نگرشى بر واژه های آیات 50-52 سوره هود
پرتوى از رسالت و سرگذشت هود:
نگرشى بر واژه های آیات 50-52 سوره هود
أَخَاهُمْ« برادرشان» يَا قَوْمِ«ای گروه من » اعْبُدُوا« پرستش کنید » مَا لَكُم« نیست برای شما » إِلَهٍ« معبود» إِنْ أَنتُمْ« نیستید» مُفْتَرُونَ « نسبت دهندگان(به دروغ )»(50)
((اين آيات ، داستان هود پيغمبر (عليه السلام ) و قوم او يعنى قوم عاد اول را بيان مى كند و آن جناب اولين پيغمبر بعد از نوح (ع ) است كه خداى تعالى در كتاب مجيدش نام مى برد و از كوشش او در اقامه دعوت حقه و قيامش بر عليه بت پرستى تشكر مى كند و در چند جا از كلام مجيدش بعد از شرح داستان قوم نوح ، داستان قوم هود كه همان قوم عاد است (و نيز) قوم ثمود را ذكر مى كند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه ))442:
وَاِلى عادٍ اَخاهُمْ هُوداً
و به سوى عاديان برادرشان هود را فرستاديم.
منظور از برادر در اينجا نه برادر عقيدتى بلكه برادر نژادى و فاميلى است.
((اگر (قرآن ) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از اين باب بوده كه آن جناب برادر نسبى آنان بوده ، چون از افراد همان قبيله بوده كه همه افرادش به پدر قبيله منتهى مى شدند، نه برادر تنى آنان ، و جمله مورد بحث عطف است بر آيه قبلش كه مى فرمود: ((نوحا الى قومه )) كه تقديرش چنين مى شود: ((و لقد ارسلنا الى عاد اخاهم هودا)) - و همانا ما هود، برادر قوم عاد را برايشان فرستاديم . و شايد حذف شدن فعل ((ارسلنا)) باعث شده باشد كه در جمله معطوف ، ظرف ((الى عاد)) جلوتر از مفعول (يعنى اخاهم ) ذكر شود بر خلاف جمله معطوف عليه يعنى جمله : ((نوحا الى قومه ))، و گرنه مى بايست فرموده بود مثلا: ((و هودا الى عاد)) و اين بدان جهت است كه دلالت ظرف يعنى جمله ((الى عاد)) روشن تر و واضح تر از عطف دلالت مى كند بر اينكه فعل : ((ارسلنا)) در تقدير هست . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 443))
قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ اِلهٍ غَيْرُهُ اِنْ اَنْتُمْ اِلاَّ مُفْتَرُونَ.
او پيش از هر چيز به آنان گفت: هان اى قوم، خداى يكتا را بپرستيد و فرمان او را گردن گذاريد، نه بتها و خدايان رنگارنگ دروغين را، و بدانيد كه براى شما خدايى جز خداى يكتا نيست، و به هوش باشيد كه در اين پندار و گفتارتان كه براى او همتا و شريك مىگيريد دروغ پرداز و دروغ سازيد، چرا كه جز او خدايى نيست.
((اين جمله در مورد جواب از سوالى مقدر وارد شده گويا شنونده وقتى جمله ((و الى عاد اخاهم هودا)) را شنيده پرسيده : خوب ، هود به آنان چه ((گفت ؟ مى فرمايد: گفت : اى قوم من خدا را بندگى كنيد...)) و به همين جهت جمله مورد بحث بدون واو عاطفه و به اصطلاح ادبى به فصل آمده است .
و جمله ((اعبدوا اللّه )) در مقام حصر است يعنى مى خواهد بفرمايد: تنها او را بپرستيد و خدايان ديگر را كه به جاى خدا ارباب خود گرفته ايد به خيال اينكه شفيعان شما نزد خدا باشند، و آن وقت عبادت خود خدا را رها كرديد نپرستيد، دليل گفتار ما كه جمله مورد بحث در مقام افاده حصر است جمله بعد مى باشد كه مى فرمايد: ((ما لكم من اله غيره ان انتم الا مفترون - شما غير از او هيچ معبود و جز افتراء هيچ دليل ديگرى نداريد)) كه اين جمله دلالت دارد بر اينكه مشركين اگر خدايانى براى خود گرفتند و آنها را به عنوان شريك خدا و شفيع درگاه او عبادت كردند بجز افتراء، دليلى نداشتند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 443))
فولادوند: و به سوى [قوم] عاد، برادرشان هود را [فرستاديم. هود] گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد. جز او هيچ معبودى براى شما نيست. شما فقط دروغ پردازيد.»
