عيب‏جويى و بهانه‏تراشى

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  79-80    سوره توبه :

مطوّع: اين واژه در اصل «متطوع» بوده و از ريشه «طوع» بر گرفته شده وبه مفهوم فرمانبردارى از خداست، امّا در آيه شريفه منظور كسى است كه افزون بر پرداخت صدقات واجب، صدقات مستحبّ نيز مى‏پردازد، چرا كه «تطوّع» كارى است كه انسان با انجام آن در خور پاداش و ستايش مى‏شود، امّا با ترك آن در خور كيفر نمى‏گردد.

جهد: وادار ساختن خويشتن به كارهاى سخت و دشوار.

در اين آيه شريفه آفريدگار هستى در اشاره به دو خصلت نكوهيده ديگر آنان مى‏فرمايد:

«الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقاتِ»

يعني عيبجويي كنند از مؤمناني كه بطور استحباب صدقه دهند (بي‌آنكه بر آنها واجب باشد)، و بر آنها طعن زنند.

«وَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ»

 يعني و عيبجويي كنند بر آن كساني كه جز بمقدار طاقت و استطاعت خود چيزي نيابند، و در نتيجه بچيز اندكي صدقه دهند.

گويند: عبد الرحمن بن عوف يك كيسه درهم بنزد رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- آورد و آن درهمها باندازه‌اي بود كه مشت را پر ميكرد. و عقبة بن زيد حارثي يك صاع (سه كيلو) خرما آورد و عرضكرد: اي رسول خدا من باندازه دو صاع خرما كار كردم، يك صاع آن را براي زن و بچه‌ام گذاردم و يك صاع ديگر را بپروردگار خود وام دادم. و زيد بن اسلم نيز چيز مختصري آورد، در اينجا بود كه معتب بن قشير و عبد اللَّه بن نبتل (دو تن از مردمان منافق) گفتند: عبد الرحمن مردي است ريا كار كه تظاهر را دوست دارد و خوش دارد نامش بر سر زبانها بيفتد و نيز گفتند: خداوند از يك صاع خرما بي‌نياز و مستغني است، و خلاصه آنها از كساني كه بمقدار زيادتري صدقه ميدادند بنام رياكاري عيبجويي ميكردند، و از آنها كه كمتر داشتند بهمان عنوان كمي و ناچيزي زبان عيبجويي بر آنها باز ميكردند.

«فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ»

يعني استهزاشان ميكردند.

«سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ»

يعني خدا بكيفر تمسخرشان آنها را تمسخر كند آن گاه كه بسوي دوزخ روند.

«وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ»

 يعني عذابي دردناك و الم انگيز. و در روايت است كه از رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- سؤال شد: كدام صدقه بهتر است؟ فرمود: آنچه را شخص نيازمند فقير طاقت آن را داشته باشد.

الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (79)

فولادوند: كسانى كه بر مؤمنانى كه [افزون بر صدقه واجب‌]، از روى ميل، صدقات [مستحبّ نيز] مى‌دهند، عيب مى‌گيرند، و [همچنين‌] از كسانى كه [در انفاق‌] جز به اندازه توانشان نمى‌يابند، [عيبجويى مى‌كنند] و آنان را به ريشخند مى‌گيرند، [بدانند كه ]خدا آنان را به ريشخند مى‌گيرد و براى ايشان عذابى پر درد خواهد بود.

انصاریان: آنان که در رابطه باصدقات از مؤمنانی که [افزون بر صدقه واجبشان از روی رضا ورغبت] صدقه [مستحبی] می پردازند، عیب جویی می کنند، و کسانی را که جز به اندازه قدرتشان [ثروت و مالی] نمی یابند [تا صدقه دهند] مسخره می کنند؛ خدا هم کیفر مسخره آنان را خواهدداد و برای آنان عذابی دردناک خواهدبود.

در آخرين آيه مورد بحث ضمن هشدارى بسيار سخت به آنان، روى سخن را به پيامبر گرامى نموده و مى‏فرمايد:

«اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ»

((ترديد بين امر و نهى ، كنايه از اين است كه چه بكنى و چه نكنى يكسان است ، و خلاصه استغفار كردنت براى آنان كارى است لغو و بى فايده ، همچنانكه نظير آن در آيه « انفقوا طوعا او كرها لن يتقبل منكم » گذشت .

