سر افرازان و سر افكندگان:

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  26-27 سوره یونس :

شرح لغات

رهق: از ريشه «رهق» به مفهوم فراگرفتن وپوشاندن اجبارى است. «زهرى» مى‏گويد: «رهق» و «ارهاق» از يك ريشه‏اند و معناى «ارهاق» آن است كه انسان به كارى كه توان انجام آن را ندارد وادار شود.. «يرهق» از ماده «رهق» به معنى پوشاندن قهرى و اجبارى است

كسب: جلب منفعت.

قتر: غبار و گرد. «قتر» به معنى غبار و يا دود است .

((اين آيات مطالبى جديدى را بيان مى كند كه برگشت آنها به ذكر سزاى اعمال و برگشتن همه خلايق به سوى خداى حق است ، البته در آيات سابق نيز اشاره اى به اين مطالب بود. و نيز در اين آيات يگانگى خداى تعالى در ربوبيت اثبات شده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 60))

پس از ترسيم زيباى فناپذيرى دنيا و دعوت به سراى سلامت در دو آيه پيش، اينك در اين آيه به سرنوشت سر فرازان و شايسته كرداران پرداخته و مى‏فرمايد:

لِّلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ

((كلمه ((حسنى )) مؤ نث كلمه ((احسن )) است ، و منظور از آن مثوبت و پاداش حسنى است ، و منظور از زيادت ، زيادت استحقاقى است ، به اين معنا: كسانى كه عمل نيك مى كنند مستحق دو نوع پاداش ‍ مى شوند، يكى پاداشى برابر عملشان و يكى پاداشى زائد بر آن . البته اينكه مى گوييم هر دو پاداش به نحو استحقاق است ، معنايش اين نيست كه بندگان حقى بر خدا پيدا مى كنند و طلبكار خدا مى شوند، بلكه معنايش اين است كه خداى تعالى خودش از فضل خود چيزى را جزاء و ثواب عمل قرار مى دهد، و در آياتى نظير: ((لهم اجرهم عند ربهم )) اين جزاء را حق بنده نيكوكار قرار مى دهد، و آنگاه خود او اين جزاء را مضاعف و چند برابر نموده ، آن چند برابر را نيز حق بنده نيكوكار مى سازد و در امثال آيه ((من جاء بالحسنة فله عشر امثالها)) مى فرمايد اين پاداش چند برابر حق او است ، اينجا است كه ما از جمله ((للذين احسنوا الحسنى )) استحقاق را مى فهميم ، و مى پنداريم جزاى حسناى حسنه و همچنين زيادت بر مقدار حسنه و يا به عبارتى ، ده برابر آن ، حق بنده است . ليكن از آيه زير مى فهميم هم جزاء و هم زيادت آن از فصل الهى است : ((فاما الذين آمنوا و عملوا الصالحات فيوفيهم اجورهم و يزيدهم من فضله )).

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 60))

كسانى كه كار نيكو انجام دهند و در زندگى، آفريدگار خود را فرمان برند، پاداش نيكو و جايگاه خوش و پر شكوهى خواهند داشت؛ و اين كامل‏ترين و جامع‏ترين لذّتها و نعمت‏ها و پاداشهايى است كه ممكن است براى يك نفر در نظر گرفت.

در مورد مفهوم واژه «زيادة» ديدگاه‏ها متفاوت است:

1 - به باور گروهى از جمله «ابن عباس»، «مجاهد»، «حسن» و «قتاده»، منظور از واژه «حسنى» در آغاز آيه شريفه، پاداش مشخّص و معلومى است كه انسان در برابر انجام كارهاى شايسته در خور آن مى‏گردد و منظور از واژه «زيادة»، آن پاداشى است كه از روى فزون بخشى و فراتر از استحقاق به انسانها ارزانى مى‏گردد.

2 - امّا از حضرت باقر عليه السلام آورده‏اند كه فرمود: منظور از «زيادة» آن نعمت‏هايى است كه خدا در دنيا به نيكوكاران داده و در روز رستاخيز در مورد آنها از آنان حساب نمى‏كشد.

3 - از اميرمؤمنان آورده‏اند كه فرمود: منظور از واژه «زيادة»، غرفه‏اى است بزرگ و پر شكوه از مرواريد كه چهار در دارد.

