نگرشى بر واژه هایآیات 7-7 سوره هود
آفرينش جهان هستى و هدف از آن:
نگرشى بر واژه هایآیات 7-7 سوره هود
خَلَقَ: آفرید السَّمَاوَاتِ : آسمان ها سِتَّةِ أَيَّامٍ: شش روز كَانَ: بود عَرْشُهُ : تخت ، سلطنت او ، حکومت او ، مرکز قدرت و تدبیر امور هستی الْمَاء : آب لِيَبْلُوَكُمْ : برای این که بیازماید ما را أَيُّكُمْ : کدام (یک از ) شما أَحْسَنُ : نیکوتر ، بهتر وَلَئِن: (لـ +اِن)مسلماً ، اگر مَّبْعُوثُونَ : برانگیخته شدگان الْمَوْتِ: مرگ لَيَقُولَنَّ : مسلماً بطور حتم می گوید إِنْ هَذَا : نیست این سِحْرٌ مُّبِينٌ : جادوی آشکار
در اين آيه مورد بحث به آفرينش جهان هستى و هدف از آن و نيز به رستاخيز انسانها پرداخته و مىفرمايد:
وَهُوَ الَّذى خَلَقَ السَّمواتِ وَالْأَرْضَ فى سِتَّةِ أَيَّامٍ
و او آن كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز و شش مرحله آفريد!
((بحث پيرامون چگونگى خلقت آسمانها و زمين را از طريق آيات كلام اللّه مجيد و رواياتى كه در تفسير آنها از اهل عصمت (عليهمالسلام ) رسيده به سوره حم سجده موكول مى كنيم ان شاء اللّه . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 223))
((معناى ((سماء)) و مراد از ((سموات ))
ظاهرا منظور از كلمه ((سماوات )) كه صيغه جمع است ، و همواره در مقابل كلمه ((اءرض )) كه صيغه مفرد است قرار ميگيرد، و در آيه مورد بحث مى فرمايد: خدا آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، تا طبقاتى از موجودات جسمانى باشد كه بر بالاى زمين قرار دارد، چون بطورى كه اهل لغت گفته اند كلمه ((سماء)) به معناى هر چيزى است كه بر بالاى سر ما قرار گرفته باشد، و معلوم است كه بالا و پايين دو امر نسبى هستند.
پس ((سماوات )) عبارتند از طبقاتى از خلق جسمانى و مشهود كه بر بالاى كره زمين ما واقع شده ، و بر آن احاطه دارند، و احاطه داشتنش بدين جهت است كه زمين كروى شكل است ، به دليل آيه شريفه : ((يغشى الليل النهار يطلبه حثيثا))، كه ميفهماند شب فراگير روز است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 223
و آسمان اول همين آسمانى است كه چراغهاى نجوم و كواكب در آن قرار دارند، پس اين ، آن آسمانى است كه زمين را در احاطه خود دارد، و يا به عبارتى در بالاى زمين قرار دارد، و زمين را در شبها زينت ميبخشد، آنچنانكه قنديلها و چلچراغها سقف خانه را زينت مى دهد. و اما نسبت به بالاى آسمان دنيا در كلام خداى تعالى چيزى كه از وضع آن خبر دهد نيامده ، تنها آيه شريفه سبع سماوات طباقا ميفهماند كه آسمانها هفت طبقه روى هم است ، و آيه شريفه ((الم تروا كيف خلق اللّه سبع سماوات طباقا و جعل القمر فيهن نورا و جعل الشمس سراجا)) نيز همين يك نكته را ميرساند.
و آيه شريفه ((اولم ير الذين كفروا ان السماوات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما و جعلنا من الماء كل شى ء حى افلا يؤ منون )). درباره وضع آفرينش آسمانها ميفهماند قبل از آنكه به صورت فعلى در آيند، يعنى از يكديگر جدا و متمايز شوند يكپارچه بودند، و آيه شريفه ((ثم استوى الى السماء و هى دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين فقضاهن سبع سماوات فى يومين و اوحى فى كل سماء امرها))
كه ميفهماند خلقت آسمانها در دو روز صورت گرفته ، البته نه به روزهاى كره زمين ، چون روز به معناى يك مقدار معين از زمان است ، و لازم نيست كه حتما با روز اصطلاحى ما ساكنان زمين منطبق باشد.))
((منظور از خلقت سموات و ارض در شش روز (هو الذى خلق السموات و الارض ستة ايام )
آرى ، روز در هر ظرفى مقدارى است از زمان ، در ظرف زمين عبارت است از مدت زمانى كه كره زمين يك بار به دور خودش بچرخد، و در ظرف قمر - البته قمر مخصوص كره زمين - تقريبا برابر است با بيست و نه روز و نصف ، و استعمال كلمه ((يوم )) در برهه اى از زمان استعمالى است شايع .
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 224
بنابراين ، خداى تعالى آسمانها را در دو برهه از زمان آفريده ، همانطور كه درباره آفرينش زمين فرموده : ((خلق الارض فى يومين ... و قدر فيها اقواتها فى اربعة ايام )) پس خلقت زمين در دو روز، يعنى در دو برهه از زمان بوده ، و ارزاق آن در چهار روز كه همان چهار فصل باشد تقدير شده است .
پس آنچه از آيات گذشته به دست آمد يكى اين بود كه خلقت آسمان و زمين به اين شكل و وضعى كه ما مى بينيم ناگهانى نبوده و به اين شكل از عدم ظاهر نشده بلكه از چيز ديگرى خلق شده كه آن چيز قبلا وجود داشته و آن ، ماده اى متشابه الاجزاء و روى هم انباشته بوده كه خداى تعالى اين ماده متراكم را جزء جزء كرد، و اجزاء آن را از يكديگر جدا ساخت ، از قسمتى از آن در دو برهه از زمان زمين را ساخت ، و سپس به آسمان كه آن موقع دود بود پرداخته ، آن را نيز جزء جزء كرد، و در دو برهه از زمان به صورت هفت آسمان در آورد. ديگر اينكه آنچه ما از موجودات زنده مى بينيم از آب آفريده شده اند، پس ماده آب ، ماده حيات هر جنبنده است .
با مطالبى كه گذشت معناى آيه مورد بحث روشن گرديد، پس اينكه فرمود: ((هو الذى خلق السماوات و الارض فى ستة ايام ))، منظور از آفريدن آن ، جمع كردن اجزاء، و سپس جدا ساختنش از مواد ديگرى متشابه با هم و متراكم در هم است . و به حكم اين آيات خلقت آسمانها در دو روز و خلقت زمين نيز در دو روز - به آن معنايى كه براى روز كرديم - صورت گرفته و در نتيجه از شش روز دو روز باقيمانده كه در آن كارى ديگر شده (و آن همان تقدير ارزاق و يا به عبارتى به حركت در آوردن زمين به دور خورشيد است ، به نحوى كه در اثر دور و نزديك شدنش از خورشيد و نيز در اثر ميل به سوى شمال و جنوب ، چهار قسم هوا در زمين پيدا (شد: هواى بهارى ، تابستانى ، پاييزى و زمستانى و در نتيجه زمين آماده گرديد براى اينكه ارزاق روزى خواران ، از آن برويد).))
با اينكه آفريدگار هستى مىتوانست همه آنها را در يك لحظه و به فاصله يك چشم به هم زدن پديد آورد، در آغاز آيه روشنگرى مىكند كه آنها را در شش مرحله آفريد! و بدينسان خاطر نشان مىسازد كه اين آفرينش تدريجى بدان دليل بود كه حكمت و مصلحت خدا بر آن است كه كارها بر اساس حكمت و ترتيب و تدريج جريان يابد.گفتنى است كه منظور از شش روز كه در آيه شريفه آمده است شش روز معمول و شناخته شدهاى كه با طلوع و غروب خورشيد پديدار مىگردد، نيست، بلكه منظور زمان معادل آن است!
وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ
و عرش او بر آب بود!
((معناى جمله : ((و كان عرشه على الماء))
و اما اينكه فرمود: ((و كان عرشه على الماء)) جمله اى است حاليه ، و معناى مجموع آيه اينست كه : خداى تعالى در وقتى و در حالى به خلقت آسمانها و زمين پرداخت كه عرشش بر آب بود، و بر آب بودن عرش كنايه است از اينكه مالكيت خداى تعالى در آن روز مستقر بر اين آب بود كه گفتيم ماده حيات و زندگى است ، چون عرش و تخت سلطنت هر پادشاهى عبارت است
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 225
از محل ظهور سلطنت او، و استقرار پادشاه بر آن محل به معناى استقرار ملك او بر آن محل است ، (وقتى مى گويند فلان سلطان بر تخت سلطنت دست يافت و بر آن مستقر گرديد، معنايش اين نيست كه پس از سالها جنگ و خونريزى به چهار تخته چوب دست يافته ، بلكه معنايش اين است كه بر مقام فرماندهى و اداره كشور مسلط شده است ). پس ((استواء بر عرش )) به اين معنا است كه خداى تعالى بعد از خلقت آسمان و زمين در دو روز، به امر تدبير مخلوقات خود پرداخت . و اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: منظور از عرش ، ساختن است ، و اين معنا را از جمله ((مما يعرشون )) گرفته اند كه در سوره نحل آيه 68 قرار دارد، و معنايش ((مما يبنون )) است ، سخن درستى نيست ، زيرا از فهم دور است))
اين فراز نشانگر آن است كه دو پديده «عرش» و «آب» پيش از آغاز آفرينش آسمانها و زمين پديد آمدهاند، و آب كه اينك در درياها و اقيانوسها و جويبارها و چشمهسارها روان است، در بستر و قرارگاه ديگرى بوده و خدا به قدرت بى كران خود، آن را در آن جايگاه نگاه مىداشته و اين بزرگترين درس خدا شناسى و عبرت آموزى براى همه خدا جويان و انكار گران آفريدگار تواناى هستى است.
به باور «ابو مسلم» منظور از «عرش» ساختمان آسمانها و زمين است كه آفريدگار تواناى هستى آنها را بر آب بنياد كرد؛ چرا كه واژه «عرش» به مفهوم بنا و ساختمان نيز آمده است كه در آيه ديگرى مىفرمايد:
و مما يعرشون(98) و از آنچه مىسازند و بنياد مىكنند.
بيان اين واقعيت بدان جهت است كه خردمندان بدانند ودريابند كه طرح عظيم و بهت آور آسمانها وزمين بر روى آب، شگفت انگيزتر و شنيدنىتر است.
لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
آفريدگار هستى جهان را پديد آورد و به تدبير امور و تنظيم شؤون پديدههاى رنگارنگ پرداخته تا نيكوكارى شايسته كرداران را آشكار ساخته و بهترين و نيكوترينها را در ميدان زندگى به همه نشان دهد؛ چرا كه هدف از آفرينش جهان و انسان اين بودكه شما را بيازمايد تا كدامين شما در عمل نيكوكردارتريد.
((حرف ((لام )) براى غايت است ، و كلمه ((يبلوكم )) از مصدر ((بلاء)) است كه به معناى امتحان ميباشد، و جمله ((ايكم احسن عملا)) بيان آن امتحان است در شكل استفهام . مى خواهد بفهماند خداى تعالى اگر آسمانها و زمين را با آن نظام حيرت انگيزش خلق كرد، براى اين غايت و نتيجه بود كه شما را بيازمايد و نيكوكاران شما را از بدكارانتان مشخص سازد. و معلوم است كه بلاء و امتحان هيچ وقت غرض اصلى قرار نميگيرد، هر امتحانى كه در هر جا صورت ميگيرد براى جدا كردن خوب از بد و مرغوب از نامرغوب است ، و همچنين است حسنه و سيئه ، يعنى اگر امتحانى صورت ميگيرد تا مردم خوب و داراى حسنات از مردم بد و داراى سيئات جدا شوند، اين جدا سازى نمى تواند غرض اصلى باشد، بلكه براى كار و غرضى ديگر است ، و آن جزائى است كه بر حسنه و سيئه مترتب مى شود. جزاء هم نمى تواند غرض نهائى باشد، آن نيز به خاطر اينست كه وعده ممتحن عملى گردد، آن هم ممتحنى كه وعدهاش حق است ، و لذا مى بينيم خداى تعالى همه اين امور را به عنوان نتيجه خلقت ذكر كرده و در اينكه ابتلاء، غايت خلقت است فرموده : ((انا جعلنا ما على الارض زينة لها لنبلوهم ايهم احسن عملا))، و در اينكه اين مشخص كردن به چه معنا است ؟ فرموده : ((ليميز اللّه الخبيث من الطيب ))، و در خصوص جزاء فرموده : ((و خلق اللّه السماوات و الارض بالحق و لتجزى كل نفس بما كسبت و هم لا يظلمون )).
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 226
و در اينكه معاد براى به كرسى نشاندن وعده هائى است كه داده ، فرموده : ((كما بدانا اول خلق نعيده وعدا علينا انا كنا فاعلين )) و آيات ديگرى كه در اين باب هست ، و در اينكه عبادت غرض اصلى از آفريدن جن و انس است فرموده : ((و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )).
و اگر عمل صالح و يا انسان صالح و نيكوكار را غرض از خلقت معرفى كرده منافات با اين معنا ندارد كه مى بينيم در خلقت ، اغراض ديگرى نيز هست ، و انسان در حقيقت يكى از آن اغراض است ، براى اينكه وحدت و اتصالى كه حاكم بر سراسر عالم است اين معنا را تجويز مى كند، كه در مقام بيان غرض از خلقت يك بار نام انسان برده شود، بار ديگر نام موجودى ديگر، براى اينكه همه اين انواع موجودات محصول ارتباط و نتيجه ازدواج عامى است كه دائما در بين اجزاى عالم جريان دارد، پس چه مانعى دارد كه يك بار به نوع انسان بگويند كه از خلقت آسمانها و زمين تو منظور بودى ، و بار ديگر به نوعى ديگر از موجودات .))
به بيان ديگر، رفتار آفريدگارتان با شما بسان رفتار كسى است كه شما را در بوته آزمون مىگذارد و مىپرورد و تربيت مىكند و استعدادها و توانمندىهايى كه در سازمان وجودتان قرار داده است، شكوفا مىسازد، تا كسى نپندارد كه خدا بندگانش را پيش از انجام كار شايسته و يا ناروا، بر اساس علم بىكران و آگاهى وصف ناپذيرش از حال آنان پاداش و يا كيفر مىدهد.
از آيه شريفه اين نكته دريافت مىگردد كه كارهاى انجام شده به دست انسانها، نيك و نيكوتر دارند و هر كار شايسته و پسنديدهاى مىتواند نسبت به كارى ديگر شايستهتر و نيكوتر باشد.
وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ. (7)
هان اى پيامبر! و اگر به آنان بگويى كه شما پس از مرگ، براى حساب و دريافت پاداش و كيفر عملكرد تان زنده وبر انگيخته خواهيد شد، كسانى كه كفر ورزيدهاند مىگويند: اين نه باور كردنى است و نه حقيقت دارد، بلكه اين تنها افسونى آشكار است.
((چون در آيه قبل جمله ((ليبلوكم )) به مساله معاد اشاره داشت ، اينك در اين آيه اشاره دارد به اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بعد از بيان مساءله معاد براى كفار با چه عكس العملى از ناحيه آنان روبرو خواهد شد، و آن اينست كه خواهند گفت : اين سخن (مساءله معاد) سخنى ساحرانه است .
بنابراين ، از ظاهر آيه برمى آيد كه : همانطور كه كفار لفظ قرآن را با آن فصاحتى كه دارد و با آن بلاغتى كه در نظم آن است آن را سحر خواندند، همچنين حقايق معارفى را كه خرافات كفار را رد مى كند و قرآن و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از آن حقايق خبر مى دهند نيز سحر خواندند. و بنابراين ، اين رفتار كفار كه از سحر خواندن لفظ فصيح و بليغ قرآن تجاوز نموده معارف صحيح و مستقيم آن را نيز سحر خواندند، از باب مبالغه در افتراء بستن به كتاب خدا و از باب لجبازى و دشمنى با حق صريح است . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 230))
فولادوند: و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود، تا شما را بيازمايد كه كداميك نيكوكارتريد! و اگر بگويى: «شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد» قطعاً كسانى كه كافر شدهاند خواهند گفت: «اين [ادّعا] جز سحرى آشكار نيست.»
انصاریان: و او کسی است که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید، در حالی که تخت فرمانروایی اش بر آب [که زیربنای حیات است] قرار داشت، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید؟ و اگر بگویی: [ای مردم!] شما یقیناً پس از مرگ برانگیخته می شوید، بی تردید کافران می گویند: این سخنان جز جادویی آشکار نیست.
تفسیر نور:
مراد از شش روز در آيه، شش مرحله و دوران است. زيرا در ابتداى آفرينش، خورشيدى نبود تا شب و روزى باشد.
كلمهى «عَرش» به سقف و مكان مسقّف و داربست و همچنين به تختِ بلند و بزرگ پادشاهان اطلاق مىشود و گاهى به عنوان كنايه از قدرت بكار رفته است. مثلاً مىگويند: فلانى بر تخت نشست، يا آنكه فلانى را از تخت پائين كشيدند، يعنى قدرتش از بين رفت.
سؤال: اين آيه، هدف خلقت را آزمايش انسان مىداند، «ليَبلوَكم» ولى آيات ديگر امور ديگرى را بيان كردهاند، چگونه است؟
پاسخ: هدفها در طول يكديگر و به صورت مرحلهاى است، چنانكه شخمِ زمين براى كشت است و كشت براى گندم و گندم براى نان و نان براى انسان. آيات قرآن نيز مراحلى را براى هدف خلقت انسان بيان كرده است:
الف: آفرينش براى آزمايش است. «لِيَبلوَكم»
ب: آزمايش، براى جدا كردن خوبان از بدان است. «لِيميز اللّه الخبيث من الطيّب» <378>
ج: جدا كردن خوبان از بدان، براى جزا و كيفرِ متناسب است. «لتُجزى كل نفس بما كسبت» <379>
د: جزا و كيفرِ متناسب، براى عمل به وعده بوده است. «وعداً علينا» <380>
حضرت على عليه السلام فرمود: آزمايش خداوند براى دانستن نيست، بلكه آزمايش او براى بروز عكسالعمل از انسان است، تا اگر عملش خوب بود، پاداش گيرد و اگر بد بود، كيفر بيند. <381>
در روايات، «احسن عملا» به «احسن عقلا و اورع عن محارم اللّه و اسرع فى طاعة اللّه» <382> و در بعضى روايات به «ازهد فى الدنيا» <383> تفسير شده است، چنانكه امام صادق عليه السلام مىفرمايد: حُسن عمل، يعنى عملِ همراه علم، اخلاص و تقوى، نه عمل زياد. <384>
1- جهان، براى انسان آفريده شده است. «خلق السموات و الارض ... ليبلوكم»
2- گرچه قدرت الهى مىتواند همه چيز را در يك لحظه بيافريند، ولى حكمت الهى اقتضا مىكند كه آفرينش تدريجى باشد. «خلق ... فى ستة ايّام»
3- سرچشمهى مادّى آسمانها وزمين، آب ويا موادّ مذابّ بوده است. «كان عرشه على الماء»
4- آب، قبل از آسمانها و زمين وجود داشته است.«كان عرشه على الماء»
5 - هدف از آفرينش همهى موجودات، رشد معنوى واختيارى انسان بوده است. «خلق السموات و الارض ... ليبلوكم ايّكم احسن عملاً»
6- كيفيّت عمل مهم است، نه كميّت آن. «ايّكم احسن عملاً»
7- آسمان و زمين براى كار نيك آفريده شده، نه براى كاميابى و لذّتطلبى و غافل بودن. «ايّكم احسن عملاً»
8 - منكرين معاد، برهان ندارند و فقط تهمت مىزنند. «ان هذا الاّ سحرٌ مبين»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ (7)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (هو) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (الذي) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع خبر المبتدأ (خلق) فعل ماض، والفاعل هو، وهو العائد (السموات) مفعول به منصوب، وعلامة النصب الكسرة (الأرض) معطوف على السموات بالواو منصوب (في ستة) جارّ ومجرور متعلّق ب (خلق) ، (أيّام) مضاف إليه مجرور (الواو) اعتراضيّة (كان) فعل ماض ناقص- ناسخ- (عرش) اسم كان مرفوع و (الهاء) ضمير مضاف إليه في محلّ جرّ (على الماء) جارّ ومجرور خبر كان (اللام) للتعليل (يبلو) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام و (كم) ضمير في محلّ نصب مفعول به.
(أيّ) اسم استفهام مبتدأ مرفوع و (كم) ضمير في محلّ جرّ مضاف إليه (أحسن) خبر مرفوع (عملا) تمييز منصوب (الواو) استئنافيّة (اللام) موطّئة للقسم (إن) حرف شرط جازم (قلت) فعل ماض مبنيّ على السكون في محلّ جزم فعل الشرط (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (كم) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (مبعوثون) خبر إنّ مرفوع وعلامة الرفع الواو (من بعد) جارّ ومجرور متعلّق ب (مبعوثون) (الموت) مضاف إليه مجرور (اللام) لام القسم (يقولنّ) مضارع مبنيّ على الفتح في محلّ رفع.. و (النون) نون التوكيد (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع فاعل (كفروا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (إن) حرف ناف (ها) حرف تنبيه (ذا) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (إلّا) أداة حصر (سحر) خبر مرفوع (مبين) نعت لسحر مرفوع.