پس معناى آن اين است : اين منافقين به مغفرت خدا نائل نخواهند شد و طلب و عدم طلب مغفرت براى آنان يكسان است ، چون طلب مغفرت كردن براى آنان كمترين فائده و اثرى ندارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 476))

صيغه «استغفر» صيغه امر است ولي مقصود مبالغه در نوميد ساختن از آمرزش است، يعني اگر بر طبق دستور و فرمان نيز براي آنها استغفار كني يا بعنوان حرمت براي ايشان استغفار نكني در اينجهت يكسان است كه خداي تعالي آنها را نخواهد آمرزيد، چنانچه در جاي ديگر خداي سبحان فرمايد: «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ» « براي آنها يكسان است چه برايشان آمرزش بخواهي و چه آمرزش نخواهي هرگز خداوند آنها را نخواهد آمرزيد (سوره منافقون آيه 6)»

 «إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ»

((جمله « ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم » تاكيد جمله قبلى است و مى رساند كه از طبيعت مغفرت چيزى به ايشان نمى رسد، چه اينكه تو درباره آنها طلب مغفرت كنى و چه نكنى ، چه يكبار و چه چند بار، چه زياد و چه كم .

پس ، آوردن كلمه « هفتاد بار» خصوصيتى ندارد بلكه فقط مى خواهد كثرت را برساند - نه اينكه از يك تا هفتاد بى فائده است ولى از هفتاد به بالا اثر دارد - و لذا بدنبال آن ، علت مطلب را بيان كرده و فرموده : « براى اينكه ايشان به خدا و رسولش كافر شدند» يعنى مانع از شمول مغفرت ، كفر ايشان است به خدا و رسول ، و اين مانع با بود و نبود استغفار و يا كم و زيادى آن برطرف نمى شود، چون بود و نبود آن و كم و زيادش ‍ كفر ايشان را از بين نمى برد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 476))

و منظور از لفظ هفتاد در اينجا مبالغه است نه اينكه خصوص اين عدد مقصود باشد، مانند اينكه مردم ميگويند: «اگر هزار بار هم بگويي من نمي‌پذيرم» كه در اينجا منظور آن است كه هر چه بگويي من سخنت را نمي‌پذيرم نه اينكه مقصود خصوص عدد هزار باشد، در اين آيه نيز مقصود مبالغه است نه اينكه در عدد هفتاد خصوصيتي باشد يعني براي ايشان آمرزشي نيست.

و برخي گفته‌اند: عرب را رسم است كه عدد هفت و هفتاد را براي مبالغه بكار ميبرد،

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 170

و از اينرو به شير درنده «سبع» گويند و منظورشان اين است كه قوت و نيروي او هفت مرتبه زياد شده.

و اما روايتي كه از پيغمبر- صلي اللَّه عليه و آله- نقل شده كه فرمود: «بخدا من زياده از هفتاد بار استغفار خواهم كرد» خبر واحدي است و (در اينگونه مسائل) قابل اعتماد نيست. و ديگر آنكه حديث متضمن اينمطلب نيست كه رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- براي كافران آمرزش ميخواست زيرا اينمطلب بدليل اجماع جايز نيست (و از اينرو بايد مضمون حديث را بر فرض صحت تأويل كرد) و گذشته در روايتي ديگر از آن حضرت آمده كه فرمود: اگر ميدانستم با افزودن استغفار بر هفتاد بار خدا آنها را ميآمرزد من اينكار را انجام ميدادم. و محتمل است كه رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- اميدوار بود تا شايد در وجود آنها مصلحتي باشد كه شايسته استغفار باشند و از اينرو در صدد بر آمد تا براي ايشان استغفار كند ولي پس از اينكه خداي تعالي وي را از حال آنان آگاه ساخت از اينكار منصرف شد.

و احتمال ديگر آنكه رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- پيش از آنكه از كفر و نفاق آنان مطلع گردد، يا پيش از آنكه آگاه شود كه كافر آمرزيده نميشود براي آنها آمرزش خواست.

و يا اينكه استغفار آن حضرت براي ايشان مشروط بتوبه آنها بود ولي خدا بآن حضرت اطلاع داد كه اينان هرگز ايمان نياورند و از اينرو استغفار تو براي آنها سودي ندارد. اينها احتمالاتي بود كه داده‌اند و اللَّه اعلم.

«ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ»

يعني محروميت ايشان از آمرزش حقتعالي بخاطر كفر ايشان بخدا و رسول او بود.

«وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ»

((جمله « و الله لا يهدى القوم الفاسقين » متمم تعليل قبلى است ، و سياق آن ، سياق استدلال قياسى ، و تقدير آن چنين است : آنها به خدا و رسولش كفر ورزيدند، پس آنها فاسقند و از زى عبوديت خدا بيرونند و خدا مردم فاسق را هدايت نمى كند، و ليكن مغفرت هدايت است به سوى سعادت قرب و بهشت برين ، پس به همين دليل مغفرت شامل ايشان نمى گردد.

و استعمال كلمه « هفتاد» در رسانيدن صرف كثرت بدون خصوصيت ، مانند استعمال صد و هزار در اين معنا در لغت بسيار شايع است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 476))

اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (80)

فولادوند: چه براى آنان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى [يكسان است، حتى‌] اگر هفتاد بار برايشان آمرزش طلب كنى هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزيد، چرا كه آنان به خدا و فرستاده‌اش كفر ورزيدند، و خدا گروه فاسقان را هدايت نمى‌كند.

انصاریان: برای آنان [که عیب جویان مسخره کننده اند] چه آمرزش بخواهی چه نخواهی [یکسان است] اگر برای آنان هفتاد بار هم آمرزش بخواهی، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید؛ زیرا آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی کند.

تفسیر نور:

رسول خداصلى الله عليه وآله از مردم تقاضاى كمك به جبهه كرد. توانگران كمك‏هاى شايانى كردند و ناتوانان كمك اندك داشتند. منافقان، كمك توانگران را ريايى دانسته و مورد عيب‏جويى و طعن قرار مى‏دادند و كمك بى‏بضاعت‏ها را مسخره مى‏كردند. <131> از جمله ابوعقيل انصارى با اضافه‏كارى، مقدارى خرما براى كمك به جبهه نزد پيامبر آورد، منافقان او را نيز مسخره كردند.

مال و ثروت داشتن، شرط انفاق نيست، بايد اخلاص، ايمان و سخاوت داشته باشيم. در آيه‏ى 79 خوانديم كه ثعلبه با آن همه ثروت، حقّ واجب الهى را نپرداخت و ابوعقيل كه كارگرى ساده بود، با اخلاص چند عدد خرما را به جبهه‏ى اسلام كمك كرد.

امام رضاعليه السلام فرمودند: مراد از مسخره كردن خداوند، «سخر اللّه منهم»، آن است كه خداوند كيفر استهزاى آنان را مى‏دهد. <132>

1- مسخره كردن، كار منافقان است. خود كمك نمى‏كنند، كمك‏هاى ديگران را نيز زير سؤال مى‏برند.«الذين يلمزون»

2- مؤمنان با ميل وعلاقه انفاق مى‏كنند. «المطوعين» (يعنى از روى رغبت)

3- تضعيف روحيّه‏ى كمك كنندگان به جبهه، حرام و كارى منافقانه است. «يلمزون المطوعين ... لهم عذاب اليم»

4- منافقان مى‏خواهند با تبليغات واستهزا، مردم را نسبت به جهاد دلسرد و بى‏انگيزه كنند. «يلمزون ... فيسخرون » <133>

5 - در ديد منافقان مقدار مال مهّم است، نه انگيزه‏ها و خصلت‏ها، لذا انفاقِ اندك را بر فقيرانِ مؤمن، خُرده مى‏گيرند. «يلمزون ... الذين لايجدون الاّ جُهدهم»

6- براى برطرف كردن نياز جامعه، بايد از تمام امكانات استفاده كرد. «جهدهم»

