تفسير بهانه جويى شرك گرايان:

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  12-14 سوره هود

شأن نزول

از ابن عباس روايت شده كه رؤساي قريش در مكه بنزد رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- آمده و گفتند اي محمد اگر تو براستي پيغمبري، كوه‌هاي مكه را براي ما بطلا مبدّل كن يا فرشتگاني همراه خود بياور كه به نبوت تو گواهي دهند، و به دنبال اين سخن آيات فوق نازل گرديد. و عياشي بسند خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- به علي عليه السلام فرمود: من از خداي خود خواستم تا ميان من و تو برادري برقرار سازد و اينكار را كرد، و سپس در خواست كردم كه تو را وصي من گرداند و اينكار را هم انجام داد، دسته‌اي از آن مردم (كه اين سخن را از آن حضرت شنيدند) گفتند: بخدا يك من خرما كه در ميان انباني پوسيده باشد نزد ما محبوبتر است از آنچه محمد از خدا خواسته! چرا سلطنت و قدرتي از خدا نخواست كه بر دشمنانش نيرو گيرد، يا گنجي درخواست نكرد كه از فقر نجاتش دهد؟ و بدنبال اين سخن آيات فوق نازل گرديد. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌12، ص: 20

لَعَلَّكَ  «شاید تو » ،  تَارِكٌ  « ترک کننده ، رها کننده » ،  يُوحَى إِلَيْكَ  « وحی شده است بر تو » ، ضَائِقٌ « دل تنگ » ،  صَدْرُكَ « سینه ات » ، أَن يَقُولُوا  « این که می گویند » ، لَوْلَا أُنزِلَ « چرا نازل نشد » ، كَنزٌ « گنج » ،  مَلَكٌ  « فرشته » ،  نَذِيرٌ « بیم دهنده ، هشدار دهنده » ،  وَكِيلٌ« نگهبان ، متولی امر ».  (12)

در اين آيات آفريدگار هستى پيامبر بر گزيده‏اش را به پايدارى در برابر دشمن و بافته‏هاى پوچ و بى‏اساس آنان فرمان داده و مى‏فرمايد:

فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ‏

و شايد تو اى پيامبر بخواهى به خاطر بيم از مخالفت و حق گريزى آنان و به منظور راه آوردنشان پاره‏اى از آنچه را كه در مورد خدايان ساخته و پرداخته آنان به سوى تو وحى مى‏گردد واگذارى و شايد سينه‏ات از شرارت و تكذيب آنان و از آنچه مى‏گويند تنگ گردد.

((از اين آيات چنين بر مى آيد كه گاهى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بخاطر شدت مخالفت و لجاجت دشمنان ابلاغ بعضى از آيات را به آخرين فرصت موكول مى كرده است ، لذا خداوند در نخستين آيه مورد بحث پيامبرش را با اين بيان ، از اين كار نهى مى كند: «گويا ابلاغ بعضى از آياتيكه بر تو وحى مى شود ترك مى كنى و سينه تو از آن نظر تنگ و ناراحت مى شود»تفسير نمونه جلد 9 صفحه 38))

أَنْ يَقُولُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ‏

و از اين ناراحت گردى كه با بهانه جويى‏هاى گوناگون مى‏گويند: چرا گنجينه‏اى از طلا و نقره بر او فرو فرستاده نشده؟ و يا چرا فرشته‏اى به همراه او نيامده است تا رسالت او را گواهى كند؟

((از اين ناراحت مى شوى كه مبادا آنها معجزات اقتراحى از تو بخواهند و «بگويند چرا گنجى بر او نازل نشده ؟ و يا چرا فرشتهاى همراه او نيامده»؟ تفسير نمونه جلد 9 صفحه 38))

واژه «لعل» در آيه شريفه به مفهوم «شايد» و شكّ و ترديد نيست، بلكه به مفهوم هشدار به آن گرانمايه عصرها و نسلهاست كه مباد به خاطر ترس از بهانه جويى و شرارت آنان و يا به خاطر اميد به هدايت يافتنشان، پاره‏اى از آنچه را بايد به آنان برساند، واگذاشته و يا به تأخير افكند.

