نگرشى بر واژه هایآیات 18-22 سوره هود
زيانكارترين مردم:
نگرشى بر واژه هایآیات 18-22 سوره هود
أَظْلَمُ « ظالم تر » افْتَرَى« (به دروغ ) نسبت داد » يُعْرَضُونَ « عرضه می شوند » يَقُولُ « می گوید » الْأَشْهَادُ « گواهی دهندگان ، شاهدان اعمال » كَذَبُوا « دروغ بستند ، دروغ گفتند » لَعْنَةُ اللَّهِ« لعنت خدا ، بی مهری خدا ، دوری از رحمت خدا » (18)
در اين آيه شريفه ضمن ادامه بحث مىفرمايد:
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً
و چه كسى بيداد پيشه تر از آن كسى است كه بر خدا دروغى بربندد؟!
((منظور از افتراى كذب بر خداى سبحان ، توصيف خداى تعالى است به صفتى كه در او نيست ، و يا نسبت دادن چيزى به ناحق ، و يا بدون علم و مدرك به او است . و افتراء از روشن ترين مصاديق ظلم و گناه است . و معلوم است كه ظلم نسبت به هر كسى يك حكم ندارد، هر قدر آن طرف كه مورد ظلم ما واقع شده بزرگتر باشد، ظلم ما نيز به همان نسبت بزرگتر خواهد بود، تا آنجا كه به بزرگترين مقام يعنى به ساحت عظمت و كبريائى پروردگار منتهى شود كه افتراء و ظلم به او عظيم ترين ظلم خواهد بود.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 279))
أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ
اينان در روز رستاخيز بر جايگاهى كه همگان آنان را بنگرند، براى باز پرسى و باز خواست نگاه داشته مىشوند تا پس از رسيدگى به عملكرد شان، كيفر كارشان را دريافت دارند.
((توضيح : مراد از اينكه در قيامت مشركين بر پروردگارشان عرضه مى شوند
اولئك يعرضون على ربهم - ((عرض )) به معناى اظهار چيزى است تا طرف آن را ببيند و به موضع آن واقف گردد. و در معناى اين كلمه در آيه مورد بحث مى گوييم : در روز قيامت حجابها (ى ماديت و منيت و عادت و ملكات زشت ناشى از آنها و از غير آنها) كه در دنيا بين مشركين و پروردگارشان حائل شده بود، به وسيله ظهور آيات الهى كنار مى رود و حق بطور صريح و بدون هيچ شاغلى كه آن را از يادها ببرد و انسانها را مشغول به خود سازد روشن مى گردد، و انسانها براى فصل قضاء (و اينكه خداى تعالى بين خود آنان ، و بين آنان و نسلهايشان و بين آنان و خودش و اولياءش داورى كند) حاضر مى شوند، و چون اين حضور، حضورى اضطرارى خواهد بود كه خود انسانها در آن دخالتى ندارند، لذا در آيه مورد بحث از اين حضور تعبير به ((عرضه شدن انسانها به پروردگارشان )) كرد، همچنانكه در آيه اى ديگر به خاطر نكته اى ديگر از اين حضور تعبير فرمود به بروز آنان براى پروردگارشان : ((يوم هم بارزون لا يخفى على اللّه منهم شى ء))، و نيز فرموده : ((و برزواللّه الواحد القهار)). پس اينكه فرمود: ((اولئك يعرضون على ربهم )) معنايش اين شد كه در آن روز ملائكه موكل بر مشركين ، آنان را مى آورند و در موقفى قرار مى دهند كه بين آنان و پروردگارشان هيچ حجابى حايل نباشد تا خداى تعالى بين آنان داورى كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 281))
وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذينَ كَذَبُواْ عَلى رَبِّهِمْ
و گواهان خواهند گفت: اينان هستند كه بر پيامبران خدا دروغ بستند و آنان را دروغگو شمردند.
((كلمه ((اشهاد)) جمع شهيد (گواه ) است ، مانند كلمه ((اشراف )) كه جمع شريف است . بعضى گفته اند: جمع شاهد است ، مانند اصحاب كه جمع صاحب است . مؤ يد قول اول آيه شريفه زير است كه مى فرمايد: ((فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد)) كه اين آيه نيز از روزى خبر مى دهد كه اشهاد قيام مى كنند، پس اشهاد همان شهيدهاى امتها هستند، در نتيجه اين كلمه جمع شهيد است . و نيز آيه زير كه مى فرمايد: ((و جاءت كل نفس معها سائق و شهيد)).
و اينكه اشهاد در آن روز مى گويند: اينها آن كسانياند كه در دنيا به پروردگار خود دروغ بستند شهادتى است از آن گواهان عليه مشركين كه به خداى تعالى افتراء بستند كه در حقيقت از ناحيه شهادت اشهاد عليه آنان مسجل مى شود كه آنان مفترى بودند، چون آنجا موقفى است كه جز حق چيزى گفته نمى شود، و كسى را نيز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفرى نيست ، همچنانكه در جاى ديگر فرموده : ((يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بينها و بينه امدا بعيدا)). ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 281))
منظور از اين گواهان كيانند؟
در اين مورد ديدگاهها متفاوت است:
1 - به باور پارهاى منظور فرشتگانى هستند كه بر بندگان گمارده شدهاند.
2 - امّا به باور پارهاى ديگر، منظور پيامبرانند.
3 - و برخى نيز بر آنند كه منظور سردمداران و رهبران جامعهها و تمدنّها، درگذر قرون و اعصار مىباشند.
أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمينَ.
هان كه لعنت خدا بر بيدادگران باد!
((تمامى منحرفين از راه حق ، ستمكار و مفترى بر خدايند
و اين كلام گواهان كه خداى تعالى آن را حكايت كرده تثبيت دورى از رحمت خدا از ناحيه گواهان است براى ستمكاران و مسجل كردن عذاب است براى آنان ، نه اينكه نظير لعنت و رحمت دنيايى ، صرف نفرين و دعا و مانند لعنتى باشد كه در اين آيه آمده : ((اولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللاعنون ))، براى اينكه دنيا دار عمل است و قيامت روز جزاء، پس هر لعنت و رحمتى كه در قيامت باشد خارجيت آن است نه لفظ و آرزوى آن . لعنت در قيامت رساندن عذابى است به ايشان كه بر ايشان ذخيره شده ، و رحمت در آن روز رساندن پاداش ذخيره شده است . پس اگر لاعنى در قيامت كسى را لعنت كند معنايش اين است كه او را از رحمت مخصوص به مؤ منين طرد نموده عذاب بعد را عليه او مسجل كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 282))
ياد آورى مىگردد كه اين جمله ممكن است ادامه سخن گواهان، يا جملهاى جداگانه و آغاز سخن باشد.
فولادوند: و چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بندد؟ آنان بر پروردگارشان دروغ عرضه مىشوند، و گواهان خواهند گفت: «اينان بودند كه بر پروردگارشان دروغ بستند. هان! لعنت خدا بر ستمگران باد.»
انصاریان: و ستمکارتر از کسانی که به خدا دروغ بندند چه کسی است؟ اینان [در قیامت] بر پروردگارشان عرضه خواهند شد، وگواهان [اعمال] می گویند: اینان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند؛ آگاه باشید! لعنت خدا بر ستمکاران باد.
تفسیر نور:
دادگاه قيامت، گواهان بسيار دارد:
الف: خداوند، كه شاهد بر همهى اعمال ماست. «انّ الله على كل شيىٍ شهيد» <400>
ب: پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله. «فكيف اذا جئنا من كل امّةٍ بشهيد و جئنا بك على هولاء شهيداً» <401> چگونه است حال آنها در آن روز كه براى هر امّتى گواهى بياوريم و تو را گواه بر آنها قرار دهيم.
ج: امامان معصومعليهم السلام. «و كذلك جعلناكم امّةً وسطاً لتكونوا شهداء على الناس» <402> ما شما را امّت ميانه قرار داديم تا گواه بر مردم باشيد. طبق روايات مراد از امّت، امامان معصومند، زيرا ساير افراد امّت، از علم و عصمت لازم براى گواهى در آن روز برخوردار نيستند.
د: فرشتگان. «و جاءت كل نفس معها سائقٌ و شهيد» <403> در قيامت همراه هر انسانى دو فرشته مىآيد، يكى او را سوق مىدهد و يكى شاهد بر اوست.
ه : زمين. «يومئذ تحدّث اخبارها» <404> در قيامت زمين اخبار خود را بازگو مىكند
و: وجدان. «اقرء كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيباً» <405> نامهى عملت را بخوان و خود قضاوت كن كه با تو چه برخورد شود.
ز: اعضاى بدن. «يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم» <406> روز قيامت زبان و دست و پا به سخن آمده و عليه انسان گواهى مىدهند.
ح: زمان. امام سجّادعليه السلام در دعاى ششم صحيفه مىفرمايد: «هذا يومٌ حادثٌ جديد و هو علينا شاهدٌ عتيد» امروز روز جديدى است كه در قيامت گواه اعمالى است كه در آن انجام مىدهيم.
ط: عمل. «وجدوا ما عملوا حاضراً» <407> در قيامت اعمال انسان تجسّم يافته و در برابر او نمودار مىشوند.
سؤال: قرآن در مورد گناهان بسيارى كلمهى «اَظلَم» را بكار برده است، در حالى كه بزرگترين ظلمها بايد يكى باشد، نه چند تا؟
پاسخ: گرچه اين تعبير در پانزده مورد بكار رفته است، امّا همهى آنها مربوط به انحرافات فكرى اعم از شرك، افترا، كتمان حقّ و جلوگيرى از راه و ياد خداست. بنابراين بزرگترين ظلمها، ظلم فكرى و فرهنگى و اعتقادى است.
قرآن در اين آيه و چند آيهى بعد، سيما و سرنوشتِ شخص افترازننده بر خداوند را چنين بيان مىكند: ظالمترين افراد است، از الطاف الهى محروم است، به قيامت ايمان ندارد، حقائق را تحريف مىكند، راه خدا را مىبندد، نه در دنيا قدرت فرار از سلطهى الهى را دارد و نه در قيامت ياورى، عذابش چند برابر، عمرش بر باد رفته، كوششهايش تباه گشته و نفس و جان باخته است.
