خدا پيامبرش را از نماز گزاردن بر مردگان منافقان باز داشته

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  84-85    سوره توبه :

((اين آيه نهى مى كند رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را از اينكه نماز ميت بخواند بر كسى كه منافق بوده ، و از اينكه كنار قبر منافقى بايستد، و اين نهى را تعليل كرده است به اينكه چون كفر ورزيدند و فاسق شدند و بر همين فسق خود مردند، و اين تعليل تنها در اين آيه نيامده ، بلكه در هر جا كه گفتگو از لغويت استغفار به ميان آمده همين تعليل ذكر شده است ، مانند آيه « 80» از همين سوره ، و آيه ششم از سوره منافقين كه مى فرمايد: « سواء عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن يغفر الله لهم ان الله لا يهدى القوم الفاسقين » .

و از همه اين موارد كه ذكر شد برمى آيد كسى كه بخاطر احاطه و استيلاى كفر در دلش فاقد ايمان به خدا گشته ديگر راهى به سوى نجات ندارد، و نيز برمى آيد كه استغفار جهت منافقين و همچنين نماز خواندن بر جنازه هاى ايشان و ايستادن كنار قبور ايشان و طلب مغفرت كردن ، لغو و بى نتيجه است .

و در اين آيه اشاره است به اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بر جنازه مؤ منين نماز مى خوانده و در كنار قبور ايشان مى ايستاده و طلب مغفرت و دعا مى كرده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 488))

خداي تعالي پيغمبر خود- صلي اللَّه عليه و آله- را از نماز بر آنها نهي كرده فرمايد:

«وَ لا تُصَلِّ عَلي أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً»

 اي محمد بر هيچيك از اين منافقان پس از مردنش نماز نخوان، چون رسم رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- چنان بود كه بر آنها نماز ميخواند و احكام ساير مسلمانان را بر ايشان جاري ميكرد.

«وَ لا تَقُمْ عَلي قَبْرِهِ»

 و براي دعا كردن بر سر قبرش نه ايست، و اين نيز بدانجهت بود كه رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- چون بر شخص مرده‌اي نماز ميخواند ساعتي نيز بر سر قبر آن ميت ميايستاد و براي او دعا ميكرد، و خداي سبحان او را از اين دو كار جلوگيري فرمود. و بدنبال اين دستور، سبب آن را چنين بيان كرده:

«إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ» (84)

و پس از نزول آيه رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- تا روزي كه از اينجهان رفت بر هيچ منافقي نماز نخواند. و اين آيه دليل است بر آنكه ايستادن بر سر قبر براي خواندن دعا عبادت مشروعي است، و گرنه خداي سبحان خصوص كافر را بوسيله نهي از اينكار اختصاص نميداد.

طلب آمرزش بر سر قبر

 مفسّران بر آنند كه پيامبر گرامى پس از فرود آيه مورد بحث، تا روزى كه جهان را به درود گفت، ديگر نه بر مرده نفاقگرايى نماز خواند و نه بر كنار قبر او برايش آمرزش خواست.

از اين سخن اين نكته ظريف دريافت مى‏گردد كه ايستادن بر كنار قبر براى خواندن دعا و تلاوت قرآن و طلب آمرزش و بخشايش از بارگاه خدا كارى مشروع و درست است و اگر جز اين بود پيامبر گرامى انجام نمى‏داد و در آيه شريفه نيز تنها ايستادن بر سر قبر كفرگرايان نهى نمى‏شد بلكه به طور كلّى نهى مى‏شد.

فولادوند: و هرگز بر هيچ مرده‌اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نايست، چرا كه آنان به خدا و پيامبر او كافر شدند و در حال فسق مردند.

انصاریان: و هرگز به جنازه هیچ کدام از آنان نماز مخوان و بر گورش [برای دعا و طلب آمرزش] نایست؛ زیرا آنان به خدا و پیامبرش کافر شدند و در حالی که فاسق بودند، از دنیا رفتند.

در ادامه سخن، آفريدگار هستى به پيامبرش مى‏فرمايد:

«وَ لا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ»

(اموال و اولاد ايشان تو را بشگفت نياورد) مخاطب در اين آيه پيغمبر- صلي اللَّه عليه و آله- است ولي مقصود امت وي هستند.

«إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الدُّنْيا»

و عذاب آنها به اموال و اولاد در دنيا بهمان مصيبتها و اندوه‌هايي است كه درباره آنها بديشان ميرسد و آنچه مسلمانان بصورت غنيمت از آنها ميگيرند و گذشته با اعتقادي كه آنها ببطلان اسلام دارند دادن زكات و انفاق در راه خدا بر آنها سخت و دشوار است و همين عذابي است براي آنها.

«وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ»(85)

 و بميرند در حالي كه كافرند، و نظير اين جمله در آيات پيش نيز با تفسير آن گذشت، و ممكن است هر كدام از اين دو آيه (كه تكرار شده) درباره دسته‌اي از منافقان بطور جداگانه باشد، نظير آنكه كسي بگويد: بشگفت نياورد تو را وضع زيد، و بشگفت نياورد تو را وضع عمرو.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 178

فولادوند: و اموال و فرزندان آنان تو را به شگفت نيندازد. جز اين نيست كه خدا مى‌خواهد ايشان را در دنيا به وسيله آن عذاب كند و جانشان در حال كفر بيرون رود.