7- مسئوليّت هركس به اندازه‏ى توان اوست. «لايجدون الاّ جهدهم»

8 - به وظيفه‏ى خود عمل كنيم واز استهزاى دشمن نهراسيم.«لايجدون الاّ جهدهم» زيرا خداوند جزاى آنان را مى‏دهد.«سخراللّه منهم»

9- كيفر بايد متناسب با عملكرد باش.د «يسخرون، سخراللَّه»

*********************

عدد هفتاد، رمز كثرت و زيادى است، نه بيان تعداد معيّن. يعنى هر چه براى انان استغفار كنى بى‏اثر است، نه آنكه اگر مثلاً هفتاد و يك بار شد، بخشوده مى‏شوند. نظير آيه‏ى 6 سوره‏ى منافقون: «سواء عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن يغفر اللَّه لهم» كه عددى ذكر نشده است. در روايات نيز آمده است كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: اگر بدانم استغفار بيش از هفتادبار نجاتشان مى‏دهد، استغفار مى‏كردم. <134>

انسان در سقوط به حدّى مى‏رسد كه هيچ چيز نجاتش نمى‏دهد، مثل بيمارى كه اگر روح از او جدا شود، تلاش همه‏ى پزشكان اثرى ندارد.

1- گناه مسخره كردنِ دين تا آنجاست كه استغفار پيامبرصلى الله عليه وآله نيز كارساز نيست. «فيسخرون منهم... فلن يغفراللَّه لهم»

2- تا انسان خود دگرگون نشود و انقلابى در درون نيابد، دعاى پيامبر نيز كارساز نيست. «فلن يغفراللَّه ...كفروا باللَّه»

3- دلسوزى براى منافق لجوج، بى‏فايده است. «ان تستغفر... فلن يغفراللَّه»

4- خداوند، در هدايت بخل ندارد، منافقان از قابليّت افتاده‏اند. «كفروا»

5 - كفر، مانع مغفرت، و فسق، مانع هدايت است. «كفروا، فاسقين»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (79)

الإعراب:

«الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ  ، (يلمزون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (المطّوّعين) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء (من المؤمنين) جارّ ومجرور حال من المطّوّعين (في الصدقات) جارّ ومجرور متعلّق ب (يلمزون) على حذف مضاف أي في دفع الصدقات (الواو) عاطفة (الذين) معطوف على المطّوّعين في محلّ نصب (لا) نافية (يجدون) مثل يلمزون (إلّا) أداة حصر (جهد) مفعول به منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (الفاء) عاطفة (يسخرون) مثل يلمزون (من) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يسخرون) ، (سخر) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (منهم) مثل الأول متعلّق ب (سخر) و (الواو) عاطفة (لهم) مثل منهم متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (عذاب) مبتدأ مؤخّر مرفوع (أليم) نعت لعذاب مرفوع.

اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (80)

الإعراب:

«استغفر) فعل أمر، والفاعل أنت (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (استغفر) ، (أو) حرف للتخيير (لا) ناهية جازمة (تستغفر) مضارع مجزوم والفاعل أنت (لهم) مثل الأول متعلّق ب (تستغفر) ، (إن) حرف شرط جازم (تستغفر لهم) مثل الأول وهو فعل الشرط (سبعين) مفعول مطلق نائب عن المصدر منصوب وعلامة النصب الياء فهو ملحق بجمع المذكّر (مرّة) تمييز منصوب (الفاء) رابطة لجواب الشرط (لن) حرف نفي ونصب (يغفر) مضارع منصوب (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (لهم) مثل الأول متعلّق ب (يغفر) ، (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ، والإشارة إلى امتناع المغفرة لهم ...

و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (الباء) حرف جرّ (أنّ) حرف مشبّه بالفعل و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم أنّ (كفروا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ ... والواو فاعل (بالله) جارّ ومجرور متعلّق ب (كفروا) ، (الواو) عاطفة (رسول) معطوف على لفظ الجلالة مجرور و (الهاء) مضاف إليه (الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (لا) نافية (يهدي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (القوم) مفعول به منصوب (الفاسقين) نعت للقوم منصوب وعلامة النصب الياء.