با اين بيان، تفسير آيه شريفه اين گونه است كه: آنچه را به تو اى پيامبر وحى شده است وامگذار و به خاطر بافته‏هاى بى‏اساس آنان، ناراحت و دلتنگ مشو!

اِنَّما أَنْتَ نَذيرٌ وَاللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ وَكيلٌ.

اى پيامبر! تو تنها بيم دهنده‏اى و خداست كه بر هر چيزى نگهبان ومراقب است و سود و زيان رساندن و يا دور ساختن آنها از هركسى به دست اوست.

((البته همانگونه كه از آيات ديگر قرآن مانند سوره اسراء آيه 90 تا 93 بر مى آيد آنها با اين تقاضاهاى خود درخواست معجزه براى پذيرش حق و پى بردن به صدق دعوت او نمى كردند، بلكه هدفشان بهانه جوئى و لجاجت و عناد بوده است .

لذا بلافاصله اضافه مى كند «تو تنها بيم دهنده و انذار كننده اى» (انما انت نذير).

يعنى خواه آنها بپذيرند، يا نپذيرند و مسخره كنند و لجاجت بخرج دهند.

و در پايان آيه مى گويد: «خداوند حافظ و نگاهبان و ناظر بر هر چيز است» (و الله على كل شى وكيل ).

يعنى از ايمان و كفر آنها پروا مكن و اين به تو مربوط نيست وظيفه تو ابلاغ است خداوند خودش مى داند با آنها چگونه رفتار كند و او است كه حساب كار آنان را دارد. تفسير نمونه جلد 9 صفحه 39))

فولادوند: و مبادا تو برخى از آنچه را كه به سويت وحى مى‌شود ترك گويى و سينه‌ات بدان تنگ گردد كه مى‌گويند: «چرا گنجى بر او فرو فرستاده نشده يا فرشته‌اى با او نيامده است؟» تو فقط هشداردهنده‌اى، و خدا بر هر چيزى نگهبان است.

انصاریان: ممکن است به سبب آنکه [دشمنان] می گویند: چرا گنجی بر او نازل نشده، یا فرشته ای همراهش نیامده؟ برخی از آنچه را به تو وحی می شود ترک کنی وسینه ات [از ابلاغ و اظهار آن] تنگ شود [به سبب موضع گیری های دشمنان از ابلاغ پیام حق خودداری مکن] تو فقط بیم دهنده ای و خدا بر هر چیز نگهبان است.

تفسیر نور:

گاهى كفّار از پيامبر مى‏خواستند كوه‏هاى مكّه را با معجزه به طلا تبديل كند و يا فرشته‏اى براى تأييد او نازل شود، از سوى ديگر بعضى به خاطر بغض و كينه حاضر نبودند كه پيامبر صلى الله عليه وآله آنچه را مربوط به حضرت على عليه السلام است، بيان كند و اگر هم بيان مى‏فرمود، نمى‏پذيرفتند. لذا پيامبر صلى الله عليه وآله سينه‏اش تنگ و ناراحت مى‏شد و در نتيجه پيام آيات را به تأخير مى‏انداخت و اين با عصمت پيامبر صلى الله عليه وآله منافاتى ندارد. زيرا گاهى ابلاغ پيام الهى فورى نيست و پيامبر صلى الله عليه وآله هم روى ملاحظاتى كه آن هم شخصى نيست، (بلكه بر اساس مصلحت است،) ابلاغ آيات را به تأخير مى‏انداخت. امّا با نزول اين آيه، آن ملاحظات هم كنار گذاشته مى‏شود و با قاطعيّت، پيام آيه ابلاغ مى‏گردد.

ممكن است ترك بيان وحى تنها نسبت به برخى افراد لجوج بوده كه پيامبر صلى الله عليه وآله از هدايت آنان مأيوس بوده است، لكن خداوند مى‏فرمايد: گرچه ايشان ايمان نخواهند آورد، امّا تو وظيفه‏ى خودت را ترك نكن.

شايد معناى آيه اين باشد كه كفّار افرادى بى‏تفاوت و بهانه‏گير هستند كه گويا تو وحى ما را بر آنان نخوانده‏اى، و شايد مراد اين باشد كه انديشه‏ى تأخير و ترك ابلاغ برخى از آيات قرآن، مايه‏ى دلتنگى تو است.