انصاریان: و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را [فرستادیم] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او هیچ معبودی نیست، شما [که شریکانی برای خدا قرار داده اید] جز مردمی دروغ پرداز نیستید.
تفسیر نور:
پس از حضرت نوح، حضرت هود مبعوث شد. سرگذشت اين پيامبر الهى، در آيات 65 تا 72 از سورهى اعراف نيز آمده است. از آنجا كه هودعليه السلام از قبيلهى عاد بود، لذا در آيه از او به «اخاهم» «برادرِ عاد» تعبير شده است.
همين كه زمان وفات نوحعليه السلام فرا رسيد، به يارانش فرمود: بعد از من دوران غيبتى خواهد بود كه در آن طاغوتها پديد مىآيند و خداوند توسط قائمى از نسل من كه نام او هود است، براى شما گشايشى مىرساند. <450>
شفيع قرار دادن بتها، هم افترا به خداوند است كه بتها را شريك او مىدانند و هم تهمت به بتهاست كه آنها را صاحب نفع و ضرر به حساب مىآورند.
1- رسالت حضرت هود، مخصوص قوم عاد بود. «الى عاد»
2- تبليغ در جوّ برادرانه، مؤثّرتر است. «اخاهم »
3- انبيا براى امّتها برادرند، نه كاسب، نه فريبكار ونه مُسيطر وحاكم. «اخاهم»
4- دعوت به توحيد، سرلوحهى وظايف انبياست. «يا قوم اعبدوا اللّه»
5 - توحيد عملى، براساس توحيد اعتقادى است. «اعبدوا اللّه... ما لكم من اله غيره»
6- شرك به خدا، خيال، وَهم و تهمتى بيش نيست. «ان انتم الا مفترون»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ (50)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (إلى عاد) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف تقديره أرسلنا [1] ، (أخاهم) مفعول به للمحذوف منصوب وعلامة النصب الألف.. (وهم) ضمير مضاف إليه (هودا) بدل من (أخاهم) منصوب (قال) فعل ماض (يا) حرف نداء (قوم) منادى مضاف منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على ما قبل الياء المحذوفة للتخفيف، و (الياء) المحذوفة مضاف إليه (اعبدوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. و (الواو) فاعل (الله) لفظ الجلالة مفعول به (ما) نافية (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر مقدّم (من) حرف جرّ زائد (إله) مجرور لفظا مرفوع محلّا مبتدأ مؤخّر (غير) نعت لإله مرفوع تبعه محلّا و (الهاء) مضاف إليه (إن) حرف نفي (أنتم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (إلّا) أداة حصر (مفترون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو.
[1] يجوز أن يكون المجرور معطوفا على المجرور في قوله (أرسلنا نوحا إلى قومه) - الآية 25-، (أخاهم) معطوفة على (نوحا) ، والعطف حينئذ من عطف المفردات
لَا أَسْأَلُكُمْ« درخواست نمی کنم » أَجْرًا« پاداش» إِنْ أَجْرِيَ« نیست پاداش من » فَطَرَنِي « مرا آفرید » أَفَلَا تَعْقِلُونَ « پس آیا نمی اندیشید؟»(51)
آنگاه آن پيامبر بزرگ ادامه داد كه:
يا قَوْمِ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً
هان اى قوم من، بدانيد كه من بر اين دعوت آسمانى و تلاش در ارشاد و هدايت بندگان خدا به سوى او، هيچ مزد و پاداشى از شما نمىخواهم.
اِنْ اَجْرِىَ اِلاَّ عَلَى الَّذى فَطَرَنى اَفَلا تَعْقِلُونَ.
پاداش كار سترگ من تنها بر آن قدرت به همتايى است كه مرا آفريد، پس آيا خرد خويش را به كار نمىگيريد تا در يابيد كه دعوت من درست و عادلانه است؟!
((صاحب مجمع البيان گفته است : كلمه ((فطر)) به معناى شكفته شدن از امر خدا است ، آنچنانكه برگ از داخل درخت سر در مى آورد و شكفته مى شود، اين هم كه آفرينش خلق را فطر خدا خوانده اند براى اين است كه خلق شدن عالم به منزله شكفته شدن آن از ناحيه خدا و ظاهر شدن آن است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 443
و اما راغب گفته است : اصل ماده ((فطر)) به معناى شكافتن چيزى از ناحيه طول است ، وقتى مى گويند: ((فلان فطر كذا فطرا)) و يا مى گويند: ((افطر فطورا)) و يا مى گويند: فلان چيز ((انفطر انفطارا)) همه به معناى اين است كه فلان چيز را از طرف طول شكافت و يا فلان چيز از جهت طول شكافته شد... و اما فطر كردن خدا خلق را به معناى ايجاد و ابداع آن است ، ايجاد بر هيات و وصفى كه فعلى از افعال ترشح كند، (و خاصيت اثرى از آثار داشته باشد، و در خصوص انسان ايجاد آن است بطورى كه مسائلى را بدون تعليم درك كند) پس اينكه در قرآن كريمش مى فرمايد: ((فطرة اللّه التى فطر الناس عليها)) اشاره اى است از آن جناب به آن درك و ارتكازى كه انسان ها به آن درك آفريده شده اند و آن ارتكاز شناختن خدا است ، و ((فطرة اللّه )) عبارت است از آن نيرويى كه در انسان قرار داده شده تا با آن نيرو ايمان به خدا را تشخيص دهد، كه به همين معنا در آيه شريفه ((و لئن سالتهم من خلقهم ليقولن اللّه )) اشاره شده و همين درك فطرى است .
معناى ((فطر)) و ((فطرة اللّه )) و فرق بين ((فطرت )) و ((خلق ))
ولى به نظر چنين مى رسد كه ماده ((فطر)) به معناى پديد آوردن از عدم محض است (به خلاف خلقت ، كه بر پديد آوردن ساختمان از آجر و آهن نيز صادق است ) و آن خصوصيتى كه از ((فطر الناس )) فهميده مى شود از بنا و صيغه ((فعلة )) فهميده مى شود چون اين صيغه را در جايى بكار مى برند كه بخواهند بنا و ساختمان نوع را برسانند. پس در جمله ((فطرة اللّه التى فطر الناس عليها)) درك فطرى بشر، از كلمه ((فطرة )) فهميده مى شود نه از ماده ((فطر)) و بنابراين كه گفتيم فطرت به معناى خلقت از عدم محض است پس اينكه بعضى ها فطرت را به معناى خلقت گرفته اند از راه صواب دور شده اند براى اينكه ماده ((خلق )) به معناى ايجاد صورت از ماده است به اين صورت كه چند ماده را با هم جمع كنيم و چيزى جديد و نو بسازيم ، و اگر خلقت به معناى فطرت و ايجاد از عدم محض بود خدا آن را به عيسى بن مريم (عليه السلام ) نسبت نمى داد و نمى فرمود: ((و اذ تخلق من الطين كهيئة الطير)).
زمينه كلام در آيه مورد بحث رفع تهمت و نفى لغويت از كار خودش (يعنى هود (عليه السلام ) است و معنايش اين است كه اى قوم من ! بدانيد كه من از كار دعوتم ،
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 444
از شما مزد و پاداشى نمى خواهم تا مرا متهم كنيد به اينكه دعوت خود را بهانه كرده تا با آن وسيله ما را بدوشد، او فكر منافع خودش است هر چند كه نفعش مايه ضرر ما باشد و در عين حال كارم بدون اجر هم نيست تا بگوييد بيهوده خود را به زحمت افكنده بلكه كارم پاداش دارد و پاداش آن نزد خدايى است كه مرا پديد آورده و از عدم محض ايجاد كرده ، آيا باز هم به عقل خود بر نمى گرديد و آن را براى درك گفتار من به كار نمى زنيد تا براى شما معلوم شود كه من در دعوتم خير خواه شما هستم و جز اين هدفى ندارم كه شما را به حق وادار مى كنم ؟))
فولادوند: «اى قوم من، براى اين [رسالت] پاداشى از شما درخواست نمىكنم. پاداش من جز بر عهده كسى كه مرا آفريده است، نيست. پس آيا نمىانديشيد؟»
انصاریان: ای قوم من! از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی نمی خواهم، پاداشم فقط بر عهده کسی است که مرا آفریده؛ آیا نمی اندیشید؟
تفسیر نور:
از آنجا كه بارها در قرآن پاداش نخواستن و بىتوقّعى انبياعليهم السلام از مردم مطرح شده است، معلوم مىشود كه امور مادّى از بزرگترين موانع گرايش مردم به حقّ است.
1- انبيا هدف مادّى ندارند، هدف آنها از كارشان، جلب رضايت خداوند است. «ان اجرى الاّ على الذى ...» (خداوند خود به انبيا اجر مىدهد)
2- اخلاص، از شروط اساسى موفّقيّت در تبليغ است. «ان اجرى الاّ على الذى فطرنى»
3- توجّه به خالقيّت خداوند، زمينهى اخلاص است. «على الذى فطرنى»
4- تعقّل، ما را به تبعيّت از انبيا و پيروى از وحى راهنمايى مىكند. (عقل، ضدّ وحى نيست، بلكه زمينه ساز پذيرش وحى است) «افلا تعقلون»
5 - براى كسى كه به فكر دنيا و منافع آن نيست، چه دليل وجود دارد كه اين همه خود را به زحمت بيندازد؟! «افلا تعقلون»
الجدول:
سورة هود (11) :
يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلَا تَعْقِلُونَ (51)
الإعراب:
(يا قوم) مثل السابقة [1] ، (لا أسألكم ... على الذي) مرّ إعراب نظيرها [2] ، (فطر) فعل ماض، والفاعل هو أي الله، وهو العائد و (النون) للوقاية و (الياء) ضمير مفعول به (الهمزة) للاستفهام (الفاء) عاطفة (لا) نافية (تعقلون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.
[1] في الآية (50) السابقة. [.....]
[2] في الآية (29) من هذه السورة.
اسْتَغْفِرُوا« آمرزش بطلبید» تُوبُوا إِلَيْهِ« به سوی خدا برگردید» يُرْسِلِ« می فرستد» مِّدْرَارًا« خیلی ریزنده – باران بسیار و پیاپی و ریزان است که باعث زیان و تباهی نمی شود » يَزِدْكُمْ« می افزاید برای شما ، زیاد می کند برای شما » قُوَّةً« نیرو» لَا تَتَوَلَّوْا« برنگردید» مُجْرِمِينَ « گناهکاران » (52)
در سومين آيه مورد بحث، قرآن روشنگرى مىكند كه آن حضرت در ادامه گفتارش با مردم گفت:
وَيا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ
هان اى قوم من، از پروردگارتان به خاطر گناهان و كوتاهىهاى خود در انجام وظيفه طلب آمرزش كنيد.
ثُمَّ تُوبُوا اِلَيْهِ
سپس روىِ توبه به بارگاه او بياوريد.
يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً
اگر شما از او آمرزش بخواهيد و توبه كنيد باران زندگى ساز را پياپى و سودبخش بر شما مىفرستد.
((و جمله ((يرسل السماء عليكم مدرارا)) موقعيت جزاء فعل شرط سابق را دارد چون جمله سابق كه مى فرمايد: ((استغفروا...)) هر چند به صورت امر است و ليكن در معناى جمله شرطيه است و مى خواهد بفرمايد: ((ان تستغفروا...)) يعنى اگر از خداى تعالى طلب مغفرت كنيد و به سوى او برگرديد او از آسمان براى شما رحمت فراوان مى فرستد. و مراد از كلمه ((سماء)) ابر آسمان است نه خود آن ، و اگر ابر را آسمان خوانده از اين بابت است كه كلمه ((سماء)) به معناى هر چيزى است كه بالاى سر ما قرار گرفته و بر ما سايه افكنده باشد. بعضى هم گفته اند: تقدير آيه : ((مطر السماء)) است و يا مراد از كلمه ((سماء))، مطر (باران ) است و اين تعبير در استعمال شايع است . و كلمه ((مدرارا)) مبالغه از مصدر ((در - ريزش )) است و مورد استعمال اصلى در خصوص شير پستان بود بعدها در مورد باران نيز به عنوان استعاره استعمال شده ، چون هر دو، يعنى هم شير و هم باران نفع و فايده دارد پس ((ارسال سماء مدرارا)) به معناى فرستادن ابرى است كه چون پستان حيوانات ، باران هاى پى در پى و مفيد ببارد بارانى كه زمين به وسيله آن زنده شود و زراعت ها و گياهان برويند و باغها و بستانها سبز و خرم گردند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 445))
پارهاى برآنند كه قوم عاد گرفتار خشكسالى بودند، و هود با اين نويد و رهنمود براى آنان روشن ساخت كه اگر از خدا آمرزش بخواهند و توبه كنند، با آمدن بارانهاى ريزان و حياتبخش سرزمين ومزرعههاى آنان سرسبز و پر طراوت و درختانشان بارور و ميوهها فراوان مىگردد. با اين بيان، آيه مورد بحث بسان اين آيه است كه مىفرمايد: «و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب...»(150)
و هركس پرواى خدا را پيشه سازد، خدا براى او راه بيرون شدن و نجاتى قرار مىدهد و از جايى كه حساب آن را نمىكند، به او روزى مىرساند.
وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً اِلى قُوَّتِكُمْ
واژه «قوة» در اينجا به دارايى و فرزند و نيرو و امكانات تفسير شده، و همه اينها چيزهايى است كه انسان به وسيله آنها نيرو و توان مىگيرد.
((((و يزدكم قوة الى قوتكم )) - بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از اين زياد كردن قوت ، زيادتى در نيروى ايمان بر نيروى بدنها است يعنى اگر چنين كنيد ما نيروى شما را دو چندان مى كنيم يكى نيروى بدن و يكى هم نيروى ايمانتان را چون مردم قوم هود نيروى بدنى داشتند و بدنهايشان قوى و محكم بود اگر ايمان مى آوردند نيروى ايمانشان نيز به نيروى بدنهايشان اضافه مى شد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 445
بعضى ديگر گفته اند: مراد همان نيروى بدنيشان است همچنانكه مى بينيم نوح (عليه السلام ) آنجا كه همين وعده را به قوم خود مى دهد مى فرمايد: ((استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا و يمددكم باموال و بنين )) ولى بعيد نيست كه بگوييم : هر دو جور زيادتى را شامل شود بهتر است .))
«على بن عيسى» مىگويد: منظور آيه شريفه اين است كه: اگر چنين كنيد، خدا با فزون ساختن نفرات و داراييهايتان، عزّت و اقتدارى بر عزّت و اقتدارتان مىافزايد. و به باور پارهاى منظور اين است كه: اگر چنين كنيد، خدا نيروى ايمان و معنويت را بر نيروى جسمى و مادى شما خواهد افزود.
وَلاتَتَوَلَّوْا مُجْرِمينَ.
و به هوش باشيد كه گناهكارانه و شرك گرايانه، از حق و عدالت روى برنتابيد.
((((و لا تتولوا مجرمين )) - اين جمله به منزله تفسير براى جمله : ((استغفروا ربكم ثم توبوا اليه )) است و چنين معنا مى دهد كه عبادت كردنتان در برابر آلهه اى كه به جاى خداى تعالى اتخاذ كرده ايد جرمى است از شما، و معصيتى است كه شما را مستوجب آن مى كند كه سخط الهى و عذابش بر شما نازل گردد و چون چنين است پس بايد هر چه زودتر از جرمى كه كرده ايد استغفار نموده و با ايمان آوردنتان به سوى خدا برگرديد تا او شما را رحم كند و ابرهاى بارنده را با باران هاى مفيد برايتان بفرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد.
از اين آيه دو نكته استفاده مى شود: يكى اينكه آيه شريفه اشعار و بلكه دلالت مى كند بر اينكه قوم هود گرفتار خشكسالى بوده اند و آسمان از باريدن بر آنان دريغ مى ورزيده و در نتيجه گرانى و قحطى در بين آنان پديد آمده بوده ، كه اين معنا هم از جمله ((يرسل السماء)) استفاده مى شود و هم از آيه شريفه زير كه مى فرمايد: ((فلما راوه عارضا مستقبل اوديتهم قالوا هذا عارض ممطرنا بل هو ما استعجلتم به ريح فيها عذاب اليم )).
اعمال صالح باعث ازدياد خيرات و نعمتهاات واعمال زشت بلا و محنت و بدبختى در پى دارد
نكته دوم اينكه مى فهماند ارتباطى كامل بين اعمال انسانها با حوادث عالم برقرار است ، حوادثى كه با زندگى انسانها تماس دارد، اعمال صالح باعث مى شود كه خيرات عالم زياد شود و بركات نازل گردد، و اعمال زشت باعث مى شود بلاها و محنتها پشت سر هم بر سر انسانها فرود آيد و نقمت و بدبختى و هلاكت به سوى او جلب شود، و اين نكته از آيات ديگر قرآنى نيز استفاده مى شود از آن جمله آيه زير همين مطلب را بطور صريح خاطرنشان نموده ،
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 446
مى فرمايد: ((و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض )) كه ما در تفسير آيات 94 - 102 سوره اعراف در جلد هشتم اين كتاب و نيز در تحت عنوان احكام اعمال در جلد دوم اين كتاب پيرامون اين مطلب بطور مفصل بحث كرديم .))
فولادوند: «و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد، و تبهكارانه روى بر مگردانيد.»
انصاریان: ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید، آن گاه به سوی او بازگردید، [تا] برای شما باران فراوان و پی در پی فرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید، و مجرمانه روی [از حق] برمگردانید..
تفسیر نور:
1- استغفار و توبه از گناهان، واجب است. «استغفروا... توبوا»
2- استغفار از گناهان، مقدّمهى بازگشت به سوى خداست. «استغفروا... ثم توبوا»
3- استغفار و توبهى فردى، سرنوشت جامعه را عوض نمىكند، بلكه جامعه بايد متحوّل شود تا امداد الهى سرازير گردد. «يا قوم استغفروا... توبوا... يرسل»
4- اعمال و عقايد، در رويدادهاى طبيعى مؤثّرند. «توبوا... يرسل» (قوم عاد به خاطر شرك و گناه، به كمبود و خشكسالى گرفتار شده بودند)
5 - عوامل طبيعى، ما را از توجّه به ارادهى الهى بازندارد. «يرسل السماء»
6- نظام و حكومت اسلامى اگر خواهان توسعه اقتصادى است بايد طرحهاى معنوى را درجامعه توسعه دهد.«توبوا ...يرسل السماء»
7- جزاى دنيوى توبه و بازگشت به سوى خدا، ثروت و قدرت است.«توبوا... يرسل السماء مدرارا و يزدكم قوّة...»
8 - گمان نكنيم كه ايمان به خدا و توجّه به او، به معناى دور شدن از مال و سرمايه است. «توبوا...يرسل السماء... يزدكم قوة»
(اگر ايمان بياوريم، نه تنها از اموال ما چيزى مطالبه نمىشود، بلكه به آنها افزوده نيز مىگردد «يزدكم»
9- با كُرنش در پيشگاه الهى و توبه و استغفار به درگار او، نه تنها كوچك نمىشويم، بلكه قوى، بزرگ و عزيزتر هم مىگرديم. «يزدكم قوّة الى قوّتكم»
10- قوم عاد، مردمى نيرومند بودند. «قوّة الى قوّتكم»
11- اگر قدرتِ ايمان، به قدرت جسمانى اضافه گرديد، كامل مىشويم. «قوّة الى قوّتكم»
12- بوجود آوردن جامعهاى سالم وبرخوردار از نعمت ونيرومند، از اهداف اديان آسمانى است. «يا قوم...توبوا... يزدكم قوّة الى قوّتكم»
13- قدرت اقتصادى، زمينهساز ساير قدرتهاست. اوّل «يرسل السماء» آنگاه «يزدكم قوّة الى قوّتكم»
14- در تبليغ بايد از شيوهى تشويق نيز استفاده كرد. «توبوا...يرسل... يزدكم قوّة الى قوّتكم» (بيان نتايجِ مادّى، در راه رسيدن به هدف، مانعى ندارد)
15- روىگردانى از انبيا وبىاعتنايى به راه آنها، جُرم وگناه است. «مجرمين»
((نكته ها
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1 - توحيد خمير مايه دعوت همه پيامبران
تاريخ انبياء نشان مى دهد كه همه آنها دعوت خود را از توحيد و نفى شرك و هر گونه بت پرستى آغاز كردند، و در واقع هيچ اصلاحى در جوامع انسانى بدون اين دعوت ميسر نيست ، چرا كه وحدت جامعه و همكارى و تعاون و ايثار و فداكارى همه امورى هستند كه از ريشه توحيد معبود سيراب مى شوند.
اما شرك سرچشمه هر گونه پراكندگى و تضاد و تعارض و خودكامگى و خود محورى و انحصار طلبى است ، و پيوند اين مفاهيم با شرك و بت پرستى به مفهوم وسيعش چندان مخفى نيست .
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 130
آن كس كه خود محور يا انحصار طلب است تنها خويشتن را مى بيند و به همين دليل مشرك است ، توحيد قطره وجود يك فرد را در اقيانوس پهناور جامعه حل مى كند، موحد چيزى جز يك واحد بزرگ يعنى سراسر جامعه انسانى و بندگان خدا نمى بيند.
