نگرشى بر واژه هایآیات 53-56 سوره یونس
به پروردگارم سوگند آن روز حق است:
نگرشى بر واژه هایآیات 53-56 سوره یونس
استنباء: خبرگيري.
در آيات گذشته از كيفر گناهان و گناهكاران و فرود عذاب بر آنان سخن رفت، اينك در اين آيه شريفه قرآن روى سخن را به پيامبر گرامى مىكند و مىفرمايد:
«وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌّ هُوَ»
اي محمد از تو ميخواهند كه بدانها خبر دهي: كه آيا آنچه را از قرآن و احكام و نبوت خود آوردهاي حق است يا نه؟ و جبائي گفته: يعني حقانيت محشر و قيامت و عذاب را از تو ميپرسند.
((كلمه ((يستنبونك )) به معناى ((يستخبرونك )) است ، يعنى از تو خبر ميخواهند. و جمله : ((احق هو)) بيان همان خبرى است كه از آن سوال كرده اند، و ضمير ((هو)) بطورى كه از زمينه كلام بر مى آيد به قضاء و يا به عذاب بر مى گردد، و به هر كدام برگردد برگشت عبارت به يك معنا است ، ميفرمايد: از تو خبرگيرى مى كنند كه آيا آن قضاء و يا آن عذاب حق است ؟ ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 110))
((نخست مى گويد: «مجرمان و مشركان از روى تعجب و استفهام از تو سؤ ال مى كنند كه آيا اين وعده مجازات الهى در اين جهان و جهان ديگر حق است ؟» (و يستنبئونك اء حق هو).
البته «حق» در اينجا در مقابل باطل نيست ، بلكه منظور اين است كه آيا اين مجازات و كيفر واقعيت دارد و تحقق مى يابد؟ زيرا «حق» و «تحقق» هر دو از يك ماده اند البته حق در مقابل باطل اگر به معنى وسيع كلمه تفسير شود، شامل هر واقعيت موجود مى گردد، و نقطه مقابل آن معدوم و باطل است . تفسير نمونه جلد 8 صفحه 315))
«قُلْ إِي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ
بگو: آرى به پروردگارم سوگند كه اين يك حقيقت است و در آن ترديدى نيست و شما نيز نمىتوانيد از آن بگريزيد.
ياد آورى مىگردد كه اين پرس وجو و خبر گيرى آنان ممكن است از روى كنجكاوى و حق جويى، يا ازروى تمسخر و به انگيزه انكار باشد.
((در اينجا خداى سبحان به پيامبرش دستور داده پاسخ را كه عبارت است از اثبات آن عذاب به جميع جهات تاءكيد مؤ كد نموده در جواب آنان با سوگند بگويد: اين عذاب حتما و قطعا حق و ثابت است ، براى اينكه مقتضى آن موجود و مانع آن مفقود است .
پس ، اينكه فرمود: ((قل اى و ربى انه لحق )) (براى اثبات حقيت كلام از چند جهت تاكيد شده ) يكى از جهت سوگند، دوم آوردن كلمه ((ان )) و سوم آوردن حرف ((لام ))، و چهارم آوردن جمله به صورت جمله اسميه (آن عذاب حق است )، چون ممكن بود بفرمايد: ((قل اى و ربى يحق العذاب و يا يقطع العذاب )). و جمله ((و ما انتم بمعجزين )) بيان عدم مانع است - همچنانكه جمله قبلى وجود مقتضى را اثبات مى كرد - و ميفرمايد: شما نمى توانيد خدا را از فرستادن عذاب عاجز سازيد، و از رسيدن عذاب بر خود مانع شويد. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 110))
وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ» (53)
((و اگر فكر مى كنيد، مى توانيد از چنگال مجازات الهى فرار كنيد اشتباه بزرگى كرده ايد، زيرا «هرگز شما نمى توانيد از آن جلو گيرى كنيد، و او را با قدرت خود ناتوان سازيد» تفسير نمونه جلد 8 صفحه 315))
فولادوند: و از تو خبر مىگيرند: «آيا آن راست است؟» بگو: «آرى! سوگند به پروردگارم كه آن قطعاً راست است، و شما نمىتوانيد [خدا را] درمانده كنيد.»
انصاریان: و از تو خبر می گیرند: آیا [عذاب جاودانه ای که به آن تهدید می شویم] حق است؟ بگو: آری، سوگند به پروردگارم یقیناً حق است، و شما عاجز کننده [خدا] نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید.]
