تفسير نجات يافتگان و نگونساران در اين آيات:

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  7-10  سوره یونس :

«غفلت»: بى‏توجّهى، از ياد بردن، به فراموشى سپردن و زدوده شدن معنا از ذهن.

إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا

آن كسانى كه فرا رسيدن رستاخيز و ديدار پاداش و كيفر ما را اميد نمى‏دارند و به ثواب مادل نمى‏بندند... در آيه شريفه به خاطر تجليل و بزرگداشت روز رستاخيز و پاداش و كيفر خدا در آن روز بزرگ، همه چيز را به ذات پاك خدا پيوند داده و مى‏فرمايد: كسانى كه ديدار ما را اميد نمى‏دارند و باور نمى‏كنند....

((((از اينجا شروع شده در بيان امورى كه متفرع است بر دعوت مذكور در جمله : ((ذلكم اللّه ربكم فاعبدوه )).

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 16

امورى كه سرانجام مترتب بر آن دعوت مى شود، از قبيل اينكه چه كسانى آن دعوت را مى پذيرند و چه كسانى آن را رد خواهند كرد، چه كسانى خدا را اطاعت مى كنند و چه كسانى نافرمانيش خواهند كرد.

نخست متعرض عكس العملى شده كه كفار در برابر اين دعوت از خود نشان خواهند داد، و فرموده : ((محققا كسانى كه اميد ديدار ما را ندارند، و به زندگى دنيا راضى گشته و دل خود را با آن آرامش بخشيده اند و كسانى كه اصلا از آيات ما غافلند، اينان دعوت ما را نمى پذيرند، و به خاطر همين عملكردشان در آتش ، ماءوى دارند)). و در اين بيان نخست ايشان را توصيف كرد به اينكه اميدى به ((لقاء خدا ندارند)) و منظور از لقاء اللّه همان معاد و بازگشت به سوى خداى تعالى و زنده شدن در روز قيامت است ، و ما در چند جا از اين كتاب گفته ايم كه چرا قرآن كريم قيامت را ((روز لقاء خدا)) ناميده ، كه يكى از آن موارد در سوره اعراف تفسير آيه رؤ يت است . پس ، اين كفار، منكر روز جزاء هستند و معلوم است كه با انكار آن روز ديگر حساب و جزائى و وعد و وعيدى و امر و نهيى بر ايشان مطرح نخواهد بود، وقتى اين مسائل براى كسى مطرح نباشد، براى او وحى و نبوت و فروعات آن كه همان احكام يك دين آسمانى است نيز معنا ندارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 17))

وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا

و با اينكه اين سرا، سراى فنا پذير و زودگذر است، بر آن دل خوش داشته و همه تلاش و كوشش خود را براى آن نهاده‏اند و به جاى ديگرى اميد نمى‏بندند،

وَاطْمَأَنُّوا بِهَا

و بدان دل بسته و خود را به آن دلخوش داشته‏اند...

((و نيز معلوم است كه وقتى جهان بينى يك انسان چنين باشد همه هم و غم او معطوف به زندگى مادى دنيا مى شود، چون انسان و هر موجود زنده ديگر به حكم فطرتش مى خواهد باقى بماند، و به دعوت فطرتش ‍ همه همش را صرف در اين مى كند كه اولا بماند و فانى نشود، و در ثانى سعادت اين زندگيش را تاءمين نمايد. خوب ، اگر اين انسان ، ايمانى به حيات دائمى داشته باشد حياتى كه به پهناى دنيا و آخرت است كه هيچ ، و اما اگر به چنين حياتى ايمان نداشته باشد قهرا هم فطريش در تلاش براى بقاء صرف همين زندگى دنيا مى شود، و به داشتن آن راضى گشته ، دلش به آرامشى كاذب ، آرامش مى يابد، و ديگر به طلب آخرت بر نمى خيزد، اين است منظور جمله : ((و رضوا بالحيوة الدنيا و اطمانوا بها)). ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 17))

 وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ (7)

و آن كسانى كه از تعمّق در آيات و نشانه‏هاى قدرت آفريدگار هستى غفلت ورزيده و از اين همه راهها و وسايل ورويدادهاى عبرت آموز و تفكر انگيز درس عبرت نمى‏گيرند و به خود نمى‏آيند،

فولادوند: كسانى كه اميد به ديدار ما ندارند، و به زندگى دنيا دل خوش كرده و بدان اطمينان يافته‌اند، و كسانى كه از آيات ما غافلند،

انصاریان: مسلماً کسانی که دیدارِ [قیامتِ] ما [و محاسبه شدن اعمالشان] را امید ندارند و به زندگی دنیا خشنود شده اند و به آن آرام یافته اند و آنانکه از آیات ما بی خبرند.

أُولَئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (8)

همه اينان به كيفر آنچه به دست مى‏آوردند و گناهانى كه مرتكب مى‏شدند جايگاهشان دوزخ است.

فولادوند: آنان به [كيفر] آنچه به دست مى‌آوردند، جايگاهشان آتش است.

انصاریان: آنانند که به کیفر گناهانی که همواره مرتکب می شدند، جایگاهشان آتش است.

((اين آيه شريفه بيانگر عاقبت اءمر مؤ منين و پاداشى است كه خداى تعالى در برابر پذيرفتن دعوت او و اطاعتش مى دهد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 18

مى فرمايد: آن پاداش اينست كه خداى سبحان چنين كسانى را به ايمانشان هدايت مى فرمايد.)):

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ

بى‏گمان آنان كه به خدا و آيات او ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادند،

يَهْدِيهِمْ رَبُّهُم بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ (9)

پروردگارشان آنان را به پاس ايمانشان به بهشت پر طراوت و زيبايى هدايت مى‏كند كه از پيش روى آنان جويبارها روان است و آنان از بلنداى كاخهاى بهشت، آن نهرها ومناظر زيبا و دل انگيز را تماشا مى‏كنند.

((مراد از هدايت مؤ منين به ايمانشان ، و اشاره به رابطه بين ايمان وعمل و آثار هر يك

و معلوم است كه منظور از اين هدايت ، هدايت به سوى پروردگارشان است ، چون كلام ، در باره عاقبت امر كسى است كه اميدوار لقاء اللّه است ، همچنانكه خداى تعالى خودش فرموده : ((و يهدى اليه من اناب )) و مسلما ايمان اگر آدمى را هدايت مى كند، به اذن خدا به سوى خدا هدايت مى كند، و نيز اگر مؤ منين به سوى حق و يا به سوى صراط مستقيم و يا هر چيز ديگرى كه قرآن كريم مشتمل بر آن است هدايت مى كنند در حقيقت به وسائل و مدارجى هدايت مى كنند كه اين مدارج سرانجام منتهى به خداى تعالى مى شود، همچنانكه باز خداى تعالى فرموده : ((و ان الى ربك المنتهى ))

در اين آيه سؤ الى به ذهن مى رسد و آن اين است كه چرا مؤ منين را به ايمان و اعمال صالحه توصيف كرده ، ولى هدايت به سوى خودش را تنها به ايمان نسبت داده ؟ جوابش اين است كه تنها عاملى كه بنده خدا را به مقام قرب بالا ميبرد ايمان است ، و اعمال صالح در آن نقشى ندارد، تنها نقش اعمال صالح يارى ايمان و به نتيجه رساندن ايمان در بعد عمل است ، همچنانكه خداى تعالى فرموده : ((يرفع اللّه الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات )) و در اين گفتارش ايمان و علم را عامل بلند شدن و بالا رفتن دانسته و از تاءثير عمل صالح سكوت كرده . از اين آيه روشن تر آيه زير است كه مى فرمايد: ((اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه ))

البته همه اينها در باره هدايت است كه كار ايمان است ، و اما نعمت هاى بهشتى امرى است كه اعمال صالح در آن دخالت دارد، همچنانكه اعمال زشت دخالت در انواع عذاب دارد، خداى تعالى در باره مؤ منينى كه اعمال صالح دارند مى فرمايد: ((تجرى من تحتهم الانهار فى جنات النعيم )) و در باره كفار مى فرمايد: ((اولئك ماءويهم النار بما كانوا يكسبون ))

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 19

خواننده محترم و پژوهشگر متدبر بايد توجه داشته باشد كه خداى تعالى در ميان همه منازل قرب ، پاداش كسانى را كه به وسيله ايمان خود هدايت يافتند جنات نعيم ذكر كرده ، و در ميان همه نعمت هاى بهشتى انهارى را نام برده كه در بهشت از زير آنان جارى است ، حال بايد ديد علت اين انتخاب چيست ؟ ما در تفسير آيه شريفه : ((صراط الذين انعمت عليهم )) و در تفسير آيه شريفه : ((فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم )) گفتيم كه در قرآن كريم نعمت به معناى حقيقيش همانا ولايت الهى است ، و يكى از چيزهائى كه خداى تعالى اولياى مقربين خود را به آن اختصاص داده نوعى از شراب بهشت است كه با نوشاندن آن شراب به ايشان احترامشان كرده ، به شاءن آنان اعتناء مى نمايد، مثلا فرموده : ((ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا عينا يشرب بها عباد اللّه يفجرونها تفجيرا))، و نيز فرموده : ((ان الابرار لفى نعيم ... يسقون من رحيق مختوم ... عينا يشرب بها المقربون ))، و اين بر خواننده گرامى است كه در اينگونه آيات دقت نموده ، بعضى را با بعضى ديگر مقايسه و تطبيق كند تا شايد بتواند به بعضى از اسرار لطيف كه خداى عزوجل در كلام خود به وديعت نهاده دست يابد.))

گفتنى است كه منظور از: «تجرى من تحتهم الانهار...» همان است كه ترجمه شد، همان گونه كه در داستان مريم نيز - كه مى‏فرمايد: «قد جعل ربّك تحتك سرّيا»( سوره مريم آيه 24.) - منظور اين است كه: پروردگارت چشمه آبى از پيش رو و از برابر ديدگانت پديد آورد و روان ساخت و روشن است كه منظور آن نيست كه مريم روي جوي آب نشسته بود و آب در آن جوي روان بود، بلكه منظور اين است كه آب از پيش رويش ميگذشت. امّا «جبايى» بر آن است كه منظور آيه مورد بحث اين است كه: از زير درختان و باغهاى آنان جويبارها روان است.

فولادوند: كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، پروردگارشان به پاس ايمانشان آنان را هدايت مى‌كند به باغهاى [پر ناز و] نعمت، كه از زير [پاى‌] آنان نهرها روان خواهد بود [در خواهند آمد].

انصاریان: بی تردید کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند، پروردگارشان آنان را به سبب ایمانشان به بهشت های پر نعمت که نهرها از زیر [قصرهایِ] آنها جاری است، راهنمایی می کند.

«دعوى»: ادّعاى چيزى نمودن.

«تحيّت»: درود، سلام و تكريم و تجليل.

دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ

گفتار و نيايش ايمان آوردگان در بهشت اين است كه مى‏گويند: بارخدايا تو پاك و منزّهى! و اين گفتار نه به عنوان انجام وظيفه و به جا آوردن تكليف است، بلكه به خاطر آن است كه از نيايش با پروردگارشان لذّت مى‏برند.

«ابن جريح» در اين مورد مى‏گويد: هرگاه پرنده‏اى از آسمان بهشت و از برابر ديدگان بهشتيان مى‏گذرد و آنان به گوشت آن پرنده تمايلى احساس مى‏كنند، با گفتن همين جمله و با به زبان آوردن ياد و نام با عظمت خدا، آن پرنده به صورت بريان در برابرشان قرار مى‏گيرد و پس از بهره‏ورى از آن و گفتن: «الحمد للَّه ربّ العالمين»، آن پرنده به خواست خدا زنده شده و پر مى‏كشد و مى‏رود.

و بدين سان در همه كارها آغاز گفتار و رفتار بهشتيان در آنجا ستايش خدا، و پايان آن نيز ياد و نام و ستايش ذات پاك اوست، و به جاى «بسم اللَّه»، «الحمد للَّه» و «سبحان اللَّه» مى‏گويند.

((اولين كرامتى كه خداى سبحان به اوليايش - يعنى همانهائى كه در دلهايشان غير خدا نيست و غير خدا كسى امورشان را تدبير نمى كند - كرده اين است كه دلهايشان را از محبت غير خودش پاك مى كند، تا به آنجا كه غير خدا را دوست نمى دارند و جز به خدا به هيچ چيز ديگر نمى انديشند و جز در راه او قدمى بر نمى دارند. پس ، اولياء خدا منزه از هر شريكى براى خدا هستند، يعنى هيچ چيز ديگر دلهاى آنان را به سوى خود نمى كشد، و از ياد خدا غافل نمى سازد، و هيچ شاغلى آنان را از پروردگارشان به خود مشغول نمى كند. و اين منزه بودن دلهايشان همان تنزيهى است كه آنان نسبت به خداى تعالى دارند. آرى ، اولياء خدا، پروردگار خود را از هر چيزى كه لايق به ساحت قدس او نيست منزه مى دارند، چه شريك در اسم و چه شريك در معنا، و چه نقص ، و چه عدم .

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 20

و نيز تسبيح آنان در باره پروردگارشان تنها تسبيح به زبان و صرف گفتن ((سبحان اللّه )) نيست ، بلكه تسبيحشان هم به زبان ، هم به عمل و هم به قلب مى باشد، چون تسبيح اگر كمتر از اين و در مرحلهاى پايين تر از اين باشد تسبيحى آميخته با شرك است ، همچنانكه خداى تعالى فرموده : ((و ما يؤ من اكثرهم باللّه الا و هم مشركون ))

و اين اولياء خدا كه خداى تعالى دلهايشان را از پليدى محبت غير خود - كه دل را مشغول از ذكر خدا مى سازد - پاك ساخته و از محبت خويشتن پر نموده است ، اراده نمى كنند مگر خود خدا را، چون خداى تعالى خيرى است كه شرى با آن نيست ، آرى ((و اللّه خير))

و نيز اولياى خدا با دلهاى مالامال از خير و سلام خود با احدى روبرو نمى شوند مگر بخير و سلام . بله ، مگر آنكه طرف مقابل كسى باشد كه خير و سلام را مبدل به شر و ضرر سازد، كه در اين صورت اولياى خدا نيز با شر، با آنان برخورد مى كنند. همانطورى كه قرآن كريم ، شفاء قلوب است براى كسانى كه خواهان شفاء از آن باشند و ليكن براى ظالمين ثمرهاى جز بيشتر شدن گمراهى ندارد.

و نيز اولياى خدا و دارندگان چنين قلبى طاهر به هيچ چيز و هيچ حادثهاى بر نميخورند مگر آنكه آن را نعمتى از نعمتهاى خدا يافته ، با ديد نعمت به آن مينگرند، نعمتى كه از صفات جمال خدا و معانى كمال او حكايت دارد و عظمت و جلال او را بيان مى كند، در نتيجه اگر چيزى را توصيف مى كنند - بدان جهت است كه آن را يكى از نعمتهاى خدا مى بينند، و جمال خدا - در اسماء و صفاتش - را در آن چيز مشاهده مى كنند، و در هيچ چيز از پروردگار خود غافل و دستخوش فراموشى نمى شوند - قهرا اين توصيفشان از آن چيز توصيف پروردگارشان است ، به افعال و صفات جميل و در نتيجه ثنائى است از آنان بر خدا و حمدى است از ايشان براى خدا، چون حمد چيزى جز ثناء به فعل اختيارى جميل نمى باشد.

اين است وضع اولياى خداى تعالى مادام كه در دنيايند، يعنى در دار عمل قرار دارند، و در امروزشان براى فردايشان جد و جهد دارند، و اما بعد از آنكه از اين خانه خارج شده ، به لقاء پروردگارشان رسيدند و خداى تعالى وعده هائى كه به آنان داده بود بطور كامل به آنان داده ، و در رحمت و در دار كرامت خود جايشان داد، و در آن هنگام نورشان را تمام مى كند همان نورى را كه در دنيا فقط به آنان داده بود، و قرآن كريم وضع آن روز آنان را چنين حكايت مى كند: ((نورهم يسعى بين ايديهم و باءيمانهم يقولون ربنا اتمم لنا نورنا)).

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 21

در اين جا است كه خداى تعالى شرابى طهور به آنان مى چشاند و با آن ، سريره و باطنشان را از هر شرك آشكار و پنهانى پاك مى كند، و در نور علم و يقين غرقشان مى سازد، و از اقيانوس دلشان چشمه هاى حكمت بر زبانهايشان جارى مى كند، در نتيجه نخست خداى تعالى را تسبيح و تنزيه نموده ، سپس به رفقايشان كه همان انبياء و صديقين و شهداء و صالحين اند سلام مى كنند، آنگاه خدا را با رساترين وجه و به بهترين بيان حمد و تسبيح و ثنا مى گويند.

اين آن مطالبى است كه دو آيه شريفه مورد بحث قابل انطباق بر آنها هست - و خدا داناتر است - اينك اين دو آيه را جمله جمله معنا مى كنيم : كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح مى كنند ((تجرى من تحتهم الانهار فى جنات النعيم ))، در جنات نعيم نهرها از زير كاخشان روان است . گفتيم كه در اين جمله سخن از بهشت ولايت و تطهير دلها است ، ((دعويهم فيها سبحانك اللّه م ))، دعوايشان در آن بهشت ها همه اين است كه بارالها تو را تسبيح مى گوئيم . و گفتيم كه در اين جمله خدا را از هر نقص و حاجت و شريكى منزه مى دارند، و اين گفتارشان بر وجه حضور است ، يعنى خدا را حاضر مى بينند و تسبيحش مى گويند، چون اولياى خدا از پروردگار خود محجوب نيستند، ((و تحيتهم فيها)) سلام و در آنجا درودشان به يكديگر سلام است ، كه اين ملاقات را به نشانه امنيت مطلق نامگذارى كردن است ، گو اينكه در دنيا نيز يكديگر را به كلمه سلام تحيت مى گويند، و ليكن سلام در دنيا علامت امنيت نسبى و امنيتى اندك است ، اما در بهشت علامت امنيت مطلق است ، ((و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين )) آخرين مرحله كمال علم اهل بهشت بدينجا منتهى مى شود كه خدا را بعد از تسبيح و تنزيه ثنا گويند.))

وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ

يعني تحيتي كه از خداي سبحان براي آنها ميرسد سلام است، و برخي گويند: يعني تحيت خودشان بيكديگر يا تحيت فرشتگان بآنها سلام است كه ميگويند «سلام عليك» يعني از آفات و بلياتي كه دوزخيان بدانها مبتلا گشته‌اند شما سالم مانديد.

در اين مورد سه نظر است:

1 - تحيّت و درود خدا به آن بندگان شايسته كردار، سلام است.

2 - درود خود آنان به يكديگر، سلام است.

3 - درود فرشتگان بر آنان، سلام است، كه بدين وسيله نعمت‏هاى بهشت را به ياد آنها مى‏آورند و روشنگرى مى‏كنند كه چگونه از عذاب و بلاهاى مرگبار و خفّت‏آور دوزخ به سلامت رسته‏اند.

وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (10)

و پايان بخش نيايش آنان اين است كه: ستايش از آن خداى يكتا، پروردگار جهانيان است.

((حمد و ستايش خداى تعالى فقط از بندگان مخلص خدا بر مى آيد

در سابق در تفسير آيه شريفه : ((الحمد لله رب العالمين )) نيز گفتيم كه هر چند هر كسى مى تواند به زبان بگويد ((الحمد لله )) و ليكن از آنجا كه حمد، توصيف و ستودن خداى تعالى است ، هر كسى نمى تواند خداى را توصيف كند، اين كار تنها از بندگان مخلص خداى تعالى بر مى آيد، افراد انگشت شمارى كه خداى تعالى آنان را براى خود خالص ‍ نموده ، و به كرامت قرب خود اختصاص داده و هيچ واسطهاى بين آنان و بين خداى تعالى نيست .

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 22

به آيه زير توجه بفرمائيد كه چگونه خداى تعالى را از توصيف خلق منزه دانسته و تنها توصيف بندگان مخلص را امضاء مى كند: ((سبحان اللّه عما يصفون الا عباد اللّه المخلصين )).

و به همين جهت است كه مى بينيم خداى عزوجل حمد كسى را در كلام مجيدش نقل نكرده الا حمد افراد انگشت شمارى از انبياى گرامش را، مانند نوح ، ابراهيم ، محمد، داوود و سليمان (عليهم صلوات اللّه ). در گفتگويش با جناب نوح (عليه السلام ) فرموده : ((فقل الحمد لله الذى نجينا من القوم الظالمين )) و از جناب ابراهيم (عليه السلام ) حكايت كرده كه گفت : ((الحمد لله الذى و هب لى على الكبر اسمعيل و اسحق ))، و در چند جا كه دستوراتى به رسول اسلام (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) مى دهد مى فرمايد:

((قل الحمد لله ))، و از داوود و سليمان (عليه السلام ) حكايت كرده كه : ((و قالا الحمد لله )).

همچنانكه در چند جاى كلام مجيدش حمد اهل بهشت را حكايت كرده است ، مانند: ((و قالوا الحمد لله الذى هدينا لهذا)) ((و قالوا الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن ))، ((و قالوا الحمد لله الذى صدقنا وعده )) ((و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين )).

از آيه مورد بحث استفاده مى شود كه خداى سبحان ، مؤ منين از اهل بهشت را سرانجام به بندگان مخلص خود ملحق مى سازد، پس اين آيه دلالت دارد بر وعدهاى جميل و بشارتى عظيم به مؤ منين .

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 23))

در اين فراز از آيه منظور اين نيست كه پس از نيايش ديگر سخنى نمى‏گويند، نه، بلكه منظور اين است كه در پايان گفتارشان ياد خدا را در دل و بر زبان دارند، درست همان گونه كه در آغاز گفتارشان.

فولادوند: نيايش آنان در آنجا سبحانك اللهم [=خدايا! تو پاك و منزهى‌] و درودشان در آنجا سلام است، و پايان نيايش آنان اين است كه: الحمد لله رب العالمين [=ستايش ويژه پروردگار جهانيان است‌].

انصاریان: [آغازِ] نیایششان در آنجا [این است که]: خدایا! از هر عیب و نقصی منزّهی، و درود خدا در آنجا به آنان عطا کردن سلامتی کامل است، و پایان بخشِ نیایششان این است که همه ستایش ها ویژه خدا مالک و مربی جهانیان است.

تفسیر نور:

رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «مَن اَحبّ لقاء اللَّه احبّ اللَّهُ لقائه»، هر كس ديدار خدا را دوست بدارد، خداوند نيز ملاقات با او را دوست دارد. <215> و در آيه‏ى آخر سوره‏ى كهف مى‏خوانيم: «فمن كان يرجو لقاء ربّه فليعمل عملاً صالحاً» معتقدان به قيامت و ديدار پروردگار، بايد عمل صالح انجام دهند.

1- اميد و يأس، در اصلاح و افساد انسان، نقش مؤثّرى دارد. «لايرجون لقاءنا»

2- انسان، هر چه بيشتر از قيامت غافل و مأيوس شود، دنياگراتر مى‏شود. پس معتقدان به قيامت نبايد دنياگرا باشند.«لايرجون لقاءنا ورضوا بالحيوة الدنيا»

3- اطمينان واقعى تنها با ياد خداست و دنيا، آرام‏بخش كاذب آن هم براى غافلان است. «اطمأنّوا بها... غافلون»

4- عوامل دوزخى شدن عبارت است از:

الف: انكار معاد و پاداشهاى اخروى. «لايرجون لقاءنا»

ب: راضى شدن به دنياى زودگذر. «رضوا بالحيوة الدنيا»

ج: غفلت از آيات الهى. «هم عن آياتنا غافلون»

د: عملكرد ناپسند. «بما كانوا يكسبون»

5 - جهنّم، دست‏آورد خود انسان است. «بما كانوا يكسبون»

*********************

در حديث آمده است: انسان چون از قبرش در قيامت بر مى‏خيزد، عمل صالحش به صورتى نورانى نزد او مجسّم شده، او را به بهشت هدايت مى‏كند. <216>

هدايت الهى، جريانى مداوم است. هرلحظه بر هدايت مؤمنان مى‏افزايد و آنان را از پرتگاه‏ها حفظ مى‏كند ودر بن‏بستِ دنيا راهى به رويشان باز مى‏كند: «يجعل له مَخرجاً» <217> ، راه را برايشان نمايان مى‏كند: «نوراً يمشى به» <218> ، گره از كارشان مى‏گشايد: «اصلح بالهم» <219> ، همه جا كفايتشان مى‏كند: «فهو حسبه» <220> و در قيامت هم به بهشت رهنمونشان مى‏كند: «يسعى نورهم بين ايديهم» <221>

همه‏ى اين هدايت‏ها از مفهوم كلّىِ «يهديهم» بر مى‏آيد، كه مورد آن را مشخّص نفرموده است تا شامل همه‏ى اينها بشود.

1- ايمان، از عمل جدا نيست. «آمنوا وعملوا»

2- گرچه مؤمن هدايت يافته است، ولى همواره نيازمند هدايت الهى است. <222> «يهديهم ربّهم»

3- زمينه‏ى هدايت الهى را بايد خود ايجاد كنيم. «يهديهم ربّهم‏بايمانهم»

4- در مقايسه بين ايمان و عمل، ايمان محور است. «يهديهم ربّهم‏بايمانهم» و نفرمود: «بايمانهم و عملهم»

5 - هدايت خدا نسبت به مؤمنان، مطلق وفراگير است. «يهديهم» مطلق است.

6- ربوبيّت خداوند، سبب دستگيرى دائمى او از مؤمنان است. «يهديهم ربّهم»

7- نهرهاى بهشتى، نه تنها از زير درختان، بلكه از زير خانه‏هاى بهشتى نيز جارى است. «من تحتهم الأنهار»

**********************

«سلام»، كلام اهل بهشت است و در بهشت، سلام فضاى همه جا را پر مى‏كند: سلام از سوى خداوند، «سلام قولاً من ربٍّ رحيم» <223> ، سلام از سوى فرشتگان «سلام عليكم طبتم» <224> ، و سلام از سوى بهشتيان نسبت به هم. <225> «الاّ قيلاً سلاماً سلاماً» <226>

«الحمد للّه»، كلام انبيا و اولياست. حضرت نوح عليه السلام پس از نجات از قوم ظالم، «الحمد للّه» گفت، <227> و ابراهيم عليه السلام نيز خدا را حمد كرد كه در سنّ پيرى اسماعيل واسحاق را به او بخشيده است. <228> «الحمد للّه» سخن مؤمنان <229> و كلام بهشتيان است.

در حديث آمده است: اهل بهشت با كلمه‏ى «سبحانك اللّهم» مسئولين پذيرايى را صدا مى‏زنند، آنان نيز فورى حاضر شده، خواسته‏ى اهل بهشت را تأمين مى‏كنند. <230>

در حديث است: هرگاه بنده‏اى مشغول تمجيد خدا باشد و از سؤال كردن از او غافل شود، خداوند بيش از آنچه با دعا كردن به او مى‏داد، عطا مى‏كند. <231>

1- ياد خدا تنها در دنيا نيست، آخرت هم جاى ذكر الهى است. «سبحانك اللّهم»

2- انسان به جايى مى‏رسد كه دعا و خواسته‏اش هم تمجيد پروردگار مى‏شود. «دعواهم فيها سبحانك» و اين تسبيح وتمجيد آنان را كامياب مى‏سازد.

3- مؤمنان، در برابر صفات الهى مى‏گويند: «سبحانك»، در برابر ساير مؤمنان مى‏گويند:«سلام» ودر مقابل كاميابى از نعمت‏هاى الهى مى‏گويند:«الحمدللَّه»

4- مؤمن، عاشق خداست. بهشت ولذّت‏هاى بهشتى هم او را از ياد محبوب باز نمى‏دارد، بلكه در همه چيز، لطف و قدرت خدا را مى‏بيند. «سبحانك اللّهم، الحمد للّه»

5 - آغاز سخن مؤمنان با «سبحان اللّه» وپايان آن با «الحمدللَّه» مى‏باشد. (از عبارت «آخر دعواهم ان الحمدللَّه» استفاده مى‏شود كه اوّل سخن آنان «سبحانك الّلهم» است)

الجدول:

سورة يونس (10) :

إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ (7)

الإعراب:

(إنّ) مثل السابق [في الآية السابقة (6) .] ، (الذين) موصول اسم إنّ (لا) نافية (يرجون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (لقاء) مفعول به منصوب و (نا) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (رضوا) فعل ماض وفاعله (بالحياة) جارّ ومجرور متعلّق ب (رضوا) ، (الدنيا) نعت للحياة مجرور وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف (الواو) عاطفة (اطمأنوا) مثل رضوا (الباء) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (اطمأنّوا) ، (الواو) عاطفة (الذين) مثل الأول ومعطوف عليه (هم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (عن آيات) جارّ ومجرور متعلّق ب (غافلون) ، و (نا) ضمير مضاف إليه (غافلون) خبر المبتدأ (هم) مرفوع وعلامة الرفع الواو.

أُولَئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (8)

الإعراب:

(أولئك) اسم اشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ.. و (الكاف) حرف خطاب (مأوى) مبتدأ ثان مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف و (هم) متّصل مضاف إليه (النار) خبر المبتدأ مأوى (الباء) حرف جرّ (ما كانوا يكسبون) مثل ما كانوا يكفرون [في الآية[4] من هذه السورة.] .

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُم بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ (9)

الإعراب:

(إنّ الذين) مرّ إعرابها « في الآية (7) من هذه السورة.» ، (آمنوا) مثل رضوا [في الآية (7) من هذه السورة.] وكذلك (عملوا) ، (الصالحات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (يهدي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء و (هم) ضمير مفعول به (ربّ) فاعل مرفوع و (هم) مضاف إليه (بإيمان) جارّ ومجرور متعلّق ب (يهدي) ، والباء للسببيّة و (هم) مثل الأخير (تجري) مثل يهدي (من تحت) جارّ ومجرور متعلّق ب (تجري) [أو بحال من الأنهار- نعت تقدّم على المنعوت-] ، و (هم) مثل الأخير (الأنهار) فاعل مرفوع (في جنّات) جارّ ومجرور متعلّق بحال من الأنهار [أو متعلّق ب (تجري) ، ويجوز أن يكون خبرا آخر ل (إنّ) .] ، (النعيم) مضاف إليه مجرور.

دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (10)

الإعراب:

(دعوى) مبتدأ مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف و (هم) ضمير مضاف إليه (في) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بدعوى (سبحان) مفعول مطلق لفعل محذوف تقديره نسبّح و (الكاف) ضمير مضاف إليه (اللهمّ) لفظ الجلالة منادى مفرد علم مبنيّ على الضمّ في محلّ نصب.. و (الميم) المشدّدة عوض من (يا) المحذوفة (الواو) عاطفة (تحيّتهم فيها) مثل دعواهم فيها [والمجرور والجارّ يجوز أن يكون حالا من ضمير الغائب في تحيّتهم.] ، (سلام) خبر المبتدأ تحيّة مرفوع [أو مبتدأ خبره محذوف أي سلام عليكم، والجملة خبر تحيّتهم.] ، (الواو) عاطفة (آخر) مبتدأ مرفوع (دعوى) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف و (هم) مثل الأخير (أن) هي المخفّفة من الثقيلة ، واسمها ضمير الشأن واجب الحذف (الحمد) مبتدأ مرفوع (للَّه) جارّ ومجرور خبر المبتدأ الحمد (ربّ) نعت للفظ الجلالة مجرور (العالمين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء.