نگرشى بر واژه هایآیات 23-24 سوره هود
سرنوشت پر افتخار ايمان آوردگان:
نگرشى بر واژه هایآیات 23-24 سوره هود
الصَّالِحَاتِ« اعمال شایسته ، نیکی ها » أَخْبَتُوا« فروتنی و خضوع کردند » أَصْحَابُ « یاران » الْجَنَّةِ « باغ (بهشت )» خَالِدُونَ« جاویدان ها ، همیشگی ها » (23)
در آيات گذشته، از انديشه و عملكرد ناپسند و تبهكارانه كفرگرايان سخن رفت و سرنوشت سياه آنان ترسيم گرديد، اينك در اين آيه شريفه، قرآن در اشاره به سرنوشت خوش ايمان آوردگان پرداخته و مىفرمايد:
اِنَّ الَّذينَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ اَخْبَتُوا اِلى رَبِّهِمْ اُولئِكَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ.
به يقين آنان كه به خداى يكتا ايمان آورده و پيامبرش را گواهى كرده و به كارهاى شايستهاى كه خدا به انجام آنها فرمانشان داده است همت گماشته و با فروتنى و خضوع به بارگاه خدا روى آورده و فرمان او را گردن نهادهاند، چنين كسانى اهل بهشت هستند و در آنجا جاودانه خواهند بود.
((معناى ((اخابت ))و مراد از اخبات مؤ منينى بسوى خدا
راغب در مفردات گفته است : كلمه ((خبت )) به معناى زمين مطمئن و محكم است ، و وقتى گفته مى شود: ((اءخبت الرجل )) معنايش اين است كه تصميم گرفت به زمينى محكم برود، و يا در آن زمين پياده شد، نظير كلمه ((اسهل و انجد)) كه به معناى ((به سرزمين هموار رفت ، به بلندى رفت )) مى باشد، و به تدريج در معناى نرمى و تواضع استعمال شده كه در آيه (و اخبتوا الى ربهم )) به همين معنا آمده ، و نيز در جمله ((و بشر المخبتين )) به معناى تواضع آمده ، مى فرمايد افراد متواضع را كه استكبارى از عبادت خدا ندارند بشارت بده ، و نيز در جمله ((فتخبت له قلوبهم )) يعنى دلهايشان براى او نرم و خاشع مى گردد.
و بنابراين ، منظور از ((اخبات مؤ منين به سوى خدا))، اطمينان و آرامش يافتنشان به ياد او و تمايل دلهايشان به سوى او است ، بطورى كه ايمان درون دلشان متزلزل نگشته ، به اين سو و آن سو منحرف نشوند و دچار ترديد نگردند، همانطور كه زمين محكم اين چنين است ، و اشيائى را كه بر گرده خود دارد نمى لغزاند. بنابراين ، وجهى نيست براى گفتار آن مفسر كه گفته : اصل جمله ((اخبتوا الى ربهم )) ((اخبتوا لربهم )) بوده ، زيرا نكته اى كه در معناى اطمينان هست نكته اى است كه بايد با حرف ((الى )) متعدى شود، نه با حرف ((لام )).
وصف (واجتنبوا ربهم ) به طايفه خاصى از مؤ منين اشاره دارد.
در اين آيه خداى تعالى ايمان و عمل صالح را مقيد كرده به اخبات ، و اين دلالت دارد بر اينكه منظور از اين مؤ منين عموم دارندگان ايمان نيست ، بلكه طايفه خاصى از مؤ منين است ، و آن افراد خاصى از مؤ منين هستند كه اطمينان به خدا دارند و داراى بصيرتى از ناحيه پروردگار خويشند، و اين خصوصيت همان است كه ما در صدر آيات در تفسير جمله ((افمن كان على بينة من ربه ...)) آورده و گفتيم : اين آيات ما بين دو طايفه خاص از مردم مقايسه مى كند، يكى آنهايى كه اهل بصيرت الهى اند، و يكى آنهايى كه چشم بصيرت خود را از دست داده اند.
