نگرشى بر واژه هایآیات 60- سوره توبه :
محورهاى هشتگانه مصرف زكات
نگرشى بر واژه هایآیات 60- سوره توبه :
((اين آيه مواردى را برمى شمارد كه بايد صدقات واجب (زكوات ) در آن موارد مصرف شود، به دليل اينكه در آخر آيه مى فرمايد: « فريضه من الله » . و آن موارد بطورى كه از ظاهر سياق آيه برمى آيد هشت مورد است ، و لازمه آن اين است كه فقير و مسكين هر يك موردى جداگانه بحساب آيند.ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 417))
إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ
صدقات تنها ويژه تهيدستان و بينوايان است.
((مفسرين در باره اينكه آيا فقير و مسكين هر يك موردى جداگانه و يا هر دو يك صنف از اصناف مصرف زكاتند اختلاف كرده اند؛ و بنابر اينكه ، هر يك صنف على حده اى باشند باز در معناى آندو اقوال بسيارى دارند كه بيشتر آنها به دليل روشنى منتهى نمى گردد؛ ليكن اگر ما باشيم و ظاهر اين دو لفظ، از كلمه فقير كه مقابل غنى است چنين مى فهميم كه فقير آن كسى است كه تنها متصف به امرى عدمى باشد، يعنى متصف باشد به نداشتن مالى كه حوائج زندگيش را برآورد، در مقابل غنى كه متصف به اين امر عدمى نيست ، بلكه متصف است به امرى وجودى ، يعنى دارائى و تمكن .
و اما مسكين ، تنها ندار را نمى گويند، بلكه به كسى مى گويند كه علاوه بر اين امر عدمى ، دچار ذلت و مسكنت هم باشد، و اين وقتى است كه فقرش به حدى برسد كه او را خوار سازد، مثلا مجبور شود به اينكه از آبروى خود مايه بگذارد و دست پيش هر كس و ناكس دراز كند، مانند كور و لنگ كه چاره اى نمى بينند جز اينكه از هر كسى استمداد كنند. و بنا بر اين ، مسكين حال و وضعش بدتر از فقير است .
البته اين را هم بايد دانست كه اين دو كلمه هر چند بحسب نسبت يكى اعم و ديگرى اخص است ؛ يعنى ، هر مسكين از جهت اتصافش به نادارى فقير است و ليكن هر فقيرى مسكين نيست ، الا اينكه عرف ، اين دو صنف را دو صنف مقابل هم مى داند، چون وصف فقر را غير از وصف مسكنت و ذلت مى بيند، پس ، ديگر جا ندارد كسى به قرآن كريم خرده بگيرد و بگويد با اينكه فقير هر دو صنف را شامل مى شود ديگر حاجتى به ذكر مسكين نبود، براى اينكه گفتيم مسكنت به معناى ذلت و مانند لنگى و زمين گيرى و كورى است ، هر چند بعضى از مصاديق آن بخاطر نداشتن مال است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 418))
وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا
صدقات تنها ويژه تهيدستان و بينوايان و كاركنان گردآورى و پخش آنهاست.
وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ
و نيز از آنِ كسانى است كه بدين وسيله دلشان به دست آورده مىشود. آنان از سردمداران قبايل و عناصر با نفوذى بودند كه پيامبر بهرهاى از زكات را به آنها داد تا بدين وسيله در برابر آن همه منافع نامشروعى كه از دست داده بودند زندگيشان فلج نشود و به اسلام و قرآن علاقمند گردند و با جلب عواطفشان در لحظات سرنوشت ساز، از آنان بر ضد دشمنان دين خدا و آزادى و امنيت بندگان او كمك گرفته شود.
آيا اين حكم هميشگى است؟ در مورد اين كه آيا اين راه از راههاى هشتگانه مصرف زكات، ويژه عصر رسالت بوده و يا براى هميشه مقرّر گرديده، دو نظر آمده است:
1 - به باور گروهى از جمله «شافعى» اين راه ثابت و براى هميشه است.
از حضرت صادقعليه السلام نيز آوردهاند كه: هرگاه اداره جامعه اسلامى و سرنوشت سياسى و دينى مسلمانان در دست امام عادل و راستين باشد كه همان شيوه وسيره پيامبر را در جلب عواطف اين گروه پى گيرد، اين راه ثابت است و يكى از راههاى مصرف زكات مىباشد.
2 - امّا به باور گروهى ديگر همچون «شعبى»، «حسن»، «ابو حنيفه» و پيروان او، اين سهم از زكات ويژه عصر پيامبر و آغاز گسترش اسلام بوده است؛ چرا كه پس از آن خدا بدان اقتدار و توانايى ارزانى داشت و نيازى به جلب عواطف و يا به دست آوردن دلها نبود.
وَفِي الرِّقَابِ
و نيز براى آزاد ساختن بردگان است.
((اما كلمه « و فى الرقاب » ، اين جار و مجرور متعلقند به مقدر و تقدير آن : « و للصرف فى الرقاب : و براى بكار بردن در امر بردگان » است ، يعنى آزاد كردن آنان ؛ مثلا وقتى برده اى با مولاى خودش قرار مكاتبه گذاشته كه كار كند و از دستمزد خود بهاى خود را به او بپردازد و پس از پرداختن بهاى خود آزاد گردد و فعلا نمى تواند آن بهاء را به پايان برساند، از زكات ما بقى بهاى او را به مولايش مى دهند و او را آزاد مى كنند. و يا وقتى برده اى را ببينند كه اسير مردى ستمگر و سخت گير شده و در سختى بسر مى برد، از زكات بهاى او را به صاحبش داده ، او را آزاد مى كنند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 418))
وَالْغَارِمِينَ
ونيز براى پرداخت وام وامداران است.
((و همچنين در « غارمين » نيز تقدير: « للصرف فى الغارمين » است ؛ يعنى ، زكات براى مصرف كردن در پرداخت قرض بدهكاران . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 419))
روشن است كه منظور آيه شريفه از وامداران كسانى هستند كه زيربار وام و بدهكارى رفتهاند و آن را نه در راه گناه مصرف نمودهاند و نه در اسراف كارىها و ولخرجىها.
وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ
و براى گسترش دين و فرهنگ انسانساز و آزادى بخش دين خداست.
((و در: « و فى سبيل الله » نيز تقدير « للصرف فى سبيل الله » است ؛ و سبيل الله (راه خدا) مصرفى است عمومى و شامل تمامى كارهائى مى گردد كه نفعش عايد اسلام و مسلمين شده و بوسيله آن مصلحت دين حفظ مى شود، كه روشن ترين مصاديق آن جهاد در راه خدا و بعد از آن ساير كارهاى عام المنفعه از قبيل راه سازى و پل سازى و امثال آن است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 419))
منظور از «راه خدا» جهاد در راه دين و آيين اوست. به باور دانشمندان ما، اين سهم را در همه راههايى كه خدمت به دين و مصالح واقعى مردم مسلمان است مىتوان مصرف كرد؛ چراكه همه اينها نوعى جهاد در راه خداست.
گروهى همچون «ابن عمر»، «بلخى»، «عطا» و... ضمن گزينش همين ديدگاه مىگويند: هزينه بناى مساجد و پلها را نيز مىتوان از اين سهم پرداخت.
وَابْنِ السَّبِيلِ
و براى در راه ماندگان است.
((در « ابن السبيل » هم تقدير « للصرف فى ابن السبيل » است ؛ و ابن السبيل كسى را گويند كه از وطن خود دور افتاده و در ديار غربت تهى دست شده باشد، هر چند در وطن خود توانگر و ثروتمند باشد، به چنين كسى از مال زكات سهمى مى دهند تا به وطن خود بازگردد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 419))
آرى به مسافرِ در راهمانده - اگرچه در وطن خويش توانگر باشد - به اندازه نياز، براى رسيدن به وطن خويش از زكات مىپردازند.
گفتنى است كه به مسافر در راه مانده، بدان دليل «ابن السبيل» گفتهاند كه گرفتار مشكلات و هزينه راه و ملازم آن است.
يادآورى مىگردد كه به باور «قتاده» منظور از «ابن السّبيل» ميهمان است.
((اينكه سياق آيه شريفه در مقام بيان مستحقين هشتگانه زكات تغيير مى كند - زيرا چهار صنف اول را با « لام » ذكر كرده و فرموده است « للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المولفه قلوبهم » و در چهار صنف باقى مانده كلمه « فى » بكار برده ، و فرموده است « و فى الرقاب و الغارمين و فى سبيل الله و ابن السبيل » از اين جهت است كه « لام » در چهار صنف اول افاده ملكيت (بمعنى اختصاص در تصرف ) نمايد؛ زيرا سياق آيه در مقام جواب از منافقين است كه بدون استحقاق از رسول خدا، طمع سهيم بودن در صدقات را داشتند و بر آن حضرت در تقسيم صدقات خرده مى گرفتند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 419
........ كه گفته اند اين است كه : چهار مورد اول اگر چيزى از زكات بدستشان برسد مالك مى شوند، و چون چنين بوده بكار بردن حرف « لام » درباره ايشان جا داشته ، بخلاف چهار مورد دوم كه آنچه را از زكات كه به ايشان داده شود مالك نمى شوند و در حقيقت به ايشان داده نمى شود و در راه آنان مصرف نمى گردد، بلكه در راه مصالحى مصرف مى شود كه ارتباطى هم با آنان دارد.
مثلا مالى كه در مورد بردگان صاحب قرارداد، مصرف مى شود چيزى بدست خود بردگان نمى رسد، چون زكات را به فروشنده برده مى دهند، و به همين جهت حرف « لام » در باره آنان بكار برده نشد، چون اين حرف ملكيت را افاده مى كند، و بردگان چيزى بدستشان نمى آيد تا مالك شوند، آنان تنها مورد و مصرف زكاتند و زكات مصلحتى از ايشان را تامين مى كند. و همچنين بدهكاران كه زكاتى كه در خصوص ايشان مصرف مى شود بدست خود آنان نمى آيد، بلكه بدست طلبكاران مى رسد، و نتيجه اش اين است كه ذمه آنان فارغ مى شود. و اما « سبيل الله » آنكه پر واضح است كه زكات ملكش نمى شود (چون در سبيل الله اصلا پاى كسى در ميان نيست ). و اما « ابن السبيل » او هم در حقيقت يكى از مصاديق سبيل الله است ، و اگر از ميان همه افراد و مصاديق سبيل الله فقط « ابن السبيل » را نامبرده و آن را چهارمين مورد بشمار آورده براى اين است كه به يك نحوه خصوصيتى در حق او اشاره كرده باشد؛ علاوه بر اينكه ، درباره ابن السبيل نه حرف « فى » بكار رفته و نه حرف « لام » ، و در مجرور خواندنش هم ممكن است بخاطر عطف بر لام باشد و هم عطف بر « فى » ، البته عطف بر « فى » بخاطر اينكه نزديك تر است بهتر است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 421
در ميان اين چند وجهى كه براى علت تغيير سياق آيه ذكر شده ، وجه آخرى از همه موجه تر و بهتر است ، الا اينكه اجراى آن در ابن السبيل خيلى صاف و دلچسب نيست و آن را يكى از مصاديق سبيل الله گرفتن هم درست نيست ؛ زيرا آن سه تاى ديگر هم مصداق سبيل الله هستند.))
فَرِيضَةً مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (60)
آنچه آمد دستور و فرمان واجبى است كه خدا آن را مقرر فرموده است، و خدا به نيازهاى مردم آگاه و داناست و در آنچه مقرر مىدارد فرزانه است.
((آيا لازم است زكات به هشت قسمت مساوى تقسيم شود؟
بعضى از مفسران يا فقهاء عقيده دارند كه ظاهر آيه فوق اين است كه بايد زكات مال به هشت سهم مساوى تقسيم گردد، و هر كدام در مصرف خود صرف شود، مگر اينكه مقدار زكات بقدرى ناچيز باشد كه نتوان آنرا به هشت سهم قابل ملاحظه تقسيم كرد.
ولى اكثريت قاطع فقها براينند كه اصناف هشتگانه فوق مواردى است كه صرف زكات در آنها مجاز است ، و تقسيم كردن در آن واجب نيست .
سيره قطعى پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و امامان اهلبيت (عليهمالسلام ) و ياران آنها نيز اين معنى را تاءييد مى كند، به علاوه با توجه به اينكه زكات يك ماليات اسلامى است و حكومت اسلامى موظف است آنرا از مردم وصول كند، و هدف از تشريع آن رفع نيازمنديهاى گوناگون جامعه اسلامى مى باشد، طبعا چگونگى مصرف آن در اين مصارف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از يكسو، و نظر حكومت اسلامى از سوى ديگر دارد.
تفسير نمونه جلد 8 صفحه 9))
((در چه زمانى زكات واجب شد؟
از آيات مختلف قرآن از جمله آيه 156 سوره اعراف ، و آيه 3 سوره نمل ، و آيه 4 سوره لقمان ، و آيه 7 سوره فصلت كه همه از سورههاى مكى هستند، چنين استفاده مى شود كه حكم وجوب زكات در مكه نازل شده است ، و مسلمانان موظف به انجام اين وظيفه اسلامى بوده اند، ولى به هنگامى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به مدينه آمد و پايه حكومت اسلامى را گذارد و طبعا نياز به تشكيل بيت المال پيدا كرد، از طرف خداوند ماموريت يافت كه زكات را از مردم شخصا بگيرد (نه اينكه خودشان به ميل و نظر خود در مصارف آن صرف كنند).
آيه شريفه خذ من اموالهم صدقة ... (سوره توبه 103) در اين هنگام نازل ، شد، و مشهور اين است كه اين در سال دوم هجرت بود، سپس مصارف زكات به طور دقيق در آيه مورد بحث كه آيه 60 سوره توبه است بيان گرديد، و جاى تعجب نيست كه تشريع اخذ زكات در آيه 103 باشد و ذكر مصارف آن كه مى گويند در سال نهم هجرت نازل شده در آيه 60، زيرا مى دانيم آيات قرآن بر طبق تاريخ نزول جمع آورى نشده ، بلكه به فرمان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) هر كدام در مورد مناسب قرار داده شده است . تفسير نمونه جلد 8 صفحه 10))
((نقش زكات در اسلام
با توجه به اينكه اسلام به صورت يك مكتب صرفا اخلاقى ، و يا فلسفى و اعتقادى ، ظهور نكرد، بلكه به عنوان يك «آئين جامع» كه تمام نيازمنديهاى مادى و معنوى در آن پيشبينى شده ، پا به عرصه ظهور گذاشت ، و نيز با توجه به اينكه اسلام ، از همان عصر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، با تاءسيس حكومت همراه بود، و همچنين با توجه به اينكه اسلام توجه خاصى به حمايت از محرومان و مبارزه با فاصله طبقاتى دارد، روشن مى شود كه نقش بيت المال ، و زكات كه يكى از منابع درآمد بيت المال است ، از مهمترين نقشها است .
شك نيست كه هر جامعهاى داراى افرادى از كار افتاده ، بيمار، يتيمان بى سرپرست ، معلولين ، و امثال آنها مى باشد كه بايد مورد حمايت قرار گيرند. و نيز براى حفظ موجوديت خود در برابر هجوم دشمن ، نياز به سربازان مجاهدى دارد كه هزينه آنها از طرف حكومت پرداخته مى شود،
همچنين كارمندان حكومت اسلامى ، دادرسان و قضات ، و نيز وسائل تبليغاتى و مراكز دينى ، هر كدام نيازمند به صرف هزينهاى است كه بدون يك پشتوانه مالى منظم ، و مطمئن ، سامان نمى پذيرد.
به همين دليل در اسلام مساءله زكات كه در حقيقت يكنوع «ماليات بر - درآمد و توليد و «ماليات بر ثروت راكد» محسوب مى شود، از اهميت خاصى برخوردار است ، تا آنجا كه در رديف مهمترين عبادات قرار گرفته ، و در بسيارى
تفسير نمونه جلد 8 صفحه 11
از موارد با نماز همراه ذكر شده ، و حتى شرط قبولى نماز شمرده شده است !
حتى در روايات اسلامى ميخوانيم كه اگر حكومت اسلامى از شخص ، يا اشخاصى ، مطالبه زكات كند، و آنها در برابر حكومت ، ايستادگى كنند و سرباز زنند، مرتد محسوب مى شوند، و در صورتى كه اندرزها در مورد آنها سود ندهد، توسل به نيروى نظامى ، در مقابل آنها جايز است ، داستان اصحاب رده (همان گروهى كه بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) سر از پرداخت زكات باز زدند و خليفه وقت به مبارزه با آنها برخاست و حتى على (عليهالسلام ) اين مبارزه را امضاء كرد و شخصا يكى از پرچمداران در ميدان جنگ بود) در تواريخ اسلام مشهور است .
در روايتى از امام صادق (عليهالسلام ) ميخوانيم : من منع قيراطا من الزكاة فليس هو بمومن ، و لا مسلم ، و لا كرامة !: كسى كه يك قيراط از زكات را نپردازد نه مؤ من است و نه مسلمان و ارزشى ندارد.
جالب توجه اينكه از روايات استفاده مى شود كه حدود و مقدار زكات آن چنان دقيقا در اسلام تعيين شده ، كه اگر همه مسلمانان زكات اموال خويش را بطور صحيح و كامل بپردازند، هيچ فردى فقير و محروم در سرتاسر كشور اسلامى باقى نخواهد ماند.
در حديثى از امام صادق (عليهالسلام ) مى خوانيم ولو ان الناس ادوا زكاة اموالهم ما بقى مسلم فقيرا محتاجا!... و ان الناس ما افتقروا، و لا احتاجوا، و لا جاعوا، و لا عروا، الا بذنوب الاغنياء!: «اگر همه مردم زكات اموال خود را بپردازند مسلمانى فقير و نيازمند، باقى نخواهد ماند، و مردم فقير و محتاج و گرسنه و برهنه نمى شوند مگر به خاطر گناه ثروتمندان»!
و نيز از روايات استفاده مى شود كه اداى زكات باعث حفظ اصل مالكيت و
تفسير نمونه جلد 8 صفحه 12
تحكيم پايه هاى آنست ، بطورى كه اگر مردم اين اصل مهم اسلامى را فراموش كنند شكاف و فاصله ميان گروهها آنچنان مى شود كه اموال اغنياء نيز به خطر خواهد افتاد.
در حديثى از امام موسى بن جعفر (عليهالسلام ) مى خوانيم حصنوا اموالكم بالزكاة : «اموال خود را بوسيله زكات حفظ كنيد». همين مضمون از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و امير مؤ منان على (عليهالسلام ) نيز در احاديث ديگر نقل شده است .))
فولادوند: صدقات، تنها به تهيدستان و بينوايان و متصديّان [گردآورى و پخش] آن، و كسانى كه دلشان به دست آورده مىشود، و در [راه آزادى] بردگان، و وامداران، و در راه خدا، و به در راه مانده، اختصاص دارد. [اين] به عنوان فريضه از جانب خداست، و خدا داناى حكيم است.
انصاریان: صدقات، فقط ویژه نیازمندان و تهیدستان [زمین گیر] و کارگزاران [جمع و پخش آن] و آنانکه باید [به خاطر تمایل به اسلام] قلوبشان را به دست آورد، و برای [آزادی] بردگان و [پرداخت بدهی] بدهکاران و [هزینه کردن] در راه خدا [که شامل هر کار خیر و عام المنفعه می باشد] و در راه ماندگان است؛ [این احکام] فریضه ای از سوی خداست، و خدا دانا و حکیم است.
تفسیر نور:
«صَدقه» و «صِداق»، از «صِدق» است. «صَدقه»، نشان صداقت در ايمان به خدا و «صِداق» يا مهريه، نشانهى صِدق و راستى در علاقه به همسر است.
مراد از صدقه در اين آيه، زكات واجب است.
«فَقير»، از «فَقر»، به معناى كسى است كه نادارى، ستون فقراتش را مىشكند. و «مسكين»، از «مَسكن»، يعنى آنكه به خاطر نادارى، خانهنشين شده است. طبق بعضى روايات، فقير نادارى است كه از مردم درخواست نمىكند، ولى مسكين كسى است كه از شدّت بينوايى، سؤال و درخواست مىكند. <85>
از اينكه در آيات قبل، منافقان از نحوهى تقسيم اموال به پيامبرصلى الله عليه وآله عيب مىگرفتند؛ «يلمزك فى الصدقات» و در اين آيه، صدقات تنها براى گروههاى خاصّى اجازه داده شده، مىفهميم كه منافقان، به زكات چشم داشتهاند.
«العاملين عليها»، عاملان زكات، همهى آنانند كه در جمعآورى، نگهدارى، توزيع و محاسبات زكات، زحمت مىكشند كه اجرت آنان از زكات پرداخت مىشود.
«مؤلّفة قلوبهم»، آنانند كه زمينهاى براى گرايش به اسلام ندارند و با مصرف بخشى از زكات، مىتوان قلوب آنان را جذب كرد.
البتّه پرداخت زكات براى تأليف قلوب، به مفهوم ايمان آوردنِ پولى نيست، بلكه زمينهسازى براى حصول درك و آموزش و سپس معرفت وايمان است. «يتألّفهم و يعلّمهم كى ما يعرفوا» <86>
«الغارمين» كه يكى از مصارف زكات است، بدهكارانى هستند كه بىتقصير زيربار قرض رفتهاند، مثل آنان كه در آتشسوزى، سيل، غرق كشتى و حوادث طبيعى ديگر، هستى و دارايى خود را از دست دادهاند.
امام صادقعليه السلام فرمود: «ايّما مؤمن او مسلمِ ماتَ وترك ديناً و لم يكن فى فسادٍ ولا اسرافِ فعلى الأمام ان يقضيه» <87> هر مؤمن يا مسلمانى كه بميرد و بدهى بر جاى گذارد، كه بر اساس فساد و اسراف نباشد، پرداخت بدهى او بر امام است.
«فى سبيل اللَّه»، همهى كارهاى خداپسندانه است و شامل مواردى چون تبليغات دينى، خدماتِ رفاهى و گرهگشايى از مشكلات مسلمانان مىشود. گرچه مصداق بارز آن در غالب تفاسير، جنگ وجهاد معرّفى شده است.
«ابن السبيل»، كسى است كه در وطن خويش توانگر است، ولى در سفر، گرفتار و بىپول شده است.
سيماى زكات
حكم زكات در مكّه نازل شده است، امّا به علّت كمى مسلمانان و اندك بودن پول زكات، مردم خودشان مىپرداختند. پس از تشكيل حكومت اسلامى در مدينه، مسألهى گرفتن زكات از مردم و واريز كردن آن به بيتالمال و تمركز آن توسّط حاكم اسلامى مطرح شد. «خذ من اموالهم صدقة» <88>
زكات مخصوص اسلام نيست، بلكه در اديان پيشين نيز بوده است. حضرت عيسىعليه السلام در گهواره به سخن آمد وگفت: «اوصانى بالصلوةِ والزّكوة» <89> و حضرت موسىعليه السلام خطاب به بنىاسرائيل مىفرمايد: «اقيموا الصلوة واتُوا الزّكوة» <90> و دربارهى عموم پيامبران مىخوانيم: «وجعلناهم ائمّةً يهدون بامرنا واوحينا اليهم فعلَ الخيراتِ واقامَ الصلوة وايتاء الزكوة» <91>
در قرآن چهار تعبير براى زكات بيان شده است:
1- ايتاء مال. « وآتى المال على حبّه ذوى القربى» <92>
2- صدقه. « خذ من اموالهم صدقة» <93>
3- انفاق. «يقيموا الصلوة وينفقوا» <94>
4- زكات. «يقيمون الصلاة ويؤتون الزكوة» <95>
در قرآن، معمولاً زكات همراه با نماز آمده است و طبق روايات، شرط قبولى نماز، پرداخت زكات است. اين پيوند رابطهى با خدا ورابطهى با مردم را مىرساند.
در قرآن هيچ يك از واجبات دين، اينگونه مقارن با نماز نيامده است.
گرفتن زكات بر سادات حرام است، گروهى از بنى هاشم از پيامبرصلى الله عليه وآله تقاضا كردند تا مسئول جمعآورى زكات چهارپايان باشند و بدين وسيله سهمى به عنوان كارگزاران زكات نصيبشان گردد. حضرت فرمودند: زكات بر من و شما حرام است. <96> مگر آنكه دهنده و گيرندهى زكات هر دو سيّد باشند.
قانون زكات، به معناى تمايل اسلام به وجود قشرِ فقيرِ زكات گيرنده و ثروتمندِ زكات دهنده نيست، بلكه راه حلّى براى يك واقعيّت خارجى جامعه است. اغنيا هم گاهى با پديدههايى چون سرقت، آتشسوزى، تصادف، جنگ و اسارت مواجه مىشوند و در نظام اسلامى بايد بودجهاى براى تأمين اجتماعى باشد.
در روايات آمده است: خداوند در مال اغنيا به مقدار حلّ مشكل نيازمندان حقّى قرار داده است و اگر مىدانست كه برايشان كافى نيست، آن را مىافزود. اگر مردم حقوق فقرا را به آنان مىپرداختند، همه زندگى خوبى داشتند و اگر اغنيا زكات مىدادند، فقيرى در كار نبود. <97>
بر خلاف عقيدهى بعضى در مورد جلوگيرى از افزايش درآمد افراد و محدود ساختن آن، اسلام عقيده دارد كه بايد به انسان آزادى نسبى داد تا با تلاش، ابتكار و بهرهگيرى از طبيعت رشد كند، ولى ماليات هم بپردازد.
شرط مصرف زكاتِ در راه خدا، «فى سبيل اللَّه» فقر نيست، بلكه در هر جا كه كمك به حاكميّت خطّ اسلام كند، مىتوان خرج كرد. <98>
براى نجات جامعه از شرّ افراد شرور، مىتوان از زكات استفاده كرد و اين مشمولِ «والمؤلفة قلوبهم» است. <99>
اگر بر گردن كسى، ديه ثابت شد و توان پرداخت نداشت، مشمول «والغارمين» است و مىتوان از زكات به او كمك كرد. <100>
شايد تعبير «وفى الرقاب»، شامل مصرف زكات براى آزادسازى زندانيان يا تأمين مخارج آنان هم بشود.
تقسيم زكات در موارد هشتگانه، لازم نيست يكسان باشد؛ بلكه زير نظر حاكم اسلامى و به مقدار نياز و ضرورت تقسيم مىشود.
زكات، عامل تعديل ثروت است.
زكات، تشكّر عملى از دادههاى الهى است.
زكات، فاصلهى طبقاتى را كاسته، كينهى ميان فقرا و ثروتمندان را مىزدايد.
زكات، روح سخاوت و رحمت را در انسان زنده ساخته، از دنيا طلبى و وابستگى مادّى مىكاهد.
زكات، پشتوانهى تأمين اجتماعى محرومان است. به فقير مىگويد: نگران نباش، به ورشكسته مىگويد: تلاش مجدّد كن، به مسافر مىگويد: از ماندن در راه نترس، به كارمند مىگويد: سهم تو محفوظ است، به بردگان وعدهى آزادى مىدهد، بازار خدمات الهى را رونق مىبخشد و دلهاى ديگران را به اسلام جذب مىكند.
غفلت از ياد خدا، بهرهكشى از مردم، سنگدلى، طغيان و عيّاشى، ثمرهى تكاثر و ثروتاندوزى است و زكات، داروى اين بيمارى است.
زكات، علاوه بر محروميت زدايى، گرايش به اسلام را مىافزايد و يا لااقل موجب ترك همكارى افراد با دشمنان اسلام مىگردد. چنانكه در روايات آمده است كه گاهى افرادى كه ايمان ضعيفى دارند، با كمكهاى مالى و نزديك شدن به اسلام، ايمانشان استوار مىشود. <101>
زكات كه نمودارى از نظام اسلامى است زمينهساز عدالت اجتماعى، فقرزدايى، تأمين كارمندان، محبوبيت بينالمللى، آزادى بردگان وافراد در بند، به حركت درآوردن نيروها، حفظ آيين وكيان مسلمانان وگسترش خدمات عمومى است.
1- زكات، نشانهى صداقت در اظهار ايمان است. «انّما الصدقات»
2- تقسيم زكات براساس وحى است، نه توقّعات. در مقابل عيبجويى منافقان، فرمود: «انّما الصدقات للفقراء و...»
3- مصرف زكات در غير موارد هشتگانهى اين آيه، جايز نيست. «انّما الصدقات»
4- يكى از اصول عدالت اجتماعى اسلامى، بيمه و تأمين زندگى محرومان است.«انّما الصدقات للفقراء»
5 - همهى دارايىهاى انسان از خودش نيست، ديگران هم در آن سهم دارند. «للفقراء و ...»
6- پرداخت كنندگان زكات، نبايد بر فقيران منّت بگذارند، چون سهم زكات، ملك خودشان است. «للفقراء»
7- فقرزدايى بايد در رأس برنامههاى نظام اسلامى باشد. «فريضة من اللَّه» ابتدا «للفقراء» مطرح شد و سپس موارد ديگر.
8 - تأمين زندگى كسانى كه به دنبال اقامهى احكام و فرائض دينى هستند، لازم است. «والعالمين عليها»
9- هر كارى بها و ارزشى دارد، خواه كارگر و كنندهى آن نيازمند باشد، يا غنى. «العاملين عليها»
10- همچنان كه قاضى بايد تأمين شود تا به فكر رشوه نيفتد، دست اندركاران زكات هم بايد تأمين شوند تا به فكر رشوه و اختلاس نيفتند. «العاملين عليها»
11- براى جمعآورى زكات، بايد كسانى از سوى حكومت اسلامى مأمور شوند. «العاملين عليها»
12- مسائل مادى و معنوى، به هم آميخته است. «والمؤلفة قلوبهم»
13- اسلام، برخلاف استعمارگران دروغگو ولاف زن، با حلّ مشكلات اقتصادى جامعهها و به قصد قربت، همراه با برهان و ارشاد، مكتب خود را توسعه مىدهد. «المؤلفة قلوبهم»
14- از وظايف دولت اسلامى آن است كه مال را وسيلهى جذب دلها قرار دهد. <102> «والمؤلفة قلوبهم»
15- اسلام براى آزادى بردگان، بودجه قرار داده است. «وفى الرقاب»
16- مخارج تشكيلات زكات، بر دولت تحميل نمىشود، بلكه خودكفاست. «العاملين عليها»
17- حكومت اسلامى، مسئول گرفتن زكات و پرداختِ بجاى آن است، تا فقرا، خود مستقيماً نزد اغنيا نروند و احساس حقارت نكنند. <103> «العاملين عليها»
18- بودجهى جهاد و دفاع از سرزمين اسلامى از زكات و به دوش مردم است. «فى سبيل اللَّه»
19- مال، بايد وسيلهى قرب به خدا باشد. «فى سبيل اللَّه»
20- اسلام با تأمين بودجه براى واماندگان در سفر، به مسألهى سفر، تجارت و سياحت بها داده است. «ابن السبيل»
21- قانون زكات، قانونى حساب شده و حكيمانه است. «انمّا الزكاة... فريضةً... عليم حكيم»
22- اسلام، تنها دين عبادت نيست، قوانين اقتصادى هم دارد. «فريضةً»
الجدول:
سورة التوبه(9) :
إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (60)
الإعراب:
(انّما) كافّة ومكفوفة (الصدقات) مبتدأ مرفوع (للفقراء) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر المبتدأ (الواو) عاطفة في المواضع السبعة الآتية (المساكين، العاملين، المؤلّفة الغارمين، ابن ... ) ألفاظ مجرور معطوفة على الفقراء، وعلامة الجرّ الياء في الألفاظ، المساكين، العاملين، الغارمين (على) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (العاملين) ، (قلوب) نائب فاعل لاسم المفعول المؤلّفة، مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (في الرقاب) جارّ ومجرور متعلّق بالخبر المحذوف ومعطوف على الجارّ الأول (في سبيل) جارّ ومجرور متعلّق بالخبر المحذوف ومعطوف على الجارّ الأول (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور ومثله (السبيل) ، (فريضة) مفعول مطلق لفعل محذوف [أو مصدر في موضع الحال.. وقد يكون (فريضة) بمعنى مفروضة فهو جار مجرى] منصوب (من الله) جارّ ومجرور متعلّق ب (فريضة) ، (الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (عليم) خبر مرفوع (حكيم) خبر ثان مرفوع.