4 - و از ديدگاه پاره‏اى منظور نعمت‏هاى گوناگونى است كه هماره از فضل خدا بر انسان‏هاى شايسته‏كردار ارزانى مى‏گردد.

5 - و پاره‏اى نيز بر آنند كه منظور، توجّه به جلوه ذات پاك پروردگار و بهره‏ورى ازاين موهبت معنوى است.

در آيات ديگر قرآن نيز از اين فزونى پاداش سخن رفته است كه براى نمونه مى‏فرمايد: « لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ (30)

فولادوند: تا پاداششان را تمام بديشان عطا كند و از فزون‌بخشى خود در حق آنان بيفزايد كه او آمرزنده حق‌شناس است. »( سوره فاطر آيه 30) تا پاداش آنان را به طور كامل به آنان ارزانى داشته و از فزون بخشىِ خود بر آنان بيفزايد.

وَلَا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلَا ذِلَّةٌ

به باور «ابن عباس» و «قتاده» منظور اين است كه: و سياهى و ذلّت چهره آنان را نمى‏گيرد. امّا به باور برخى ديگر گرد و غبار و ذلّت چهره آنان را فرو نمى‏پوشاند. و پاره‏اى نيز به اندوه و گرفتگى معنا كرده‏اند.

((و كلمه ((الرهق )) - با دو فتحه - به معناى پيوستن و فرا گرفتن است . وقتى مى گويند ((رهقه الدين )) معنايش اين است كه سيلاب قرض ‍ به تدريج به او پيوست تا آنجا كه او را فرا گرفت ، و كلمه ((قتر)) به معناى دود و يا غبار سياه رنگ است . و اگر اهل بهشت را توصيف كرده به اينكه : ((چهره هايشان را قتر و ذلت فرا نمى گيرد، بدين جهت است كه قتر و ذلت وصف اهل دوزخ است ، كه گرفتار قتر يعنى سياهى صورت و ذلت يعنى سياهى معنوى مى شوند، و در آيه بعد در باره اهل دوزخ مى فرمايد: ((ترهقهم ذلة )). ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 62))

از حضرت باقر آورده‏اند كه فرمود: «ما من عين ترقرقت بمائها إِلاّ حرم الله ذلك الجسد على النّار، فان فاضت من خشية الله لم يرهق ذلك الوجه قتر و لا ذِلّة.»(50)

هيچ چشمى از خوف خدا اشك آلود نمى‏گردد جز اينكه خدا آن چشم و صاحب آن را بر آتش دوزخ حرام مى‏گرداند، و اگر اشك آن جريان يابد آن چشم و چهره صاحب آن را غبار و ذلّت نمى‏گيرد.

أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (26)

اينان بهشتيان نيك بخت و رستگار هستند و در آن سراى خوش و پرنعمت و وصف ناپذير جاودانه خواهند بود.

فولادوند: براى كسانى كه كار نيكو كرده‌اند، نيكويى [بهشت‌] و زياده [بر آن‌] است. چهره‌هايشان را غبارى و ذلتى نمى‌پوشاند. اينان اهل بهشتند [و] در آن جاودانه خواهند بود.

انصاریان: برای کسانی که نیکی کردند، [بهترین] پاداش و افزون [بر آن] است؛ و چهره آنان را سیاهی و خواری نمی پوشاند؛ آنان اهل بهشت اند [و] در آن جاودانه اند.

در اين آيه مورد بحث در ترسيم سرنوشت سياه و خفت‏آور گناهكاران و ظالمان مى‏فرمايد:

وَالَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئَاتِ جَزَاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِهَا

((در اين آيه شريفه ، جمله ((جزاء سيئة بمثلها)) خبر است براى مبتدائى كه حذف شده ، و تقدير كلام : ((لهم جزاء سيئة بمثلها من العذاب ) )) است و مجموع اين جمله خبر براى مبتدائى است كه در آيه شريفه ذكر شده ، و آن كلمه ((الذين )) در جمله : ((الذين كسبوا السيئات )) مى باشد. و منظور اين است : كسانى كه كار زشت مى كنند كيفرى زائد بر گناه خود ندارند، بلكه كيفر نمى بينند مگر به مثل و مقدار گناهى كه كرده اند، پس جزاء يك سيئه يك عقوبت است ، به خلاف حسنه كه گفتيم پاداشش يا ده برابر است و يا چيزى است كه عقل بشر از درك آن عاجز است . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 62))

و كسانى كه به بدى‏ها و گناهان دست يازيدند بايد بدانند كه كيفر بدى و گناه، بى‏كم و كاست همانند آن است و به همان اندازه كه دست به زشتى و گناه يازيده‏اند، كيفر خواهند شد؛ چرا كه كيفر اگر بيش از گناه و بيداد باشد، كارى است ظالمانه و خداى عادل از چنين كارى پاك و منزّه است، و پاداش فراتر از عملكرد نيز از راه فزون بخشى و كرامت خداست و نه پاداش كار شايسته - با اين بيان منظور از آيه شريفه اين است كه كيفر و پاداش هر كارى - بى‏كم و كاست همانند آن خواهد بود. يعني پاداش هر كار بدي مثل آن است، و همانند كارهاشان كيفر بينند، و بهمان اندازه كه استحقاق دارند كيفر خواهند شد نه زيادتر از آن، زيرا كيفر زيادتر از استحقاق ظلم است (و آن بر خدا قبيح است) و اما در طرف ثواب و پاداش كار نيك، زيادتر از استحقاق تفضل است و (از خداي تعالي) نيكو است. و بنا بر اين مقصود از «مثل» در اين آيه يعني بدون كم و زياد بقدر استحقاقشان كيفر بينند.

 وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ

و ذلّت و خوارى چهره آنان را مى‏پوشاند؛ چرا كه كيفر و عقاب با ذلّت و خوارى قرين خواهد بود.

((ممكن است سؤ ال شود كه عدالت ايجاب مى كند بيش از گناهشان كيفر نبينند و اين تاريكى چهره و گرد و غبار مذلت بر آن نشستن چيز اضافه اى است .

اما بايد توجه داشت كه اين خاصيت و اثر عمل است كه از درون جان انسان به بيرون منعكس مى گردد، درست مثل اين است كه بگوئيم افراد شرابخوار بايد تازيانه بخورند و در عين حال شراب انواع بيماريهاى معده و قلب و كبد و اعصاب را ايجاد مى كند. تفسير نمونه جلد 8 صفحه 270))

مَّا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ

و هيچ كس و هيچ چيزى نمى‏تواند آنان را از كيفر خدا دور دارد و پناهگاه و نگهبان آنان باشد.

((و معناى اينكه فرمود: ((ما لهم من اللّه من عاصم )) اين است : گنهكاران هيچ عاصم و حافظى كه از عذاب خدا حفظشان كند ندارند. اين جمله مى خواهد به مشركين كه شركاى خود را شفيعان درگاه خدا مى پنداشتند بفهماند كه اين شركاى خيالى در آن روز بكار نمى آيند، چيزى كه هست اين معنا را با بيانى كلى اداء نموده مى فرمايد: بطور كلى در آن روز هيچ عاصم و مانعى از عذاب خدا نيست ، نه شركاء و شفعاى خيالى مشركين ، و نه هيچ ضدى نيرومند و مانعى ديگر، و نه هيچ عاصمى ديگر. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 62))

 كَأَنَّمَا أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِّنَ اللَّيْلِ مُظْلِمًا

((كلمه ((قطع )) - به كسر قاف و فتح طاء - جمع ((قطعه )) است ، و كلمه ((مظلم )) حال از كلمه ((ليل )) است ، و گويا مى خواهد بفرمايد: شب ظلمانى تكه تكه شده و يكى پس از ديگرى به روى چهره آنان افتاده و در نتيجه چهره هايشان بطور كامل سياه شده است . و متبادر از اين تعبير اين است كه خواسته است بفرمايد هر يك از آن تكه ها به روى يكى از مشركين افتاده . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 62))

آنان چنانند كه گويى چهره‏هايشان را پاره‏هايى از تاريكى و ظلمت شب فراگرفته است.

اين تعبير در مورد چهره سياه و ذلّت زده گناهكاران در آيه ديگرى نيز به اين صورت آمده است كه:

و يوم القيامة ترى الّذين كذّبوا على اللّه وجوههم مسودّة.( سوره زمر آيه 60)

و در روز رستاخيز آن كسانى را كه بر خدا دروغ بسته‏اند با چهره‏هاى سياه مى‏نگرى.

 أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (27)

آنان دوزخيان و همدم آتش شعله‏ور و سوزان آن هستند و در آن ماندگار خواهند بود.

(( اين جمله دلالت بر دوام بقاء آنان در آتش دارد، چون وقتى گفته مى شود ((فلانى از اصحاب فلان چيز است معنايش اين است كه دائما آن كار را مى كند. و همچنين كلمه ((خالد)) دلالت بر اين جاودانگى دارد، همچنانكه همين تعبير در مورد اهل بهشت دلالت بر همين معنا دارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 62))

فولادوند: و كسانى كه مرتكب بديها شده‌اند، [بدانند كه‌] جزاى [هر] بدى مانند آن است و خوارى آنان را فرو مى‌گيرد. در مقابل خدا، هيچ حمايتگرى براى ايشان نيست. گويى چهره‌هايشان با پاره‌اى از شبِ تار پوشيده شده است. آنان همدم آتشند، كه در آن جاودانه خواهند بود.

انصاریان: و کسانی که مرتکب بدی ها شدند، کیفر هر بدی مانند همان بدی است و خواری آنان را فرامی گیرد، برای آنان از [خشم و عذاب] خدا هیچ حافظ و نگه دارنده ای نخواهد بود؛ گویی چهره هایشان با پاره هایی از شب تاریک پوشیده شده؛ آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه اند.

تفسیر نور:

«رَهَق» به معناى پوشاندن اجبارى است و «قَتر» به معناى غبار، دود و خاكستر.

اعطاى پاداش زيادتر و مضاعف، با تعبير «زيادة» ، «ضِعف» و «اضعاف» مكرّر در قرآن آمده است. از جمله: هر كه نيكى كند پاداش ده برابر دارد، <244> خداوند علاوه بر پاداش كامل از فضل خود به آنان عطا مى‏كند، <245> پاداش هفتصد برابر براى انفاق در راه خدا. <246>

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: هر چيز اندازه‏اى دارد، جز اشك كه قطره‏اى از آن آتشها را خاموش كند. سپس فرمود: كسى كه اشكى براى خدا بريزد، چهره‏اش تيرگى و خوارى نخواهد ديد. «لا يرهق وجوههم قترٌ ولاذلّة» <247>

در بعضى روايات مراد از «زيادة» را دنيا گرفته‏اند. <248> و روايات بسيارى از اهل سنّت، «زيادة» را ملاقات با خدا (والطاف او) دانسته است. <249>

«احسنوا»، دامنه‏ى نيكى، شامل عقيده‏ى نيك، عمل شايسته و گفتار خوب مى‏شود.

1- دريافت الطاف الهى، مخصوص نيكوكاران است. «للذين احسنوا الحسنى»

2- خداوند، هم پاداش عمل را مى‏دهد و هم تشويق مى‏كند. «الحسنى وزيادة»

3- پاداش نيكوكاران در قيامت، بهترين پاداش‏هاست. «للذين احسنوا الحسنى»

4- آنان كه به غيرخدا رو كنند عذرى ندارند، چون خداوند هم دعوت مى‏كند، «يدعوا الى دارالسلام» هم راهنمايى مى‏كند، «يهدى من يشاء» هم مزد مى‏دهد، «الحسنى» و هم اضافه مى‏دهد. «زيادة» و هم اضافه‏اش بسيار مهم است. <250>

5 - احسان و نيكى در دنياى زودگذر و فانى، زندگى در بهشت جاودان را بدنبال دارد. «احسنوا... هم فيها خالدون»

*****************

امام باقرعليه السلام فرمود: اين آيه در مورد اهل بدعت وشبهات وشهوات است. <251>

«ليلِ مُظلم»، شبى است كه از نور ماه هيچ خبرى نيست كه در هر ماه، يك شب چنين است. در مقابل «ليلِ مُقمِر» كه مهتابش براى همه روشن است.

به قرينه‏ى آياتى همچون: «وجوه يومئذٍ عليها غبرة. ترهقها قترة. اولئك هم الكفرة الفجرة» <252> و آيه‏ى «فامّا الّذينَ اسودّت وجوههم أكفرتم بعد ايمانكم» <253> مى‏توان گفت كه در اين آيه جمله‏ى «اُغشيت وجوههم قطعاً من الليل» نظر به كفّار دارد.

1- انسان‏ها با اراده سراغ گناه مى‏روند، نه به اجبار. «كسبوا»

2- رفتار خداوند با بدكاران، عادلانه است. «جزاء سيّئة بمثلها»

3- دنيا، سراى عمل و آخرت سراى پاداش است. «والذين كسبوا... جزاء»

4- تشويق بايد بيش از تنبيه و مجازات باشد. درباره‏ى نيكان فرمود: «الحسنى و زيادة» و درباره‏ى بدكاران فرمود: «سيئةٌ بمثلها»

5 - روسياهى مخصوص كفّار است، نه مؤمنان گنهكار. «ترهقهم ذلّة»

6- در قيامت، هم مجازات و تنبيه است، هم تحقير و روسياهى. «سيئة بمثلها، اغشيت وجوههم...»

7- راه فرار ونجات وشفاعت به روى كافران بسته است. «مالهم‏من‏اللّه‏من‏عاصم»

الجدول:

سورة يونس (10) :

لِّلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ وَلَا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلَا ذِلَّةٌ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (26)

الإعراب:

اللام) حرف جرّ (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (أحسنوا) فعل ماض مبني على الضمّ..

والواو فاعل (الحسنى) مبتدأ مؤخّر مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف (الواو) عاطفة (زيادة) معطوف على الحسنى مرفوع (الواو) عاطفة (لا) نافية (يرهق) مضارع مرفوع (وجوه) مفعول به مقدّم منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (قتر) فاعل مرفوع (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (ذلّة) معطوف على قتر مرفوع مثله (أولئك) اسم اشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ و (الكاف) حرف خطاب (أصحاب) خبر مرفوع (الجنّة) مضاف إليه مجرور (هم) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (في) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (خالدون) وهو خبر المبتدأ مرفوع وعلامة الرفع الواو.

وَالَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئَاتِ جَزَاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِهَا وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَّا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ كَأَنَّمَا أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِّنَ اللَّيْلِ مُظْلِمًا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (27)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (الذين) مبتدأ مبنيّ في محلّ رفع [1] ، (كسبوا) مثل أحسنوا (السيّئات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (جزاء) مبتدأ مرفوع (سيئة) مضاف إليه مجرور (بمثل) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر جزاء أي مستقرّ، أو مقدّر [2] ، و (ها) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (ترهق) مثل يرهق و (هم) ضمير مفعول به (ذلّة) فاعل مرفوع (ما) نافية (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر مقدّم (من الله) جارّ ومجرور متعلّق بعاصم (من) حرف جرّ زائد (عاصم) مجرور لفظا مرفوع محلّا مبتدأ مؤخّر (كأنّما) كافّة ومكفوفة (أغشيت) فعل ماض مبنيّ للمجهول.. و (التاء) للتأنيث (وجوه) نائب الفاعل مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (قطعا) مفعول به منصوب بتضمين فعل أغشيت معنى ألبست (من الليل) جارّ ومجرور نعت ل (قطعا) (مظلما) ، حال من الليل منصوبة [3] (أولئك.... خالدون) مثل الأولى.

[i]



[1] أو في محلّ جرّ معطوف على الموصول المتقدّم (للذين) .. أو جزاء هو مبتدأ خبره الموصول المتقدّم عليه بإسقاط الجارّ أي وللذين كسبوا.. جزاء سيّئة فيتعادل التقسيم، والعطف يصبح من عطف الجمل.

[2] يجوز أن يتعلق الجارّ بجزاء، والخبر حينئذ محذوف تقديره واقع أو لهم.. وقال ابن كيسان إن الباء زائدة أي جزاء سيّئة مثلها كما جاء في الآية: وجزاء سيّئة سيّئة مثلها.

[3] والعامل في الحال هو الاستقرار الذي تعلّق به (من الليل) ، أي قطعا مستقرّة وكائنة من الليل في حال إظلامه.