1- افترا بر خداوند، بزرگترين ظلمهاست. نويسندگان و گويندگان مذهبى، مراقب گفتار و نوشتار خود باشند. «و من اظلم ممن افترى على اللّه»
2- بزرگى و زشتى ظلم، بستگى به متعلّق آن دارد. «اظلم ممّن افترى على اللّه»
3- در قيامت پردهها كنار مىرود و امرى پنهان نمىماند.«يعرضون على ربّهم»
4- در قيامت گواهان بسيارى شهادت خواهند داد، پس مراقب كار خود باشيم. «و يقول الاشهاد»
يَصُدُّونَ« باز می دارند » عَن سَبِيلِ اللَّهِ « از راه خدا » يَبْغُونَهَا« می خواهند آن را » عِوَجًا« کجی ، انحراف از راه راست ، (انحراف معنوی)» (19)
سه خصلت اين بيدادگران
((خداى تعالى سپس ظالمينى را كه مورد لعن گواهان بودند تفسير كرده به : ((الذين يصدون عن سبيل اللّه و يبغونها عوجا و هم بالاخرة هم كافرون - كسانى كه راه خدا را مى بندند و آن را كج و معوج جلوه مى دهند و به آخرت كافرند)). پس ظالمان كسانى هستند كه اذعان و اعتقادى به روز حساب ندارند تا براى آن روز عمل كنند، قهرا هر چه مى كنند منحصرا براى دنيا مى كنند، و از راههاى زندگى هر راهى كه به منافع مادى آنها منتهى شود پيش مى گيرند و بس . و اين سنت اجتماعى آنان است ، و در اين سنت هيچ اعتنائى نمى شود به اينكه خدا از بندگانش دين حق و كيش فطرت را خواسته . پس اين ستمكاران چه اينكه معتقد به صانعى باشند ولى دين فطرت را كه همان اسلام است رها كرده به سنت تحريف شده و منحرف كننده اى گرويده باشند، و چه اينكه اصلا به صانعى معتقد نباشند و از آنهايى باشند كه مى گويند ((جز اين زندگى دنيا زندگانى ديگرى نيست و ما را جز روزگار كسى نمى ميراند)) در هر حال ستمكار و مفترى بر خدا هستند و به خدا دروغ بسته اند ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 282))
در اين آيه شريفه قرآن به وصف بيداد گرانى كه مورد لعنت قرار گرفتهاند پرداخته و مىفرمايد:
اَلَّذينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ
همان كسانى كه مردم را با وسوسهها و اغواگريها از راه دين خدا منحرف ساخته، و با افشاندن بذر ترديد و شبهه و تطميع و تهديد و يا ديگر شگردها و دجّالگرىها آنان را از راه توحيدگرايى و يكتاپرستى باز مىدارند.
وَ يَبْغُونَها عِوَجاً
و كژى آن راه و انحراف از راستى ودرستى را مىخواهند.
به باور پارهاى آنان با تغيير دليلهاى كتاب آسمانى و تحريف آيات مىكوشند تا آنها با ويژگيها و نشانههاى آخرين پيامبر خدا تطبيق ننمايد. امّا پارهاى بر آنند كه: آنان با ايجاد شبهات و كتمان حقيقت دست به تحريف وتأويل دلخواه، و گمراهگرانه كتاب خدا مىزدند.
وَهُمْ بِالْأخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ
و آنان به روز رستاخيز و زنده شدن مردگان و كيفر و پاداش آن روز سهمگين ايمان ندارند.
فولادوند: همانان كه [مردم را] از راه خدا باز مىدارند و آن را كج مىشمارند و خود، آخرت را باور ندارند.
انصاریان: آنان که مردم را از راه خدا باز می دارند و می خواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند و به آخرت کافرند.
تفسیر نور:
دشمنان با شيوههاى مختلف از راه خداوند جلوگيرى مىكنند، از جمله: بدعت، تهمت، تفسير به رأى، جعل حديث، ايجاد شبهه، ركود مساجد، كنار زدن اهلبيتِ رسول خداعليهم السلام، نهى از معروف، بهانه تراشى، ايجاد سرگرمىهاى ناسالم، مطرح كردن مسائل فرعى، شخصيّت تراشى، ترويج باطل، تحقير مؤمنان، تحريم مباحات، تشويق نابجا، تبليغ ناروا و بزرگ نشان دادن طاغوتها و ...
از مصاديق بارز بستن راه خدا، بستن دَرِ خانهى اولياى خدا و اهلبيت پيامبرعليهم السلام و رهبران معصوم و عادل است.
1- بستن راه خدا يا كج نشان دادن آن، ظلم است. «القوم الظالمين الذين يصدّون ...»
2- دشمن در مرحلهى اوّل راه را مىبندد و اگر نتوانست، مسير را منحرف مىكند. «يصدّون... و يبغونها عوجاً»
3- تحريف معارف دينى و بد جلوه دادن دين، نوعى بستن راه خداست. «يصدّون... و يبغونها عوجاً»
4- دين خدا هيچ گونه كجى و انحرافى ندارد و مخالفان، خود شبهه و انحراف درست مىكنند. «يبغونها عوجاً»
5 - ايمان نداشتن به آخرت مقدّمهى هرگونه ظلمى است. «بالاخرة هم كافرون»
لَمْ يَكُونُوا« نبودند » مُعْجِزِينَ « عاجز کنندگان » مَا كَانَ لَهُم« نبود برای آنها » أَوْلِيَاءَ« سرپرست ها ، دوستان » يُضَاعَفُ« چند برابر می کند » مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ« نمی توانستند » السَّمْعَ« شنیدن » مَا كَانُوا يُبْصِرُونَ« نمی دیدند » (20)
در نهمين آيه مورد بحث هشدار مىدهد كه:
اُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزينَ فِى الْأَرْضِ
اينان كه به دليل بيداد خود مورد لعنت قرار گرفتهاند هرگز نمىتوانند خدا را به ستوه آورده و يا بسان فرار از برابر دشمن، از قلمرو قدرت او در زمين وكيفر و عذابش فرار كنند.
((كلمه ((اولئك )): آنان اشاره است به آن كسانى كه بر خداى تعالى افتراء بسته بودند، كه در دو آيه قبل اوصافشان ذكر شد. (صرفنظر از الفاظ آيه ) مقامى كه آيه شريفه دارد دلالت مى كند بر اينكه منظور خداى تعالى از اينكه فرمود: ((آنان در زمين خداى را عاجز نمى كنند))، اين است كه در زندگى مادى و زمينى خود نمى توانند به صرف خارج شدن از زى بندگى او را به ستوه بياورند، پس اگر با دست زدن به افتراء، دروغ به خداى تعالى مى بندند، و اگر راه خدا را به روى مردم سد مى كنند، و اگر آن راه را كج و معوج مى خواهند همه اينها بدان جهت نيست كه قدرت عاريتى آنان بر قدرت خداى سبحان فايق آمده ، كه توانستند چنين كارهايى بكنند، و نيز براى آن نيست كه مشيت آنان بر مشيت خداى سبحان پيشى گرفته ، و باز براى آن نيست كه آنان از تحت ولايت خداى تعالى بيرون آمده در ولايت كس ديگر داخل شده اند، و غير خدا را ولى خود گرفته اند كه يا بتها باشند و يا اسباب ظاهرى كه دل بدان بسته اند، زيرا خود خداى تعالى فرموده : ((و ما كان لهم من دون اللّه من اولياء)).
و كوتاه سخن اينكه ، نه قدرتشان بر قدرت خداى عزيز غالب آمده و نه شركايى كه براى خود گرفته و آنها را اولياى خود ناميده اند و در حقيقت ولايتى دارند و مدبر امور آنهايند، و نه آن اولياء خيالى ، آنها را به اين كارهاى ناروا يعنى بغى و ظلم واداشته اند، بلكه وليشان و مدبر امورشان خداى تعالى است و اوست كه امر آنان را تدبير مى كند، و در برابر سوء نيات و اعمال زشتشان كه سرانجامش سوء عذاب است كيفر مى دهد و آنان را از راهى كه خودشان متوجه نشوند استدراج مى كند، همچنانكه فرموده : ((فلما زاغوا زاغ اللّه قلوبهم )) و نيز فرموده : ((يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين )). ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 283))
با اينكه آنان درهيچ حال و در هيچ جا نمىتوانند از قلمرو قدرت خدا خارج گردند و از عذاب او بگريزند، بدان دليل قرآن بويژه به فرار آنان در زمين تكيه مىكند، كه انسانها به هنگام احساس خطر به پناهگاههاى زمينى و زير زمينى پناه مىبرند، وقرآن بدين وسيله روشنگرى مىكند كه آنان هرگز، نه مىتوانند از عذاب خدا بگريزند و نه پناه و پناهگاهى بيابند و بدان پناه برند.
وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ اَوْلِياءَ
و نيز نمىتوانند جز خدا يار و يارى براى خود بيابند و به هنگام فرود عذاب به او پناه برند و او آنان را در برابر عذاب و كيفر خدا پناه داده و در دور ساختن عذاب ياريشان نمايد.
يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ
((خداى تعالى عذاب را براى آنان مضاعف مى كند و اين مضاعف كردن عذاب براى اين است كه آنها فاسق شدند، و سپس بر اين فسق و تباهى خود لجاجت و اصرار كردند. و يا براى اين است كه هم خودشان نافرمانى خدا را كردند و هم ديگران را به معصيت خدا وا داشتند، به اين جهت ، هم عذاب معصيت خود را دارند و هم عذاب معصيتى كه ديگران به تحريك آنان مرتكب شدند،
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 283
خداى تعالى همين معنا را در جاى ديگر خاطر نشان كرده ، مى فرمايد: ((ليحملوا اوزارهم كاملة يوم القيمة و من اوزار الذين يضلونهم بغير علم ))، و نيز مى فرمايد: ((و نكتب ما قدموا و آثارهم )).))
در تفسير اين فراز سه نظر است:
1 - به باور پارهاى منظور اين است كه: آنان تنها به خاطر كفر و بيداد شان كيفر نمىگردند، بلكه به خاطر ديگر گناهان وزشتكاريهاى خود نيز كيفر مىگردند. اين واقعيت در اين آيه نيز آمده است كه مىفرمايد: كسانى كه كفر ورزيده ومردم را از راه خدا باز داشتند، به كيفر آنكه فساد مىنمودند، عذابى بر عذابشان خواهيم افزود. «الّذين كفروا و صدوا عن سبيل الله زدنا هم عذاباً فوق العذاب...(121)»
2 - امّا به باور پارهاى ديگرمنظور اين است كه: هرگاه عذابى به كيفر كفر و يا بيدادشان به آنان برسد، از پى آن عذابى ديگر و يا سخت تر از آن به سراغشان مىآيد؛ چرا كه آنان افزون بر كفر و بيداد، با دست يازيدن به زشتكاريها، درخور كيفر و عذاب گوناگون شدهاند.
3 - و برخى مىگويند: منظور اين است كه عذابِ سردمداران و رهبران فريبكار آنان چند برابر مىگردد؛ چرا كه آنان افزون بر كفر و بيداد خود، مردم ساده لوح و نگونسار را نيز گمراه ساخته و به پيروى از خود مىكشاندند؛ از اين رو كيفرى به خاطر گمراهى خود دارند و كيفرى به خاطر گمراه ساختن ديگران.
ما كانُوا يَسْتَطيعُونَ السَّمْعَ وَما كانُوا يُبْصِرُونَ
((توضيحى درباره اينكه كفار آيات خدا را نمى بينند و انذارها و تبشيرها را نمى شنوند
اين جمله در مقام تعليل است ، و به همين جهت به فصل ، يعنى بدون واو عاطفه آمده ، ميفرمايد: اگر اينها كافر شدند و خداى را نافرمانى كردند براى اين نبود كه اراده خود را بر اراده خدا غلبه دادند و براى اين نيز نبود كه آنان به راستى غير از خدا اوليايى داشتند و به كمك آن اولياء، خدا را شكست دادند، بلكه براى اين بود كه آنان نمى توانستند انذارها و بشارتهايى كه از ناحيه خداى تعالى شدند بشنوند، و يا بعث و زجرى كه از آن ناحيه مى شدند با گوش دل درك كنند، و نيز نمى توانستند آيات خدا را ببينند تا به آن ايمان بياورند. آرى ، وضع آنان آنطور بوده كه خداى تعالى در اين آيه بيان كرده : ((لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل ))، و نيز در توصيف وضع آنان فرمود: ((نقلب افئدتهم و ابصارهم كما لم يومنوا به اول مرة )). و نيز فرموده : ((ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة ))، و آيات بسيارى ديگر كه دلالت مى كنند بر اينكه خداى تعالى عقل و چشم و گوش را از آنان سلب كرده . چيزى كه هست از خود آنان حكايت كرده كه در قيامت ميگويند: ((لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير فاعترفوا بذنبهم ))، از اين جهت اعتراف كردند كه نشنيدن و تعقل نكردن را گناه خود شمردند، و در اينجا اين سوال پيش مى آيد كه چگونه گناه خود شمردند با اينكه خدا عقل و گوش را از آنان سلب كرده ؟
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 284
جوابش اين است كه همين خود دليل بر اين است كه خودشان در اين سرنوشت خود دخالت داشته اند و خود با ارتكاب گناهان باعث سلب اين نعمتها از خويش شده اند، همچنانكه آيه سوره بقره نيز بر اين دلالت كرده و ميفرمود: ((و ما يضل به الا الفاسقين )).))
در تفسير اين فراز از آيه شريفه نيز ديدگاهها متفاوت است:
1 - به باور برخى منظور اين استكه آنان نه گوش شنوا داشتند و نه چشمبينا.
2 - امّا به باور برخى ديگر منظور اين است كه: آنان مىتوانستند بنگرند و بشنوند، امّا چنين نكردند وبه خاطر كينه و فساد درونى، از حق دورى جستند؛ و بدين وسيله «ب» را در آغاز جمله در تقدير بگيريم و بگوييم «بما كانوا...» بوده است كه از اين نمونهها در شعر ونثر عرب فراوان است.
3 - از ديدگاه پارهاى منظور اين است كه آنان به خاطر آنكه شنيدن آيات خدا بر ايشان گران بود و در يافت و يادآورى آنها را خوش نداشتند، بسان كسانى معّرفى شدهاند كه توانايى شنيدن ندارند، و بدان دليل كه از ديدن آيات درس نمىگرفتند و از تدبّر و تفكّر در آنها روى گردان بودند، همانند كسانى شدهاند كه آيات خدا را نمىنگرند.
4 - «ابن عباس» مىگويد: منظور اين است كه بتها وديگر خدايان ساخته و پرداخته ذهن خود آنان، نه قدرت شنيدن را داشتند و نه توان ديدن را، كه به باور ما اين تفسير براى آيه درست بنظر نمىرسد.
5 - و پارهاى نيز بر آنند كه «ما» را در «و ما كانوا» نبايد «ما» نفى بگيريم، بلكه بسان اين جمله معنا كنيم كه مىگويد:«لَأُواصلنك مالاح نجم» تا ستارهاى سو سو مىكند تو را گرامى خواهم داشت. با اين بيان مفهوم آيه اين است كه: تا گوششان مىشنود و چشمشان مىبيند، عذاب خواهد شد.
فولادوند: آنان در زمين درماندهكنندگان [خدا] نيستند، و جز خدا دوستانى براى آنان نيست. عذاب براى آنان دو چندان مىشود. آنان توان شنيدن [حق را] نداشتند و [حق را] نمىديدند.
انصاریان: اینان در زمین، عاجزکننده [خدا] نیستند تا [بتوانند از دسترس قدرت او بیرون روند]، و برای آنان سرپرستان و یاورانی جز خدا نیست، عذابشان [در روز قیامت] دو چندان خواهد شد؛ آنان [به سبب بسیاریِ گناه] تاب وتوانِ شنیدنِ [حق را] نداشتند و [با چشم بصیرت، حقیقت را] نمی دیدند.
