سرگذشت عبرت انگيز پسر نوح:

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  45-47 سوره هود

نَادَى« صدا کرد ، فراخو.اند » ابْنِي « فرزند من » أَهْلِي « خاندان من » وَعْدَكَ« وعده تو » أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ« حکم کننده ترین حکم کننده »  (45)

در اين آيه شريفه آفريدگار هستى در خواست نوح را در مورد فرزندش ترسيم مى‏كند كه رو به بارگاه خدا كرد و گفت:
وَنادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ َرَبِّ اِنَّ ابْنى‏ مِنْ اَهْلى‏ وَاِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُ‏
پروردگارا! پسرم از خاندان من است و به يقين وعده تو وعده‏اى راست مى‏باشد و تو به من وعده فرمودى كه خاندان مرا نجات بخشى؛ از اين رو اگر پسرم از كسانى است كه در خور نجات است و از كسانى است كه وعده نجات آنان را فرموده‏اى، اينك او را نجات بخش.
وَاَنْتَ اَحْكَمُ الْحاكِمينَ.
و تو هستى كه بهترين و برترين داورانى.

((اين آيه شريفه دعائى است كه نوح براى پسرش كرده ، البته آن پسرى كه از سوار شدن بر كشتى تخلف ورزيد، و آخرين بارى كه نوح او را ديد همان روزى بود كه با ياران خود سوار بر كشتى شد، و ديد كه او در كنارى ايستاده صدايش زد كه پسرم بيا سوار كشتى شو، ولى او نپذيرفت و بعد از آنكه طوفان شروع شد و موج بين او و پسرش حائل شد، در اين هنگام به خيال اينكه او نيز مانند ساير فرزندانش به خدا ايمان دارد و چون قبلا از خداى تعالى اين وعده را شنيده بود كه اهل او را نجات مى دهد لذا او را صدا زد، و گرنه اين كار را نمى كرد.

و اگر در آيه شريفه آمده كه : ((و نادى نوح ربه - نوح پروردگار خود را نداء كرد)) و نفرموده : ((و سال نوح ربه - نوح از پروردگار خود درخواست كرد)) و يا ((و قال نوح - نوح گفت )) و يا ((و دعا نوح - نوح دعا كرد ))، براى اين است كه نوح (عليه السلام ) در آن لحظه دچار اندوه شديدى از هلاكت فرزند خود بوده ، و از اين تعبير مى فهميم كه آن جناب صداى خود را به استغاثه و دعا بلند كرده و اين عكس ‍ العمل از كسى كه دچار اندوه شديد باشد امرى طبيعى است ، و درخواست نوح از خداى تعالى كه جمله : ((و نادى نوح ربه فقال رب ان ابنى من اهلى ...)) آن را بيان مى كند، هر چند كه در اين آيات بعد از جمله ((و استوت على الجودى ...)) آمده ، و هر چند ظاهرش اين است كه اين استغاثه و دعاى نوح بعد از غرق شدن كفار و فرو نشستن طوفان بوده ليكن مقتضاى ظاهر حال اين است كه استغاثه وى بعد از حائل شدن موج بين او و فرزندش واقع شده باشد، پس اگر در اين آيات آن استغاثه را بعد از تمام شدن ماجرا ذكر كرده ، براى اين بوده كه به بيان همه جزئيات داستان در يك جا عنايت داشته ، جزئياتى كه همه اش ‍ هول انگيز است ، تا نخست اصل داستان را بطور كامل در يك آيه بيان كند و سپس به بعضى جهات باقيمانده بپردازد.

 

دلسوزى نوح (ع ) براى پسرش در قالب استفسار از خداى تعالى و ادبى كه آنحضرت در سخن گفتن درباره پسرش ، در برابر احكم الحاكمين به كار برده است

نوح (عليه السلام ) فرستاده خداى تعالى و يكى از انبياى اولوا العزم - يعنى صاحب شريعت - بوده ، و چنين كسى بطور مسلم عالم به مقام خداى تعالى و عارف به آن و بصير به موقف عبوديت خود بوده ، علاوه بر همه اينها ظرف گفتگويى كه نوح با پروردگارش داشته ظرف معمولى نبوده ،

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 350

بلكه ظرفى بوده كه آيات ربوبيت خداى تعالى و قهر و غضب الهى به حد اكمل ظهور يافته و تمام دنيا و اهل دنيا در زير آب فرو رفته و غرق شده اند، و از ساحت عظمت و كبريائى خداى تعالى نداء شده كه : ستمكاران از رحمت من دور شوند. در چنين جوى چطور ممكن است نوح (عليه السلام ) براى پسرش دعا كند؟ و ادب عبوديت چگونه اجازه مى دهد كه او خواست دل خود را كه همان نجات فرزند است بطور صريح و پوست كنده در ميان بگذارد؟

لذا مى بينيم كه آن جناب رعايت ادب را نموده و سخن خود را در قالب سوال و استفسار از حقيقت امر بيان كرده ، و نخست وعدهاى را كه خداى تعالى قبلا يعنى هنگام سوار كردن مؤ منين و جفت جفت حيوانات در كشتى داده بود كه اهل او را نجات مى دهد به زبان آورد.

