آشنايى با سوره هود:

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  1-4 سوره هود

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

فولادوند: به نام خداوند رحمتگر مهربان

انصاریان: به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی.

اين سوره مباركه يازدهمين سوره از سوره‏هاى قرآن شريف است كه پيش از آغازِ ترجمه و تفسير آن، براى آشنايى بيشتر، به نكاتى كوتاه از ويژگى هاى آن اشاره مى‏رود.

1 - نام اين سوره نام بلند و با عظمت

اين سوره مباركه «هود» است و به دو جهت به اين نام مقدس ناميده شده است.

نخست اينكه در چندين آيه از آيات آن به مناسبت‏هاى گوناگون نام آن پيامبر بزرگ آمده است؛ براى نمونه مى‏توان به آيات‏50، 53، 58، 60 و 89 نگريست. و ديگر اينكه در اين سوره پرتوى از سرگذشت درس آموز برخى از پيامبران بزرگ از جمله نوح، صالح، ابراهيم، لوط، موسى و خود «هود» و جامعه‏هاى آنان در آيات اين سوره ترسيم شده است.

2 - فرودگاه آن

به باور بيشتر مفسّران، همه آيات اين سوره در مكّه و در كنار كهن‏ترين خانه توحيد بر قلب نورانى پيامبر گرامى‏صلى الله عليه وآله وسلم فرود آمده است. امّا «قتاده» بر اين باور است كه يك آيه اين سوره(89) در مدينه فرود آمده و بقيه آيات آن مكّى است.

3 - شماره آيات و واژه‏ها و حروف آن

 اين سوره بنابر شمار قاريان كوفه داراى يكصدو بيست و سه آيه، و بنا به شمار شاميان وقاريان پيشين مدينه، يكصدوبيست و دو آيه، و به باور ديگر صاحب نظران داراى يكصدوبيست و يك آيه است، كه دليل تفاوت در شمار آيات خواهد آمد.

گفتنى است كه اين سوره از 1725 واژه و 7513 حرف تشكيل شده و داراى بخشهاى متنوّع و مفاهيم انسانساز و ارزشمندى است.

4 - پاداش تلاوت آن

 1 - در اين مورد از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله وسلم آورده‏اند كه فرمود: «من قرأها اعطى من الأَجر عشر حسنات و بعدد مَنْ صدّق بنوح و كذّب به... و كان يوم القيامة من السّعداء.»(90)

هر كس اين سوره مباركه را بخواند به شماره هر كس كه به نوح، هود، صالح، شعيب، لوط، ابراهيم و موسى ايمان آورده و يا آنان را تكذيب نموده است، ده پاداش به اوارزانى مى‏شود و در روز رستاخيز در زمره نيكبختان راستين خواهد بود.

2 - و نيز از حضرت باقر عليه السلام در اين مورد آورده‏اند كه فرمود:

«مَنْ قراء سورة هود فى كلّ جمعة بعثه الله يوم القيامة فى زمرة النبييّن و حوسب حساباً يسيراً و لم تعرف له خطيئة عملها يوم القيامة.»(91)

هر كس سوره مباركه هود را هر جمعه تلاوت كند، خدا او را در روز رستاخيز در ميان پيامبران خويش بر مى‏انگيزد و در هنگامه حسابرسى، حساب او آسان مى‏شود و در آن روز سرنوشت سازكار خلاف و خطايى در پرونده عمل او باقى نمى‏ماند.

5 - اهميّت و حساسيّت اين سوره

 1 - اهميت اين سوره در مورد پيام‏ها و درس‏هاى آموزنده آن به پيامبر گرامى ومردم است، كه در روايت مشهور ومعروفى مى‏خوانيم كه يكى از ياران پيامبر به آن گرانمايه عصرها و نسل‏ها گفت: اى پيامبر خدا! آثار پيرى زودرس در سيماى درخشان و ملكوتى شما پديدار شده است، كه فرمود: آرى سوره هود و پيام‏هاى آن مرا پير كرد.

قيل: يا رسول الله، قد اسرع اليك الشيب، قال صلى الله عليه وآله وسلم شيّبتنى هود...(92)

2 - و در روايت ديگرى آورده‏اند كه فرمود: شيّبتنى هود و اخواتها الحاقة و الواقعة و الغاشية... سوره هود و امثال آن همچون سوره «حاقه»، «واقعه»، «غاشيه» و «نباء» مرا پير كرد.(93)

 

6 - دورنمايى از مفاهيم و درسهاى انسانساز آن

 اين سوره مباركه به باور برخى از صاحب نظران چهل ونهمين سوره‏اى است كه بر پيامبر گرامى‏صلى الله عليه وآله وسلم فرود آمده و به دوجهت با ديگر سوره‏ها متفاوت است:

1 - نخست اينكه به باور بيشتر مفسران، اين سوره در مكه بر قلب نورانى پيامبر فرود آمده است؛ از اين رو از ويژگيهاى سوره‏هاى مكّى كه پرداختن به اصول دين و افشاندن بذر عقيده و ايمان در مزرعه دلهاست برخوردار است.

2 - افزون بر آن، از آنجايى كه اين سوره در سخت‏ترين روزهاى غربت و تنهايى پيامبر و پس از رحلت دو يار و دو حمايتگر راستين و پر شور و پر اقتدار اسلام و قرآن، ابوطالب و خديجه فرود آمده، از آن نسيم دل انگيز ديگرى مى‏وزد.

به همين جهت در كران تا كران اين سوره مباركه با موضوعات مهم اساسى رو به رو مى‏گرديم؛ با مفاهيم و معارفى نظير:

پيكار بى‏امان با پرستش‏هاى ذلّت‏بار،

توحيد گرايى و يكتاپرستى،

معاد شناسى،

شناخت وحى و رسالت،

آرامش خاطر بخشيدن به پيامبر،

فراخوان به سوى پايدارى،

پرتوى از سَرگذشت پيامبران بزرگى چون: نوح، هود، صالح...

