نگرشى بر واژه هایآیات 71-73 سوره یونس
پرتوى از سرگذشت درس آموز پيامبران و جامعهها:
نگرشى بر واژه هایآیات 71-73 سوره یونس
((كلمه ((مقام )) مصدر ميمى و اسم زمان و مكان از ماده ((قيام )) است ، و منظور از اين كلمه در اينجا يا مصدر ميمى است و يا اسم مكان ، و در نتيجه معناى آيه اينست كه : نوح به قوم خود گفت : اگر قيام من در امر دعوت به سوى توحيد خدا بر شما گران است ، و يا اگر مكانت و منزلت من در دعوتم به سوى خدا كه همان منزلت رسالت است بر شما گران مى آيد، من بر خدا توكل مى كنم .
كلمه ((اجماع )) به معناى تصميم گيرى و عزم است ، و چه بسا كه اين كلمه با حرف ((على )) متعدى نشود. راغب گفته : ماده ((اجماع )) بيشتر در مواردى استعمال مى شود كه جمع و تصميم نتيجه حاصل از تفكر باشد، و در آيه ((فاجمعوا امركم و شركاءكم )) به همين معنا آمده .
كلمه ((غمة )) - به ضمه غين - به معناى اندوه و سختى است ، و در آن ، معناى پوشش نيز هست ، گويا كربت و اندوه روى قلب را مى پوشاند. و اگر ابر آسمان را هم ((غمام )) مى گويند به همين جهت است كه ابر روى آسمان را مى پوشاند.
و كلمه ((قضاء)) كه جمله ((ثم اقضوا)) از آن گرفته شده وقتى با حرف ((الى )) متعدى شود به معناى تمام كردن كار مفعول خويش است ، حال يا با كشتن و نابود كردنش باشد و يا به نحوى ديگر.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 150))
((اين آيات اجمالى از داستان نوح (عليه السلام ) و رسولان بعد از آن جناب - تا زمان موسى و هارون (عليهمالسلام ) - را بيان نموده و به ذكر معامله اى كه خداى سبحان با امتهائى كه رسولان خود را تكذيب كردند، مى پردازد، و فرموده : كه آن امتها را هلاك و مؤ منين به انبياء را نجات داد. و غرض از بيان اين سرگذشت اينست كه اهل تكذيب ، از اين امت عبرت بگيرند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 150))
در اين مورد روى سخن را به پيامبر گرامى نموده و مىفرمايد:
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَاَ نُوحٍ اِذْ قالَ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقامى وَ تَذْكيرى بِاياتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ
و تو اى پيامبر! سرگذشت نوحِ پيامبر را بر آنان بخوان، آنگاه كه پس از برانگيخته شدنش به سوى جامعه و مردم خود گفت: هان اى مردم! اگر به راستى ماندن من در ميان شما، و نيز شنيدن پند و اندرزهاى من كه در پرتو دليل و برهان روشن و روشنگر در باره اصل توحيد، عدل، رسالت، معاد و شايستهكردارى و رعايت حقوق و آزادى مردم بيان مىگردد، براى شما گران و ناگوار است و به خاطر اين، به كشتن و يا راندن من از خانه و وطنم تصميم گرفتهايد، بدانيد كه سخت در اشتباه هستيد و من بر خداى خويش توكل و اعتماد نمودهام؛ از اين رو در بيان حق از شرارت و ندانم كارىهاى شما نمىهراسم.
با اينكه حضرت نوح هماره توكّل بر خدا داشت و كار خويشتن را به او واگذار نموده بود، اين يادآورى به خاطر هشدار به آنان است و پاسخى كوبنده به بيدادگرى آنان كه اگر شما به زور مدارى و فريبكارى خود تكيه داريد ومىخواهيد به وسيله زر، زور و فريب مرا بترسانيد و از بيان حق باز داريد، بدانيد كه من به خداى توانا اعتماد نموده و كارم را به او وا مىگذارم و يقين دارم كه او مرا از شرارت شما حراست خواهد كرد.
فَاَجْمِعُوا اَمْرَكُمْ وَشُرَكائَكُمْ
((سپس تاكيد مى كند «اكنون كه چنين است فكر خود را جمع كنيد و از بتهاى خود نيز دعوت به عمل آوريد تا در تصميم گيرى به شما كمك كنند»تفسير نمونه جلد 8 صفحه 351))
((((حال هر فكرى داريد به كار زنيد و هر كيد و نقشهاى داريد بريزيد و شركاء و خدايان خود را)) كه مى پنداريد در شدايد شما را يارى مى كنند به يارى بخوانيد)) و هر نقشه اى كه به نظرتان رسيد درباره من عملى كنيد.
اين امرى كه نوح (عليه السلام ) به قوم خود كرده امر و دستور معمولى نيست ، بلكه امرى است تعجيزى كه منظور از آن عاجز كردن طرف مقابل است . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 152))
در تفسير اين فراز ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور برخى منظور اين است كه: اينك كه چنين است شما و شريك هايتان بياييد و تصميم خود را بر كشتن من و يا بيرون كردنم ازوطن و از ميان خانه و كاشانهام، يك دست و يك جهت كنيد و دو دلى و ترديد را كنار نهيد تا آنچه را كه در برابر رفتار ظالمانه خود از من خواهيد ديد تصميم شما را بر هم نزند؛ به بيان ديگر اين فراز در حقيقت هشدارى است از سوى نوح به تجاوز كاران كه به صورت دستور آمده است.
2 - امّا به باور برخى ديگر منظور اين است كه شما شريكهاى خود را بخوانيد و تصميم خود را در مورد من و پيام خدا بگيريد، امّا بدانيد كه من از رساندن پيام توحيد وتقوا و دعوت خود به سوى خدا دست بر نداشته و برخدايان دروغين شما با دليل و برهان خواهم تاخت و در اين راه بر خدا توكل نموده وكار خود را به او واگذاردهام و بر اين يقين و اطمينان هستم كه او مرا از بيداد و شرارت شما حفظ خواهد كرد.
3 - از ديدگاه پارهاى منظور از شريكهاى آنان بتهايى است كه به خدايى و پرستش گرفته بودند.
4 - امّا از ديدگاه پارهاى ديگر منظور همدستان و همراهان آنان در شرك و بيداد است.
ثُمَّ لايَكُنْ اَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً
((«آنچنان كه هيچ چيز بر شما مكتوم نماند و غم و اندوهى از اين نظر بر خاطر شما نباشد، بلكه با نهايت روشنى تصميم خود را درباره من بگيريد
تفسير نمونه جلد 8 صفحه 351))
(((و سپس امر شما بر شما غمه و كربت نباشد))، و دچار اندوه نگرديد كه چرا براى از بين بردن نوح به همه وسايل و اسباب دست نزديد، ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 152))
در تفسير اين فراز نيز سه نظر آمده است:
1 - به باور برخى منظور اين است كه در كار خود به گونهاى تصميم بگيريد كه بر اثر تفرقه و دو دستگى، عملكردتان باعث اندوه نگردد.
2 - امّا به باور برخى ديگر منظور اين است كه: تا كارتان آشكار و هويدا باشد و چيزى بر شما پوشيده نماند؛ چرا كه واژه «غمة» را از «غمم» كه به مفهوم پوشاندن است، گرفتهاند.
3 - و از ديدگاه پارهاى منظور اين است كه: اينك كه چنين است در كار خود نيك مشورت كنيد و بدون انديشه درست تصميم نگيريد و دست به كارى نزنيد؛ چرا كه در آن صورت بسان بىخردانى خواهيد بود كه بدون آيندهنگرى و تعمّق دست به كارى مىزنند و براى خود اندوه و ناراحتى پديد مىآورند.
ثُمَّ اقْضُوا اِلَىَّ وَلاتُنْظِروُنِ. (71)
((((آنگاه كار مرا يكسره كنيد))، و مرا از خود دفع كرده به قتلم برسانيد، ((و مهلتى به من ندهيد)).
نوح (عليه السلام ) در اين آيه شريفه قوم خود را تهديد مى كند به اينكه هر بلايى كه مى توانند بر سر او بياورند و اظهار مى كند كه پروردگارش قادر بر دفع آنان از وى است ، هر چند كه دست به دست هم دهند و همه توان خود و خدايان دروغين خود را به كار برند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 152))
آنگاه اگر توانستيد به من مهلت ندهيد و براى كشتن من هجوم آوريد.
به باور برخى منظور اين است كه: آنگاه به سوى من بياييد و هر آنچه در توان داريد كوتاهى نكنيد.
پارهاى واژه «اقضوا» را با «فاء» خواندهاند كه در آن صورت معناى آيه اين است كه: آنگاه به سوى من بشتابيد.
گفتنى است كه اين آيه شريفه كه بيانگر منطق قهرمانانه نوح است، در واقع يكى ازمعجزههاى او نيز به شمار مىرود؛ چرا كه آن حضرت با وجود تنهايى و ياران اندك، با قدرت قلب از آينده خبر مىداد كه شركگرايان با وجود امكانات بسيارشان نمىتوانند به وى گزندى برسانند؛ چرا كه خداى توانا را نگهبان و حمايتگر خويش مىدانست.
فولادوند: و خبر نوح را بر آنان بخوان، آنگاه كه به قوم خود گفت: «اى قوم من، اگر ماندن من [در ميان شما] و اندرز دادن من به آيات خدا، بر شما گران آمده است، [بدانيد كه من] بر خدا توكّل كردهام. پس [در] كارتان با شريكان خود همداستان شويد، تا كارتان بر شما ملتبس ننمايد سپس در باره من تصميم بگيريد و مهلتم ندهيد.»
انصاریان: و سرگذشت [پر فایده و عبرت آموز] نوح را برای آنان بگو، آن گاه که به قوم خود گفت: ای قوم من! اگر اقامت طولانی من میان شما و پند واندرزم به وسیله آیات خدا، بر شما گران و دشوار است [از هیچ کاری بر ضد من کوتاهی نکنید] من بر خدا توکل کردم، پس شما عزم و تصمیم خود و قدرت معبودانتان را [که گمان می کنید شما را یاری می دهند] روی هم بگذارید تا تلاشتان [بر ضد من] بر شما مبهم و پوشیده نباشد، آن گاه به زندگی من خاتمه دهید و مرا [چشم به هم زدنی] مهلت ندهید.
در دومين آيه مورد بحث سخن نوح ادامه مىيابد كه مىفرمايد:
فَاِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَما سَاَلْتُكُمْ مِنْ اَجْرٍ
((اين آيه شريفه تفريع و نتيجه گيرى از توكلش بر خداى تعالى است ، و جمله ((فما سالتكم ...)) به منزله بكار بردن سبب در جاى مسبب است ، و تقدير كلام چنين است : ((فان توليتم و اعرضتم عن استجابة دعوتى فلا ضير لى فى ذلك ...)) يعنى ((اگر از پذيرفتن دعوت من اعراض كنيد من كمترين ضررى نخواهيم ديد، زيرا وقتى از اعراض شما متضرر مى شوم كه از شما اجر و پاداشى خواسته باشم ، كه با اعراض شما آن پاداش از من فوت شود، و با اينكه من هيچ مزدى از شما نخواسته ام و پاداشم به عهده خداى تعالى است ، ديگر چه باكى از اعراض شما داشته باشم ؟)) ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 152))
پس اگر شما شرك گريان و حق ناپذيران از دعوت من كه پيام خداست روى گردانديد و آن را نپذيرفتيد، به خود زيان وارد آوردهايد نه به من؛ چرا كه من در برابر رساندن پيام خدا به شما، از شما مردم پاداشى نمىخواهم تا پرداخت آن بر شما گران آيد.
به باور پارهاى منظور اين است كه: اگر از پذيرفتن پيام و دعوت من روى گردان گرديد به من زيانى نمىرسد؛ چرا كه من انتظار مادى از شما ندارم كه روى بر تافتن شما برايم زيانبار باشد، و اين زيان گريبان خود شما را خواهد گرفت.
اِنْ اَجْرِىَ اِلاَّ عَلَى اللَّهِ
پاداش كار من تنها بر عهده خداست، نه ديگران.
وَاُمِرْتُ اَنْ اَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمينَ. (72)
و فرمان يافتهام تا در برابر فرمان خدا از تسليم شدگان باشم؛ چرا كه بر اين اطمينان قلبى هستم كه بهترين راهى كه انسان بايد بپويد و بهترين چيزى كه مىتواند به دست آورد همين است.
((يعنى من ماءمورم از كسانى باشم كه امور را تسليم خداى تعالى كرده اند، چه آن امورى كه خداى تعالى به نفع آنان خواسته و چه به ضرر آنان ، و ماءمورم از كسانى باشم كه از امر خدا استكبار ندارند و تسليم اسباب ظاهرى نگشته در برابر آنها خاضع نمى شوند و توقع نفع و ضرر از آنها ندارند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 152))
فولادوند: «و اگر روى گردانيديد، من مزدى از شما نمىطلبم. پاداش من جز بر عهده خدا نيست، و مأمورم كه از گردننهندگان باشم.»
انصاریان: اگر [از پذیرش دعوتم] روی بگردانید [خود زیان کرده اید] من از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] پاداشی نمی خواهم؛ پاداش من فقط بر عهده خداست و مأمورم که از تسلیم شدگان [در برابر فرمان های حق] باشم.
در سومين آيه مورد بحث در اشاره به حق ستيزى شرك گرايان و بيدادپيشگان و سر نوشت شومشان مىفرمايد:
فَكَذَّبُوهُ
آنان نوح، آن پيامبر بزرگ خدا را دروغگو انگاشته و پيامش را دروغ شمردند و گفتند: تو، نه پيامبر خدا هستى و نه او تو را به سوى ما فرستاده و نه ما را به فرمانبردارى فرا خوانده است.
فَنَجَّيْناهُ وَمَنْ مَعَهُ فِى الْفُلْكِ وَجَعَلْناهُمْ خَلائِفَ
و ما نيز او را با كسانى كه به وى ايمان آورده و در كشتى به همراهش بودند، نجات بخشيديم و آنان را جانشين و وارث آن بيدادگرانى كه غرق شدند، ساختيم.
به باور «بلخى» منظور اين است كه: و ما نيز آنان را نجات بخشيديم و سران و رهبران زمين و زمان گردانيديم.
گفتنى است كه شمار آنان را برخى هفتاد نفر آوردهاند.
وَاَغْرَقْنَا الَّذينَ كَذَّبُوا بِاياتِنا
و كسانى را كه آيات ما را دروغ انگاشتند و حق را نپذيرفتند، به كيفر حق ستيزيشان غرق كرديم.
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرينَ. (73)
پس شما شنونده آيات قرآن كه اين سرگذشت عبرت آموز و عبرت انگيز را مىشنوى و مىخوانى، بنگر كه فرجام كار كسانى كه هشدار داده شدند و هشدار خدا را نپذيرفتند چگونه بود! و خوب نظاره كن كه خدا چگونه آنان را زير تازيانه كيفر گرفت و نابود ساخت!
فولادوند: پس او را تكذيب كردند. آنگاه وى را با كسانى كه در كشتى همراه او بودند نجات داديم، و آنان را جانشين [تبهكاران] ساختيم، و كسانى را كه آيات ما را تكذيب كردند غرق كرديم. پس بنگر كه فرجام بيمدادهشدگان چگونه بود.
انصاریان: پس او را تکذیب کردند؛ ما هم او و کسانی را که در کشتی همراه او بودند [از آن توفانِ مُهلک] نجات دادیم، و آنان را جانشینان [غرق شدگان] نمودیم، و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، غرق کردیم؛ پس [با تأمل] بنگر که سرانجام کسانی که بیم داده شدند، چگونه بود؟
فسیر نور:
اين آيه، استقامت و پشت گرمى حضرت نوح عليه السلام را به امدادهاى الهى مىرساند كه از تهديدها و نقشههاى دشمن هراسى نداشت.
نقل شده است كه امام حسين عليه السلام نيز در كربلا، قبل از ظهر عاشورا اين آيه را بر سپاه كوفه خواند. <330>
1- آشنا كردن مردم با خبرهاى مهم و مفيدگذشته و تاريخ و فلسفهى آن، از وظايف رهبران الهى است. «واتل عليهم نبأ»
2- انبيا از مردم و با مردم بودند و حتّى تا آخرين لحظه با مخالفان خود برخورد عاطفى داشتند. «يا قومِ»
3- دل اگر آمادگى نداشته باشد، حتّى تذكّر و يادآورى انبيا هم بر او سنگين است. «كَبُر عليكم مقامى و تذكيرى»
4- ايمان به هدف، بزرگترين اهرم مقاومت انبيا و مبارزهطلبى آنان است. «ان كان كبر عليكم مقامى...فاجمعوا امركم»
5 - انبيا مخالفان خود را به مبارزه مىطلبيدند. «اجمعوا امركم»
6- انبيا با توكّل به خدا، قدرتهاى مخالف را تحقير مىكردند وبه مؤمنان شجاعت مىدادند وهمهى قدرتها را پوچ مىدانستند. <331> «اجمعوا امركم... ثم اقضوا»
7- ارزيابى درست، جمعآورى قوا و تصميم قاطع، از اصول مبارزه است. «امركم و شركائكم ثم لا يكن امركم عليكم غمّة»
8 - انبيا از شهادت نمىترسيدند. «ثم اقضوا الىّ ولاتنظرون»
********************
نگرانىها اغلب يا به خاطر جان است، يا مال. در آيهى قبل، بيم نداشتنِ پيامبران از توطئهى دشمنان در مورد جان خود مطرح بود، در اين آيه بىتوقّعى آنان نسبت به مال و پاداش از سوى مردم است.
1- پذيرش يا سرپيچى مردم از دعوت پيامبران، اثر مادّى براى انبيا ندارد. «ما سألتكم من اجر»
2- مبلّغِ موّفق و مؤثّر كسى است كه چشم به مال مردم نداشته باشد و اين را به مردم اعلام كند. «ما سألتكم من اجر»
3- انبيا هيچ گونه پاداشى از مردم نمىخواستند، نه مال، نه خدمات و امثال آن. «ما سألتكم من اجر»
4- اگر همهى مردم از دين اعراض كنند، در رهبر الهى تاثيرى ندارد، بلكه او تسليم دين خداست. «فان تولّيتم، اكون من المسلمين»
5 - كسى كه به پاداش اُخروى عقيده دارد، به راحتى دل از پاداشهاى دنيوى مىكَند. «اِن اجرى الا على اللَّه»
6- مأموريّت همهى پيامبران، تسليم بودن در برابر حقّ است. «من المسلمين»
7- كسى كه مىخواهد مردم را به تسليمِ خدا وادارد بايد خودش تسليم باشد. «اُمرت... من المسلمين»
8 - گرچه امروز مردم اعراض مىكنند، امّا خداوند بندگانِ تسليم و مؤمنان واقعى در تاريخ كم ندارد، تو به آنان ملحق شو. «من المسلمين»
*********************************
ياران نوح هشتاد نفر بودند و كافران بسيار، امّا به امداد الهى، كافران نابود و مؤمنان وارثِ زمين گشتند. <332>
در اين آيه، به فرجامِ نيك مؤمنان و هلاكتِ مخالفان دعوت انبيا اشاره شده است.
1- تنها ايمان كافى نيست، همراهى و همگامى با رهبران الهى لازم است تا به نجات برسيم. «من معه» به جاى «آمنوا به»
2- نتيجهى ايمان و استقامت، نجات و حكومت است. «نجيّنا، جعلناهم خلائف»
3- در نهايت، پيروزى با اهل ايمان است و رسوايى با اهل كفر وشرك. «نجيّنا... اغرقنا...»
4- از سنّتهاى الهى، ابتدا مهلت دادن و سپس قهر و غضب بر عاصيان است. «اغرقنا الذين كذّبوا»
5 - نتيجهى اصرار بر كفر و بيراهه رفتن، هلاكت است. «اغرقنا الذين كذّبوا»
6- اوّل اتمام حجّت وهشدار وتذكّر، بعد قهر وغضب. «اغرقنا... عاقبة المنذرين»
7- تاريخِ مفيد و سازنده آن است كه به طرفداران حقّ دلگرمى دهد و پيروان باطل را تهديد كند. «فانظر كيف كان عاقبة المنذرين»
8 - شناخت تاريخ و عوامل پيشرفت يا انقراض امّتها، در جهتگيرى حركتها لازم است. «فانظر كيف كان عاقبة المنذرين»
الجدول:
سورة يونس (10) :
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنظِرُونِ (71)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (اتل) فعل أمر مبني على حذف حرف العلّة، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (على) حرف جر و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (اتل) ، (نبأ) مفعول به منصوب (نوح) مضاف إليه مجرور (إذ) ظرف للزمن الماضي مبنيّ في محلّ نصب متعلّق بنبإ (قال) فعل ماض والفاعل هو (لقوم) جارّ ومجرور متعلّق ب (قال) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (يا) أداة نداء (قوم) منادى مضاف منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على آخره، و (الياء) المحذوفة للتخفيف مضاف إليه (إن) حرف شرط جازم (كان) فعل ماض ناقص- ناسخ- في محلّ جزم فعل الشرط، واسمه ضمير الشأن [1] ، (كبر) مثل قال (عليكم) مثل عليهم متعلّق ب (كبر) (مقامي) فاعل كبر مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على ما قبل الياء و (الياء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (تذكيري) مثل مقامي ومعطوف عليه (بآيات) جارّ ومجرور متعلّق بتذكيري (الله) لفظالجلالة مضاف إليه مجرور (الفاء) رابطة لجواب الشرط (على الله) جارّ ومجرور متعلّق ب (توكلّت) وهو فعل ماض وفاعله (الفاء) عاطفة (أجمعوا) فعل أمر مبنيّ على حذف حرف النون والواو فاعل (أمر) مفعول به منصوب و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (شركاء) معطوف على أمر منصوب مثله [2] ، و (كم) مثل الأول (ثمّ) حرف عطف (لا) ناهية جازمة (يكن) مضارع ناقص مجزوم (أمر) اسم يكن مرفوع و (كم) مثل الأول (عليكم) مثل عليهم متعلّق ب (غمّة) وهو خبر يكن منصوب (ثمّ) مثل الأول (اقضوا) مثل أجمعوا (إلى) حرف جرّ و (الياء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (اقضوا) ، (الواو) عاطفة (لا) مثل الأول (تنظروا) مضارع مجزوم بلا وعلامة الجزم حذف النون والواو فاعل و (النون) نون الوقاية و (الياء) المحذوفة للتخفيف ضمير مفعول به.
[1] أو ضمير مستتر وجوبا تقديره هو يعود إلى (مقامي) لأن في الكلام تنازعا بين فعلي (كان، كبر) هذا وقد يكون الفعل (كان) زائدا للتزيين لا يفيد اتصاف الاسم بالخبر في الزمن الماضي، وعلى هذا فإن (كبر) هو فعل الشرط.
[2] وهو على حذف مضاف أي أمر شركائكم.. وأجاز بعضهم- أبو عليّ الفارسيّ وتبعه ابن هشام- نصبه على أنه مفعول معه عامله أجمعوا أي: أجمعوا أمركم مع شركائكم.
فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (72)
الإعراب:
(الفاء) عاطفة (إن تولّيتم) مثل إن كان.. و (تم) فاعل (الفاء) رابطة لجواب الشرط (ما) نافية (سألت) فعل ماض وفاعله و (كم) ضمير مفعول به (من) حرف جرّ زائد (أجر) مجرور لفظا منصوب محلّا مفعول به ثان (إن) حرف ناف (أجري) مبتدأ مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على ما قبل الياء.. و (الياء) مضاف إليه (إلّا) أداة حصر (على الله) جارّ ومجرور خبر المبتدأ (الواو) عاطفة (أمرت) فعل ماض مبنيّ للمجهول مبنيّ على السكون.. و (التاء) ضمير في محلّ رفع نائب الفاعل (أن) حرف مصدريّ (أكون) مضارع ناقص منصوب.. واسمه ضمير مستتر تقديره أنا (من المسلمين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر أكون، وعلامة الجرّ الياء.
فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ (73)
الإعراب:
والواو فاعل و (الهاء) ضمير مفعول به (نجّينا) فعل ماض مبنيّ على السكون.. و (نا) فاعل و (الهاء) مثل الأول (الواو) عاطفة (من) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب معطوف على ضمير المفعول في (نجيّناه) ، (مع) ظرف منصوب متعلّق بمحذوف صلة من و (الهاء) ضمير مضاف إليه (في الفلك) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف الصلة [1] ، (الواو) حاليّة (جعلناهم) مثل نجيّناه (خلائف) مفعول به ثان منصوب ومنع من التنوين لأنه على صيغة منتهى الجموع (الواو) عاطفة (أغرقنا) مثل نجيّنا (الذين) موصول في محلّ نصب مفعول به (كذّبوا) مثل الأول (بآيات) جارّ ومجرور متعلّق ب (كذّبوا) ، و (نا) ضمير مضاف إليه (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (انظر) فعل أمر، والفاعل أنت [2] ، (كيف) اسم استفهام مبنيّ في محلّ نصب خبر كان مقدّم، (كان) فعل ماض ناقص- ناسخ- (عاقبة) اسم كان مرفوع (المنذرين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء.
[1] يجوز أن يتعلق ب (نجيّناه) ، أي وقع الإنجاء في هذا المكان.
[2] يجوز أن يكون الخطاب للرسول أو للمستمع.