آيا بر خدا دروغ مى‏بنديد؟:

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  59-61 سوره یونس

در اين آيات باز هم روى سخن با پيامبر گرامى است و خداى فرزانه به او دستور مى‏دهد كه:

قُلْ اَرَاَيْتُمْ ما اَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالاً

اى پيامبر! به شرك گرايان بگو: چرا اين روزيهايى را كه خدا براى شما فرو فرستاده و آنها را حلال فرموده است، شما از نزد خدا برخى را روا و حلال مى‏سازيد و برخى را بر خود حرام مى‏گردانيد؟!

ياد آورى مى‏گردد كه منظور ازتحريم اين رزق و روزى حلال از سوى شرك گرايان، «سائبه»، «بحيره» «وصيله»( معناي سائبة و بحيرة و وصيلة در آيه 103 سوره مائده گذشته است بدانجا مراجعه شود.) و برخى از فراورده‏هاى كشاورزى است كه آنان بر خود حرام مى‏ساختند.

((وجه اينكه از دادن روزى به ((انزال )) روزى تعبير شده ، با اينكه رزق آدميان در زميناست

اگر در اين آيه شريفه رزق يعنى آنچه مايه امداد انسان در بقايش ميباشد را به ((انزال )) منسوب كرده با اينكه رزق آدمى از زمين پديد مى آيد و از آسمان نازل نمى شود، بر اساس حقيقتى است كه قرآن كريم مبتكر آن است و آن اين است كه تمامى اشياى محدود كه در اختيار بشر قرار گرفته نامحدودى دارد كه در خزينه الهى و نزد خداى تعالى است ، و از آن خزينه آن مقدارى بر زمين و اين عالم طبيعت نازل مى شود كه خداى تعالى مقدر كرده باشد -

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 122

توجه فرماييد: ((و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ))، ((و فى السماء رزقكم و ما توعدون ))، ((و انزل لكم من الانعام ثمانية ازواج ))، ((و انزلنا الحديد فيه باس شديد)).

.......رزقى كه در آيه مورد بحث آمده و فرموده كه از ناحيه خدا نازل شده ، و مردم بعضى را حلال و بعضى را حرام كرده اند، چهار پايان يعنى شتر و گوسفند است ، كه مشركين به بعضى از آنها عنوان ((وصيله )) دادند و بعضى را ((سائبه )) خواندند و بعضى ديگر را ((حام )) و...

حرف ((لام )) در جمله ((لكم ))، لام غايت است و معناى نفع را افاده ميكند، و به آيه چنين معنا مى دهد كه : خداى تعالى به سود شما و به خاطر شما و براى اينكه شما بهرهمند شويد رزق را برايتان نازل كرده . چون ماده انزال اگر متعدى بشود با حرف ((على )) و يا حرف ((الى )) متعدى ميشود، و به همين جهت - كه گفتيم لام معناى نفع را افاده مى كند - است كه آيه شريفه معناى اباحه و حليت را ميرساند و مى فرمايد: خدا رزق شما را نازل كرد تا براى شما مباح و حلال باشد، ولى شما بعضى را بر خود حرام و بعضى را حلال كرديد، و باز همين معنا باعث شده كه كلمه ((حرام )) را قبل از حلال بياورد و بفرمايد: ((فجعلتم منه حراما و حلالا))، يعنى خداى تعالى با انزال رزق ، آن را برايتان حلال كرد تا شما در زندگيتان از آن بهرهمند شويد، ولى شما از پيش خود آن رزق را دو قسم كرديد، قسمى را حرام و قسمى ديگر را حلال .

پس ، معناى آيه اين شد: اى محمد! به اين مشركين بگو به من خبر دهيد ببينم سبب چه بوده كه رزقى را كه خداى تعالى براى شما نازل كرده تا از آن بهرهمند شويد،

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 123

شما دو قسمش كرديد بعضى را بر خود حرام و بعضى ديگر را حلال ساختيد؟ و اين پر واضح است كه عمل شما افترائى است بر خداى تعالى و بدون اذن او چنين تقسيمى را مرتكب شده ايد.))

