نگرشى بر واژه هایآیات 86-89 سوره توبه :
دنياپرستى و فرومايگى
نگرشى بر واژه هایآیات 86-89 سوره توبه :
در اين آيه با اشاره به فرومايگى و دنيا پرستى نفاقگرايان مىفرمايد:
«وَ إِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ»
و چون سورهاي از قرآن بر محمد- صلي اللَّه عليه و آله- نازل گردد.
«أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ»
كه بخدا ايمان آوريد، و اين خطاب چنانچه شامل منافقان گردد به اينكه ايمان خود را بطور حقيقت تجديد كنند و از نفاق دست بدارند شامل مؤمنان نيز گردد و بدانها دستور دهد كه بر ايمان خود ادامه دهند و در آينده نيز بدان تمسك جويند.
«وَ جاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ»
يعني براي جهاد در ركاب او بيرون شويد، و اين مانند آنست كه فرموده باشد: خودتان ايمان آوريد و ديگران را نيز به ايمان دعوت كنيد.
«اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ»
كلمه « طول » به معناى قدرت و نعمت است ،
مالداران و توانگران و ثروتمندان از منافقان از تو رخصت تخلف و بازنشستن خواهند.
«وَ قالُوا ذَرْنا نَكُنْ مَعَ الْقاعِدِينَ»(86)
و گويند ما را واگذار با متخلفين از جهاد باشيم يعني با زنان و كودكان، و اينكه اينان مورد مذمت قرار گرفتهاند بدينجهت است كه نيروي بر جهاد دارند.
فولادوند: و چون سورهاى نازل شود كه به خدا ايمان آوريد و همراه پيامبرش جهاد كنيد، ثروتمندانشان از تو عذر و اجازه خواهند و گويند: «بگذار كه ما با خانهنشينان باشيم.»
انصاریان: و چون سوره ای نازل شود که: [در آن سوره از آنان خواسته اند] به خدا ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید؛ ثروتمندان و قدرتمندان [منافق] از تو اجازه می خواهند [که در جهاد شرکت نکنند] و می گویند: بگذار که ما با خانه نشینان باشیم.
خوالف: بگفته زجاج: زنان هستند كه از جهاد باز مانند. و كلمه « خوالف » جمع خالف و به معناى خالفين است
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 179
طبع: بمعني مهر نهادن است.
در ادامه سخن در نكوهش آنان مىفرمايد:
«رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ»
اينها درباره خودشان راضي شده (و بر جان خويش خريدهاند) كه با زنان و كودكان و بيماران و زمين گيران در خانه بنشينند.
«وَ طُبِعَ عَلي قُلُوبِهِمْ»
پيش از اين معناي مهر خوردن بر دلها را بيان داشتهايم. « يعني در تفسير آيه «خَتَمَ اللَّهُ عَلي قُلُوبِهِمْ» - آيه 7 از سوره بقره.و حسن گفته: آنها بحدي رسيدهاند كه هر كه بدان حد برسد دلش يكسره بميرد. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 180»
«فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ»(87)
اينان ديگر فرامين خدا و نواهي او را فهم نكنند و دليل هاي او را تدبر ننمايند.
فولادوند: راضى شدند كه با خانهنشينان باشند، و بر دلهايشان مُهر زده شده است، در نتيجه قدرت درك ندارند.
انصاریان: آنان راضی شده اند که با خانه نشینان باشند!! بر دل هایشان مهر تیره بختی زده شده پس [به همین سبب] آنان [منافع جهاد در راه خدا و بهره های آخرتی آن را] نمی فهمند.
خيرات: منافعي است كه نفس انساني بدان آرامش گيرد و آسوده گردد مانند زنان نيك منظر و غير آن از نعمتهاي بهشتي. و زجاج گفته: خيرات كنيزكان نيكو هستند.
((بعد از آنكه منافقين را در دو آيه قبلى مذمت نمود به اينكه رضايت دادند به تقاعد از جنگ و ماندن در شهر با افراد معذور، و در نتيجه خدا مهر بر دلهايشان نهاد، اينك در اين آيه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و مؤ منين با او را، استدراك و استثناء مى نمايد، و مقصود از مؤ منين ، مؤ منين حقيقى هستند كه خداوند دلهايشان را از لوث نفاق پاك ساخته است . بدليل اينكه مؤ منين را در مقابل منافقين قرار داده تا مدحشان كند، و به جهاد با جان و مال بستايد، پس در نتيجه مؤ منين كسانى خواهند بود كه نسبت به تقاعد و ماندن در خانه و شهر رضا ندادند، و خدا هم مهر بر دلهايشان ننهاد، بلكه بر خلاف منافقين به سعادت زندگى نائل گشته ، و به نور الهى راه زندگيشان روشن گرديد، همچنانكه فرموده : « او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس »
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 488))
«لكِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ»
امّا پيامبر وكسانى كه با او به خدا ايمان آوردهاند، ثروت و امكانات خويش را در راه خدا و خشنودى او انفاق مىكنند و با جانهاى خود باكفر و بيداد كارزار مىنمايند.
در مورد پاداش اين جهاد و فداكارى مىفرمايد:
«وَ أُولئِكَ لَهُمُ الْخَيْراتُ»
و انواع نعمتها و پاداشهاى مادّى و معنوى و بهشت پرطراوت زيبا براى اينان است،
«وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (88)
واينان همان رستگاران واقعى هستند كه به آنچه مىخواستند نايل آمدند.
فولادوند: ولى پيامبر و كسانى كه با او ايمان آوردهاند با مال و جانشان به جهاد برخاستهاند. و اينانند كه همه خوبيها براى آنان است، اينان همان رستگارانند.
انصاریان: ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آوردند با اموال و جان هایشان جهاد کردند، اینانند که همه خیرات [دنیا و آخرت] برای آنان است و اینانند که رستگارند.
«أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ» «جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها»
خدا بوستانهايى از بهشت پرطراوت و زيبا براى آنان آفريده و آماده ساخته كه از زير درختان آنها نهرها روان است؛ در آنجا جاودانه خواهند زيست
«ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» (89)
اين است كاميابي بزرگ، و اينكه آن را به لفظ «عظيم» توصيف فرموده بخاطر همان دوام و عزت و شوكت آن است
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 181
فولادوند: خدا براى آنان باغهايى آماده كرده است كه از زيرِ [درختان] آن نهرها روان است، و در آن جاودانهاند. اين همان رستگارىِ بزرگ است.
انصاریان: خدا برای آنان بهشت هایی را آماده کرده است که از زیر [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانه اند، این است کامیابی بزرگ.
تفسیر نور:
«طَوْل»، به معناى امكانات وتوانمندى، «اولوا الطّول» يعنى توانگران وثروتمندان.
مراد از «سوره» مجموعهاى از آيات است كه موضوع خاصّى را بيان مىكند. لذا به قسمتى از يك سوره نيز «سوره» گفته شده است.
1- جهاد، لازمهى ايمان به خداست. «امنوا باللَّه و جاهدوا»
2- پيامبر در جبهههاى نبرد، پيشاپيش ديگران بود. «مع رسوله»
3- جهاد بايد با فرمان رهبر مسلمانان وهمراه وهمگام با او باشد. «جاهدوا مع رسوله...»
4- ضعف، نفاق و ترس خود را از رفتن به جهاد، با اجازهى مرخّصى توجيه نكنيم. «استأذنك»
5 - مرفّهان تنپرور، از جهاد بيشتر مىترسند، به آنان اميدى نداشته باشيم. «استأذنك اولوا الطول»
6- منافقان، دل مردهاند. «طبع على قلوبهم»
7- دنياطلبى، رفاهزدگى و روحيّهى نفاق، ديد صحيح و شناخت عميق را از انسان مىگيرد. «لايفقهون»
******************
1- از شركت نكردن منافقان ومرفّهان در جنگ، نگران نباشيم. «لكن الرسول...»
2- منافقان مپندارند با نيامدنشان به جهاد، اسلام بىياور مىماند. «لكن الرسول...»
