نگرشى بر واژه های 41-42 سوره توبه :
نكوهش آزمندان سست عنصر
نگرشى بر واژه های 41-42 سوره توبه :
قرآن در اين آيات، دگرباره ضمن نكوهش آزمندان سست عنصر و كوبيدن اين خصلت پست، همه را به جهاد در راه خدا فرا خوانده و انجام اين رسالت دگرگون ساز را مورد تاكيد قرار مىدهد و مىفرمايد:
انفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا
((« خفاف » جمع « خفيف » ، و « ثقال » جمع « ثقيل » است . و ثقل در اين آيه شريفه به قرينه مقام ، كنايه است از وجود موانعى كه نگذارد انسان براى جهاد در راه خدا بيرون رود، نظير كثرت مشاغل مربوط به امور مالى و بازارى ، يا علاقه فراوان نسبت به زن و فرزند و خويشان و دوستان ، به حدى كه دورى و جدائى از آنان در دل انسان مكروه و ناپسند آيد، و همچنين نداشتن زاد و راحله و اسلحه و هر مانع ديگرى كه آدمى را از شركت در جهاد باز بدارد، و در مقابل منظور از « خفت : سبكبارى » اين است كه هيچ يك از اينها مانع او نشود.
پس اينكه امر فرمود چه خفافا و چه ثقالا به جهاد رويد با اينكه اين دو حال معناى متقابل يكديگر را دارند معنايش اين است كه على اى حال به جهاد برويد، و هيچ بهانه اى را عذر نياوريد، همچنانكه معناى اينكه فرمود: « به اموال و انفستان » اين است كه بهر وسيله كه برايتان ممكن است جهاد كنيد.
از اينجا معلوم مى شود كه امر به جهاد در آيه شريفه مطلق است ، و منافات ندارد كه در دليل ديگرى با بودن پاره اى از اعذار و موانع از قبيل مرض ، كورى ، شلى و امثال آن ، مقيد بشود و در نتيجه با بودن آن عذرها، وجوب جهاد ساقط گردد. پس كسى خيال نكند كه معناى خفافا و ثقالا اين است كه حتى با بودن آن اعذار هم بايد بيرون رويد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 381))
در تفسير اين فراز ديدگاهها بدين صورت است:
1 - به باور گروهى از مفسران پيشين از جمله «حسن»، «مجاهد»، «عكرمه» و «ضحّاك» منظور اين است كه: همه شما مردم با ايمان از سالخوردگان گرفته تا جوانان براى جهاد در راه خدا حركت كنيد.
2 - امّا به باور «ابن عباس» و «قتاده» منظور اين است كه: همگى شما در حال نشاط و شادمانى و يا پريشانى و افسردگى در هر حال براى جهاد بيرون برويد.
3 - از ديدگاه «حكم» منظور شاغل به كار و غير شاغل و بيكار است كه همه بايد براى جهاد بيرون روند.
4 - امّا از ديدگاه «ابو صالح» منظور اين است كه توانگر و نيازمند بايد بسيج گردند.
5 - فرّاء» مىگويد: منظور آيه اين است كه همه شما از تنگدست و كم عائله و ثروتمند و پر عيال به سوى ميدان كارزار حركت كنيد.
6 - امّا «ابو عمرو» و «عطيه» مىگويند: سواره و پياده به پا خيزيد و براى جهاد حركت كنيد.
7 - از «ابن زيد» آوردهاند كه منظور متخصّصان و غير متخصّصان هستند كه همه بايد حركت كنند.
8 - امّا «يمان» بر آن است كه همسر دار و بىهمسر مورد نظر است.
و به باور ما مفهوم آيه شريفه همه اين ديدگاهها را شامل مىشود با اين بيان معناى آيه اين است كه همگى شما براى جهاد در راه خدا بيرون رويد، خواه اين حركت و جهاد برايتان آسان باشد ويا سخت. و روشن است كه تودههاى گوناگون جامعه هر كدام در يكى از مشاغل و شرايط و اوصافى هستند كه مفسران بر شمردهاند.
وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
و در راه خدا به وسيله داراييها و جانهايتان جهاد كنيد.
اين فراز از آيه نشانگر اين واقعيت است كه جهاد با ثروت و امكانات و جان و تن بر هر انسانى كه توان آن را داشته باشد واجب است. و هر كس توان آن دو را نداشته باشد به هر صورتى كه مىتواند بايد انجام وظيفه نمايد.
ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (41)
اين حركت به سوى جهاد و انجام اين رسالت گران با جان و امكانات - اگر درست بينديشيد و بدانيد كه خدا در نويدش راستگوست - براى شما از چسبيدن به زمين و زندگى فنا پذير دنيا و وانهادن وظيفه بزرگ جهاد بهتر است.
به باور پارهاى منظور اين است كه اگر به راستى خوبيها و ارزشها را مىشناسيد، بهوش باشيد كه اين كار براى شما سراسر خير و خوبى است.
«سدّى» در اين مورد آورده است كه: با فرود اين آيه مباركه كار بر مردم سخت شد، چرا كه جهاد را بر همگان واجب ساخت، از اين رو اين آيه به وسيله آيه ديگرى نسخ گرديد.(182)
فولادوند: سبكبار و گرانبار، بسيج شويد و با مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد. اگر بدانيد، اين براى شما بهتر است.
انصاریان: با شتاب با تجهیزات سبک و سنگین [و سواره، پیاده، پیر و جوان به سوی میدان نبرد] بیرون روید، و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید که اگر دانا [یِ به حقایق] باشید این برای شما بهتر است.
در اين آيه مورد بحث و در ادامه همان سخن و همان مطلب مىفرمايد:
لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَّاتَّبَعُوكَ وَلَكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ
اگر بهرهورى و غنايم آماده و در دسترس، و سفرى نزديك و آسان بود و آنان را بدان فرا مىخوانديم، به طمع ثروت و امكانات از توپيروى مىكردند، امّا اينك راه تبوك كه براى حضور در آنجا دعوت شدهاند بر ايشان دور مىنمايد، از اين رو به بهانه جويى روى آوردهاند.
((كلمه « عرض » به معناى چيزى است كه زوال و نابودى بسرعت در آن راه يابد. اين كلمه به مال دنيوى نيز اطلاق مى گردد و همين معنا مورد نظر اين آيه مى باشد.
و منظور از نزديك بودن آن ، نقد و در دسترس بودن است ، و منظور از اين كه سفر قاصد باشد با در نظر گرفتن اين كه كلمه قصد به معناى وسط و ميانه است اين است كه خيلى دور و طولانى نباشد، بلكه براى مسافر آسان و نزديك باشد. كلمه « شقه » به معناى مسافت است ، و از اين نظر آن را شقه گفته اند كه پيمودن آن مستلزم مشقت است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 381
اين آيه بطورى كه از سياقش برمى آيد سرزنش و مذمت منافقينى است كه از همراهى كردن با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) براى جنگ تبوك تخلف ورزيدند، و اينكه گفتيم جنگ تبوك ، براى اينكه تنها جنگى كه منافقينى تخلف ورزيدند و مسافتش هم دور بود جنگ تبوك بود، و آيه شريفه به غير آن تطبيق نمى كند.
و معناى آيه اين است كه : اگر تو ايشان را به كارى دعوت مى كردى كه نفع مالى مسلم و نقدى مى داشت . و به دست آوردنش هم آسان مى بود بطور مسلم تو را اجابت مى كردند و با تو بيرون مى آمدند تا به طمع خود برسند و غنيمتى كه وعده داده بودى به چنگ آورند، و ليكن تو ايشان را به سفرى دور و دراز و كارى دشوار دعوت كردى ، و لذا درباره آن تثاقل ورزيدند.))
وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ
و به زودى نزد تو مىآيند و در مورد سستى و كندى ورزيدن از حركت به سوى جهاد از تو پوزش مىخواهند و سوگند ياد مىكنند كه اگر ما توان حضور با شما راداشتيم و مىتوانستيم جهادكنيم، به همراهتان حركت مىكرديم.
((و بزودى بعد از آنكه از جنگ برگشتيد و ايشان را در تخلفشان سرزنش كرديد به خدا سوگند خواهند خورد كه اگر ما استطاعت مى داشتيم با شما مى آمديم ، اينها با اين طريقه اى كه در امر جهاد اتخاذ كرده اند كه هر وقت آسان و پر درآمد بود شركت كنند و هر وقت دور و پر مشقت بود تخلف نموده و عذرها و سوگند دروغين بياورند خود را هلاك خواهند كرد، و خدا مى داند كه در سوگندشان دروغگويند. و ممكن هم هست كه جمله « يهلكون انفسهم » تنها مربوط به سوگند دروغين ايشان باشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 382))
يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ
آنان با اين شرك نهانى كه در ژرفاى دل نهان مىدارند، در حقيقت خود را نابود مىسازند.
و به باور پارهاى، آنان با اين پوزش خواهى و سوگنددروغ و بيجا خود را به نابودى مىكشند و در خور كيفر مىسازند.
وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (42)
و خدا مىداند كه آنان در اين پوزش خواهى و سوگند، دروغ مىگويند.
فولادوند: اگر مالى در دسترس و سفرى [آسان و] كوتاه بود، قطعاً از پى تو مىآمدند، ولى آن راهِ پر مشقت بر آنان دور مىنمايد، و به زودى به خدا سوگند خواهند خورد كه اگر مىتوانستيم حتماً با شما بيرون مىآمديم، [با سوگند دروغ]، خود را به هلاكت مىكشانند و خدا مىداند كه آنان سخت دروغگويند.
انصاریان: اگر [برای مسلمانان سست اراده و منافقانِ مسلمان نما] غنیمتی [بی رنج و مشقت] در دسترس بود و [راه] سفر [به سوی میدان نبرد] کوتاه و آسان بود، مسلماً به دنبال تو می آمدند، ولی پیمودن راه طولانی پر مشقت به نظرشان طاقت فرسا آمد، و به زودی به خدا سوگند می خورند که اگر توانایی داشتیم یقیناً با شما بیرون می آمدیم [آنان] خود را [به دروغ و تزویرشان] هلاک می کنند و خدا می داند که بی تردید آنان دروغگویند.
دو نكته از آيه شريفه
1 - از آيه مورد بحث اين نكته دريافت مىگردد كه پيامبر گرامى در رسالت و دعوت خويش راستگوست و چيزى جز وحى و حق نمىگويد؛ چرا كه آن حضرت پيش از پوزش خواهى و سوگندشان از راز دل آنان خبر داد و پس از آن گزارش، آنان همان گونه عمل كردند كه آن بزرگوار خبر داده بود.
2 - و نيز از آيه شريفه اين نكته دريافت مىگردد كه قدرت و توان انجام هر كارى پيش از آغاز به آن لازم است و بدون آن واجب نمىگردد؛ چرا كه اين گروه يا توان و قدرت جهاد را داشتند و تخلّف ورزيدند و يا نداشتند و سوگند ياد مىكردند كه اگر در آينده خدا به ما قدرت داد حركت مىكنيم. در صورت نخست ديدگاه ما به روشنى ثابت مىشود كه قدرت بر انجام هر كارى بايد پيش ازآغاز آن باشد؛ و در صورت دوّم نيز خدا آنان را تكذيب مىكند و مىفرمايد: اگر قدرت و توانايى نيز به آنان ارزانى داريم باز هم به جهاد نمىروند؛ و اين بيان نيز همان واقعيت را به روشنى ثابت مىكند كه قدرت بايد پيش از آغاز به كار باشد و گرنه انجام آن واجب نمىگردد.
يك پرسش
چه مانعى دارد كه منظور از نداشتن قدرت و توانايى بر انجام وظيفه جهاد را، موجود نبودن امكانات و وسايل سفر بدانيم؟
پاسخ
در اين صورت بناگزير بايد از ظاهر آيه شريفه دست بكشيم؛ چرا كه واقعيت قدرت و توانايى انجام كار در آيه، قدرت بر انجام خودكار است و نه مقدمات آن. افزون بر اين اگر نبودن مقدمات و امكانات حركت عذرى پذيرفته باشد، نداشتن اصل قدرت و توان براى عذر تراشى زيبندهتر خواهد بود؛ زيرا كسى كه به خاطر نداشتن مقدمات كار، يعنى زاد و توشه و مركب و ديگر وسايل و امكانات معذور باشد، كسى كه قدرت بر حركت ندارد عذرش پيذيرفتهتر است.
تفسیر نور:
مقصود از دو كلمهى «خِفاف» و«ثِقال»، يكى از اين معانى متقابل است: مجرّد و متأهّل، فقير وغنى، پياده وسواره، كم عائله وعيالمند، بىگرفتارى و گرفتار، تجارت وزراعت.
امام صادقعليه السلام فرمود: مراد از «خِفاف» و«ثِقال»، پير وجوان است. <73>
در تفسير فى ظلال القرآن آمده است: كسانى همچون ابوايّوبانصارى، مقداد و ابوطلحه، در سنّ پيرى آمادهى جبهه مىشدند. وقتى به آنان گفته مىشد كه شما سالخوردهايد، در پاسخ اين آيه را تلاوت مىكردند.
1- در برابر فرمانِ بسيج عمومى براى جبهه، مانعتراشى نكنيد. «انفروا خفافاً وثقالاً» (مشكلات زندگى، بهانهى تخلّف از جهاد نيست)
2- گاهى بسيج همهى مردم در برابر دشمن ضرورى است، گرچه تجهيزات نظامى كم باشد. «انفروا خفافاً وثقالاً»
3- مكتب از مال و جان با ارزشتر است. همه چيز فداى مكتب است، هم مال، هم جان. «اموالكم و انفسكم» ونفرمود:«اموالكم او انفسكم»
4- بر فقيران، جهاد با جان و بر اغنيا، جهاد با مال و جان واجب است. «اموالكم و انفسكم»
5 - ملاك ارزشها، اخلاص است. «فى سبيل اللّه»
6- احكام الهى، از جمله فرمان جهاد، در جهت منافع و مصالح واقعى انسان است. «ذلكم خير لكم»
7- مردم، مصالح واقعى خود را نمىدانند. «خير لكم ان كنتم تعلمون»
8 - كسب ارزشهاى واقعى، در پرتو علم و شناخت ميسّر است. «ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون»
اين آيه، از اخبار غيبى قرآن است كه قبل از وقوعِ حادثه، از آن خبر مىدهد، و مربوط به جنگ تبوك است، چون منطقهى تبوك تا مدينه فاصلهاى بسيار داشت. اينك تبوك، در مرز حجاز قرار دارد.
امام باقرعليه السلام فرمود: مراد از «عرَضاً قريباً»، غنيمت نزديك است. <74>
1- اموال و غنايم دنيوى، كالايى ناپايدار است. «عرضاً»
2- جنگ، معيار خوبى براى آزمودن انسانهاست. «لو كان عرضاً... لاتّبعوك»
3- افشاگرى روحيّه و باطن منافقين لازم است. «لو كان عرضاً... لاتّبعوك»
4- منافقين براى دستيابى به منافع مادّى، در بعضى جنگها شركت مىكنند. «لو كان عرضاً... لاتّبعوك»
5 - پذيرفتن كارهاى راحت و پر منفعت، نشانهى رشد و ايثار نيست. «لاتّبعوك»
6- مسلمانى، با تنپرورى و رفاهطلبى سازگار نيست. «بَعُدَت عليهم الشقه»
7- دروغ و نفاق، ملازم يكديگرند و منافقان براى فرار از كار، به دروغ سوگند مىخورند. «سيحلفون»
8 - سوگند دروغ، كارى منافقانه است. «سيحلفون»
9- آثار ترك جهاد را نمىتوان با توجيه نابجا و دروغ از بين برد، بلكه شقاوت و هلاكت، پيامد قطعى آن است. «يهلكون انفسهم»
10- پيامدهاى فرار از جبهه، دامنگير خود فراريان است. «يهلكون انفسهم»
الجدول:
سورة التوبه(9) :
انفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (41)
الإعراب:
«انفروا) فعل أمر.. والواو فاعل (خفافا) حال منصوبة من فاعل انفروا (ثقالا) معطوف بالواو على (خفافا) منصوب مثله (الواو) عاطفة (جاهدوا) مثل انفروا (بأموال) جارّ ومجرور متعلّق ب (جاهدوا) ، و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (أنفسكم) معطوفة على أموالكم ويعرب مثله مجرور (في سبيل) جارّ ومجرور متعلّق بفعل (جاهدوا) (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (ذلكم) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب (خير) خبر مرفوع (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (خير) ، (إن) حرف شرط جازم (كنتم) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبنيّ على السكون في محلّ جزم فعل الشرط.. و (تم) ضمير اسم كان في محلّ رفع.. (تعلمون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.
لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَّاتَّبَعُوكَ وَلَكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (42)
الإعراب:
(لو) حرف شرط غير جازم (كان) فعل ماض ناقص- ناسخ- واسمه محذوف دلّ عليه سياق الكلام أي كان ما دعوتم إليه (عرضا) خبر كان منصوب (قريبا) نعت ل (عرضا) منصوب (الواو) عاطفة (سفرا) معطوف على الخبر منصوب مثله (قاصدا) نعت ل (سفرا) منصوب (اللام) رابطة لجواب لو (اتّبعوا) فعل ماض مبنيّ لا محلّ له ... والواو فاعل و (الكاف) مفعول به (الواو) عاطفة (لكن) حرف للاستدراك (بعدت) فعل ماض ... و (التاء) للتأنيث، (على حرف جرّ و (هم) ضمير في محل جرّ متعلّق ب (بعدت) ، (الشقّة) فاعل مرفوع (الواو) عاطفة (السين) حرف استقبال (يحلفون) مضارع مرفوع. والواو فاعل (بالله) جارّ ومجرور متعلّق ب (يحلفون) ، (لو) مثل الأول (استطعنا فعل ماض مبنيّ على السكون.. و (نا) ضمير فاعل (اللام) مثل الأول (خرجنا) مثل استطعنا (مع) ظرف منصوب متعلّق ب (خرجنا) ، و (كم) ضمير مضاف إليه (يهلكون) مثل يحلفون
(أنفس) مفعول به منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه. (الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (يعلم) مضارع مرفوع، والفاعل هو (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (اللام) المزحلقة (كاذبون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو.