تفسير پرتوى از ويژگى‏هاى ايمان آوردگان

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  71-  72  سوره توبه :

در آيات گذشته سخن در مورد خصلت‏هاى نكوهيده نفاقگرايان بود. روند بحث و تناسب و حكمت كلام ايجاب مى‏نمود كه پرتوى از اساسى‏ترين ويژگى‏ها و اوصاف ايمان آوردگان نيز ترسيم گردد؛ به همين جهت آفريدگار هستى در اين مورد مى‏فرمايد:

«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»

مردان و زنان با ايمان دوستدار و يار وياور يكديگرند؛ بر اين اساس است كه هر يك از آنان به وظيفه عقيدتى و اخلاقى و انسانى خويش مى‏نگرد كه خود را عضو خانواده بزرگ مؤمنان بنگرد و منافع و مصالح خود را در گرو تأمين مصالح و منافع مردم با ايمان نظاره كند و بسان عضو يك خانواده در حضور و غياب ديگر اعضا اصل وفادارى و امانت را از ياد نبرد و از حقوق و كرامت برادران و خواهران با ايمان خويش دفاع نموده و آنها را پاس دارد. و اين گونه است كه همه آنان در برابر دشمنان و بدانديشان و ددمنشان تجاوزكار به صورت يكپارچه و همدل و همداستان جلوه مى‏كنند.

((بعد از آن تذكر و بيان حال منافقين ، اينك حال عامه مؤ منين را بيان ميكند و مى فرمايد: « مردان و زنان با ايمان اولياى يكديگرند» ، تا منافقين بدانند نقطه مقابل ايشان مؤ منين هستند كه مردان و زنانشان با همه كثرت و پراكندگى افرادشان همه در حكم يك تن واحدند، و به همين جهت بعضى از ايشان امور بعضى ديگر را عهده دار مى شوند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 456))

«يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»«وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»

منظور از «معروف» كارهاى قانونگرايانه و درست و مترقى و پسنديده‏اى است كه خدا انجام آنها را واجب ساخته و مردم را در پرتو خرد و دين به انجام شايسته و بايسته آنهافرمان داده است، همچنان كه «مُنْكَر» كارهاى ناپسندى است كه به كناره گيرى از آنها دستور داده است. بااين بيان، از ويژگى‏هاى مردم با ايمان اين است كه يكديگر را به كارهاى شايسته و درست فرامى‏خوانند و از ضد ارزش‏ها و كارهاى ناپسند باز مى‏دارند.

((و به همين جهت است كه هر كدام ديگرى را به معروف امر ميكند و از منكر نهى مى نمايد. آرى ، بخاطر ولايت داشتن ايشان در امور يكديگر است - آنهم ولايتى كه تا كوچكترين افراد اجتماع راه دارد - كه به خود اجازه مى دهند هر يك ديگرى را به معروف واداشته و از منكر باز بدارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 456))

«وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطِيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»

يعني مداومت بر خواندن نماز و پرداخت زكات دارند و در جايي كه خداي تعالي دستور فرموده صرف ميكنند، و از خدا و رسولش فرمانبرداري كرده و روي خواسته و خوشنودي آن دو گام بر ميدارند. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 153

((آنگاه مؤ منين را به وصف ديگرى توصيف نموده مى فرمايد: « و يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوة » نماز به پا ميدارند و زكات مى پردازند؛ و اين نماز و زكات دو ركن وثيق در شريعت اسلام است ، اما نماز ركن عبادات غير مالى است كه رابط ميان خدا و خلق است ، و اما زكات رابطه اى است كه در معاملات ميان خود مردم برقرار است .

سپس وصف ديگرى از ايشان را برشمرده ، مى فرمايد: « و يطيعون الله و رسوله » ، در اين جمله تمامى احكام شرعى را در يك جمله كوتاه « اطاعت خدا» و تمامى احكام ولايتى كه پيغمبر در اداره امور امت و اصلاح شؤ ون ايشان دارد، از قبيل فرامين جنگى و احكام قضائى و اجراى حدود و امثال آن را در يك جمله كوتاه « اطاعت رسول » جمع كرده است .