مبارزه اساسى با بيداد و بيدادگران،

قرآن يا سند جاودانه رسالت پيامبر،

سرنوشت دنياداران و دنيا خواهان،

سرنوست پر افتخار ايمان آوردگان،

رابطه اختناق يا انحطاط و سقوط جامعه‏ها،

و ده‏ها درس و نكته و موضوع انسانساز ديگرى كه خواهد آمد...(94)

«إِحكام»: جلوگيرى از تباه شدن كارها و استوارى و استحكام بخشيدن به آنها. و «حكمت» و «فرزانگى» بينشى است كه به انسان قدرت مى‏دهد تا زشت را از زيبا و نادرست را از درست و باطل را از حق باز شناسد و راه‏ها و عوامل بازدارنده از تباهى و عيب و نقص كارها را دريابد و جلوگيرى كند. واژه «حكيم» در مورد خدا به يكى از دو معنا به كار مى‏رود:

1 - به معناى كسى كه كارهايش سخت حساب شده و استوار واستحكام يافته است كه در اين صورت از صفات فعل است.

2 - به مفهوم «دانا» كه از صفات ذات مى‏باشد.

تفسير اصول چندگانه دعوت‏هاى آسمانى

از آنجايى كه آفريدگار هستى سوره مباركه يونس را با بحث از وحى و رسالت به پايان برد،(95) اين سوره را نيز با سخن از وحى و فرود قرآن به پيامبر آغاز كرده و مى‏فرمايد:

الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ (1)

اين قران كتابى است كه كران تا كران آيات آن استحكام يافته و آنگاه از جانب آن خدايى كه در كارهاى خود حكيم و فرزانه و نسبت به مردم و مصالح آنان دانا و آگاه است، به روشنى بيان شده است.

((معناى احكام و تفصيل و اينكه آيات قرآن محكم بود ومفصل گشت (احكمت آياته فصلت )

مقابله اى كه در اين آيه بين احكام آيات قرآن و بين تفصيل آن واقع شده - با در نظر گرفتن اينكه كلمه تفصيل به معناى ايجاد فصل بين اجزاى يك چيزى است كه اجزائش متصل به هم بوده اند، و به معناى جدا جدا كردن امورى در هم فرو رفته است - خود دليل است بر اينكه منظور از احكام آيات ، ربط بعضى از آيات جدا شده از يكديگر به هم ، و ارجاع آيات آخر آن به اولش مى باشد بگونه اى كه بازگشت همه به امر واحد بسيطى است كه داراى اجزاء و ابعاض نمى باشد.

و معلوم است كه اگر كتابى داراى چنين احكام و چنين تفصيلى باشد، قطعا از جهت معانى و مضامينى است كه كتاب ، مشتمل بر آن است نه از جهت الفاظ آن و يا چيز ديگر، و نيز معلوم است كه حال معانى در احكام و تفصيل و در اتحاد و اختلاف غير حال اعيان خارجى است (احكام در اعيان خارجى مثلا در يك ماشين محكم و يا ساختمان محكم يك معنا دارد، و در معانى و مطالبى كه در يك كتاب آمده معناى ديگرى دارد). معانى بسيارى كه در يك كتاب آمده اگر كتابى محكم و در عين حال فصل فصل باشد همه آن فصلها به اصلى واحد بر مى گردد، و اگر معانى بسيارى به يك اصل واحد برگردد، آن اصل واحد اصلى خواهد بود محفوظ در ميان تمامى آن فصلهاى جدا از هم ، اصلى خواهد بود كه در عين واحد بودنش اگر شكافته شود به صورت همان تفاصيل در مى آيد، و اگر آن تفاصيل فشرده شود به صورت همان اصل واحد بر مى گردد، و همه اين واقعيات روشن است و هيچ شكى در آن نيست .

و بر اين اساس ، اينكه فرموده ((آيات اين كتاب در آغاز محكم بود و سپس مفصل شد)) معنايش اينست كه آيات كريمه قرآن با همه اختلافى كه در مضامين و با همه تشتتى كه در مقاصد آنها است به يك معناى بسيط (بدون جزء و بعض ) بر مى گردد، و همه غرض واحدى را دنبال مى كنند، غرضى را كه در آن نه كثرت است و نه تشتت ، به نحوى كه هر آيه از آيات آن در عين اينكه مطلب خود را بيان مى كند، در عين حال غرضى را در نظر دارد كه چون روح در كالبد آن آيه و همه آيات دويده است ، و حقيقتى را افاده مى كند كه همه آيات قرآن در مقام افاده آن حقيقت مى باشند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 203

پس ، اين كتاب كريم با تشتت آيات و تفرق ابعاضش جز يك غرض را دنبال نمى كند، غرض واحدى كه در هر موردى شكلى خاص به خود مى گيرد، در يك مورد اصلى دينى ، و در موردى ديگر حكمى اخلاقى ، و در جائى ديگر حكمى شرعى و يا سياسى و يا قضائى و يا غير آن است ، بطورى كه هر قدر از ريشه به سوى شاخه و از شاخه به شاخهه اى باريك تر برده شود از آن معناى واحد محفوظ خارج نگشته و آن غرض ‍ اصلى گم نمى شود. پس آن ريشه ، اصلى است واحد كه وقتى تجزيه و تركيب مى شود به صورت يك يك آن اجزاء و تفاصيل عقايد و اخلاق و اعمال در مى آيد، و آن عقايد و اخلاق و اعمال وقتى تحليل مى شود به شكل آن ريشه اصلى و آن روح دويده در همه آنها در مى آيد. و بنابراين ، توحيد خداى تعالى اگر آنطور كه لايق ساحت قدس و عزت و كبريايى او است در نظر گرفته شود، آن توحيد در مقام اعتقاد مثلا به صورت اثبات اسماء و صفات حسناى الهى و اعتقاد داشتن به آنها در مى آيد، و در مقام اخلاق ، آدمى را متخلق به اخلاق كريمه اى از قبيل رضا، تسليم ، شجاعت ، عفت ، سخاء و... و مبراى از صفات رذيله مى سازد، و در مرحله عمل وادار به اعمال صالح و تقواى از محرمات الهى مى كند.

و اگر خواستى مى توانى اينطور بگوئى كه : توحيد خالص باعث مى شود آدمى در هر يك از مراتب عقايد و اخلاق و اعمال ، همان را داشته باشد كه كتاب الهى از انسانها خواسته و به آن دعوت كرده است ، همچنانكه آنچه قرآن كريم از اين مراتب و از اجزاء آن بيان كرده هيچ يك را بدون توحيد خالص تحقق پذير نمى داند.

مفاد كلى آيه و دو نكته اى كه از آن استفاده مى شود

پس ، تا اينجا روشن شد كه آيه شريفه مورد بحث در مقام بيان اين جهت است كه تفاصيل و جزئيات معارف و شرايع قرآنى به اصلى واحد بر مى گردد، به نحوى كه اگر آن اصل در هر مورد از موارد عقايد و اوصاف و اعمال با خصوصيت مورد، تركيب شود حكم خاص به آن مورد را نتيجه مى دهد، همان حكمى را كه قرآن كريم براى آن مورد معين كرده ، و با اين بيان دو نكته به خوبى روشن مى شود:

اول اينكه : كلمه ((كتاب )) در آيه مورد بحث خبر براى مبتدايى است كه از كلام حذف شده و تقدير آن ((هذاكتاب )) مى باشد، و منظور از كتاب همين قرآنى است كه در دست ما است ، قرآنى كه مى بينيم به سوره هائى تقسيم شده و اين با مطلبى كه در كلمات مفسرين و يا در روايات آمده و گفته شده كه منظور از كتاب لوح محفوظ و يا قرآن واقع در لوح محفوظ است منافات ندارد، براى اينكه قرآنى كه در دست ما است و به صورت كتابى خواندنى است با آنچه كه در لوح محفوظ است منافات ندارد، زيرا با آن متحد است ، اتحاد تنزيل با تاءويل .

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 204

دوم اينكه : لفظ ((ثم )) در جمله ((ثم فصلت )) براى اين آمده كه بعديت به حسب ترتيب را برساند نه بعديت زمانى را، چون تقدم و تاءخر زمانى بين معانى مختلف به حسب اصليت و فرعيت يا اجمال و تفصيل معنا ندارد، (و نمى شود گفت : معانى قرآن اول اصلى و يا اجمالى بوده بعد از مدتى فرعى و يا تفصيلى شده ، لا جرم كلمه ((ثم )) تنها در اين صدد است كه همان نكته اى را كه مشروحا گذشت افاده نموده بفهماند فروع و تفاصيل قرآن از اصولى و آن اصول از اصل واحدى منشاء گرفته است ).))

آنچه آمد بر گردان و ترجمه آيه شريفه است و در تفسير آن ديدگاه‏ها متفاوت است:

1 - به باور «ابن عباس» منظور اين است كه اين قرآن كتابى است كه آيات آن بسان كتابهاى آسمانى پيشين نسخ نمى‏گردد و همه مقررات و احكام آن به روشنى و گويايى - از حلال گرفته تا حرام و روا تا ناروا - به روشنى بيان شده است.

2 - امّا به باور «حسن» و... منظور اين است كه آيات اين كتاب آسمانى به وسيله فرمانها و هشدارهاى روشن استحكام يافته و با بيانِ وعده‏ها و هشدارها و پاداش و كيفرها به خوبى بيان شده است.

3 - از ديدگاه «مجاهد» منظور اين است كه آيات قرآن يكباره و يكجا استوار گرديده، و آنگاه به هنگام فرود، به تدريج فرود آمده تا مردم فرصت بيشترى براى تدبّر و تعمّق در آن داشته باشند.

4 - و ازديدگاه «ابومسلم» منظور اين است كه نظم شگرف قرآن و فصاحت آن تا آنجايى استحكام يافته و نيرومند مى‏باشد كه آن را از نظر زيبايى ظاهرى و قالب و از نظر محتوا، معجزه ساخته است.

5 - و پاره‏اى مى‏گويند: منظور اين است كه آيات قرآن به گونه‏اى محكم و متقن است كه تباهى و خللى در آن نيست؛ چرا كه كار استحكام يافته آن كارى است كه آن را درست و دقيق و قوى انجام دهند و خلل و عيب و نقصى در آن نباشد، و آنگاه آن آيات در پى يكديگر قرار داده شده است.

فولادوند: الف، لام، راء. كتابى است كه آيات آن استحكام يافته، سپس از جانب حكيمى آگاه، به روشنى بيان شده است:

انصاریان: الر ـ [این] کتابی [با عظمت] است که آیاتش [به صورت حقیقتی واحد] استواری واستحکام یافته، سپس از سوی حکیمی آگاه [در قالب سوره ها، آیه ها، حقایق اعتقادی، اخلاقی و عملی] تفصیل داده شده است.

در دوّمين آيه مورد بحث در ترسيم هدف از فرود قرآن مى‏فرمايد:

أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ (2)

خدا اين كتاب را فرو فرستاد تا به شما دستور دهد كه جز او را نپرستيد، و من شما را از نافرمانى و كيفر دردناك آن هشدار داده و به فرمانبردارى او و پاداش پرشكوه و نيكويش نويد مى‏بخشم.

((اين آيه و آيه بعدش مضمون آيه اول را كه مى فرمود: ((كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير)) را تفسير مى كند.

اين آيه مى فرمود: قرآن كتابى است از ناحيه خداى تعالى كه آياتش ‍ محكم و در عين حال مفصل است ، لذا عنايت در تفسير آن متوجه روشنگرى همين جهات واقع شد.

و ما مى دانيم كتابى كه خداى تعالى از ناحيه خودش به رسولش نازل كرده تا رسول گرامياش آن را بر مردم بخواند و به آنان ابلاغ كند، هم از يك سو خطابش متوجه شخص رسول است و هم از سوى ديگر خطاب با وساطت رسول متوجه عموم مردم است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 207

اما اينكه گفتيم خطاب به رسول خدا است براى اين است كه رسول كسى است كه پيام الهى را از طريق وحى خداى تعالى دريافت مى كند، و آن پيام اينست كه : تو اى رسول ! بشر را انذار كن و بشارت ده ، و به سوى اين هدف دعوت كن . و همين وجه در نظر بوده كه در اول سوره يونس ‍ فرمود: ((اكان للناس عجبا ان اوحينا الى رجل منهم ان انذر الناس و بشر الذين آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم ))

و اما وجه اينكه گفتيم خطاب متوجه مردم نيز هست ، براى اينست كه منظور اصلى از وحى و خطاب به رسول ، همان معانى و دستوراتى است كه مردم از رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) در ضمن اينكه آن جناب آيات را بر آنان تلاوت مى كند مى گيرند. آرى ، رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) در ضمن تلاوت آياتش اين را نيز تلاوت مى كند كه من شما را به سوى خدا مى خوانم ، و از ناحيه خدا بشير و نذير هستم ، و اين وجه از خطاب همان است كه در جمله مورد بحث منظور بوده كه فرموده : ((الا تعبدوا الا اللّه اننى لكم منه نذير و بشير...)).

پس ، اين آيه شريفه از كلام اللّه ، مفسر آياتى است كه خبر از احكام و تفصيل آيات مى دهد، و از اين راه تفسير مى كند آنچه را كه مردم از دعوت رسول و از خواندن كتاب خدا بر آنان مى فهمند، (و مى گويد اينكه ما خبر از احكام و تفصيل آيات داديم معنا و تفسيرش اينست كه شما از آياتى كه او برايتان مى خواند هم ، بطور اجمال مى فهميد كه جز خدا را نبايد بپرستيد و اينكه او بشير و نذير است ، و هم بطور تفصيل ، كه تفصيل آن عبارت است از همه قرآن و همه جزئيات و فروعى كه در قرآن آمده ). ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 208))

((بنابر آن تفسيرى كه ما براى آيه كرديم جمله ((الا تعبدوا الا اللّه ))، دعوت بشر است به توحيد در عبادت ، يعنى نپرستيدن غير خدا و آن بتهائى كه مشركين آنها را شريك خدا مى پنداشتند، و دعوت به اين است كه بشر عبادت را منحصر در خداى تعالى كندترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 209))

فولادوند: كه جز خدا را نپرستيد. به راستى من از جانب او براى شما هشداردهنده و بشارتگرم،

انصاریان: که جز خدا را نپرستید، یقیناً من از سوی او برای شما بیم دهنده [از عذاب] و مژده دهنده [به بهشت و رضوان] هستم.

و مى‏افزايد:

وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ

و اينكه خشنودى او را هدف قرار داده و از وى آمرزش بخواهيد و با روى توبه آوردن به بارگاهش به او توسّل جوييد.

((در جمله ((و ان استغفروا ربكم ثم توبوا اليه ))، امر به طلب آمرزش از همين خداى تعالى است ، كه به خاطر او عبادت غير او را ترك گفتند، و سپس دستور مى دهد به اينكه توبه كنند، يعنى با اعمال صالح به سوى او برگردند، و از همه اين دستورات يك چيز به دست مى آيد، و آن اينست كه : انسانها در زندگى خود راه طبيعى را پيش بگيرند كه اگر چنين كنند به قرب درگاه الهى منتهى مى شوند، و راه طبيعى براى زندگى بشر اينست كه آلهه و خدايان ساختگى را رها نموده از خداى تعالى كه معبود واقعى است طلب مغفرت كنند، و جان و دل خود را براى حضور در پيشگاه او پاك ساخته ، سپس با اعمال صالح به سوى او بازگشت كنند.

و اگر در وسط آيه كلمه ((ان )) را كه معروف به ((ان )) تفسيرى است تكرار كرد، براى اين بود كه هر دو جمله به يك مرحله از آن راه طبيعى اشاره ندارند، جمله اول يعنى ((الا تعبدوا الا اللّه )) به مرحله اعتقاد درونى اشاره دارد، و آن عبارت است از توحيد در عبادت و عبادت خدا به تنهائى ، آن هم با خلوص نيت ، و جمله دوم كه فرموده : ((و ان استغفروا ربكم ثم توبوا اليه )) اشاره دارد به مرحله عمل ، و آن عبارت است از انجام كارهاى نيك ، هر چند كه اين مرحله خود از نتايج مرحله اول و از فروع آن است . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 209))

((مراد از توبه در: ((و ان استغفروا ربكم ثم توبوا اللّه )) ايمان است

و ظاهرا منظور از توبه در آيه شريفه ، ايمان است ، همچنانكه در آيه زير نيز چنين است : ((فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك )). و بنابراين ، پاسخ از اينكه با ذكر استغفار ذكر توبه چه معنا دارد روشن مى شود و همچنين پاسخ از اينكه چرا جمله ((توبوا اليه با حرف ثم عطف به جمله ((و ان استغفروا ربكم )) گرديد معلوم شد، زيرا بنا به تفسيرى كه ما براى آيه كرديم معناى آيه چنين مى شود: بعد از اين ديگر پرستش ‍ بتها را ترك بگوييد، و از پروردگارتان نسبت به نافرمانى هائى كه تاكنون داشتيد آمرزش بخواهيد، آنگاه به پروردگارتان ايمان بياوريد.

ولى بعضى از مفسرين گفته اند: معناى آيه اين است كه طلب مغفرت كنيد و اين مغفرت را هدف خود قرار بدهيد و سپس براى رسيدن به اين هدف توبه كنيد. و اين معنائى است ناخوشايند. بعضى ديگر براى توجيه آيه خود را به زحمت انداخته و گفته اند: معنايش اينست كه از گناهان گذشته خود طلب مغفرت كنيد، و سپس از اين به بعد هم هر وقت گناهى مرتكب شديد توبه كنيد.

مفسرى ديگر خود را به تكلف وا داشته و گفته است : كلمه ((ثم )) در آيه شريفه به معناى ((واو)) است ، چون توبه و استغفار يك چيز مى باشند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 210))

«جبايى» مى‏گويد: منظور اين است كه براى زدودن گناهان خويش از خداى يكتا آمرزش بخواهيد و در آينده نيز هرگاه از شما گناهى سر زد، روى توبه به بارگاه خدا بياوريد.

و به باور «فرّاء»، «ثم» در اينجا به مفهوم «واو» آمده و توبه و آمرزش خواهى هر دو به يك معنا آمده است.

در ادامه سخن به پاداش توحيدگرايى و آمرزش خواهى پرداخته و مى‏فرمايد:

يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمّىً‏

هرگاه شما به فرمان خدا عمل كنيدو از او آمرزش بخواهيد و روى توبه به بارگاه وى بياوريد، شما را تا پايان زندگى‏تان در اين سرا از نعمت‏هاى گوناگون و آسايش و آرامش برخوردار مى‏سازد.

((((اجل مسمى )) آن زمان و لحظه اى است كه زندگى به آن منتهى شده و در آن نقطه ، پايان مى يابد و به هيچ وجه از آن تخطى نمى كند. پس ، منظور از جمله ((يمتعكم )) بهره مند كردن در حيات دنيا و بلكه بهره مند كردن با زندگى دنيا است ، چون خداى عز وجل زندگى دنيا را در چند جا از كلام مجيدش ((متاع )) ناميده ، پس ((متاع حسن )) تا ((اجل مسمى )) چيزى جز زندگى خوب دنيوى نمى تواند باشد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 210))

به باور «زجاج» منظور اين است كه اگر شما به فرمان خدا عمل كنيد و روى توبه به بارگاه او بياوريد، مورد عفو قرار گرفته و بسان كفر گرايان و ظالمان پيشين با عذابى نابود كننده، نابود نخواهيد شد.

وَيُؤْتِ كُلَّ ذى‏ فَضْلٍ فَضْلَهُ

واژه «فضل» در اين فراز از آيه شريفه، به مفهوم فزون بخشى و ارزانى داشتن نعمت و پاداش است، و ضمير در واژه «فضله» به صاحب فضل بر مى‏گردد؛ از اينرو معناى آيه چنين مى‏شود: و به هر كس به اندازه برترى او از نظر ثروت و سخن و عملكرد، پاداش ارزانى مى‏دارد.

((معناى اينكه ((خداوند به هر داراى فضلى فضلش را مى دهد)) و اشاره به اينكه فقطدين توحيد است كه افراط و تفريط در روابط اجتماعى راتعديل مى كند

((و يوت كل ذى فضل فضله )) - ((فضل )) به معناى زيادت است ، و اينكه در جمله ((كل ذى فضل - هر كس كه داراى فضل است )) فضل به كسى و افرادى نسبت داده شده كه داراى فضل هستند خود قرينهاى است بر اينكه ضمير، در كلمه ((فضله )) به همان فرد داراى فضل بر مى گردد نه به اسم جلاله (اللّه ) كه بعضى از مفسرين احتمالش را داده اند. و فضل و زيادى از امور نسبى است ، يعنى وقتى در چيزى تحقق مى يابد كه آن چيز با چيز ديگرى مقايسه شود و در مقايسه با آن در نظر گرفته شود.

و بنابراين ، معناى جمله اينطور مى شود: ((و يعطى كل من زاد على غيره بشى ء من صفاته و اعماله ...))، يعنى خداى تعالى به هر كس كه صفات و اعمالى بهتر و بيشتر از ديگران دارد، آن سعادت و اجرى را كه مختص به آن زيادت است مى دهد، بدون اينكه حق او را باطل و يا برترى و زيادتش را غصب كند، و يا آن را به ديگرى كه اين برترى را ندارد بدهد آنطور كه در مجتمعات غير دينى بشرى رفتار مى شود. در جوامع بشرى هر قدر يك جامعه متمدن و مترقى باشد ممكن نيست به دو طايفه مستكبر و مستضعف تقسيم نشود، بشريت از آن روز كه در كره زمين منزل گزيد و از همان اولين روزى كه تشكيل اجتماع داد، اجتماعش از دو طايفه مستعلاى مستكبر قاهر، و مستعبد ذليل مقهور تشكيل شد، و هيچ چيز اين افراط و تفريط را تعديل نكرده و نمى كند مگر دين توحيد.

پس ، دين توحيد عبارت است از يگانه سنتى كه مولويت و سيادت را منحصر در خداى سبحان مى داند، و بين قوى و ضعيف و متقدم و متاخر و كبير و صغير و سفيد و سياه و مرد و زن مساوات برقرار نموده ، مثلا به بانگ بلند ندا در مى دهد: ((يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند اللّه اتقيكم )) و يا مى فرمايد: ((انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر و انثى بعضكم من بعض )).

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 212))

((هر كس در جايى كه لايق آنست قرار داده مى شود

مطلب ديگرى كه درباره جمله مورد بحث داريم اينست كه وقوع اين جمله ، يعنى جمله ((و يوت كل ذى فضل فضله )) كه از اعتناء به فضل هر صاحب فضلى حكايت مى كند بعد از جمله ((يمتعكم متاعا حسنا الى اجل مسمى كه مى فهماند خداى تعالى همه انسانها را برخوردار از زندگى مى كند اشعار به دو نكته دارد:

يكى اينكه : مى فهماند منظور از متاع در جمله اولى متاع عمومى و مشترك بين همه افراد مجتمع است . و به عبارتى ديگر منظور از متاع ، زندگى اجتماعى حسن است ، و منظور از فضل در جمله دوم خصوص ‍ آن مزايائى است كه خداى تعالى به بعضى افراد در مقابل فضيلتى كه دارند مى دهد.

نكته ديگر اينكه : جمله اولى به برخوردارى از زندگى دنيا اشاره دارد، و جمله دوم مربوط به ثواب آخرت است ، ثوابى كه خداى تعالى در مقابل اعمال صالح مى دهد، اعمال صالحى كه قائم به تك تك افراد است ، البته ممكن هم هست اشاره باشد به هر دو نوع پاداش ، هم پاداش ‍ دنيوى و هم پاداش اخروى ، و بخواهد بفرمايد: هر كس در جهات دنيوى زيادتى با خود بياورد كه اقتضاى زيادت در مزيتى از مزاياى اخروى را دارد، خداى تعالى آن مزيت زائد اخروى را به او مى دهد، و هر صاحب زيادت و فضلى را چه اينكه آن زيادت در صفتى از صفات باشد و چه در عملى از اعمال صالح در مقامى جاى مى دهد كه آن صفت و آن عملش اقتضاى آن مقام را داشته باشد.

و خلاصه كلام ، مى خواهد بفرمايد: هر كسى را در جائى كه لايق آن است قرار مى دهد، نه اينكه فاضل در ديندارى و مفضول را، به يك چوب براند، و خصوصيات افراد را ناديده بگيرد و بر روى درجات و منازلى كه اعمال و مساعى اجتماعى دارند خط بطلان بكشد، و چنان نيست كه در آن سراى حال افراد زحمتكش با نشاط و افراد تنبل و كسل يكسان باشد، و حال افراد جدى آنهم جدى در اعمال دقيق و مهم ، با حال افراد بازيگر، آن هم بازيگر در اعمالى پست و حقير يك جور باشد، و همچنين اختلافهائى كه افراد از جهات ديگر دارند ناديده گرفته شود. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 216))

و به باور برخى منظور اين است كه به هركس به هر اندازه كار شايسته انجام دهد، به همان اندازه پاداش مى‏دهد؛ چرا كه عملكرد شايسته هركس در اين جهان بيشتر باشد، پاداش او افزون‏تر و موقعيت و درجات او در بهشت بالاتر خواهد بود، كه طبق اين معنا بهتر است ضمير در واژه «فضله» را به خدا بازگردانيم.

وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنّى‏ أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ كَبيرٍ. (3)

امّا اگر از مقررات خدا و برنامه‏هاى او روى بر تابيد، من از عذاب روزى سهميگن كه روز رستاخيزباشد، بر شما بيمناك هستم.

((((فان تولوا فانى اخاف عليكم عذاب يوم كبير)) - يعنى : پس اگر با اين حال (تتولوا) اعراض كنيد - كلمه ((تولوا)) در اصل ((تتولوا)) مخاطب از فعل مضارع باب تفعل است ، نه جمع غايب ماضى آن باب ، دليل گفتار ما، كاف خطاب در ((عليكم ))، و نيز خطابهاى متعددى است كه در دو آيه قبل بود، پس نبايد به گفتار بعضى از مفسرين گوش داد كه گفته اند: كلمه ((تولوا)) جمع مذكر غايب از فعل ماضى باب تفعل است ، چون فساد اين سخن واضح است . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 216))

يادآورى مى‏گردد كه منظور از ترسان و بيمناك بودن، نه به مفهوم ترديد كه به معناى يقين مى‏باشد و منظور اين است كه: هان اى پيامبر، به آنان بگو: در صورت وانهادن فرمان خدا و ناديده گرفتن مقررات او، من يقين دارم كه عذابى بزرگ و سهمگين در پيش خواهيد داشت. و وصف روز رستاخيز به بزرگى، به خاطر شدايد و سختى‏هاى آن روز است.

فولادوند: و اينكه از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد، [تا اينكه‌] شما را با بهره‌مندى نيكويى تا زمانى معيّن بهره‌مند سازد، و به هر شايسته نعمتى از كَرَم خود عطا كند، و اگر رويگردان شويد من از عذاب روزى بزرگ بر شما بيمناكم.

انصاریان: و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید تا آنکه شما را تا پایان زندگی از بهره نیک و خوشی برخوردار کند، و هر که را صفات پسندیده و اعمال شایسته او افزون تر است، پاداش زیادتری عطا کند، و اگر روی از حق برگردانید، من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.

در ادامه سخن هشدار مى‏دهد كه:

إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (4)

بازگشت شما در آن روز بزرگ به سوى حكم و فرمان خداست؛ چرا كه در آنروز هيچ كسى حكم و فرمانى نخواهد داشت، و تنها اوست كه به بازگرداندن شما و زنده ساختن و كيفر و پاداشتان تواناست؛ بنابراين از نافرمانى او بترسيد.

((اين جمله در مقام تعليل مطلبى است كه جمله ((فان تولوا فانى اخاف عليكم عذاب يوم كبير)) آن را افاده مى كرد، و آن مطلب مساءله معاد بود، مى فرمود: ((اگر اعراض كنيد من بر شما بيم دارم كه گرفتار عذاب روزى بزرگ شويد، زيرا بازگشت شما به سوى خداست ))، و اين جمله در عين اينكه تعليل است ، ذيلش شبه هاى را كه ممكن است در دل كفار خلجان كند و فكر كنند ((چگونه ممكن است كه ما بعد از مردن دو باره زنده شويم )) دفع نموده مى فرمايد: ((خدا بر هر كارى توانا است )).

و معناى مجموع آيه چنين است كه : اگر از بتپرستى دست برنداشتيد و حاضر نشديد كه خدا را به خلوص بپرستيد، من بر شما مى ترسم از عذاب روزى بزرگ ، روزى كه در پيش روى شما است ، و بزودى با آن مواجه مى شويد، و آن ، روز قيامت است ، روزى است كه بعد از مردن دوباره زنده مى شويد، چون بازگشت همه شما به سوى خدا است ، و خدا قادر است بر هر كارى و بر اينكه شما را دوباره زنده كند، و از اين كار عاجز نيست ، پس بر شما باد كه از استبعاد و ترديد در اين مساءله دورى كنيد.

بنابراين ، آيه شريفه خود قرينه اى است بر اينكه منظور از ((يوم كبير)) همان روز قيامت است . قمى در تفسير خود بدون ذكر نام امام (عليه السلام ) روايت كرده كه امام فرموده : منظور از ((عذاب يوم كبير)) عذاب دود و صيحه است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 216))

فولادوند: بازگشت شما به سوى خداست، و او بر هر چيزى تواناست.

انصاریان: بازگشت شما فقط به سوی خداست و او بر هر کاری تواناست.

تفسیر نور:

قرآن از همين حروف الفبا تشكيل شده كه همواره در اختيار همه هست، امّا خداوند از همين حروف ساده، كتابى ساخته كه كسى نمى‏تواند مشابه آن را بياورد. چنانكه انسان از خاك، آجر و سفال مى‏سازد، ولى خداوند ازهمين خاك، هزاران نوع گل، گياه، ميوه، حيوان و انسان خلق مى‏كند. آرى، همان گونه كه قدرت خداوند را در نظام تكوين مى‏بينيم، قدرت او را در كتاب تشريع نيز مشاهده مى‏كنيم.

قرآن كتابى است هم محكم و هم مفصّل، نه تناقض دارد و نه تهافت، هم فصيح است و هم بليغ، محتوايش در فصل‏ها و سوره‏هاى مختلف جداى از يكديگر امّا به دنبال هم آمده است.

قرآن، كتابى است محكم كه يك روح دارد و آن روحِ توحيد است و تمام داستان‏ها و مواعظ و احكام و آيات قرآن، تفصيل همان روح توحيد است.

قرآن كتابى است محكم، نه تغيير و تحريف يافته و نه قابل شكّ و ترديد است. بناى آن بر حدس و فرض نيست، بلكه همه‏ى مطالبش محكم و استوار است.

1- قرآن كتاب بس مهم است. («كتابٌ» نكره وتنوين دارد كه رمز عظمت است)

2- الفاظ و محتواى قرآن، نشانه‏ى عظمت آن است. «آية»

3- بنيان قرآن، محكم واستوار است وهيچ چيزى نمى‏تواند سبب تزلزل آن شود، بلكه با پيشرفت علم، اسرار اين كتاب بيشتر كشف مى‏شود. «احكمت آياته»

4- قانون و كتاب، هم بايد محكم باشد و هم روشن و واضح. «احكمت ... ثمّ فصّلت» (قوانين غير الهى، يا محكم نيست، يا روشن نيست و يا قانونگذار طبق حكمت و مصلحت و آگاهى، قانون را وضع نكرده است)

5 - قرآن، هم استدلالى و تزلزل ناپذير است و هم جامع تمام ابعاد زندگى دنيوى و اخروى مى‏باشد. «احكمت ... ثمّ فصّلت»

6- كليّات قرآن يكجا بر قلب پيامبرصلى الله عليه وآله نازل شده، آنگاه در مدّت بيست و سه سال تفصيل داده شده است. «احكمت ... ثمّ فصّلت»

7- چون خداوند حكيم است، كتابش محكم است و چون خبير است، تمام نيازها را تفصيل داده است. «احكمت ... ثمّ فصّلت من لدن حكيم خبير»

8 - دعوت به يكتاپرستى، سرلوحه‏ى پيام همه‏ى انبياست. «الاّ تعبدوا الاّ اللّه»

9- فلسفه‏ى نزول كتب آسمانى، توحيد و پاكسازى جامعه از شرك است. «كتابٌ احكمت آياته ... الاّ تعبدوا الاّ اللَّه»

10- دعوت به يكتاپرستى و هشدار و بشارت، نمونه‏ى سخن استوار خداوند است. «احكمت آياته... الاّ تعبدوا الاّ اللَّه»

11- پيامبر صلى الله عليه وآله از جانب خدا، امّا براى سعادت مردم آمده است. «انّنى لكم منه»

12- شيوه‏ى تبليغ پيامبران، هشدار و بشارت است. «نذيرٌ و بشير»

************************

در آيه‏ى قبل، توحيد مطرح شد و در اين آيه، بازگشت به خداوند و قرار گرفتن در مدار توحيد مطرح است.

«مَتاعاً حَسناً» يعنى زندگى دلنشين همراه با آرامش روحى، در برابر كسانى كه به خاطر اِعراض از ياد خدا، معيشه‏ى ضنك و زندگى تلخ دارند، گرچه از نظر مادّيات در آسايش و رفاه هستند.

1- يكى از وظائف پيامبران، بازسازى منحرفان است. «استغفروا ربّكم ثمّ‏توبوا»

2- تا اسنان خود را از گناه پاك نكند وسبكبال نشود، نمى‏تواند به سوى حقّ پرواز كند. «استغفروا ربّكم ثمّ توبوا»

3- محو گناه كافى نيست، حركت بسوى خدا لازم است. «استغفروا ربّكم ثمّ توبوا»

4- توبه واجب است. «توبوا اليه»

5 - توبه از گناه، سبب بازگشت الطاف مادّى خدا نيز مى‏شود. «توبوا... يمتّعكم»

6- امكاناتى كه در اختيار كافران وگنهكاران است، چون در راه فساد و فتنه به كار مى‏رود، مبارك و حسن نيست. «متاعاً حسناً»

7- زندگى خوب، مورد توجّه اسلام است. «متاعاً حسناً»

8 - ايمان وتوبه، زندگى انسان را تا آخرعمر بيمه مى‏كند. «يمتّعكم... الى‏اجلٍ مسمّى‏»

9- توبه، رمز كاميابىِ كيفى و كمّى است. «متاعاً حسناً الى اجلٍ مسمّى‏»

10- توبه، عامل جلوگيرى از مرگ‏هاى ناگهانى است. «الى اجلٍ مسمّى‏»

11- تاريخ وزمان مرگ، بر انسان مجهول است. «الى اجلٍ مسمّى‏»

12- درجات در قيامت متفاوت است. هركس فضيلت بيشترى در دنيا كسب كند، لطف بيشترى در آخرت دريافت خواهد كرد. «يؤت كلّ‏ذى‏فضلٍ‏فضله»

13- پيامبران دلسوز مردمند. جمله‏ى «انى اخاف عليكم» در قرآن زياد آمده است.

14- ترك توبه، گناه كبيره است. «و ان تولّوا ... عذاب يومٍ كبير»

***********************

 

الجدول:

سورة هود (11) :

الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ (1)

الإعراب:

(الر) ، حروف مقطّعة لا محلّ لها من الإعراب [1] ، (كتاب) خبر لمبتدأ محذوف تقديره هذا القرآن (أحكمت) فعل ماض مبنيّ للمجهول.. و (التاء) للتأنيث (آيات) نائب الفاعل مرفوع و (الهاء) ضمير في محلّ القرآن (أحكمت) فعل ماض مبنيّ للمجهول.. و (التاء) للتأنيث (آيات) نائب الفاعل مرفوع و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ مضاف إليه (ثمّ) حرف عطف (فصّلت) مثل أحكمت، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هي (من) حرف جر (لدن) اسم مبنيّ على السكون في محلّ جرّ متعلّق ب (فصّلت) أو ب (أحكمت) [2] ، (حكيم) مضاف إليه مجرور (خبير) بدل من حكيم أو نعت له مجرور.

[1] انظر الآية الأولى من سورة البقرة.

[2] يجوز أن يتعلّق بمحذوف خبر ثان للمبتدأ هذا، كما يجوز أن يكون نعتا لكتاب.

أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ (2)

الإعراب:

(أن) حرف مصدريّ ونصب [1] ، (لا) نافية [2] ، (تعبدوا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (إلّا) أداة حصر (الله) مفعول به منصوب.

 (إنّ) حرف مشبّه بالفعل و (النون) للوقاية و (الياء) ضمير مبنيّ في محلّ نصب اسم إنّ (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بنذير (من) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بنذير [3] ، (نذير) خبر إنّ مرفوع (بشير) معطوف بالواو على نذير مرفوع مثله.

[1] أو مخفّفة من الثقيلة، واسمها ضمير الشأن و (لا) ناهية جازمة، والجملة خبر أن المخففة وحينئذ يستحسن إملائيّا أن تكتب منفصلة (أن لا) .. أو هو حرف تفسير- وهو اختيار أبي حيّان.

[2] أو ناهية جازمة في حال كون (أن) مخفّفة من الثقيلة، أو تفسيريّة. [.....]

 [3] يعود الضمير على الكتاب.. ويجوز أن يكون متعلقا بمحذوف حال- نعت تقدّم على المنعوت- ويعود الضمير حينئذ على لفظ الجلالة أو على الكتاب.

وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِن تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ (3)

الإعراب:

الواو) عاطفة (أن) مثل السابق [1] ، (استغفروا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (ربّ) مفعول به منصوب و (كم) ضمير مضاف إليه (ثمّ) حرف عطف (توبوا) مثل استغفروا (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محل جرّ متعلّق ب (توبوا) ، (يمتّع) مضارع مجزوم جواب الطلب و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل هو أي الله (متاعا) مفعول مطلق نائب عن مصدره الأصليّ تمتيع، منصوب (حسنا) نعت لمتاع منصوب (إلى أجل) جارّ ومجرور متعلّق بفعل يمتّعكم (مسمّى) نعت لأجل مجرور وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة (الواو) عاطفة (يؤت) مضارع مجزوم معطوف على (يمتّع) وعلامة الجزم حذف حرف العلّة والفاعل هو (كلّ) مفعول به منصوب (ذي) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء (فضل) مضاف إليه مجرور (فضله) مفعول به ثان منصوب.. و (الهاء) مضاف إليه.

(الواو) استئنافيّة (إن) حرف شرط جازم (تولّوا) مضارع مجزوم محذوف منه إحدى التاءين، وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (الفاء) رابطة لجواب الشرط (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (الياء) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (أخاف) فعل مضارع والفاعل أنا (على) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أخاف) [2] ، (عذاب) مفعول به منصوب (يوم) مضاف إليه مجرور (كبير) نعت ليوم مجرور.

[1] في الآية السابقة (2) .

[2] أو بمحذوف حال من عذاب- نعت تقدّم على المنعوت.

إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (4)

الإعراب:

(إلى الله) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (مرجع) مبتدأ مؤخّر مرفوع و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة [1] ، (هو) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (على كلّ) جارّ ومجرور متعلّق بقدير (شيء) مضاف إليه مجرور (قدير) خبر المبتدأ مرفوع.

[1] أو هي الواو الحال، والجملة بعدها حال من لفظ الجلالة، والعامل فيها هو الاستقرار.