كتاب پرشكوه خدا يا درمان دردهاى جامعه‏ها و تمدّنها:

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  57-58 سوره یونس

((توضيح معناى مفردات آيه شريفه : ((موعظه ))، ((شفاء لما فى الصدور))، ((هدى)) و ((رحمت ))

راغب در كتاب مفرداتش گفته : ماده ((وعظ)) به معناى بازداشتن و منع كردن كسى است از كارى همراه با ترسانيدن . و نيز گفته است كه خليل گفته : وعظ به معناى تذكر دادن است به انجام عملى خير، به بيانى كه دل شنونده را براى پذيرفتن آن تذكر نرم كند. و كلمه ((عظة )) و همچنين كلمه ((موعظة )) هر دو اسم مصدرند و كلمه ((صدر: سينه )) معنايش معروف است و چون مردم مى بينند كه جاى قلب داخل قفسه سينه است و از سوى ديگر معتقدند كه آدمى هر چه ميفهمد به وسيله قلبش احساس ميكند، و با همين عضو است كه امور را تعقل نموده يكى را محبوب مى دارد و يكى ديگر را مبغوض ، يكى را دوست مى دارد و از ديگر كراهت دارد، به چيزى و يا كسى اشتياق ميورزد و به چيزى اميدوار و آرزومند مى شود از اين رو سينه را مركز اسرار قلب و صفات روحى دانسته و آن را خزينه فضائل و رذائل شمرده اند. فضائل را اثر سلامتى قلب و استقامت آن دانسته ، و رذائل را بيمارى آن و رذالت را درد و مرض شمرده اند، و لذا ميگويند: من سينه ام را مثلا با گرفتن انتقام از فلانى شفا دادم ، پس ((شفاء الصدور)) و همچنين شفاء آنچه در سينه ها است دو تعبير كنائى است ، و كنايه است از

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 117

اينكه آن حالت بد و خبيث روحى كه داشتم و مرا به سوى شقاوت و بدبختى سوق ميداد و عيش خوش مرا مكدر مى ساخت ، و خير دنيا و آخرت مرا از بين مى برد، از بين رفت و زائل گرديد.

و كلمه ((هدى )) به معناى راهنمائى به سوى مطلوب است ، اما نه به هر نحو كه صورت بگيرد، بلكه - بطورى كه راغب گفته -: ((راهنمائى به لطف و نرمى است )) و ما در تفسير آيه شريفه ((فمن يرد اللّه ان يهديه يشرح صدره للاسلام )) در جلد هفتم اين كتاب بحثى در اين باره ايراد كرديم .

اشاره به معناى ((رحمان )) و ((رحيم )) و مراد از اينكه قرآن براى مؤ منين رحمت است

و كلمه ((رحمت )) به معناى تاءثر قلب است اما نه هر تاءثرى بلكه تاءثر خاصى كه از مشاهده ضرر و يا نقص در ديگران به آدمى دست مى دهد و آدمى را وا مى دارد كه در مقام جبران ضرر و اتمام نقص او برآيد، ولى وقتى اين كلمه به خداى تعالى كه اجل از داشتن قلب است نسبت داده شود، ديگر به معناى تاءثر قلبى نيست ، بلكه به معناى نتيجه آن تاءثر است ، نتيجه تاءثر در ما آدميان اين بود كه در مقام جبران نقص طرف برآئيم ، رحمت خداى تعالى نيز به همين معنا است . پس اينكه ميگوئيم خدا رحيم است ، معنايش اين است كه نقص بنده را جبران نموده حاجتش را برآورده و بيماريش را شفا مى دهد، و در يك عبارت جامع : ((رحمت خدا منطبق است به اعطاى او و افاضه وجود بر خلقش )).

البته اين نسبت هم تفاوت مى كند، اگر رحمت او را به مطلق خلقش ‍ نسبت دهيم منظور از اين رحمت (رحمت رحمانى او) دادن هستى به خلق است ، و نيز دادن بقاء و رزقى كه بقاى خلق را امتداد مى دهد، و نيز دادن ساير نعمتهائى كه به فرموده خودش قابل شمارش نيست : ((و ان تعدوا نعمة اللّه لا تحصوها)).

و اما اگر رحمت خدا را به مؤ منين نسبت دهيم ، در اين صورت منظور از آن ، (رحمت رحيميه او) رحمتى خواهد بود كه مختص به مؤ منين است ، و آن عبارت است از سعادت زندگى انسانى انسان ، و آن سعادت مظاهر مختلفى دارد كه خداى تعالى آنها را تنها به مؤ منين مرحمت مى كند نظير داشتن معارف حقه الهيه ، اخلاق كريمه ، اعمال صالحه و حيات طيبه در دنيا و آخرت و جنت و رضوان .

و به همين جهت است كه وقتى قرآن را توصيف مى كند به اينكه رحمت براى مؤ منين است ،

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 118

معنايش اين است كه تنها مؤ منين را غرق در انواع خيرات و بركات مى كند، خيرات و بركاتى كه خداى تعالى آنها را در قرآن نهفته و قرآن را خزينه آن خيرات كرده تا هر كس كه متحقق به حقايق آن شود، و معانى آن را در خود پياده كند از آن خيرات بهرهمند شود، چنانچه مى فرمايد: ((و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة المؤ منين و لا يزيد الظالمين الا خسارا)).))

((توصيف قرآن به بيان جامعى است براى همه آثار طيب و نيكوى قرآن كريم

و ما اگر اين چهار صفتى را كه خداى سبحان در اين آيه براى قرآن برشمرده يعنى : 1 - موعظه 2 - شفاى آنچه در سينه ها است 3 - هدايت 4 - رحمت ، در نظر گرفته ، آنها را با يكديگر مقايسه نموده ، آنگاه مجموع آنها را با قرآن در نظر بگيريم ، خواهيم ديد كه آيه شريفه بيان جامعى است براى همه آثار طيب و نيكوى قرآن كه در نفوس مؤ منين ترسيم مى شود. و آن اثر را از همان اولين لحظه اى كه به گوش مؤ منين مى رسد تا آخرين مرحله اى كه در جان آنان استقرار دارد در قلوبشان حكّ مى كند.

آرى ، قرآن در اولين برخوردش با مؤ منين آنان را چنين در مى يابد كه در درياى غفلت فرو رفته ، و موج حيرت از هر سو به آنان احاطه يافته و در نتيجه باطن آنان را به ظلمتهاى شك و ريب تاريك ساخته و دلهايشان را به انواع رذائل و صفات و حالات خبيثه بيمار ساخته لذا با مواعظ حسنه اندرزشان مى دهد و از خواب غفلت بيدارشان مى كند و از هر نيت فاسد و عمل زشت نهى شان نموده ، به سوى خير و سعادت وادارشان مى سازد.

و در مرحله دوم شروع مى كند به پاكسازى باطن آنان از هر صفت خبيث و زشت و بطور دائم آفاتى را از عقل آنان و بيماريهائى را از دل آنان يكى پس از ديگرى زائل مى سازد، تا جائى كه بكلى رذائل باطنى انسانهاى مؤ من را زايل سازد.

و در مرحله سوم آنان را به سوى معارف حقه و اخلاق كريمه و اعمال صالحه دلالت و راهنمائى مى كند، آنهم دلالتى با لطف و مهربانى ، به اين معنا كه در دلالتش رعايت درجات را مى كند، و به اصطلاح دست آدمى را گرفته پا به پا ميبرد و او را منزل به منزل نزديك مى كند، تا در آخر به سر منزل مقربين رسانيده به فوز مخصوص به مخلصين رستگار سازد.

و در مرحله چهارم جامه رحمت بر آنان پوشانيده در دار كرامت منزلشان ميدهد و بر اريكه سعادت مستقرشان مى سازد تا جائى كه به انبياء و صديقين و شهداء و صالحين (و حسن

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 119

اولئك رفيقا) ملحقشان نموده ، در زمره بندگان مقرب خود در اعلى علّيّين جاى مى دهد.

پس ، قرآن كريم واعظى است شفا دهنده بيماريهاى درونى ، و راهنمائى است هادى به سوى صراط مستقيم ، و افاضه كننده رحمتى است كه شفا دادن و هدايت و افاضه رحمتش به اذن خداى سبحان است و بس ، به اين معنا كه اين خود قرآن است كه چنين آثار و بركاتى دارد، نه اينكه به وسيله چيز ديگرى اين آثار را داشته باشد، چون قرآن سبب متصلى است بين خدا و خلقش ، پس خود او است كه براى مؤ منين شفاء و رحمت و هدايت است - دقت بفرمائيد.

