نگرشى بر واژه های آیات 61-61 سوره هود
تفسير سرگذشت صالح:
نگرشى بر واژه های آیات 61-61 سوره هود
أَخَاهُمْ« برادرشان » يَا قَوْمِ« ای گروه من » اعْبُدُوا« بپرستید» مَا لَكُم« نیست برای شما » أَنشَأَكُم« پدید آورد ، شما را آفرید » اسْتَعْمَرَكُمْ « در خواست آباد کردن نمود(از)شما، شما را به آبادانی واداشت » اسْتَغْفِرُوهُ« آمرزش به طلبید از او » تُوبُوا إِلَيْهِ « بازگردید به سوی او » قَرِيبٌ« نزدیک» مُّجِيبٌ « جواب دهنده ، اجابت کننده » (61)
((اين آيات كريمه داستان صالح پيغمبر (عليه السلام ) و قوم او را كه همان قوم ثمود بودند شرح مى دهد و صالح (عليه السلام ) سومين پيغمبرى است كه به دعوت توحيد و عليه وثنيّت قيام كرد و ثمود را به دين توحيد خواند و در راه خدا آزارها و محنتها ديد تا آنكه سرانجام خداى عزوجل بين او و قومش اين چنين حكم كرد كه قومش را هلاك ساخته و او و مؤ منين به او را نجات دهد. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 461))
اينك به سرگذشت پر ماجراى صالح و ثموديان پرداخته و مىفرمايد:
وَ اِلى ثَمُودَ اَخاهُمْ صالِحاً
و به سوى ثموديان برادرشان صالح را فرستاديم.
منظور از برادر در آيه شريفه، برادر نَسبى و فاميلى است نه عقيدتى.
«جبايى» در مورد منطقه زندگى ثموديان مىگويد: آنان در «وادى القرى» كه منطقهاى ميان مدينه و شام بود زندگى مىكردند، چنانكه عاديان در «يمن» بودند!
قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِّنْ اِلهٍ غَيْرُهُ
و او به آنان گفت: هان اى قوم من خداى يكتا را بپرستيد و يقين داشته باشيد كه جز او براى شما خدايى نيست.
((باز مى بينيم برنامه صالح همان برنامه اصولى همه پيامبران است ، برنامه اى كه از توحيد و نفى هر گونه شرك و بت پرستى كه خمير مايه تمام رنجهاى بشر است ، آغاز مى شود
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 150))
هُوَ اَنْشَأَكُمْ مِّنَ الْاَرْضِ
اوست كه آفرينش و پديد آوردن شما را از زمين آغاز كرد؛ چراكه «آدم» را كه پدر شما انسانهاست، او آفريد.
وَاسْتَعْمَرَكُمْ فيها
و عمران و آبادانى زمين را به شما وانهاد و شما را نيازمند به آن ساخت تا آن را آباد سازيد و در آن بساط زندگى بگسترانيد و از نعمتهاى آن بهرهور گرديد.
((معناى ((انشاء)) و ((استعمار)) در جمله : ((هو انشاءكم من الاءرض و استعمركم فيها))
راغب گفته : كلمه ((انشاء)) به معناى ايجاد و تربيت چيزى است و بيشتر در جانداران (كه تربيت بيشترى لازم دارند) استعمال مى شود، در قرآن كريم فرموده : ((هو الذى انشاكم و جعل لكم السمع و الابصار)).
و كلمه ((عمارت )) (بر خلاف كلمه ((خراب )) كه به معناى از اثر انداختن چيزى است )، به معناى آباد كردن چيزى است تا اثر مطلوب را دارا شود، مثلا مى گويند: ((عمر ارضه )) يعنى فلانى زمين خود را آباد كرد، و مضارع آن ((يعمر)) و مصدرش ((عمارة )) است ، قرآن كريم مى فرمايد: ((و عمارة المسجد الحرام )) و گفته مى شود: ((عمرته فهو معمور - من آن را آباد كردم پس معمور شد))، باز در قرآن كريم ميخوانيم : ((و عمروها اكثر مما عمروها - آنچه اينان زمين را آباد كردند)) پيشينيان بيش از اينها آباد كردند و نيز در قرآن كريم از مشتقات اين ماده نام بيت المعمور را ميخوانيم و وقتى گفته مى شود: ((اعمرته الارض )) و همچنين اگر گفته شود: ((استعمرته الارض )) معنايش اين است كه من زمين را به دست فلانى سپردم تا آبادش كند، در اين معنا نيز در قرآن كريم ميخوانيم : ((و استعمركم فيها)).
