نگرشى بر واژه هایآیات 48-52 سوره یونس
هر جامعهاى سر آمدى دارد:
نگرشى بر واژه هایآیات 48-52 سوره یونس
وعد: خبر از رسيدن چيز خير، و وعيد خبر از رسيدن شر است. و چون در جايي
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 308
تنها «وعد» ذكر شود بر هر دو معنا اطلاق گردد.
در آيه پيش، از تكذيب كنندگان سخن به ميان آمد، و اينك در مورد شتاب آنان در خواستن عذاب خدا و حق ستيزى شان مىفرمايد:
«وَ يَقُولُونَ مَتي هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»(48)
اين مشركان گويند: اين وعدهاي كه بما ميداديد از حشر و نشر و قيامت، و بگفته بعضي آن عذاب، كي خواهد آمد، و كجاست، اگر راست ميگوييد؟ و شرك گرايان مىگويند: اين وعدهاى كه از فرارسيدن رستاخيز و آمدن پاداش و كيفر و يا عذاب خدا بر گناهكاران مىداديد، اگر راست مىگوييد كى و كجا خواهد بود؟
((اين جمله حكايت سؤ الى است از ناحيه مشركين از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، كه زمان اين قضاوتى كه خدا وعدهاش را داده كى است ، و به دليل اينكه خداى تعالى به رسول گرامى اش دستور داده كه در پاسخ آنان بفرمايد: ((بگو من براى خودم مالك هيچ ضرر و نفعى نيستم مگر آنچه كه خدا خواسته باشد، و براى هر امتى اجل معينى است ))، منظور از آن قضاء، قضاء دنيوى است . و نيز سؤ ال كنندگان بعضى از مشركين معاصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بوده اند، چون از جمله ((براى هر امتى اجل معينى است )) مى فهميم كه خداى تعالى به خاطر نافرمانى يك امت آن امت را قبل از فرا رسيدن اجلش در دنيا هلاك نمى كند. و نيز از جمله ((بگو من مالك نفع و ضرر خويش نيستم ...)) مى فهميم سؤ ال كنندگان بعضى از مشركين معاصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بوده اند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 104))
فولادوند: و مىگويند: «اگر راست مىگوييد، اين وعده چه وقت است؟»
انصاریان: و [به صورتی مسخره آمیز] می گویند: این وعده [آمدن قیامت و محاسبه اعمال] چه زمانی است، اگر راستگویید؟
نفع: لذت و خوشي و هر چه بدين دو چيز يا يكي از آن دو باز گردد.
ضرر: رنج و اندوه و هر آنچه بازگشتش بآن دو يا يكي از آنها باشد.
أجل: وقت و زماني است كه براي چيزي و يا كاري تعيين شده باشد مانند زمان سر رسيد بدهكاري، و يا سر رسيد عمر انساني.
((جمله سؤ الى ((متى هذا الوعد ان كنتم صادقين ))، در معناى اين است كه : چه زمانى پروردگار تو به اين وعده اى كه به تو و تهديدى كه به ما داده وفا مى كند؟ چه زمانى است كه خدا بين ما و بين تو قضاء مى راند، و ما را هلاك و تو و ايمان آورندگان به تو را نجات مى دهد؟ و جو زندگى را براى تو صاف و هموار مى سازد، تا زمين يكسره در اختيار شما قرار بگيرد، و شما از شر ما راحت شويد، و چرا پروردگار تو در اين قضايش عجله نمى كند؟ چون كلام مشركين كلامى بوده كه جنبه تعجيز و استهزاء داشته ، در حقيقت خواسته اند بگويند ((پروردگار تو هيچ كارى نمى تواند بكند، و اين تهديدهاى تو، بيهوده اى بيش نيست ، و گرنه چرا عجله نمى كنى و آن را عملى نمى سازى ؟)) شاهد بر اينكه مشركين چنين منظورى داشته اند اينست كه در آيات بعد كه سخن از استعجال مشركين به ميان مى آورد از آنان حكايت مى كند كه گفتند: ((لو ما تاتينا بالملائكة ان كنت من الصادقين )).
