نگرشى بر واژه هایآیات 101-102 سوره توبه :
ما آنان را خوب مىشناسيم!
نگرشى بر واژه هایآیات 101-102 سوره توبه :
حول: اطراف چيزي كه بدان احاطه دارد.
مرد (در مردوا): اصل آن بمعناي چيز صاف است، و از اينرو بجواني كه مو در صورت ندارد «امرد» گويند، و برخي گفتهاند: بمعناي ظهور است. و مارد بكسي گويند كه شرّ و بدي او ظاهر گردد. و «مرد الرجل» يعني سركشي كرد و از فرمان سرپيچي نمود.
در ادامه سخن در مورد نفاقگرايان، قرآن مردم با ايمان را متوجّه پيرامون شهر و ديار خويش ساخته و مىفرمايد:
«وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ»
((حول هر چيز به معناى مكان مجاور و اطراف آن است ، اين لفظ مانند « قبل » و « بعد» ظرف است ، و معناى آيه چنين است : از جمله اعرابى كه در پيرامون شما هستند منافقين هستند كه در كار نفاق تمرين كرده اند، ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 512))
و پارهاى از صحرانشينانى كه پيرامون شهر شما هستند، نفاقگرايند. آنان به ظاهر ادّعاى اسلام و ايمان مىكنند و بدين وسيله كفرِ درونى خويش را نهان مىدارند.
به باور برخى منظور از اينان، قبيلههاى چند گانه «جهينه»، «مزينه»، «اسلم»، «غفار» و «اشجع» بودند كه در اطراف مدينه زندگى مىكردند.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 198
«وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ»«مَرَدُوا عَلَي النِّفاقِ»
و از خود مردم مدينه نيز گروهى هستند كه نفاقگرايند و بر نفاق خويش جسور گشته و پافشارى مىكنند.
((و كلمه « مرد» به معناى سركشى و بيرون شدن از اطاعت ، و تمرين و ممارست شر است ، و معناى دوم با جمله « مردوا على النفاق » مناسبتر است ، چون معناى آن چنين مى شود: آنها بر مساله نفاق تمرين و ممارست كرده اند، به حدى كه ديگر عادتشان شده است . و همچنين از اهل مدينه هم منافقين هستند كه بر نفاق عادت كرده اند،)) ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 512))
به باور «ابن زيد» و «ابان»، برنفاق خود پايدار مانده و بر آن پافشارى مىكنند و توبه نمىنمايند؛ و به باور «ابن اسحاق» بر نفاق خود اصرار مىورزند و از آن دست بر نمىدارند.
«لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ»
كه تو اي محمد آنها را نميشناسي ولي ما ميشناسيمشان.
«سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ»
ما آنان را دو بار عذاب ميكنيم،
((مقصود از عذاب كردن منافقين در دو نوبت (سنعذبهم مرتين ) چيست ؟
مفسرين در اينكه مقصود از عذاب در دو نوبت چيست اختلاف كرده اند؛ بعضى گفته اند معنايش اين است كه يك مرتبه در دنيا به اسير شدن و كشته شدن و بار ديگر در قبر عذابشان مى كنيم . ديگران گفته اند: يك بار در دنيا با گرفتن زكات و بار ديگر در آخرت به عذاب قبر. بعضى ديگر گفته اند در دو نوبت مبتلايشان مى كنيم به گرسنگى . بعضى ديگر گفته اند يكبار در هنگام احتضار و بار ديگر در قبر. ديگرى گفته است يك بار با اقامه حدود، و يكبار هم به عذاب قبر. بعضى ديگر گفته اند يك نوبت به رسوائى در دنيا، و نوبتى ديگر به عذاب در قبر. عده اى ديگر وجوه ديگرى گفته اند كه بر هيچ يك از آنها دليلى در دست نيست ، و اگر ناگزير باشيم يكى از آنها را اختيار كنيم باز همان وجه اول از همه وجوه بهتر است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 512))
آنچه مسلم است آنكه اين دو عذاب هر دو پيش از آني است كه بدوزخ روند.
«ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلي عَذابٍ عَظِيمٍ» (101)
آن گاه در روز قيامت بعذاب هميشگي دوزخ دچار گردند.
فولادوند: و برخى از باديهنشينانى كه پيرامون شما هستند منافقند، و از ساكنان مدينه [نيز عدهاى] بر نفاق خو گرفتهاند. تو آنان را نمىشناسى، ما آنان را مىشناسيم. به زودى آنان را دو بار عذاب مىكنيم؛ سپس به عذابى بزرگ بازگردانيده مىشوند.