پس بنابراين ، كلمه ((عمارت )) به معناى آن است كه زمين را از حال طبيعيش برگردانى و وضعى به آن بدهى كه بتوان آن فوايدى كه مترقب از زمين است را استفاده كرد، مثلا خانه خراب و غير قابل سكونت را طورى كنى كه قابل سكونت شود و در مسجد طورى تحول ايجاد كنى كه شايسته براى عبادت شود و زراعت را به نحوى متحول سازى كه آماده كشت و زرع گردد و باغ را به صورتى در آورى كه ميوه بدهد و يا قابل تنزه و سير و گشت گردد، و كلمه ((استعمار)) به معناى طلب عمارت است به اين معنى كه از انسانى بخواهى زمين را آباد كند بطورى كه آماده بهره بردارى شود، بهره اى كه از آن زمين توقع مى رود.
و بنا بر آنچه گذشت معناى جمله ((هو انشاكم من الارض و استعمركم فيها)) (با در نظر داشتن اينكه كلام افاده حصر مى كند) اين است كه خداى تعالى آن كسى است كه شما را از مواد زمينى اين زمين ايجاد كرد، و يا به عبارتى ديگر بر روى مواد ارضى ، اين حقيقتى كه نامش انسان است را ايجاد كرد و سپس به تكميلش پرداخته ، اندك اندك تربيتش كرد و در فطرتش انداخت تا در زمين تصرفاتى بكند و آن را به حالى در آورد كه بتواند در زنده ماندن خود از آن سود ببرد و احتياجات و نواقصى را كه در زندگى خود به آن برمى خورد برطرف سازد، و خلاصه مى خواهد بفرمايد شما نه در هست شدنتان و نه در بقايتان هيچ احتياجى به اين بتها نداريد تنها و تنها محتاج خداى تعالى هستيد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 462
پس اينكه حضرت صالح (عليه السلام ) به قوم خود گفت : ((هو الذى انشاكم من الارض و استعمركم فيها)) در مقام تعليل و بيان دليلى است كه آن جناب در دعوت خود به آن دليل استدلال مى كرده ، دعوتش اين بود كه : ((يا قوم اعبدوا اللّه ما لكم من اله غيره - شما خدا را بپرستيد كه بجز او هيچ معبودى نداريد)) و چون جمله مورد بحث استدلال بر اين دعوت بوده ، لذا جمله را با حرف عطف نياورد، بلكه بدون حرف عطف و به اصطلاح بطور فصل آورده و فرمود: ((هو الذى ...))، گويا شخصى پرسيده اينكه ميگويى تنها خدا را عبادت كنيم دليلش چيست ؟ در پاسخ فرموده دليلش اين است كه او است كه شما را در زمين و از زمين ايجاد كرد و آبادى زمين را به دست شما سپرد.))
((استعمار در قرآن و عصر ما
همانگونه كه در آيات فوق ديديم ، پيامبر خدا صالح براى ايفاى نقش تربيتى خود در ميان قوم گمراه ثمود آنانرا بياد آفرينش عظيم انسان از خاك و تفويض آبادى زمين و منابع آن به او سخن مى گويد.
ولى اين كلمه استعمار با آن زيبائى خاص و كشندگى مفهوم كه هم عمران و آبادى را دربر دارد و هم تفويض اختيارات و هم تهيه وسائل و ابزار، آنچنان مفهومش در عصر ما مسخ شده كه درست در نقطه مقابل مفهوم قرآنى قرار گرفته .
تنها واژه استعمار نيست كه به اين سرنوشت شوم گرفتار شده است ، كلمات زيادى چه در فارسى و چه در عربى و چه در لغات ديگر مى يابيم كه گرفتار همين
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 152
مسخ و تحريف و واژگونگى شده است ، مانند حضارت و ثقافت و حريت در عربى و كلماتى مانند تمدن ، روشنفكرى آزادى و آزادگى هنر و هنرمندى در فارسى و در سايه اين تحريفها هر گونه از خود بيگانگى و ماده پرستى و اسارت انسانها و انكار هر گونه واقعيت و توسعه هر گونه فساد و انجام هر كار شتابزده و بى مطالعه انجام مى گردد.
به هر حال مفهوم واقعى استعمار در عصر ما، استيلاى قدرتهاى بزرگ سياسى و صنعتى بر ملتهاى مستضعف و كم قدرت است ، كه محصول آن غارت و چپاولگرى و مكيدن خون آنها و به يغما بردن منابع حياتى آنان است
اين استعمار كه چهره هاى شوم گوناگونى دارد گاهى در شكل فرهنگى گاهى فكرى ، گاه اقتصادى و گاه سياسى و نظامى مجسم شودهمان است كه چهره دنياى امروز ما را تاريك و سياه كرده ، اقليتى در اين جهان داراى همه چيز و اكثريت عظيمى فاقد همه چيزند، اين استعمار سرچشمه جنگها و ويرانيها و تبهكاريها و مسابقه كمرشكن تسليحاتى است
واژه اى را كه قرآن براى اين مفهوم به كار برده واژه استضعاف است كه درست قالب اين معنى است ، يعنى ضعيف ساختن به مفهوم وسيع كلمه ، ضعيف ساختن فكر و سياست و اقتصاد و هر چيز ديگر
دامنه استعمار در عصر ما آنچنان گسترده است كه خود واژه استعمار نيز استعمارى شده است چرا كه مفهوم لغوى آن كاملا واژ گونه است .
به هر حال استعمار داستان غم انگيز طولانى دارد، كه مى توان گفت سراسر تاريخ بشر را در بر مى گيرد گرچه دائما تغيير چهره مى دهد ولى بدرستى معلوم نيست چه زمانى از جوامع انسانى ، ريشه كن خواهد شد، و زندگى بشر بر پايه تعاون و احترام متقابل انسانها و كمك به پيشرفت يكديگر در تمام زمينه ها خواهد انجاميد.
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 153))
به باور «مجاهد» منظور اين است كه: او زمين را در دوران عمرتان در اختيار شما قرار داد.
و به باور «ضحاك» عمر شما را در زمين طولانى ساخت؛ چرا كه ثموديان چيزى ميان سيصد تا يك هزار سال زيستند.
و از ديدگاه پارهاى ديگر، منظور اين است كه: او به شما فرمان داد كه با ساختن خانهها و شهرها، آباد ساختن مزارع و دشتها، سر سبز و پرطراوت ساختن بوستانها و كاشتن درختان و... زمين را آباد سازيد.
فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا اِلَيْهِ
پس براى آمرزش شرك و گناه خود، از او آمرزش بخواهيد، آنگاه، به سوى او باز گرديد و توبه كنيد.
((و به همين جهت است كه دنبال آن اضافه كرد: ((فاستغفروه ثم توبوا اليه )) دو با آوردن حرف فاء بر سر جمله ، نتيجه را متفرع بر آن استدلال كرد و معناى مجموع گفتارش اين است كه وقتى ثابت شد كه خداى تعالى تنها معبودى است كه بر شما واجب است او را بپرستيد و غير او را رها كنيد چون تنها او خالق و مدبر امر حيات شما است پس بايد كه از خدا بخواهيد شما را در نافرمانيها و بتپرستى هايتان بيامرزد و با ايمان آوردن به او و پرستيدن او بسوى او رجوع كنيد كه او نزديك و پاسخگو است . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 464))
اِنَّ رَبّى قَريبٌ مُّجيبٌ.
كه به راستى پروردگار من به كسانى كه او را به يكتايى و از روى اخلاص بخوانند نزديك است و خواستههاى آنان را مىشنود و بر مىآورد.
((در جمله مورد بحث كه گفتيم تعليل جمله قبل است نيز مساءله طلب مغفرت را تعليل كرده به اينكه ((ان ربى قريب مجيب - چون پروردگار من نزديك و پاسخگو است )) و اين بدان جهت بوده كه از استدلال مذكورش نتيجه گرفته كه خداى تعالى قائم به امر خلقت آدمى و تربيت او و تدبير امر حيات او است و هيچ سببى از اسباب دست اندر كار عالم استقلالى از خود ندارد بلكه خداى تعالى است كه اسباب را به اين سو، سوق مى دهد و آن ديگرى را از اينجا به جاى ديگر روانه مى كند، پس اين خداى تعالى است كه بين انسان و بين حوائجش و بين اسباب دخيل در آن حوايج حائل و واسطه است و وقتى اينطور باشد پس خود او به انسانها نزديكتر از اسباب است و آنطور نيست كه مشركين پنداشته و خيال كرده اند كه بين آدمى و خداى تعالى آنقدر فاصله هست كه نه فهم آدمى او را درك مى كند و نه عبادت آدمى و تقرب جستنش به او مى رسد، پس وقتى او نزديكتر از هر چيز به ما است قهرا پاسخگوى ما نيز همو خواهد بود و وقتى نزديك به ما و پاسخگوى ما تنها خداى تعالى باشد و هيچ معبودى جز او نباشد قهرا بر ما واجب مى شود كه از او طلب مغفرت نموده ، به سوى او باز گرديم . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 464))
فولادوند: و به سوى [قوم] ثمود، برادرشان صالح را [فرستاديم]. گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستيد. براى شما هيچ معبودى جز او نيست. او شما را از زمين پديد آورد و در آن شما را استقرار داد. پس، از او آمرزش بخواهيد، آنگاه به درگاه او توبه كنيد، كه پروردگارم نزديك [و] اجابتكننده است.»
انصاریان: و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را [فرستادیم] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید؛ شما را جز او هیچ معبودی نیست، و او شما را از زمین به وجود آورد و از شما خواست که در آن آبادانی کنید؛ بنابراین از او آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید؛ زیرا پروردگارم [به بندگانش] نزدیک و اجابت کنندهدعای آنان است.
تفسیر نور:
حضرت صالحعليه السلام سوّمين پيامبرى است كه پس از حضرت نوح و هودعليهما السلام به رسالت رسيده است.
1- رابطهى انبيا با مردم، رابطهاى برادرانه بوده است. «اخاهم»
2- بهتر است مبلّغ، از اهالى همان منطقهى مورد تبليغ باشد. «اخاهم»
3- هدف همهى انبيا، پرستش خداى يگانه است. «اعبدوا اللّه، مالكم من اله غيره»
4- دليل و فلسفهى عبادت خداوند، لطف بيكران او به انسانهاست. «اعبدوا، انشأكم»
5 - سرچشمهى آفرينش انسان از خاك است. «انشأكم من الارض»
6- اسلام، دين جامع بين دنيا و آخرت است.(هم آباد كردن زمين، هم استغفار و توبه) «واستعمركم فيها فاستغفروه»
7- خواست خداوند، عمران و آبادى زمين است. «واستعمركم فيها»
8 - معبود موحّدان، داراى فهم و شعور، علم و قدرت، شنوايى و جوابگويى به آنهاست كه اين موارد در بُتها نيست. «قريب مجيب»
9- برگشت به سوى خداوند، آسان و توبه زمينهى تقرّب به خداست. «توبوا اليه انّ ربّى قريب مجيب»
10- اگر استغفار و توبه بود، خداوند مىپذيرد. «توبوا... قريب مجيب»
11- خداوند به همه نزديك است، اين ما و افكار و رفتار ماست كه سبب دورى ما از خداوند مىشود. «ربّى قريب مجيب»»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُّجِيبٌ (61)
الإعراب:
(وإلى ثمود.. إله غيره) مرّ إعراب نظيرها [1] ، (هو) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (أنشأ) فعل ماض، والفاعل هو (كم) ضمير مفعول به (من الأرض) جارّ ومجرور متعلّق ب (أنشأكم) ، (الواو) عاطفة (استعمركم) مثل أنشأكم (في) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (استعمركم) ، (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (استغفروا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل و (الهاء) ضمير مفعول به (ثمّ) حرف عطف (توبوا) مثل استغفروا (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (توبوا) ، (إنّ ربّي قريب مجيب) مثل إنّ ربّي لغفور رحيم [2] .
[1] في الآية (50) من هذه السورة.
[2] في الآية (41) من هذه السورة.
الصرف:
(ثمود) ، اسم علم لأبي القبيلة، سمّيت به لشهرته، وهو ممنوع من الصرف للعلميّة والعجمة، وقبيلة ثمود هي التي كانت تسكن الحجر وهو مكان بين الشام والمدينة.
(صالح) ، اسم علم، وهو لفظ عربيّ لأنه على وزن فاعل، وهذا الوزن أعلق بالأسماء منه بالأفعال، ولذلك صرف.
(مجيب) ، اسم فاعل من أجاب الرباعيّ، فهو على وزن مفعل بضمّ الميم وكسر العين، وفيه إعلال بالتسكين وإعلال بالقلب.. سكّن حرف العلّة ونقلت حركته إلى الحرف الذي قبله وهو الجيم، وأصل مجيب مجوب- بسكون الجيم وكسر الواو- لأن الواو تظهر في المصدر جواب، فلمّا سكّنت وكسر ما قبلها قلبت ياء فهو مجيب.