آرى ، گفتار مشركين اگر شكافته شود چنين معنائى را مى رساند، و چون در چنين معنايى بود خداى سبحان پيامبر خود را تلقين كرد تا در پاسخشان اين حقيقت را بيان كند كه خود آن جناب مالك نفع و ضرر خودش نيست ، نه مى تواند ضررى را از خودش دفع كند و نه مى تواند منافعش را به سوى خود جلب نمايد، و نه در جلب آن عجله كند، مگر آن ضررهايى را كه خدا خواسته باشد از آن جناب دفع شود، و آن منافعى كه خدا خواسته باشد به سوى آن جناب جلب شود. وقتى آن جناب مالك نفع و ضرر خود نيست چگونه مى تواند پيشنهاد آنان را عملى ساخته ، در قضاء و عذاب آوردن عجله كند، پس اين استعجال مشركين از جهالت آنان است .
و آنگاه از اصل سؤ ال كه تعيين زمان نزول عذاب بود پاسخى اجمالى داده و از تعيين وقت اعراض نموده و به بيان ضرورت و حتميت وقوع پرداخته . و علت اينكه از تعيين وقت اعراض نمود اين است كه وقت مذكور جزء غيب عالم است ، كه به جز خداى تعالى هيچ كس به آن آگاهى ندارد، و از عالم امر است ،
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 105
كه خداى تعالى احدى را بر آن مسلط نفرموده ، و همين معنا در تفسير آيات اين سوره گذشت آنجا كه فرمود: ((و يقولون لولا انزل عليه آية من ربه فقل انما الغيب لله فانتظروا انى معكم من المنتظرين ...))))
قرآن در ادامه سخن و در پاسخ شرك گرايان روى سخن را به پيامبر مىكند و مىفرمايد:
«قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لا نَفْعاً»«إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ»
اى پيامبر! بگو: من برجان خود نيز هيچ سود و زيانى را جز آنچه خدا بخواهد و مرا بر اين كار نيز توان دهد، مالك نيستم، با اين وصف من چگونه مىتوانم در مورد شما تصميم بگيرم؟ چرا كه وقتى انسان در مورد سرنوشت خويش قدرتى جز آنچه خدا به او ارزانى داشته است، نداشت، بىگمان از آوردن عذاب بر ديگران و يا آگاهى از آمدن عذاب و زمان آن ناتوانتر خواهد بود. به عبارت ديگر اينكه، هنگامى كه من در مورد خود و سر نوشت خود، جز آنچه خدا به من ارزانى داشته است قدرت و توانى ندارم، چگونه مىتوانم آمدن روزرستاخيز را سرعت بخشم و در كيفر شما پيش از فرارسيدن سر آمد و زمان آن شتاب ورزم؟!
((اين جمله در حقيقت اشاره به توحيد افعالى است كه در اين عالم همه چيز به خدا باز مى گردد، و هر كار از ناحيه او است ، او است كه با حكمتش مؤ منان را پيروزى مى دهد و او است كه با عدالتش منحرفان را مجازات مى كند.
بديهى است كه اين منافات با آن ندارد كه خداوند به ما نيروها و قدرتهائى داده است كه بوسيله آن مالك قسمتى از سود و زيان خويش هستيم و مى توانيم درباره سرنوشت خويش تصميم بگيريم ، و به تعبير ديگر اين آيه نفى مالكيت «بالذات» را مى كند نه «بالغير» را و جمله الا ما شاء الله قرينه روشنى بر اين موضوع است .
از اينجا معلوم مى شود اينكه بعضى از متعصبان همانند نويسنده تفسير المنار خواسته اند از اين آيه نفى جواز توسل به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را استفاده كنند، بسيار بى پايه است .
زيرا اگر منظور از توسل اين باشد كه ما پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را صاحب قدرت و مالك سود و زيان بالذات بدانيم مسلما اين شرك است ، و هيچ مسلمانى نمى تواند به آن عقيده داشته باشد، و اما اگر اين مالكيت از ناحيه خدا باشد و تحت عنوان الا ما شاء الله قرار گيرد مانعى دارد؟ و اين عين ايمان و توحيد است . تفسير نمونه جلد 8 صفحه 309))
«لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ»
و براي عذاب هر امتي در مورد تكذيب پيمبران سر آمد معين و زماني است.
«إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ»(49)
كه از آن وقت نه پس افتند، و نه از آن سر آمد پيش افتند بلكه در همانوقت مخصوص و معين نابود خواهند شد. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 309
((سپس قرآن به پاسخ ديگر پرداخته مى گويد: «هر قوم و جمعيتى زمان و اجل معينى دارند، به هنگامى كه اجل آنها فرا رسد نه ساعتى از آن تاءخير خواهند كرد و نه ساعتى پيشى خواهند گرفت» (لكل امة اجل اذا جاء اجلهم فلا يستاخرون ساعة و لا يستقدمون ).
تفسير نمونه جلد 8 صفحه 309
و به تعبير ديگر هيچ قوم و ملتى به هنگام انحراف از مسير حق در مقابل مجازاتهاى الهى كه نتيجه اعمال خودشان است مصونيت ندارند، هنگامى كه در چنين مسيرهائى گام بگذارند و از قوانين قطعى آفرينش منحرف شوند، امكانات خود را از دست داده و سرانجام سقوط مى كنند، همانگونه كه تاريخ جهان نمونه هاى فراوانى را از آن به خاطر دارد.
در واقع قرآن به مشركانى كه در مورد آمدن عذاب الهى تعجيل مى كردند اخطار مى كند كه بى جهت عجله نكنند، به هنگامى كه زمان آنها فرا برسد، لحظه اى اين عذاب تاءخير و تقديم نخواهد داشت .
ضمنا بايد توجه داشت كه ساعت گاهى به معنى لحظه و گاهى به معنى مقدار كمى از زمان است هر چند امروز معنى معروفش يك بيست و چهارم شبانه روز مى باشد. تفسير نمونه جلد 8 صفحه 310))
فولادوند: بگو: «براى خود زيان و سودى در اختيار ندارم، مگر آنچه را كه خدا بخواهد. هر امتى را زمانى [محدود] است. آنگاه كه زمانشان به سر رسد، پس نه ساعتى [از آن] تأخير كنند و نه پيشى گيرند.»
انصاریان: بگو: من برای خود قدرت دفع زیان و جلب سود ندارم، مگر آنچه را که خدا بخواهد؛ [وظیفه من فقط ابلاغ پیام خداست] برای هر امتی سرآمدی معین و اجلی محدود است، هنگامی که اجلشان سرآید، نه لحظه ای پس می مانند و نه پیش می افتند.
و مىافزايد
«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُهُ بَياتاً أَوْ نَهاراً»
اى پيامبر ! به اين شرك گرايان و تكذيب كنندگان پيام خدا و پيامبرش كه عذاب خدا را به شتاب مىخواهند، بگو:به من خبر دهيد كه اگر عذاب خدا به كيفر گناهانتان شب هنگام ياروز به سراغ شما بيايد، گناهكاران و مجرمان چه چيزى از آن به شتاب مىخواهند؟!
((كلمه ((بيات )) و كلمه ((تبييت )) به معناى آمدن در شب است ، و غالبا در مورد شرّ استعمال مى شود، مثل اينكه بخواهند از آمدن دشمن در شب خبر دهند.
و از آنجا كه جمله ((متى هذا الوعد ان كنتم صادقين )) در دو آيه قبل در معناى اين بود كه درخواست كرده باشند خداى تعالى در فرستادن آن عذابى كه آنان را ناگزير از ايمان آوردن بسازد عجله كند، لذا بعد از آنكه در پاسخ آنان فرمود كه اين عذاب محقق الوقوع است ، اينك در اين آيه دوباره به توبيخ و مذمت آنان پرداخته ، توبيخ از دو جهت ، اول از اين جهت كه در آمدن آن عذاب درخواست تعجيل كردند، با اينكه آن عذاب اگر بيايد ناگهانى خواهد آمد، و اين براى يك انسان عاقل از حزم و احتياط به دور است كه از چنين عذابى بر حذر نباشد و در آمدن آن درخواست ، عجله كند، لذا براى افاده اين توبيخ به رسول گرامياش تلقين كرد كه :
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 108
((قل ارايتم ))، بگو به من خبر دهيد ((ان اتيكم عذابه بياتا))، اگر عذاب خدا شبانه بيايد ((او نهارا))، و يا در روز فرا رسد، با اينكه عذابى است كه جز به ناگهانى نمى آيد چون شما از لحظه آمدنش خبر نداريد ((ما ذا يستعجل منه )) ديگر مجرمين در آمدن چه چيز عجله و شتاب را درخواست مى كنند، آيا در آمدن عذاب درخواست عجله مى كنند با اينكه مجرم خودشان هستند و اگر عذاب بيايد گريبان غير آنان را نميگيرد؟
بنابراين ، در جمله ((ما ذا يستعجل منه المجرمون )) التفاتى از خطاب (ارايتم - به من خبر دهيد) به غيبت (يستعجل ) بكار رفته ، و گرنه بايد ميفرمود: ((ما ذا تستعجلون منه و انتم مجرمون )). و گويا نكته اين التفات اين باشد كه خواسته است رعايت حال مجرمين را كرده رو در رو به آنان نفرموده باشد كه شما مجرميد و چنين عذابى در پى داريد چون ملاك و علت عذاب در شما هست و آن ارتكاب جرم است .))