و به همين جهت خداى سبحان كلام را در اين آيه با خطاب به عموم مردم آغاز نمود و فرمود: ((يا ايها الناس ))، روى سخن را به خصوص ‍ مشركين و يا خصوص مشركين مكه نكرد، با اينكه آيه شريفه در سياق ، گفتگو با آنان بود، و اين خود دليل بر گفته ما است كه گفتيم صفات چهارگانه قرآن (1 - موعظه 2 - و شفاء ما فى الصدور 3 - هدايت 4 - و رحمت ) مربوط به عموم مردم است ، نه يك طائفه خاصى از مردم .

اين بود نظريه ما در تفسير آيه مورد بحث ، ولى ديگر مفسران حرفهاى ديگرى زده اند، و يكى از حرفهاى عجيبى كه بعضى از مفسرين گفته اند اين است كه : ((منظور از رحمت تنها آن مهر و محبتى است كه مؤ منين در بين خود و با يكديگر دارند)) وليكن اين حرف خطاء است و بطور قطع سياق آيه آن را دفع مى كند.))

در آيات پيش، از قرآن شريف و نويدهاو هشدارهاى آن سخن رفت، اينك خدا در اين آيه شريفه به بيان پرتوى از شكوه و عظمت اين كتاب آسمانى و نقش و جايگاه سازنده و رفيع آن پرداخته و مى‏فرمايد:

يا اَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ‏

هان اى مردم! به يقين از سوى پروردگار تان اندرزى براى شما آمد.

منظور از واژه «موعظة» قرآن پرشكوه است كه از سويى انسان را به شايستگى‏ها و بايستگى‏ها تشويق مى‏كند و از دگر سو او را از آنچه برايش زيبنده نيست هشدار مى‏دهد.

پاره‏اى نيز بر آنند كه منظور از «اندرز» آن چيزهايى است كه انسان را به شايستگى و درستى فرا مى‏خواند و از تباهى و نگونسارى باز مى‏دارد.

وَشِفاءٌ لِما فِى الصُّدُورِ

و پيام وكتابى كه درمانى جانبخش براى دردهايى است كه در سينه‏هاست.

واژه «شفاء»، بسان دارو و درمان است كه براى برطرف ساختن بيمارى به كار مى‏رود؛ و مى‏دانيم كه بيمارى جهل و نادانى، از بيمارى جسم زيانبخش تر و درمان آن نيز دشوار تر و طبيب آن نيز كمتر و نجات از اين آفت نيز سرنوشت ساز تر خواهد بود؛ و سينه نيز كه جايگاه دل مى‏باشد، به خاطر شرافت دل، شريف ترين جايگاه سازمان وجود انسان است.

وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ. (57)

و رهنمودى است كه انسان را به شناخت حق راه مى‏نمايد و مى‏رساند و رحمت و بخشايشى است براى آن كسانى كه به آن ايمان آورند و به آن تمسّك جويند و به مقررات و احكام و رهنمود آن دل سپارند و عمل كنند.

و قرآن با اينكه پند و رحمتى براى همه انسانها و رهنمودى براى همه جهانيان است، بدان دليل آن را به ايمان آوردگان اختصاص مى‏دهد كه از ميان همه مردم، تنها ايمان آوردگان از آن بهره ور مى‏گردندو راه نجات و رستگارى را از آن مى‏خواهند.

گفتنى است كه در اين آيه شريفه آفريدگار هستى قرآن را با چهار ويژگى وصف مى‏كند:

1 - ويژگى اندرز بودن قرآن.

2 - ويژگى ديگر آن اين است كه درمانى جانبخش براى دردهاست.

3 - سومّين ويژگى آن اين است كه مايه هدايت انسانهاست.

4 - و ديگر اينكه رحمت و بخشايشى است براى جهانيان.

فولادوند: اى مردم، به يقين، براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى، و درمانى براى آنچه در سينه‌هاست، و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده است.

انصاریان: ای مردم! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظه ای آمده، و شفاست برای آنچه [ازبیماری های اعتقادی و اخلاقی] در سینه هاست، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.

در ادامه سخن در مورد قرآن مى‏فرمايد:

قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ. (58)

اى پيامبر بگو : به فزون بخشى خدا و به رحمت و بخشايش اوست كه ايمان آوردگان بايد شادمان گردند كه اين براى آنان از هر آنچه گرد مى‏آورند بهتر و بالاتر است.

از ديدگاه «زجاج» تركيب آيه اين گونه است كه «فبذلك» بدل از جمله بفضل الله و برحمته... مى‏باشد و آنگاه منظور اين است كه: بايد مردم به فرود آمدن قرآن شريف شادمان باشند؛ چرا كه اى ياران و پيروان پيامبر! اين قرآن براى شما بهتر از ثروتها و داراييهايى است كه اين كفرگريان مى‏اندوزند و روى هم انباشته مى‏سازند. با اين بيان تفسير آيه شريفه اين است كه: هان اى پيامبر! به اين مردمى كه به دنيا و ارزش‏هاى مادّى آن دل خوش داشته و به آنها شادمانند و به گردآورى آن دل بسته‏اند بگو: اگر خواستيد به چيزى دل خوش داريد و شادمان گرديد، به فزون بخشى و رحمت خدا دلخوش گرديد كه به مهر خود قرآن را بر شما فرو فرستاد و محمدصلى الله عليه وآله وسلم را براى هدايت شما برگزيد؛ چرا كه شما به وسيله آن دو مى‏توانيد نعمت جاودانه بهشت و نيكبختى ماندگار را براى خود فراهم آوريد كه بهتر از اين دنياى زودگذر و ارزش‏هاى ناپايدار آن است.

به باور «ابوسعيدخدرى» و «حسن» منظور از «فضل خدا» در اين آيه، كتاب پرشكوه خدا، قرآن شريف است، امّا منظور از «رحمت» در آيه شريفه، «اسلام» است.

و «انس» از پيامبر گرامى آورده است كه فرمود: من هداهُ الله للِأسلام و علّمه القرآن ثم شكا الفاقة كتب الله عزّ وجلّ الفقر بين عينيه الى يوم القيامة ثم تلا: قل...(69)

هر كسى را خدا به سوى اسلام راه نمايد و قرآن را به او بياموزد، آنگاه از بى‏چيزى و تهيدستى شكايت كند، خدا نياز را براى هميشه ميان دو چشم او مى‏نويسد، و آنگاه به تلاوت آيه مورد بحث پرداخت.

و نيز گروهى از جمله «قتاده» و «مجاهد» آورده‏اند كه منظور از «فضل خدا»، اسلام، و منظور از «رحمت او»، قرآن پرشكوه است.

و از حضرت باقرعليه السلام آورده‏اند كه فرمود: منظور از «فضل خدا» در آيه شريفه، پيامبر گرامى، و منظور از، «رحمت او»، اميرمؤمنان است.

و «كلبى» نيز همين تفسير را از «ابن عباس» آورده است.

((مراد از فضل خدا و رحمت خدا در آيه شريفه :((قل بفضل اللّه و برحمته ...))

كلمه ((فضل )) به معناى زيادت است ، و اگر ((عطيه )) را فضل مينامند بدين جهت است كه عطاء كننده غالبا چيزى را عطاء مى كند كه مورد احتياج خودش نيست . بنابراين ، اگر در آيه مورد بحث فيضهائى را كه خداى تعالى بر بندگانش افاضه فرموده فضل خوانده براى اين است كه اشاره كند به اينكه خداى تعالى بى نياز است ، نه احتياج دارد به اينكه چيزى را به خلق افاضه كند و نه به آن خلقى كه مورد افاضه اوست نيازمند است (پس هم ايجاد خلق مورد افاضه اش فضل است ، و هم افاضه به آنان ).

و اين نيز بعيد نيست كه منظور از ((فضل خدا)) رحمت رحمانيه او و عطائى باشد كه بر عامه خلق خود دارد، و منظور از كلمه ((رحمت )) خصوص افاضهاى باشد كه بر مؤ منين از خلقش دارد، چون رحمت سعادت دينى وقتى منضم شود به نعمت عمومى در زندگى مادى - اعم از ارزاق و ساير بركات عامه - مجموع آن رحمت و اين نعمت سزاوارتر به فرح و خوشحالى و بجاتر

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 120

است براى انبساط و سرور، تا يكى از اين دو.

ممكن است اين احتمال را بدينگونه تقويت كنيم كه در جمله ((بفضل اللّه و برحمته )) حرف ((باء)) كه باء سببيت است هم بر سر فضل در آمده و هم بر سر رحمت ، چون تكرار اين حرف اشعار دارد بر اينكه هر يك از فضل و رحمت سببى است مستقل و منظور از هر دو يك چيز نيست ، هر چند كه در جمله : ((فبذلك فليفرحوا)) حرف باء بر سر كلمه ((ذلك )) كه اشاره به هر دو است آمده ، و آدمى خيال مى كند كه منظور از فضل و رحمت يك چيز است ، كه اشاره را مفرد آورده و نفرموده : ((فبذلكما: پس به اين دو)). و ليكن اين مفرد آوردن براى اين نبوده كه بفهماند منظور از فضل و رحمت يك چيز است ، بلكه منظور اين بوده كه بفهماند سود حاصل از مجموع فضل و رحمت آنقدر بيشتر از سود حاصل از فضل به تنهائى است كه جا دارد انسان عاقل فرح و سرور خود را منحصر در آن كند، و در سود حاصل از فضل (منافع مادى و دنيائى ) به تنهائى مصرف نكند.

البته اين احتمال هم هست كه منظور از فضل غير از رحمت باشد، ولى منظور منافع مادى دنيائى نباشد، بلكه منظور امورى باشد كه در آيه قبلى ذكر شده بود، يعنى ((موعظه )) و ((شفاء ما فى الصدور)) و ((هدى ))، و منظور از رحمت خصوص رحمت اخروى خاص به مؤ منين نباشد، بلكه مراد همان معنايى باشد كه در آيه قبلى داشت ، و آن عبارت بود از عطيه خاصه الهى به مؤ منين يعنى سعادت دنيايى و آخرتى آنان .

و معناى آيه بنابراين احتمال چنين مى شود: آن موعظه و شفاء ما فى الصدور و هدى كه خداى تعالى به عموم انسانها تفضل كرده و آن رحمت كه به خصوص مؤ منين داده و آنان را به زندگى طيب رسانيده سزاوارتر است به اينكه به داشتن آن ، فرح و سرور داشته باشند تا اين اموالى كه براى خود جمع مى كنند.

و چه بسا كه اين وجه به آيه زير نيز تاءييد شود كه فرموده : ((و لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا و لكن اللّه يزكى من يشاء))، چون در اين آيه تزكيه انسانها را به فضل و رحمت خدا نسبت داده و اين به فهم آدمى بعيد است كه در آيه شريفه تزكيه را مستند به فضل به معناى عطيه عامه (منافع مادى دنيائى ) كرده باشد. و باز از مؤ يّداتى كه اين وجه را تاءييد مى كند اين است كه با روايات وارده در تفسير آيه سازگار است ، و در آن روايات -

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 121

كه ان شاء اللّه بزودى از نظر خواننده ميگذرد - آمده كه منظور از فضل خداى تعالى در آيه مورد بحث رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و منظور از رحمت او على (عليه السلام ) و يا منظور خصوص قرآن است .

((فبذلك فليفرحوا)) - مفسرين گفته اند: حرف ((فاء)) در كلمه ((فليفرحوا)) زيادى است ، همچنانكه در گفته شاعر آنجا كه گفته : ((فاذا قتلت فعند ذلك فاجزعى - زمانى كه كشته شدم در آن هنگام جزع كن )) زيادى آمده و ظرف ((فبذلك )) بدل است از جمله ((بفضل اللّه و برحمته )) و متعلق است به جمله ((فليفرحوا))، كه به منظور افاده حصر مقدم بر مظروفش آمده ، و جمله ((هو خير مما يجمعون )) بيان ديگرى است براى معناى حصر.

پس با همه اين نكاتى كه آورديم روشن شد كه آيه شريفه نتيجه گيرى از مضمون آيه سابق است .

چون خداى تعالى بعد از آنكه مردم را مخاطب قرار داد و از در منتگذارى فرمود كه : اين قرآن براى آنان موعظه و براى بيماريهاى درون سينه آنان شفاء و نيز براى آنان هدايت و براى خصوص مؤ منين ايشان رحمت است ، از باب نتيجه گيرى فرمود: حال كه چنين است ديگر جا ندارد كسى به اموالى كه جمع كرده خوشحالى كند بلكه سزاوار اين است كه مردم تنها به اين نعمتها خوشحالى كنند، نعمتهائى كه خدا بر آنان منت نهاد و از باب فضل و رحمتش ، آنها را در اختيارشان قرار داد. آرى اين نعمتها كه مايه سعادت آنان است ، و بدون آنها سعادت عايدشان نمى شود بهتر است از مالى كه نه تنها خيرى در آن نيست ، بلكه مايه فتنه آنان ، و چه بسا مايه هلاكت و شقاوتشان است .))

فولادوند: بگو: «به فضل و رحمت خداست كه [مؤمنان‌] بايد شاد شوند.» و اين از هر چه گرد مى‌آورند بهتر است.

انصاریان: بگو: [این موعظه، دارو، هدایت و رحمت] به فضل و رحمت خداست، پس باید مؤمنان به آن شاد شوند که آن از همه ثروتی که جمع می کنند، بهتر است.

تفسیر نور:

«موعظه»، بازداشتنِ آميخته با هشدار و انذار است. <285>

«شِفاء لما فى الصدور» يعنى مايه‏ى پاكى روح وقلب از آفات روحى است. زيرا امراض روحى سخت‏تر از امراض جسمى است و هنر قرآن نيز در همين شفابخشى به امراض روحى است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: «اذا التبسَتْ عليكم الفِتن كاللّيل المُظلم فعليكم بالقرآن فانّه شافع مشفّع...» در هجوم فتنه‏هاى تيره و وحشتناك، به قرآن پناه بريد كه هم موعظه است، هم شفا، هم نور و هم رحمت. <286>

امام صادق‏عليه السلام فرمود: «شفاء لما فى الصدور من الامراض الخواطر و مشبّهات الامور» قرآن، براى تمام امراض روحى و شبهات و افكار شفاست. <287>

گويا آيه اشاره به مراحل چهارگانه‏ى تربيت و تكامل دارد، يعنى:

الف: مرحله‏ى موعظه، نسبت به كارهاى ظاهرى. «موعظة من ربّكم»

ب: مرحله‏ى پاكسازى روح از رذايل. «شفاء لما فى الصدور»

ج: مرحله‏ى راهيابى به سوى مقصود. «هدىً»

د: مرحله‏ى دريافت رحمت الهى. «رحمة للمؤمنين»

1- نزول كتاب كه شامل موعظه و شفابخشى و هدايت و رحمت باشد، از شئون ربوبيّت الهى است. «من ربّكم»

2- قرآن، شفاى هر دردى است. درمان دردها را بايد از مكتب قرآن گرفت، نه مكاتب شرق و غرب. «شفاء لما فى الصدور»

3- قرآن براى همه‏ى مردم موعظه است، ولى تنها گروه حقّ‏پذير، مشمول هدايت و رحمت الهى مى‏شوند. «يا ايّها الناس... هدىً ورحمةً للمؤمنين»

************************************

با توجّه به شفا، موعظه و رحمت بودن قرآن كه در آيه‏ى قبل بود، ظاهر اين آيه آن است كه مراد از فضل ورحمت، همان تمسّك به قرآن باشد. به فرموده‏ى حضرت على عليه السلام: روز قيامت ندا مى‏دهند كه هر كشاورزى گرفتار آفتى مى‏شود، جز آنان كه در مزرعه‏ى قرآن كشتند، پس در زمين قرآن كشت كنيد. «فكونوا من حرثة القرآن» <288> پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «مَن هداه اللَّه للأسلام وعلّمه القرآن ثمّ شكى‏ الفاقة كتب اللَّه الفاقة بين عينيه الى يوم القيامة» هر كس را كه خداوند به نعمت اسلام و فهم قرآن مفتخر ساخت ولى او احساس بدبختى كند واقعاً بدبخت است و تا روز قيامت مهر بدبختى بر پيشانى او زده مى‏شود. سپس اين آيه را تلاوت نمود. <289> و در روايت ديگرى فرمودند: به سراغ قرآن برويد تا زندگى‏تان زندگى سعيدان و مرگتان مرگ شهيدان باشد و از حسرتِ روز قيامت نجات يابيد، چرا كه قرآن، كلام خداوند رحمن و مانع و امانى از شرّ شيطان و سبب برترى و سنگينى ميزان است. <290>

در روايات، فضل و رحمت، به نبوّت و امامت تفسير شده است. <291> چنانكه فضل به نعمت‏هاىِ عامّ الهى و رحمت به نعمت‏هاى خاصّ خداوند تفسير شده است. <292>

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: اهل ايمان بدانند كه نعمت دين از همه‏ى اموال كافران بهتر است و بايد بدان شاد باشند. <293>

1- به قانونى همچون قرآن كه شفا، موعظه، هدايت و رحمت است افتخار كنيم كه از همه‏ى قوانين بشرى برتر است. «فليفرحوا»

2- به نعمت ولايت شاد باشيم، نه به مال و مقام. «فليفرحوا»

3- نعمت‏ها را از فضل الهى بدانيم، نه از خود تا شادى ما رنگ الهى بيابد و سبب فخر فروشى و تكبّر نگردد. <294> «بفضل اللّه...فليفرحوا»

4- تنها نعمتى كه برخوردارى از آن بايد سبب شادمانى باشد، قرآن است. «بفضل‏اللّه و برحمته... فليفرحوا» (تقدّم «بفضل اللّه وبرحمته» نشانه‏ى انحصار است)

5 - نعمت‏هاى مادّى، گاهى سبب فتنه و فساد شده و زود گذر است، ولى نعمت‏هاى معنوى، پايدار و سبب رشد است. «خَيرٌ ممّا يَجمَعون»

6- نعمت‏هاى معنوى، برتر از تمام نعمت‏هاى مادّى است. «خيرٌممّايَجمعون» (كسى كه بهره‏اى از قرآن دارد، نبايد از تنگدستى خود ودارايى ديگران اندوهناك باشد)

الجدول:

سورة يونس (10) :

يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ (57)

الإعراب:

(يا) أداة نداء (أيّ) منادى نكرة مقصودة مبنيّ على الضمّ في محلّ نصب و (ها) حرف تنبيه (الناس) بدل من أيّ تبعه في الرفع لفظا- أو عطف بيان- (قد) حرف تحقيق (جاءت) فعل ماض.. و (التاء) للتأنيث و (كم) ضمير مفعول به (موعظة) فاعل مرفوع (من ربّ) جارّ ومجرور متعلّق بنعت لموعظة [1] ، و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (شفاء) معطوف على موعظة مرفوع (اللام) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بنعت لشفاء [2] (في الصدور) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة ما (الواو) عاطفة في الموضعين (هدى، رحمة) اسمان معطوفان بحرفي العطف على موعظة مرفوعان، وعلامة الرفع في (هدى) الضمّة المقدّرة على الألف (للمؤمنين) جارّ ومجرور متعلّق برحمة وعلامة الجرّ الياء.

[1] أو متعلّق ب (جاءتكم) إذا كان (من) لابتداء الغاية.. والتركيب مجازيّ.

[2] هذا إذا كان (شفاء) اسما بمعنى دواء.. وإذا كان مصدرا فإن (اللام) زائدة للتقوية و (ما) في محلّ نصب مفعول به لشفاء.

الصرف:

(شفاء) ، مصدر سماعيّ لفعل شفى يشفي باب ضرب، ثمّ جعل وصفا للمبالغة، أو هو اسم لما يشفي كالدواء، وزنه فعال بكسر الفاء، وفيه إعلال أو إبدال بقلب حرف العلّة همزة، أصله شفاي، فلمّا تطرّفت الياء بعد ألف ساكنة قلبت همزة.

قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ (58)

الإعراب:

الإعراب:

(قل) فعل أمر، والفاعل أنت (بفضل) جارّ ومجرور متعلّق بفعل محذوف دلّ عليه المذكور بعده أي: يحسن الفرح بمجيء فضل الله [1] ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (برحمة) جارّ ومجرور متعلّق بما تعلّق به (بفضل) فهو معطوف عليه و (الهاء) مضاف إليه (الفاء) زائدة للربط بما قبلها (الباء) حرف جرّ (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جرّ بدل من (فضل الله) بإعادة الجارّ.. و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب (الفاء) هي الفصيحة لإفادة معنى السببيّة [2] ،

(اللام) لام الأمر (يفرحوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون والواو فاعل (هو) ضمير منفصل مبتدأ (خير) خبر مرفوع [3] ، (من) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ، متعلّق بخير [4] ، (يجمعون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.

[1] وفي الكلام حذف مضاف كما هو ظاهر.. أو متعلّق بفعل جاءتكم موعظة مقدّر بعد قل.

[2] من الواضح أن الفاء إذا أفادت معنى السببيّة خرجت عن العطف الصريح، لهذا يصحّ عطف الخبر على الإنشاء بها وبالعكس. [.....]

[3] والضمير المبتدأ يعود على الفرح المفهوم من سياق الآية.

[4] والعائد محذوف.. أو هو حرف مصدريّ، والمصدر المؤوّل في محلّ جر ب (من) وليس ثمّة عائد.