وحدت، فقط امدادهاى الهى است و محورهاى دنيوى و مادّى، امورى فانى، مقطعى، يك بعدى و خيالىاند.«الاّ مَن رحم ربّك»
3- فلسفهى خلقت بشر، پذيرش و دريافت رحمت الهى است.«و لذلك خلقهم»
4- خداوند قوانين و سنّتهايى را بر خود لازم كرده است.«و تمّت كلمة ربك»
5 - قهر حتمى الهى، بعد از لطف او و فرستادن انبيا و كتب و موعظه و هشدار و مهلت دادن مطرح است.«رحم ربك... لاملأنّ جهنّم»
6- خداوند با قرار دادن فطرت و عقل از درونِ انسان و ارسال انبيا و كتب آسمانى از بيرون، حجّت را بر مردم تمام كرده است«و تمّت كلمة ربّك»
7- جهنّم محدوديّت دارد.«لاملأنّ جهنّم»
8 - جنّ نيز مانند انسان، داراى تكليف و كيفر وپاداش است. «من الجنّة والناس»
الجدول:
سورة هود (11) :
إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (119)
الإعراب:
(إلّا) حرف استثناء (من) اسم موصول مبني في محلّ نصب على الاستثناء (رحم ربّك) مثل شاء ربّك (الواو) استئنافيّة (اللام) حرف جرّ [1] ، (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق ب (خلقهم) [2] ..
و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب (خلق) فعل ماض و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل هو (الواو) عاطفة (تمّت) فعل ماض.. و (التاء) للتأنيث (كلمة) فاعل مرفوع (ربّك) مضاف إليه مجرور.. و (الكاف) مضاف إليه (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (أملأن) مضارع مبنيّ على الفتح في محلّ رفع..
و (النون) نون التوكيد، والفاعل أنا (جهنّم) مفعول به منصوب (من الجنّة) جار ومجرور متعلّق ب (أملأن) ، (الناس) معطوف على الجنّة بالواو مجرور مثله (أجمعين) توكيد معنويّ للناس مجرور وعلامة الجرّ الياء.
[1] قال أبو حيّان: «هذه اللام في التحقيق هي لام الصيرورة.. أي خلقهم ليصير أمرهم إلى الاختلاف، ولا يتعارض هذا مع قوله: وما خلقت الجنّ والإنس إلّا ليعبدون لأن معنى هذا الأمر بالعبادة.
[2] وقد اختلف المفسّرون في المشار إليه كثيرا والأظهر أنه يعود إلى الاختلاف وإلى الرحمة.