از اينجا فساد گفتار بعضى از مفسرين روشن مى شود كه گفته اند: اين هفت آيه ، يعنى آيه ((افمن كان على بينة من ربه - تا جمله - افلا تذكرون )) بيان حال دو طايفه از مردم است ، يكى آنها كه به قرآن كفر ورزيدند، و ديگرى همه آنهائى كه به آن ايمان آوردند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 288))
((روايتى درباره معناى : ((واخبتوا الى ربهم )) 292
و در كافى به سند خود از زيد شحام از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : به آن جناب عرض كردم : نزد ما مردى هست كه او را كليب مى نامند، هيچ حديثى از ناحيه شما به ما نمى رسد مگر آنكه او به محض شنيدن ميگويد: من تسليمم ، و لذا اسم او را ((كليب تسليم )) گذاشته ايم حضرت چون اين را شنيد براى كليب طلب مغفرت كرد، آنگاه فرمود: هيچ مى دانيد تسليم چيست ؟ همه ساكت مانده و پاسخى نداديم ، فرمود: به خدا سوگند تسليم همان اخباتى است كه در كلام خداى تعالى آمده آنجا كه فرموده : ((الذين آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم )).
مؤ لف : نظير اين روايت را عياشى در تفسيرش و كشى و همچنين صاحب بصائر از ابى اسامة ، زيد شحّام از آن جناب (عليه السلام ) نقل كرده اند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 293))
ياد آورى مىگردد كه در مورد جمله «واخبتوا الى ربّهم» سه نظر آمده است كه بسيار به هم نزديك هستند:
1 - به باور برخى منظور اين است كه: آن كسانى كه ايمان آورده... و به بارگاه پروردگارشان تضرّع و انابه كردند.
2 - امّا به باور «مجاهد» منظور اين است كه: آن كسانى كه ايمان آورده و با ياد خدا آرامش دل يافتند...
3 - و از ديدگاه «قتاده» منظور اين است كه به درگاه او خضوع و خشوع نمودند...
فولادوند: بىگمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و [با فروتنى] به سوى پروردگارشان آرام يافتند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود.
انصاریان: قطعاً کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و به پروردگارشان آرامش و اطمینان یافتند، اهل بهشت اند و در آن جاودانه اند.
تفسیر نور:
واژهى «اَخبتوا» از «خَبْت» گرفته شده، كه هم به معناى تسليم و خضوع آمده و هم به معناى آرامش و اطمينان بكار رفته است.
در كنار هشدار و تهديد، تشويق آمده است. بدنبال آيات قبل كه سرنوشت اهل افترا را بيان مىكرد، اين آيه سيماى اهل حقّ را بيان مىكند.
1- به ايمان و عمل صالح خود مغرور نشويم كه تسليم مطلق بودن، شرط عبوديّت است. «امنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربّهم»
2- حالات قلبى و معنوى، در پاداش انسان مؤثّر است. «اخبتوا الى ربهم»
مَثَلُ « داستان ، حکایت » الْفَرِيقَيْنِ« دو فرقه ، دو گروه » كَالْأَعْمَى« مانند نابینا » َالْأَصَمِّ « کر ، ناشنوا » الْبَصِيرِ« بینا» السَّمِيعِ« شنوا» هَلْ يَسْتَوِيَانِ « آیا مساوی هستند ، یکسان هستند آن دو » مَثَلًا« از لحاظ شباهت و مثل هم بودن » أَفَلَا تَذَكَّرُونَ« پس آیا پند نمی گیرید » (24)
در آخرين آيه مورد بحث در وصف ايمان آوردگان و كفرگرايان مىفرمايد:
مَثَلُ الْفَريقَيْنِ كَالْأَعْمى وَالْأَصَمِّ وَالْبَصيرِ وَالسَّميعِ
و صف مردم توحيد گرا و با ايمان، بسان مردم بينا و شنوا، و وصف كفرگرايان و ظالمان بسان مردم كور و كر است؛ چرا كه مردم با ايمان با نگرش تفكرانگيز و عبرت آموز بر كران تا كران هستى و آيات و نشانههاى آفريدگار آن، از همه مغز و هوش و توانايىهاى دريافت و درك خود بهرهور مىگردند، در حالى كه مردم كفر گرا چشم به روى حقيقت بسته و به آيات قدرت خدا نمىنگرند و در مورد آنها نمىانديشند و بسان كوران و كران در برابر اين همه شگفتىها رفتار مىكنند.