برترى جويان از نوعى ديگر از انواع شرك مايه مى گيرند، و همچنين آنها كه دائما با همنوعانشان در جنگ و ستيزند و منافع خود را از منافع ديگران جدا مى بينند، اين دوگانگى و چندگانگى چيزى جز شرك در چهره هاى مختلف نيست .
به همين دليل پيامبران براى اصلاحات وسيعشان همه از همينجا شروع كرده اند، توحيد معبود (الله ) و سپس توحيد كلمه و توحيد عمل و توحيد جامعه .
2 - رهبران راستين پاداشى از پيروان نمى طلبند.
يك پيشواى واقعى در صورتى مى تواند دور از هر گونه اتهام و در نهايت آزادى به راه خود ادامه دهد و هر گونه انحراف و كجروى را در پيروانش اصلاح كند كه وابستگى و نياز مادى به آنها نداشته باشد، و گرنه همان نياز زنجيرى خواهد شد بر دست و پاى او، و قفل و بندى بر زبان و فكر او!
و منحرفان از همين طريق براى تحت فشار قرار دادن او وارد مى شوند، يا از طريق تهديد به قطع كمكهاى مادى ، و يا از طريق پيشنهاد كمكهاى بيشتر، و پيشوا و رهبرى هر قدر هم صاف و مخلص باشد باز انسان است و ممكن است در اين مرحله گام او بلرزد.
به همين دليل در آيات فوق و آيات ديگرى از قرآن مى خوانيم پيامبران در آغاز دعوت صريحا اعلام مى كردند نياز مادى و انتظار پاداش از پيروانشان ندارند.
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 131
اين سرمشقى است براى همه رهبران مخصوصا رهبران روحانى و مذهبى منتها چون بالاخره آنها كه تمام وقت در خدمت اسلام و مسلمين هستند بايد به طرز صحيحى نيازهايشان تامين بشود تهيه صندوق كمك و بيت المال اسلامى براى رفع نيازمنديهاى اين گروه است ، كه يكى از فلسفه هاى تشكيل بيت المال در اسلام همين مى باشد
3 - گناه و ويرانى جامعه ها
باز در آيات فوق مى بينيم كه قرآن پيوند روشنى ميان مسائل معنوى و مادى بر قرار مى سازد و استغفار از گناه و باز گشت به سوى خدا را مايه آبادانى و خرمى و طراوت و سرسبزى و اضافه شدن نيروئى بر نيروها معرفى كرده .
اين حقيقت در بسيارى ديگر از آيات قرآن به چشم مى خورد، از جمله در سوره نوح از زبان اين پيامبر بزرگ مى خوانيم : فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا و يمددكم باموال و بنين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا به آنها گفتم از گناهان خود در پيشگاه پروردگارتان استغفار كنيد كه او آمرزنده است ، تا باران آسمان را پشت سر هم بر شما فرو ريزد و شما را با اموال و فرزندان كمك بخشد و باغها و نهرها براى شما قرار دهد.
جالب توجه اينكه در روايات اسلامى مى خوانيم كه ربيع بن صبيح مى گويد نزد حسن بودم ، مردى از در وارد شد و از خوشكسالى آباديش شكايت كرد، حسن به او گفت : استغفار كن ، ديگرى آمد از فقر شكايت كرد، به او نيز گفت استغفار كن ، سومى آمد و به او گفت : دعا كن خداوند پسرى به من بدهد به او نيز گفت استغفار كن ، ربيع مى گويد (من تعجب كردم ) و به او گفتم هر كس
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 132
نزد تو مى آيد و مشكلى دارد و تقاضاى نعمتى به او همين دستور را مى دهى و به همه مى گوئى استغفار كنيد و از خدا طلب آمرزش نمائيد.
وى در جواب من گفت : آنچه را گفتم از پيش خود نگفتم ، من اين مطلب را از كلام خدا كه از پيامبرش نوح حكايت مى كند، استفاده كردم و سپس آيات سوره نوح را كه در بالا ذكر شد تلاوت كرد.
آنها كه عادت دارند از اين مسائل آسان بگذرند فورا يكنوع ارتباط و پيوند معنوى ناشناخته در ميان اين امور قائل مى شوند و از هر گونه تحليل بيشتر خود را راحت مى كنند.
ولى اگر بيشتر دقت كنيم در ميان اين امور پيوندهاى نزديكى مى يابيم كه توجه به آنها مسائل مادى و معنوى را در متن جامعه همچون تار و پود پارچه به هم مى آميزد و يا همانند ريشه و ساقه درخت با گل و ميوه آن ربط مى دهد.