انصاریان: اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد [این ها برای آنان خوشبختی نیست] خدا فقط می خواهد آنان را در دنیا به اموال و فرزندانشان عذاب کند، و در حالی که کافرند جانشان درآید.

تفسیر نور:

سيره‏ى رسول خداصلى الله عليه وآله آن بود كه در مراسم تشييع و تدفين مردگانِ مسلمان حاضر شود، براى آنان دعا كند و بر جنازه‏ى آنان نماز بخواند. خداوند با اين آيه پيامبرش را از حضور در مراسمِ مردگانِ منافق، نهى كرد.

امام صادق‏عليه السلام فرمود: پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در نماز ميّت بعد از تكبير چهارم، براى مرده دعا مى‏كردند، امّا پس از نزول اين آيه، ديگر چنين كارى را انجام ندادند. <135>

1- يكى از شيوه‏هاى مبارزه با منافقان، مبارزه‏ى منفى است. «لاتُصلّ، لاتقم»

2- مرده‏ى منافق نيز بايد تحقير شود. در تشييع جنازه‏ى آنان شركت نكنيم و به زيارت قبور آنها نرويم. «لاتصلّ، لاتقم»

3- از اهرم نماز، براى تنبيه متخلّفان كمك بگيريم.«لاتصلّ على احد منهم»

4- نماز ميّت و زيارت قبور، نشانه‏ى حرمت و احترامِ مؤمن پس از مرگ و كارى پسنديده است و چون منافق، حرمتى ندارد لذا فرمود:«لا تصلّ، لاتقم»

5 - منافق، كافر و فاسق است. «كفروا، فاسقون»

6- عاقبتِ كار، مهم است. خطر وقتى است كه انسان بدون توبه و در حال فسق بميرد. «ماتوا و هم فاسقون »

**************************

منافقان صدر اسلام، از مال، فرزند و امكانات فراوانى برخوردار بودند، ولى مسلمانان اين گونه نبودند و خطر مجذوب شدن مسلمانان در كار بود كه اين آيه و آيه‏ى 55 اين سوره كه با اندك تفاوتى در لفظ، مشابه اين آيه است، به مسلمانان هشدار مى‏دهد.

«زَهوق» به معناى خارج شدنِ همراه با سختى، تأسّف و حسرت است.

1- به خاطر امكانات و برخوردارى ديگران، احساس حقارت نكنيم. «لاتعجبك»

2- مال و فرزند، گاهى مايه‏ى آزمايش و عذاب است، نه رفاه و خوشبختى. «يعذّبهم بها فى الدنيا»

3- كيفر خداوند در دنيا، گاهى با همان مظاهر دنيوى است.«يريد اللَّه ان يعذّبهم بها فى الدنيا»

4- مرگ، خارج شدن روح از بدن است، نه فانى شدن روح. «تزهق انفسهم»

5 - يك عمر كفر و ناسپاسى باعث مى‏شود انسان لحظه‏ى مرگ، كافر از دنيا برود. «تزهق انفسهم و هم كافرون»

6- ملاك ارزشها، حسنِ عاقبت و با ايمان مردن است، نه زرق و برق چند روزه‏ى دنيوى. «تزهق انفسهم و هم كافرون»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ (84)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة- أو عاطفة- (لا) ناهية جازمة (تصلّ) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف حرف العلة، والفاعل أنت (على أحد) جارّ ومجرور متعلّق ب (لا تصلّ) ، (من) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف نعت ل (أحد) [أو بمحذوف حال من فاعل مات أي مات حال كونه منهم أي منافقا.] ، (مات) فعل ماض، والفاعل هو (أبدا) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (لا تصلّ) ، (الواو) عاطفة (لا تقم على قبره) مثل لا تصل على أحد، و (الهاء) مضاف إليه (إنّهم كفروا بالله ورسوله) مرّ إعراب نظيرها [الآية (80) من هذه السورة.] (الواو) عاطفة (ماتوا) مثل كفروا (الواو) حاليّة (هم فاسقون) مثل هم معرضون [في الآية (76) من هذه السورة.] .

وَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ (85)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (لا تعجب) مثل لا تصلّ وعلامة الجزم السكون و (الكاف) ضمير مفعول به (أموالهم) فاعل مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (أولادهم) معطوف على أموالهم بالواو مرفوع (إنّما) كافّة ومكفوفة (يريد) مضارع مرفوع (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (أن) حرف مصدريّ ونصب (يعذّب) مضارع منصوب و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل هو (الباء) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يعذّب) والباء للسببيّة (في الدنيا) جارّ ومجرور متعلّق ب (يعذّبهم) وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف. (الواو) عاطفة (تزهق) مثل يعذّب ومعطوف عليه (أنفس) فاعل مرفوع و (هم) مضاف إليه (وهم كافرون) مثل وهم فاسقون.