وسوسه‏ها و بازيگرى‏ها براى دلسرد ساختن مجاهدان

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  81-83    سوره توبه :

مخلّف: وامانده را گويند چنانچه مؤخر نيز بهمين معنا است.

فرخ: ضد اندوه، و آن لذتي است كه با رسيدن بخواسته دل در قلب حاصل گردد، مانند سرور. و آنان كه در بصره بر عقيده معتزله ميزيسته‌اند، گفته‌اند: سرور و غم دو صفت هستند كه بازگشت آنها باعتقاد است. و سرور اعتقاد به وصول منفعت يا دفع ضرر در آينده است، و غم و اندوه نيز در مقابل آن اعتقاد برسيدن ضرر يا از دست رفتن منفعتي در آينده است، و مرحوم سيد مرتضي قدس اللَّه روحه نيز همين گفتار را اختيار فرموده.

خلاف: بمعناي مخالفت است، و ابو عبيده معتقد است كه بمعناي دور شدن ميباشد

اين آيات نيز بسان آيات گذشته در مورد پيكار تبوك و وسوسه‏ها و بازيگرى‏هاى نفاقگرايان براى دلسرد ساختن مجاهدان راه حق و فضيلت از حركت به سوى ميدان و همراهى پيامبر است،

خداي تعالي در اين آيات خبر دهد كه جمعي از منافقان كه پيغمبر- صلي اللَّه عليه و آله- آنان را با خود به تبوك نبرد و براي ماندن كسب اجازه كردند از اين تخلف خود خوشحال و شادمان بودند و بهمين منظور فرمايد:

«فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ» «خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ»

وا ماندگان از جهاد و تخلّف كنندگان از پيكار تبوك، به خاطر خوددارى از حركت با پيامبر و دورى از آن حضرت شادمان شدند.

((فرح و سرور مقابل غم و اندوه است ، و اين دو حالت نفسانى و وجدانى است كه يكى لذت بخش و ديگرى ناراحت كننده است . و كلمه « مخلفون » اسم مفعول از ماده « خلف » است كه به معناى باقى گذاردن براى بعد از رفتن است ، و كلمه « مقعد» از ماده « قعود» مصدر « قعد، يقعد» مى باشد، و كنايه است از نرفتن به جهاد.

كلمه « خلاف » مانند « مخالفت » مصدر « خالف ، يخالف » است ، و بطورى كه بعضيها گفته اند گاهى به معناى بعد مى آيد، و بعيد نيست كه در آيه « اذا لا يلبثون خلافك الا قليلا : در اين صورت نمى پايند بعد تو مگر اندكى » به اين معنا باشد. و با اينكه از نظر سياق كلام جا داشت بفرمايد: « خلافك : بمنظور مخالفت تو» اگر فرمود « خلاف رسول الله : به منظور مخالفت رسول خدا» براى اين بود كه دلالت كند بر اينكه منافقين از مخالفت امر خدا خوشحال مى شدند، با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) لجبازى نداشتند؛ چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) جز پيغام آوردن كار ديگرى نداشت . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 486))

به باور برخى منظور اين است كه آنان از مخالفت با پيامبر شادمان گشتند.

يعني به خودداري كردن و تخلف از جهاد (خوشحالند)

يعني بدوري از رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- و برخي گفته‌اند يعني بخاطر مخالفتشان با آن حضرت.

وَكَرِهُوا أَن يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ

و از اين افتخار بزرگ كه به وسيله داراييها وجانهاى خويش در راه خدا جهاد نمايند، كراهت داشتند.

«وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ»

((و جمله « و قالوا لا تنفروا فى الحر» نقل خطاب منافقين است به ديگران كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را يارى نكنند، و زحمات آنجناب را در حركت دادن مردم به سوى جهاد خنثى سازند، ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 486))

يعني براي آنكه مسلمانان را از جنگ باز دارند بدانها گفتند: باين شتاب در اين گرما بيرون نشويد، و برخي گفته‌اند: طرف سخن آنها افرادي از خودشان (يعني منافقان) بودند، و اينها بخاطر اينكه در راه فرمانبرداري و جلب رضايت حقتعالي متحمل رنجي نشوند و آسوده بسر برند اين سخنان را بيكديگر ميگفتند ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 173

«قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ» (81)

((و لذا خداى تعالى آنجناب را دستور مى دهد كه چنين جوابشان دهد: « نار جهنم اشد حرا» يعنى اگر فرار از حرارت و تقاعد ورزيدن شما را از گرما نجات مى داد، بارى ، از حرارتى شديدتر از آن يعنى حرارت دوزخ نجات نمى دهد، آرى فرار از اين حرارت آسان شما را دچار آن حرارت شديد مى سازد. آنگاه با جمله « لو كانوا يفقهون » كه با كلمه « لو» كه براى تمنى و آرزو مى باشد، ابتداء شده ، نوميدى از تعقل و فهم ايشان را ميرساند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 486))

اي محمد بدانها بگو: آتش دوزخي كه با اين تخلف از جهاد براي شما مقرر گشته سوزانتر از اين حرارت است، و بهتر آن است كه از آن آتش سوزان احتراز كنيد، اگر قوانين خداي تعالي و نويد و تهديد او را فهم ميكنيد، زيرا حرارت اين هواي داغ در برابر حرارت سوزان آتش دوزخ قابل توجه نيست.

فولادوند: بر جاى‌ماندگان، به [خانه‌] نشستن خود، پس از رسول خدا، شادمان شدند، و از اينكه با مال و جان خود در راه خدا جهاد كنند، كراهت داشتند، و گفتند: «در اين گرما بيرون نرويد.» بگو: «-اگر دريابند- آتش جهنّم سوزان‌تر است.»

انصاریان: بر جای ماندگان [از جنگ تبوک] از خانه نشستن خود به سبب مخالفت با پیامبر خدا خوشحال شدند و خوش نداشتند که با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد کنند، و [به مؤمنان] گفتند: در این گرما [برای جهاد] بیرون نروید. بگو: آتش دوزخ در حرارت و گرمی، بسیار سخت تر است، اگر می فهمیدید.

ضحك: حالت انبساط و باز رويي است كه از روي تعجب و خوشي در چهره انسان پديدار گردد.

بكاء: حالت گرفتگي است كه بخاطر اندوه در چهره پيدا گردد و بدنبالش اشگ بر گونه روان شود.

در اين آيه مورد بحث قرآن هشدار مى‏دهد كه تخلّف از جهاد در راه حق و فضيلت، و سرباززدن از انجام فرمان خدا، و از كف دادن افتخار همراهى با پيامبر نه تنها جاى شادى و شادمانى ندارد كه جاى اندوهى عميق و گريه‏اى درد آلود است.

فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا

آغاز آيه شريفه هشدارى است به صورت امر، و منظور اين است كه اين نفاقگرايان بايد در اين دنياى فنا پذير و زود گذر كم بخندند، چرا كه هر چه باشد به زودى به پايان مى‏رسد و شادى و خنده نيز در آن اندك، و اندوه و رنج، در آن بسيار است، و بايد در سراى آخرت بسيار بگريند، چرا كه روز رستاخيز روزى است كه به اندازه پنجاه هزار سال است و چون آن روز بسيار سخت و طولانى و حساب خدا دقيق و پاداش و كيفر كارها نزديك است، اينان بايد بسيار گريه كنند.

((فاء تفريع كه بر سر اين جمله آمده مى رساند كه مضمون اين جمله فرع تخلف ايشان از جهاد به اموال و جانها و خوشنودى به ترك اين فريضه الهى و فطرى است ، كه انسان در زندگيش جز به انجام آن به سعادت نميرسد.