از سوى ديگر براى آن جناب كفر فرزند ثابت نشده بود، بلكه اهل آن جناب حتى همين فرزندش (البته غير از همسرش ) به ظاهر مومن بودند، و اگر فرزند مذكور وى بر خلاف آنچه نوح (عليه السلام ) مى پنداشت كافر بود بطور مسلم او را براى سوار شدن به كشتى نمى خواند و چنين درخواستى را از خداى تعالى نميكرد، براى اينكه خود آن جناب قبلا كفار را نفرين كرده و از خداى تعالى خواسته بود كه ديارى از كافران را بر روى زمين زنده نگذارد، پس همه اينها شاهد بر آن است كه او پسر مورد بحثش را مومن مى پنداشته ، و اگر آن پسر سوار كشتى نشده و دستور پدر را مخالفت كرد، صرف اين مخالفت كفر آور نيست بلكه تنها معصيتى است كه مرتكب شده بوده .

و به خاطر همه اين جهات بود كه نوح (عليه السلام ) گفت : ((رب ان ابنى من اهلى و ان وعدك الحق ))، پس وعده پروردگارش را ياد كرد و به ضميمه اين يادآورى گفت : پسرم اهل من است . و اين خطاب را با كلمه ((ربى )) ادا كرد تا رحمت پروردگارش را به سوى خود جلب كند، چون اين كلمه دلالت بر استرحام و طلب رحم و شفقت دارد. و نيز گفت ((ابنى )) كه در آن ((ابن )) به ((ياء)) متكلم اضافه شده ، تا حجتى باشد بر كلمه ((من اهلى ))، و در حقيقت گفته باشد كه اين جوان اهل من است زيرا پسر من است ، و اينكه جمله ((و ان وعدك الحق )) را با ((ان )) و ((لام جنس )) تاكيد كرد - با اينكه ممكن بود بگويد: ((و وعدك حق )) - براى اين بود كه با آوردن حرف ((ان )) و الف و لام جنس ، حق ايمان را اداء كرده باشد.

و اين دو جمله يعنى جمله ((ان ابنى من اهلى )) و جمله ((و ان وعدك الحق )) وقتى به يكديگر منضم شوند نتيجه مى دهند كه بايد پسرش نجات يابد، و جا داشت خود آن جناب نتيجه گيرى نموده بگويد پس او را نجات ده ، ليكن از اين دو جمله اش نتيجه گيرى نكرد، تا در مقام عبوديت ، رعايت ادب را كرده باشد، و چون هيچ كس به جز خداى تعالى صاحب حكم نيست ، حكم حق و قضاى فصل را به خداى تعالى واگذار نموده تا در برابر حكم او تسليم باشد، و لذا در آخر كلامش گفت : ((و انت احكم الحاكمين )).

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 351

با در نظر گرفتن نكات بالا، معناى آيه چنين مى شود: ((اى پروردگار من ! پسرم اهل من است ، و وعده تو حق است ، آن هم كل حق و به تمام معناى حق ، و همين حق بودن وعده ات دليل بر اين است كه تو او را به عذاب قوم كافر نگرفته و غرقش نمى كنى ، ولى با همه اين احوال حكم حق به دست تو است و تو احكم الحاكمينى ))، گويا نوح (عليه السلام ) با اين گفتار خود خواسته است حقيقت امر را به وضوح بفهمد، و بيش از اين چند جمله كه خداى تعالى از او حكايت كرده چيزى نگفته ، و به زودى بيان كامل اين معنا مى آيد ان شاء اللّه .))

فولادوند: و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت: «پروردگارا، پسرم از كسان من است، و قطعاً وعده تو راست است و تو بهترين داورانى.»

انصاریان: و نوح [پیش از توفان] پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا! به راستی که پسرم از خاندان من است و یقیناً وعده ات [به نجات خاندانم] حق است و تو بهترین داورانی.

تفسیر نور:

از آنجا كه خداوند بر نجات خاندان نوح وعده داده بود، (مطابق آيه 40) و نوح گمان مى‏كرد تنها همسر او محكوم به هلاك است، لذا طبيعى بود كه در مورد پسرش، هم دعوت به سوار شدن كند و هم از خداوند نجات او را درخواست نمايد.

اگر نوح مى‏دانست كه فرزندش كافر گشته است، براى او دعا نمى‏كرد، چنانكه براى همسرش دعا نكرد. مگر مى‏شود از يكسو نفرين كند و بگويد: «لاتذر على الارض من الكافرين ديّاراً» <441> خداوندا! احدى از كفّار را بر زمين باقى مگذار و بعد بگويد: «انّ ابنى من اهلى» يعنى فرزند كافر مرا باقى بگذار!!

1- در دعا وسخن گفتن با خدا، ادب را مراعات كنيم. حضرت نوح نگفت: خدايا طبق وعده‏اى كه دادى كه اهل مرا نجات مى‏دهى، بايد فرزندم را نجات مى‏دادى، چرا نجات ندادى؟! بلكه گفت: «انت احكم الحاكمين»

2- اگر امداد الهى نباشد، اولياى خدا نيز ممكن است در مصاديق دچار اشتباه شوند. «انّ ابنى من اهلى» چنانكه در ماجراى خلقت آدم، حتّى فرشتگان در شناخت انسان به اشتباه افتادند و آفرينشِ موجودى مفسد و خونريز را خلاف مى‏پنداشتند، امّا خداوند پاسخ لازم را به آنان داد.

 لَيْسَ « نیست »  أَهْلِكَ« خاندانت»  غَيْرُ صَالِحٍ« ناشایست » لَا تَسْأَلْنِ« از من نخواه ، درخواست نکن از من » أَعِظُكَ « اندرز می دهم تورا »  الْجَاهِلِينَ « بی خبران ، نادان ها » (46)

و در پاسخ آن حضرت كلام آمد كه:

قال يا نُوحُ اِنَّهُ لَيْسَ مِنْ اَهْلِكَ‏

هان اى نوح! بى‏گمان او از خاندان عقيدتى و دينى تو نيست.

((مراد از اينكه پسر نوح (ع ) از اهل آن حضرت نبوده است (انه ليس من اهلك )

و منظور از اينكه فرمود: ((او اهل تو نيست )) - و خدا داناتر است - اين است كه او از آن افرادى كه خدا وعده نجاتشان را داده و فرموده بود: ((اهل خودت را نيز سوار كشتى بكن )) نيست زيرا منظور از اهلى كه قرار است نجات يابند اهل صالح تواند ولى پسرت نيست زيرا او در عين اينكه پسر و اهل تو است و اختصاصى به تو دارد ولى صالح نيست ، و لذا خداى تعالى دنبال جمله ((انه ليس من اهلك )) بلافاصله فرمود: ((انه عمل غير صالح - براى اينكه او از نظر عمل ، غير صالح است )).

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 352

و اما منظور از كلمه اهل در جمله ((انه ليس من اهلك )) خصوص ‍ صالحين از خواص نوح بود، چون طبق همان معنايى كه خود نوح در جمله ((رب ان ابنى من اهلى )) از كلمه اهل در نظر داشته صالحين از خواصش بوده ، زيرا گفتيم كه اگر غير صالحين را نيز در نظر مى داشت كلمه اهل ، شامل همسرش نيز مى شد و استدلالش باطل مى شد، دقت بفرماييد.

اين بود آنچه از ظاهر آيه به نظر ما مى رسيد، و مويد آن پاره اى روايات است كه از امامان اهل بيت (عليه السلام ) رسيده ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 352))

در تفسير اين فراز از آيه شريفه ديدگاه‏ها متفاوت است:

1 - به باور گروهى از جمله «ابن عباس»، «جبايى»، «عكرمه»، سعيد بن جبير و...، او پسر نوح بود و مفهوم آيه شريفه اين است كه: اين پسر از زمره خاندان تو، كه وعده نجات آنان را داديم نيست؛ چرا كه خدا همانجايى كه وعده نجات خاندان نوح را داد، آن كسانى را كه در خور نجات و رستگارى نبودند استثنا كرد و در مورد آنان فرمود: و كسانى كه ايمان آورده‏اند با خود ببر، جز آن كسانى كه پيشتر در مورد آنان سخن رفت. الاّ من سبق عليه القول...(133)

2 - اما به باور برخى منظور اين است كه: او از خاندان عقيدتى و پيرو دين و آيين تو نيست، و كفر گرايى اوباعث بيگانگى او از خاندان توست. يادآورى مى‏گردد كه اين آيه بسان اين روايت است كه سلمان را با اينكه به ظاهر از خاندان پيامبر نيست، از آنان معرّفى مى‏كند؛ چرا كه بر دين و آيين آنان است. «سلمانُ منّا اهل البيت.»(134)

و از حضرت رضا عليه السلام آورده‏اند كه فرمود: خدا به نوح فرمود: او از خاندان تو نيست؛ چرا كه او با نوح از نظر عقيده مخالف بود و در برابر، كسانى را كه پيرو او بودند از خاندان او شمرد. و ادامه آيه شريفه روشنگر اين ديدگاه است كه مى‏فرمايد: او داراى عملكردى ناپسند و ناشايسته است.

و نيز از «عكرمه» آورده‏اند كه او پسر نوح بود، امّا در عقيده و عملكرد بر راه و رسم او نبود؛ از اين رو از خاندان او شمرده نشد.

3 - از پاره‏اى چون «مجاهد» آورده‏اند كه او در حقيقت پسر نوح نبود، بلكه ثمره خيانت زن گمراه نوح بود و آن حضرت بدون آگاهى از حقيقت در اين مورد، گفت: پروردگارا، اين پسر من است. امّا خداى دانا و توانا با بيان اين جمله كه فرمود: او از خاندان تو نيست، پرده از روى كار برداشت و خيانت همسرش را به آگاهى او رسانيد.

به باور ما اين ديدگاه ضعيف است؛ چرا كه اين ديدگاه با قرآن ناسازگار است كه در آن نوح او را فرزند خود خواند. و نادى نوح ابنه.

افزون بر اين، نسبت دادن چنين چيزى به پيامبران خدا، گناه و نارواست و آنان از اين نسبتهاى ناروا پاك و بدورند، و خدا ضمن پاك شمردن مقام و شخصيت آنان از اين نسبتهاى ناروا و حتّى مطالب كمتر و كوچكترى كه باعث نفرت مردم از آنان گردد، وجود آنان را پاك و پاكيزه ساخته است.

از «ابن عباس» آورده‏اند كه: زنان پيامبران، خيانتكار نبودند و منظور از خيانت همسر نوح اين بود كه به نوح نسبت نارواى ديوانگى مى‏داد. و خيانت زن لوط(135) آن بود كه با راه و رسم آن پيامبر خدا مخالفت مى‏ورزيد و آمدن ميهمانان او را به آگاهى مردم گمراه مى‏رسانيد.

4 - و از ديدگاه پاره‏اى او پسر نوح نبود، بلكه پسر زن او بود كه پيش از ازدواج با نوح، از همسرى ديگر به دنيا آورده بود. مؤيد اين ديدگاه قرائت ديگرى است كه در آن «و نادى نوح ابنها» آمده است. امّا به باور ما دو ديدگاه اوّل و دوّم بهتر است.

5 - «سيد مرتضى» بر آن است كه آيه شريفه تقديرى دارد كه در اصل اين گونه است: «انّه ذو عمل غير صالح» او داراى عملكردى شايسته نيست. وى در روشنگرى ديدگاه خود نيز اين شعر را مى‏آورد: «فانّهما هى اقبال و ادبار» كه در اصل داراى تقدير مى‏باشد و اين گونه است: «فانما هى ذات اقبال و ادبار».

چرا؟

در آيه مورد بحث، خدا به پيامبرش هشدار مى‏دهد كه چيزى را كه به آن دانش وآگاهى ندارى از من مخواه، و اين شيوه سخن با ديدگاهى كه هر گونه گفتار ورفتار نا زيبا را از پيامبران نفى مى‏كند و اشتباه و لغزش را زيبنده آنان نمى‏داند، ناسازگار است، بر اين اساس جاى طرح اين پرسش است كه اگر پيامبران از هر لغزش و اشتباهى پاك و پاكيزه‏اند، اين هشدار چرا؟ كه خدا به نوح مى‏فرمايد: پس چيزى راكه از آن آگاهى ندارى از من مخواه؟ و چگونه او در پاسخ مى‏گويد: ربّ انّى اعوذ بك أن اسئلك ماليس لى به علم...(136)

پروردگارا، من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه از آن آگاهى ندارم.

پاسخ‏

به باور مفسران ما نعى ندارد كه خدا پيامبرش را از طرح در خواستى كه از آن آگاهى كامل نداشته است باز دارد و او نيز از انديشه طرح چنين تقاضايى به خدا پناه برد.

اين آيه نظير همان چيزى است كه به طور قضيه شرطيه به پيامبر گرامى هشدار داده مى‏شود كه: «ولقد اوحى اليك والى الّذين من قبلك...»(137) و به‏راستى كه به تو و كسانى كه پيش از تو بودند وحى گرديد كه: اگر شرك ورزى، عملكردت تباه شده و از زيانكاران خواهى شد.

با اين بيان مى‏توان گفت كه نوح چنين درخواستى نكرده و به مجرد انديشه طرح آن، خدا به او هشدار داده است. افزون بر آن مى‏توان گفت كه درخواست آن حضرت از بارگاه خدا، مشروط به خواست او و مصلحت او بود و نه به طور قطع و غير مشروط: و هنگامى كه خدا روشنگرى فرمود كه در نجات او مصلحتى نيست و او درخور كيفر است، نوح از درخواست خود به خدا پناه برد و گذشت. و پاسخ خدا نيز هماهنگ با درخواست نوح آمده است.

اِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلاتَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ اِنّى‏ اَعِظُكَ اَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ.

او داراى كردار و عملكردى ناپسند و ناشايسته است: از اين رو چيزى را كه به آن علم ندارى از من درخواست مكن، و اندرزت مى‏دهم كه مبادا از مر منظور از اينكه پسر نوح (ع )، عملى غير صالح است (انهعمل غير صالح )

((انه عمل غير صالح )) - از ظاهر سياق بر مى آيد كه مرجع ضمير همان پسر نوح باشد، و خود او عمل غير صالح باشد، و اگر خداى تعالى او را عمل غير صالح خوانده از باب مبالغه است ، همانطور كه وقتى بخواهى در عدالت زيد مبالغه كنى ميگويى زيد عدالت است ، يعنى آنقدر داراى عدالت است كه مى توان گفت او خود عدالت است همچنانكه آن شاعر گفته : ((فانما هى اقبال و ادبار - دنيا اقبال و ادبار است )) يعنى داراى اقبال و ادبار است . پس معناى جمله اين است كه اين پسر تو داراى عمل غير صالح است و از آن افرادى نيست كه من وعده دادم نجاتشان دهم ، مؤ يد اين معنا هم قرائت قاريانى است كه كلمه عمل را به صورت فعل ماضى قرائت كرده و گفته اند: معنايش اين است كه اين پسر تو در سابق عمل ناشايست مرتكب شده است ، اين آن چيزى است كه از ظاهر سياق استفاده مى شود، ولى بعضى از مفسرين گفته اند مرجع ضمير مذكور سوالى است كه از گفته نوح (عليه السلام ) فهميده مى شود كه گفت : ((رب ان ابنى من اهلى )) و آن سوال عبارت است از درخواست نجات ، در نتيجه معناى جمله ((انه عمل غير صالح )) اين مى شود كه اين درخواست تو عملى غير شايسته است زيرا درخواست چيزى است كه تو به آن آگاهى ندارى ، و يك پيامبر سزاوار نيست پروردگار خود را به مثل اينگونه درخواستها خطاب كند.

و اين از سخيفترين تفسيرهايى است كه براى جمله مورد بحث شده ، براى اينكه نه با جمله قبلش مى سازد و نه با جمله بعدش ، نه با جمله ((انه ليس من اهلك - او اهل تو نيست )) و نه با جمله ((فلا تسالن ما ليس لك به علم - چيزى را كه علمى به آن ندارى درخواست مكن )) و اين ناسازگارى روشن است و حاجت به توضيح ندارد و اگر چنين معنايى منظور بود حق كلام اين بود كه جمله دوم قبل از جمله اول و متصل به كلام نوح آورده شود، و دنبال جمله ((و انت احكم الحاكمين )) بفرمايد: ((لا تسالن ما ليس لك به علم انه ليس من اهلك )).

علاوه بر اين ، خواننده محترم توجه فرمود كه گفتيم منظور نوح (عليه السلام ) تقاضاى نجات فرزند نبود، بلكه صرفا مى خواست از حقيقت امر استفسار كند، البته اگر سخن او ادامه مى يافت و موج ، بين او و فرزندش فاصله نشده بود گفتارش به تقاضا كشيده مى شد.

((فلا تسالن ما ليس لك به علم )) - همانطور كه گفتيم ، گويا كلام نوح (عليه السلام ) كه گفت : ((رب ان ابنى من اهلى و ان وعدك الحق )) در مظنه اين بود كه دنبالش و پس از شنيدن جواب مساعد، نجات فرزند خود را تقاضا كند، كه عنايت الهى شامل حالش شد و نگذاشت از روى جهل درخواستى كند.

آرى او اطلاع نداشت كه پسرش اهل او يعنى اهل ايمان نيست ولى تسديد غيبى (توجه خاص الهى ) بين او و آن درخواست نپخته و بيجايش حائل شد و نهى ((لا تسالن ما ليس لك به علم )) او را دريافت و با آوردن حرف ((فاء)) بر سر اين نهى ، جمله را متفرع بر ما قبل كرد، و چنين معنايى به جمله داد كه : ((حال كه او اهل تو نيست به علت اينكه او عملى غير صالح است ، و حالا كه تو راهى ندارى به اينكه به ايمان و يا كفر فرزندت علم پيدا كنى ، پس زنهار كه به درخواست نجات پسرت مبادرت كنى زيرا اين سوال چيزى است كه علم به حقيقت آن ندارى )). دم نادان باشى. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 355))

«جبايى» مى‏گويد منظور اين است كه: من تو را اندرز مى‏دهم تا از زمره نادانان نباشى، روشن است كه پند و اندرز خدا درسى براى ديگران است، و گرنه نوح از نادانى و لغزش پاك و پاكيزه بوده است.

فولادوند: فرمود: «اى نوح، او در حقيقت از كسان تو نيست، او [داراى‌] كردارى ناشايسته است. پس چيزى را كه بدان علم ندارى از من مخواه. من به تو اندرز مى‌دهم كه مبادا از نادانان باشى.»

انصاریان: خدا فرمود: ای نوح! به یقین او از خاندان تو نیست، او [دارای] کرداری ناشایسته است، پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه، همانا من تو را اندرز می دهم که مبادا از ناآگاهان باشی.

تفسیر نور:

مراد از «فلاتسئلن» در مورد پيامبر معصوم، آن نيست كه سؤالى واقع شده بود، زيرا حضرت نوح در آيه‏ى بعد مى‏فرمايد: «انّى اعوذ بك ان اسئلك ما ليس لى به علم»، بلكه منظور آن است كه مبادا سؤال كنى! البتّه مطلبى كه براى نوح پيش آمد، اين بود كه خيال مى‏كرد فرزندش اهل است و خداوند به او فرمود: او از اهل تو نيست.

روايات بسيارى از پيامبر و ائمه‏عليهم السلام به ما رسيده است كه با اين عبارت آغاز مى‏شود: «ليس منّا» يعنى از ما نيست، كه به نمونه‏اى از آنها اشاره مى‏شود: <442>

پيامبرصلى الله عليه وآله فرمودند: «مَن عشّ مسلماً فليس منّا» هركس به مسلمانى خيانت كند، از ما نيست. در روايت ديگرى فرمودند: «مَن اكرمه الناس اتّقاء شرّه فليس منّى» آن كس كه مردم او را از روى ترس احترام بگذارند، از من نيست، و در حديثى ديگر آن حضرت فرمودند: «مَن اصبح و لم يهتمّ بامور المسلمين فليس بِمسلم» هر كس كه هر صبح در فكر خدمت به مسلمين نباشد، مسلمان نيست.

سؤال: در آيه‏ى 10 سوره‏ى تحريم در مورد همسر نوح و لوط مى‏خوانيم: «خانتا» خيانت كردند، و در اينجا خداوند مى فرمايد: اى نوح! فرزند تو از اهل تو نيست، آيا از اين دو آيه، زنازاده بودن فرزند نوح استفاده نمى‏شود؟

پاسخ: اوّلاً: مراد از خيانتِ زن نوح، افشاى اسرار و كمك به كفّار است، نه امر ديگر.

ثانياً: در اين آيه دليل اهل نبودنِ پسر نوح را عملِ غير صالحِ فرزند دانسته است، نه چيز ديگر.

1- پيوند مكتبى، حاكم بر پيوند خانوادگى وخويشاوندى است. <443> «انّه ليس من اهلك» (دليل نجات گروهى از غرق شدن، ايمانشان به‏نوح بود، نه چيز ديگر)

2- گاهى انسان در كار خير يا شرّ چنان غوطه‏ور مى‏شود كه گويا يكپارچه آن عمل مى‏شود. «انّه عمل غير صالح»

3- پيامبران نيز به موعظه الهى نياز دارند. «انى اعظك» (خداوند پيامبران خود را در لحظه‏هاى حسّاس، هشدار داده و حفظ مى‏كند)

4- از كارهاى جاهلانه بايد پرهيز كرد. «من الجاهلين» (تقاضاى كارى از خداوند اگر با حكمت نباشد، تقاضاى جاهلانه است) »

أَعُوذُ« پناه می برم » أَنْ أَسْأَلَكَ« این که بخواهم از تو » إِلَّا(ان+لا) تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي« اگر نیامرزی مرا و رحم نکنی به من »  أَكُن « می باشم ، می شوم » الْخَاسِرِينَ « زیانکاران » (47)

نوح با دريافت پاسخ خدا دگرباره روى به بارگاه او آورد كه:
قال رَبِّ اِنّى‏ اَعُوذُبِكَ اَنْ اَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لى‏ بِه‏ عِلْمٌ 
پروردگارا من به تو پناه مى‏برم كه از بارگاهت چيزى را كه از آن آگاهى و دانش ندارم، درخواست نمايم. واقعيت اين است كهسخن نوح از عمق خضوع و فروتنى او در برابر خدا، سرچشمه مى‏گيرد و او بدين وسيله بر آن است تا خدا توفيق بيشترى به وى ارزانى دارد و او را در هرحال به خود وانگذاشته و همچنان مورد مهر و يارى خود قرارش دهد تا بتواند راه دشوار زندگى را آن گونه كه در خور مقام والاى رسالت و نبوت است بپيمايد.

((بعد از آنكه نوح (عليه السلام ) فهميد كه سوال او سوالى بوده كه اگر ادامه مى يافته طبيعتا منجر به درخواستى مى شده كه از واقعيت آن خبر نداشته و در نتيجه از جاهلان مى شده ، و نيز به دست آورد كه عنايت خداى تعالى بين او و هلاكت حايل شده ، لذا از در شكرگزارى به خدا پناه برده ، و از او از چنان سوال خسران آورى طلب مغفرت و رحمت كرده و عرضه داشته است . ((رب انى اعوذ بك ان اسالك ما ليس لى به علم ))

و اما استعاذه از عملى كه هنوز واقع نشده و پناه بردن به خدا از امور مهلكه و معاصى ساقط كننده اى كه هنوز مرتكب نشده چه معنايى دارد؟ جوابش همان جوابى است كه از سوال قبلى داديم ، كه نهى از گناهى كه هنوز واقع نشده چه معنا دارد. در سابق نيز در اين باره بحث كرديم ، و اين اختصاصى به داستان نوح ندارد و خداى تعالى در قرآن كريم مكرر رسول گرامى خود را دستور داده به اينكه از شر شيطان به خدا پناه ببرد، با اينكه شيطان راهى به آن جناب نداشته ، از آن جمله فرموده : ((قل اعوذ برب الناس ... من شر الوسواس الخناس الذى يوسوس فى صدور الناس )) و نيز فرموده : ((و اعوذ بك رب ان يحضرون ))، با اينكه وحى الهى مصون از دستبرد شيطانها است به شهادت كلام خداى تعالى كه فرموده : ((عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم أ ن قد ابلغوا رسالات ربهم )).

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 358))
ياد آورى مى‏گردد كه در آيه شريفه :«يانوح انّه ليس من اهلك...» حرف ندا آمده، امّا در آيه: قال انّى اعوذ بك أَن اسئلك... حذف شده و اين به خاطر خضوع وصف ناپذير نوح در برابر خدا و تعظيم وى در پيشگاه اوست؛ در آن آيه سخن خدا به نوح است و بودن حرف ندا لازم است، امّا اينجا با تعظيم سازگار نيست.
وَاِلاَّ تَغْفِرْلى‏ وَتَرْحَمْنى‏ اَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ.
و اگر مرا نيامرزى و به من رحمت نياورى از زيانكاران خواهم شد. اين سخن را نيز نوح از شدت فروتنى و عشق به بارگاه خدا بيان داشت و گرنه از او لغزش و گناهى سر نزده بود.

((بيان اينكه اين كلام نوح (ع ) كه به خدا عرض كرد: ((و الا تغفر لى و ترحمنى اكن منالخاسرين )) اظهار شكر است
((و الا تغفر لى و ترحمنى اكن من الخاسرين )) - كلامى است از نوح (عليه السلام ) كه صورتش صورت توبه است ولى حقيقتش شكر در برابر نعمت تعليم و تاءديبى است كه خداى تعالى به وى ارزانى داشت .
و اما اينكه به صورت توبه تعبير شده علتش اين است كه همين شكرگزارى رجوع به خدا و پناه بردن به او است ، و لازمه آن اين است كه از خداى تعالى طلب مغفرت و رحمت كند، يعنى آن عملى كه اگر انسان انجام دهد گرفتار لغزش و سپس دچار هلاكت مى گردد بر آدمى بپوشاند، (چون مغفرت به معناى پوشاندن است ) و نيز عنايت و رحمتش شامل حال آدمى گردد، و ما در اواخر جلد ششم اين كتاب بيان كرديم كه كلمه ((ذنب )) تنها به معناى نافرمانى خداى تعالى نيست بلكه هر وبال و اثر بدى كه عمل آدمى داشته باشد هر چند آن عمل نافرمانى امر تشريعى خداى تعالى نباشد نيز ذنب گفته مى شود، و در نتيجه ((مغفرت )) نيز تنها به معناى آمرزش و پوشاندن معصيت به معناى معروفش در نزد متشرعه نيست بلكه هر ستر و پوششى الهى مغفرت الهى است هر چند ستر آثار سوئى باشد كه عمل صالح انسان داشته باشد، و اگر خداى تعالى آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگى خاطر از آدمى سلب مى شود.
و اما اينكه گفتيم ((حقيقت اين كلام نوح (عليه السلام ) اظهار تشكر است )) براى اين است كه عنايت الهى كه بين آن جناب و بين آن سوال بيجايى كه اگر مى كرد داخل در زمره جاهلان مى شد حائل گشت و نيز عصمت الهى كه وجه صواب را برايش بيان نمود - آن عنايت و اين عصمت الهى - ستر و پردهاى الهى بود كه آن لغزش و خطاى او را در طريقه اش پوشاند، و نعمت و رحمتى بود كه خداى سبحان وى را با آن انعام فرمود، پس اينكه عرضه داشت : ((و الا تغفر لى و ترحمنى اكن من الخاسرين )) در حقيقت ثناء و شكرى است در برابر صنعى جميل كه خداى تعالى با وى داشته . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 359))

فولادوند: گفت: «پروردگارا، من به تو پناه مى‌برم كه از تو چيزى بخواهم كه بدان علم ندارم، و اگر مرا نيامرزى و به من رحم نكنى از زيانكاران باشم.»

انصاریان: نوح گفت: پروردگارا! من از اینکه چیزی را که به آن علم ندارم از تو بخواهم به تو پناه می برم و اگر مرا نیامرزی و بر من رحم نکنی از زیانکاران خواهم بود.خاندانم] حق است و تو بهترین داورانی.

 

تفسیر نور:

1- پيامبران بى‏درنگ تسليم خداوند هستند. «فلاتسئلن... قال ربّ انّى اعوذ بك»

2- در دعاها از كلمه‏ى «ربّ» غفلت نكنيم. «ربّ انّى اعوذ...»

3- استعاذه و پناه‏بردن به خداوند، بهترين راه بيمه‏ى انسان در گرفتارى‏هاست. «ربّ انّى اعوذبك»

4- در برابر مواعظ الهى، ادب و تواضع كنيم.«انى اعظك ... ربّ انى اعوذبك»

5 - هركجا علم به مصلحت نداريم، درخواست نكنيم. «انّى اعوذ بك ان اسئلك ما ليس لى به علما»

6- هر گونه سؤال بيجا و كلام بيجا، نياز به توبه دارد. «والاّ تغفرلى» (اگر پيامبران از تقاضاى بيجا به خداوند پناه مى‏برند، پس تكليف ما كه دائماً براى خداوند تعيين تكليف مى‏كنيم چگونه است؟)

7- اوّل آمرزش و سپس دريافت رحمت. «والاّ تغفر لى و ترحمنى»

8 - خسارت واقعى، بخشيده نشدن است. «والاّ تغفر لى... اكن من الخاسرين»

9- انسان‏ها حتّى انبيا، بدون لطف خداوند به مقصد نمى‏رسند و آن كس كه از مغفرت الهى محروم شد، خاسر و زيانكار است. «اكن من الخاسرين» »

الجدول:

سورة هود (11) :

وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ (45)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (نادى نوح ربّه) مثل نادى نوح ابنه [1] ، (الفاء) عاطفة (قال) فعل ماض، والفاعل هو (ربّ) منادى مضاف منصوب، حذف منه أداة النداء، وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على ما قبل الياء المحذوفة للتخفيف.. و (الياء) المحذوفة مضاف إليه (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (ابني) اسم إنّ منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على ما قبل الياء.. و (الياء) مضاف إليه (من أهل) جارّ ومجرور بخبر إنّ و (الياء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (إنّ وعدك) مثل إنّ ابني، والفتحة ظاهرة (الحقّ) خبر إنّ مرفوع (الواو) عاطفة (أنت) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (أحكم) خبر مرفوع (الحاكمين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء

[1] في الآية (42) من هذه السورة.

قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ (46) ا

لإعراب:

(قال يا نوح) مرّ إعرابها [1] ، (إنّ) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- و (الهاء) ضمير في محلّ نصب اسم إن (ليس) فعل ماض ناقص جامد، واسمه ضمير مستتر تقديره هو (من أهلك) مثل من أهلي متعلّق بخبر ليس [2] (إنّه) مثل الأول (عمل) خبر إنّ مرفوع على حذف مضاف أي ذو عمل (غير) نعت لعمل مرفوع (صالح) مضاف إليه مجرور (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (لا) ناهية حازمة (تسألن) مضارع مجزوم.. و (النون) للوقاية و (الياء) المحذوفة للتخفيف ضمير مفعول به (ما) اسم موصول [3] مبنيّ في محلّ نصب مفعول به ثان (ليس) مثل الأول (اللام) حرف جرّ و (الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر مقدم (به) مثل لك متعلق بحال من (علم) وهو اسم لبس مؤخّر مرفوع (إنّي) مثل إنّه (أعظ) مضارع مرفوع، والفاعل أنا و (الكاف) ضمير مفعول به (أن) حرف مصدريّ (تكون) مضارع ناقص منصوب واسمه ضمير مستتر تقديره أنت (من الجاهلين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر تكون.

[1] في الآية (32) من هذه السورة.

[2] في الآية السابقة (45) .
[3] 
أو هو نكرة موصوفة بمعنى شيء.. والجملة بعده في محلّ نصب نعت له.

قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ (47)

الإعراب:

(قال ربّ) مر إعرابها [1] ، (إنّي) مثل إنّه «2» ، (أعوذ) مثل أعظ «3» ، (الباء) حرف جرّ و (الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أعوذ) ، (أن) حرف مصدريّ ونصب (أسأل) مضارع منصوب، والفاعل أنا و (الكاف) ضمير مفعول به (ما ليس لي به علم) مثل ما ليس لك به علم «4» . (الواو) عاطفة (إنّ) حرف شرط جازم (لا) نافية (تغفر) مضارع مجزوم، والفاعل أنت (لي) مثل لك، متعلّق ب (تغفر) ، (الواو) عاطفة (ترحم) مضارع مجزوم معطوف على (تغفر) ، و (النون) للوقاية و (الياء) ضمير مفعول به، والفاعل أنت (أكن) مضارع ناقص مجزوم جواب الشرط، واسمه ضمير مستتر تقديره (أنا) (من الخاسرين) جارّ ومجرور خبر أكن.

[1] في الآية (45) من هذه السورة.

(2، 3، 4) في الآية (46) السابقة.