1- مبلّغ بايد در ابلاغ كلام خدا قاطع باشد و ملاحظه‏ى حرف‏ها و بهانه‏هاى مردم را نكند. «فلعلّك تاركٌ ... ان يقولوا»

2- در شيوه‏ى برخورد و ارشاد بجاى آنكه بگوييم: تو چنين هستى، بگوييم: گويا، شايد، مبادا چنين باشى. «فلعلك» بجاى «انّك»

3- كفّار علاوه بر اذيّت‏ها و آزارهاى جسمانى، با بهانه‏گيرى‏هاى مختلف، پيامبرصلى الله عليه وآله را در فشار قرار مى‏دادند. «ضائق به صدرك ان يقولوا ...»

4- عقل مردم در چشم آنهاست، رسالت را در كنار ثروت مى‏پذيرند. «لولا انزل عليه كنزٌ»

5 - ما ضامن وظيفه هستيم، نه نتيجه، تو به وظيفه‏ات عمل كن، باقى امور را به خداوند واگذار. «انّما انت نذير و الله على كل شيئ وكيل»

6- وظيفه‏ى مبلّغ انذار مردم است، نه اجبار مردم به ايمان آوردن. «انّما انت نذير»

7- تحقّق بخشيدن به معجزات درخواستى مردم، كار خداست. «انّما انت نذير»

أَمْ  « یا ، بلکه » ، يَقُولُونَ  می گویند » ، افْتَرَاهُ  « افترا زد به آن ، دروغ بست به آن » ،  فَأْتُوا بِ  « پس بیاورید »، عَشْرِ« ده » ،  سُوَرٍ  « سوره ها » ، ِ مُفْتَرَيَاتٍ « نسبت های دروغ ، افتراها ، سخنان ساختگی » ،ادْعُوا « بخوانید » ، مَنِ اسْتَطَعْتُم « هرکسی را که می توانید »  إِن كُنتُمْ « اگر هستید »،  صَادِقِينَ « راستگویان » . (13)

معجزه جاودانه پيامبر

در دومين آيه مورد بحث در اشاره به شكوه و عظمت قرآن كه معجزه جاودانه پيامبر است مى‏فرمايد:

أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ‏

آنان نه تنها آن بهانه جويى‏ها را مى‏كنند، بلكه مى‏گويند: پيامبر، قرآن را از نزد خود ساخته و بر بافته و آورده است.

((از آنجا كه اين بهانه جوئيها و ايرادتراشيها بخاطر آن بود كه آنها اصولا وحى الهى را منكر بودند و مى گفتند اين آيات از طرف خدا نيست ، اينها جمله هائى است كه «محمد» به دروغ بر خدا بسته ، لذا آيه بعد به پاسخ اين سخن با صراحت هر چه بيشتر پرداخته ، مى گويد «آنها ميگويند او (پيامبر) آنها را به خدا افترا بسته» تفسير نمونه جلد 9 صفحه 39))

پاره‏اى مى‏گويند: در آيه شريفه، جمله‏اى در تقدير است كه تفسير آيه اين گونه مى‏شود: آيا آنان تو را در مورد آسمانى بودن قرآن تكذيب مى‏كنند؟ و يا مى‏گويند تو آن را از نزد خود ساخته و به خدا دروغ بسته‏اى؟!

قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ‏

هان اى پيامبر! به اينان بگو: اگر راست مى‏گوييد و چنين مى‏پنداريد كه اين آيات ساخته و پرداخته مغز و انديشه بشر است و از جانب خدا نيامده است، شما نيز ده سوره، همانند اين سوره‏هاى قرآن، با همين نظم و آهنگ و زيبايى واژه‏ها و بلندى مفاهيم و عمق محتوا بياوريد؛ چرا كه قرآن به زبان شما فرود آمده و من نيز در ميان شما بزرگ شده‏ام؛ و اگر نتوانستيد اين كار را انجام دهيد و همانند آن بياوريد، پس بدانيد كه قرآن از سوى آفريدگارهستى است.

آيه مورد بحث به صراحت و روشنى شرك گرايان را به مبارزه و هماورد مى‏طلبد، و اين نشانگر آن است كه قرآن شريف از نظر فصاحت و بلاغت، يا زيبايى قالب و محتوا، معجزه است و اگر جز اين باشد، مبارزه‏طلبى قرآن مفهومى نخواهد داشت؛ و منظور از «همانند آوردن» نيز، نه همانند آوردن ازجنس قرآن است، بلكه منظور همان مبارزه طلبى و هماورد خواهى رايج در ميان شاعران و سرايندگان و سخنوران دنياى عرب، نظير «امرى‏ءُ القيس»، «علقمه»، «جرير» و ديگران بوده است؛ چرا كه همانند آوردن از جنس قرآن، همان حكايت آن است كه در بيان حكايت قرآن، مبارزه‏طلبى و هماوردخواهى واقع نمى‏شود.

وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ.

و اگر در پندارتان راست مى‏گوييد كه من قرآن را ساخته و به خدا نسبت داده‏ام، هر آن كس را كه مى‏خواهيد و مى‏توانيد به يارى خويش بطلبيد، تا دست در دست هم، ده سوره همانند آن را بياوريد.

يادآورى مى‏گردد كه منظور از اين جمله - كه هركس را مى‏خواهيد و مى‏توانيد در اين راه به يارى فرا خوانيد - همه دشمنان رسالت و مخالفان پيامبر در روى زمين است، و اين نشانگر بالاترين درجه هماورد خواهى و مبارزه طلبى قرآن و پيامبر گرامى است.

آيه مورد بحث به روشنى نشانگر اعجاز قرآن است؛ چرا كه وقتى ما مى‏دانيم كه پيامبر گرامى، از يك سو همه مخالفان اين كتاب آسمانى را به مبارزه فراخواند و از آنان خواست تا اگر آن را از سوى خدا نمى‏دانند، با يارى يكديگر همانند آن و يا بخشى بسان آن را بياورند، و از دگرسو دين و آيين و خدايان دروغين آنان را به باد انتقاد و نكوهش گرفت و هشدار شان داد كه در صورت ادامه حق ستيزى، به كيفر كفر و بيدادشان، به دست مردم با ايمان كشته و يا اسير خواهند شد، و از طرف سوم نيز از حرص و آز مخالفان اسلام و دشمنان پيامبر گرامى آگاهيم كه براى خلع سلاح معنوى آن حضرت و از ميان برداشتن دين آسمانى و راه و رسم توحيدى‏اش تا كجا پيش رفته و چگونه جان ومال خود را در اين راه نهاده بودند، آرى با در نظر گرفتن اين نكات سه گانه، در خواهيم يافت كه اگر در چنين حال و هوا و شرايطى به آنان گفته شود كه: هان اى شرك گرايان! شما به جاى اين همه رنجها و گرفتاريهاى بيهوده و بيداد گرانه‏اى كه براى از ميان برداشتن پيامبر و بى اثر ساختن دعوت توحيدى او به جان مى‏خريد، بياييد و كتابى همانند قرآن و يا سوره‏هايى بسان سوره‏هاى آن و يا حتى آيه‏اى بسان آيات آن بياوريد، و آنان در برابر اين مبارزه طلبى قرآن فرو مانند و نتوانند همانند اين كتاب پرشكوه را بياورند و به جاى آن حاضر گردند بار گران آن همه هزينه‏هاى هنگفت در راه پيكارهاى گوناگون را به دوش كشند و آتش جنگهاى تجاوزكارانه را شعله‏ور سازند، و براى جلوگيرى از گسترش اسلام و دعوت و نفوذ پيامبر، تن به قتل و اسارت و بلا سپارند، اين واقعيتهاى تاريخى خود به بهترين صورت نشانگر آن است كه آنان از آوردن كتابى بسان قرآن ناتوان بودند و اينها بزرگترين دليل فروماندگى آنان است؛ چرا كه اگر اين كار در توان و امكانشان بود، بى هيچ ترديدى به جاى آن همه رنجها و دردها و مشكلات، اين پيشنهاد را مى‏پذيرفتند و به هدف خود مى‏رسيدند؛ چرا كه هيچ فرد يا گروه خردمندى براى رسيدن به يك هدف و انجام يك كار، آسان‏ترين راه را وا نمى‏گذارد تا به پر سنگلاخ‏ترين و ناهموارترين راههاى انجام آن گام سپارد و سخت‏ترين رنجها را بيهوده براى رسيدن به همان هدف به جان نمى‏خرد. آرى، اينها همه و همه نشانگر درماندگى مخالفان قرآن در برابر مبارزه طلبى و شكوه و عظمت و زيبايى قالب و محتواى اين كتاب آسمانى است.

چرا؟

قرآن شريف در مبارزه طلبى و هماورد خواهى خود، گاه از آنان مى‏خواهد كه ده سوره(117) همانند قران، در فصاحت و بلاغت بياورند، و گاه يك سوره(118)، و گاه پيشنهاد مى‏كند كه يك آيه همانند آن بياورند؛ دليل اين سه پيشنهاد چيست؟

پاسخ‏

پاسخ اين پرسش آن است كه مبارزه طلبى و هماورد خواهى در اصل به مفهوم پيشنهاد و فراخوانى است كه به وسيله آن معجزه پديد آيد؛ و اين فراخوان و دعوت به هر صورت ممكن است، از اين رو پيامبر گرامى از جانب خدا فرمان مى‏يابد كه نخست به آنان بگويد: اگر به‏راستى بر اين پندار هستيد كه قرآن ساخته انديشه و تدبير من است و نه از سوى خداى يكتا، شما نيز همه توان و امكان خود را روى هم گذاريد و كتابى همانند آن در قالب و محتوا به ميدان آوريد. و آنگاه كه آنان در مبارزه طلبى قرآن و پيامبر وامانده مى‏شوند، از آنان مى‏خواهد كه ده سوره همانند سوره‏هاى قرآن بياورند. و زمانى كه در اين مرحله نيز ناتوان مى‏گردند، به آنان پيشنهاد مى‏شود كه يك آيه در مبارزه با قرآن بياورند. و بدين سان با واماندگى آنان حتى از آوردن يك آيه همانند آن، روشن مى‏شود كه قرآن معجزه جاودانه پيامبر و فرود آمده از سوى خداست نه ساخته مغز انسان.

فولادوند: يا مى‌گويند: «اين [قرآن‌] را به دروغ ساخته است.» بگو: «اگر راست مى‌گوييد، ده سوره برساخته‌شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‌توانيد فرا خوانيد.»

انصاریان: بلکه [در برابر همه قرآن می ایستند و] می گویند: او این قرآن را از نزد خود ساخته [و به خدا نسبت می دهد] بگو: اگر راستگویید، شما هم ده سوره مانند آن بیاورید و هر کس را غیر خدا می توانید، به یاری خود دعوت کنید.

تفسیر نور:

قرآن، تنها از نظر فصاحت و بلاغت معجزه نيست، بلكه از نظر معارف، مواعظ، براهين، اخبار غيبى و قوانين نيز معجزه است، زيرا جمله‏ى «وادعوا من استطعتم» دعوت از همه‏ى مردم است، نه فقط عرب‏هايى كه فصاحت و بلاغت قرآن را مى‏فهمند، چنانكه در آيه‏ى ديگرى نيز مى‏فرمايد: «قل لئن اجتمعت الانس و الجنّ على أن يأتوا بمثل هذا القرآن لايأتون بمثله و لوكان بعضهم لبعض ظهيرا» اگر تمام انس و جنّ جمع شوند نمى‏توانند مثل قرآن را بياورند. <390>

جهات اعجاز قرآن بسيار است: حلاوت و شيرينى الفاظ آن در قرائت، يكنواخت بودن محتواى آن با آنكه در مدّت 23 سال نازل شده است، بيان علومى كه تا آن زمان خبرى از آنها نبود، پيشگويى امورى كه بعداً به وقوع پيوست، اِخبار از تاريخ اقوام گذشته كه نشانى از آنها باقى نمانده است، بيان قوانينى جامع و كامل در همه‏ى ابعاد فردى و اجتماعى زندگى انسان، دور ماندن از هرگونه تحريف، تغيير، كهنه شدن و به فراموشى سپرده شدن در طول قرن‏هاى متمادى.

با اين همه تخفيف و آن همه تحريك، باز هم بشر عاجز است. قرآن در يكجا مى‏فرمايد: مثل تمام قرآن را بياوريد، «ان يأتوا بمثل هذا القرآن » <391> ، يكجا مى‏فرمايد: مثل ده سوره‏ى قرآن بياوريد (همين آيه)، جاى ديگر باز هم تخفيف داده و مى‏فرمايد: يك سوره مثل قرآن بياوريد. «فأتوا بسورةٍ من مثله » <392> علاوه بر اين تخفيف‏ها، انواع تحريك‏ها را نيز بكار برده است. يكجا مى‏فرمايد: اگر جن و انس پشت به پشت هم دهند، نمى‏توانند. يكجا مى‏فرمايد: از همه‏ى مغزهاى كره‏ى زمين دعوت كنيد، امّا هرگز نمى‏توانيد كه مثل قرآن بياوريد. تاريخ نيز ثابت كرده است كه دشمنانى كه جنگ‏هاى بسيارى عليه اسلام به‏راه انداخته‏اند، توطئه‏ها چيده‏اند، امّا هرگز نتوانستند حتّى يك سوره مثل قرآن بياورند، آيا معجزه غير از اين است؟

1- كفّار بجاى آنكه دليل وبرهانى بياورند، به پيامبر صلى الله عليه وآله تهمت مى‏زدند كه قرآن ساخته‏ى خود توست، نه كلام خدا. «يقولون افتريه»

2- قرآن، معجزه‏ى جاودان تاريخ است. «وادعوا من استطعتم»

لَّمْ يَسْتَجِيبُوا« اجابت نکردند ، قبول نکردند ، پاسخ ندادند»، اعْلَمُوا « بدانید » ،  أُنزِلَ  « نازل شده است » بِعِلْمِ اللَّهِ « با اطلاع خدا » ، (14)

در سوّمين آيه مورد بحث مى‏فرمايد:

فَإِلَّمْ يَسْتَجيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ

و اگر پاسخ شما را ندادند و پيشنهاد شما را نپذيرفتند، پس هان اى مردم توحيدگرا بدانيد كه اين قرآن تنها به علم خدا فرو فرستاده شده است.

((«اما اگر آنها دعوت شما مسلمانان را اجابت نكردند و حاضر نشدند لا اقل ده سوره همانند اين سورهها بياورند بدانيد كه اين ضعف و ناتوانى نشانه آن است كه اين آيات از علم الهى سرچشمه گرفته» و الا اگر ساخته فكر بشر بود، آنها هم بشرند تفسير نمونه جلد 9 صفحه 39))

به باور پاره‏اى از جمله «مجاهد» و «جبايى» روى سخن در آيه شريفه با مردم توحيدگراست ومنظور اين است كه اگر اين شرك گرايان پيشنهاد كتاب آسمانى شما را پاسخ نداده و مبارزه طلبى آن را بى‏پاسخ نهادند و نتوانستند ده سوره همانند آن بياورند، بدانيد كه اين قرآن به علم خدا فرو فرستاده شده است.

امّا به باور برخى ديگر روى سخن در آيه شريفه با كفرگرايان و مخالفان قرآن مى‏باشد و منظور اين است كه: هان اى كفرگرايان! اگر كسانى را كه براى مبارزه با قرآن و آوردن كتابى همانند آن به يارى مى‏خوانيد، پاسخ شما را ندادند و در نتيجه نتوانستيد همانند آن را بياوريد، در اين صورت بدانيد كه حجّت بر شما تمام شده و قرآن به علم خدا فرو فرستاده شده است.

و از ديدگاه برخى ديگر، روى سخن در آيه شريفه با پيامبر گرامى مى‏باشد و جمع آمدن واژه «فاعلموا» به منظور احترام به آن حضرت است و هدف آيه نيز آگاهى دادن از اعجاز قرآن و فرود آمدن آن از سوى خداست.

در مورد تفسير «بعلم الله»، ديدگاه‏ها متفاوت است:

1 - به باور برخى منظور اين است كه: خدا به حقيقت قرآن شريف آگاه و داناست كه از سوى او فرو فرستاده شده است.

2 - امّا به باور برخى ديگر مفهوم آن اين است كه: ترتيب قرآن و جمله بندى و تنظيم آن، به علم خدا انجام يافته است، از اين رو هيچ كس توان مبارزه با آن را ندارد.

3 - و از ديدگاه پاره‏اى نيز منظور اين است كه: آفريدگار هستى بر اساس علم و دانشى كه به نظم و ترتيب و زيبايى قالب و عمق و عظمت محتواى قرآن دارد، آن را فرو فرستاده است.

وَ أَنْ لا إِلهَ اِلاَّ هُوَ فَهَلْ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.

و بدانيد كه خدايى جز او نيست؛ چرا كه آوردن چنين معجزه‏اى جز از او و از سوى او، از ديگرى ساخته نيست. آيا پس از اينكه به وسيله كتاب خدا و كلام او حجّت بر شما تمام شد، سر بر فرمان او مى‏گذاريد و به يگانگى‏اش ايمان مى‏آوريد؟!

((و نيز بدانيد كه معبودى جز خدا نيست و نزول اين آيات معجز نشان دليل بر اين حقيقت است (و ان لا اله الا هو).

«آيا با اين حال در برابر فرمان الهى شما اى مخالفان تسليم مى شويد»؟ (فهل انتم مسلمون ).

آيا با اينكه از شما دعوت به مبارزه كرديم و عجز و ناتوانيتان در برابر اين دعوت ثابت شد جاى ترديد مى ماند كه اين آيات از طرف خدا است ، با اين معجزه روشن باز هم راه انكار را مى پوئيد يا تسليم خواهيد شد؟))

يادآورى مى‏گردد كه اين فراز گرچه به صورت پرسشى است امّا در حقيقت فرمان است و به همگان دستور مى‏دهد كه: اينك در برابر فرمان خدا تسليم شويد و ايمان آوريد.

فولادوند: پس اگر شما را اجابت نكردند، بدانيد كه آنچه نازل شده است به علم خداست، و اينكه معبودى جز او نيست. پس آيا شما گردن مى‌نهيد؟

انصاریان: پس اگر آنان دعوت شما را اجابت نکردند [که هرگز اجابت نمی کنند] بدانید که آنچه نازل شده به دانش خداست وهیچ معبودی جز او نیست، پس آیا تسلیم [حق] می شوید؟

تفسیر نور:

كفّار به پيامبر صلى الله عليه وآله تهمت مى‏زدند كه قرآن را نزد كسى فرا گرفته است: «فهى تملى‏ عليه» <393> قرآن به آنان پاسخ مى‏دهد كه منشأ اين كتاب، علم الهى است، نه املاى ديگران، گاهى نيز مى‏گفتند: قرآن از خود اوست، لكن ديگران به او كمك كرده‏اند. «اعانه عليه قومٌ اخرون» <394> اين آيه پاسخ همه‏ى آن تهمت‏هاست.

1- سرچشمه‏ى قرآن، علم بى‏نهايت الهى است. «انّما انزل بعلم الله»

2- قرآن حدس و فرضيه يا خيال و انديشه بشرى نيست، بلكه بر اساس علم خداوند است. «انزل بعلم الله»

3- قرآن محدود به زمان، مكان، نژاد و نسل خاصّى نيست، چون بر اساس علم خداوند است. «انزل بعلم الله»

4- اسرار قرآن، همچون علمِ بى‏نهايت خداوند نامتناهى است. «انزل بعلم الله»

5 - كفر و ترديد دشمنان، سبب تزلزل شما در حقّانيّت قرآن و وحدانيّت خداوند نشود. «فان لم يستجيبوا ... انزل بعلم الله و ان لا اله الاّ هو»

الجدول:

سورة هود (11) :

فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (12)

الإعراب:

(الفاء) استئنافيّة (لعلّ) حرف مشبّه بالفعل للترجي [1] - ناسخ- (الكاف) ضمير في محلّ نصب اسم لعلّ (تارك) خبر مرفوع (بعض) مفعول به لاسم الفاعل تارك منصوب (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ مضاف إليه (يوحى) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو، وهو العائد (إلى) حرف جرّ و (الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يوحى) ، (الواو) عاطفة (ضائق) معطوف على تارك مرفوع [2] ، (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بضائق (صدر) فاعل اسم الفاعل ضائق مرفوع و (الكاف) مضاف إليه (أن) حرف مصدريّ ونصب (يقولوا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (لولا) حرف تحضيض بمعنى هلّا (أنزل) فعل ماض مبنيّ للمجهول (على) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أنزل) ، (كنز) نائب الفاعل مرفوع (أو) حرف عطف (جاء) فعل ماض (مع) ظرف منصوب متعلّق ب (جاء) [3] ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (ملك) فاعل مرفوع.

والمصدر المؤوّل (أن يقولوا) في محلّ نصب مفعول لأجله على حذف مضاف أي خشية أن يقولوا [4] (إنّما) كافّة ومكفوفة (أنت) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (نذير) خبر المبتدأ مرفوع (الواو) عاطفة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (على كلّ) جارّ ومجرور متعلّق بوكيل (شيء) مضاف إليه مجرور (وكيل) خبر مرفوع.

[1] وقيل هو للتقرير.. وقيل هو للاستفهام.. وقيل هو للتبعيد لأن الترجيّ المقتضي التوقّع لا يليق بمقام النبوّة.

[2] أو هو خبر مقدّم و (صدرك) مبتدأ مؤخّر.. والجملة معطوفة على تارك.

[3] أو متعلّق بحال من ملك.

[4] يجوز أن يكون مجرورا بلام التعليل المقدّرة المنفيّة أي لئلّا يقولوا ...

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (13)

الإعراب:

(أم) هي المنقطعة بمعنى بل والهمزة (يقولون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (افترى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف و (الهاء) ضمير مفعول به، والفاعل هو (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر يفسّره الشرط الآتي (ائتوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (بعشر) جارّ ومجرور متعلّق ب (ائتوا) ، (سور) مضاف إليه مجرور (مثل) نعت لعشر مجرور و (الهاء) ضمير مضاف إليه (مفتريات) نعت لعشر مجرور [1] ، (الواو) عاطفة (ادعوا) مثل ائتوا (من) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (استطعتم) فعل ماض مبنيّ على السكون.. و (تم) ضمير فاعل (من دون) جارّ ومجرور حال من العائد المحذوف (الله) لفظ الجلالة مضاف إليهمجرور (إن) حرف شرط جازم (كنتم) فعل ماض مبنيّ على السكون في محلّ جزم فعل الشرط. والضمير (تم) في محلّ رفع اسم كان (صادقين) خبر كنتم منصوب وعلامة النصب الياء.

[1] أو حال من عشر لأن النكرة مختصّة بالإضافة، منصوبة.

فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَن لَّا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ (14)

الإعراب:

(الفاء) استئنافيّة (إن) مثل المتقدّم (لم) حرف نفي (يستجيبوا) مضارع مجزوم فعل الشرط [1] ، وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (اللام) حرف جر و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يستجيبوا) ، (الفاء) رابطة لجواب الشرط (اعلموا) مثل ائتوا [2] ، (أنّما) كافّة ومكفوفة (أنزل) فعل ماض مبنيّ لمجهول، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي القرآن (بعلم) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من نائب الفاعل أي ملتبسا بعلم الله (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه (الواو) عاطفة (أن) مخفّفة من الثقيلة، واسمها ضمير الشأن محذوف (لا) نافية للجنس (إله) اسم لا مبنيّ على الفتح في محلّ نصب، وخبر لا محذوف تقديره موجود (إلّا) حرف للاستثناء (هو) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع بدل من الضمير المستكنّ في الخبر (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (هل) حرف استفهام فيه معنى الأمر (أنتم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (مسلمون) خبر مرفوع، وعلامة الرفع الواو.

[1] انظر الآية (24) من سورة البقرة ففيها مزيد تفصيل حول جزم فعل الشرط المسبوق ب (لم) .

[2] في الآية السابقة (13) .