تفسير نقشه شيطانى بدانديشان بر ضد پيامبر

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  64-  66  سوره توبه :

((بيان اين دسته از آيات مربوط به منافقين و توطئه آنها براى قتل پيامبر (ص ) در راه تبوك

اين آيات به ذكر يك خصوصيت ديگرى از خصوصيات منافقين و زشتى ديگرى از زشتيها و جرائم آنان مى پردازد كه همواره سعى داشتند با پرده نفاق آن را بپوشانند. آنان كمال مراقبت را داشتند كه مبادا آن زشتى از پرده بيرون بيفتد و سوره اى از قرآن در باره آن نازل شود و نقشه شوم آنان را نقش بر آب كند.

اين آيات خبر مى دهد از اينكه منافقين جمعيتى معتنابهى بوده اند، چون مى فرمايد: « ان نعف عن طائفه منكم نعذب طائفه : اگر ما از طائفه اى از شما بگذريم طائفه ديگرى از شما را عذاب خواهيم كرد» . و نيز دلالت دارد بر اينكه منافقين با يك باند ديگرى از منافقين ارتباط داشته اند، چون مى فرمايد: « المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض : مردان و زنان منافق با يكديگر ارتباط دارند» و نيز دلالت دارد بر اينكه همه ادعاى مسلمانى و ايمان داشتند، حتى آن روزى كه زبان به كلمه كفر باز كردند و كفر درونى خود را بيرون ريختند، چون آيه « قد كفرتم بعد ايمانكم » بخوبى بر اين معنا دلالت دارد.

و نيز برمى آيد همه براى پياده كردن نقشه اى كه با هم ريخته بودند فعاليت مى كردند و در موقع طرح آن به كفر خود تصريح كرده و تصميم بر امر بزرگى گرفته بودند، كه خداى تعالى ميان آنان و انجام تصميمشان حائل شد و اميدشان نااميد و نقشه ها و فعاليتهايشان خنثى گرديد، و اين معنا را از آيه « و لقد قالوا كلمه الكفر و كفروا بعد اسلامهم و هموا بما لم ينالوا» بخوبى مى توان فهميد.

و نيز برمى آيد كه پاره اى از حركات و عمليات كه از تصميم خطرناك آنها حكايت كند از ايشان سرزده بود، كه وقتى بازخواست شدند اين چه كارى بوده كه كرديد بهانه آورده اند به عذرى كه بدتر از گناه بوده و اين معانى را از آيه « ولئن سالتهم ليقولن انما كنا نخوض و نلعب » مى توان استفاده كرد:

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 439

آيات بعد از اين آيه در يك سياق متصل و مربوط بهم ، دلالت دارند بر اينكه اين واقعه در ايامى اتفاق افتاده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) براى رفتن به جنگ تبوك از مدينه خارج شده و هنوز برنگشته بود، اين معنا را از آيه « فان رجعك الله الى طائفه منهم » و آيه « سيحلفون بالله لكم اذا انقلبتم اليهم » مى توان فهميد.

پس خلاصه آيات اين مى شود: جماعتى از كسانى كه با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بيرون آمدند توطئه چيدند كه آسيبى به آن حضرت برسانند، و در همين موقع بود كه به كلمات كفرآميزى كه كفر ايشان را بعد از آنكه اسلام آورده بودند ثابت مى كرد، سخن گفته ، آن را مخفى داشتند، آنگاه تصميم گرفتند نقشه اى كه براى كشتن رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) چيده اند پياده كنند، يا بدون خبر بر سرش بريزند، و يا بنحوى ديگر آن حضرت را به قتل برسانند، خداوند كيد ايشان را باطل نمود و رسواشان كرد، و پرده از روى اسرار خطرناكشان برداشت ، بعد از آنكه مورد بازجوئى قرار گرفتند گفتند: ما داشتيم آهسته با هم صحبت و بازى مى كرديم ، خداى تعالى به زبان پيغمبرش مورد عتابشان قرار داد كه شما خدا را مسخره و آيات او و پيغمبرش را استهزاء مى كنيد، آنگاه تهديدشان مى كند به اينكه اگر توبه نكنند عذاب خواهند شد و پيغمبرش ‍ را امر مى كند تا به جهاد عليه ايشان و عليه كفار قيام كند.))

شأن نزول

در داستان فرود آيه اوّل تا سوّم مورد بحث، روايات گوناگون است:

1 - «ابن كيسان» آورده است كه اين آيات درباره دوازده تن از منافقان تيره بخت كه دربازگشت از تبوك در گردنه‏اى به قصد كشتن پيامبر كمين كرده بودند فرود آمد. در آن رويداد فرشته وحى فرود آمد و ضمن گزارش نقشه شوم آنان به پيامبر، او را از جانب خدا موظّف ساخت تا كسى رانزد آنان روانه سازد و بازدن مركبهايشان آنان را از سر راه دور سازد.

در آن جريان «عمّار» زمام مركب پيامبر را به دست داشت و «حذيفه» آن را مى‏راند. پيامبر رو به «حذيفه» نمود و فرمود: حذيفه! آنان را شناختى؟

پاسخ داد: نه اى پيامبر خدا.

حضرت نام يكايك آنان را برد. «انّه فلان و فلان حتى عدّهم كلّهم».

حذيفه گفت: پس چرا آنان رامورد تعقيب قرار نمى‏دهيد؟

فرمود: خوش نمى‏دارم كه عرب بگويد: محمد هنگامى كه بر اوضاع مسلّط شد، به كشتار ياران خود پرداخت. «اكره اَن تقول العرب لما ظفر باصحابه اقبل يقتلهم»(208)

2 - از حضرت باقرعليه السلام همين روايت را آورده‏اند، جز اين كه آن بزرگوار افزوده است كه آنان در مورد كشتن پيامبر خدا به گفتگو پرداختند و قرار بر اين شد كه اگر آن حضرت از نقشه شوم آنان آگاه شد، بگويند، ما به شوخى چيزى گفتيم، و اگر آگاه نشد نقشه شيطانى خود را جامه عمل بپوشانند و پيامبر را به شهادت برسانند.

3 - از «حسن» و «قتاده» آورده‏اند كه: گروهى از نفاقگرايان در كارزار تبوك ضمن عيبجويى از پيامبر گفتند: اين مرد چنين مى‏پندارد كه كاخ هاى شام و دژهاى آن را خواهد گرفت راستى كه چه آرزوى بيهوده‏اى! خدا اين بافته‏هاى ناروا را به وسيله پيك وحى، به آگاهى پيامبر رسانيد و آن حضرت دستور توقفّ لشكر را داد و آنان را خواست و از عيبجويى‏ها و رفتار زشت و شرك آلودشان آگاهشان ساخت. امّا آنان با كمال وقاحت گفتند: اى پيامبر خدا، ما به شوخى چيزى گفتيم و آنگاه براى تبرئه خويش به سوگند پناه بردند و سوگند ياد كردند. درست در اين شرايط بود كه اين آيه شريفه فرود آمد. و لئن سألتهم...(209)

4 - گروهى همچون «كلبى»، «على بن ابراهيم» و «ابوحمزه» آورده‏اند كه به هنگام بازگشت پيامبر از تبوك، شمارى از منافقان به تمسخر پيامبر و ياران درست انديش او پرداخته و مى‏خنديدند... فرشته وحى فرود آمد و موضوع را به آگاهى پيامبر رساند، و آن حضرت با اشاره به آنان، به عمار فرمود: اين چند تن قرآن و پيامبر را به تمسخر گرفته‏اند و فرشته وحى جريان را به آگاهى من رسانده است، امّا اگر از آنان بپرسيد كه چه مى‏گويند و چرا مى‏خندند؟ در پاسخ خواهند گفت: سخن در مورد راه و سواران بود.

«عمار»، نزد آنان رفت و از دليل خنده آنان پرسيد، در پاسخ گفتند: از سفر و سواران سخن به ميان آمد. عمّار گفت: راستى كه خدا و پيامبرش درست گفتند. خدا شما را بسوزاند كه خواهيد سوخت.

آنان با شنيدن سخن عمّار بسرعت نزد پيامبر شتافته و به پوزش خواهى پرداختند. خدا براى رسوايى آنان اين آيات را برقلب پاك پيامبر فروفرستاد: يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ...(210)

5 - و گروهى ديگر از جمله «ابن عمر»، «زيد بن اسلم» و «محمد بن كعب» آورده‏اند كه در كارزار «تبوك»، عنصرى بدانديش در عيبجويى از پيامبر و يارانش گفت: من ترسوتر و دروغگو تر از اينان نديده‏ام. «عوف» اين سخن كفر آميز را شنيد و گفت: خداى تو را از رحمت خويش دورسازد كه دروغى سهمگين به زبان مى‏رانى وعنصرى نفاق پيشه‏اى، و آنگاه به محضر پيامبر شتافت تا موضوع را به آگاهى آن حضرت برساند، امّا ديد كه آن بزرگوار به وسيله فرشته وحى از جريان آگاه شده است.

در اين هنگام آن عنصر بدانديش و دروغ پرداز نيز براى پوزش خواهى نزد پيامبر آمد و سوگند ياد كرد كه به شوخى چيزى بر زبان آورده است. و درست در اين شرايط بود كه اين آيات بر قلب مصفاى پيامبر مهر و گذشت فرود آمد...

6 - «مجاهد» آورده است كه يكى از منافقان گفت: پيامبر گاه مى‏گويد شتر فلان كس در كدامين دشت و يا درّه است، در صورتى كه از غيب آگاهى ندارد و بيهوده مى‏گويد. آنگاه بود كه اين آيات فرود آمد...