افتداء: چيزي را بجاي چيز ديگر نهادن براي دفع مكروه و ناراحتي.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 312
در دوّمين آيه مورد بحث در اشاره به كيفر سهمگينى كه در آيه پيش بدان اشاره رفت مىفرمايد:
«وَ لَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ»
ابن عباس گفته: يعني هر كس كه بخدا شرك آورده و ديگري گفته: يعني هر كس ستم كرده بهر چيزي كه ستم ناميده شود.
«ما فِي الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ»
يعني هر چه مال داشته باشد آن را فدا دهد بخاطر وحشتي كه از ديدن عذاب بدو دست ميدهد.
((«آنچنان عذاب الهى وحشتناك و هول انگيز است كه اگر هر يك از ستمكاران مالك تمام ثروتهاى روى زمين باشند، حاضرند همه آن را بدهند تا از اين كيفر سخت رهائى يابند» تفسير نمونه جلد 8 صفحه 316))
«وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ»
و چون عذاب را بينند ندامت و پشيماني خود را مخفي سازند، يعني سران و بزرگان پشيماني خود را از پيران و دون رتبهگان مخفي سازند. و برخي چون ابو عبيده و جبائي گفتهاند: يعني پشيماني خود را آشكار و عيان سازند. ولي ازهري گفته: اين معني صحيح نيست، زيرا اسرار با سين بمعناي اظهار نيايد، و آنكه بمعناي اظهار آيد «اشرار» با شين است.
((اين آيه به شدت عذاب و اهميت خلاصى از آن در نزد آنان اشاره مى كند. و جمله و اسروا الندامة )) به معناى اين است كه ندامت و پشيمانى خود را پنهان و كتمان مى كنند تا گرفتار شماتت و امثال آن نشوند. و ظاهرا منظور از قضاء و عذابى كه در آيه شريفه آمده عذاب و قضاء دنيوى است نه غير دنيوى . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 110))
«وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ»
و در آن هنگام از روي عدالت ميان آنها قضاوت شود.
«وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» (54)
و در عقاب و كيفري كه بدانها رسد هيچگونه ستمي به آنها نشود. زيرا اين كيفر را خود براي خويش خريدند.
امام صادق عليه السلام فرموده: اينان در وقتي كه در دوزخ هستند پشيماني خود را پنهان دارند تا مورد شماتت دشمنان واقع نشوند.
((نكته ها
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد:
1 - از جمله سؤ الاتى كه در مورد آيات فوق مطرح مى شود اين است كه آيا سؤ ال مشركان از واقعيت داشتن كيفر الهى جنبه استهزاء داشته و يا واقعا سؤ ال حقيقى بوده است ؟ بعضى گفته اند سؤ ال حقيقى نشانه شك است و با وضع مشركان سازگار نيست .
ولى با توجه به اينكه بسيارى از مشركان در ترديد بودند و گروهى از آنها نيز با علم به حقانيت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خاطر لجاجت و تعصب و مانند آن به مخالفت برخاسته بودند، روشن مى شود كه سؤ ال حقيقى از آنها هيچ بعيد نيست .
تفسير نمونه جلد 8 صفحه 317
2 - حقيقت «ندامت» پشيمانى از انجام كارى است كه آثار نامطلوب آن آشكار شده است ، خواه انسان بتواند آن را جبران كند و يا نتواند، و پشيمانى مجرمان در قيامت از نوع دوم است ، و مكتوم داشتن آن به خاطر آن است كه آشكار ساختنش موجب رسوائى بيشتر مى شود.))
فولادوند: و اگر، براى هر كسى كه ستم كرده است، آنچه در زمين است مىبود، قطعاً آن را براى [خلاصى و] بازخريد خود مىداد. و چون عذاب را ببينند پشيمانى خود را پنهان دارند، و ميان آنان به عدالت داورى شود و بر ايشان ستم نرود.
انصاریان: اگر [در قیامت] برای هر کسی که ستم کرده همه ثروتی که در زمین است فراهم باشد، یقیناً آن را برای بازخرید خود [از عذاب جاودانه] می پردازد؛ و زمانی که عذاب را ببینند [از شدت شرمساری] پشیمانی و اندوه خود را پنهان می کنند، ومیان آنان به عدالت و انصاف داوری می شود و مورد ستم قرار نخواهند گرفت.
در سومين آيه مورد بحث در اشاره به فرمانروايى و اقتدار آفريدگار هستى كه پاداش و كيفر كارها را مىدهد، مىفرمايد:
«أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»
يعني فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه در آن دو است از آن او است و هيچكس قادر نيست جلوي او را از فرود آوردن عذابي را كه
براي بندهاش مقرر داشته و مستحق آن است بگيرد.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 313
((اين آيه شريفه و آيه بعدش برهانى است بر حق بودن مطلبى كه قبلا فرموده بود، و آن اين بود كه عذاب مورد تهديد حق است و واقع خواهد شد، و هيچ مانعى نيست كه بتواند از وقوع آن منع كند. و صورت برهان چنين است : آنچه در آسمانها و زمين است از آنجا كه مملوك خداى يگانه بى شريك است خداى تعالى مى تواند هر نوع تصرفى كه فرض شود در آن بنمايد و هر
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 110
تصرفى در آنها به خداى تعالى منتهى مى شود، و غير از خدا هيچ كسى سهمى از اين مالكيت ندارد، و در نتيجه هيچ تصرفى در آن نمى توان كرد مگر به اذن او، پس اگر غير از خداى تعالى كسى تصرف در چيزى كرد تصرف او فقط مستند به اراده خداى تعالى است و به هيچ مقتضى ديگر و خارجياى مستند نيست ، يعنى هيچ مقتضى ديگرى كه خارج از ذات مقدس او باشد نمى تواند در ذات و اراده او تصرف و از اراده و فعل او جلوگيرى نمايد. پس ، خداى تعالى آنچه مى كند از جانب خود مى كند، نه اينكه مقتضائى از خارج ذاتش و يا مانعى از خارج در كار او ارتباط و دخالت داشته باشد.
پس ، هر گاه خداى سبحان اراده اى كند آن را به كرسى مى نشاند و انجام ميدهد، بدون اينكه مددكارى او را كمك كند و يا مانعى از كارش و انفاذ اراده اش جلوگيرى كند، و چون وعدهاى دهد وعده اش حق است و تخلف ندارد، و هيچ منصرف كننده اى نيست كه او را وادار سازد به اينكه وعده اش را تغيير دهد.))
« أَلَا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ » (55)
بدانيد كه وعده خدا در مورد نزول عذاب و عقاب بر مردمان مجرم و گنه پيشه حق و مسلم است ولي بيشترشان از روي ناداني نسبت بخداي تعالي و آنچه را پيغمبر- صلي اللَّه عليه و آله- آورده صحت و درستي آن را نميدانند.
((قول خداى تعالى و وعده او همان فعل محقق او است وقابل تخلف و ترديد نمى باشد (ان وعداللّه حق )
و قول خداى تعالى همان فعل او است ، به اين معنا كه او كارى را كه مى كند آن كار به خودى خود بر مقصود او دلالت مى كند. خوب ، با اينكه معناى قول خدا اين است ديگر چگونه ممكن است كه در قول او دروغ راه يابد، با اينكه قول او متن عالم خارج است و عين خارجى است ، قول او منم و توئى و سراسر اين عالم است كه هيچ جاى آن دروغ نيست ، دروغ و خطا مختص به مفاهيم ذهنى است ، هر مفهوم ذهنى كه با خارج منطبق باشد حقيقت است و خبر دادن از آن خبرى است راست ، و هر مفهوم ذهنى كه با خارج منطبق نباشد خلاف حقيقت است و خبر
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 112
دادن از آن خبرى است دروغ . و همچنين چگونه ممكن است وعده او باطل باشد با اينكه وعده او عبارت است از همان عملى كه او با ما خواهد كرد و فعلا براى ما غايب است و جنبه آينده را دارد كه احتمال دارد تحقق بيابد و يا تحقق نيابد، ولى براى خداى تعالى كه كليه اسباب را به سوى آن وعده متوجه ساخته غايب نيست و ردخور ندارد.
پس ، دقت نظر در اين حقايق معناى ملك خداى تعالى نسبت به آسمانها و زمين را براى دانش پژوه متدبر روشن مى سازد و نيز روشن مى سازد كه لازمه اين چنين مالكيت اين است كه وعده او حق و غير قابل ترديد باشد، و ترديد آن به جز جهل به مقام خداى تعالى هيچ انگيزه اى نداشته باشد.
و به همين جهت خداى تعالى در آيه مورد بحث نخست فرموده : ((الا ان وعد اللّه حق )) و آنگاه اضافه كرده كه : ((و لكن اكثرهم لا يعلمون ))
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 113))
فولادوند: بدانيد، كه در حقيقت آنچه در آسمانها و زمين است از آنِ خداست. بدانيد، كه در حقيقت وعده خدا حق است ولى بيشتر آنان نمىدانند.
انصاریان: آگاه باشید! مسلماً آنچه در آسمان ها وزمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست. بدانید که بی تردید وعده خدا حق است، ولی بیشترشان [این حقایق را] نمی دانند.
«هُوَ يُحيِي وَ يُمِيتُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»(56)
او است كه مردم را پس از اينكه مردگاني بودند زنده ميكند، و پس از زندگيشان ميميراند، و روز قيامت بسوي او بازگشت كنند و بر طبق اعمالشان جزاي آنها را بدهد.
((در اين جمله بر مطلب آيه قبلى كه راجع به مالكيت خداى تعالى نسبت به نوع انسان بود احتجاج و استدلال شده است . گويا مى فرمايد: تمامى امور شما انسانها از زندگى ، مرگ و برگشتتان به سوى خداى تعالى به خدا مربوط است و با اين حال چگونه ميتوانيد بگوئيد: ملك خداى تعالى نيستند؟ ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 113))
فولادوند: او زنده مىكند و مىميراند و به سوى او بازگردانيده مىشويد.
انصاریان: او زنده می کند ومی میراند وبه سوی او بازگردانده می شوید.
نظم و ترتيب اين آيات
چون در آيات قبلي سخن از شتاب منكران در آمدن قيامت بود و پرسيده بودند كه اين روز رستاخيز و عذاب چه وقت است؟ آيه «وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ … » نيز دنبال همان آيه و عطف بدان ميباشد، يعني اينان ميپرسند: اين قيامت و عذاب كجاست و نيز ميپرسند: كه آيا براستي آنچه ميگويي حق است؟
و اما ارتباط آيه «أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ … » بما قبل آن از باب ارتباط اثبات به نفي است، و معناي آيه چنين ميشود كه شخص ستمكار چيزي ندارد كه بجاي خود فديه بدهد، بلكه هر چه هست از آن خدا است.
و ارتباط آيه بعدي يعني آيه: «أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ … » بآيات قبلي بدين ترتيب است كه چون سخن در خلقت آسمانها و زمين بود و روي اين حقيقت كه خدا آسمانها و زمين را بيهوده و عبث نيافريده بلكه منظور از خلقت آنها بهره برداري و استفاده خلق بوده است، آن گاه اين مطلب پيش ميآيد كه چنين آفريدگاري خلف وعده نخواهد كرد و هر چه وعده داده حق است و انجام خواهد داد.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 314
تفسیر نور:
اين آيه، نظير آيهى 8 سورهى طور است: «انّ عذابَ ربّك لواقعٌ ما له من دافعٍ» قطعاً عذاب الهى واقع خواهد شد و هيچ مانعى جلوگير آن نيست.
1- وعدههاى الهى قطعى و حتمى است. «اى و ربّى انّه لحقّ» (سوگند، كلمهى انّ، حرفِ لام در «لحقّ» نشانهى تأكيد است)
2- رهبر بايد از مردم رفع ترديد و ابهام كند. «قل»
3- در برابر ترديدها بايد با قاطعيّت سخن گفت. «اى و ربّى»
4- گاهى سوگند براى رفع ترديد و تزلزل مردم لازم است. «اى و ربّى انّه لحقّ»
5 - در نظام هستى، هيچ قدرتى مانع ارادهى الهى نيست. «ما انتم له بمعجزين»
**********************
فديه دادن براى نجات از عذاب، در آيات ديگر هم مطرح شده است. از جمله آيهى «ما فى الارض جميعاً و مثله معه لافتدوا به» <281> حتّى اگر دو برابر آنچه در زمين است بدهند، از عذاب خدا نجات نمىيابند. همچنين در سورهى معارج مىفرمايد: مجرم دوست دارد آن روز، همهى فرزندان، همسر، برادر و فاميل و آنچه را در زمين است فديه دهد تا نجات يابد، امّا پذيرفته نمىشود. <282>
1- در قيامت، براى مجرم راه نجاتى نيست و كسى يا مالى فداى ديگرى نمىشود. «و لو...»
2- حبّ نفس، قوىترين غريزه در انسان است. زيرا حاضر است همهى هستى را براى نجات خود فدا كند. «ما فى الارض لافتدت به»
3- مجرمان براى آنكه گرفتار شماتت نشوند، پشيمانى خود را در دل پنهان نگاه مىدارند. <283> «اسرّوا النّدامة»
4- در قيامت، برخى پشيمانى خود را با گفتنِ اى كاش... آشكار مىكنند، برخى دست خود را مىگزند و برخى هم با سكوت و كتمان آن را پنهان مىكنند. «اسرّوا النّدامة»
5 - رهبران شرك، در قيامت پشيمانى خود را پنهان مىكنند تا از زيردستان خجالت نكشند. <284> «اسرّوا النّدامة»
6- در دادگاه عدل الهى، نه قدرت كارساز است، «ما انتم بمعجزين» و نه ثروت. «ما فى الأرض...»
7- در دنيا ممكن است به خاطر اشتباه قاضى به كسى ستم شود، امّا در قيامت خطايى نيست و به كسى ستمى نمىشود. «قضى بينهم بالقسط وهم لايظلمون»
8 - با ظالم هم به ظلم رفتار نكنيم. «ظلمت ، لايظلمون»
************************
1- دانستن كافى نيست، تذكّر وتوجّه به دانستهها و باورها مهّم است. «اَلا»
2- چون مالك همهى هستى خداست، كفّار از خود چيزى ندارند كه براى نجات خويش فديه بدهند. (با توجّه به آيه قبل)
3- مالكيّت او بر هستى، نشانهى توانمندى او بر تحقّق وعدههاست. «للّه ما فى السموات... انّ وعد الله حقّ»
4- همان كسى كه هستى از اوست، مىتواند زنده كند و بميراند. «للّه ما فى السموات... يحيى و يميت»
5 - حيات و مرگ و سرانجام كار همه به دست خدا و به سوى اوست. «يحيى و يميت و اليه ترجعون»
الجدول:
سورة يونس (10) :
وَيَسْتَنبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَرَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ (53)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (يستنبئون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل و (الكاف) ضمير مفعول به (الهمزة) للاستفهام (حقّ) خبر مقدم مرفوع [1] ، (هو) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ مؤخّر (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (إي) حرف جواب (الواو) واو القسم (ربّ) مجرور بالواو وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على آخره متعلّق بفعل أقسم المقدّر و (الياء) ضمير مضاف إليه (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (الهاء) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (اللام) لام القسم [2] ، (حقّ) خبر إنّ مرفوع (الواو) عاطفة (ما) نافية عاملة عمل ليس (أنتم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع اسم ما (الباء) حرف جرّ زائد (معجزين) مجرور لفظا منصوب محلّا خبر ما، وعلامة الجرّ الياء.
[1] أو مبتدأ معتمد على استفهام، و (هو) فاعل للمصدر سدّ مسدّ الخبر.
[2] وهي اللام المزحلقة في غير القسم.
الفوائد
- إي بالكسر والسكون:
ورد في هذه الآية قوله تعالى قُلْ إِي وَرَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ ف (إي) هي حرف جواب. وسنبين ما أورده ابن هشام عنها:
هي حرف جواب بمعنى (نعم) فيكون لتصديق المخبر، ولإعلام المستخبر، ولوعد الطالب، فتقع بعد: قام زيد، وهل قام زيد، واضرب زيدا ونحو هنّ، كما تقع نعم بعدهن، وزعم ابن الحاجب أنها تقع بعد الاستفهام كقوله تعالى وَيَسْتَنْبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَرَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ ولا تقع عند الجميع إلا قبل القسم كما في الآية «إِي وَرَبِّي»
وَلَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِي الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (54)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (لو) شرط غير جازم (أنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (لكلّ) جارّ ومجرور خبر مقدّم (نفس) مضاف إليه مجرور (ظلمت) فعل ماض.. و (التاء) للتأنيث، والفاعل هي أي كلّ نفس (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب اسم أنّ مؤخّر (في الأرض) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة ما. (اللام) واقعة في جواب لو (افتدت) مثل ظلمت (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (افتدت) ، (الواو) عاطفة (أسرّوا) فعل ماض وفاعله (الندامة) مفعول به منصوب (لمّا) ظرف بمعنى حين فيه معنى الشرط في محلّ نصب متعلّق بالجواب المقدّر (رأوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ المقدّر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين.. والواو فاعل (العذاب) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (قضي ... لا يظلمون) مرّ إعرابها [1] .
[1] في الآية (47) من هذه السورة.
أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَلَا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (55)
الإعراب:
(ألا) أداة تنبيه (إنّ) حرف مشبه بالفعل (لله) جارّ ومجرور خبر مقدّم (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب اسم إنّ (في السموات) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة ما (الواو) عاطفة (الأرض) معطوف على السموات مجرور (ألا إنّ) مثل الأولى (وعد) اسم إنّ منصوب (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (حقّ) خبر إنّ مرفوع (الواو) عاطفة (لكنّ) مثل إنّ (أكثر) اسم لكنّ منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (لا) نافية (يعلمون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.
هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (56)
الإعراب:
(هو) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (يحيي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء والفاعل هو (الواو) عاطفة (يميت) مثل يحيي (الواو) عاطفة (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (ترجعون) وهو مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع والواو نائب الفاعل.