و جمله « جزاء بما كانوا يكسبون » با در نظر داشتن اينكه حرف « باء» براى مقابله و يا سببيت است دلالت دارد بر اينكه منظور از كم خنديدن همان خوشحالى ناپايدار دنيوى است ، كه از ناحيه ترك جهاد و امثال آن به ايشان دست داده ، و منظور از گريه زياد، گريه در آخرت و در عذاب دوزخ است ، كه حرارتش شديدتر است ، زيرا آن چيزى كه خنده و گريه متفرع بر آن شده همان مضمونى است كه در آيه قبلى بود، و آن خوشنودى از تخلف و دورى از حرارت هوا و گرفتار شدن به حرارت دوزخ است .

پس ، معناى آيه اين است كه : با در نظر داشتن آنچه كردند و كسب نمودند، لازم است در دنيا كمتر خنده و خوشحالى كنند و در آخرت بسيار بگريند و اندوهناك شوند. پس اينكه امر كرد و فرمود: « بايد كم بخندند و زياد بگريند» براى افاده همين معنا است كه آثار اعمال ايشان موجب اين شد كه كم بخندند و بسيار گريه كنند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 486))

جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (82)

و اين كيفرى است به سزاى كفر و نفاق و تخلّف بى‏دليل از جهاد در راه خدا كه در زندگى بدانها دست يازيدند.

«ابن عباس» در اين مورد آورده است كه نفاقگرايان در دوزخ به اندازه عمر دنيا مى‏گريند. در اين مدّت نه اشك ديدگانشان خشك مى‏گردد و نه خواب به چشم آنان راه مى‏يابد.

و «انس» از پيامبر گرامى آورده است كه: «لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلاً و لبكيتم كثيراً»؛ اگر آنچه را من مى‏دانستم شما نيز مى‏دانستيد، كم مى‏خنديديد و بسيار مى‏گريستيد.

فولادوند: از اين پس كم بخندند، و به جزاى آنچه به دست مى‌آوردند، بسيار بگريند.

انصاریان: پس به کیفر گناهانی که همواره مرتکب می شدند باید کمتر بخندند و بسیار بگریند.

در اين آيه مورد بحث قرآن روى سخن را متوجّه پيامبر مى‏سازد و مى‏فرمايد:

«فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلي طائِفَةٍ مِنْهُمْ»

اگر خدايت تو را از اين سفر و جنگ بسوي گروهي از اين منافقان كه از همراهي و جنگ در ركاب تو تخلف ورزيدند بازگردانيد.

«فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ»

و از تو براي بيرون شدن بهمراهيت در جنگ ديگري اجازه خواستند.

«فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَداً وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِىَ عَدُوّاً »

به آنان بگو: شما هرگز در هيچ جهاد و پيكارى با من همراه نخواهيد بود و هرگز در كنار من با دشمن نخواهيد جنگيد.

و سبب اين دستور را در آيه بعدي بيان فرموده كه گويد: ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 174

«إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفِينَ» (83)

چرا كه شما نخستين بار در پيكار تبوك به اين گناه دست يازيديد و راضى شديد كه از جهاد تخلّف ورزيده و در خانه بمانيد، اينك كه چنين كرديد پس از اين نيز با بازماندگان از جهاد در خانه‏هاى خود بمانيد.

به جاى ماندگان از جهاد

منظور از به جاى ماندگان از جهاد، يا «خالفين» چه كسانى هستند؟ در اين مورد ديدگاه‏ها متفاوت است:

1 - به باور «حسن» و «ضحاك» منظور زنان و كودكانند.

2 - امّا به باور «ابن عباس» منظور مردانى هستند كه بدون دليل درست از جهاد تخلّف ورزيدند.

3 - از ديدگاه برخى منظور از «خالفين»، مخالفان جنگ و پيكارند؛ چرا كه «فرّاء» در كلام خود «عبد خالف» و «صاحب خالف» را به بنده و همدم مخالف معنى كرده است.

4 - و از ديدگاه برخى ديگر منظور مردم فرو مايه و تنگ نظر مى‏باشند.

5 - پاره‏اى بر آنند كه منظور مردم تبهكار مى‏باشند؛ چرا كه «نبيذٌ خالف» را به شراب فاسد معنى كرده‏اند.

6 - و پاره‏اى چون «جبايى» بر اين باورند كه منظور بيماران و معلولان و مصدومان زمين‏گير مى‏باشند.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 175

((در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:

1 - شك نيست كه اگر اين گروه از منافقان پس از تخلف ، پشيمان مى شدند و توبه مى كردند، و سپس براى شستشوى گناه سابق خود پيشنهاد در ميدانهاى جهاد ديگر داشتند، خدا از آنها ميپذيرفت ، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست رد به سينه آنها نمى گذارد، بنا بر اين معلوم مى شود كه اين پيشنهاد نيز يكنوع شيطنت و كار منافقانه بوده است ، و به اصطلاح تاكتيكى بوده براى استتار چهره زشت خود و ادامه به اعمال سابق .

2 - كلمه خالف به معنى متخلف است ، و اشاره به كسانى است كه در ميدان جهاد، با عذر و يا بدون عذر شركت نداشتند.

بعضى نيز گفته اند كه خالف به معنى مخالف است ، اشاره به اينكه شما هم برويد و با گروه مخالفان همصدا شويد، و اين كلمه را به معنى فاسد نيز تفسير كرده اند، چه اينكه خلوف به معنى فساد و خالف به معنى فاسد در لغت آمده است .

اين احتمال نيز وجود دارد كه همه معانى بالا از اين كلمه در آيه فوق اراده شده باشد چرا كه گروه منافقان و دوستان آنان داراى تمام اين صفات رذيله بوده اند.

3 - باز تذكر اين موضوع را لازم مى دانيم كه مسلمانان عصر ما نيز دربرابر منافقان محيط خود كه از روشهاى مشابهى با منافقان اعصار پيشين استفاده مى كنند، بايد از همان برنامه محكم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پيروى كرده و يكبار كه در دام آنان افتادند، ديگر فريب آنها را نخورند و به اشكهاى تمساحانه آنها وقعى ننهند كه مرد مسلمان هيچگاه دو بار در يك دام نمى افتد!. تفسير نمونه جلد 8 صفحه 67))

فولادوند: و اگر خدا تو را به سوى طايفه‌اى از آنان بازگردانيد، و آنان براى بيرون آمدن [به جنگ ديگرى‌] از تو اجازه خواستند، بگو: «شما هرگز با من خارج نخواهيد شد، و هرگز همراه من با هيچ دشمنى نبرد نخواهيد كرد، زيرا شما نخستين‌بار به نشستن تن درداديد. پس [اكنون هم‌] با خانه‌نشينان بنشينيد.»

انصاریان: چنانچه خدا تو را [از سفر جنگ تبوک] به سوی گروهی از آنان [که بدون عذر از جنگ بازماندند] بازگردانید و آنان برای بیرون آمدن [به سوی جنگی دیگر] از تو اجازه خواستند، پس بگو: هرگز با من بیرون نخواهید آمد، و هرگز همراه من با هیچ دشمنی نخواهید جنگید؛ زیرا شما نخستین بار به نشستن در خانه [و ترک جنگ] خوشحال شدید، اکنون هم با مخالفین بنشینید.

تفسیر نور:

شأن نزول اين آيه در مورد جنگ تبوك است. اين آيه، سه نشانه براى منافقان ذكر كرده است: الف: از جبهه نرفتن به جاى پشيمانى شادند. ب: جهاد با مال و جان بر ايشان سنگين است. ج: ديگران را از جبهه رفتن منع مى‏كنند.

طبق آيات گذشته، منافقان مانع كمك مالى ديگران مى‏شدند، مطابق اين آيه نيز از حضور در جبهه، تخلّف مى‏كنند و ديگران را هم دلسرد مى‏كنند.

1- شادى به خاطر نرفتن به جبهه و تخلّف از فرمان پيامبر، نشانه‏ى نفاق است. «فرح المخلّفون»

2- بدتر از جبهه نرفتن، شكستن قداستِ رهبرى و تخلّف از فرمان اوست. «بمقعدهم خلاف رسول اللَّه»، نفرمود: «بمقعدهم عن الجهاد»

3- اطاعت بى‏چون و چرا از رسول خدا لازم است. «بمقعدهم خلاف رسول اللَّه»

4- مؤمنِ ترسو، از منافق جداست. ترسو كمك مالى مى‏كند، ميل قلبى براى جهاد هم دارد. امّا منافقان، نه كمك مى‏كنند و نه ميل كمك دارند.«كرهوا ان يجاهدوا»

5 - منافقان براى باز داشتن مردم از جهاد، با تبليغ دلسرد كننده و اخلال‏گرى، مشكلاتى چون گرم بودن هوا را بهانه قرار مى‏دهند. «قالوا لاتنفروا فى الحرّ»

6- در آستانه‏ى جنگ بايد آماده باشيم تا شايعات و سخنان دلسرد كننده‏ى منافقان را به سرعت خنثى كنيم. «قالوا، قل»

7- در پاسخگويى به تبليغات دشمن، از اصطلاحاتِ خودش استفاده كنيم. «الحرّ، اشد حرّاً»

8 - ياد معاد، عامل حركت به سوى جبهه است، «قل نار جهنم» مؤمنان واقعى هرگز گرمى هوا را مانع جهاد نمى‏دانند.

9- منافقان، ظاهربين‏اند و شناخت عميق ندارند. «لو كانوا يفقهون»

**************

منافقان اگر بدانند كه به خاطر ترك جهاد، چه پاداش‏هايى را از دست داده و چه فرصت‏ها و نعمت‏هايى را كفران كرده‏اند، بايد كمتر شادى كنند و بسيار بگريند، گرچه گريه‏ى مادام العمرشان هم در برابر گريه‏هاى طولانى قيامت، چيزى نيست!

1- ناله و گريه بر گرفتارى‏ها، كيفر دنيوىِ متخلّفان از جهاد است. «فرح المخلّفون... و ليبكوا كثيراً جزاء»

2- كيفر، متناسب با عمل است. «فرح المخلّفون .. وليبكوا كثيراً»

3- خنده‏ها وخوشى‏هاى چند روزه‏ى منافق، حسرت وگريه‏هاى طولانى در پى‏دارد. «فرح المخلّفون ...و ليبكوا كثيراً»

******************

«خالف»، هم به معناى متخلّف از جنگ، هم به معناى مخالف و هم به كسى گفته مى‏شود كه به خاطر پيرى، بيمارى و عجز، توان جبهه رفتن را ندارد.

هر كس صادقانه توبه كند، پذيرفته مى‏شود، ولى منافقان از روى ريا، تظاهر و انقلابى‏نمايى، تقاضاى جبهه رفتن داشتند.

از اين آيه استفاده مى‏شود كه شخص پيامبرصلى الله عليه وآله براى جنگ تبوك از مدينه خارج شد و در پايان جنگ نيز به آنجا برگشت. همچنين اين آيه از برخورد آينده‏ى منافقان خبر مى‏دهد، تا پيامبر چهره‏ى منافقانه‏ى آنان را رسوا كند.

1- به تقاضاى منافقان براى حضور در جهاد، اعتماد نكنيم.«فان رجعك... فاستأذنوك فقل لن تخروجوا...» آنان هنگام حركت، اجازه‏ى ماندن مى‏گيرند وهنگام بازگشت، اجازه‏ى خروج وحركت!