7 - و «ضحّاك» بر آن است كه اين آيات در مورد «عبد اللّه بن ابّى» و دار و دسته او فرود آمد.

((كداميك از روايات با آيات مورد بحث تطبيق مى كند؟

مؤ لف : اين بود آنچه صاحب مجمع البيان - رحمة الله عليه - در ذيل آيه مورد بحث آورده ، و آنچه كه ايشان آورده از روايات مرويه در كتب تفسير و جوامع حديث از كتابهاى دو فريق است ، و در اين ميان روايات ديگرى است كه ايشان آنها را نياورده و نياوردنش هم بهتر است ، لذا ما هم از نقل بيشتر آنها خوددارى مى كنيم .

و اما آنچه كه از روايات نقل كرده هيچ يك از آنها با آيات مورد بحث تطبيق نمى كند، مگر حديث عقبه . كه يك بار آن را در تفسير آيه اولى نقل كرده و يك بار هم در تفسير آيه دومى ، يعنى آيه « يحلفون بالله ما قالوا...» .

و اما ساير روايات وارده رواياتى است كه قصص و وقايع متفرقى را متضمن است كه اگر صحيح باشد و چنين وقايعى رخ داده باشد از قصه هاى منافقين خواهد بود و نسبت به آيات مورد بحث كمترين ارتباطى ندارد.

و اين آيات - همچنانكه در بيان سابق از نظرتان گذشت - يازده آيه است كه بهم مربوط و متصلند و غرض واحدى را افاده مى كنند و آن عبارتست از نقل يكى از داستانهاى منافقين كه مى خواستند رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) را ترور كنند، و در ضمن سخنى گفته بودند كه از كفر درونيشان حكايت داشت ، و خداى تعالى ميان ايشان و انجام نقشه شومشان حائل گرديد، و رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) از ايشان از آنچه تصميم داشته و آنچه كه گفته بودند پرسيد و بازجوئى فرمود. آنها عمل خود را تاويل و گفته خود را انكار نموده ، بر آن سوگند ياد كردند، پس خداى تعالى انكار و قسمشان را تكذيب كرد.

اين آن مقدار مطلبى است كه از خلال آيات استفاده مى شود، و اين معنا در ميان همه روايات جز بر روايت مربوط به داستان عقبه تطبيق نمى كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 465))

حذر: فراهم آوردن و سائل وامكانات براى دورساختن آسيب و زيان.

منافق: كسي است كه بر خلاف كفر باطني خود تظاهر به ايمان كند، و اين لفظ مشتق است از «نافقاء» بمعناي سوراخ لانه موش صحرايي، چون حيوان مزبور براي لانه خود دو راه ميسازد يكي را ميپوشاند و ديگري را آشكار ميكند كه اگر از يكي از آنها بسراغ او آمدند از راه ديگر بيرون رود.

در اين آيات آفريدگار هستى از نقشه شوم نفاقگرايان و بدانديشان بر ضد پيامبر پرده برداشته و مى‏فرمايد:

«يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِي قُلُوبِهِمْ»

((منافقين اين معنا را مى ديدند كه آنچه و يا بيشتر آنچه كه از اسرار خود از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) پنهان مى دارند و در فاش نشدنش سعى بليغ بكار مى برند و كفر و نفاق و حرفهاى مفت و خرده گيريها و استهزاءها كه به خيال خود پنهانش مى دارند به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مى رسد و آنجناب از آن اسرار خبر دارد و در ضمن آيات قرآن به مردم هم مى رساند، چيزى كه هست رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آن را وحى آسمانى مى داند ولى منافقين كه قطعا ايمان به وحى نازل شده توسط روح الامين نداشتند پيش خود مى گفتند در ميان ما جاسوسى وجود دارد كه حرفهاى ما را براى او نقل مى كند، و او هم به صورت كتابى آسمانى براى مردم مى خواند و مردم را از اسرار شبكه ما خبردار مى كند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 440

و بهمين جهت از نفاق و كفرى كه در دلهاى ناپاك خود پنهان مى داشتند بسيار بيمناك بودند، و مى ترسيدند روزى اسرارشان فاش شود و در آن صورت رسوائى و هلاكتشان حتمى است ، چون رسول خدا بر آنان حكومت دارد و هر امرى در باره آنها صادر كند قابل اجراء خواهد بود.

مى ترسيدند سوره اى نازل شود كه كفر آنها و نقشه هاى شومى را كه عليه پيشرفت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و دعوت او و تماميت كلمه او دارند همه را بر ملا كند؛ خدا به پيغمبرش دستور داد كه به ايشان ابلاغ كن كه خدا به آنچه كه در دلها داريد واقف است و به زودى آنچه را كه از بروز آن مى ترسيديد اظهار مى كند و سوره اى نازل مى كند كه در آن پليديهاى شما را بر ملا كند.

با اين بيان ، معناى آيه مورد بحث روشن مى شود؛ پس اينكه فرمود: « يحذر المنافقون ان تنزل عليهم سورة » خطاب به پيغمبر و روى سخن با آن جناب است ، و آن جناب به تعليم الهى عالم شده به اينكه اين كلام كه آن را براى مردم مى خواند كلام الهى و قرآنى نازل از ناحيه اوست ، و لذا خداى تعالى در اين آيه كلامى را كه منافقين از آن مى ترسيدند اين چنين توصيف كرده : « سوره اى است نازل شده از ناحيه خدا بر مردم كه يك دسته از ايشان منافقين هستند» ؛ نه آنطور كه منافقين تلقى مى كنند و مى پندارند كه قرآن كلامى است بشرى كه به عنوان كلامى الهى بخورد مردم داده شده .

پس ، منافقين مى ترسيدند رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) كلامى را به عنوان سوره نازل شده و مربوط به منافقين بر مردم بخواند و اسرارشان را براى همه فاش ساخته ، كفر و نقشه هاى خائنانه و خطرناكى را كه به زحمت در زير روپوشها پنهان داشته بودند همه را بر ملا نمايد، پس در حقيقت از اين بر ملا شدن مى ترسيدند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 441))

«قُلِ اسْتَهْزِؤُا»

 يعني اي محمد به اين منافقان بگو مسخره كنيد، و اين كلام تهديدي است بصورت أمر.

((و اينكه فرمود: « قل استهزوا ان الله مخرج ما تحذرون » گويا منظور از « استهزاء» همان نفاق درونى ايشان و آثار عملى آن است كه از نفاق درونى سرچشمه مى گرفت ، چرا كه خداوند نفاق ايشان را استهزاء ناميده ، و در سوره بقره گفتار ايشان را كه حكايت از نفاق درونيشان مى كند استهزاء خوانده ، و فرموده : « و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الى شياطينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزؤ ن » .

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 441

پس ، به شهادت اين آيه معلوم شد كه مقصود از استهزاء همان پنهان داشتن چيزى است كه از برملا شدنش پرهيز دارند، و با در نظر داشتن اينكه صيغه امر در « استهزوا» براى تعجيز آمده ، معناى آيه چنين مى شود: « بر نفاق خود ادامه دهيد و بپوشانيد آن چيزى را كه از بر ملا شدنش در مرئى و منظر مردم ترس داريد، ولى بدانيد كه خدا همه آنها را از پرده بيرون مى افكند و آنچه را پنهان مى داشتيد بر ملا مى كند و مردم را به آنچه كه در دلها نهان داشتيد خبردار مى سازد» .))

«إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ»

خداوند آشكار سازد آنچه را شما ترس آشكار شدنش را داريد. يعني خداوند براي پيغمبرش درون حال و نفاق شما را آشكار ميسازد.

فولادوند: منافقان بيم دارند از اينكه [مبادا] سوره‌اى در باره آنان نازل شود كه ايشان را از آنچه در دلهايشان هست خبر دهد. بگو: «ريشخند كنيد، بى‌ترديد خدا آنچه را كه [از آن‌] مى‌ترسيد برملا خواهد كرد.»

انصاریان: منافقان از اینکه سوره ای بر ضدشان نازل شود که آنان را از اسراری که [در جهت دشمنی با خدا، پیامبر، مؤمنان و حکومت اسلامی] در دل هایشان وجود دارد، آگاه نماید اظهار ترس و نگرانی می کنند؛ بگو: مسخره کنید، خدا آنچه را از آن بیمناک و نگرانید، آشکار خواهد کرد.

خوض: اين واژه در اصل به مفهوم پانهادن در گل و لاى است، امّا به همراه قرينه، در فرورفتن در بازى و شوخى و گفتار و رفتار بيهوده نيز به كار مى‏رود.

لعب: كارى كه به خاطر لذّت جويى انجام مى‏گيرد و باعث سقوط شخصيت مى‏گردد.

در دومين آيه مورد بحث، با اشاره به بيهوده گويى و بدانديشى آنان مى‏فرمايد:

«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ»

يعني اگر از اين عيبجويي آنها از دين و تمسخرشان از رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- و مسلمانان پرسش كني.

«لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ»

- لام (در يقولن) براي تأكيد و قسم است- يعني ميگويند ما براي گذراندن راه سخن ميكرديم و در سخنانمان نظر جدّي نداشتيم بلكه براي سرگرمي اين سخنان را گفتيم، كه عذر آنها از جرم و جنايتشان بدتر است.

((راغب در مفردات ميگويد: كلمه « خوض » به معناى عبور در آب است و ليكن بطور كنايه در اقدام به امور هم استعمال ميشود و در قرآن در بيشتر مواردى كه آمده مواردى است كه اقدام و شروع در آنها مذموم است .

در اين آيه نفرموده كه از منافقين چه چيز را بپرسى ، همينقدر فرموده كه اگر از آنها بپرسى ، و بيان نكرده آن چيست كه اگر رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) از ايشان پرسشى كند، از آن چيز پرسش خواهد كرد، و ليكن جمله « ليقولن انما كنا نخوض و نلعب » با در نظر گرفتن سياقى كه دارد، و كلمه « انما» كه در آن هست دلالت دارد بر اينكه كارى بوده كه از ايشان سر زده و تا اندازهاى به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) ارتباط داشته و عملى مرئى بوده كه بيننده را به سوء ظن وا ميداشته ، و منافقين نمى توانسته اند با عذر و بهانه آن را توجيه كنند، مگر اينكه بگويند داشتيم بازى ميكرديم و قصد ديگرى نداشتيم .

و اين خوض و لعب كه با آن عذر خواستند از اعمال زشتى است كه هيچ انسانى در حال عادى به آن اعتراف نميكند تا چه رسد به مؤ منين و كسانى كه تظاهر به ايمان ميكنند، آنهم مخصوصا در عملى كه راجع و مربوط به خدا و رسول باشد؛ چيزى كه هست منافقين وجه ديگرى كه عمل خود را با آن توجيه كنند نيافتند مگر اينكه بگويند مقصود ما بازى و خوض ‍ بوده . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 448))

«قُلْ»

بگو اي محمد

«أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ»

و منظور از آيات حجتها و دليلها و كتاب خدا است.

«وَ رَسُولِهِ»

يعني محمد- صلي اللَّه عليه و آله-

«كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ» (65)

تمسخر ميكنيد.

((بهمين جهت به رسول گرامى اش دستور ميدهد كه بر عذرى كه آورده اند توبيخشان كند، و چنين فرموده : « بگو آيا به خدا و آيات و فرستاده او استهزاء مى كرديد» آنگاه در آخر آيات عملشان را تفسير نموده و چنين فرموده : « اينها به خدا قسم مى خورند كه نگفتند، و حال آنكه به تحقيق كلمه كفر را گفتند و بعد از اينكه اسلام آوردند كافر شدند و به كارى دست زدند كه از آن مى ترسيدند ...» .

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 448))

((و از مجموع همه اين قرائن بدست مى آيد كه منافقين قصد سوئى نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) داشتند و مى خواستند آن حضرت را به قتل برسانند، و حتى دست به كار نيز شده بودند و در حين عمل حرف كفرآميزى هم زده بودند و ليكن تيرشان به خطا رفت و شرشان از آن جناب برگرديد، و چون به نتيجه نرسيدند و نقشه شان فاش گرديد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) پرسيد كه مى خواستيد چه بكنيد؟ چنين عذر آوردند كه ما داشتيم بازى ميكرديم ، پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) توبيخشان كرد و به آنها چنين فرمود: « آيا به خدا و رسول او و آياتش استهزاء ميكرديد؟» خداوند هم عذرشان را رد نمود و قصد واقعى آنان را بر ملا ساخت .

و كوتاه سخن ، معناى آيه اين است : « من سوگند ميخورم كه اگر از ايشان بپرسى كه چه ميكرديد، و مقصودتان از اين حركات بى هنگام چه بوده است ؟» با اينكه كاملا هويدا بود كه قصد جان تو را داشتهاند مع ذلك خواهند گفت : ما قصد سوئى نداشتيم ، و منظورمان از اين كارهائى كه تو را به گمان بد انداخته اين بود كه تفريحى كرده باشيم ، به همين منظور داشتيم مانند سواران بازى ميكرديم .

اين اعتذار از ايشان در حقيقت استهزاء به خدا و آيات و رسول او بود؛ براى اينكه خود اعتراف دارند به اينكه آن كار را كه كردند از راه بازى و خوض كرده اند، حال كه خودشان اعتراف دارند پس به ايشان بگو: « آيا به خدا و آيات او و رسولش استهزاء ميكرديد؟» يعنى آيا از عمل زشتى كه كرده ايد با يك عمل زشت ديگر كه خود كفر به خدا است عذر خواهى ميكنيد؟ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 449))

 فولادوند: و اگر از ايشان بپرسى، مسلماً خواهند گفت: «ما فقط شوخى و بازى مى‌كرديم.» بگو: «آيا خدا و آيات او و پيامبرش را ريشخند مى‌كرديد؟»

انصاریان: و اگر [نسبت به اعمال ناهنجار و گفتار باطلشان] از آنان بازخواست کنی، قاطعانه می گویند: فقط شوخی وبازی کردیم! بگو: آیا خدا وآیات او و پیامبرش را مسخره می کردید؟!

((راغب در مفردات در معناى كلمه « طائفة » مى گويد: « طوف » به معناى گشتن دور چيزى است و به همين جهت پاسبانى را كه در اطراف خانه هاى يك محله مى گردد و حراست مى كند « طائف » مى نامند - تا آنجا كه مى گويند - و طائفه از مردم ، جماعتى از ايشان است ، و طائفه از هر چيز يك قطعه از آن است .ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 449

بعضى ها در آيه « فلو لا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين » گفته اند: اين كلمه گاهى به يك نفر و بيش از يك نفر گفته مى شود و بر همين قول آيه « و ان طائفتان من المؤ منين » و آيه « اذ همت طائفتان منكم » را حمل كرده اند.

و طائفه اگر در معناى جمع استعمال شود، جمع طائف مى باشد، و اگر در معناى مفرد باشد در آن صورت مى توان گفت كه اين كلمه ، كلمه جمعى است كه بطور كنايه در واحد بكار رفته ، و صحيح هم هست كه بگوئيم « طائفة » مانند « راوية » و « علامة » و امثال اينها است (كه حرف « تاء» در آنها علامت تاكيد و كثرت است ).))

اعتذار: پوزش خواهى.

آن گاه خداوند به پيغمبر- صلي اللَّه عليه و آله- دستور ميدهد كه دنبال اين سخنان بمنافقان بگويد:

«لا تَعْتَذِرُوا»

به اين عذرهاي دروغين عذر نياوريد.

«قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ»

يعني شما با اين كردارتان كافر شديد پس از آنكه اظهار ايمان كرديد

((مراد از ايمان منافقين در جمله : « لقد كفرتم بعد ايمانكم »

و اينكه فرمود: « بعد از ايمانتان » منظور از ايمان منافقين ، ايمان ظاهرى آنان است ، يعنى همان تظاهرى كه به ايمان مى كرده اند ( و از نظر فقه دين محكوم به مسلمانى شده بودند)، و گر نه اگر براستى داراى حقيقت ايمان و آن هدايت الهى بودند ديگر دچار گمراهى نمى شدند؛ آيه « و لقد قالوا كلمة الكفر و كفروا بعد اسلامهم » كه در آخر آيات مورد بحث قرار دارد و بجاى ايمان اسلام را آورده - كه معنايش گفتن شهادتين است - اين معنا را تاييد مى كند.

ممكن هم هست بگوئيم يكى از مراتب ايمان ، اعتقاد و اذعان خيلى ضعيفى است كه احتمال از بين رفتن هم دارد، مانند ايمان بيماردلان كه خداى تعالى آنها را در شمار مؤ منين آورده ، و آنوقت ايشان را با منافقين دانسته نه از منافقين ، و اگر ما بتوانيم چنين مرتبه ضعيفى از ايمان را كه قابل زوال باشد فرض كنيم ، ديگر چه مانعى دارد افرادى داراى ايمان باشند و بعد از ايمانشان به طرف كفر بروند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 450

و چطور چنين فرضى ممكن نيست ، و حال آنكه خداى تعالى كسانى را سراغ داده كه از ايمانى قوى دست برداشته و به طرف كفر گرائيده اند، مانند آن كسى كه در آيه « و اتل عليهم نباء الذى آتيناه آياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين و لو شئنا لرفعناه بها و لكنه اخلد الى الارض و اتبع هواء» داستانش را آورده .

و نيز آيه « ان الذين آمنوا ثم كفروا ثم آمنوا ثم كفروا ثم ازدادوا كفرا...» و آيات بسيارى ديگر كه در آنها متعرض كفر بعد از ايمان شده ، همه وجود چنين مرتبهاى از ايمان را ممكن مى دانند، پس چه مانعى دارد كه اعتقاد، مادام كه اعتقاد است و به مرحله اوج نرسيده از قلب زايل شود.

بله ، آن ايمان مستقر و اعتقاد راسخ است كه ديگر ممكن نيست از بين برود و خدا هم در بارهاش فرموده : « من يهد الله فهو المهتدى » و نيز فرموده : « فان الله لا يهدى من يضل » .))

«إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمِينَ» (66)

منظور از «مجرم» در اينجا، انسان كفرگرا و حق ستيزى است كه بر نفاق و كفر باطنى خويش اصرار مى‏ورزد.و در اين آيه خداوند سبحان خبر دهد كه اگر در اثر توبه از گروهي از آنان بگذرد آن گروه ديگر را كه بحال نفاق باقي مانده و توبه نكرده‌اند عذاب فرمايد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 145

((و جمله « ان نعف عن طائفة منكم نعذب طائفة » دلالت دارد بر اينكه منافقين نامبرده و مورد گفتگوى اين آيات ، عده زيادى بوده اند و كلمه عذاب برايشان حتمى شده ، و ديگر قابل برگشت نبوده اند حال ، اگر بخاطر پارهاى مصالح عده اى از ايشان مورد عفو قرار گيرند، بارى ، بقيه بايد عذاب شوند؛ آنچه از نظم و سياق آيه استفاده مى شود اين است . و به عبارت ديگر در اين جمله رابطهاى كه ميان شرط ( ان) و جزا (نعذب ) هست در حقيقت رابطه ايست تبعى و طفيلى و اصل آن رابطه اى است كه ميان جزا و يك امر ديگرى برقرار است كه شرط متعلق آن است ، و آن اين است كه عذاب بر همه آنان واجب است ، حال اگر بعضى از ايشان عفو شوند بقيه بدون تخلف عذاب خواهند شد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 451))

 فولادوند: عذر نياوريد، شما بعد از ايمانتان كافر شده‌ايد. اگر از گروهى از شما درگذريم، گروهى [ديگر] را عذاب خواهيم كرد، چرا كه آنان تبهكار بودند.

انصاریان: [بگو: نسبت به اعمال و گفتارتان] عذرخواهی نکنید که [عذرخواهی شما را پایه واساسی نیست] یقیناً شما پس از ایمانتان کافر شدید؛ اگر از گروهی از شما [که تابع و دنباله رو بودید] درگذریم، گروه دیگر را [که سردمداران برنامه های منافقانه بودند] به سبب آنکه همواره [در جامعه اسلامی] دست به جرم و خطا می زدند، قطعاً عذاب می کنیم.

تفسیر نور:

در شأن نزول آيه گفته‏اند: گروهى از منافقان، تصميم گرفتند شتر پيامبر را در بازگشت از جنگ تبوك در گردنه‏اى رَم دهند تا پيامبرصلى الله عليه وآله كشته شود. رسول خدا از تصميم آنان از طريق وحى با خبر شد.

در حالى كه عمّار و حُذيفه از جلو و پشت سر حضرت مراقب بودند، به گردنه رسيدند و منافقان حمله كردند. پيامبر آنان را شناخت و نامشان را به حُذيفه گفت. او پرسيد: چرا فرمان قتلشان را نمى‏دهى؟ فرمود: نمى‏خواهم بگويند كه محمّدصلى الله عليه وآله چون به قدرت رسيد، مسلمانان را كشت. <108>

منافقان در غياب پيامبر، از روى استهزا مى‏گفتند: او مى‏خواهد كاخهاى شام را تسخير كند! اين آيه نازل شد و آنان را تهديد به رسوايى كرد. <109>

كلمه‏ى «سوره»، يعنى مجموعه‏اى از آيات الهى. اين كلمه براى 114 سوره‏ى قرآن، اصطلاح شده است، و در همان صدر اسلام، براى همه شناخته شده بود.

1- منافق، هر لحظه از افشا شدن چهره‏اش نگران است. «يحذر المنافقون»

2- منافقان مى‏دانستند كه خداوند بر كارشان آگاه است و پيامبر اسلام حقّ است و با خدا رابطه دارد، به همين دليل نگران نزول سوره‏اى و افشا شدن خود بودند. «يحذر المنافقون...»

3- آيات قرآن بر اساس نيازها و به تدريج نازل مى‏شده است. «ان تنزّل سورة...»

4- استهزا، شيوه‏ى منافقان است.«استهزؤوا» (شايد مراد از استهزا، نفاق باشد)

5 - سنّت و وعده‏ى الهى در مورد منافقان، افشاگرى است، پس از نيش‏هاى آنان نگران نباشيم. «انّ اللَّه مخرجٌ»

6- اراده‏ى خداوند، بر تمايل منافقان غالب است. «يحذر... انّ اللَّه مخرج»

7- تهديد منافقان لازم است. «انّ اللَّه مخرج»

******

«خَوْض» در زبان عربى به معناى، پانهادن در گِل است و در قرآن به ورود در كارهاى ناپسند گفته مى‏شود.

آيه، مربوط به جنگ تبوك است كه منافقان قصد كشتن پيامبر را در بازگشت داشتند. يكى از آنان گفته بود: اگر توطئه فاش شد، چه كنيم؟ ديگرى گفت: مى‏گوييم مزاح و شوخى بود. در واقع عذرى بدتر از گناه آوردند. <110>

1- دروغ و توجيه‏گرى، از كارهاى دائمى منافقان است. «لئن سألتهم ليقولنّ»

2- عقب‏نشينى، احساس ضعف و تزوير و اصرار بر خلاف، حتّى پس از افشاى توطئه نشانه‏ى منافق است. «ليقولنّ نخوض و نلعب»

3- خداوند از توجيه‏گرى‏ها و آينده منافقان خبر داده و آنان را رسوا كرده است. «ليقولنّ نخوض و نلعب»

4- منافقان براى تبرئه خود هم سوگند خوردند و هم قصد خود را صددرصد شوخى دانستند. (لام در «ليقولنّ» حرف قسم و «انّما» حصر را مى‏رساند)

5 - پيامبر مأمور توبيخ منافقان است. «قل أباللّه وآياته...»

6- شوخى با مقدّسات دينى جايز نيست. «أباللّه وآياته ورسوله كنتم تستهزؤن»

**********************

درباره‏ى اينكه كدام گروه از منافقان عفو مى‏شوند اقوالى است:

الف: آنان كه توبه كنند. <111>

ب: آنان كه در حاشيه و كنار استهزاكنندگان بوده‏اند. <112> ولى از سردمداران آنان پذيرفته نمى‏شود.

ج: آنان كه عفوشان به مصلحت نظام و حكومت است. <113>

د: آنان كه تنها مدّت كوتاهى منحرف شدند، در مقابل آنان كه جرمشان ريشه‏دار و سابقه‏دار و همچنان استمرار دارد. «كانوا مجرمين»

1- عذر دروغگويان ومسخره‏كنندگان در همه جا پذيرفته نيست. «لاتعتذروا...»

2- ارتداد، سبب نپذيرفتن هر عذرى است. «قد كفرتم بعد ايمانكم»

3- به ايمان امروز خود مغرور نشويم، چون خطرِ سوء عاقبت و مرتد شدن وجود دارد. «قد كفرتم بعد ايمانكم»

4- توهين و استهزا به خدا و پيامبر و آيات الهى، كفر است. «تستهزؤن، كفرتم»

5 - منافق، در حقيقت كافر است. «كفرتم»

6- هنگام تهديدِ مخالفان و منافقان توطئه‏گر، همه‏ى راهها را نبنديم. «نعف»

7- بعضى از منافقان قابل عفوند، البتّه اگر توبه كنند. «نعف عن طائفة» (نفاق نيز داراى مراتبى است)

8 - دليل كيفرِ منافقان، كفر و جرم سابقه‏دار آنان است. «نعذّب... كانوا مجرمين»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ (64)

الإعراب:

(يحذر) مضارع مرفوع (المنافقون) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الواو (أن) حرف مصدريّ ونصب (تنزّل) مضارع مبنيّ للمجهولمنصوب (على) جارّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تنزّل) [قال الزمخشري: الضمير في (عليهم) يعود إلى المؤمنين، والضمير في (تنبّئهم) يعود إلى المنافقين ... وقال غيره: الضمير فيهما يعود إلى المنافقين لأنّ السورة إذا نزلت في حقّهم فهي نازلة عليهم تنبّئهم.] ، (سورة) نائب الفاعل مرفوع (تنبّئ) مثل يحذر و (هم) ضمير مفعول به والفاعل هي (الباء) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق ب (تنبّئهم) ، (في قلوب) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة ما، و (هم) ضمير مضاف إليه. (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (استهزءوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (مخرج) خبر إنّ مرفوع (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به لاسم الفاعل مخرج، والعائد محذوف (تحذرون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.

وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ (65)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (اللام) موطّئة للقسم (إن) حرف شرط جازم (سألت) فعل ماض مبنيّ على السكون في محل جزم فعل الشرط ... و (التاء) فاعل و (هم) ضمير مفعول به والمفعول الثاني محذوف أي: عن استهزائهم بك (اللام) لام القسم (يقولنّ) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون وقد حذفت لتوالي الأمثال ... والواو المحذوفة لالتقاء الساكنين فاعل.. و (النون) نون التوكيد (إنّما) كافّة ومكفوفة (كنّا) فعل ماض ناقص- ناسخ- و (نا) ضمير في محلّ رفع اسم كان (نخوض) مضارع مرفوع، والفاعل نحن (الواو) عاطفة (نلعب) مثل نخوض (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (الهمزة) للاستفهام التقريعيّ الإنكاريّ (بالله) جارّ ومجرور متعلّق ب (تستهزئون) ، (الواو) عاطفة في الموضعين (آيات، (رسول) معطوفان بالعاطفين على لفظ الجلالة مجروران مثله، و (الهاء) فيهما مضاف إليه (كنتم) مثل كنّا (تستهزئون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.

لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَائِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ (66)

الإعراب:

(لا) ناهية جازمة (تعتذروا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (قد) حرف تحقيق (كفرتم) فعل ماض مبنيّ على السكون وفاعله (بعد) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (كفرتم) ،(إيمان) مضاف إليه مجرور و (كم) ضمير مضاف إليه (إن) حرف شرط جازم (نعف) مضارع مجزوم فعل الشرط وعلامة الجزم حذف حرف العلّة، والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن (عن طائفة) جارّ ومجرور متعلّق ب (نعف) ، (من) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بنعت ل (الطائفة (نعذّب) مضارع مجزوم جواب الشرط والفاعل نحن (طائفة) مفعول به منصوب (الباء) حرف جرّ (أنّ) حرف مشبّه بالفعل و (هم) ضمير اسم أنّ (كانوا) ماض ناقص ... والواو اسم كان (مجرمين) خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء.