نگرشى بر واژه هایآیات 41-44 سوره یونس
تفسير ناشنوايان و نابينايان:
نگرشى بر واژه هایآیات 41-44 سوره یونس
((در اين آيه شريفه به رسول گرامى خود تلقين مى كند كه اگر تكذيب كردند از آنان بيزارى بجويد، و اين خود يكى از مراتب انتصار و تاييد حق است از ناحيه كسى كه براى احياى حق قيام نموده . بنابراين ، طريقه احياى حق اين شد كه داعى به سوى حق مردم را بر قبول آن وادار كند، اگر قبول كردند كه هيچ ، و اگر قبول نكردند از آنان بيزارى بجويد تا آنان وى را وادار به قبول باطل خود نسازند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 97
و جمله : ((انتم بريون مما اعمل و انا برى مما تعملون )) تفسير جمله ((لى عملى و لكم عملكم )) است .))
در اين آيه مباركه خداى پر مهر پيامبر خود را مخاطب ساخته و مىفرمايد:
«وَ إِنْ كَذَّبُوكَ»
يعني اي محمد اگر تو را تكذيب كنند و تصديقت ننمايند و سخنانت را رد كنند. اگر شرك گرايان با اين همه دليلهاى روشن بردرستى دعوت و حقانيت رسالت توبازهم بهانه جويى كردند و دروغگويت انگاشتند و دعوت توحيدى و نجات بخش تو را نپذيرفتند،
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 302
«فَقُلْ لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ»
به آنان بگو: اگر من در دعوت خويش راستگو نيستم، ثمره نادرست دعوت و عملكرد و كيفر كارم از آن خودم باشد و كيفر عملكرد شما نيز براى خودتان.
«أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ» (41)
شما از كاري كه من ميكنم بيزاريد و من از آنچه شما ميكنيد بيزارم. و اين آيات نظير آيات سوره كافرون است: «قُلْ يا- أَيُّهَا الْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ … » و اين تهديدي است از جانب خداي تعالي براي كافران، مانند آيه ديگر كه فرمايد: «اعْمَلُوا عَلي مَكانَتِكُمْ … » « سوره انعام آيه 135 و هود آيه 93 و 121 و زمر آيه 39.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 303» (شما بجاي خويش عمل كنيد من هم بجاي خود … بزودي خواهيد دانست … ) و مانند آن. و برخي گفتهاند: اين آيه بوسيله آيه قتال منسوخ گشته كه در آنجا خداوند دستور كشتار آنها را ميدهد. و برخي ديگر گفتهاند: منافاتي ميان اين دو آيه نيست، زيرا اين آيه براي بيزاري جستن و تهديد آنها است، و منافاتي با دستور جهاد و كارزار با آنها ندارد.
فولادوند: و اگر تو را تكذيب كردند، بگو: «عمل من به من اختصاص دارد، و عمل شما به شما اختصاص دارد. شما از آنچه من انجام مىدهم غير مسؤوليد، و من از آنچه شما انجام نمىدهيد غير مسؤولم.»
انصاریان: و اگر تو را تکذیب کردند [تا آنجا که از ایمان آوردنشان ناامید شدی] بگو: عمل من برای من وعمل شما برای شماست، شما از آنچه من انجام می دهم، بیزارید، ومن از آنچه شما انجام می دهید، بیزارم.
در دومين آيه مورد بحث مىفرمايد:
«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ»
يعني و از اين كافران كساني هستند كه بتو گوش فرا دهند، و البته اين گوش دادنشان نه براي فهميدن بوده بلكه براي رد كردن آن است، و از اينرو مورد نكوهش و مذمت قرار گرفتند و آنها را همچون كراني قرار داده است چون گوش دادني كه براي فهم نباشد و براي رد كردن باشد سودي نبخشد و مانند كساني هستند كه اصلا گوش ندارند.
«أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ»(42)
آيا اي پيغمبر تو ميتواني كر را بشنواني، با اينكه جاهل هم هستند.
((استفهام در اين آيه استفهام انكارى است ، يعنى آيا تو اى پيامبر مى توانى سخن حق را به كسى كه كر است بشنوانى ؟ و جمله ((ولو كانوا لا يعقلون )) قرينه است بر اينكه منظور از كرى حالتى در مقابل تعقل آن معنائى است كه كلام بر آن دلالت دارد، و چون تعقل را شنوائى قلب مينامند بنابراين كسى كه اين تعقل را ندارد كر مى گويند.