هر چند مى توان گفت كه اطاعت احكام خدا كه از آسمان نازل شده از يك نظر ديگر اطاعت رسول است ، زيرا اين رسول است كه براى دعوت به اصول و فروع دين قيام نموده ، پس اطاعت احكام خدا اطاعت او نيز هست . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 456))

«أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ»

آنان كه داراى چنين اوصاف و نشانه‏هايى هستند، خداى پر مهر به زودى همه آنان را در سراى آخرت مورد بخشايش و رحمت بى كران خود قرار مى‏دهد.

((« اولئك سيرحمهم الله » - در اين جمله از اين معنا خبر مى دهد كه قضاى الهى شامل حال اين گونه افراد شده و رحمت او اشخاص متصف به اين صفات را در برخواهد گرفت . و گويا اين جمله را آورد تا مقابل آن جمله اى قرار گيرد كه در باره منافقين فرموده بود: « نسوا الله فنسيهم » . و نيز ظاهرا جمله « ان الله عزيز حكيم » را آورد تا رحمت خود را تعليل كرده ، بفرمايد رحمت من هيچ منافاتى با عزت و سلطنتم ندارد و به هيچ وجه حكمتم را نيز دچار اختلال و وهن و آميخته با جزاف نمى سازد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 456))

«إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (71)

يعني برحمت و عذاب، هر دو توانا است و هر كدام را در جاي خود مي‌نهد، و اين آيه دليل است بر اينكه أمر بمعروف و نهي از منكر واجب عيني است، زيرا آن دو را از صفات همه مؤمنان بشمار آورده و مخصوص بدسته خاصي نكرده است.

پيام آيه‏

از آيه شريفه، از جمله اين حقيقت و اين پيام دريافت مى‏گردد كه دو اصل انسان ساز و جامعه پردازِ دعوت به ارزش‏ها و هشدار از ضد ارزش‏ها يا امر به معروف و نهى ازمنكر، دو واجب عينى است و بر تك تك مردم با ايمان واجب است؛ چرا كه در آيه شريفه اين دو كار از ويژگى ها و نشانه‏هاى همه ايمان آوردگان و عدالتخواهان و شايسته كرداران به شمار آمده است نه از ويژگى هاى گروهى خاصّ؛ و نيز همگان، بويژه ستمديدگان و آگاهان و روشنفكران بايد ظلم و جور و حق كشى و بيداد هر عنصر قانون شكن و گناهكار، يا عملكرد هر دستگاه قانون ستيز و خودكامه را در پرتو آزادى بيان و قلم بتوانند مورد نقد و نظر و دعوت و هشدار و نظارت و محاسبه قرار دهند، نه فقط ناتوانان و بى پناهان را، و نيز نبايد گروهى به اين بهانه و با اين عنوان مقدس آزاد باشند تا هر آنچه بر خلاف ميل زورمداران بود مورد هجوم مغول منشانه خويش قرار دهند و آزادى و آمنيت مردم، به ويژه آزاديخواهان را با انواع دستاويزها، عوامفريبى‏ها و بهانه هاى رسوا، حتى با ترور و جنايت و ... پايمال سازند.

فولادوند: و مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاى پسنديده وا مى‌دارند، و از كارهاى ناپسند باز مى‌دارند، و نماز را بر پا مى‌كنند و زكات مى‌دهند، و از خدا و پيامبرش فرمان مى‌برند. آنانند كه خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، كه خدا توانا و حكيم است.

انصاریان: مردان و زنان با ایمان دوست و یار یکدیگرند؛ همواره به کارهای نیک و شایسته فرمان می دهند و از کارهای زشت و ناپسند بازمی دارند، و نماز را برپا می کنند، و زکات می پردازند، و از خدا و پیامبرش اطاعت می نمایند؛ یقیناً خدا آنان را مورد رحمت قرار می دهد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

عدن: جاودانه وماندگار. عده‏اى نيز اين واژه را به قلب بهشت و وسط آن معنى كرده‏اند.

((كلمه « عدن » مصدر و به معناى اقامت و استوار است ، مثلا گفته مى شود « فلان عدن بالمكان » معنايش اين است كه فلانى در فلانجا ماندگار شد؛ و « معدن » را به اين جهت معدن ميگويند كه جواهر و فلزات در آن قطعه از زمين مستقر گشته است . و بنابراين ، معناى « جنات عدن » بهشتهاى ماندنى و از بين نرفتنى خواهد بود. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 458))

رضوان: خشنود شدن. اين واژه مصدر «رضى يرضى» است.

وعده نعمت‏هاى گوناگون به ايمان آوردگان

در اين آيه آفريدگار هستى پس از ترسيم پرتوى از ويژگى‏هاى اساسى مردم با ايمان انواع نعمت‏ها را به آنان وعده مى‏دهد و مى‏فرمايد:

«وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»

خدا به مردان و زنان با ايمان و پرواپيشه بوستان‏هايى سرسبز و پرطراوت و زيبايى را وعده داده است كه از زير درختان آنها جويبارها روان است.

«خالِدِينَ فِيها

در آنجا جاودانه خواهند بود و زندگى خوش و گوارا و وصف ناپذيرى خواهند داشت.

وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً»

و نيز سراهايى خوش و پاك و پاكيزه به آنان وعده فرموده است؛ سراهايى كه از ديدگاه برخى دانشوران از درّ و يا قوت و زبرجد سبز ساخته شده و خدا چنين مقرّر فرموده است كه در آنها نه رنج و دردى باشد و نه مشكل و آزارى.

«فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ»

يعني در بهشتهاي ماندگار و جاويدان.

و ابن مسعود گفته: «عدن» نام وسط بهشت است.

و ضحّاك گفته: شهري است در بهشت كه رسولان و پيمبران و شهيدان و امامان راهنما در آنجا سكونت دارند و مردم در اطراف آنها مسكن دارند، و بهشتهاي ديگر در اطراف آنها بنا شده.

و مقاتل و كلبي گفته‌اند: «عدن» بلندترين درجات بهشت است، و چشمه «تسنيم» در آنجاست، و بهشتهاي ديگر در اطراف آن قرار دارد، و از روزي كه خدا آن را آفريده پوشيده است، تا آن گاه كه خداوند صاحبانش را كه همان پيمبران و شهيدان و مردمان شايسته و صالح باشند و هر كه را خدا بخواهد در آن منزل دهد، و كاخهايي از درّ و ياقوت و طلا در آن است، و باد خوشي از زير عرش ميوزد و تلهايي از مشك سفيد را با خود برداشته بر آنها در آورد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 154

و از پيغمبر- صلي اللَّه عليه و آله- روايت شده كه فرمود: «عدن» آن خانه‌اي است كه خدا آفريده و چشمي آن را نديده و بر دل افراد بشر خطور نكرده و جز سه دسته در آن مسكن نگيرند: پيمبران، صديقان، شهيدان، خداي عز و جل بدان گويد: خوشا بحال كسي كه در تو در آيد.

«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ»

و خوشنودي خداي تعالي از آنها، بالاتر از همه اينها است.

((رضوان خدا، حقيقت رستگارى است و حتى در بهشت رضاى خدا نباشد بهشت هم عذاب خواهد بود

و معناى جمله « و رضوان من الله اكبر» بطورى كه سياق آن را افاده مى كند اين است كه خوشنودى خدا از ايشان از همه اين حرفها بزرگتر و ارزنده تر است . و اگر رضوان را نكره آورد براى اشاره به اين معنا است كه معرفت انسان نمى تواند آن را و حدود آن را درك كند، چون رضوان خدا محدود و مقدر نيست تا وهم بشر بدان دست يابد، و شايد براى فهماندن اين نكته بوده كه كمترين رضوان خدا هر چه هم كم باشد از اين بهشتها بزرگتر است ، البته نه از اين جهت كه اين بهشتها نتيجه رضوان او و ترشحى از رضاى اوست - هر چند اين ترشح در واقع صحيح است - بلكه از اين جهت كه حقيقت عبوديت كه قرآن كريم بشر را بدان دعوت مى كند عبوديتى است كه بخاطر محبت به خدا انجام شود، نه بخاطر طمعى كه به بهشتش و يا ترسى كه از آتشش داريم ، و بزرگترين سعادت و رستگارى براى يك نفر عاشق و دوستدار اين است كه رضايت معشوق خود را جلب كند، بدون اينكه در صدد ارضاء نفس خويش بوده باشد.

و شايد به منظور اشاره به اين نكته است كه آيه را به جمله « ذلك هو الفوز العظيم » ختم نموده و اين جمله دلالت بر معناى حصر دارد و چنين افاده مى كند كه اين رضوان حقيقت هر فوز و رستگارى بزرگى است ، حتى رستگارى بزرگى هم كه با رسيدن به جنت خلد دست مى دهد حقيقتش همان رضوان است ، زيرا اگر در بهشت حقيقت رضاى خدا نباشد همان بهشت هم عذاب خواهد بود، نه نعمت . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 458))

جبائي گفته: و اينكه خوشنودي خدا بالاتر از همه آن پاداشها است بدان جهت است كه هيچيك از آنها جز بواسطه خوشنودي او حاصل نگردد، و همان خوشنودي او است كه انسان را بدان ثواب وادار كند.

و حسن گفته: بدانجهت است كه سروري كه از رضايت خدا بر انسان دست دهد از همه آنها بالاتر است.

«ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»(72)

 يعني اين نعمتهايي كه شرحش داده شد كاميابي بزرگي است كه چيزي بزرگتر از آنها نيست.

پرتوى از آيات‏

در دو آيه‏اى كه ترجمه و تفسير آن از نظر شما خواننده گرامى گذشت، آفريدگار هستى اساسى‏ترين نشانه‏ها و ويژگى‏هاى انسان‏هاى توحيدگرا و با ايمان را با زيبايى خاصّى به تابلو مى‏برد تا حق طلبان و ارزش دوستان در همه قرون و اعصار دريابند كه فرد با ايمان و جامعه با ايمان بايد در انديشه چه نشانه‏ها و صفات و ارزش‏هايى باشد و مزرعه وجود خويش را چگونه و به وسيله كدامين گل‏ها و گل بوته‏ها عطر آگين و آراسته سازد.

نشانه‏ها و ويژگى‏هايى كه بدان‏ها اشاره رفت عبارتند از:

1 - همدلى و يگانگى در هدف و عقيده و ويژگى‏هاى اخلاقى و انسانى.

2 - دعوت به ارزش‏ها.

3 - هشدار از ضد ارزش‏ها.

4 - برپايى شايسته و بايسته نماز و تلاش در بر پايى فرهنگ و راه و رسم آن.

5 - پرداخت زكات و حقوق مالى.

6 - فرمانبردارى از خدا و پيامبر.

و آنگاه به انواع پاداش پر شكوهى كه براى دارندگان اين نشانه‏ها و آراستگان به اين ويژگى‏ها مقرر شده است اشاره مى‏رود كه عبارتند از:

1 - بخشايش و مهر خدا.

2 - بهشت پر طراوت زيبا.

3 - سراهاى پاكيزه و خوش در قلب بهشت.

4 - و از همه پر شكوه‏تر رضوان و خشنودى خدا از اين بندگان شايسته.(218)

فولادوند: خداوند به مردان و زنان با ايمان باغهايى وعده داده است كه از زير [درختان‌] آن نهرها جارى است. در آن جاودانه خواهند بود. و [نيز] سراهايى پاكيزه در بهشتهاى جاودان [به آنان وعده داده است‌] و خشنودى خدا بزرگتر است. اين است همان كاميابى بزرگ.

انصاریان: خدا به مردان و زنان با ایمان بهشت هایی را وعده داده که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است؟ در آن جاودانه اند، و نیز سراهای پاکیزه ای را در بهشت های ابدی [وعده فرموده] و هم چنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [که از همه آن نعمت ها] بزرگ تر است؛ این همان کامیابی بزرگ است.

تفسیر نور:

آيه‏ى 67، درباره‏ى منافقان تعبيرِ «بعضهم من بعض» را آورده بود، امّا اين آيه درباره‏ى مؤمنان مى‏فرمايد: «بعضهم اولياء بعض»، شايد اختلاف تعبير به خاطر آن است كه بر خلاف مؤمنان، وحدت عميق و پيوند ولايت در ميان منافقان نيست و هنگام بروز منافع شخصى، وفادار نيستند و وحدتشان ظاهرى و صورى است، به قول قرآن: «تحسبهم جميعاً وقلوبهم شتّى» <118> آنان را متّحد مى‏پندارى در حالى كه دلهايشان پراكنده است.

چون امر به معروف ونهى از منكر، عامل برپايى واجبات ديگر است، از اين‏رو در آيه، قبل از نماز و زكات آمده است. <119>

1- زن و مرد هردو، در اصلاح جامعه تأثير گذارند. «المؤمنون والمؤمنات»

2- مؤمنان در جامعه‏ى اسلامى، نسبت به يكديگر از طرف خداوند، حقّ ولايت و نظارت همراه با محبّت دارند و بى‏تفاوت نيستند.«بعضهم اولياء بعض»

3- امر به معروف ونهى از منكر كه بر همه‏ى مردان وزنان با ايمان واجب است، برخاسته از حقّ ولايت بر يكديگر است. «بعضهم اولياء بعض يأمرون... وينهون»

4- امر به معروف و نهى از منكر بايد از موضع قدرت باشد نه ضعف. «يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»

5 - امر ونهى، در سايه‏ى محبّت وولايت قابل اجراست. «بعضهم اولياء، يأمرون...»

6- توجّه به زندگى محرومان و تأمين اجتماعى فقرا، در كنار مسائل عبادى ديگر است. «يُقيمون، يُؤتون الزكوة و يُطيعون اللّه...»

7- ايمان در اصلاح فرد و جامعه، نقش به سزايى دارد. «المؤمنون و المؤمنات... يأمرون، يَنهون، يُقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و يطيعون اللّه»

8 - امر به معروف ونهى از منكر، اقامه‏ى نماز، پرداخت زكات واطاعت از خدا و رسول، وظيفه و عملكرد دائمى مؤمنان است. «يَأمرون، يَنهون، يُقيمون، يُؤتون، يُطيعون» (فعل مضارع رمز استمرار است)

9- كسانى كه ديگران را به كارهاى خوب دعوت مى‏كنند، بايد خود نيز اهل عمل باشند. «يأمرون، يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و يطيعون»

10- اطاعت از خدا و رسول بايد با ميل و رغبت باشد. «يُطيعون اللّه و رسوله» (اطاعت در لغت به معناى پيروى با ميل است)

11- هم اطاعت از خدا در برنامه‏هاى عبادى لازم است و هم اطاعت از رسول در برنامه‏هاى حكومتى. «يطيعون اللَّه ورسوله»

12- اعمال انسان، زمينه‏ساز رحمت الهى است. «يَأمرون، يَنهون، يُقيمون، يُؤتون، يُطيعون، سيرحمهم اللّه»

13- زن ومرد در دريافت رحمت الهى يكسان مى‏باشند. «المؤمنون والمؤمنات... سيرحمهم اللّه»

*****************

اين آيه چگونگى تحقّق رحمتى را كه در آيه‏ى قبل بود، «سيرحمهم» بيان مى‏كند.

«جنّاتِ عَدن»، طبق روايات، بهترين و شريف‏ترين منطقه‏ى بهشت و جايگاه پيامبران و صدّيقان و شهداست، منطقه‏اى كه از نظر خوبى، به خيال كسى خطور نكرده است. <120>

مقايسه‏ى اهل نفاق با اهل ايمان (آيات 67 و 68 با 71 و 72)

1- اهل نفاق، «بعضهم من بعض»، امّا اهل ايمان «بعضهم اولياء بعض»

2- اهل نفاق، «يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف»، امّا اهل ايمان «يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»

3- اهل نفاق، «نسوااللَّه»، امّا اهل ايمان «يقيمون الصلوة»

4- اهل نفاق، «يقبضون ايديهم »، امّا اهل ايمان «يؤتون الزكوة»

5 - اهل نفاق، «فاسقون»، امّا اهل ايمان «يطيعون اللَّه»

6- خداوند به اهل نفاق، «نار جهنّم» وعده داده، امّا به اهل ايمان «جنّات، مساكن»

7- براى اهل نفاق، «لعنهم اللَّه»، امّا براى اهل ايمان «رضوان من اللَّه»

8 - براى اهل نفاق، «عذاب مقيم»، امّا براى اهل ايمان «فوز عظيم»

1- زن و مرد، در برخوردارى از پاداش الهى، برابرند«وعداللَّه المؤمنين و المؤمنات»

2- بزرگ‏ترين امتياز بهشت، خلود در آن وجاودانگى نعمت‏هاى آن است. «خالدين فيها»

3- زندگى آخرت تنها معنوى نيست، بلكه مادّى وجسمانى است. «جنّات، مساكن طيّبة»

4- مسكن خوب، وقتى ارزشمند است كه در منطقه‏ى خوب باشد. «مساكن طيّبة فى جنّات عدن»

5 - از تمايلات طبيعى انسان به آب، سرسبزى، باغ، بوستان و منزل، در جهت گرايش به معنويت استفاده كنيم. «وعداللَّه... جنّات تجرى من تحتها الانهار...»

6- لذّت‏هاى معنوى، بالاتر از لذّت‏هاى مادّىِ بهشت است. «رضوان من اللَّه اكبر»

7- بهشت نيز درجات ومراتبى دارد. «جنّات‏تجرى، جنّات‏عدن ورضوان من اللَّه اكبر»

8 - رسيدن به پاداش اخروى ورضايت الهى، رستگارى بزرگ است«الفوزالعظيم»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (71)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (المؤمنون والمؤمنات ... ويطيعون الله) مرّ إعراب نظيرها [في الآية (67) من هذه السورة.] ، (الواو) عاطفة (رسول) معطوف على لفظ الجلالة و (الهاء) مضاف إليه (أولئك سيرحمهم الله) مثل أولئك حبطت أعمالهم [في الآية (69) من هذه السورة.] ، و (السين) حرف استقبال، و (هم) ضمير مفعول به (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (عزيز) خبر إنّ مرفوع (حكيم) خبر ثان مرفوع.

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (72)

الإعراب:

«وعد الله ... جنّات) مرّ إعراب نظيرها [في الآية (68) من هذه السورة.] ، وعلامة نصب جنّات الكسرة (تجري) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء (من تحت) جارّ ومجرور متعلّق ب (تجري) [أو متعلّق بمحذوف حال من الأنهار- نعت تقدّم على المنعوت-] ، و (ها) ضمير مضاف إليه على حذف مضاف أي من تحت أشجارها (الأنهار) فاعل مرفوع (خالدين) حال من المؤمنين منصوبة- وهي حال مقدّرة- وعلامة النصب الياء (في) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (خالدين) ، (الواو) عاطفة (مساكن) معطوف على جنّات منصوب مثله ومنع من التنوين لكونه على صيغة منتهى الجمع (طيّبة) نعت لمساكن منصوب (في جنّات) جارّ ومجرور نعت ثان لمساكن (عدن) مضاف إليه مجرور (الواو) استئنافيّة (رضوان) مبتدأ مرفوع (من الله) جارّ ومجرور نعت لرضوان (أكبر) خبر مرفوع (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ ... و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (الفوز) خبر المبتدأ ذلك (العظيم) نعت للفوز مرفوع مثله.