تفسیر نور:
سؤال: دو برابر شدن عذاب، با عدل الهى چگونه سازگار است؟
پاسخ: كسى كه به خاطر مقام و قدرتى كه دارد سبب انحراف ديگران مىشود، طبيعتاً بايد وزر آنها را نيز بر دوش كشد، لذا گناه دانشمندان به خاطر نقش الگويى آنان، چندين برابر افراد عادّى است و اين عين عدالت است.
1- ستمگران، تحت سيطرهى قهر و قدرت الهى قرار دارند و عاقبت كار خود را خواهند ديد. «لم يكونوا معجزين فى الارض»
2- اهل افترا گمان نكنند كه حمايت و ولايت طاغوتها، سبب نجات آنها خواهد شد. «ما كان لهم من دون الله من اولياء»
3- رهبران گمراه كه سبب انحراف ديگران شوند، گناه آنان را نيز بر دوش مىكشند. «يصدّون ... يبغونها عوجاً ... يضاعف لهم العذاب»
4- كفر و لجاجت و تعصّب، چنان چشم و گوش منحرفان را كور و كر نموده كه نمىتوانند حقّ را ببينند و يا بشنوند. «ما كانوا يستطيعون ...»
خَسِرُوا« خسارت دیدند » أَنفُسَهُمْ « خودشان » ضَلَّ « گم شد » مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ « آن دروغی که نسبت می دادند ، آن افترائی که می زدند » (21)
((اين آيه شريفه مشتمل بر دو نكته است : يكى اينكه مى فرمايد كفار نفس خود را خاسر كردند. دوم اينكه مى فرمايد افترائى كه يك عمر مرتكب آن شدند در آخرت اثرى از آن نمى يابند. اما خسران آنان دليلش اين است كه آدمى مالك نيست مگر نفس خود را كه البته مالكيتش نسبت به نفس خودش استقلالى نيست ، بلكه به تمليك خداى تعالى است و وقتى آدمى چيزى را براى نفس خود بخرد كه مايه هلاكتش باشد، و سرمايه عمر و مال و هر چيز ديگر را بدهد و در مقابل كفر و معصيت را بخرد در اين معامله ضرر كرده و اين ضرر را خودش براى خود فراهم آورده است . پس خسران نفس كنايه است از هلاك كردن نفس ، و اما ضلالت در افترائى كه بستند علتش اين است كه عقايد خرافى كه داشتند دروغ بود، يعنى وهمى بود كه در خارج واقعيت نداشت ، خرافاتى بود كه هوا و هوسهاى دنيوى آن را در نظرشان جلوه داده بود، و با برچيده شدن زندگى دنيا و هيچ و پوچ شدن هوا و هوسها، آن اوهام و خرافات نيز جلوه و رنگ خود را مى بازد، و معلوم مى شود چيزى جز دروغ و افتراء نبوده ، در آن روز هر كسى مى فهمد كه حق مبين تنها خداى تعالى بوده و آنچه را حق مى پنداشتند چيزى جز خيال نبوده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 286))
اُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ
اينان به كيفر عملكرد زشت و بيدادگرانه خود سرمايه وجود خويشتن را از دست دادند و نابود شدند.
ياد آورى مىگردد كه زيان به نفس و با ختن سرمايه وجود خود، زيانى است جبران ناپذير كه چيزى نمىتواند جايگزين آن گردد.
وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ.
وآنچه را به دروغ و ناروا بر مىبافتند از برابر ديدگان آنان گم و نا پديد شد.
فولادوند: اينانند كه به خويشتن زيان زده و آنچه را به دروغ برساخته بودند از دست دادهاند.
انصاریان: اینان کسانی هستند که سرمایه وجودشان را تباه کردند، و آنچه را همواره به دروغ [به عنوان شریکان خدا به خدا] نسبت می دادند [گم شده] از دستشان می رود.
لَا جَرَمَ « قطعا ، ناچار ، ناگزیر » الْأَخْسَرُونَ « زیانکارترین ها » (22)
لا جَرَمَ أَنهُمْ فى الاَخِرَةِ هُمُ الاَخْسرُونَ(22)
ناگزير عملكرد آنان در سراى آخرت نيز باعث زيان جبران ناپذير آنان شده و به دوزخ گرفتارشان خواهد ساخت.
به باور برخى، بيقين اين كفر گرايان در سراى آخرت نيز زيانكار ترين مردم خواهند بود.
((از ((فراء)) نقل شده كه گفته است : كلمه ((لا جرم )) در اصل به معناى كلمات ((لا بد)) و ((لا محالة : بناچار)) بوده و بعدا در معناى سوگند، استعمالى شايع يافته و به تدريج معناى كلمه ((حقا)) را به خود گرفته است ، و به همين جهت در جواب آن ، لام قسم آورده مى شود، يعنى گفته مى شود: ((لا جرم لافعلن كذا - حقا اين كار را به يقين مى كنم )).
اهل لغت در ساختمان اين كلمه گفته اند: ((جرم )) - به دو فتحه - به معناى ((قطع )) يعنى بريدن است . و شايد در اصل در نتايج كلام استعمال مى شده مانند لفظ ((لا محالة )) كه مى فهماند: ((فلان سخنى كه به وسيله من و يا فلانى گفته شده هيچ قاطعى نيست كه آن سخن را قطع و باطل سازد)) همچنانكه نظير اين معنا از كلمه ((لا محالة )) به ذهن مى آيد. و بنابراين ، معناى آيه اينطور مى شود: حقا اين خرافه پرستان در آخرت زيانكارترين افراد خواهند بود.