كدام جامعه است كه آلوده به گناه ، خيانت ، نفاق دزدى ، ظلم ، تنبلى و مانند آنها بشود و اين جامعه آباد و پر بركت باشد.
كدام جامعه است كه روح تعاون و همكارى را از دست دهد و جنگ و نزاع و خونريزى را جانشين آن سازد و زمينهاى خرم و سرسبز و وضع اقتصادى مرفهى داشته باشد.
كدام جامعه است كه مردمش آلوده انواع هوسها باشند، و در عين حال نيرومند و پا بر جا در مقابل دشمنان ايستادگى كنند.
با صراحت بايد گفت : هيچ مساله اخلاقى نيست مگر اينكه اثر مفيد و سازنده اى در زندگى مادى مردم دارد، و هيچ اعتقاد و ايمان صحيحى پيدا نمى شود مگر اينكه در ساختن يك جامعه اى آباد و آزاد و مستقل و نيرومند سهم به سزائى دارد.
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 133
آنها كه مسائل اخلاقى و ايمان مذهبى و توحيد را از مسائل مادى جدا مى كنند، نه مسائل معنوى را درست شناخته اند و نه مادى را.
اگر دين به صورت يك سلسله تشريفات و آداب ظاهرى و خالى از محتوا در ميان مردم باشد بديهى است تاثيرى در نظام مادى اجتماع نخواهد داشت اما آنگاه كه اعتقادات معنوى و روحانى آنچنان در اعماق روح انسان نفوذ كند كه آثارش در دست و پا و چشم و گوش و زبان و تمام ذرات وجودش ظاهر گردد، آثار سازنده اين اعتقادات در جامعه بر هيچكس مخفى نخواهد ماند.
ممكن است ما بعضى از مراحل پيوند استغفار را با نزول بركات مادى نتوانيم درست درك كنيم ولى بدون شك قسمت بيشترى از آن براى ما قابل درك است .
در انقلاب اسلامى كشور ما ايران در اين عصر و زمان به خوبى مشاهده كرديم كه اعتقادات اسلامى و نيروى اخلاق و معنويت چگونه توانست بر نيرومندترين اسلحه زمان و قويترين ارتشها و قدرتهاى استعمارى پيروز گردد، و اين نشان مى دهد كار برد عقائد دينى و اخلاق مثبت معنوى تا چه حد در مسائل اجتماعى و سياسى زياد است .
4 - منظور از يزدكم قوة الى قوتكم چيست ؟
ظاهر اين جمله مى گويد: خداوند در پرتو توبه و استغفار نيروئى بر نيروى شما مى افزايد بعضى اين جمله را اشاره به افزايش نيروى انسانى گرفته اند (چنانكه در آيات سوره نوح نيز به آن اشاره شده بود) و بعضى ديگر آن را اشاره به اضافه نيروهاى مادى بر نيروى معنوى دانسته اند، ولى تعبير آيه مطلق است و هر گونه افزايش نيروى مادى و معنوى را شامل مى شود، و تمام اين تفاسير را در بر مى گيرد
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 134))
الجدول:
سورة هود (11) :
وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ (52)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (يا قوم) مثل السابقة، (استغفروا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (ربّ) مفعول به منصوب و (كم) ضمير مضاف إليه (ثمّ) حرف عطف (توبوا) مثل استغفروا (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (توبوا) ، (يرسل) مضارع مجزوم جواب الطلب وعلامة الجزم السكون وحرّك بالكسر لالتقاء الساكنين والفاعل هو (السماء) مفعول به منصوب على حذف مضاف أي ماء السماء [1] ، (على) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يرسل) بتضمينه معنى ينزّل (مدرارا) حال منصوبة من السماء [2] ، (الواو) عاطفة (يزد) مضارع مجزوم معطوف على (يرسل) ، والفاعل هو و (كم) ضمير مفعول به (قوّة) مفعول به ثان منصوب (إلى قوّة) جارّ ومجرور متعلّق بنعت لقوّة و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (لا) ناهية جازمة (تتولّوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون والواو فاعل (مجرمين) حال من فاعل تتولّوا.
[1] أو هو مجاز مرسل علاقته المكانيّة.
[2] انظر الآية (6) من سورة الأنعام ففيها مزيد شرح وإيضاح.