تفسير عدالت از ديدگاه خودكامگان

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  58-59    سوره توبه :

شأن نزول

 الف: در مورد داستان فرود نخستين آيه مورد بحث چنين آورده‏اند:

1 - پاره‏اى از جمله «ابو سعيد خدرى» آورده است كه چون پيامبر غنايمى را تقسيم مى‏كرد و برخى به ناروا ايراد مى‏گرفتند، اين آيه فرود آمد.

2 - امّا «ابن عباس» آورده است كه اين آيه به هنگام تقسيم غنايم «هوازن» فرود آمد؛ چرا كه يكى از بنى تميم به نام «حر قوص» - كه پس از رحلت پيامبر و عصر خلافت امير مؤمنان از سران خوارج گرديد - پيش آمد و فرياد بر آورد كه اى پيامبر! بر اساس عدالت و دادگرى رفتار كن. پيامبر فرمود: واى بر تو! اگر من بر اساس عدالت رفتار نكنم چه كسى چنين خواهد كرد؟!

«عمر» گفت: اى پيامبر خدا! اجازه دهيد گردن اين عنصر جسور و بى‏ادب را بزنم.

پيامبر فرمود: او را رها كن. او يارانى دارد كه شما در آينده نماز و روزه خود را در برابر نماز و روزه آنان ناچيز مى‏شماريد، با اين وصف همه آنان بسان تيرى كه از كمان پرتاب مى‏شود و باز نمى‏گردد، از دين درست و زندگى ساز مى‏گريزند... آنگاه افزود: نشانه اين «خوارج» مرد سياه چهره‏اى است كه در يكى از دو سوى سينه يا يكى از دوشانه‏اش پاره گوشتى است كه بسان پستان زنان حركت مى‏كند، و اين گروه در حال صلح و آرامش جامعه، براى فتنه‏انگيزى به پا مى‏خيزند.

در روايت ديگرى در اين مورد آورده‏اند كه پيامبر دو مرتبه فرمود: هرگاه آنان خروج كردند، آنها را بكشيد... و آن گاه بود كه اين آيه فرود آمد كه: وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِى الصَّدَقاِت...(204)

ابو سعيد خدرى آورده است كه: من گواهى مى‏دهم كه پيامبر چنين فرمود، و گواهى مى‏دهم كه وقتى در جنگ جمل كشتى فتنه آنان در برابر رفتار و عملكرد عادلانه و انسانى و جهاد قهرمانانه امير مؤمنان زمين گير گرديد، سركرده تبهكار شان را همان گونه كه پيامبر وصف فرموده بود ديدم. اين روايت را «ثعلبى» نيز در تفسيرش آورده است.

3 - «كلبى» آورده است كه اين آيه در مورد منافقان فرود آمد؛ چرا كه يكى از سران آنان به نام «ابن جواز» در مورد پيامبر گرامى گفت: او در تقسيم غنايم اصل عدالت و برابرى را رعايت نمى‏كند؛ و آنگاه بود كه اين آيه فرود آمد.

4 - و «حسن» آورده است كه پيامبر گرامى در حال تقسيم غنايم بود كه يكى از برترى طلبان و منافقان به او گفت: آيا به باور خودت، خدا تو را به تقسيم غنايم مأمور نساخته است؟

آن حضرت فرمود: چرا!

گفت: پس چرا آن را ميان گوسفند چرانان تقسيم مى‏كنى؟

پيامبر فرمود: اين حرفه سبب محروميت از حقوق اقتصادى و اجتماعى شهروندان نمى‏گردد، پيامبر خدا موسى نيز شبان بود. و زمانى كه آن مرد از آنجا دور شد، پيامبر فرمود: هان اى بندگان خدا هماره از اين مرد بر حذر باشيد.

5 - و «ابن زيد» نيز آورده است كه اين آيه در مورد منافقان فرود آمد؛ چرا كه آنان مى‏گفتند پيامبر در تقسيم غنايم بر اساس حق و وحى رفتار نمى‏كند، بلكه به هركس دلش خواست از غنايم مى‏بخشد و هركسى را خواست بى‏بهره مى‏سازد و آنگاه بود كه اين آيه فرود آمد.

لمز: عيبجويى و عيب تراشى.

در ادامه سخن در باره بهانه جويان و عيب‏تراشان، در اين آيه خطاب به پيامبر مى‏فرمايد:

وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ

و از اين نفاقگرايان كسانى هستند كه در تقسيم غنايم و صدقات بر تو اى پيامبر عيب مى‏گيرند.

((كلمه « لمز» به معناى عيب جوئى و خرده گيرى است ؛ منافقين از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در امر صدقات عيب جوئى مى كردند. از ذيل آيه برمى آيد كه آنها هنگامى از پيغمبر در امر صدقات عيب جوئى مى كردند كه پيغمبر يا بخاطر اينكه آنها استحقاق دريافت آن را نداشته و يا به جهتى ديگر، چيزى از صدقات به آنها نمى داد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 416))

فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا

اگر به آنان سهم و بهره‏اى طبق دلخواهشان داده شود و به منافع انحصارى خود برسند شادمان و خشنود مى‏گردند و تو را عدالت گستر و عدالت پيشه مى‏خوانند.

وَإِن لَّمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ (58)

امّا اگر چيزى به آنان داده نشود و از غنايم و صدقات آن گونه كه خود مى‏خواهند بهره‏ور نگردند خشمگين مى‏شوند و كار تو را عادلانه ارزيابى نمى‏كنند.

فولادوند: و برخى از آنان در [تقسيم‌] صدقات بر تو خرده مى‌گيرند، پس اگر از آن [اموال‌] به ايشان داده شود خشنود مى‌گردند، و اگر از آن به ايشان داده نشود بناگاه به خشم مى‌آيند.

انصاریان: برخی از آنان نسبت به [تقسیم] صدقات بر تو خرده می گیرند، پس اگر از صدقات به آنان داده شود خشنود می شوند، و اگر داده نشود، ناگاه خشمگین می شوند.

((كلمه « لو» براى آرزو است ، و جمله « رضوا ما اتيهم الله » بدين معنا است : چه مى شد كه ايشان آنچه را كه خدايشان فرستاده با رضايت خاطر مى گرفتند، و يا بدان تن در مى دادند در حالى كه آن را اخذ مى كردند. و اينكه در معناى آيه كلمه اخذ (گرفتن ) را آورديم ، به آن جهت است كه كلمه « رضوا» در خصوص اين آيه متضمن معناى اخذ است ، به نشانه اينكه خودش بدون حرف تعدى (باء) متعدى شده .

كلمه « ايتاء» به معناى اعطاء و دادن است ، و جمله « حسبنا الله » معنايش اين است : خدا ما را در آنچه آرزو مى كنيم بس است .

« سيوتينا الله من فضله و رسوله » اين جمله بيان آن چيزى است كه گفتيم مورد رغبت و آرزو است ، نه اينكه خبر غيبى از آينده باشد. جمله « انا الى الله راغبون » به منزله تعليل براى جمله « سيوتينا الله ...» است .

و معناى آيه اين است كه : آرزو مى رفت كه آنچه را خدا و همچنين رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به امر او به ايشان از صدقات و يا غير آن داده بگيرند، و بگويند خداى سبحان بجاى ساير اسباب جهان ما را بس ‍ است ، و ما دوستدار فضل اوئيم ، و طمع داريم كه از فضل و كرم خود و بدست رسول گرامى اش به ما بدهد.

در اين آيه بيان لطيفى است كه لطفش بر كسى پوشيده نيست ، و آن اين است كه دادن (ايتاء) را هم به خدا نسبت داده و هم به رسولش ، و ليكن كفايت و فضل و رغبت ايشان را تنها به خدا مخصوص كرده و لازمه دين توحيد هم همين هست . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 417))

«وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»

يعني اگر اين منافقاني كه صدقات از تو طلب كرده و عيبجوئيت كنند به همان كه خدا و پيغمبرش بدانها داده راضي بودند.

«وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ»

و با آن حال ميگفتند: خدا ما را كفايت كرده يا كافي است.

«سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ»

 يعني خدا از فضل و انعام خويش بما عطا فرموده و پيغمبرش نيز هم چنين بما داده است. و دنبالش نيز ميگفتند:

«إِنَّا إِلَي اللَّهِ راغِبُونَ» (59)

(ما روي شوق را بدرگاه خدا مي‌بريم) تا از فضل خويش بر ما گشايش دهد و ما را از مالهاي مردم بي‌نياز سازد. و برخي گفته‌اند: يعني بدو شوقمنديم درباره آن پاداشي كه بما ميدهد و عذابي را كه از ما دور مي‌سازد.

و جواب «لو» (در وَ لَوْ أَنَّهُمْ) محذوف است، و تقدير آن چنين است: «و لو انهم- رضوا لكان خيرا لهم» (اگر بدانچه گفته شد راضي ميشدند براي آنها بهتر بود) و حذف جواب «لو» در امثال اين موارد بليغتر ميباشد

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 129

 فولادوند: و اگر آنان بدانچه خدا و پيامبرش به ايشان داده‌اند خشنود مى‌گشتند و مى‌گفتند: «خدا ما را بس است به زودى خدا و پيامبرش از كرم خود به ما مى‌دهند و ما به خدا مشتاقيم» [قطعاً براى آنان بهتر بود].

انصاریان: و اگر آنان به آنچه خدا و پیامبرش به ایشان عطا کرده اند، خشنود می شدند و می گفتند: خدا ما را بس است؛ خدا و پیامبرش به زودی از فضل و احسان خود به ما عطا می کنند [و] ما فقط به سوی خدا مایل و علاقمندیم [برای آنان بهتر بود.]

تفسیر نور:

«لَمز»، عيب‏جويى روبروست و اگر پشت سر عيب‏جويى كنند، «هَمز» است.

شخصى كه بعدها رهبر خوارج و مارقين شد، در تقسيم غنايم جنگ حُنين به پيامبرصلى الله عليه وآله اعتراض كرد و گفت: به عدالت رفتار كن!!

حضرت فرمود: چه كسى از من عادل‏تر است؟ عمر خواست به خاطر اين جسارت او را بكشد، پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: رهايش كنيد، او پيروانى خواهد داشت كه چنان عبادت كنند كه شما عبادت‏هاى خويش را نسبت به آنها ناچيز خواهيد شمرد (اشاره به عبادت‏هاى خشك و بى‏ولايت آنان). با آن همه عبادت از دين خارج مى‏شوند، همچون خروج تير از كمان. سرانجام آن شخص در جنگ نهروان به دست على‏عليه السلام به هلاكت رسيد.

1- منافق، حتّى نسبت به پيامبرصلى الله عليه وآله نيش مى‏زند و جسارت مى‏كند. «يلمزك»

2- لبه‏ى تيز حملات منافقان و تبليغات سوء آنان، رهبرى است. «يلمزك»

3- همه‏ى اصحاب پيامبرصلى الله عليه وآله عادل نبوده‏اند. «و منهم من يلمزك»

4- مسئولان نظام اسلامى نبايد تحت تأثير عيب‏جويى‏هاى منافقان قرار گيرند.«و منهم من يلمزك»

5 - تقسيم اموال عمومى، چنان دقيق و حسّاس است كه گاهى پيامبر را هم متّهم مى‏كنند. «يلمزك فى الصدقات»

6- آغاز برخى انحراف‏ها، بى‏ادبى و جسارت به رهبر است كه از خودخواهى سرچشمه مى‏گيرد. (با توجّه به شأن نزول)

7- انگيزه‏ى انتقادها، گاهى منافع شخصى است، نه دلسوزى. «فان اعطوا»

8 - سياست گذارى امور مالى و اقتصادى جامعه اسلامى، از شئون پيامبر و از اختيارات رهبر است. «فان اعطوا... و ان لم يعطوا»

9- منافق به حقّ خود قانع نيست، خودخواه وبى‏منطق است. «فان اعطوا منها رضوا و ان لم يعطوا... يسخطون»

10- كينه و دشمنى و طعن و قضاوت به ناحقِ بعضى مردم، به خاطر از دست دادن منافع مادّى و شخصى است. <84> «و ان لم يعطوا...يسخطون» (آرى، ريشه‏ى بعضى تحليل‏هاى نادرست، انگيزه‏هاى درونى است)

در اين آيه چهار مرحله مطرح شده است:

1- رضا و تسليم به تقدير الهى. «رضوا ما آتاهم اللَّه»

2- اظهار رضايت به زبان. «قالوا حسبنا اللَّه»

3- اميد به فضل و كرم الهى. «سيؤتينا ...»

4- بى‏توجّهى به دنيا و رغبت به خداوند. «الى اللَّه راغبون»

1- منافقان هرگز از خداوند و تقديرهاى او راضى نمى‏شوند. «ولو»

2- سياست‏گذارى و تصميم‏گيرى در نحوه‏ى تقسيم و صرف بيت‏المال و امور مالى واقتصادى با خدا وپيامبر ورهبر امّت اسلامى است. «آتاهم اللّه ورسوله»

3- تنها نبايد به تنگناها نگريست، صبر، آينده بهترى را پيش مى‏آورد. «سيؤتينا»

4- تلخى محروميّت‏هاى دنيوى، با وعده‏هاى قطعى خداوند به مؤمنان و نعمت‏هاى بهشتى، شيرين مى‏شود. «سيؤتينا»

5 - ما از خداوند طلبكار نيستيم، هر چه عطا كند از فضل خويش است. «فضله»

6- الطاف الهى از طريق پيامبران و اوليا به ما مى‏رسد. «فضله و رسوله»

7- محبّت خدا، زمينه‏ساز صبر، رضا و قناعت است. «الى اللَّه راغبون»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِن لَّمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ (58)

الإعراب:

(ومنهم من يلمز) مثل ومنهم من يقول [في الآية (49) من هذه السورة.] ، و (الكاف) ضمير مفعول به (في الصدقات) جارّ ومجرور متعلّق ب (يلمز) على حذف مضاف أي في قسم الصدقات (الفاء) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (أعطوا) فعل ماض مبنيّ للمجهول في محلّ جزم فعل الشرط..

والواو نائب الفاعل (من) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أعطوا) والجارّ للتبعيض أو للبيان (رضوا) فعل ماض مبني على الضمّ..

والواو فاعل، وهو في محلّ جزم جواب الشرط (الواو) عاطفة (إنّ) مثلالأول (لم) حرف للنفي (يعطوا) مضارع مجزوم فعل الشرط وعلامة الجزم حذف النون ... والواو نائب الفاعل (منها) مثل الأول متعلّق ب (يعطوا) ، (إذا) فجائيّة (هم يسخطون) مثل هم يجمحون [في الآية السابقة (57) .]

وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ (59)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (لو) حرف شرط غير جازم (أنّ) حرفمشبّه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم أنّ (رضوا) مثل السابق [1] ، (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (آتى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف (هم) ضمير متّصل مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الواو) عاطفة (رسول) معطوفة على لفظ الجلالة مرفوع و (الهاء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (قالوا) فعل ماض وفاعله (حسب) مبتدأ مرفوع و (نا) ضمير مضاف إليه (الله) لفظ الجلالة خبر مرفوع.

(السين) حرف استقبال (يؤتي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء و (نا) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (من فضل) جارّ ومجرور متعلّق ب (يؤتي) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (رسول) معطوف على لفظ الجلالة الأخير و (الهاء) مثل الأخير (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (نا) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (إلى الله) جارّ ومجرور متعلّق ب (راغبون) وهو خبر إنّ مرفوع وعلامة الرفع الواو.