صحرانشينان بى‏فرهنگ و حق ستيز - صحرانشينان بافرهنگ و خداجو

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  97- 99   سوره توبه :

«اعراب»: باديه نشين.

«أَجدر»: سزاوارتر و اساسى‏تر. اين واژه از «جَدْر» - كه به مفهوم پايه و اساس ديوار است، برگرفته شده است.

در ادامه سخن از آفت نفاق و خصلت هاى نكوهيده نفاقگرايان، قرآن در اين آيات ضمن اشاره به منافقان باديه نشين و تقسيم آنان به دو گروه سنگدل ونادان و آگاه و با ايمان، مى‏فرمايد:

«الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً»

((معناى كلمه « اعراب » و بيان اينكه باديه نشينان به سبب دروى از تمدن و علم و ادب از معارف دينى دورتر بوده اند

راغب در مفردات ميگويد: فرزندان اسماعيل (عليه السلام ) را « عرب » گويند، و كلمه « اعراب » در اصل جمع عرب است ، و ليكن فعلا اسم شده براى عربهاى باديهنشين ، و در آيه قالت « الاعراب آمنا : عربها گفتند ايمان آورديم » . و آيه ، « الاعراب اشد كفرا و نفاقا» و آيه « و من الاعراب من يؤ من بالله و اليوم الاخر : و پارهاى از عربها هستند كه به خدا و روز جزا ايمان مى آورند» به همين معنا است ، و بعضى گفته اند: جمع « اعراب » ، « اعاريب » مى آيد، همچنانكه شاعر گفته :

اعاريب ذوو فخر بافك

و السنة لطاف فى المقال

و كلمه « اعرابى » در اصطلاح متعارف اسم شده است براى كسى كه منسوب است به باديه نشينان ، « و عربى » به كسى گويند كه مقاصد خود را خوب اداء مى كند، و كلمه « اعراب » به معناى بيان است . اين بود مقدار حاجت از كلام راغب در معناى اين كلمه

« خداى تعالى وضع باديه نشينان را بيان مى كند و مى فرمايد: كفر و نفاق اين طبقه از هر طبقه ديگر شديدتر است ، و بدين جهت شديدتر است كه بخاطر دوريشان از تمدن و محروميتشان از بركات انسانيت از قبيل علم و ادب ،»

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 503))

منظور از «اعراب»، صحرانشينان اطراف مدينه مى‏باشند كه پاره‏اى از آنان نسبت به مسلمانان بدرفتاريها و بيدادها روا داشتند، و منظور آيه شريفه اين است كه: صحرانشينان عرب در كفر و نفاق سخت‏تر و سنگدل تر از مردم شهرند؛ چراكه آنان از آموزش و تربيت دورتر، و از شنيدن قرآن و هشدار و نويد پيامبر بيگانه بودند.

«زجاج» مى‏گويد منظور آيه شريفه اين است كه: اگر صحرا نشينان كفرگرا و يا نفاق پيشه باشند، در كفر و نفاق خويش سخت تر و تعصب‏ورز تر از مردم شهرند؛ چرا كه آنان از شنيدن آيات خدا و ديدن معجزه‏ها و بركات وحى و رسالت دورترند.

«وَ أَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلي رَسُولِهِ »

و بدين ترتيب سزاوارترند كه حدود الهي را در مورد حلال و حرام ندانند. و باز به همين دليل، به نادانى و نا آگاهى از حدود و مرزهاى مقررات خدا، و حلال و حرام او - كه به پيامبرش فروفرستاده است - سزاور ترند.

((زمخت تر و سنگدل تر از ساير طبقاتند، و به همين جهت از هر طبقه ديگرى به نفهميدن و ندانستن حدودى كه خدا نازل كرده و معارف اصلى و احكام فرعى از قبيل واجبات و مستحبات و حلال و حرامها سزاوارترند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 503))

«وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»(97)

 و خدا به احوال آنان دانا است و درباره حكمي كه نسبت بدانان ميكند حكيم و فرزانه است.

فولادوند: باديه‌نشينان عرب، در كفر و نفاق [از ديگران‌] سخت‌تر، و به اينكه حدود آنچه را كه خدا بر فرستاده‌اش نازل كرده، ندانند، سزاوارترند. و خدا داناى حكيم است.

انصاریان: بادیه نشینانِ [جزیرة العرب به سبب دوری از علم، دانش، فرهنگ و بینش] در کفر و نفاق [از دیگران] سخت تر و به جاهل بودن به احکام و حدود آنچه را خدا بر پیامبرش نازل کرده سزاوارترند، و خدا دانا و حکیم است.

«مغرم»: خسارت و زيان و ضرر رسيدن به ثروت.

«تربص»: چشم به راه بودن و انتظار بردن.

«دوائر»: حوادث و رويدادهاى روزگار؛ و به دگرگونى نامطلوب روزگار و تبديل دوران نعمت و شكوه به نقمت و بلا نيز معنا شده است.

«وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ مَغْرَماً»

از صحرانشينان نفاقگرا كسانى هستند كه هر چه را در راه جهاد و كارهاى شايسته هزينه مى‏كنند، خسارتى به شمار مى‏آورند؛ چرا كه آنان به خدا و معاد و پاداش و ثوابى عقيده ندارند. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 192

((در مجمع البيان گفته : « مغرم » كه همان « غرم » است به معناى خسارت مالى است ، كه بدون خيانت و تقصيرى پيش آمد كند؛ و در اصل ، به معناى لازم بودن است ، و در آيه « ان عذابها كان غراما : بدرستى كه عذاب آن لازم و حتمى بود» به اين معنا است ، و جمله « حب غرام » به جمله « محبتى غير قابل زوال » معنا مى شود؛ و « غريم » را، هم به طلبكار اطلاق مى كنند، و هم به بدهكار، براى اينكه هر يك ديگرى را لازم دارد، و اگر مى گوئيم : « غرمته كذا» معنايش ‍ اين است كه من فلان مقدار از مال او را غرامت گرفته و او را به دادنش ‍ ملزم ساختم .

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 503))

((و معناى اينكه فرمود: « يتخذ ما ينفق مغرما» اين است كه انفاق را باج دادن و غرامت فرض مى كنند، و يا خود آن مال را باج - بنابر اينكه كلمه « ما» مصدريه و يا موصوله باشد - مى پندارند.

و منظور از اين انفاق ، انفاق در جهاد، يا - بطورى كه گفته شده - در راهى از راههاى خير است و ممكن هم هست منظور از آن انفاق در خصوص ‍ صدقات باشد، تا كلام به منزله مقدمه و زمينه چينى باشد براى آيه اى كه پس از چند آيه بعد، كه حكم صدقه را بيان مى كند، خواهد آمد و اين احتمال را جمله « و يتخذ ما ينفق قربات عند الله و صلوات الرسول » كه در آيه بعدى است تاييد مى كند، زيرا جمله مذكور نيز به منزله زمينه چينى است براى آيه صدقه كه مى فرمايد: « و صل عليهم ان صلوتك سكن لهم » .

بنابراين معنى آيه اين است : پاره اى از باديه نشينان كسانى هستند كه انفاق در راه خير و يا در خصوص صدقات را غرامت و خسارت مى پندارند، ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 504))

«وَ يَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوائِرَ»

و حوادث و رويدادهاى ناگوار را در مورد شما انتظار مى‏برند.

((كلمه « دائرة » به معناى پيش آمد است ، و بيشتر در حوادث سوء بكار مى رود، و از اين جهت آن را دائره خوانده اند كه حوادث در ميان مردم دور مى زند، و هر روز يكى را گرفتار مى سازد. پس ، اينكه فرمود: « يتربص بكم الدوائر» معنايش اين است كه در انتظار حوادث ناگوار هستند براى شما تا از سلطه شما خلاصى يافته ، بتوانند دوباره به رسوم شرك و ضلالت برگردند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 504))

«زجاج» و «فرّاء» بر آنند كه آنان هماره در انتظار مرگ و يا در آرزوى شهادت پيامبر و مردم با ايمان و يا شكست آنان بودند تا بى‏درنگ به شرك و شرك گرايى باز گردند.

«عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ»

امّا بدانند كه سرنوشت بد و رويدادهاى زيانبار بر خود آنان خواهد رسيد، و خود به آنها سزاوار ترند و براى هميشه شكست خورده خواهند بود.

«وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (98)

و خدا بگفتارشان شنوا است و به نيتهاي دل آنان دانا و آگاه است، و چيزي از گفتار و مقاصدشان بر خدا پوشيده نيست.

فولادوند: و برخى از آن باديه‌نشينان كسانى هستند كه آنچه را [در راه خدا] هزينه مى‌كنند، خسارتى [براى خود] مى‌دانند، و براى شما پيشامدهاى بد انتظار مى‌برند. پيشامد بد براى آنان خواهد بود، و خدا شنواى داناست.

انصاریان: و گروهی از بادیه نشینان کسانی هستند که آنچه را انفاق می کنند غرامت و تاوان می شمارند، و پیش آمدهای بدی را برای شما انتظار می برند، پیش آمدهای بد بر خودشان باد؛ و خدا شنوا و داناست.

«قربة»: نزديكى و طلب پاداش و كرامت از خدا به خاطر فرمانبردارى از او.

صحرانشينان بافرهنگ و خداجو

در اين آيه گروهى از صحرانشينان عرب را مردم با ايمان و حق جو و درست انديش اعلان مى‏كند و مى‏فرمايد:

«وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ»

 و از همان اعراب باديه نشين مردماني هستند كه اعتقادي سالم بخدا و روز جزا و بهشت و دوزخ دارند.

«وَ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ»

و به خاطر همين عقيده درست و باور رستاخيز و پاداش پرشكوه خدا در اين جهان و جهان ديگر، آنچه را در راه جهاد و ديگر راهها انفاق مى‏كنند، نه تنها خسارت به شمار نمى‏آورند، كه همه را وسيله تقرب به بارگاه خدا و به منظور فرمانبردارى از او و بزرگداشتِ فرمان او به شمار مى‏آورند.

پاره‏اى برآنند كه آنان از اين كار تنها خشنودى خدا و پاداش پرشكوه او را مى‏جويند.

«وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ»

و در انديشه و جوياى دعاى پيامبرند.

به باور «قتاده» آنان با اين كار خشنودى خدا و دعاى خير پيامبر را مى‏جويند.

و به باور «ابن عباس» و «حسن» منظور از دعاى پيامبر آمرزش خواهى آن حضرت براى آنان است.

«أَلا إِنَّها قُرْبَةٌ لَهُمْ»

بهوش باشيد كه دعاى پيامبر باعث تقرب آنان به خدا است و آنان را به پاداش و ثواب نزديك مى‏سازد.

پاره‏اى نيز بر آنند كه اين انفاق و بخشش و هزينه داراييهايشان در راه خدا، باعث تقرب آنان به خداست.

«سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ»

 و اين وعده‏اى است ترديد ناپذير كه خدا به آنان داده كه آنان را به زودى در رحمت خود فروبرده و در بهشت پرطراوت و زيباى خود وارد شان مى‏سازد.

در اين فراز افزون بروعده رحمت و بخشايش و مهرخدا، مبالغه و فزونى در مهر و رحمت نيز به چشم مى‏خورد و نشانگر آن است كه رحمت خدا به طور كامل و گسترده شامل حال آنان مى‏گردد.

«إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (99)

و خدا آمرزنده گناهانشان ميباشد و بفرمانبرداران خود مهربان است

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 193

((ظاهرا جمله « و صلوات الرسول » عطف است بر جمله « ما ينفق » و ضمير در جمله « الا انها قربة » به كلمه « ما» در « ما ينفق » و به « صلوات الرسول » برمى گردد.

و معناى آيه اين است : پاره اى از باديه نشينان كسانى هستند كه ايمان به خدا دارند و او را به يگانگى مى ستايند، و به وى شرك نمى ورزند، و به روز جزا ايمان داشته حساب و جزاء را تصديق دارند، و انفاق در راه خدا و توابع آن را - كه همان درود و دعاى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به خير و بركت است - همه را وسيله هاى تقرب به پروردگار مى دانند. هان ! آگاه باشيد كه اين انفاق و دعاى خير رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مايه تقرب ايشان است ، و خداوند وعده داده است كه ايشان را داخل رحمت خود كند، براى اينكه خداوند آمرزنده گناهان و مهربان با بندگان و اطاعت كاران است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 504))

فولادوند: و برخى [ديگر] از باديه‌نشينان كسانى‌اند كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارند و آنچه را انفاق مى‌كنند مايه تقرّب نزد خدا و دعاهاى پيامبر مى‌دانند. بدانيد كه اين [انفاق‌] مايه تقرّب آنان است. به زودى خدا ايشان را در جوار رحمت خويش درآورد، كه خدا آمرزنده مهربان است.

انصاریان: و گروهی از بادیه نشینانِ [جزیرة العرب] کسانی هستند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و آنچه را انفاق می کنند، مایه قرب به خدا و دعاهای پیامبر می دانند؛ آگاه باشید! انفاقشان وسیله تقرّب برای آنان است، به زودی خدا آنان را در رحمتش در آورد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

((نكته ها

در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:

1 - اجتماعات شكوهمند

از آيات فوق اهميتى را كه اسلام به جامعه هاى بزرگ و مراكز پرجمعيت تر مى دهد روشن مى شود، جالب اينكه اسلام از محيطى عقب افتاده برخاست ، محيطى كه بوئى از تمدن در آن به مشام نمى رسيد، در عين حال اهميت خاصى براى عوامل سازنده تمدن قائل است و مى گويد: آنها كه در نقاط دور افتاده از شهر زندگى مى كنند، حتى از نظر ايمان و معلومات مذهبى عقبترند.

چرا كه آنها امكانات كافى براى تعليم و تربيت در اختيار ندارند.

لذا در نهج البلاغه مى خوانيم كه على (عليهالسلام ) فرمود: و الزموا السواد الاعظم فان يد الله مع الجماعة : «به مراكز بزرگ بپيونديد، زيرا دست خدا همراه جماعت است».

ولى مفهوم اين سخن آن نيست كه همه مردم رو به سوى شهرها آورند، و روستاها را كه مايه آبادى شهرها است به ويرانى بكشانند، بلكه به عكس بايد علم و دانش شهر را به روستا برد، و براى تقويت اصول تعليم و تربيت و پايه هاى دين و ايمان و بيدارى و آگاهى آنان كوشش و تلاش كرد.

بدون شك اگر روستانشينانرا به حال خود رها كنند و دريچه اى از علوم و دانشهاى شهرى و آيات كتب آسمانى و تعليمات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پيشوايان بزرگ را به سوى آنها نگشايند، كفر و نفاق به سرعت آنها را فرا خواهد گرفت ، آنها مخصوصا در برابر تعليم و تربيت صحيح ، پذيرش بيشترى دارند، زيرا قلبه اى صاف ، و افكار دست نخورده ، در ميان آنان فراوان ، و شيطنتها و حيله گريهاى شهر در ميان آنها كمتر است !

تفسير نمونه جلد 8 صفحه 98

2 - شهريان باديه نشين

گر چه «اعرابى» به معنى باديه نشين است ، ولى در اخبار و روايات اسلامى مفهوم وسيعترى پيدا كرده ، و به تعبير ديگر مفهوم اسلامى آن با منطقه جغرافيائى بستگى ندارد بلكه با طرز تفكر و منطقه فكرى مربوط است : آنها كه دور از آداب و سنن و تعليم و تربيت اسلامى هستند - هر چند شهرنشين باشند - اعرابيند، و باديه نشينان آگاه و آشنا به آداب و سنن اسلامى اعرابى نيستند.

حديث مشهور من لم يتفقه منكم فى الدين فهو اعرابى : هر كس از شما از دين و آئين خود آگاه نشود، اعرابى است كه از امام صادق (عليهالسلام ) نقل شده گواه روشن بر گفتار فوق است .

در خبر ديگرى مى خوانيم من الكفر التعرب بعد الهجرة : «تعرب بعد از هجرت از شعب كفر است».

و نيز از على (عليهالسلام ) در نهج البلاغه نقل شده كه گروهى از اصحاب عصيانگرش را مخاطب ساخته فرمود: «و اعلموا انكم صرتم بعد الهجرة اعرابا»: بدانيد شما بعد از هجرت ، اعرابى شديد!.

در دو حديث فوق اعرابى شدن نقطه مقابل «هجرت» قرار داده شده ، و با توجه به اينكه مفهوم وسيع هجرت نيز جنبه مكانى ندارد بلكه اساس آن انتقال فكر از محور كفر به محور ايمان است معنى اعرابى بودن نيز روشن مى شود، يعنى بازگشت از «آداب و سنن اسلامى» به «آداب و سنن جاهليت».

3 - در آيات فوق در باره باديه نشينان با ايمان خوانديم كه آنها انفاق خود را مايه «قرب» به خدا مى دانند، مخصوصا اين كلمه به صورت جمع و «قربات»

تفسير نمونه جلد 8 صفحه 99

آمده بود كه نشان مى دهد كه آنها نه يك قرب ، بلكه قربها در آن مى جويند، و شك نيست كه قرب و قربت در برابر پروردگار به معنى نزديكى مكانى نمى باشد، بلكه نزديكى مقامى ، يعنى رفتن به سوى او كه كمال مطلق است ، و پرتوى از صفات جمال و جلالش را بر صفحه فكر و جان افكندن .

قبلي تفسیر سورة التوبة | صفحه ( 60 / 43 )))

تفسیر نور:

«اَعراب» يعنى باديه‏نشينان. مفردِ آن «اَعرابى» است، نه «عَرب».

اعرابى بودن به معناى دورى از فرهنگ دينى و تعاليم مكتب است. كلمه‏ى «اعراب» ده بار در قرآن آمده و جز يك مورد، بقيّه‏ى موارد، مثل روايات، نكوهش‏آميز است.

در حديث آمده است: «تفقّهوا فى الدّين فانّه مَن لم يتفقّه فى الدين فهو اعرابى» دين‏شناس شويد، چون هر كه فهم عميقِ دينى نداشته باشد، اعرابى است. در حديث ديگرى نيز مى‏خوانيم: «نحن بنوهاشم و شيعتنا العربُ و ساير الناسِ اعرابٌ» ياران و پيروان ما عرب‏اند و ديگران اعرابند. <145>

مردم عصر پيامبرصلى الله عليه وآله دو گروه بودند: شهرنشين و باديه‏نشين. چون آيات قبل درباره‏ى پيروزى مسلمانان در جنگ تبوك بود، اين آيه شايد اشاره به اين باشد كه از باديه‏نشينان جاهل و همجوار، غافل نباشيد كه ممكن است گاهى با تحريك دشمنان، دست به آشوب بزنند.

1- باديه‏نشينى، موجب دورى از فرهنگ وآداب دينى مى‏شود.«الاعراب‏اشدّكفراً»

2- محيط اجتماعى و فرهنگى انسان، در بينش و موضع‏گيرى او در مورد حقايق و معارف مؤثّر است. «الاعراب‏اشدّكفراً»

3- افرادِ ناآگاه و دور از فرهنگ، گاهى آلت دست كافران و منافقان قرار مى‏گيرند و از خود آنها هم بى‏منطق‏تر مى‏شوند. «الاعراب اشدّ كفراً و نفاقاً»

4- كفر و نفاق، درجاتى دارد. «اشدّ كفراً و نفاقاً»

5 - يكى از عوامل كفر و نفاق، ناآگاهى است. «اشدّ كفراً... اَلاّ يعلموا»

6- دانستن احكام دين، لازم است وگرنه اعرابى هستيم. «يعلموا حدود ما انزل اللَّه»

7- شهرنشينان جاهل به حدود الهى، به منزله‏ى اعراب و باديه‏نشينان، بلكه بدتر از آنان هستند. «اَلاّ يعلموا حدود ما انزل اللَّه»

*******************

«مَغرَم»، از «غرامت»، به معناىِ ملازمت است. به بدهكار وطلبكار كه يكديگر را رها نمى‏كنند، «غَريم» گفته مى‏شود. و به بدهكارى كه ملازم انسان است تا آن بدهى را بپردازد، «مَغرم» گويند.

«دَوائر»، جمع «دائرة»، حوادثى است كه از هر طرف انسان را احاطه مى‏كند.

1- منافق وآنكه علم وايمان به حدود الهى و فرهنگ اسلامى ندارد، انفاق را ضرر مى‏پندارد. «يتخذ ما ينفق مغرماً»

2- منافق، حسود است وبراى ديگران جز شرّ نمى‏خواهد.«يتربّص بكم الدّوائر»

3- كسى كه براى ديگران تمنّاى شرّ دارد، خودش گرفتار آن مى‏شود. «يتربّص بكم الدوائر، عليهم دائرة السوء»

4- خداوند، به گفته‏ها و خصلت‏هاى انسان آگاه است. «اللَّه سميع عليم»

**************************

1- اگر گروهى را سرزنش مى‏كنيم، خوبان آنها را فراموش نكنيم. بدنبالِ «الاعراب اشدّ كفراً» مى‏فرمايد: «و من الاعراب من يؤمن باللَّه...»

2- باديه‏نشينى و محيط اجتماعى، اختيار رشد را از انسان نمى‏گيرد. «و من الاعراب من يؤمن باللَّه...»

3- ايمان، زمينه‏ساز انفاق و آرامش است. «يؤمن، يتّخذ ما ينفق قربات»

4- از امكانات مادّى براى رسيدن به قرب الهى بهره بگيريم. «يتّخذ ماينفق قربات»

5 - آنچه موجب قرب به خداست، نيّت خالص است، نه صِرف عمل. مؤمن و منافق هر دو انفاق مى‏كنند، ولى انفاق مؤمن ستوده است. «اَلا انّها قربة»

6- كار كردن براى جلب رضايت رسول خدا، با توحيد مخالفتى ندارد.«انّهاقربة»

7- مؤمنِ انفاق‏گر، مشمول دعاى رسول‏خدا قرار مى‏گيرد. «صلواتِ الرسول»

8 - مؤمن، غرق در رحمت الهى است، «فى رحمته» و منافق، غرق در حوادث تلخ است. «عليهم دائرة السَوء» (آيه قبل)

9- انفاق خالصانه‏ى باديه‏نشينان كه از محيطِ بى‏فرهنگ‏اند، بيشتر مورد تقدير و تمجيد است. «الا، انّ، فى رحمته، غفور، رحيم»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (97)

الإعراب:

(الأعراب) مبتدأ مرفوع (أشدّ) خبر مرفوع (كفرا) تمييز منصوب (الواو) عاطفة (نفاقا) معطوف على التمييز منصوب (الواو) عاطفة (أجدر) معطوف على أشدّ مرفوع (أن) حرف مصدريّ (لا) حرف نفي (يعلموا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (حدود) مفعول به منصوب (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ مضاف إليه (أنزل) فعل ماض (اللَّه) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (على رسول) جارّ ومجرور متعلّق ب (أنزل) ، و (الهاء) مضاف إليه. (الواو) استئنافيّة (اللَّه) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (عليم) خبر مرفوع (حكيم) خبر ثان مرفوع.

وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (98)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (من الأعراب) جارّ ومجرور نعت لخبر مقدّم محذوف أي بعض من الأعراب (من) اسم موصول مبني في محل رفع مبتدأ مؤخّر (يتّخذ) مضارع مرفوع، والفاعل هو وهو العائد (ما) موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (ينفق) مثل يتّخذ، والعائد محذوف أي ينفقه (مغرما) مفعول به ثان منصوب (الواو) عاطفة (يتربّص) مثل يتّخذ (الباء) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يتربّص) ، (الدوائر) مفعول به منصوب (عليهم) مثل بكم متعلّق بخبر مقدّم (دائرة) مبتدأ مؤخّر مرفوع (السوء) مضاف إليه مجرور (واللَّه سميع عليم) مثل اللَّه عليم حكيم [في الآية السابقة (97) .] .

وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (99)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (من الأعراب من يؤمن) مثل نظيرها « في الآية السابقة (98) » ، (باللَّه) جارّ ومجرور متعلّق ب (يؤمن) ، (الواو) عاطفة (اليوم) معطوف على لفظ الجلالة مجرور (الآخر) نعت لليوم مجرور (ويتّخذ ... قربات) مثل نظيرها « في الآية السابقة (98) » ، وعلامة نصب قربات الكسرة (عند) ظرف منصوب متعلّق ب (يتّخذ) ، (اللَّه) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (صلوات) معطوف على قربات منصوب، وعلامة النصب مثله ، (الرسول) مضاف إليه مجرور. (ألا) أداة تنبيه (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (ها) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (قربة) خبر مرفوع (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بنعت لقربة (السين) حرف استقبال (يدخل) مضارع مرفوع (هم) ضمير مفعول به (اللَّه) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (في رحمة) جارّ ومجرور متعلّق ب (يدخل) ، و (الهاء) مضاف إليه (إنّ) مثل الأول (اللَّه) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (غفور) خبر إنّ مرفوع (رحيم) خبر ثان مرفوع.