«ما ذا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ» (50)
((«با اين حال مجرمان و گنهكاران در برابر چه چيز عجله مى كنند» تفسير نمونه جلد 8 صفحه 310))
و اين جمله بصورت استفهام است و معناي آن تهديد و براي ترساندن آنها است. و اين مانند آن است كه انسان بشخصي كه دست بكار وخيمي زده بگويد:
«چه جنايتي بر جان خود ميكني؟.» و بهر صورت اين جمله پاسخ سؤال آنها است كه ميپرسيدند: اين وعده عذاب و قيامت كي خواهد بود؟
و امام باقر عليه السلام فرموده: منظور از اين آيه عذابي است كه در آخر الزمان بر مسلمانان فاسق از آسمان فرود آيد- پناه ميبريم بخدا-.
فولادوند: بگو: «به من خبر دهيد، اگر عذاب او شب يا روز به شما دررسد، بزهكاران چه چيزى از آن به شتاب مىخواهند؟»
انصاریان: بگو: به من خبر دهید که اگر عذاب خدا شما را در شب یا در روز فرا رسد [چه قدرتی بر دفع آن دارید؟] گنهکاران چه چیزی از عذاب را به شتاب می خواهند؟
و نيز مىافزايد:
((و توبيخ از جهت دوم اين است كه ايمان آوردن را تاخير انداخته اند براى روزى كه ديگر ايمان سودى به حالشان نداشته باشد، و آن روز نزول عذاب است ، چون در آن روز پديدار شدن نشانه هاى عذاب بطور قطع ناگزيرشان ميكند به اينكه ايمان بياورند. آرى ، اين معنا تجربه شده كه آدمى وقتى مشرف به هلاكت مى شود ايمان مى آورد. از سوى ديگر ايمان ، خود توبه اى است ، و توبه در هنگام پديدار شدن نشانه هاى عذاب و لحظه اى كه آدمى مشرف به مرگ مى شود قبول نمى شود، لذا فرمود: ((اثم اذا ما وقع )) العذاب ( ((آمنتم به )) آيا گذاشتيد وقتى كه عذاب واقع شد به آن (به قرآن و يا به خداى تعالى ) ايمان آورديد؟ ((الن )) يعنى آيا در اين لحظه ايمان آورديد؟ در حالى كه : ((و قد كنتم به تستعجلون )) قبلا خود شما درخواست مى كرديد زودتر آن عذاب بيايد، و معناى اين استعجالتان اين بود كه بفهمانيد ما اعتنائى به اين عذاب نداريم ، در حقيقت با اين درخواست خود ميخواستيد تهديد خداى تعالى را تحقير و استهزاء كنيد. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 109))
«أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ»
اين جمله باصطلاح استفهام انكاري است، يعني: آيا در آن وقتي كه عذاب در آن وقت معين و سر آمد مخصوص بر شما واقع شود در وقت نوميدي بدو يعني بخدا، يا بقرآن، يا بعذابي كه منكر بوديد ايمان ميآوريد؟سپس آيا هنگامى كه عذاب خدا بر شما فرود آمد، اكنون به آن ايمان آورديد...؟
اين جمله پرسش انكارى است و منظور اين است كه: آيا در آن هنگام كه عذاب خدا، در آن سرآمد مخصوص بر شما فرود مىآيد، در آن هنگامه نوميدى و يأس، به خدا يا قرآن يا به عذابى كه آن را انكار مىكنيد، ايمان مىآوريد؟!
«آلْآنَ»
يعني در آن وقت بشما گفته ميشود اكنون ايمان ميآوريد كه در تنگنا قرار گرفتهايد؟
«وَ قَدْ كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ»(51)
در آن هنگام به شما گفته مىشود: اينك كه در فشار و تنگنا قرار گرفتهايد ايمان مىآوريد؟! در حالى كه پيش از اين از روى تمسخر و انكار، در فرارسيدن آن كيفر و عذاب شتاب مىكرديد.
به باور «حسن» منظور اين است كه: شما به زودى هنگام فرارسيدن عذاب ايمان خواهيد آورد، امّا در آن هنگام ديگر ايمان شما برايتان سودى ندارد.
گفتنى است كه آيه مورد بحث نظير اين آيه شريفه است كه مىفرمايد: الان وقد عصيت قبل و كنت من المفسدين(درباره فرعون آمده همين سوره آيه 91،) اكنون ايمان مىآورى در صورتى كه پيش از اين نافرمانى مىنمودى و از تبهكاران بودى؟!، و تفسيرش انشاء اللَّه در جاي خود بيايد.»».
فولادوند: سپس، آيا هنگامى كه [عذاب بر شما] واقع شد، اكنون به آن ايمان آورديد، در حالى كه به [آمدن] آن شتاب مىنموديد؟
انصاریان: سپس آیا هنگامی که عذاب فرا می رسد به درستی و حق بودنش ایمان می آورید؟ [در لحظه فرا رسیدن عذاب به شما گفته می شود:] حالا و ایمان؟! [این همان عذابی است] که همواره به رسیدن آن شتاب ورزیدید!
در آخرين آيه مورد بحث مىفرمايد:
«ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ»
آن گاه در روز قيامت به آن كساني كه بر خويشتن ستم كردند گفته ميشود: اكنون عذاب جاويدان در آخرت را پس از عذاب دنيا بچشيد.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 310
«هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ» (52)
آيا جز به كيفر آنچه به دست آورديد سزا داده مىشويد؟!
يعني پس از آنكه شما را بحق دعوت و راهنمايي كردند و دليلها براي شما بيان شد، و عذر شما برطرف گرديد ولي شما روي كفر و انكار خود پافشاري كرديد، و از گمراهي خود دست نكشيديد، اكنون سزاي اعمال خود را بچشيد. و اينكه از حس ذائقة در مورد عذاب آنها استفاده شده بدان جهت است كه احساس اين حس قويتر از ساير حواس ميباشد. و يا بخاطر آنكه اينها عذاب خدا را كه از راه گلو در دل آنها ميريزد با حس ذائقه احساس ميكنند، چنانچه بعضي گفتهاند
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 311
فولادوند: پس به كسانى كه ستم ورزيدند گفته شود: «عذاب جاويد را بچشيد. آيا جز به [كيفر] آنچه به دست مىآورديد، جزا داده مىشويد؟»
انصاریان: آن گاه به کسانی که ستم کرده اند، گفته می شود: عذاب جاودانه را بچشید، آیا جز به کیفر آنچه همواره مرتکب می شدید، جزا داده می شوید؟
((نكته ها
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1 - همانگونه كه در ذيل آيه 34 سوره اعراف گفتيم بعضى از دين سازان عصر ما به آياتى مانند لكل امة اجل ... كه در قرآن دو بار آمده است براى نفى خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) استدلال كرده و چنين نتيجه گرفته اند كه هر دين و مذهبى سرانجام پايان مى گيرد و جاى خود را به مذهب ديگرى مى دهد.
در حالى كه «امت» به معنى گروه و جماعت است ، نه به معنى مذهب و خصوصا پيروان يك مذهب .
هدف اين آيات آن است كه قانون حيات و مرگ مخصوص افراد نيست بلكه ملتها و گروهها نيز مشمول اين قانون هستند، و به هنگامى كه در مسير ظلم و فساد قرار گيرند منقرض خواهند شد.
مخصوصا در مورد بحث با توجه به آيه قبل و بعد از آن بروشنى اين حقيقت ثابت مى شود كه سخن از نسخ مذهب در ميان نيست ، بلكه از نزول عذاب و نابود شدن يك گروه و ملت است ، زيرا هم آيه قبل و همه آيه بعد هر دو از عذاب و مجازات دنيا بحث مى كند.
2 - با توجه به آيات فوق اين سؤ ال پيش مى آيد كه آيا جامعه هاى اسلامى نيز گرفتار مجازات و عذاب در اين جهان مى شوند؟.
تفسير نمونه جلد 8 صفحه 312
پاسخ اين سؤ ال مثبت است ، زيرا هيچ دليلى نداريم كه اين امت مستثنى باشند، بلكه اين قانون درباره همه امتها و ملتها است ، و اينكه در بعضى از آيات قرآن (انفال - 33) خوانده ايم كه خداوند اين امت را مجازات نخواهد كرد، مشروط به يكى از دو شرط است : يا بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ميان آنها و يا استغفار و توبه از گناه ، نه بى قيد و شرط.
3 - آيات فوق بار ديگر اين حقيقت را تاءكيد مى كند كه به هنگام نزول عذاب درهاى توبه بسته مى شود و پشيمانى سودى نخواهد داشت ، دليل آن هم روشن است زيرا توبه در چنين حالى ، شبيه توبه اجبارى و اضطرارى است و چنين توبه اى بى ارزش مى باشد.
تفسير نمونه جلد 8 صفحه 313))
تفسیر نور:
كفّار بارها از روى استهزا، از انبيا مىپرسيدند كه اگر راست مىگوييد، زمان قهر خدا چه وقت است؟! اين سؤالِ تحقيرآميز، نوعى تقويت دل براى افرادى بود كه تحت تأثير آنها قرار مىگرفتند، ولى مگر لازمهى تحقّق امرى، دانستن زمان آن است؟!
سؤال: اگر هر قومى رسولى دارند، پس چرا رسالت قطع شده است؟
پاسخ: مراد از رسول، شخص پيامبر نيست، بلكه پيام و رسالت اوست، چه مستقيم و چه با واسطه. والاّ مىبايست در هر منطقهاى پيامبرى باشد!
حضور انبيا در ميان مردم و قضاوت عادلانه، هم مربوط به دنياست و هم ممكن است مربوط به آخرت باشد كه در آيه 69 سوره زمر نيز مطرح است.
امام باقرعليه السلام فرمود: پيامبران الهى، «يقضونبالقسط» به قسط وعدل حكم مىكنند. <276>
1- از سنّتهاى الهى آن است كه هيچ امّتى بدون پيامبر نباشد. «لكل امّةٍ رسول»
2- تاريخ دين، همراه با تاريخ انسانيّت است. <277> «لكل امّةٍ رسول»
3- قهر الهى «كه در آيه قبل مطرح شد) بعد از اتمام حجّت و آمدن پيامبران است. «لكل امّةٍ رسول»
4- گسترش قسط و عدل در جامعه، در سايهى بعثت پيامبران است. «اذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط»
5 - در قيامت، هر گروهى با پيامبر خودشان حاضر مىشوند، سپس ميان آنان به عدالت داورى مىشود. <278> «جاء رسولهم قضى...»
***************************
در آيهى قبل، براى هر امّتى «رسول» بود، در اينجا براى هر امّتى «أجل» است. شايد بتوان گفت: فرارسيدن زمان شقاوت يا سعادت هر قومى وابسته به پيروى از رسول يا بىاعتنايى به اوست.
سؤال: اگر هر اُمّتى اجلى دارد، پس امّت اسلام نيز بايد اجل و پايانى داشته باشد؟
پاسخ: امّت به معناى گروه و جماعت است، نه مذهب. پس منافاتى با خاتميّت ندارد و دليل بر لزوم تغيير مذهب در هر مدّت زمانى نيست.
1- هيچ كس حتّى انبيا، از پيش خود قدرتى و مالكيّتى ندارد. «لااملك لنفسى»
2- قدرت انبيا و اوليا، پرتوى از قدرت الهى است. <279> «الاّ ما شاء اللَّه»
3- نشانهى صداقت پيامبرصلى الله عليه وآله، گفتنِ «لااملك لنفسى نفعاً ولا ضرّا» است.
4- تعيين زمان كيفر كفّار، تنها به دست خداست. «متى هذا الوعد... قل لااملك...»
5 - جامعه همچون افراد، اجل، سعادت و شقاوت، رشد و غىّ دارد. «لكل امّةٍ أجل» (سرآمدن اجلها، گاهى با هلاكت و نابودى است، گاهى با از دست دادن شوكت و عزّت)
6- حكومت وقدرت دنيوى ابدى نيست، به آن مغرور نشويم. «لكل امّةٍ أجل»
7- مهلت دادن به امّتها، از سنّتهاى الهى است. «لكلّ امّةٍ أجل»
8 - مقدّراتِ امّتها، بر اساس سنّتهاى الهى است و تقديم و تأخير ندارد. پس در مقدّرات الهى شتاب نكنيم. «لايستأخرون...»
***************************
در حديثى مىخوانيم كه مصداق عذاب در آيه، عذابى است كه در آخر الزّمان نصيب اهل قبله مىشود. <280>
1- قهر الهى، ناگهانى است و شب و روز در آن مطرح نيست. «بياتاً او نهاراً»
2- خردمند، با احتمال عذاب بايد احتياط كند، نه شتاب. «ماذا يستعجل»
3- به هنگام قهر خدا كه مجرمان را غافلگير مىكند، «بياتاً او نهاراً» راه نجات بسته است. «ماذا يستعجل»
4- ايمان آوردن هنگام خطر، اثرى ندارد. «الآن...»
5 - مشركان همواره خواهان تسريع در عذاب الهى بودهاند. «كنتم تستعجلون»
**************************
مراد از عذاب در آيهى قبل، كيفر الهى در دنيا بود و در اين آيه، عذاب رستاخيز مطرح است، لذا فرمود: «ذوقوا» و نفرمود: «يذوقون».
1- مخالفان پيامبران، ظالمند. «ظلموا» (با توجّه به آيات قبل)
2- كيفر الهى، براى گروهى از مجرمان جاودانه است. «عذاب الخلد»
3- كيفرهاى اخروى، هم روحى است و هم جسمانى. «قيل... ذوقوا»
4- كيفرها طبق عدل الهى است. «هل تجزون الاّ بما كنتم تكسبون»
5 - انسان در عملِ نيك و بد آزاد است، نه مجبور. «تكسبون»
الجدول:
سورة يونس (10) :
وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (48)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (يقولون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (متى) اسم استفهام مبنيّ في محلّ نصب ظرف زمان متعلّق بخبر محذوف (ها) حرف تنبيه (ذا) اسم اشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ مؤخّر (الوعد) بدل من ذا- أو عطف بيان- مرفوع (إنّ) حرف شرط جازم (كنتم) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبنيّ على السكون.. و (تم) اسم كان، والفعل في محلّ جزم فعل الشرط (صادقين) خبر كنتم منصوب وعلامة النصب الياء.
قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلَا نَفْعًا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ (49)
الإعراب:
(قل) فعل أمر، والفاعل أنت (لا) حرف ناف (أملك) مضارع مرفوع، والفاعل أنا (لنفس) جارّ ومجرور متعلّق ب (أملك) ، وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على آخره لاشتغال المحلّ بالحركة المناسبة و (الياء) ضمير مضاف إليه (ضرّا) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (نفعا) معطوف على المفعول منصوب مثله، (إلّا) أداةاستثناء (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب على الاستثناء المنقطع أو المتّصل [1] ، (شاء) فعل ماض (اللَّه) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (لكلّ أمّة أجل) مثل لكلّ أمّة رسول «2» ، (إذا جاء أجلهم) مثل إذا جاء رسولهم «3» ، (الفاء) رابطة لجواب الشرط (لا) نافية (يستأخرون) مثل يقولون [4] ، (ساعة) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (يستأخرون) ، (الواو) عاطفة (لا يستقدمون) مثل لا يستأخرون.
[1] هو منقطع على رأي الزمخشريّ أي لكن ما شاء الله من ذلك كائن فكيف أملك لكم الضرر ولكلّ أمّة أجل.. وهو متّصل على رأي ابن حيّان أي إلا ما شاء الله أن أملكه وأقدر عليه.
(2، 3) في الآية (47) من هذه السورة.
[4] في الآية السابقة (48) .
قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُهُ بَيَاتًا أَوْ نَهَارًا مَّاذَا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ (50)
الإعراب:
(قل) مثل السابق [1] ، (الهمزة) للاستفهام (رأيتم) فعل ماض وفاعله- بمعنى أخبروني [2] - (إن) حرف شرط جازم (أتى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف في محلّ جزم فعل الشرط و (كم) ضمير مفعول به (عذاب) فاعل مرفوع و (الهاء) ضمير مضاف إليه (بياتا) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (أتاكم) ، (أو) حرف عطف (نهارا) معطوف على الظرف منصوب، متعلّق بما تعلّق به الأول (ماذا) اسم استفهام مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ [3] (يستعجل) مضارع مرفوع (من) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بحال من المفعول المحذوف أي: يستعجله منه (المجرمون) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الواو.
[1] في الآية السابقة (49) .
[2] قال الحوفيّ الرؤية من رؤية القلب التي بمعنى العلم لأنها داخلة على جملة الاستفهام التي بمعنى التقرير، ففعل الرؤية على رأي الحوفي باق على معناه لا يتضمّن معنى أخبروني، وجملة الاستفهام سدّت مسدّ المفعولين.
[3] أعرب (ماذا) مبتدأ ولم يعرب مفعولا به لأن المفعول ضمير يعود على العذاب أي: يستعجله منه المجرمون.. هذا وقد أجاز أبو حيّان أن يكون (ماذا) مفعولا به، كأنه قيل: أيّ شيء يستعجله من العذاب المجرمون، وهو اختياره.
أَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ آمَنتُم بِهِ آلْآنَ وَقَدْ كُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (51)
الإعراب:
(الهمزة) للاستفهام (ثمّ) حرف عطف (إذا) ظرف للزمن المستقبل فيه معنى الشرط مبنيّ في محلّ النصب متعلّق- (آمنتم) ، (ما) زائدة (وقع) فعل ماض، والفاعل هو أي العذاب (آمنتم) فعل ماض مبنيّ على السكون وفاعله (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (آمنتم) ، والضمير يعود على الله (الهمزة) للاستفهام (الآن) ظرف مبنيّ على الفتح في محلّ نصب متعلّق بفعل محذوف تقديره تؤمنون (الواو) حاليّة (قد) حرف تحقيق (كنتم) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبنيّ على السكون.. و (تم) ضمير اسم كان (به) مثل الأول متعلّق (تستعجلون) بتضمينه معنى تكذبون (تستعجلون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.
الصرف:
(الآن) ، أدغمت همزة الاستفهام مع همزة الوصل في (ال) التعريف بألف واحدة فوقها مدّة، وكذا شأن كلّ همزة وصل في (ال) التعريف إذا سبقت بهمزة. قيل هذا الادغام واجب وقيل هو جائز بحذف همزة الوصل أصلا وبقاء همزة الاستفهام، وقد وقع من هذا القبيل ستة مواضع في القرآن أدغم فيها الألفان.. اثنان في الأنعام وهما (الذكرين) [1] مرّتين، وثلاثة في هذه السورة هي (الآن) هنا [2] ، ولفظ (الله) [3] ، ولفظ (الله) في سورة النمل [4] .
[1] في الآية (143) و (144) . [.....]
[2] وفي الآية (91) .
[3] في الآية (60) من هذه السورة.
[4] في الآية (59) .
ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ (52)
الإعراب:
(ثمّ) حرف عطف (قيل) فعل ماض مبنيّ للمجهول (اللام) حرف جرّ (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق ب (قيل) ، (ظلموا) فعل ماض وفاعله (ذوقوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (عذاب) مفعول به منصوب (الخلد) مضاف إليه مجرور (هل) حرف استفهام في معنى النفي (تجزون) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع.. والواو نائب الفاعل (إلّا) أداة حصر (الباء) حرف جرّ للسببيّة (ما) حرف مصدريّ (كنتم) مثل المتقدّم «1» (تكسبون) مثل تستعجلون «2» .
(1، 2) في الآية السابقة (51) .