((كلمه ((مثل )) به معناى وصف است ، ولى بيشتر در مثلهاى رايج در بين مردم استعمال مى شود و آن اين است كه معنايى از معانى پوشيده و مخفى از ذهن شنونده را با امرى محسوس و يا نزديك به محسوس برايش بيان كنى تا ذهنش با آن معناى پنهان و دقيق انس پيدا كند و فهمش از آن امر محسوس به آن امر معقول كه مقصود گوينده است منتقل گردد. و منظور از ((دو فريق )) همان كسانى اند كه حالشان را در آيات قبلى بيان كرده بود، و بقيه الفاظ آيه روشن است . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 290))
هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً اَفَلاتَذَكَّرُونَ.
آيا حال و روز كور و كر با سرنوشت و حال و روز بينا و شنوا نزدخردمندان يكسان است؟!
درست همان گونه كه حال و روز و سرنوشت اين دو تن و اين دو گروه يكسان نيست، حال و روز و سرنوشت دو گروه توحيدگرا و كفرگرا نيز در دنيا و آخرت يكسان نخواهد بود. پسهان اى خردمندان آيا در اين واقعيت نمىانديشيد و بخود نمىآييد تا حقيقت را در يابيد؟!
فولادوند: مَثَلِ اين دو گروه، چون نابينا و كر [در مقايسه] با بينا و شنواست. آيا در مَثَل يكسانند؟ پس آيا پند نمىگيريد؟
انصاریان: وصف این دو گروه [مشرک و مؤمن] همانند نابینا و کر و بینا و شنواست؛ آیا [این دو گروه] در صفت و حال یکسانند؟ پس آیا متذکّر نمی شوید؟.
تفسیر نور:
همان گونه كه بدن چشم و گوش دارد، دل و روح نيز چشم و گوش دارد. همان گونه كه نابينا و ناشنوا محسوسات عالم را درك نمىكنند و لذّت نمىبرند، افراد لجوج نيز معارف الهى را درك نكرده و لذّت نمىبرند.
1- كسى كه ديدش محدود به محسوسات مادّى باشد و معنويّت و آخرت را نبيند، كور است. «مثل الفريقين كالاعمى ... و البصير»
2- در تبليغ، با شيوهى سؤال، وجدان افراد را به قضاوت بطلبيم. «هل يستويان»
الجدول:
سورة هود (11) :
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِمْ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (23)
الإعراب:
(إنّ) حرف مشبّه بالفعل (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب اسم إنّ (آمنوا) فعل ماض وفاعله (الواو) عاطفة (عملوا) ومثل آمنوا (الصالحات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (الواو) عاطفة (أخبتوا) مثل آمنوا (إلى ربّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (أخبتوا) و (هم) ضمير مضاف إليه (أولئك) مبتدأ كالسابق [1] ، (أصحاب) خبر مرفوع (الجنة) مضاف إليه مجرور (هم) ضمير منفصل مبتدأ (في) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (خالدون) وهو خبر المبتدأ هم مرفوع وعلامة الرفع الواو.
[1] في الآية (16) من هذه السورة.
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمَى وَالْأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (24)
الإعراب:
(مثل) مبتدأ مرفوع (الفريقين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء (كالأعمى) جارّ ومجرور خبر المبتدأ على حذف مضاف أي كمثل الأعمى، وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف (الأصمّ) معطوف على الأعمى بالواو مجرور ومثله (البصير) على حذف مضاف أي مثل البصير، مجرور (السميع) معطوفة على البصير بالواو مجرور (هل) حرف استفهام للإنكار [1] (يستويان) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون..
و (الألف) ضمير متّصل في محلّ رفع فاعل (مثلا) تمييز منصوب (الهمزة) للاستفهام الإنكاريّ (الفاء) عاطفة (لا) نافية (تذكّرون) مضارع مرفوع وحذف منه إحدى التاءين.. والواو فاعل.
[1] أو للنفي أي لا يستويان مثلا.