سرنوشت شرك گرايان در روز رستاخيز:

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  45-47 سوره یونس

((از ظاهر آيه بر مى آيد كه كلمه ((يوم )) ظرف باشد براى جمله ((قد خسر...)) و جمله ((كان لم يلبثوا الا ساعة ...)) حال باشد از ضمير جمع در جمله ((يحشرهم )) و جمله ((يتعارفون بينهم )) حال دومى است كه بيانگر حال اول است .

و معناى آيه اين است : آنها كه لقاء اللّه در روز قيامت را تكذيب كردند، روزى كه در آن روز زندگى دنيا در نظرشان اندك و ناچيز مينمايد همه زندگى دنيا را يك ساعت از يك روز ميشمارند، و در عين حال يكديگر را ميشناسند بدون اينكه فراموش كرده باشند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 98))

در اين آيه شريفه در مورد سرنوشت دردناك شرك گرايان در روز رستاخيز مى‏فرمايد:

«وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ»

 روزي كه خداوند آنها را از هر جا گرد آورد.

«كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنَ النَّهارِ»

((در حالى كه چنان احساس مى كنند كه تمام عمرشان در اين دنيا بيش از ساعتى از يك روز نبوده ، به همان مقدار كه يكديگر را ببينند و بشناسند»

اين احساس كم بودن مقدار اقامت در دنيا يا به خاطر آن است كه اصولا در برابر زندگى جاويدان قيامت به مقدار ساعتى بيش نيست .

و يا به خاطر آن است كه اين دنياى ناپايدار چنان با سرعت بر آنها گذشته كه گوئى يك ساعت بيش نبوده است .

و يا اينكه به خاطر عدم استفاده صحيح از عمر خود چنين مى پندارند كه همه عمرشان بيش از يك ساعت ارزش نداشته است !

 تفسير نمونه جلد 8 صفحه 304))

چنانند كه گويى جز به اندازه ساعتى از روز در دنيا درنگ نكرده‏اند.

به باور گروهى از جمله «ضحّاك» منظور اين است كه: اينان در روز رستاخيز، روزهاى دنيا در نظرشان اندك مى‏نمايد؛ چرا كه درنگ نمودن و زندگى كردن در دنيا به هر اندازه هم زياد باشد در برابر زندگى سراى آخرت بيش از ساعتى نمى‏نمايد.

امّا به باور برخى ديگر منظور اين است كه: در روز رستاخيز زندگى دنيا در نظرشان اندك مى‏آيد؛ چرا كه آنان از زندگى و عمر خويش بهره‏اى نگرفته‏اند. و از آنجايى كه ثمره عمر آنان اندك مى‏باشد، به اين باور مى‏رسند كه از عمر و زندگى خود جز اندك بهره‏اى نگرفته‏اند.

و از «ابن عباس» آورده‏اند كه: آنان مدّت توقّف خود در عالم قبر را اندك مى‏شمارند.

به هر حال آيه شريفه هشدار مى‏دهد كه هيچ كس نبايد فريب اين سراى زود گذر و فنا پذير را بخورد و آرزوى جاودانگى در دنيا را داشته باشد؛ چرا كه سر انجام زندگى اين سرا مرگ و پايان زندگى است.

در ادامه آيه شريفه مى‏فرمايد:

«يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ»

((بنابر ..... جمله يتعارفون بينهم (يكديگر را مى شناسند) اشاره به مقدار درنگ آنها در دنيا است ، يعنى آنچنان عمر را كوتاه احساس مى كنند كه گويا تنها به مقدارى بوده كه دو نفر يكديگر را ببينند و معارفه اى در ميان آنها انجام گردد و از همديگر جدا شوند.

اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه منظور احساس كوتاهى زمان دوران برزخ است ، يعنى آنها در دوران برزخ در حالتى شبيه به خواب فرو مى روند كه گذشت سالها و قرون و اعصار را احساس نمى كنند، بطورى كه به هنگام رستاخيز فكر مى كنند دوران برزخشان كه شايد هزاران و يا ده ها هزار سال بوده بيش از ساعتى نبوده است .