و معناى آيه اين است : بعضى از اين مردم سخن تو را گوش مى دهند و ميشنوند در حالى كه كرند، يعنى گوش دلهايشان نميشنود، و تو قادر نيستى سخنت را به مردمى كه گوش دل ندارند بشنوانى . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 98))
فولادوند: و برخى از آنان كسانىاند كه به تو گوش فرا مىدهند. آيا تو كران را -هر چند در نيابند- شنوا خواهى كرد؟
انصاریان: و برخی از آنان به تو گوش می دهند [ولی گویا نمی شنوند] آیا تو می توانی کران را گرچه اندیشه نمی کنند، بشنوانی؟
در سومين آيه مورد بحث مىفرمايد:
«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ»
برخی از آنها كساني هستند كه بتو نگاه ميكنند، يعني به اعمال و رفتار تو نگاه ميكنند، نه آنكه نگاه آنها از روي حقيقت و اعتبار باشد بلكه نگاهشان بر طبق عادت است، و از اينرو از نگاه خود سودمند نگردند.
«أَ فَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ لَوْ كانُوا لا يُبْصِرُونَ» (43)
يعني همانطور كه تو نميتواني شخص كور را بينا كني و از بينايي بهرهمندشان سازي، هم چنين نميتواني از آن دليلها و براهيني كه آوردهاي مردمي را كه صرفاً بدان مينگرند و در صدد بهره بردن و سودمند شدن بدانها نيستند بهرهمند سازي. و بعضي گفتهاند: معناي اين دو آيه آن است كه: برخياز اينها هستند كه بسخن تو گوش ميدهند و به دليلها و براهين تو مينگرند اما گوش دادن و نگاه گردنشان هر دو از روي طعن و ايراد است و در صدد تكذيب و رد آنها هستند، نه آنكه بخواهند از آنها بهرهمند گردند و از اينرو تو نميتواني آنها را بهرهمند گرداني.
فولادوند: و از آنان كسى است كه به سوى تو مىنگرد. آيا تو نابينايان را -هر چند نبينند- هدايت توانى كرد؟
انصاریان: و گروهی از آنان تو را می نگرند [ولی گویا از درک معجزاتت، فهم آیات قرآن، سلامت اخلاق و کردارت با چشم دل ناتوانند]. آیا تو می توانی نابینایان را گرچه از روی بصیرت و بینش نبینند، هدایت کنی؟
((در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد:
1 - اينكه در آيه دوم مى خوانيم گوش به تو فرا مى دهند و در آيه سوم مى خوانيم به سوى تو نگاه مى كنند اشاره به اين است گروهی از آنان سخنان اعجاز آميز ترا مى شنوند و گروه ديگرى اعمال معجز نشانت را كه همگى دليل روشنى بر صدق گفتار و حقانيت دعوت تو است مى نگرند ولى هيچكدام از اين دو گروه از استماع و نظرشان بهره نمى گيرند، چرا كه نظر آنها نظر فهم و درك نيست ، بلكه نظر انتقاد و عيبجوئى و مخالفت است . تفسير نمونه جلد 8 صفحه 301
از استماعشان نيز بهره نمى گيرند چرا كه به قصد ادراك محتواى سخن نمى باشد، بلكه مى خواهند دستاويزى براى تكذيب و انكار پيدا كنند و مى دانيم قصد و نيت انسان به اعمال او شكل مى دهد، و اثرات آنرا دگرگون مى سازد.
2 - در آخر آيه دوم جمله «و لو كانوا لا يعقلون» و در آخر آيه سوم جمله «و لو كانوا لا يبصرون» آمده است ، اشاره به اينكه استماع يعنى پذيرش الفاظ و راه دادن آنها بگوش به تنهائى كافى نيست بلكه تفكر و تدبر لازم است ، تا انسان از محتواى آن بهره گيرد، همچنين نگاه به تنهائى اثرى ندارد بلكه بصيرت (درك مفاهيم آنچه را انسان مى بيند) لازم است تا به عمق آن برسد و هدايت شود.