انصاریان: و گروهی از بادیه نشینانی که پیرامونتان هستند منافق اند؛ و نیز گروهی از اهل مدینه بر نفاق خو گرفته اند، تو آنان را نمی شناسی ما آنان را می شناسیم، به زودی آنان را دوبار عذاب می کنیم [عذابی در دنیا و عذابی در برزخ] سپس به سوی عذابی بزرگ بازگردانده می شوند.
بازگشت از گناه و جبران اشتباهات
در دومين آيه مورد بحث، قرآن شريف در اشاره به توبه و بازگشت گروهى از آنان به سوى حق و عدالت و تصميم به جبران اشتباهات گذشته مىفرمايد:
«وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ»
و گروه ديگرى از صحرانشينان عرب يا مردم مدينه، كسانى هستند كه به گناهان خويش اعتراف نموده و صادقانه حقيقت را بر زبان آوردند.
((و يعنى از اعراب جماعت ديگرى هستند كه مانند آن دسته منافق نيستند، و ليكن اعتراف به گناه خود دارند، اينان اعمالشان از نيك و بد مخلوط است ، يك عمل نيك مى كنند يك عمل زشت مرتكب مى شوند، و اميد مى رود كه خداوند از گناهشان درگذرد، كه خدا آمرزنده مهربان است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 512))
«خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً»
و كارهاى شايسته و خدا پسندانه و كارهاى نادرستى نيز انجام دادند و نيك و بد را در هم آميختند.
«عَسَي اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ»
((در اينكه فرمود: « عسى الله ان يتوب عليهم : اميد مى رود كه خداوند از گناهشان در گذرد» منظور اين بوده كه اميد را در دل آنها رخنه دهد تا يكسره از رحمت خدا ماءيوس نگردند، بلكه در ميان خوف و رجاء باشند، شايد جانب رجاءشان قويتر شود؛ چون جمله « ان الله غفور رحيم » جانب رجاء را قوت مى دهد.ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 512))
(اميد است خدا توبهشان را بپذيرد) مفسران گويند: هر كجا نسبت لفظ «عسي» (كه به معناي اميد و شايد است) بخدا داده شد، انجام شدني است، منتهي به اين لفظ فرمود تا آنان ميان بيم و اميد باشند و چنان نباشد كه يكسره بعفو و گذشت خدا تكيه كنند و از توبه دست بازدارند.
و برخي از تابعين « تابعين بكساني گويند كه زمان رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- را درك نكرده و اصحاب آن حضرت را ديدار كردهاند.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 200» گفتهاند: براي اين امت آيهاي در قرآن اميدوار كنندهتر از اين آيه نيست.
ضمناً اين آيه دليل بر بطلان گفتار كساني است كه گويند اعمال بد كارهاي خوب را «حبط» كرده و از بين ميبرد و يا بالعكس، زيرا خدا در اين آيه ميفرمايد:
اعمال خوب و بد را بهم آميختند و بنا بر قول به «احباط» جمع آنها ممكن نيست و با آمدن يكي از آنها ديگري از بين ميرود.
«إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»(102)
و اين فراز از آيه، نشانگر پذيرفته شدن توبه گناهكاران است كه مىفرمايد: بهراستى كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.
فولادوند: و ديگرانى هستند كه به گناهان خود اعتراف كرده و كار شايسته را با [كارى] ديگر كه بد است درآميختهاند. اميد است خدا توبه آنان را بپذيرد، كه خدا آمرزنده مهربان است.
انصاریان: و دیگرانی هستند که به گناهانشان اعتراف کردند، [و] اعمال شایسته را با اعمال بد درآمیختند، امید است خدا توبه آنان را بپذیرد زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
تفسیر نور:
«مَرَدوا» به معناى ممارست وتمرين بر كارى است تا آنجا كه خصلتى را ايجاد كند.
دوبار عذاب، «سنعذّبهم مرّتين» يكى رسوايى ميان مردم است و يكى سخت جان دادن. چنانكه در آيهى 50 سوره انفال آمده است: «يَضربون وجوههم و اَدبارهم»، فرشتگان مرگ، به صورت و پشت آنان سيلى مىزنند. و شايد مراد از دوبار عذاب، عذاب روحى و عذاب جسمى باشد.
1- مواظب منافقانى باشيم كه در كنار و اطراف ما هستند. «حولكم»
2- كفر و نفاقِ باديهنشينان، شديد ولى علنى است، امّا نفاق شهرنشينان مرموزانهتر است. «من اهل المدينة مردوا على النّفاق لا تعلمهم»
3- نفاق، مراحلى دارد؛ گاهى سطحى و گاهى ريشهدار است. «مردوا على النفاق...»
4- پيامبر، بدون عنايت و تعليم الهى، غيب نمىداند. «لاتعلمهم»
5 - آنان كه بر انحراف اصرار ورزند و خو بگيرند، عذابشان بيشتر است. «مردوا على النفاق، سنعذّبهم مرّتين»
6- منافق، در دنيا و آخرت گرفتار است و گرفتاريش چندان دور نيست. «سنعذّبهم مرّتين ثمّ يردون الى عذاب عظيم»
****************
چند نفر از ياران پيامبرصلى الله عليه وآله، از شركت در جنگ تبوك تخلّف ورزيدند، آن هم نه از روى نفاق، بلكه بهخاطر دلبستگى بهزندگى. آيات انتقادآميز كه نازل شد، پشيمان گشتند وخود را به نشانهى توبه، به ستون مسجد بستند. تا آنكه خداوند توبهى آنان را پذيرفت ورسول خداصلى الله عليه وآله طناب را گشود و آنها آمرزيده شدند.
1- همهى اصحاب پيامبر عادل نبودند، برخى مرتكب سيّئات هم مىشدند. «خلطوا عملاً صالحاً و آخر سيّئاً»
2- انسان در ميان اعمالِ خود نبايد تنها نقاط قوّتش را ببيند، بلكه بايد بدنبالِ جبرانِ نقاط ضعف و خطاهايش باشد. «اعترفوا... خلطوا»
3- اعتراف به گناه، انتقاد از خود و داشتن كارهاى خوب و صالح، زمينهساز بخشايش الهى است. «اعترفوا، يتوب عليهم»
4- گرچه خداوند وعدهى آمرزش داده، امّا انسان بايد ميان خوف و رجاء باشد. «عسى اللَّه ان يتوب عليهم»
5 - خطاكار پشيمان، به اميد نيازمند است و آغوش اسلام براى پذيرش او باز است. «اعترفوا... انّ اللّه غفور رحيم»
الجدول:
سورة التوبه(9) :
وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ (101)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (من) حرف جرّ (من) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بخبر مقدّم (حول) ظرف مكان منصوب متعلّق بمحذوف صلة من و (كم) ضمير مضاف إليه (من الأعراب) جارّ ومجرور متعلّق بحال من الموصول (منافقون) مبتدأ مؤخّر مرفوع وعلامة الرفع الواو (الواو) عاطفة (من أهل) جارّ ومجرور متعلّق بما تعلّق به ممّن، فهو خبر معطوف على الأول [أو هو خبر مقدّم لمبتدأ مؤخّر تقديره قوم مردوا.] ، (المدينة) مضاف إليه مجرور (مردوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (على النفاق) جارّ ومجرور متعلّق ب (مردوا) ، (لا) نافية (تعلم) مضارع مرفوع و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (نحن) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (نعلمهم) مثل تعلمهم والفاعل نحن، والمفعول الثاني مقدّر أي نعلمهم منافقين (السين) حرف استقبال (نعذّبهم) مثل تعلمهم والفاعل نحن (مرّتين) مفعول مطلق نائب عن المصدر منصوب وعلامة النصب الياء (ثمّ) حرف عطف (يردّون) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع.. والواو نائب الفاعل (إلى عذاب) جارّ ومجرور متعلّق ب (يردّون) ، (عظيم) نعت لعذاب مجرور.
وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (102)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (آخرون) معطوفة على (منافقون) مرفوع وعلامة الرفع الواو (اعترفوا) مثل مردوا (بذنوب) جارّ ومجرور متعلّق ب (اعترفوا) ، و (هم) مضاف إليه (خلطوا) مثل مردوا (عملا) مفعول به منصوب (صالحا) نعت منصوب (الواو) عاطفة (آخر) معطوف على (عملا) منصوب ومنع من التنوين لأنه صفة على وزن أفعل (سيّئا) نعت لآخر منصوب (عسى) فعل ماض جامد ناقص- ناسخ- (الله) لفظ الجلالة اسم عسى مرفوع (أن) حرف مصدريّ (يتوب) مضارع منصوب بأن، والفاعل هو (على) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يتوب) .
(إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (غفور) خبر إنّ مرفوع (رحيم) خبر ثان مرفوع.