شاهد اين تفسير آيه 55 و 56 سوره روم است كه مى گويد: و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذلك كانوا يؤ فكون و قال الذين اوتوا العلم و الايمان لقد لبثتم فى كتاب الله الى يوم البعث فهذا يوم البعث و لكنكم كنتم لا تعلمون .

از اين دو آيه استفاده مى شود كه گروهى از مجرمان به هنگامى كه قيامت

تفسير نمونه جلد 8 صفحه 304

بر پا مى شود سوگند ياد مى كنند كه دوران برزخشان ساعتى بيش نبوده است ولى مؤ منان به آنها مى گويند دورانى طولانى بوده و هم اكنون قيامت بر پا شده است و شما نمى دانيد (و مى دانيم برزخ براى همه يكسان نيست و شرح آنرا ذيل آيات مناسب خواهيم داد).

مطابق اين تفسير معنى جمله «يتعارفون بينهم» چنين خواهد بود كه آنها بقدرى زمان برزخ را كوتاه احساس مى كنند كه هيچ مطلبى از دنيا را فراموش نكرده اند و يك ديگر را به خوبى مى شناسند.

و يا اينكه اعمال زشت يكديگر را در آنجا مى بينند و باطن يكديگر را مى شناسند و اين خود يك رسوائى بزرگ براى آنها است .))

يعني مردم در آن وقت همديگر را مي‌شناسند چنانچه در دنيا يكديگر را مي‌شناختند، و برخي گفته‌اند: يعني از نظر گناه و كفر همديگر را مي‌شناسند، و كلبي گفته: يعني هنگامي كه از گورها بيرون ميآيند يكديگر را مي‌شناسند اما وقتي كه عذاب خدا را مشاهده ميكنند آشنايي آنها مستقيم گردد و از يكديگر بيزاري جويند.

«قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ» (45)

بى‏گمان آن كسانى كه ديدار پاداش و كيفر خدا و روز رستاخيز را دروغ انگاشتند، زيانكار شدند و به سوى رستگارى و نجات راه نيافتند.

براستي آنهايي كه ديدار خدا- يعني ديدار كيفر و جزاي خدا- را تكذيب كردند زيانكار شده و راهبر بحق نبودند. حسن گفته: يعني خود را زيانكار ساختند، زيرا اينان در دنيا هدايت نشدند. و اگر در دنيا هدايت مييافتند خود را دچار خسران و زيان نميكردند، و معناي آيه آن است كه اينان دنيا را بخسران بردند چون كه آن را در گناهان صرف كردند، و از نظر نعمت‌هاي آخرتي هم زيان كردند زيرا با گناهاني كه انجام دادند آنها را از دست دادند.

فولادوند: و روزى كه آنان را گرد مى‌آورد، گويى جز به اندازه ساعتى از روز درنگ نكرده‌اند. با هم اظهار آشنايى مى‌كنند. قطعاً كسانى كه ديدار خدا را دروغ شمردند زيان كردند و [به حقيقت‌] راه نيافتند.

انصاریان: و یاد کن روزی را که خدا آنان را [در قیامت] گرد می آورد، در حالی که گویا [در دنیا] جز ساعتی از روز درنگ نکرده اند، آنان میان خودشان یکدیگر را [به گونه ای که در دنیا می شناختند] می شناسند؛ یقیناً کسانی که دیدار [قیامت] خدا [و محاسبه شدن اعمالشان] را تکذیب کردند، سرمایه وجودشان را تباه نمودند و از راه یافتگان نبودند.

((اين آيات از سنتى الهى خبر مى دهند كه همواره در ميان خلقش جارى است ، و آن اين است كه خداى سبحان ، با قضايى حق قضاء رانده و تقديرى كرده كه نه رد مى شود و نه تبديل ، و آن اين است كه به سوى هر امتى رسولى گسيل بدارد تا رسالتها و پيامهايش را به آن امت برساند، آنگاه خودش بين آن رسول و آن امت حكم فصل كند، يعنى آن پيامبر و گروندگان به او را حفظ نموده منكرين را كه نبوت آن پيامبر را تكذيب مى كنند هلاك فرمايد.

در اين آيات بعد از بيان آن سنت ، رسول گرامى خود (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را دستور داده

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 101

كه به امتش خبر دهد كه آنچه در امتهاى گذشته جارى شده بود در اين امت نيز جارى خواهد شد و اين امت هيچگونه امتياز و استثنايى از اين كليت ندارد.))

در اين آيه شريفه در آرامش خاطر بخشيدن به پيامبر وهشدار به بيدادگران و شرك‏گرايان مى‏فرمايد:

«وَ إِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ» «أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ»«فَإِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ»

((اصل كلمه ((اما نرينك ان نرك - اگر نشانت دهيم ))، بوده دو چيز بر آن اضافه شده يكى حرف ((ما))، و ديگرى نون تاكيد ثقليه . و ترديد، بين نشان دادن ، و بين توفّى و قبض روح كردن براى اين است كه يكسان بودن آن دو را برساند، و بفهماند مطلب در هر دو فرض جريان دارد. و معنايش اين است كه : بازگشت خلق و اين امت به هر حال به سوى ما است ، چه اينكه در حال حيات تو عذاب بر آنان نازل كنيم ، و چه بعد از وفات تو. و كلمه ((ثم )) براى افاده تاءخير به حسب ترتيب كلام است ، نه افاده تاءخير زمانى ، نميخواهد بفرمايد: خداى تعالى بعد از آنكه امت تو به سويش برگشتند شاهد بر اعمال آنها است ، خير، خدا امروز هم شاهد بر آنان است . و غرض از اين آيه دلگرم كردن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است ، و هم اين است كه زمينه اى باشد براى آيات بعد كه مساءله قضاى عذاب را بيان مى كنند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 102

و معناى آيه اين است كه : اى رسول گرامى من ! خوشحال و دلگرم باش ‍ كه ما آنچه به امت تو وعده داديم واقع خواهيم ساخت ، چه اينكه بعضى از آن را در حال حياتت به تو نشان بدهيم ، و چه اينكه تو را قبل از نشان دادن آن قبض روح كنيم ، چون به هر حال زمام آنان به دست ماست ، و ما شاهد و ناظر هستيم بر آنچه كه مى كنند، بر آن اعمالى كه به خاطر آن اعمال مستوجب عذاب مى شوند، رفتار آنان نه از نظر ما غايب و پنهان مى ماند، و نه ما فراموششان مى كنيم .

در اين آيه التفاتى از متكلم مع الغير (نشانت بدهيم ) به غايب (و خدا شاهد بر اعمال ايشان است ) بكار رفته تا دلالت كند بر اينكه چرا خداى تعالى شاهد بر اعمال امت اسلام است ، و بفهماند علتش اين است كه اللّه است و اللّه شاهد بر هر عملى ميباشد و مقتضاى الوهيتش اين است كه شاهد بر اعمال هر كسى باشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 103))

و اگر پاره‏اى از آنچه را به آنان وعده مى‏دهيم، در اين سرا، به تو بنمايانيم، يا پيش از گرفتار آمدن اين كفر گرايان و بيداد پيشگان به كيفر گناهانشان، تو را برگيريم و از اين جهان ببريم و پس از رحلت تو، عذاب بر آنان فرود آيد، در هر دو صورت بازگشت آنان در قيامت به فرمان ماست و از قلمرو قدرت و حاكميت ما بيرون نخواهند رفت.

يعني بازگشت آنان در قيامت بحكم ما است، و از حكم ما بدر نخواهد رفت. و برخي گفته‌اند: خداي سبحان در اين آيه به پيغمبرش وعده مي‌دهد كه از دشمنان وي انتقام خواهد گرفت چه در زمان آن حضرت و چه پس از وفات او، و آن را بوقتي محدود نساخته، و فرمود آنچه را ما وعده كرده‌ايم حق است و بطور مسلم واقع خواهد شد.

«ثُمَّ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلي ما يَفْعَلُونَ»(46)

و خدا به آنچه انجام مى‏دهند گواه است. به بيان ديگر، خدا به عملكرد آنان داناست و كارهاى آنان را ثبت و ضبط و كيفر گناهان و نافرمانيهاى آنان را خواهد داد.

فولادوند: و اگر پاره‌اى از آنچه را كه به آنان وعده مى‌دهيم به تو بنمايانيم، يا تو را بميرانيم [در هر دو صورت‌] بازگشتشان به سوى ماست. سپس خدا بر آنچه مى‌كنند گواه است.

انصاریان: اگر پاره ای از عذاب هایی را که [به سبب کفرشان] به آنان وعده می دهیم، به تو نشان دهیم [می بینی که عذابی سخت و دردناک است] یا اگر [پیش از آنکه عذاب آنان را به تو نشان دهیم] تو را قبض روح کنیم [اندوه مخور که در قیامت، عذابشان را خواهی دید] پس بازگشتشان به سوی ماست؛ آن گاه خدا بر آنچه انجام می دهند، گواه است.

يك اصل كلّى در مورد جامعه‏ها

در اين آيه شريفه در ترسيم يك اصل كلّى و اساسى در مورد جامعه‏ها ،و رسالت‏ها مى‏فرمايد:

«وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ»

و براى هر جامعه و امتى بسان امت محمد صلى الله عليه وآله وسلم يا پيروان موسى وعيسى، كه يك راه و رسمى داشته باشند، پيامبرى است كه خدا او را به سوى آنان بر انگيخته و براى رساندن پيام خود به آنان، به وى مأموريت داده است.

«فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ» «قُضِيَ بَيْنَهُمْ»«بِالْقِسْطِ»

((اين آيه شريفه از قضائى الهى خبر مى دهد كه به دو قضاء تقسيم مى شود: يكى اينكه هر امتى از امتها رسولى دارد، كه حامل رسالت و پيامهاى خداى تعالى به سوى ايشان است ، و ماءمور است آن پيامها را به آنان ابلاغ نمايد. و قضاء دوم اين است كه وقتى پيامبر هر امتى به

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 103

سوى آن امت آمد و رسالت الهى را به آنان ابلاغ نمود، قهرا اختلاف راه انداخته گروهى تصديقش و گروه ديگر تكذيبش كردند در آن زمان خداى تعالى بين آنان قضاء به حق و عدل . ميراند، بدون اينكه به آنان ستم روا بدارد. اين آن معنائى است كه از آيه شريفه با كمك سياق و زمينه گفتار استفاده مى شود.

و از آن برمى آيد كه در جمله ((فاذا جاء رسولهم )) كوتاه گويى و حذف بكار رفته و نيز به جاى اسم ظاهر ضمير بكار رفته ، و تقدير كلام چنين است : ((فاذا جاء رسولهم اليهم و بلغ الرسالة فاختلف قومه بالتكذيب و التصديق قضى بينهم بالقسط - همينكه رسولشان به سوى آنان آمد و رسالت خود را ابلاغ نمود، مردم در تكذيب او و تصديقش دو دسته شدند، پس خداى تعالى به عدالت بين آن دو حكم كرد)). دليل بر اينكه آيه شريفه چنين تقديرى دارد، جمله ((قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون )) است ، چون قضاوت در جائى درست است كه پاى اختلافى در ميان باشد، و چون در جائى كه قضاوت و داورى به نفع يك طرف و قهرا به ضرر طرف ديگر است ، و قهرا آن ضرر، يا حقكشى است و يا عذاب ، هر جا كه سخن از قضاوت به ميان آيد اين سوال به ذهن شنونده وارد مى شود كه آيا اين قضاوت به عدالت است يا حقكشى ؟ و آيا در اين قضاوت به آن كسى كه عليه او حكم شده ظلم شده است يا نه ، لذا در جمله مورد بحث فرمود: خداى تعالى به عدالت داورى مى كرده ، و به هيچ قومى ستم نميكرده .

و اما اينكه چرا نفرمود: ((لكل امة نبى ))؟ در پاسخ ميگوئيم : ما قبلا در مباحثى كه در جلد دوم اين كتاب پيرامون نبوت داشتيم فرق ميان رسول و نبى را بيان كرديم ، و قضاوتى كه در آيه مورد بحث سخن از آن رفته از خواص رسالت است ، نه نبوت . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 104))

ودر اين فراز تقديرى در نظر گرفته شده و اصل آن اين گونه است:

و هنگامى كه پيامبر شان آمد و پيام خدا را به آنان رساند و آنگاه گروهى به او ايمان آورده و گروهى تكذيب كردند، در آن هنگام است كه حق ناپذيران بر اساس عدل و داد نابود مى‏گردند و ايمان آوردگان نجات مى‏يابند.

پاره‏اى همچون «مجاهد» گفته‏اند مفهوم آيه شريفه اين گونه است: پس هنگامى كه پيامبرشان در روز رستاخيز بيايد و بر ضد حق ستيزان گواهى دهد، آنان بر اساس حق و عدالت نابود مى‏گردند و ايمان آوردگان نجات مى‏يابند. امّا به باور پاره‏اى ديگر منظور اين است كه: براى هرجامعه‏اى كه راه و رسمى داشته باشد، پيامبرى است؛ پس هنگامى كه پيامبر شان آمد و پيام خدا را رساند و گروهى ايمان آوردند و گروهى كفر ورزيدند، آنگاه است كه اگر پيامبرشان در پرتو معجزه و اجازه‏اى كه خدا به او داده است به آنان نفرين كند، كارشان را بر اساس عدل و داد يكسره مى‏كنند.

«وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»  (47)

و بآنها در مورد ثواب و عقاب ستم نشود، يعني چيزي از پاداش طاعتهاشان كم نشود، و در كيفر گناهانشان افزوده نگردد

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 307

فولادوند: و هر امتى را پيامبرى است. پس چون پيامبرشان بيايد، ميانشان به عدالت داورى شود و بر آنان ستم نرود.

انصاریان: و برای هر امتی پیامبری است؛ پس هنگامی که پیامبرشان [در قیامت] به سویشان آید، در میانشان به عدالت وانصاف داوری شود و مورد ستم قرار نخواهند گرفت.

تفسیر نور:

عظمت روز قيامت چنان است كه زندگانى پيش از آن بسيار كوتاه جلوه مى‏كند. اين حقيقت در آيات ديگر هم مطرح شده است، از جمله:

«لم يلبثوا الاّ عشيّةً او ضُحاها» <270> گويا در دنيا يا برزخ شبى بيشتر نبودند.

«و تظّنون ان لبثتم الاّ قليلاً» <271> گمان مى‏كنيد جز مدّت كمى قبل از قيامت نبوده‏ايد.

«ان لبثتم الاّ عشراً» <272> فكر مى‏كنيد جز ده روزى ساكن نبوده‏ايد.

«لبثنا يوماً او بعض يومٍ» <273> فكر مى‏كنيد روز يا پاره‏اى از روز در دنيا يا برزخ بوده‏ايد.

«ما لبثوا غيرساعةً» <274> فكر مى‏كنيد يك ساعتى بيشتر نبوده‏ايد.

كوتاهى عمر دنيا، يا به جهت زودگذرى آن است، يا به خاطر بهره نگرفتن از زمان و فرصت، يا در مقايسه با عمرآخرت و يا بدان جهت كه انسان‏ها در برزخ گويا در خوابند و پس از بيدارى احساس مى‏كنند كه زمان اندك بوده است.

به هر حال هم متاع دنيا نسبت به آخرت قليل است و هم زمانش، چنانكه گويا ساعتى بيش نبوده است.