تفسير نمونه جلد 8 صفحه 302))
ثمره شوم بيداد گرى
در چهارمين آيه مورد بحث روشنگرى مىكند كه اين فقدان بينش و نداشتن گوش شنواىِ حق در برابر آيات خدا و پيام انسانساز او كه دامنگير شرك گرايان شده است، ثمره شوم بدانديشى و عملكرد نادرست خود آنان است و بايد از چشم خود بينند، نه هيچ كس ديگر.
إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (44)
((اين آيه اشاره دارد به اينكه اين طائفه كه از شنيدن و ديدن محرومند به خاطر اين است كه دچار كرى و كورى دلند و اين كرى و كوريشان مستند به خودشان است ، چون از آثار ظلمى است كه خودشان به خود كردند و خداى تعالى با سلب گوش و چشم از آنان ظلمى به آنان نكرده ، چون هر وضعى كه به خود گرفتند از ناحيه خودشان بوده . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 98))
چرا كه خدا هيچ ستمى در حق مردم روانمىدارد و اين خود آنان هستند كه به خود ستم مىكنند. به بيان ديگر خداى فرزانه هرگز، نه مانع بهره ورى كسى از آيات قرآن و مفاهيم بلند و دليلهاى انسان ساز آن مىگردد و نه از راه يابى كسى جلوگيرى مىكند، بلكه اين مردم هستند كه با بدانديشى و يا بىفكرى و ننگريستن به آيات خدا و نشنيده گرفتن دعوت پيامبرش به خود ستم روا داشته و در خور كيفر مىگردند.
و بدينسان اين آيه مباركه پندار و گفتار جبرگرايان را بىاساس اعلان مىكند.
فولادوند: خدا به هيچ وجه به مردم ستم نمىكند، ليكن مردم خود بر خويشتن ستم مىكنند.
انصاریان: یقیناً خدا هیچ ستمی به مردم روا نمی دارد، ولی مردم [با روی گردانی از حق] بر خود ستم می ورزند.
تفسیر نور:
1- مردم را نمىتوان به ايمان آوردن مجبور كرد. وظيفهى پيامبران ارشاد و هدايت است، نه اجبار. «وان كذبوبك فقل...»
2- رهبر بايد خود را براى تكذيب گروهى از مردم آماده كند. «وان كذّبوك»
3- در مقابل تكذيب كنندگان احساس شكست نكنيم، چون پاداش هدايت و ارشاد را مىبريم و مخالفان نيز به كيفر تكذيب و لجاجت خود مىرسند ولى برندهى اين معامله ما هستيم. «لى عملى و لكم عملكم»
4- پيامبر در برابر تكذيبكنندگان موضعگيرى قاطعى داشت. «فقل لى عملى و لكم عملكم»
5 - سود وزيان هركس تنها به خود او بر مىگردد. «لى عملى ولكم عملكم» (كلمهى «لى» و «لكم» مقدّم بر «عملى» و «عملكم» آمده است)
6- اسلام دين استدلال واخلاق است، نه سازش با كفّار. اگر حقّ را پذيرا نشدند، بيزارى خود را از رفتار وعقايد آنان اعلام كنيم. «انتم بريئون، وانا برى»
7- رضاى به كار ديگران، انسان را شريك در پاداش يا كيفر مىكند. «انتم بريئون، وانا برى» (دليل آنكه مزد هر كس مخصوص خود اوست، اين است كه من و شما هيچ يك به كار ديگرى راضى نيستيم)
***********************
1- همهى شنوندگان، حسن نيّت ندارند. گاهى لجوجان براى يافتن بهانه و دستاويز قراردادن، مكرّراً گوش مىدهند. «منهم من يستمعون اليك...»
2- بيمار دلىِ انسان گاهى به جايى مىرسد كه سخن پيامبر هم او را درمان نمىكند. «افانت...تسمع الصمّ»
3- براى هدايت مردم، آمادگى پذيرش لازم است و تنها دلايل روشن و رهبر لايق كافى نيست. «لايعقلون»
4- شنيدن (مستقيم يا غيرمستقيم) مهّم نيست، آنچه در هدايت مهّم است، تعقّل و پذيرش است؛ وگرنه حيوان نيز مىشنود. «يستمعون ، لايعقلون»
*****************************
گروهى در قيامت، كور محشور مىشوند و اين نتيجهى كوردلى و فراموشى آيات الهى در دنياست و چنين كسانى گويا كورند: «و نحشرهم يوم القيامة اعمى... كذلك اتتك آياتنا فنسيتها وكذلك اليوم تُنسى» <268>
امام هادىعليه السلام فرمود: هر كس گمان كند كه خداوند بندگان را بر گناه مجبور و آنان را كيفر مىكند، به خدا نسبت ظلم داده و اين آيه (44) را تكذيب كرده است. <269>
1- هر نگاهى، بصيرتآور نيست و هر تماشاگرى، جذب حقيقت نمىشود. «ينظر، لايبصرون»
2- حتّى پيامبران در كوردلان مؤثّر نيستند. «افانت تهدى العمى»
3- آنان كه با نگاه، به حقّ نرسند، همچون كورانند. «ينظر، لايبصرون»
4- خداوند، بهترين مكتب، كتاب ورهبر را براى هدايت مردم فرستاده است، اگر نپذيرند به خودشان ستم كردهاند. «إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ...أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»
الجدول:
سورة يونس (10) :
وَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل لِّي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنتُم بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ (41)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (كذّبوا) فعل ماض مبني على الضمّ في محلّ جزم فعل الشرط.. والواو فاعل و (الكاف) ضمير مفعول به (الفاء) رابطة لجواب الشرط (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (اللام) حرف جرّ و (الياء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر مقدّم (عمل) مبتدأ مؤخّر مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على آخره و (الياء) ضمير في محلّ جرّ مضاف إليه (الواو) عاطفة (لكم عملكم) مثل لي عملي، (أنتم) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (بريئون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو (من) حرف جرّ (ما) حرف مصدريّ [1] (أعمل) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنا (الواو) عاطفة (أنا بريء مما تعملون) مثل نظيرها المتقدّمة.. و (تعملون) مضارع مرفوع وفاعله.
[1] أو اسم موصول في محلّ جرّ، والعائد محذوف، والجملة بعده صلة.
وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ كَانُوا لَا يَعْقِلُونَ (42)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (منهم من) مرّ إعرابها [1] ، (يستمعون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (إلى) حرف جرّ و (الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يستمعون) ، (الهمزة) للاستفهام الإنكاريّ (الفاء) استئنافيّة (أنت) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (تسمع) مضارع مرفوع، والفاعل أنت ضمير مستتر (الصمّ) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (لو) حرف شرط غير جازم (كانوا) ماض ناقص مبنيّ على الضمّ.. والواو اسم كان (لا) نافية (يعقلون) مثل يستمعون.
[1] في الآية (40) من السورة.
وَمِنْهُم مَّن يَنظُرُ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَلَوْ كَانُوا لَا يُبْصِرُونَ (43)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (منهم من ينظر إليك) مثل منهم من يؤمن به [1] ، (أفأنت تهدي.. لا يبصرون) مثل نظيرها المتقدّمة.
[1] في الآية (40) من هذه السورة.
البلاغة
الاستعارة التمثيلية: في قوله تعالى «وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ» إلى آخر الآية استعارة تمثيلية، فقد شبههم في عدم الاهتداء بالصم والعمي، بل هم أعظم، فإنها لا تعمى الأبصار ولكن تعمى القلوب التي في الصدور، ولأن الأصم العاقل ربما استعان بالفراسة على الاستدلال، والأعمى الذي له في قلبه بصيرة قد يحدس ويتظنّن. وقد جاء المشبه به مركبا لأن المشبه مركب أيضا.
إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (44)
الإعراب:
(إنّ) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- (اللَّه) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (لا) نافية (يظلم) مضارع مرفوع، والفاعل هو (الناس) مفعول به منصوب (شيئا) مفعول مطلق نائب عن المصدر فهو صفته (الواو) عاطفة (لكنّ) مثل إنّ وللاستدراك (الناس) اسم لكنّ منصوب (أنفس) مفعول به مقدّم [1] منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (يظلمون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.
[1] أو توكيد معنوي للناس منصوب مثله.