3- رهبر، پيشاپيش رزمندگان است. «الرسول والذين آمنوا معه»
4- تنها ايمان به پيامبر كافى نيست، همراهى با او نيز لازم است. «امنوا معه»
5 - جهاد بايد در همهى ابعاد باشد. «جاهدوا باموالهم وانفسهم»
6- رستگارى، تنها در سايهى ايمان و جهاد است. «اولئك هم المفلحون»
7- جنگ و جهاد، مايهى نزول خيرات و بركات الهى بر رزمندگان است. «اولئك لهم الخيرات»
8 - مجاهدان رستگارند، چه پيروز شوند و چه در ظاهر شكست بخورند. «جاهدوا، مفلحون»
******************
1- پاداش مجاهدان، از پيش آماده شده است. «اعدّ اللَّه لهم جنّات»
2- بهشت، آفريده شده و هم اكنون موجود است. «اعدّ اللَّه لهم جنّات»
3- از غرائز وخواستههاى طبيعى، در راه رشد وهدايت استفاده كنيم. (انسان به طور طبيعى خواهان باغها و نهرهاست) «جنّات تجرى من تحتها الانهار»
4- اقامت دائمى در بهشتِ رحمت الهى، سعادت واقعى است. «الفوز العظيم»
الجدول:
سورة التوبه(9) :
وَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُن مَّعَ الْقَاعِدِينَ (86)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (إذا) ظرف المستقبل متضمّن معنى الشرط متعلّق ب (استأذنك) ، (أنزلت) فعل ماض مبنيّ للمجهول.. و (التاء) للتأنيث (سورة) نائب الفاعل مرفوع (أن) حرف تفسير ، (آمنوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون ... والواو فاعل (بالله) جارّ ومجرور متعلّق ب (آمنوا) ، (الواو) عاطفة (جاهدوا) مثل آمنوا (مع) ظرف منصوب متعلّق ب (جاهدوا) ، و (رسول) مضاف إليه مجرور و (الهاء) مضاف إليه (استأذن) فعل ماض و (الكاف) ضمير مفعول به (أولو) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الواو فهو ملحق بجمع المذكّر (الطول) مضاف إليه مجرور (منهم) مثل السابق [في الآية (84) من هذه السورة.] متعلّق بحال من (أولو الطول) ، (الواو) عاطفة (قالوا) فعل ماض وفاعله (ذر) فعل أمر و (نا) ضمير مفعول به والفاعل أنت (نكن) مضارع ناقص مجزوم جواب الطلب (مع القاعدين) مثل مع الخالفين [في الآية (83) من هذه السورة.] .
رَضُوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ (87)
الإعراب:
(رضوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ ... والواو فاعل (الباء) حرف جرّ (أن) حرف مصدريّ ونصب (يكونوا) مضارع ناقص منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو اسم يكون (مع الخوالف) مثل مع الخالفين [في الآية (83) من هذه السورة.] . (الواو) عاطفة (طبع) فعل ماض مبنيّ للمجهول (على قلوب) جارّ ومجرور في محلّ رفع نائب الفاعل و (هم) ضمير مضاف إليه (الفاء) عاطفة لربط المسبّب بالمسبب (هم) ضمير منفصل مبتدأ (لا) نافية (يفقهون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.
لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (88)
الإعراب:
(لكن) حرف استدراك وحرك آخره بالكسرة لالتقاء الساكنين (الرسول) مبتدأ مرفوع (الواو) عاطفة (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع معطوف على الرسول (آمنوا) مثل رضوا «1» (مع) ظرف منصوب متعلّق ب (آمنوا) و (الهاء) ضمير مضاف إليه (جاهدوا) مثل رضوا «2» ، (بأموال) جارّ ومجرور متعلّق ب (جاهدوا) ، و (هم) مضاف إليه (الواو) عاطفة (أنفسهم) معطوف على أموالهم مجرور، ومضاف إليه (الواو) استئنافيّة (أولئك) اسم إشارة مبنيّ في محل رفع مبتدأ ...
و (الكاف) حرف خطاب (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (الخيرات) مبتدأ مؤخّر مرفوع (الواو) عاطفة (أولئك) مثل الأول (هم) ضمير فصل [أو ضمير منفصل مبتدأ خبره (المفلحون) ، والجملة الاسميّة خبر المبتدأ أولئك.] ، (المفلحون) خبر المبتدأ أولئك.
أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (89)
الإعراب:
(أعدّ) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (لهم) مثل المتقدّم [في الآية السابقة (88) .] متعلّق ب (أعدّ) ، (جنّات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (تجري ... العظيم) مرّ إعرابها [في الآية (72) من هذه السورة.] .