قُلْ َاللَّهُ اَذِنَ لَكُمْ اَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ.(59)

((اين جمله سؤ الى است از سبب آن تقسيم ، يعنى دو قسم كردن رزق ، و چون واضح بود كه اين عمل مشركين بدون اذن خداى تعالى بوده زيرا مشركين از راه وحى اتصالى با خداى تعالى نداشته اند و رسولى هم براى آنان نيامده تا بگوئيم اين احكام را او براى آنان آورده قهرا جواب از آن استفهام اين مى شود كه مشركين اين احكام را به خدا افتراء بستهاند. و اگر ابتداء نفرمود: اين احكام را شما به خدا افتراء بستهايد، بلكه به صورت ترديد فرمود: ((آيا خدا به شما اذن داده يا شما به خدا افتراء ميبنديد)) براى اين است كه افتراى آنان را بطور كنايه به رخ آنان بكشد و به نحوى لطيف ملامت و مذمتشان كرده باشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 124))

اى پيامبر! بگو: آيا خدا به شما اجازه چنين كارى را داده است و يا بر خدا دروغ مى‏بنديد؟!

منظور اين است كه خدا چنين اجازه‏اى به كسى نداده است، كه حرام خدا را حلال، و روا و حلال او را حرام اعلان كند، و اين شما هستيد كه بر او دروغ مى‏بنديد.فولادوند: بگو: «به من خبر دهيد، آنچه از روزى كه خدا براى شما فرود آورده [چرا] بخشى از آن را حرام و [بخشى را] حلال گردانيده‌ايد.» بگو: «آيا خدا به شما اجازه داده يا بر خدا دروغ مى‌بنديد؟»

انصاریان: بگو: به من خبر دهید که آنچه خدا از رزق و روزی برای شما نازل کرده و شما بخشی از آن را حرام و بخشی را حلال کردید. بگو: آیا خدا این حرام و حلال کردن را به شما اجازه داده یا بر خدا دروغ می بندید؟!

در اين آيه مورد بحث در اين مورد مى‏فرمايد:

وَما ظَنُّ الَّذينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ يَوْمَ الْقِيمَةِ

و آن كسانى كه بر خدا دروغ مى‏بندند، درمورد فرارسيدن روز رستاخيز و كيفر خدا در آن روز، چه مى‏انديشند و چه گمانى مى‏برند؟!

((از آنجا كه پاسخ از استفهام سابق كه پرسيد: ((اللّه اذن لكم ام على اللّه تفترون )) از مورد كلام معلوم بود، و آن اين بود كه : نه ، خداى تعالى به آنان اذن نداده بلكه به خدا افتراء بستهاند، اينك در آيه مورد بحث و خامت عاقبت امر اين پاسخ را بيان مى كند، مى فرمايد: افتراء بستن به خداى تعالى به حكم بداهت عقلى از گناهان بزرگ است ، و قهرا اثر بدى خواهد داشت . و يا از باب تهديد مى فرمايد: ((اينها كه بر خداى تعالى افتراء ميبندند فكر ميكنند چه وضعى در قيامت دارند))؟ ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 128))

منظور اين است كه آنان با اين عملكرد زشت و ظالمانه، جز عذاب سخت و كيفر سهمگين را نبايد گمان ببرند و انتظار ديگرى داشته باشند.

اِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلكِنَّ اَكْثَرَهُمْ لايَشْكُرُونَ. (60)

بيقين خدا برمردم با ارزانى داشتن آن همه نعمت، فضل و مهر وصف ناپذيرى دارد، امّا بيشتر آنان سپاس نعمت‏هاى خدا را نمى‏گزارند و به جاى پيمايش راه سپاس، راه كفران و انكار را در پيش مى‏گيرند.

((و اما جمله ((ان اللّه لذو فضل على الناس و لكن اكثرهم لا يشكرون ))، شكايت و عتابى است كه بوسيله آن اشاره شده به عادت نكوهيده مردم ، كه بيشترشان نعمتهاى الهى را كفران مى كنند، و در مقابل عطيه و نعمتى كه او به آنان ارزانى داشته شكر نميگزارند. و منظور از ((فضل )) در اين جمله همان عطيه الهى است ، چون گفتگو درباره رزقى بود كه خدا براى بشر نازل كرده و رزق هم فضل است ، و اينكه مردمى پاره اى از عطاياى خداى تعالى را بر خود حرام كرده اند، كفران آن نعمت و بجا نياوردن شكر آن است .

و با برگشتن ذيل آيه به صدر آن ، افتراء بر خداى تعالى از مصاديق كفران نعمت خدا مى شود، و معناى آن چنين مى شود: خداى تعالى داراى فضل و عطاء بر مردم است . و ليكن بيشتر مردم كفرانگر نعمت و فضل اويند، بنابراين آنها كه نعمت خدا و رزق او را كفران نموده ، از باب كفرانگرى نعمت و فضل اويند، بنا بر اين آنها كه نعمت خدا و رزق او را كفران نموده ، از باب كفرانگرى ، پاره اى از عطاياى او را بر خود حرام مى كنند، و اين تحريم را به خدا افتراء ميبندند فكر مى كنند در قيامت چه وضعى خواهند داشت ؟ ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 128))

به باور پاره‏اى تفسير آيه شريفه اين گونه است كه: آنچه را شما اى شرك گرايان حرام مى‏شماريد، خدا آنها را بر شما تحريم نفرموده و بدين وسيله زندگى را بر شما تنگ نساخته است.

و به باور پاره‏اى ديگر منظور اين است كه: فضل و رحمت خدا به گونه‏اى است كه از شتاب در كيفر كسانى كه بر خدا دروغ مى‏بندند درگذشته است و آنان را تا روز رستاخيز مهلت مى‏دهد، و آنجاست كه هركس كيفر و پاداش عملكرد شايسته و يا ناشايسته خود را به طور كامل دريافت مى‏دارد و نه در اين جهان.

فولادوند: و كسانى كه بر خدا دروغ مى‌بندند، روز رستاخيز چه گمان دارند؟ در حقيقت، خدا بر مردم، داراى بخشش است ولى بيشترشان سپاسگزارى نمى‌كنند.

انصاریان: و کسانی که بر خدا دروغ می بندند، گمانشان به روز قیامت چیست؟ بی تردید خدا نسبت به همه مردم، صاحب فضل و احسان است، ولی بیشترشان سپاس نمی گزارند.

شأن: نامي است كه بر عمل و بر حال انسان اطلاق ميشود مثلا مي‌گويي «ما شأنك» يعني حال تو يا كار تو چگونه است چنانچه گفته ميشود «ما بالك» و «ما حالك»؟

«تفيضون فيه» از افاضه است بمعناي دخول در عمل و غور در آن.

عزوب: نهان شدن چيزي از علم انسان.

(((شأن ) يعني حال و امري كه بر وفق مصلحت پيش مي آيد،(افاضه ) يعني آنكه چندنفر دسته جمعي مشغول كاري شوند و از غير آن غافل باشند. معناي آيه روشن است و در صدد بيان شمول و وسعت علم الهي مي باشد كه مي فرمايد، هر عملي كه شما انجام دهيد، ما بر آن نظارت داريم تا كسي توهم نكند كه خداوند بر بعضي امور آگاه نيست و لذا در قيامت از آنها مؤاخذه نمي كند، بلكه علم پروردگار چنان است كه هيچ ذره كوچك و بزرگي در عالم نيست جز آنكه خداوند از آن آگاه است و آن امر در كتاب مبين مضبوط مي باشدو هيچ چيز از آن كتاب زايل نمي شود و اين كتاب مبين چنانچه در تفسير آيه 59سوره انعام گفتيم ، همان كتاب تكوين و آفرينش مي باشد. اطیب البیان ))

در ادامه سخن در اين مورد روشنگرى مى‏كند كه اين مهلت خدا به مردم، نه به خاطر نا آگاهى از حال و روز وانديشه و عملكرد آنان است، هرگز؛ بلكه علم بى‏كران او همه جا را فراگرفته و چيزى بر او پوشيده نمى‏ماند:

«وَ ما تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاتَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ اِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً » «إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ»

يعني اي محمد تو در هيچ حالي از حالات و در هيچ كاري از كارها مانند تبليغ رسالت و تعليم شريعت و غيره نيستي، و چيزي از قرآن را تلاوت نكني، و تو و امت تو هيچ كاري از كارها را انجام ندهيد جز آنكه ما بر اعمال شما آگاه و شاهد و ناظر آنها هستيم.يعني در كاري كه داخل ميشويد و بدان سر گرم ميگرديد.

(((اي پيامبر تو در هيچ موقعيتي قرار نمي گيري و از ناحيه خدا هيچ آيه اي از قرآن راتلاوت نمي كني و شما مردم هيچ عملي را انجام نمي دهيد، جز آنكه ما بر آن شاهد هستيم كه چگونه در آن عمل سرگرم شده و فرو رفته ايد اطیب البیان ))

((راغب گفته : كلمه ((شان )) به معناى حال و امرى است كه بر وفق و به صلاحيت پيش مى آيد، و اين كلمه استعمال نمى شود مگر در احوال و امور بزرگ همچنانكه در آيه ( ((كل يوم هوفى شاءن )) در همين معنا آمده .

و در جمله ((و ما تتلوا منه من قرآن )) ظاهرا ضمير ((منه )) به خداى سبحان برميگردد، و حرف ((من )) در اول ، ابتدايى و نشوى ، و در دوم بيانى است ، و معناى جمله اين است : تو اى پيامبر! هيچ چيز كه نام آن قرآن باشد، يعنى ناشى از ناحيه خدا باشد، نميخوانى مگر آنكه خدا شاهد و ناظر آن است .

((و لا تعملون من عمل الا كنا عليكم شهودا اذ تفيضون فيه )) - افاضه در فعل به معناى آن است كه چند نفر دسته جمعى آنچنان سرگرم كارى بشوند كه از هر چيز ديگرى غافل گردند و در جمله ((الا كنا عليكم شهودا)) التفاتى از غيبت به تكلم مع الغير بكار رفته ، در جمله قبلى در كلمه ((منه )) خداى تعالى غايب فرض شده بود و در اينجا متكلم مع الغير به حساب آمده ، و نكته اين التفات اين است كه خواسته است اشاره كند به اينكه شهود و گواهان بر اعمال شما تنها خداى تعالى نيست ، بلكه بسيارند، هم ملائكه شاهدند و هم مردم ، و خداى تعالى هم در ماوراى اينها محيط بر شما است ، و وقتى كه گوينده شخصى بزرگ و داراى اعوان و خدمه باشد، از سوى خود و اعوانش سخن ميگويد، و چه بزرگى بزرگتر از خداى تعالى . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 128))

((در آيه مورد بحث با اينكه جمله ((و ما تكون فى شان )) تمامى اعمال رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را شامل بود، مع ذلك تنها بر يكى از اعمال آن جناب انگشت گذاشته شده و آن مساءله ((تلاوت قرآن )) است ، و اين به منظور اشاره به اهميت اين عمل و عنايت بيشتر به آن است .

در اين آيه دو نكته به چشم ميخورد، اول اينكه در موعظه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و به امتش تشديد شده ، و دوم اينكه آنچه از قرآن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) براى مردم ميخوانده به وحى الهى بوده و كلام خداى تعالى نه دستخوش تغيير مى شود و نه باطل در آن راه مى يابد، نه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در گرفتن آن وحى دچار اشتباه مى شود و نه در تلاوت آن براى مردم ، و بنابراين مضمون آيه شريفه نزديك به مضمون آيه زير است كه مى فرمايد: ((عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم )). ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 128))

«وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ»

يعني چيزي نيست كه از علم و ديدار و قدرت پروردگار تو دور و پنهان شود.

((((و ما يعزب عن ربك من مثقال ذرة ...)) - كلمه ((عزوب )) كه فعل مضارع ((يعزب ) ))از آن گرفته شده به معناى غيب و دورى و خفاء است ، و اين تعبير اشاره دارد به اينكه همه اشياء عالم نزد خداى تعالى حاضرند،

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 129

و هيچ چيز از ساحت مقدس او غايب نيست ، و او هر چيزى را در كتابى حفظ و ضبط كرده و از آن كتاب چيزى زايل نمى شود.))

«مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ»

يعني از وزن مورچه كوچك (چون ذره بمعناي مورچه كوچك است).

«وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ» (61)

و نه كوچكتر از وزن مورچه كوچك و نه بزرگتر از آن چيزي نيست جز آنكه پيش از خلقت خداوند آن را در كتابي بيان داشته، و منظور از اين كتاب «لوح محفوظ» يا نامه‌اي است كه فرشتگان مخصوص آن را يادداشت و ضبط كرده‌اند.

((و از علم پروردگارت حتي يك ذره كوچك در آ سمان يا زمين پوشيده نيست و هيچ چيزكوچكتر يا بزرگتر از آن نيست ، جز آنكه در كتاب آ شكار ثبت شده است )اطیب البیان ))

امام صادق عليه السلام فرمود: هر گاه رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- اين آيه را تلاوت ميكرد بسختي ميگريست.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 320

فولادوند: و در هيچ كارى نباشى و از سوى او [=خدا] هيچ [آيه‌اى‌] از قرآن نخوانى و هيچ كارى نكنيد، مگر اينكه ما بر شما گواه باشيم آنگاه كه بدان مبادرت مى‌ورزيد. و هم‌وزن ذرّه‌اى، نه در زمين و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نيست، و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن چيزى نيست، مگر اينكه در كتابى روشن [درج شده‌] است.

انصاریان: [ای پیامبر!] در هیچ شغل و کاری نمی باشی، و هیچ بخشی از قرآن را که از سوی خداست، تلاوت نمی کنی، و [شما ای مردم!] هیچ کاری انجام نمی دهید، مگر آنکه وقتی سرگرم به آن کار هستید، گواه و شاهد شماییم. و به اندازه وزن ذره ای در زمین و آسمان از پروردگارت پوشیده نیست و نه کوچک تر از آن ذره و نه بزرگ تر از آن نیست، مگر آنکه در کتابی روشن ثبت است.

تفسیر نور:

نمونه‏هايى از تحريم‏هاى بى دليل مشركان، در آيه‏ى 103 سوره مائده بيان شده است: «ما جَعَل اللَّه من بحيرةٍ ولاسائبةٍ ولا وصيلةٍ ولاحامٍ» آنان سهمى از كشاورزى خود را براى بت‏ها و بتكده‏ها قرار داده و برخود حرام مى‏كردند و يا آنچه را در شكم حيوانات بود، براى مردها حلال و براى زنان حرام مى‏دانستند؛ «وقالوا ما فى بطون هذه الأنعام خالصةً لذكورنا و محرّم على ازواجنا» <295> امّا قرآن همه‏ى اينها را افترا بر خداوند و ناروا مى‏داند. «على اللّه تفترون»

1- قانون اصلى و كلّى در خوردنى‏ها حلال بودن است، مگر آنكه حرمت آن از طريق وحى ثابت شود. «ما انزل اللّه لكم»

2- رزق، از سوى خدا نازل مى‏شود. «انزل اللَّه لكم من رزق»

3- در احكام شرع نبايد از شارع جلو افتاد، چنانكه حرام خدا را نمى‏توان حلال كرد، حلال‏ها را هم نمى‏توان حرام شمرد. «فجعلتم منه حراماً وحلالاً»

4- تشريع و قانونگذارى، مخصوص خداوند است. «آللَّه اذن لكم»

5 - كسانى كه «ولايت تشريعى» دارند، با اذن الهى مى‏توانند چيزهايى را حلال يا حرام كنند. «اللَّه اذن لكم»

6- وضع قانونِ بدعت‏آميز و آن را به خدا نسبت دادن، جرم است. «جعلتم منه حراماً و حلالاً ، على اللَّه تفترون»

7- قرآن، عادات و رسوم غلطى را كه ريشه در وحى و اذن خدا ندارد، محكوم مى‏كند. «على اللّه تفترون»

*************************

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله از مردى كه ثروت و امكانات داشت، ولى ژوليده مى‏زيست انتقاد كرد كه چرا به خود نمى‏رسد و فرمود: نعمت الهى را نمايان كن كه خداوند دوست دارد آثار نعمت به بنده‏اش به زيباترين شكل ديده شود. «فان اللّه يحبّ ان يُرى اثره على عبده حسناً» <296>

1- افترا بستن به خداوند، مجازات دارد. نبايد به مهلت دادن خدا در دنيا مغرور شويم و از دادگاه قيامت غفلت كنيم. «وما ظنّ الذين...»

2- تحريم نعمت‏هاى حلال الهى، هم محروميّت دنيوى دارد، هم شرمندگى و عقوبت در قيامت. «ما ظنّ الّذين يفترون...يوم القيامة»

3- در بهره‏مندى از نعمت‏هاى الهى، نه افراط بايد كرد، نه تفريط. نه غرق شدن در شهوت‏ها و ماديّات، نه پرهيز از نعمت‏ها ومحروم بودن از كاميابى‏هاى حلال. «اللّه لذو فضل على الناس»

4- نعمت‏ها، فضل خداست نه طلب ما، پس بايد سپاسگذار باشيم. «اللّه لذو فضل... لايشكرون»

5 - تحريم حلال‏هاى الهى، نوعى ناسپاسى است. «لايشكرون»

**********************************

«كتاب مبين»، لوح محفوظ يا علم وسيع خداوند به همه‏ى موجودات هستى است كه هم اعمال انسان را شامل مى‏شود و هم اشياى كوچك و بزرگ را در زمين و آسمان.

امام صادق عليه السلام فرمود: هرگاه پيامبر اين آيه را مى‏خواند، به شدّت مى‏گريست. <297>

1- همه‏ى كارهاى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مهّم است، چون الگو و اسوه است. (تعبير به شأن، نشانه‏ى مهم بودن كار است) «ما تكون فى شأن»

2- حتّى رسول خداصلى الله عليه وآله هم زير نظر است. «وما تكون...الا كنّا عليكم شهوداً»

3- در تلاوت قرآن بايد مواظب بود غلط خوانده نشود، چون علاوه بر تبعاتِ منفى آن، گواهانى كار ما را زير نظر دارند. «ماتتلوا...الا كنّا عليكم شهوداً»

4- خداوند، هم شاهد بر افكار بشر، «شأنٍ» هم بر گفتار «تتلوا» وهم بر كردار اوست. « لا تعملون من عملٍ الا كنّا عليكم شهودا»

5 - تلاوت قرآن، در رديف مقام رسالت وهمه‏ى اعمالِ مردم قرار دارد. (در اين آيه، گواه وشاهد بودن خدا بر سه چيز مطرح شده: همه‏ى امور پيامبر، همه‏ى كارهاى مردم وتلاوت قرآن، واين تعبير نشانه‏ى اهميّت تلاوت قرآن است)

6- جهان محضر خدا و او شاهد بر اعمالِ ماست، پس مهلتى كه به ما مى‏دهد، نشان غفلت يا عدم احاطه‏ى او نيست. «كنّا عليكم شهوداً»

7- هم خدا و هم فرشتگان شاهد بر اعمال بشرند. «كنّا عليكم شهوداً»

8 - توجّه به حضور خداوند، موجب شرم و حيا از او مى‏شود. «شهوداً»

9- علم خداوند به دور و نزديك، كوچك و بزرگ، ظاهر و باطن، يكسان است. «مثقال ذرّة ، فى‏الارض، فى السماء، اصغر ، اكبر»

الجدول:

سورة يونس (10) :

قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ (59)

الإعراب:

(قل أرأيتم) مرّ إعرابها [1] أي أخبروني.. (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به أوّل [2] (أنزل) فعل ماض (الله) فاعل مرفوع (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أنزل) ، (من رزق) جارّ ومجرور حال من العائد المحذوف (الفاء) عاطفة (جعلتم) فعل ماض مبنيّ على السكون.. و (تم) ضمير فاعل (من) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (جعلتم) [3] ، و (من) للتبعيض (حراما) مفعول به منصوب (حلالا) معطوف بالواو على (حراما) منصوب (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (الهمزة) للاستفهام (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (أذن) فعل ماض، والفاعل هو (لكم) مثل الأول متعلّق ب (أذن) ، (أم) هي المنقطعة بمعنى بل للإضراب الانتقاليّ (على الله) جارّ ومجرور متعلّق ب (تفترون) وهو مضارع مرفوع.. والواو فاعل.

[1] في الآية (50) من هذه السورة.

[2] أعربها بعضهم اسم استفهام مفعول به لفعل أنزل، أو مبتدأ على تقدير حذف المفعول أي أنزله، والجملة سدّت مسدّ مفعولي أرأيتم.

[3] أو متعلّق بمحذوف مفعول به ثان ل (جعل) .

الصرف:

(حراما) ، مصدر حرم يحرم باب فرح وباب كرم، استعمل صفة للمبالغة وزنه فعال بفتح الفاء.

وَمَا ظَنُّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْكُرُونَ (60)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (ما) اسم استفهام مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (ظنّ) خبر مرفوع (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ مضاف إليه (يفترون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (على الله) جارّ ومجرور متعلّق ب (يفترون) ، (الكذب) مفعول به منصوب [1] ، (يوم) ظرف زمان منصوب متعلّق بظنّ (القيامة) مضاف إليه مجرور (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (اللام) هي المزحلقة تفيد التوكيد (ذو) خبر إنّ مرفوع وعلامة الرفع الواو (فضل) مضاف إليه مجرور (على الناس) جارّ ومجرور متعلّق بفضل (الواو) عاطفة (لكنّ) مثل إنّ للاستدراك (أكثر) اسم لكنّ منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (لا) نافية (يشكرون) مثل يفترون.

[1] أو هو مفعول مطلق.. انظر الآية (50) من سورة النساء.

وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (61)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (ما) نافية في المواضع الثلاثة (تكون) مضارع ناقص [1] مرفوع، واسمه ضمير مستتر تقديره أنت (في شأن) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر (الواو) عاطفة (تتلو) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الواو، والفاعل أنت (من) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تتلو) ، والضمير يعود إلى الله، ومن ابتدائيّة [2] ، (من) حرف جرّ زائد (قرآن) مجرور لفظا منصوب محلّا مفعول به (إلا) أداة حصر (كنّا) فعل ماض ناقص مبني على السكون..

و (نا) اسمه (على) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (شهودا) وهو خبر كنّا منصوب (إذ) ظرف للزمن الماضي متعلّق ب (شهودا) ، (تفيضون) مضارع مرفوع والواو فاعل (فيه) مثل منه متعلّق ب (تفيضون) ، (الواو) عاطفة (يعزب) مضارع منفي مرفوع (عن ربّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (يعزب) ، و (الكاف) ضمير في محلّ جرّ مضاف إليه (من) حرف جرّ زائد (مثقال) مجرور لفظا مرفوع محلّا فاعل يعزب (ذرّة) مضاف إليه مجرور (في الأرض) جارّ ومجرور متعلّق بنعت ل (مثقالذرّة) ، (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (في السماء) جارّ ومجرور متعلّق بما تعلّق ب (في الأرض) فهو معطوف عليه (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي [3] (أصغر) معطوف على مثقال ذرّة لفظا مجرور مثله، وعلامة الجرّ الفتحة لامتناعه من الصرف للوصفيّة ووزن أفعل (من) حرف جرّ (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بأصغر.. و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب (الواو) عاطفة (لا أكبر) مثل لا أصغر (إلّا) بمعنى لكن للاستثناء المنقطع (في كتاب) جارّ ومجرور خبر لمبتدأ محذوف تقديره هو أي كلّ الأشياء (مبين) نعت لكتاب مجرور.

[1] أو تام، والفاعل أنت و (في شأن) متعلّق به.

[2] يجوز أن يعود الضمير على الشأن و (من) تعليليّة.. أي تتلو قرآنا من أجل الشأن الذي نزل بك.

[3] هي عند الزمخشريّ نافية للجنس اسمها أصغر وخبرها في كتاب و (إلّا) حينئذ أداة حصر وهو توجيه جيّد لوجود قراءة (أصغر) بالرفع على الابتداء.