گروههاى چهارگانه كه از جهاد معافند

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  91- 93   سوره توبه :

((شاءن نزول :

در مورد آيه اول چنين نقل شده كه يكى از ياران با اخلاص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرض كرد: اى پيامبر خدا! من پير مردى نابينا و ناتوانم ، حتى كسى كه دست مرا بگيرد و به ميدان جهاد بياورد، ندارم ، آيا اگر در جهاد شركت نكنم معذورم ؟ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سكوت كرد، سپس آيه نخست نازل شد و به اينگونه افراد اجازه داد.

از اين شان نزول چنين استفاده مى شود كه حتى نابينايان به خود اجازه نمى دادند كه بدون اطلاع پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از شركت در جهاد سر باز زنند، و به اين احتمال كه شايد وجودشان با همين حالت براى تشويق مجاهدان و يا حداقل سياهى لشكر، مفيد واقع شود از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كسب تكليف مى كردند. تفسير نمونه جلد 8 صفحه 81))

نصح: اخلاص عمل از غش.

اينك قرآن قانون خدا را در مورد گروههايى كه از جهاد معاف هستند بدين صورت بيان مى‏كند و مى‏فرمايد:

«لَيْسَ عَلَي الضُّعَفاءِ»

يعني آنان كه زمين گير و ناتوان هستند. چنان كه ابن عباس گفته- و برخي گفته‌اند يعني آنان كه نيروي بيرون شدن را ندارند (چه از نظر جسمي و چه از ساير جهات).

به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: بر كسانى كه زمين گير و ناتوانند. و به باور برخى، آنان كه از نظر سلامت جسم و ياديگر جهات، توانايى حركت به سوى جهاد را ندارند،

«وَ لا عَلَي الْمَرْضي»

يعني دردمندان كه دردشان جلوگير آنها از بيرون شدن است.

و نيز بر بيمارانى كه بيماريشان آنان را از حركت به سوى ميدان كارزار باز مى‏دارد،

وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ

ونيز كسانى كه وسيله و امكانات لازم را براى رفتن به پيكار ندارند،

«حَرَجٌ»

 يعني سختي و تكليفي در تخلف از جهاد و بيرون شدن با رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- (بر آنها نيست).

«إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ»

 بر اين سه گروه در صورتى كه كارشان را از فريب و تقلب خالص ساخته و از هرگونه خيرخواهى خالصانه در مورد خدا و پيامبر دريغ نكنند گناهى در ترك جهاد و نرفتن به همراه پيامبر نيست.

((و اگر خداى تعالى اين رفع حرج را مقيد كرده به صورتى كه « نصحوا لله و رسوله : خيرخواهى خدا و رسول كنند» براى اين است كه بفهماند وقتى تكليف و بدنبال تكليف مذمت و عقاب برداشته مى شود كه دلها و نياتشان از خيانت و غش دور باشد، و نخواسته باشند مانند منافقين با تخلف از امر جهاد و تقاعد ورزيدن كارشكنى كرده ، روحيه اجتماع را فاسد سازند، و گر نه اگر چنين منظور فاسدى داشته باشند عينا مانند منافقين مستحق مذمت و عقاب خواهند بود. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 490))

«ما عَلَي الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ»

 بر شايسته كرداران، نه هيچ گونه راهى براى نكوهش و سرزنش در دنيا وجود دارد، و نه راهى براى كيفر شان در آخرت.

((جمله « ما على المحسنين من سبيل » در مقام بيان علت رفع حرج از نامبردگان است ، و معنايش اين است : در صورتى كه اين گونه افراد قصد خيرخواهى براى خدا و رسول را داشته باشند از اين رو تكليف ندارند كه در چنين فرضى نيكوكارند، و ديگر بر نيكوكاران مؤ اخذهاى نيست ، و كسى نمى تواند به آنها آسيبى برساند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 490

پس اينكه كلمه « سبيل » را بكار برد كنايه است از اينكه آنها از آسيب ديدن ايمنند، مثل اينكه در يك بست محكم و دژى مستحكم قرار گرفته اند كه كسى راه به آنجا ندارد، و نمى تواند صدمه اى به ايشان برساند، و اين جمله بحسب معنى عام است هر چند از نظر تطبيق ، مخصوص طوائف معاصر با نزول آيه و عذرخواهان از اعراب آن روز است .))

((هنگامى كه از غزوه تبوك بازگشت و به نزديكى مدينه رسيد فرمود: شما در اين شهر مردانى را پشت سر گذاشتيد كه در تمام مسير با شما بودند!، هر گامى كه برداشتيد، و هر مالى كه در اين راه انفاق كرديد، و هر سرزمينى را كه پيموديد با شما همراهى داشتند!

عرض كردند: اى رسولخدا چگونه با ما بودند با اينكه در مدينه ماندند؟

تفسير نمونه جلد 8 صفحه 83

فرمود: به اين دليل كه آنها به خاطر عذر نتوانستند در جهاد شركت كنند اما قلبشان با ما بود).))

چرا كه نيكوكارند و در هر حال درباره خدا و پيامبر خيرخواه.

به باور برخى اين آيه شريفه مفهومى گسترده دارد و هر شايسته كردار و نيكوكارى را شامل مى‏شود، چرا كه هر كسى كه به ديگرى احسان مى‏كند در حقيقت به خويشتن احسان و نيكى مى‏نمايد. مگر نه اين كه نيكوكارى در حق خويشتن اين است كه انسان رفتار شايسته و درستى را در پيش گيرد تا هماره درخور ستايش و تقدير گردد؟

«وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (91)

و خدا آمرزنده است بدان كه عذر عذر داران را پذيرفته و معذورشان داشته، و بدانها مهربان است كه بيش از طاقت آنها چيزي برايشان واجب نكرده.

فولادوند: بر ناتوانان و بر بيماران و بر كسانى كه چيزى نمى‌يابند [تا در راه جهاد ] خرج كنند -در صورتى كه براى خدا و پيامبرش خيرخواهى نمايند- هيچ گناهى نيست، [و نيز] بر نيكوكاران ايرادى نيست، و خدا آمرزنده مهربان است.

انصاریان: بر ناتوانان و بیماران و آنان که چیزی برای هزینه کردن [در راه جهاد] نمی یابند، گناهی نیست [که در جهاد شرکت نکنند] در صورتی که [در پشت جبهه با اعمال و گفتارشان] برای خدا و پیامبرش خیرخواهی کنند [و از این طریق به حمایت رزمندگان برخیزند]؛ آری، بر نیکوکاران [معذور] هیچ مؤاخذه و سرزنشی نیست، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

حمل: بمعناي دادن مركبي از اسب و شتر و غيره.

فيض: لبريز شدن. كلمه « فيض » به معنى لبريز شدن بر اثر پرى است ، وقتى گفته مى شود « فاض الاناء بما فيه » معنايش اين است كه ظرف از آنچه كه در آن است لبريز شد،

حزن: سوزش دل بخاطر از دست رفتن چيزي. و كلمه « حزن » به معناى دردى است اندر دل كه بخاطر از دست رفتن منفعت و يا امرى ديگر پيدا مى شود، و در اصل از « حزن الارض : سفتى و سختى زمين » گرفته شده .

((در مورد آيه دوم نيز در روايات مى خوانيم كه هفت نفر از فقراى انصار خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيدند و تقاضا كردند وسيله اى براى شركت در جهاد در اختيارشان گذارده شود، اما چون پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) وسيله اى در اختيار نداشت ، جواب منفى به آنها داد، آنها با چشمهاى پر از اشك از خدمتش خارج شدند و بعدا بنام بكائون مشهور گشتند. تفسير نمونه جلد 8 صفحه 81))

شور جهاد به همراه پيامبر

در اين آيه افزون بر آن سه گروه، گروه ديگرى را نيز از جهاد معاف مى‏دارد ((البته شك نيست كه اين گروه چهارم از گروه سوم كه در آيه قبل ذكر شد جدا نيستند، ولى به خاطر امتياز خاصى كه بر آنها دارند، و نيز به خاطر قدردانى از اين گروه ، بطور مستقل ضمن يك آيه وضع حالشان مجسم شده است

تفسير نمونه جلد 8 صفحه 84

ويژگى آنها در اين بود كه :

اولا به اين قناعت نكردند كه خودشان وسائل لازم براى شركت در جهاد ندارند، بلكه نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمدند و با اصرار از او مطالبه مركب كردند.

ثانيا هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به آنها جواب منفى داد نه تنها از معاف گشتن شادمان نشدند، بلكه فوق العاده منقلب و ناراحت و اندوهناك گشتند، به خاطر اين دو جهت خداوند آنها را بطور مشخص و جداگانه بيان كرده است .))

و مى‏فرمايد:

وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ

و نيز گناهى نيست بر آن گروهى كه چون به هنگام حركت به سوى ميدان نزد تو آمدند و از تو درخواست مركب و هزينه سفر نمودند تا بدان وسيله به همراه تو به سوى ميدان جهاد حركت كنند، تو در پاسخ آنان گفتى: مركبى كه شما را بر آن بنشانم و امكاناتى كه به وسيله آن كارتان را رديف كنم در اخيتار ندارم.

تَوَلَّوا وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنفِقُونَ (92)

آنان بناگزير از نزد تو اى پيامبر بازگشتند در حالى كه بر اثر اندوه سنگينى كه بردلشان سايه افكنده بود چشمانشان اشكبار بود كه چرا مركب و هزينه‏اى ندارند كه به همراه شما براى پيكار در راه حق حركت كنند.

فولادوند: و [نيز] گناهى نيست بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كنى [و] گفتى: «چيزى پيدا نمى‌كنم تا بر آن سوارتان كنم»، برگشتند، و در اثر اندوه، از چشمانشان اشك فرو مى‌ريخت كه [چرا] چيزى نمى‌يابند تا [در راه جهاد] خرج كنند.

انصاریان: و نیز بر کسانی که هنگامی که نزد تو آمدند تا آنان را [برای رفتن به سوی نبرد] سوار مرکبی کنی، گفتی: [به سبب نبود امکانات] بر مرکبی دسترسی ندارم تا شما را به جهاد برم، هیچ مؤاخذه و سرزنشی نیست؛ [از نزد تو] بازگشتند در حالی که به خاطر غصه و اندوه از دیدگانشان اشک می ریخت که چرا چیزی نمی یابند تا [در نبرد با دشمنان] هزینه کنند.

پس از ترسيم وضعيت گروههاى چهارگانه‏اى كه از جهاد معاف هستند، اينك در اين آيه در نكوهش كسانى كه با داشتن شرايط و امكانات جهاد و حركت به همراه پيامبر، از او اجازه ترك جهاد مى‏خواستند، مى‏فرمايد:

إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاءُ

راه نكوهش و بازخواست بر آن كسانى گشوده است كه با وجود توانگرى و قدرت برجهاد از تو رخصت ماندن و نيامدن به ميدان كارزار را مى‏خواهند.

 رَضُوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ

آرى آنان درخور نكوهش و كيفرند كه راضى شدند با بيماران و معلولان و مصدومان در مدينه بمانند و افتخار همراهى با پيامبر و جهاد در كنار او را از كف دادند.

وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (93)

همين كيفر بر ايشان در اين جهان بس كه خدا بر دل‏هايشان مهر نهاد، و به همين دليل آنان چيزى از حقايق را نمى‏فهمند و نمى‏دانند.(242)

پروردگارا، ما را از آفتهاى زشت و زيانبار عوام زدگى و عوام زادگى و فريب و ريا و شرك و نفاق و ظاهرسازى و گناه و پايمال ساختن حقوق ديگران دورساز، و به ما روح بندگى و اخلاص ارزانى دار.

خداوندا، ما چشم اميد به مهر و رحمت بى‏كران تو دوخته‏ايم، ما را در اين سرا و سراى جاودانه آخرت محروم و نا اميد مساز.

بارخدايا، به مهر و شكوه وصف ناپذيرت سوگند، با تابش تلؤلؤ قرآن بر دل‏هاى ما، به ما چگونه زيستن، چگونه شدن، چگونه دوست و دشمن داشتن و چگونه سرفراز و سربلند مردن را الهام فرما، و ما را مورد مهر و بخشايش خودت قرار ده.(243)

آمين رب العالمين.

فولادوند: ايراد فقط بر كسانى است كه با اينكه توانگرند از تو اجازه [ترك جهاد] مى‌خواهند. [و به اين‌] راضى شده‌اند كه با خانه‌نشينان باشند، و خدا بر دلهايشان مُهر نهاد، در نتيجه آنان نمى‌فهمند.

انصاریان: راه مؤاخذه و سرزنش فقط بر ضد کسانی باز است که با آنکه توانگرند [باز هم برای ترک نبرد] از تو اجازه می خواهند؛ آنان راضی شدند که با خانه نشینان باشند، خدا بر دل هایشان مهر تیره بختی زد به همین سبب [حقایق را] نمی دانند.

تفسیر نور:

پيرمردى نابينا خدمت پيامبر آمد و عرض كرد: كسى را ندارم كه دستم را گرفته و به جبهه ببرد. ناتوان و سالمندم. آيا عذرم پذيرفته است؟ پيامبر سكوت كرد، تا آنكه اين آيه نازل شد.

شگفتا از عاشقان اسلام كه با وجود پيرى ونابينايى، باز هم وجدانشان آرام نيست و براى تركِ جبهه، از پيامبر سؤال مى‏كنند!

ممكن است مراد از نادارى اين باشد كه آنان نمى‏توانند بدون حضور خود در خانواده، هزينه‏ى زندگى زن و فرزند خود را تأمين كنند و اگر به جبهه بروند، آنان گرسنه مى‏مانند. <138>

در اسلام فرمان حَرَجى و فوق طاعت نيست، اسلام انعطاف پذير است و بن‏بست ندارد. امام صادق‏عليه السلام فرمود: هر كارى را كه انسان نتواند انجام دهد، تكليف ندارد و سپس اين آيه را تلاوت فرمودند. <139>

1- تكاليف الهى به قدر توان بشر است. «ليس على الضعفاء....حرج» (ضعيفان و بيماران كه ناتوانى جسمى دارند، از جهاد با جان و فقيران كه ناتوانى مالى دارند، از جهاد با مال معاف‏اند)

2- خيرخواهى هرگز ساقط نمى‏شود، ناتوانان نيز به نحوى كه مى‏توانند حمايت كنند. حتّى نابيناى سالمند، به دعاى با زبان و قلب و خيرخواهى براى رزمندگان، موظّف است. «اذانصحوا»

3- آنان كه از جهاد معذورند، ولى علاقه به آن دارند، از نيكوكارانند. «المحسنين»

4- از آنان كه بدون قصور و كوتاهى و با داشتن انگيزه‏ى خوب، زيانى سر زند، مؤاخذه نمى‏شود و تاوانى نمى‏پردازند. <140> «ما على المحسنين من سبيل»

****************

در آيه‏ى قبل، سخن از كسانى بود كه توان مالى براى كمك به جهاد نداشتند ودر اين آيه سخن از فقيرانى است كه به خاطر فقر، مركبى براى حضور در جبهه ندارند لذا غصّه مى‏خورند واشك مى‏ريزند، به اين جهت در پاداش رزمندگان شريكند. چنانكه حسن بصرى مى‏گويد: رسول خداصلى الله عليه وآله به رزمندگان جنگ تبوك مى‏فرمود: در هر مالى كه خرج كرديد و هر آسيبى كه ديديد، گروهى از جاماندگان در مدينه با شما شريكند، چون قلباً علاقمند به شركت در جبهه بودند. <141>

1- تأمين امكاناتِ جنگى رزمندگان، به عهده‏ى حكومت است. «اَتوك لتحملهم»

2- ارزش انسان‏ها، به انگيزه‏ها و روحيّات آنان است، نه تنها حركت و امكانات مادّى ومالى. «اعينهم تفيض من الدّمع » (آيه كسانى را مى‏ستايد كه پول و امكانات ندارند، ولى ايمان و سوز و شور جبهه رفتن دارند)

3- مؤمن از شركت نداشتن در جبهه، ناراحت وگريان است. «تفيض من الدمع»

****************

تفاوت مؤمن و منافق تا به كجاست! در آيه‏ى قبل ديديم مؤمن از اينكه وسيله‏اى براى رفتن به جبهه ندارد گريه مى‏كند و اشك مى‏ريزد، «اعينهم تفيض من الدّمع» ولى در اين آيه مى‏خوانيم كه منافقانِ ثروتمند، براى ترك جبهه اصرار دارند واز پيامبر اجازه مى‏خواهند!!

1- فقير و غنى، در رفتن به جبهه يكسان‏اند و ثروت، نه امتيازى براى ترك جبهه است و نه عذر و بهانه‏اى براى آن. «...على الذين يستأذنونك و هم اغنياء»

2- شانه‏خالى كردن از مسئوليّت، موجب بدفرجامى و از دست دادن شناختِ صحيح مى‏شود. «طبع، لايعلمون»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

لَّيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَى وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (91)

الإعراب:

(ليس) فعل ماض ناقص جامد- ناسخ- (على الضعفاء) جارّ ومجرور خبر ليس مقدّم (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (على المرضى) جارّ ومجرور متعلّق بما تعلّق به الجار الأول فهو معطوف عليه، وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف (الواو) عاطفة (لا) مثل الأولى (على) حرف جرّ (الذين) موصول في محلّ جرّ متعلّق بما تعلّق به الجارّ الأول فهو معطوف عليه (لا) نافية (يجدون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (ما) نكرة موصوفة [أو اسم موصول في محلّ نصب، والجملة بعده صلة، والعائد محذوف.] في محلّ نصب مفعول به (ينفقون) مثل يجدون (حرج) اسم ليس مؤخّر مرفوع (إذا) ظرف للمستقبل متضمّن معنى الشرط مبنىّ في محلّ نصب متعلّق بمضمون الجواب المقدّر (نصحوا) فعل ماض وفاعله (للَّه) جارّ ومجرور متعلّق ب (نصحوا) (الواو) عاطفة (رسول) معطوف على لفظ الجلالة مجرور و (الهاء) ضمير مضاف إليه (ما) نافية (على المحسنين) جارّ ومجرور خبر مقدّم وعلامة الجرّ الياء (من سبيل) جارّ زائد ومجرور لفظا مرفوع محلّا مبتدأ (الواو) استئنافيّة (اللَّه) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (غفور) خبر مرفوع (رحيم) خبر ثان مرفوع.

وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوا وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنفِقُونَ (92)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (على الذين) مثل السابق «في الآية السابقة (91) .» ، (إذا) مرّ اعرابه «في الآية السابقة (91) .» متعلّق بالجواب قلت (ما) زائدة (أتوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ المقدّر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين.. والواو فاعل و (الكاف) ضمير مفعول به (اللام) لام التعليل (تحمل) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (قلت) فعل ماض وفاعله (لا) نافية (أجد) مضارع مرفوع..

والفاعل ضمير مستتر تقديره أنا (ما) نكرة موصوفة [أو اسم موصول في محلّ نصب، والجملة بعده صلة، والعائد محذوف.] في محلّ نصب مفعول به (أحمل) مثل أجد و (كم) ضمير مفعول به (على) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أحملكم) .

 (تولّوا) مثل أتوا (الواو) حاليّة (أعين) مبتدأ مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (تفيض) مضارع مرفوع، والفاعل هي (من الدمع) جارّومجرور تمييز  ، (حزنا) مفعول لأجله منصوب  ، (أن) حرف مصدريّ ونصب (لا) نافية (يجدوا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (ما) نكرة موصوفة  في محلّ نصب مفعول به (ينفقون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.

إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاءُ رَضُوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (93)

الإعراب:

(إنّما) كافّة ومكفوفة (السبيل) مبتدأ مرفوع (على) حرف جرّ (الذين) موصول في محلّ جرّ متعلّق بخبر المبتدأ (يستأذنون) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون.. والواو فاعل و (الكاف) ضمير في محلّ نصب مفعول به (الواو) حاليّة (هم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (أغنياء) خبر مرفوع ومنع من التنوين لأنه ملحق بألف التأنيث الممدودة فهو على وزن أفعلاء (رضوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ..

والواو فاعل (الباء) حرف جرّ (أن) حرف ناصب ومصدريّ (يكونوا) مضارع ناقص- ناسخ- منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو اسمها (مع) ظرف منصوب متعلّق بخبر يكونوا (الخوالف) مضاف إليه مجرور.

والمصدر المؤوّل (أن يكونوا) في محلّ جرّ بالباء متعلّق ب (رضوا) (الواو) عاطفة (طبع) فعل ماض (اللَّه) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (على قلوب) جارّ ومجرور متعلّق ب (طبع) ، و (هم) ضمير متّصل في محلّ جرّ مضاف إليه (الفاء) عاطفة لربط المسبّب بالسبب (هم) منفصل مبتدأ (لا) نافية (يعلمون) مثل يستأذنون.