و وجه زيانكارتر بودنشان در آخرت - اگر فرض كنيم منظور، زيانكارتر از ساير معصيت كاران باشند - اين است كه ساير گنهكاران اميد نجات دارند، اما اينها به خاطر كفر و عنادشان نفس خود را خاسر و ضايع و هلاك كردند،
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 286
در نتيجه ديگر اميدى در نجاتشان از آتش آخرت نيست همانطور كه در دنيا با حفظ آن عنادى كه داشتند اميدى به رستگارى و برگشتن از كفر به سوى ايمان در آنان نبود، همچنانكه قرآن كريم درباره وضع دنيايى خاسران و اينكه ايمان نخواهند آورد فرموده : ((الذين خسروا انفسهم فهم لا يؤ منون )) و نيز درباره اينها كه مهر بر دلها و گوشها و ديدگانشان خورده فرموده است : ((و جعلنا من بين ايديهم سدا و من خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لا يبصرون و سواء عليهم انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤ منون ))، و نيز در اينكه چرا نمى توانند ايمان بياورند فرموده : ((افرايت من اتخذ الهه هواه و اضله اللّه على علم و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوة فمن يهديه من بعد اللّه )).
و اگر فرض كنيم كه منظور از خاسرتر بودنشان اين است كه خسران آخرتشان بيش از خسران دنيايى آنان است در اين صورت وجه آن اين است كه اين كفار به خاطر كفرشان و به خاطر اينكه مردم را از راه خدا جلوگيرى مى كردند و در سعادتى كه دين حق براى آنان فراهم نموده بود محروم مى ساختند، قهرا هم در دنيا زيانكار شدند و هم در آخرت ، ليكن خسران آخرتشان شديدتر است ، زيرا دائمى و جاودانى است ، (براى اينكه باعث كفر و محروميت ديگران نيز شدند). پس خسران دنيائيشان در مقايسه با خسران آخرتيشان بسيار اندك است ، و لذا قرآن كريم درباره اندك بودن خسران دنيائيشان فرموده : ((كانهم يوم يرون ما يوعدون لم يلبثوا الا ساعة من نهار)).
علاوه بر اين ، در آخرت اعمال از نظر نتايج ، شديدتر و مضاعف مى گردد، همچنانكه قرآن كريم فرموده : ((و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى و اضل سبيلا))، حال از اين دو احتمالى كه فرض كرديم كدام بهتر است ؟ بايد گفت احتمال اولى بهتر است ، براى اينكه ظاهر آيه اين است كه مى خواهد ((اخسرين - زيانكارترين )) را منحصر در آنان كرده بفرمايد: اين طايفه از تمامى طوايف گنهكار خاسرترند و نمى خواهد بفرمايد: خسران آخرتشان بيشتر از خسران دنيائيشان است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 287))
فولادوند: شك نيست كه آنان در آخرت زيانكارترند.
انصاریان: ثابت و یقینی است که اینانند که در آخرت از همه زیانکارترند.
تفسیر نور:
در فرهنگ اسلام، دنيا بازارى است كه مردم فروشندهاند، و جان، مال و عمل، كالاى اين بازار است و خريداران متعدّدى از خدا، شيطان، هواى نفس و ديگران، اين كالاها را به قيمت ارزان يا گران خريدارند. لذا واژههاى «اَجر»، «ثواب»، «ضِعف» و «اَضعاف»، براى سود و واژههاى «خُسر»، «خسران مبين» و «اخسرين»، در مورد ضرر و زيان، در قرآن زياد مطرح شده است.
هشدار مهم آن است كه بدانيم هر ضرر و زيانى قابل جبران است، مگر گذران عمر كه ديگر باز نمىگردد.
گاهى مال ومسكن، يا مقام وقدرت ويا مدرك و عنوانِ انسان از بين مىرود، امّا گاهى انسان خودش را مىبازد وانسانيّت خود را به هدر مىدهد كه اين بالاترين خسارت است.
1- گفتارهاى باطل و ناحقّ گرچه به ظاهر جلوه دارند، امّا همه تباه شدنى هستند. «ضل عنهم ما كانوا يفترون»
2- بالاترين خسارتها، خسارت نفس و عمر انسان است، نه زيانهاى مالى. «خسروا انفسهم ... هم الاخسرون»
3- خسارتهاى دنيوى جبران پذير است، مهم خسارت در قيامت است كه چارهاى ندارد. «فى الاخرة هُم الاخسرون»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أُولَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (18)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (من) اسم استفهام مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (أظلم) خبر مرفوع (من) حرف جرّ (من) اسم موصول مبني في محلّ جرّ متعلّق بأظلم (افترى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر،والفاعل هو (على الله) جارّ ومجرور متعلّق ب (افترى) (كذبا) مفعول به [1] ، منصوب (أولئك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ.. و (الكاف) حرف خطاب (يعرضون) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع ...
و (الواو) نائب الفاعل (على ربّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (يعرضون) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (يقول) مضارع مرفوع (الأشهاد) فاعل مرفوع (ها) حرف تنبيه (أولاء) اسم إشارة مبتدأ (الذين) اسم موصول خبر (كذبوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (على ربّهم) جارّ ومجرور متعلّق ب (كذبوا) ، و (الهاء) مضاف إليه (ألا) حرف تنبيه (لعنة) مبتدأ مرفوع (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (على الظالمين) جارّ ومجرور متعلّق بخبر محذوف.
[1] أو هو مفعول مطلق نائب عن المصدر لأن الكذب مرادف للافتراء، ومفعول افترى محذوف.
الصرف:
(الأشهاد) ، جمع شاهد زنة فاعل أو شهيد زنة فعيل، صفة مشتقّة من شهد يشهد باب فرح.
الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ (19)
الإعراب:
(الذين) موصول في إعرابه عدّة وجوه: الأول: في محلّ جرّ نعت للظالمين. الثاني: في محلّ رفع بدل من (الذين) المتقدّم. الثالث: في محلّ رفع خبر لمبتدأ محذوف وجوبا على الذمّ تقديره هم [1] . الرابع:
في محلّ نصب مفعول به لفعل محذوف تقديره أذمّ. (يصدّون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (عن سبيل) جارّ ومجرور متعلّق ب (يصدّون) ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (يبغون) مثل يصدّون و (ها) ضمير مفعول به (عوجا) مصدر في موضع الحال منصوب (الواو) عاطفة (هم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (بالآخرة) جارّ ومجرور متعلّق ب (كافرون) خبر المبتدأ مرفوع (هم) الثاني توكيد لفظيّ للأول.
[1] والجملة استئنافيّة.
(يبغون) ، فيه إعلال بالتسكين وإعلال بالحذف، أصله يبغيون بضمّ الياء الثانية، استثقلت الضمّة على الياء فسكّنت- وهو إعلال بالتسكين- ونقلت حركتها إلى الغين قبلها، ثمّ حذفت الياء لالتقائها ساكنة مع واو الجماعة- إعلال بالحذف- وزنه يفعون.
أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُوا يُبْصِرُونَ (20)
الإعراب:
(أولئك) مبتدأ [1] ، (لم) حرف نفي وجزم (يكونوا) مضارع ناقص مجزوم وعلامة الجزم حذف النون.. والواو اسم كان (معجزين) خبر المبتدأ منصوب وعلامة النصب الياء (في الأرض) جارّ ومجرور متعلّق بمعجزين (الواو) عاطفة (ما) نافية (كان) ماض ناقص- ناسخ- (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر كان (من دون) جارّ ومجرور حال من أولياء (من) حرف جرّ زائد (أولياء) مجرور لفظا مرفوع محلّا اسم كان مؤخّر، وعلامة الجرّ الفتحة فهو ممنوع من الصرف، اسم منته بألف التأنيث الممدودة على وزن أفعلاء (يضاعف) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع (لهم) مثل الأول متعلّق ب (يضاعف) ، (العذاب) نائب الفاعل (ما) مثل الأولى [2] ، (كانوا) فعل ماض ناقص مبنيّ على الضمّ.. والواو اسم كان (يستطيعون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (السمع) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (ما كانوا يبصرون) مثل ما كانوا يستطيعون.
[1] انظر الآية (18) من هذه السورة. [.....]
[2] أجاز العكبريّ جعلها مصدريّة ظرفيّة أي مدّة استطاعتهم السمع..
أُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ (21)
الإعراب:
(أولئك الذين) مبتدأ وخبر- وقد مرّ إعرابهما [1] -، (خسروا) مثل كذبوا [2] ، (أنفس) مفعول به منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (ضلّ) فعل ماض (عن) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (ضلّ) بتضمينه معنى غاب (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به، والعائد محذوف (كانوا يفترون) مثل كانوا يستطيعون [3] .
[1] في الآية (16) من هذه السورة.
[2] في الآية (18) من هذه السورة.
[3] في الآية السابقة (20) .
لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ (22)
الإعراب:
(لا) نافية للجنس (جرم) اسم لا مبنيّ على الفتح في محلّ نصب [1] ، (أنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم أنّ (في الآخرة) جارّ ومجرور متعلّق ب (الأخسرون) ، (هم) ضمير فصل [2] ، (الأخسرون) خبر أنّ مرفوع وعلامة الرفع الواو.
[1] آثرنا إعراب الجمهور- خلافا لسيبويه- لأنه أسهل ولا يحتاج إلى تأويل.
ويجوز إعراب الآية كما يلي: لا: نافية. جرم: فعل ماض بمعنى وجب أو حقّ أو ثبت.. والمصدر المؤوّل (أنّهم.. الأخسرون) في محلّ رفع فاعل أي: ثبت خسرانهم في الآخرة.
وقد يجمع اللفظان (لا جرم) بكلمة واحدة بمعنى حقّا، فهو في محلّ نصب مفعول مطلق.. والمصدر المؤوّل في محلّ رفع فاعل للمصدر حقا أي: حقّا خسرانهم. وثمّة أوجه أخرى ضربنا الصفح عنها لبعدها.
[2] أو ضمير منفصل مبتدأ خبره الأخسرون.. والجملة الاسميّة خبر أنّ.
الصرف:
(جرم) ، قد يكون اسما بمعنى محالة أو بمعنى حدّ أو منع أو قطع.. وقد يكون فعلا بمعنى كسب أو بمعنى حقّ وثبت.. وزنه فعل بفتحتين