1- زندگى دنيا، نسبت به روز رستاخيز بسيار اندك است. «ساعةً من النهار»

2- در قيامت، مردم يكديگر را مى‏شناسند. «يتعارفون بينهم»

3- زيانكاران واقعى آنانند كه با تكذيب قيامت، از بهره‏هاى ابدى آخرت محرومند و تنها به لذّات دنيوى قانعند. در حالى كه مؤمنان، هم در دنيا از نعمت‏هاى الهى كاميابند، هم در آخرت نصيب دارند. «قد خسر الّذين كذّبوا»

********************

كيفر برخى از كافران، در جنگ‏هاى بدر، حُنين، احزاب وفتح مكّه بود، وپس از رحلت پيامبر صلى الله عليه وآله نيز دست خداوند براى كيفر باز است.

تأخير عذاب مشركان، دو مسئله را در پى داشت؛ يكى نگرانى پيامبر وديگرى بهانه‏گيرى مشركان كه مى‏گفتند: عذاب موعود كجاست؟ (كه در دو آيه‏ى بعد خواهيم خواند)

اين آيه حكمت تأخير عذاب را براى دلدارى پيامبر ومردم بيان مى‏كند كه بازگشت همه به سوى ماست و ما بركارهاى آنان گواهيم و مشركان به بهانه‏گيرى خود دلخوش نباشند.

حضرت على عليه السلام فرمودند:

«اتّقوا معاصى اللّه فى الخلوات فانّ الشاهد هو الحاكم» از نافرمانى خداوند در پنهانى و خلوت نيز پرهيز كنيد، زيرا شاهد، خود حاكم است. <275>

1- خداوند به حساب كافران مى‏رسد و كيفرشان مى‏دهد، چه اين زمان و چه زمان ديگر. پس مسلمانان از تأخير قضاى الهى نبايد گرفتار يأس و نگرانى شوند. «وامّا نرينّك...او نتوفينّك فالينا مرجعهم»

2- وفات پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، در حكم خداوند نسبت به كافران تأثيرى ندارد. «اونتوفّينّك»

3- بازگشت همه به سوى خداست و هيچ كس را توان فرار از دادگاه عدل الهى نيست. «الينا مرجعهم»

4- خداوند گواه بر اعمال ماست. «اللّه شهيدٌ»

**************************

كفّار بارها از روى استهزا، از انبيا مى‏پرسيدند كه اگر راست مى‏گوييد، زمان قهر خدا چه وقت است؟! اين سؤالِ تحقيرآميز، نوعى تقويت دل براى افرادى بود كه تحت تأثير آنها قرار مى‏گرفتند، ولى مگر لازمه‏ى تحقّق امرى، دانستن زمان آن است؟!

سؤال: اگر هر قومى رسولى دارند، پس چرا رسالت قطع شده است؟

پاسخ: مراد از رسول، شخص پيامبر نيست، بلكه پيام و رسالت اوست، چه مستقيم و چه با واسطه. والاّ مى‏بايست در هر منطقه‏اى پيامبرى باشد!

حضور انبيا در ميان مردم و قضاوت عادلانه، هم مربوط به دنياست و هم ممكن است مربوط به آخرت باشد كه در آيه 69 سوره زمر نيز مطرح است.

امام باقرعليه السلام فرمود: پيامبران الهى، «يقضون‏بالقسط» به قسط وعدل حكم مى‏كنند. <276>

1- از سنّت‏هاى الهى آن است كه هيچ امّتى بدون پيامبر نباشد. «لكل امّةٍ رسول»

2- تاريخ دين، همراه با تاريخ انسانيّت است. <277> «لكل امّةٍ رسول»

3- قهر الهى «كه در آيه قبل مطرح شد) بعد از اتمام حجّت و آمدن پيامبران است. «لكل امّةٍ رسول»

4- گسترش قسط و عدل در جامعه، در سايه‏ى بعثت پيامبران است. «اذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط»

5 - در قيامت، هر گروهى با پيامبر خودشان حاضر مى‏شوند، سپس ميان آنان به عدالت داورى مى‏شود. <278> «جاء رسولهم قضى...»

الجدول:

سورة يونس (10) :

وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَن لَّمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّنَ النَّهَارِ يَتَعَارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ (45)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (يوم) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (يتعارفون) الآتي [1] ، (يحشر) مضارع مرفوع و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل هو أي اللَّه (كأن) مخفّفة من الثقيلة، واسمها ضمير محذوف تقديره هم (لم) حرف نفي وجزم (يلبثوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون والواو فاعل (إلّا) أداة حصر (ساعة) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (يلبثوا) ، (من النهار) جارّ ومجرور نعت لساعة (يتعارفون) مثل يظلمون [2] ، (بين) ظرف مكان منصوب متعلّق ب (يتعارفون) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (قد) حرف تحقيق (خسر) فعل ماض (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع فاعل (كذّبوا) فعل ماض وفاعله (بلقاء) جارّ ومجرور متعلّق ب (كذّبوا) ، (اللَّه) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (ما) حرف ناف (كانوا) فعل ماض ناقص مبنيّ على الضمّ.. والواو اسم كان (مهتدين) خبر كانوا منصوب وعلامة النصب الياء.

[1] أو هو مفعول به لفعل محذوف تقديره اذكر لهم أو أنذرهم.

[2] في الآية (44) من السورة.

وَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ (46)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (ما) زائدة (نرينّ) مضارع مبنيّ على الفتح في محلّ جزم فعل الشرط.. والنون للتوكيد و (الكاف) ضمير مفعول به (بعض) مفعول به ثان منصوب (الذي) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ مضاف إليه (نعد) مضارع مرفوع، والفاعل نحن للتعظيم و (هم) ضمير مفعول به (أو) حرف عطف (نتوفّينّك) مثل نرينّك (الفاء) رابطة لجواب الشرط (إلى) حرف جرّ و (نا) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر مقدّم (مرجع) مبتدأ مؤخّر و (هم) مضاف إليه (ثمّ) حرف عطف (اللَّه) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (شهيد) خبر مرفوع (على) حرف جرّ (ما) حرف مصدريّ [1] ، (يفعلون) مثل يظلمون [2] .

[1] أو هو اسم موصول، والجملة صلة، والعائد محذوف أي يفعلونه.

[2] في الآية (44) من هذه السورة.

الفوائد

توكيد المضارع بالنون ورد في هذه الآية الكريمة توكيد الفعل المضارع بنون التوكيد الثقلية في قوله تعالى وَإِمَّا نُرِيَنَّكَ وسنوضح فيما يلي قاعدة توكيد الفعل المضارع.

1- يجب توكيد المضارع إذا وقع جوابا للقسم، دالا على الاستقبال غير منفي، وغير مفصول عن لام القسم بفاصل كقوله تعالى: فو ربك لنحشرنّهم والشياطين.

2- يجوز توكيد المضارع في الحالات التالية:

آ- بعد إن الشرطية المدغمة بما الزائدة كما مر في الآية ب- بعد (لا) الناهية مثل: لا تصاحبنّ الأشرار.

ج- بعد الاستفهام مثل: هل تكرمنّ الضيف ملاحظة:

1- إذا اتصل المضارع بنون التوكيد بني على الفتح.

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (47)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (لكلّ) جارّ ومجرور متعلّق بخبر مقدّم (أمّة) مضاف إليه مجرور (رسول) مبتدأ مؤخّر مرفوع (الفاء) عاطفة (إذا) ظرف للزمن المستقبل متضمّن معنى الشرط مبنيّ في محلّ نصب متعلّق ب (قضي) ، (جاء) فعل ماض (رسول) فاعل مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (قضي) فعل ماض مبنيّ للمجهول، ونائب الفاعل محذوف تقديره القضاء (بين) ظرف مكان منصوب متعلّق ب (قضي) ، و (هم) مثل الأخير (بالقسط) جارّ ومجرور حال من نائب الفاعل [1] ، (الواو) حاليّة (هم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (لا) نافية (يظلمون) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع.. والواو نائب الفاعل.

[1] أو متعلّق بفعل قضي.