2- بترسيم از آنان كه ديروز فرارى بودند و امروز داوطلب حضور در جبهه‏اند. «لن تخرجوا معى ابداً»

3- سوء سابقه‏ى افراد را فراموش نكنيم. «رضيتم بالقعود اوّل مرّة»

4- منافقان را تحقير و بايكوت كنيم. «فاقعدوا مع الخالفين» همرزمى با پيامبر، توفيق الهى است كه بايد منافقانى را كه از ترك جبهه خوشحالند، براى هميشه محروم كرد. «لن‏تخرجوا معى ابداً و لن‏تقاتلوا معى»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَن يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ (81)

الإعراب:

«فرح) فعل ماض (المخلّفون) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الواو (بمقعد) جارّ ومجرور متعلّق ب (فرح) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (خلاف) ظرف زمان أو مكان منصوب متعلّق بالمصدر الميميّ مقعد»

، (رسول) مضاف إليه مجرور (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (كرهوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ والواو فاعل (أن) حرف مصدريّ (يجاهدوا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (بأموال) جارّ ومجرور ب (يجاهدوا) ، و (هم) مثل الأخير (الواو) عاطفة (أنفسهم) معطوف على أموال مجرور ومضاف إليه (في سبيل) جارّ ومجرور متعلّق ب (يجاهدوا) ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (قالوا) مثل كرهوا (لا) ناهية جازمة (تنفروا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون ... والواو فاعل (في الحرّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (تنفروا) [أو بمحذوف حال من فاعل تنفروا أي كائنين في الحرّ.] . (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (نار) مبتدأمرفوع (جهنّم) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة (أشدّ) خبر مرفوع (حرّا) تمييز منصوب (لو) حرف شرط غير جازم (كانوا) ماض ناقص..

فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (82)

الإعراب:

(الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر [أو عاطفة لربط المسبّب بالسبب.] ، (اللام) لام الأمر (يضحكوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (قليلا) مفعول مطلق نائب عن المصدر [أو ظرف زمان نائب عن لفظ الظرف الأصليّ أي زمنا قليلا.] ، (الواو) عاطفة (ليبكوا كثيرا) مثل ليضحكوا قليلا (جزاء) مفعول لأجله منصوب عامله الضحك والبكاء [أو مفعول مطلق لفعل محذوف أي يجزون جزاء.] ، (الباء) حرف جرّ للسببيّة (ما) حرف مصدريّ (كانوا يكسبون) مثل كانوا يفقهون [في الآية السابقة (81) .] .

فَإِن رَّجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَةٍ مِّنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَن تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُم بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ (83)

الإعراب:

(الفاء) استئنافيّة (إن) حرف شرط جازم (رجع) فعل ماض في محلّ جزم فعل الشرط و (الكاف) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (إلى طائفة) جارّ ومجرور متعلّق ب (رجع) ، (من) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بنعت لطائفة (الفاء) عاطفة (استأذنوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ في محلّ جزم معطوف على رجع.. والواو فاعل و (الكاف) مثل الأول (للخروج) جارّ ومجرور متعلّق ب (استأذنوك) ، (الفاء) رابطة لجواب الشرط (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (لن) حرف نفي ونصب (تخرجوا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (مع) ظرف منصوب متعلّق ب (لن تخرجوا) ، وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على ما قبل الياء، و (الياء) ضمير مضاف إليه (أبدا) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (تخرجوا) ، (الواو) عاطفة (لن تقاتلوا معي) مثل لن تخرجوا معي (عدوّا) مفعول به منصوب (إنّ) حرف مشبّه بالفعل و (كم) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (رضيتم) فعل ماض مبنيّ على السكون و (تم) فاعل (بالقعود) جارّ ومجرور متعلّق ب (رضيتم) ، (أوّل) مفعول مطلق نائب عن المصدر عامله القعود، منصوب (مرّة) مضاف إليه مجرور (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (اقعدوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون ... والواو فاعل (مع) مثل الأول متعلّق ب (اقعدوا) [أو متعلّق بمحذوف حال من فاعل اقعدوا.] ، (الخالفين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء.