نگرشى بر واژه های آیات 117-116 سوره هود
رابطه اختناق با انحطاط جامعهها:
نگرشى بر واژه های آیات 117-116 سوره هود
لَوْلَا كَانَ« چرا نبود » الْقُرُونِ« قرن ها » أُولُو بَقِيَّةٍ « صاحبان باقیمانده ، (صاحبان فضل و دانش ، خردمندان خویشتندار)» يَنْهَوْنَ« جلوگیری می کنند» مِّمَّنْ« از کسی که » أَنجَيْنَا« نجات دادیم » اتَّبَعَ« پیروی کرد » مَا أُتْرِفُوا« آن نعمت و وسعتی که داده شده بودند » مُجْرِمِينَ« گناهکاران » (116)
در اين آيات، قرآن شريف نخست به رابطه مرموزى كه ميان حاكميت اختناق و سكوت و بىتعهّدى عالمان و روشنفكران در برابر روند جامعه و تاريخ از يك سو، و انحطاط و سقوط و نابودى جامعهها از سوى ديگر وجود دارد، پرداخته و مىفرمايد:
فَلَوْلا كانَ مِنَالْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ اُولُوا بَقِيَّةٍ يَّنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِى الْاَرْضِ
(((فلولا كان من القرون ) فهلا كان . وقد حكوا عن الخليل : كل "لولا" في القرآن فمعناها "هلا" إلا التي في الصافات ، وما صحت هذه الحكاية ففي غير الصافات (لولا أن تداركة نعمة من ربه لنبذ بالعراء) ، (ولولا رجال مؤمنون ) ، (ولولا أن ثبتناك لقد كدت تركن إليهم ) . (أولو بقية) أولو فضل وخير . وسمي الفضل والجودة بقية لان الرجل يستبقي مما يخرجه أجوده وأفصله ، فصار مثلا في الجودة والفضل .تفسیر الکشاف زمخشری))
((كلمه «لو لا» به معناى «هلا» و «الا» است كه تعجب آميخته با توبيخ را مى رساند، و معناى آن اينست كه : ملل و اقوامى كه قبل از شما مى زيستند چرا باقى نماندند و چرا از فساد در زمين نهى نكردند؟ تاخود را از انقراض و استيصال حفظ كنند؟ ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 80))
پس چرا از قرنها و نسلهاى پيش از شما انديشوران و خردمندانى نبودند و به پا نخاستند تا تبهكاران را از بيدادگرى و فسادِ در زمين و زمان باز دارند؟! به بيان ديگر چرا با آن همه نعمتهايى كه خدا به آنان داده و خرد و دانشى كه به آنان بخشيده بود و با وجود آمدن پيامبران و كتابهاى آسمانى به سوى آنان، بازهم گروهى اختناق و سكوت را به مردم تحميل كردند تا خود يكّه تاز ميدان باشند، و دانشوران نيز بىتعهّدى و سكوت در برابر تهبكاران و ظالمان را بر بيان حقيقت برگزيدند؟! چرا؟!
اين فراز از آيه شريفه در چهره تعجّب و ناباورى، در حقيقت مردمى را به باد سرزنش و نكوهش مىگيرد كه بسان عاديان و ثموديان و ديگر جامعههاى پيشين - كه قرآن سرنوشت سياه آنان را به تابلو برده است - هنوز دست از تبهكارى بر نمىدارند و به خود نمىآيند.
به بيان سوّم منظور اين است كه: شگفت از اين مردم! كه چگونه در ميانشان آگاهانى دلسوز نيست تا امر به معروف و نهى از منكر كنند؟! و چگونه با اينكه فرجام سياه كفر گرايان و بيدادگران را ديدند كه چسان كيفر كارشان دامانشان را گرفت و نابودشان ساخت، باز هم بر كفر و بيداد گرد مىآيند؟!
به باور پارهاى منظور از «اولوا بقية» صاحبان دين و مردم نيكوكردارند.
امّا به باور پارهاى ديگر، منظور مردمى هستند كه انديشمند و فرمانبردار خدا باشند.
اِلاَّ قَليلاً مِمَّنْ اَنْجَيْنا مِنْهُمْ
مگر اندكى از آنان كه از تباهى جلوگيرى مىكردند و در راه اصلاح و به سامان آوردن امور دين و دنياى مردم تلاش مىنمودند؛ و آنان پيامبران و مردم شايسته كردارى بودند كه به آنان ايمان آوردند، وما نيز به پاداش كارشان، آنان را از عذابى دردناك كه قومشان را فراگرفت، نجات بخشيديم.
(((چرا از نسلهاي قبل از شما جز عده كمي از آنها كه نجاتشان داده بوديم ،بقيه از فساد و تبهكاري در اين سرزمين نهي نكردند اطیب البیان )) ((«الا قليلا ممن انجينا منهم» - اين استثناء استثناء از معناى نفى جمله سابق است چون معنا اين است : عجب است از امت هاى گذشته كه با آن آيات كه از خدا ديدند و آن عذابها كه مشاهده كردند، چرا جز عدّه كمى كه ما براى اينكه از فساد نهى مى كردند از عذاب و هلاك نجاتشان داديم ، بقاياى بيشترى نماندند تا از فساد در زمين نهى كنند؟ ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 80))
وَاتَّبَعَ الَّذينَ ظَلَمُوا ما اُتْرِفُوا فيهِ
((و كساني كه ستم كردند پيرولذتهاي مادي شدند اطیب البیان ))
و بيدادگران از پى كامجويىها و ناز و نعمتى كه در آن غوطهور بودند و عادت كرده بودند، رفتند، و لذّت جويى و بىبندبارى را بر نعمتهاى سراى آخرت برگزيدند و كامروايىهاى زندگى به گونهاى آنان را سرگرم ساخت كه از ياد خدا باز ماندند و دچار آفت غفلت شدند.
((«و اتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه و كانوا مجرمين» - اين جمله بيان حال كسانى است كه پس از استثناء باقيمانده اند كه اكثريت ايشان را تشكيل مى دهند، و چنين معرفيشان كرده كه مردمى ستمكار و همه پيرو لذايذ مادى بوده و در اين وادى غوطه ور و در نتيجه به جرم و گناه آلوده شده بودند. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 80))
وَكانُوا مُجْرِمينَ.
((و ايشان تبهكار و مجرم بودنداطیب البیان ))
و آنان مردم خوشگذران و لذّت جويى بودند كه به جرم و گناه عادت كرده و در انجام آن پا فشارى مىنمودند.
((پس ، از اين استثناء و از اين ما بقى كه حالشان را بيان كرد يك تقسيم بدست مى آيد و آن اين است كه مردم باقيمانده دو صنف مختلفند، يكى ناجيانى كه خداوند آنها را نجات داده ، دوم مجرمين و لذا مى بينيم كه دنبال اين آيه مى فرمايد: «و لو شاء ربك لجعل الناس امة واحدة و لا يزالون مختلفين الا من رحم ربك».
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 80))
رهنمود آيه شريفه
اين آيه مباركه، از جمله اين درس و رهنمود سازنده و سرنوشت ساز را مىدهد كه دعوت به ارزشها و هشدار از ضد ارزشها و ظلم و بيداد، كارى واجب است؛ چرا كه خدا مردم بىتعهّدى را كه با فساد و تباهى و بيداد و بىبندوبارى به گونهاى جدّى و شايسته مبارزه ننموده و از آنها جلوگيرى نمىكردند، همه را موردنكوهش قرار داده و خاطر نشان مىكند كه اگر آنان نيز بسان آن گروه اندك، خود راه درستى را پيش مىگرفتند و با دعوت به ارزشها و هشدار از ضد ارزشها در انديشه اصلاح خود و جامعه بودند، نجات مىيافتند و هرگز سقوط و انحطاط دامان آنان را نمىگرفت.
فولادوند: پس چرا از نسلهاى پيش از شما خردمندانى نبودند كه [مردم را] از فساد در زمين باز دارند؟ جز اندكى از كسانى كه از ميان آنان نجاتشان داديم. و كسانى كه ستم كردند به دنبال ناز و نعمتى كه در آن بودند رفتند، و آنان بزهكار بودند.
انصاریان: پس چرا در میان امت هایی که پیش از شما بودند، مصلحانی دلسوز نبودند که [مردم را] از فساد در زمین بازدارند؟ مگر اندکی که [به سبب بازداشتن مردم از فساد] نجاتشان دادیم. و آنان که ستم کردند، دنباله رو [و دل بسته] چیزی از نعمت و ثروت شدند [که در آن به سرکشی و طغیان افتادند] و آنان گنهکار بودند.
تفسیر نور:
كلمهى «بَقيّة» كه 3 بار در قرآن آمده، به معناى باقيمانده است، امّا معمولاً در لغت عرب، به فضل و قدرت گفته مىشود. شايد به خاطر آنكه انسان اجناس نفيس را نزد خود ذخيره مىكند و باقى نگه مىدارد، و شايد هم به جهت آنكه افرادى در صحنه باقى مىمانند كه داراى قدرت و قوّت بيشترى هستند.
در اين آيه خداوند از گروهى انتقاد كرده كه چرا مجهّز به علم و قدرت نمىشوند تا جامعه را هشدار دهند.
اين هشدار با لحن «لولا» بارها در قرآن تكرار شده است، از جمله: آيهى «فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة» <509> و آيهى «لولا ينهاهم الربّانيون و الاحبار» <510>
چون آيهى 114 پيرامون نماز و اين آيه در مورد نهى از منكر است، بجاست تا به آياتى از قرآن مجيد كه در آنها مسائل «نماز» و «امر به معروف ونهى از منكر» در كنار هم و متأثّر از يكديگر آمده، اشارهاى داشته باشيم. از جملهى اين آيات عبارتند از:
الف: «انّ الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر» <511> قطعاً نماز، انسان را از زشتىها و منكرات باز مىدارد.
ب: «انّ الحسنات يذهبن السيئات» <512> همانا خوبىها (مثل نماز) بدىها را محو مىكند.
ج: «اقم الصلوة و أمر بالمعروف و انه عن المنكر» <513> نماز به پادار و امر به معروف كن و از منكر بازدار.
د: «الذين ان مكنّاهم فى الارض اقاموا الصلوة و اتوا الزكاة و امروا بالمعروف و نَهَوا عن المنكر» <514> مؤمنان واقعى آنانند كه اگر در زمين به آنها مكنت و قدرت بخشيم، نماز به پا مىدارند و زكات مىپردازند.
1- در همهى زمانها، افراد بىتفاوت نسبت به مفاسد اجتماعى، محكوم و مورد انتقادند. «فلو لا من القرون...»
2- بيشترين مسئوليّت در نهى از منكر، بر عهدهى صاحبان علم و قدرت است. «اولوا بقيّة»
3- در هر جامعهاى، افراد مصلح و دلسوز در اقليّت هستند.«الاّ قليلا»
4- رمز سقوط امّتهاى پيشين، بىتفاوتى و ترك نهى از منكر بوده است.«الا قليلاً ممّن انجينا»
5 - نتيجهى دلسوزى مصلحين و اصلاح جامعه، نجات از قهر الهى است.«انجينا»
6- ظلم، عيّاشى و جرم، اضلاع مثلث شوم سقوط و هَلاكتاند. «ظلموا، اترفوا، مجرمين»
الجدول:
سورة هود (11) :
فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ (116)
الإعراب:
(الفاء) استئنافيّة (لولا) حرف تحضيض فيه معنى النفي (كان) ماض تام (من القرون) جارّ ومجرور متعلّق ب (كان) [1] ، (من قبل) جار ومجرور متعلّق بنعت للقرون [2] ، و (كم) ضمير مضاف إليه (أو لو) فاعل مرفوع لفعل كان، وعلامة الرفع الواو فهو ملحق بجمع المذكّر (بقية) مضاف إليه مجرور (ينهون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (عن الفساد) جارّ ومجرور متعلّق ب (ينهون) ، (في الأرض) جارّ ومجرور متعلّق بالفساد [3] ، (إلّا) حرف للاستثناء (قليلا) مستثنى منصوب والاستثناء متّصل أو منقطع [4] (من) حرف جرّ (من) اسم موصول في محلّ جرّ متعلّق بنعت ل (قليلا) ، (أنجينا) فعل ماض وفاعله (من) كالأول و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بحال من المفعول المحذوف أي أنجيناه منهم (الواو) عاطفة (اتّبع) فعل ماض (الذين) اسم موصول في محلّ رفع فاعل (ظلموا) فعل ماض وفاعله (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (أترفوا) فعل ماض مبنيّ للمجهول مبنيّ على الضمّ.. والواو نائب الفاعل (فيه) مثل منهم متعلّق ب (أترفوا) ، (الواو) عاطفة (كانوا) فعل ماض ناقص- ناسخ- والواو اسم كان (مجرمين) خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء.
[1] أو بمحذوف حال من (أولو بقيّة) . [.....]
[2] وذلك بكون (ال) جنسيّة لا تعرّف الداخلة عليه.. وإذا كانت عهديّة فالجار والمجرور حال من القرون.
[3] أو بحال منه.
[4] إذا كان التحضيض على معناه فالاستثناء منقطع و (إلّا) بمعنى لكن.
----------------------------------------------
لِيُهْلِكَ « تا نابود کند ، برای اینکه هلاک سازد » الْقُرَى« آبادی ها » أَهْلُهَا« ساکنان آن(آبادی ها )» مُصْلِحُونَ« اصلاح گران » (117)
وَما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَاَهْلُها مُصْلِحُونَ.
((يعنى سنت خداى تعالى چنين نبوده كه قريه ها را هلاك و منقرض كند در حالى كه اهل آن مصلح باشند، چون اين خود ظلم است ، «و لا يظلم ربك احدا - پروردگار تو به احدى ظلم نمى كند». پس اينكه فرمود «بظلم» قيد توضيحى مى شود (يعنى هلاكتى كه خود ظلم است ) نه اينكه احترازى باشد، و بخواهد از ميان دو جور هلاك كردن ، هلاك كردن به ظلم را بگويد، و چون قيد توضيحى است اين معنا را افاده مى كند: سنّت خداى تعالى بر اين قرار گرفته كه سرزمينهايى را كه اهل آن مصلحند هلاك نكند، چون هلاك كردنشان ظلم است «و ما ربك بظلام للعبيد - و خداوند هيچگاه به بندگان ظلم نمى كند». ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 81))
(((و پروردگارت رانسزد كه اهل آباديهايي را كه شايسته كار و اصلاحگرند به ستم نابود كند)، يعني سنت خداي متعال چنين نبوده كه اگر اهالي آباديها مردمي شايسته و اصلاح طلب باشند، آنها را هلاك كند، چون اين عمل ظلم است و پروردگار تو به احدي ستم نمي كند(لا يظلم ربك احدا) ،پس عبارت (بظلم ) قيد توضيحي است . و از اين آيه استفاده مي شود كه سنت الهي همواره بر هلاكت اقوامي قرارگرفته كه اهل فساد بوده و به بندگي غير خدا اشتغال داشته و به گناه شرك و ظلم وفساد آلوده بوده اند.اطیب البیان ))
در تفسير اين فراز ديدگاهها متفاوت است:
1 - به باور برخى منظور اين است كه: و پروردگار تو هرگز چنين نيست كه شهر و ديارى را از روى ظلم نابود سازد،بلكه اين مردم آن شهر و ديار هستند كه به خود ستم روا مىدارند و خدا نيز به كيفر بيداد شان آنان را نابود مىسازد.
2 - امّا به باور برخى ديگر منظور اين است كه:پروردگارت چنين نيست كه جامعه و مردمى را كه بيشترشان اصلاحگرند، به خاطر بيدادگرى يكى چند نفر از آنان نابود سازد، امّا هنگامى كه بيداد همگانى شد و بيشتر مردم آن جامعه به ستم گراييدند، خدا آنان را به كيفر بيدادشان نابود مىسازد.
3 - و از ديدگاه «ابن عباس» منظور اين است كه خدا مردم شرك گرا وكفر گرا را در صورتى كه روابط اجتماعى آنان بر اساس عدالت و انصاف باشد، نابود نمىسازد و چنين جامعه است سقوط نمىكند.
و از پيامبر گرامى آوردهاند كه در تفسير «و اهلها مصلحون» فرمود: منظور اين است كه روابط آنان با يكديگر بر اساس عدالت و انصاف باشد و جامعه آنان عادلانه و انسانى اداره شود؛ چنين مردمى به خاطر شرك به خدا - كه ستم به خويشتن مىباشد - نابود نخواهند شد؛ اِنه قال صلى الله عليه وآله وسلم: «و اهلها مصلحون» ينصف بعضها بعضهم.
نظم و پيوند آيات
در آيات پيش، قرآن شريف سرگذشت جامعههاى پيشين را ترسيم كرد، و اينك در اين دو آيه، به راز سقوط و نابودى آنان كه بيدادگرى و تبهكارى خود آنان بود پرداخته و روشنگرى مىكند كه اگر در ميان آن جامعهها مردم توحيد گرا و عدالتخواهى بودند كه با دو آفت بيداد و تبهكارى مبارزه مىكردند و به صلاح و سازندگى و دادگرى فرا مىخواندند، مهر و رحمت خدا از آن جامعهها و تمدّنها دريغ نمىشد و نابود نمىشدند،امّا از آنجايى كه كفر و بيداد و تباهى اركان جامعه آنان را گرفت، در خور عذاب و نابودى شدند.
فولادوند: و پروردگار تو [هرگز] بر آن نبوده است كه شهرهايى را كه مردمش اصلاحگرند، به ستم هلاك كند.
انصاریان: و پروردگارت بر آن نبوده است که شهرهایی را در حالی که مردمش درست کارند، ظالمانه هلاک کند.
تفسیر نور:
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: مراد از اصلاح در آيه، انصاف مردم نسبت به يكديگر است. <515>
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: اى ابنمسعود! با مردم رفتارى منصفانه داشته باش وخيرخواه آنان باش وبه آنان رحم كن. اگر چنين باشى و خدا بر مردم شهرى غضب كند كه تو در ميان آنان هستى، به سوى تو نظر مىكند وبه خاطر تو، به آنان رحم مىكند. <516>
1- قهر خداوند، دليل دارد.«يهلك القرى بظلم»
2- صالح بودن تنها كافى نيست، بلكه بايد «مصلح» بود.«ما كان ربّك... واهلها مصلحون» (يكى از موارد ايمنى از عذاب الهى، اصلاحطلبى مردم است)»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ (117)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (ما) نافية (كان) ماض ناقص (ربّك) اسم كان مرفوع.. و (الكاف) مضاف إليه (اللام) لام الجحود أو الإنكار (يهلك) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام، والفاعل هو (القرى) مفعول به منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على الألف (بظلم) جارّ ومجرور حال من فاعل يهلك. (الواو) واو الحال (أهلها) مبتدأ مرفوع.. و (ها) ضمير مضاف إليه (مصلحون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو.