خدا هماره يار و ياور اوست

نگرشى بر واژه‏ های   40    سوره توبه :

در اين آيه خداى توانا به مردم هشدار مى‏دهد كه اگر شما پيامبر را يارى نكنيد، هرگز زيانى به او نخواهد رسيد؛ همان گونه كه وقتى او در «مكّه» بود و شرك‏گرايان و ستمكاران قصد جان گرامى او كردند، اندك بودن شمار ياران، به او آسيبى وارد نياورد، چرا كه خدايارى او را تضمين فرموده بود:

إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ

اگر شما پيامبر را در پيكار با دشمن تجاوز كار يارى نمى‏رسانيد چه غم! خدا هماره يار و ياور او بوده و در حساس ترين لحظات و سخت ترين شرايط او را يارى كرده است.

إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا

آرى، خدا او را آن گاه كه كفرگرايان «مكّه» از خانه و كاشانه و كنار كهن ترين معبد توحيد بيرون كردند و او به سوى «مدينه» رهسپار شد يارى كرد.

ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ

زمانى كه آن دو تن - پيامبر و ابوبكر - به غار «ثور» پناه بردند و نفر سوّمى با آن دو نبود و پيامبر يكى از آن دو بود.

((كلمه « ثانى اثنين » به معناى يكى از آن دو تا است . و كلمه « غار» به معناى سوراخ وسيعى است كه در كوه باشد، و مقصود از آن در اينجا غارى است كه در كوه ثور قرار داشته ، و اين غار غير از غاريست كه در كوه حرا قرار داشت . و بنا بر اخبار بسيارى ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) قبل از بعثت ، بسيارى از اوقات در آنجا بسر مى برده . و مقصود از « صاحب - همراه » او بنا بر نقل قطعى ابو بكر است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 375))

 إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا

((مقصود از « حزن » اندوهى است كه از ترس ناشى مى شود؛ يعنى به همراهش گفت : از ترس تنهائى و غربت و بى كسى و فراوانى دشمن و يكدلى دشمنان من ، و اينكه مرا تعقيب كرده اند غم مخور كه خداى سبحان با ماست ، او مرا بر دشمنانم يارى مى دهد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 375))

هنگامى كه پيامبر به «ابوبكر» كه وحشت زده بود فرمود: نترس واندوه به دل راه مده كه خدا به حال ما آگاه است و او ما را در پرتو مهر خود نگاه داشته و يارى مى‏كند، آرى، در آن شرايط سخت و بحرانى نيز خدا بنده برگزيده و پيامبرش را يارى كرد.

داستان غار «ثور»

«زهرى» در مورد هجرت پيامبر و غار «ثور» آورده است كه:

هنگامى كه پيامبر در مسير راه به سوى «مدينه»، به غار «ثور» وارد شد، خدا از سويى دو كبوتر را گسيل داشت تا بر دهانه ورودى غار تخم گذارند؛ و از دگر سو به عنكبوت مأموريت داد تا بر آنجا تار بتند، و آنها چنين كردند.

از اين رو هنگامى كه «سراقه» در پيشاپيش شرك‏گرايان در جستجوى پيامبر تا در غار رسيد و آن شرايط را تماشا كرد، گفت: او و كسى كه به همراهش تااينجا آمده است، وارد غار نشده‏اند و گرنه هم اين تخم‏ها مى‏شكست و هم تار عنكبوت از هم مى‏گسست. و بدين سان از ورود به غار و جستجوى آنجا گذشتند و رفتند.

پيامبر گرامى نيز دست به سوى آسمان گشود و گفت: بار خدايا، ديدگانشان را كور كن. بر اثر دعاى پيامبر آنان نتوانستند به غار وارد گردند، امّا در همان منطقه به جستجو پرداختند، كه ابوبكر وحشت زده گفت: اگر اينان به پاهاى خويش مى‏نگريستند ما را مى‏ديدند.

و نيز «على بن ابراهيم» آورده است كه : مردى به نام «ابوكرز» كه از قبيله «خزاعه» بود، جاى پاى پيامبر را گرفت و آن را تا در غار دنبال كرد، امّا هنگامى كه به دهانه غار رسيد به شرك‏گرايان گفت: اين آخرين اثر از جاى پاى محمدصلى الله عليه وآله وسلم است و به خدا سوگند بسان جاى پاى ابراهيم در «مقام» مى‏باشد و اين نيز جاى پاى فرزند «ابوقحافه» و يا پسر اوست و من يقين دارم كه آن دو از اين نقطه نگذشته‏اند، ديگر نمى‏دانم كه به سوى آسمان صعود نموده و يا در زمين فرو رفته‏اند.

درست در اين شرايط سخت بود كه سوارى از فرشتگان در سيماى انسانى بر در غار حاضر شد و به شرك‏گرايان گفت: محمدصلى الله عليه وآله وسلم را در اين كوهها و درّه‏ها بجوييد، چرا كه او در غار نيست و عنكبوت بر دهانه آن تنيده است. درست در همان حال يكى از شرك‏گرايان بردهانه غار نشست و ادرار كرد. «ابوبكر» وحشت زده گفت: اى پيامبر خدا، اين تبهكاران ما را ديدند. پيامبر فرمود: نه اگر ما را ديده بودند بردهانه غار نمى‏نشستند تا ادرار كنند.

 فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ

به باور «زجاج» منظور اين است كه خدا آرامش خاطرى بر قلب پيامبر فرود آورد كه براثر آن بروشنى دريافت كه دست شرك‏گرايان به آنان نخواهد رسيد.

((چند دليل بر اينكه ضمير « عليه » در جمله : « فانزل الله سكينة عليه » به رسول (ص ) برمى گردد نه به صاحب (ابوبكر)

در اينجا خواهيد پرسيد چرا ضمير « عليه » را به ابى بكر برنگردانديد، و آن را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عايد ساختيد؟ در جواب مى گوئيم : به چند دليل : اول ، بخاطر اينكه همه ضميرهائى كه قبل و بعد از اين ضمير هست يعنى ضميرهاى « الا تنصروه » ، « نصره » ، « اخرجه » ، « لصاحبه » و « ايده » همه به آنجناب برمى گردد، و با اين حال و با اينكه قرينه قطعيه اى در كار نيست معنا ندارد كه در ميان همه اين ضمائر تنها ضمير « عليه » را به ابى بكر برگردانيم .

دوم اينكه ، اصل بناى كلام بر اساس تشريح و بيان نصرت و تاييدى است كه خداى تعالى نسبت به پيغمبر گرامى اش نموده ، و از اينجا شروع شده كه اگر شما او را يارى نكنيد؛ خداوند در روزى كه احدى نبود تا بتواند ياريش كند او را يارى فرمود، و سكينت بر او نازل كرد، و بوسيله جنودى از نصر كمك نموده ، از كيد دشمنان حفظ فرمود؛ و همه اينها مختص به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بوده .

بدليل اينكه كلمه « اذ» سه مرتبه تكرار شده و در هر بار جمله ما قبل تشريح شده . در بار اول كه فرمود: « اذ اخرجه الذين كفروا» بيان مى كند آن زمانى را كه بطور اجمال در جمله « فقد نصره الله » بود، و مى فهماند در آن زمانى او را يارى كرد كه كفار او را بيرون كردند. و در بار دوم كه فرمود: « اذ هما فى الغار» بيان مى كند تشخيص حالى را كه قبل از آن ذكر شده بود، يعنى حال « ثانى اثنين » را، و مى فهماند كه زمان اين حال چه وقت بود؛ يعنى ، در چه وقت او يكى از دو نفر بود. و در بار سوم كه فرمود: « اذ يقول لصاحبه » بيان كرد تشخيص آن زمانى را كه در غار بودند.

سوم اينكه ، آيه شريفه همچنان در يك سياق ادامه دارد، تا آنجا كه مى فرمايد: « و جعل كلمه الذين كفروا السفلى و كلمه الله هى العليا» ، و جاى هيچ ترديد نيست كه اين جمله بيان جملات قبل ، و مقصود از « كلمه كسانى كه كافر شدند» همان رايى است كه مشركين مكه در دار الندوه دادند، كه دسته جمعى آنجناب را به قتل رسانيده ، نورش را خاموش كنند. و مقصود از « كلمه خدا» وعده نصرت و اتمام نورى است كه به وى داده . و با اين حال چطور ممكن است ميان بيان و مبين جمله اى آورده شود كه بيان مبين نباشد، يعنى ، بيان راجع به نصرتى باشد كه خداى تعالى از آنجناب كرده ، و مبين راجع باشد به نصرت غير او.

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 376

پس با در نظر داشتن اين چند جواب ، بايد گفت معناى آيه اين است كه : اگر شما مومنان ، او را يارى نكنيد، بارى خداوند يارى خود را نسبت به او هويدا ساخت ، (و همه به ياد داريد) در آن روزى كه احدى ياور و دافع از او نبود و دشمنان بى شمار او با هم يكدل و يك جهت و براى كشتنش از هر طرف احاطه اش كردند، و او ناگزير شد به اينكه از مكه بيرون رود و جز يك نفر كسى با او نبود، در آن موقعى كه در غار جاى گرفت و بهمراه خود (ابو بكر) مى گفت « از آنچه مى بينى اندوهناك مشو كه خدا با ماست و يارى بدست اوست » چگونه خداوند ياريش كرد.

سكينت خود را بر او نازل و او را با لشكريان غير مرئى كه به چشم شما نمى آمدند تاييد فرمود، و كلمه آنهائى را كه كفر ورزيدند - يعنى آن حكمى كه بر وجوب قتل او صادر نموده و دنبالش دست به اقدام زدند - خنثى و مغلوب نمود. آرى ، كلمه خدا - يعنى آن وعده نصرت و اظهار دين و اتمام نورى كه به پيغمبرش داد - غالب و برتر است و خدا عزيز و مقتدرى است كه هرگز مغلوب نگشته ، حكيمى است كه هرگز دچار جهل و در اراده و فعلش دچار خبط و غلط نمى شود.))

وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا

و او را با سپاهيانى از فرشتگان يارى كرد و نيرو بخشيد.

«زجاج» مى‏گويد: خدا او را به وسيله فرشتگانى كه معجزه آسا روياروى كفرگرايان ايستادند و مانع آن شدند كه آنان پيامبر را ببينند و به درون غار بنگرند، يارى فرمود.

و به باور «ابن عباس» خدا او را به وسيله فرشتگان نيروبخشيد، چرا كه آنان براى پيروزى پيامبر و نجاتش از شرارت كفرگرايان دعا كردند.

«مجاهد» و «كلبى» بر آنند كه خدا آن حضرت را، هم به وسيله فرشتگان در پيكار ستم‏سوز «بدر» يارى كرد و هم همان زمان كه در غار بود به او نويد داد كه نقشه شيطانى دشمنان را نقش بر آب مى‏سازد، و از پى آن در جنگ «بدر» يارى خود را بر او فرو فرستاد و وى را به طور آشكار پيروزى بخشيد.

پاره‏اى نيز بر آنند كه خدا آرامش خود را بر دل ترسان و بى‏قرار ابوبكر فرو فرستاد. و بدين سان ضمير در واژه «عليه» را، به نامبرده برگردانده‏اند.

امّا اين ديدگاه درست به نظر نمى‏رسد، چرا كه همه ضميرها در جملات پيش و پس از اين جمله، نظير: «إلاّ تنصروه»، «فقد نصره الله»، «اذ اخرجه»، «لصاحبه» و «ايّده»، همه به پيامبر باز مى‏گردد. با اين بيان چگونه مى‏توان در اين ميان تنها اين ضمير را به ابوبكر باز گرداند؟

افزون بر اين دليل محكم، در همين سوره و در ترسيم داستان پيكار «حنين»، خدا مى‏فرمايد:

ثم انزل الله سكينته على رسوله...(180) پس آرامش خود را بر پيامبرش فرو فرستاد...

و نيز در سوره فتح مى‏فرمايد: فانزل الله سكينته على رسوله...(181)

با اين تصريح در دو آيه‏اى كه آمد و نيز سبك و سياق آيه مورد بحث كه بسان همين دو آيه است روشن مى‏گردد كه آرامش مورد بحث از آن پيامبر است و خدا آن را بر قلب پاك او فرو فرستاده است.

در مورد اختصاص اين آرامش به پيامبر، پيروان مذهب اهل بيت در اين آيه بيانى دارند كه ما از ترسيم آن مى‏گذريم، مباد كه مورد سوء ظنّ قرار گرفته و بر چسب تعصّب بخوريم.

وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى

و خدا سخن و لاف و گزافهاى كفرگرايان را پست و بى‏مقدار ساخت، و تهديد و ارعاب آنان و نشان دادن چنگال و دندان به پيامبر و مردم با ايمان و شرارتشان براى خاموش ساختن نور خدا و راه و رسم پيامبر را بى‏اثر ساخت و با يارى خويش همه را پست و باطل نمود.

وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا

و سخن و گفتار خدا و دين و آيين اوست كه بى‏آن كه كسى آن را والايى مقام داده باشد، والا و برتر و پيروز است، چرا كه دين خدا مردم را به ارزش‏هاى والا فرامى‏خواند و اوج مى‏بخشد و هرگز بر خلاف حكمت دعوت نمى‏كند.

((مراد از « كلمة الذين كفروا» و « كلمة الله » در آيه شريفه

امر سوم كه از بيان گذشته ما روشن گرديد اين است كه منظور از « كلمه » در جمله « و جعل كلمه الذين كفروا السفلى » همان رايى است كه از مجلس شوراى معروف به دار الندوه گذرانيده ، براى اجراء آن و كشتن آنجناب و خاموش كردن نور دعوت حقه اش دامن به كمر زدند. و منظور از « كلمه » در جمله « و كلمه الله هى العليا» آن وعده اى است كه خداوند به رسول گرامى اش داده بود كه دين او را يارى نموده بر همه اديان غلبه مى دهد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 380))

به باور پاره‏اى منظور اين است كه منطق پوسيده كفرگرايان همان منطق و كلمه شرك و بيداد است، و كلمه خدا و دين و آيين او توحيد و شعار بلند و جان بخش «لا اله الا الله» است. و منظور از پست‏تر ساختن كلمه و منطق كفرگرايان آن است كه آنان را پست و بى‏مقدار و زبون ساخت و دين خود را برترى و عزّت و اقتدار بخشيد و دين باوران و دينداران را كرامت ارزانى داشت.

وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (40)

و بدانيد كه خدا در انتقام گرفتن از شرك‏گرايان و كيفر عادلانه آنان شكست ناپذير و تواناست و در تدبير امور و تنظيم شئون فرزانه است.

فولادوند: اگر او [پيامبر] را يارى نكنيد، قطعاً خدا او را يارى كرد: هنگامى كه كسانى كه كفر ورزيدند، او را [از مكّه‌] بيرون كردند، و او نفرِ دوم از دو تن بود، آنگاه كه در غار [ثور] بودند، وقتى به همراه خود مى‌گفت: «اندوه مدار كه خدا با ماست.» پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و او را با سپاهيانى كه آنها را نمى‌ديديد تأييد كرد، و كلمه كسانى را كه كفر ورزيدند پست‌تر گردانيد، و كلمه خداست كه برتر است، و خدا شكست‌ناپذيرِ حكيم است.

انصاریان: اگر پیامبر را یاری ندهید، یقیناً خدا او را یاری می دهد؛ چنان که او را یاری داد هنگامی که کافران از مکه بیرونش کردند در حالی که یکی از دو تن بود، آن زمان هر دو در غار [ثور نزدیک مکه] بودند، همان زمانی که به همراهش گفت: اندوه به خود راه مده خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را [که حالت طمأنینه قلبی است] بر پیامبر نازل کرد، و او را با لشکریانی که شما ندیدید، نیرومند ساخت، و شعار کافران را پست تر قرار داد، و شعار خداست که شعار والاتر و برتر است؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

تفسیر نور:

آيه، اشاره به توطئه‏ى خطرناك مشركين براى كشتن پيامبرصلى الله عليه وآله دارد. در داستانِ «ليلة المبيت» از هر قبيله‏اى شخصى آماده شد و تصميم گرفتند شبانه پيامبر را بكشند. آن حضرت، على‏بن ابى‏طالب‏عليهما السلام را به جاى خود خواباند و شبانه همراه ابوبكر به سوى غار ثور رفت. كفّار در تعقيب پيامبرصلى الله عليه وآله تا در غار آمدند، ولى با ديدن تار عنكبوت بر غار، منصرف شدند و برگشتند و پيامبرصلى الله عليه وآله پس از سه روز به مدينه عزيمت فرمود. در آن مدّت، غلام ابوبكر، (عامربن فهره) براى آنان غذا مى‏برد و على‏عليه السلام مقدّمات سفر به مدينه را فراهم مى‏كرد. پس از سه روز، سه شتر آماده شد و پيامبرصلى الله عليه وآله، ابوبكر و راهنما، عازم مدينه شدند. <71>

چند سؤال و جواب

سؤال: آيا همراهى ابوبكر، براى دفاع از جان پيامبرصلى الله عليه وآله بود؟

پاسخ: يك پيرمرد در برابر بسيج عمومى مشركان، چه دفاعى مى‏توانست بكند؟

سؤال: اطلاق كلمه‏ى «صاحبِ پيامبر» در آيه به ابوبكر، نشان لياقت او براى جانشينى پيامبرصلى الله عليه وآله نيست؟

پاسخ: كلمه‏ى صاحب، مفهوم لايق ندارد. گاهى دو نفر با دو فكر و سليقه و روش متفاوت، مصاحب مى‏شوند. چنانكه در آيه 37 كهف مى‏خوانيم: «قال له صاحبه وهو يحاوره» با آنكه ميان آن دو نفر تفاوت بسيار بود.

سؤال: اينكه از ميان همه‏ى اصحاب، تنها ابوبكر با پيامبر بود، آيا اين بالاترين ارزش براى او نيست؟

پاسخ: همان شب، على‏عليه السلام هم در بستر پيامبر خوابيد. ابوبكر آن شب به خاطر وظيفه، همراه پيامبر بود. دو نفر دو وظيفه انجام دادند.

سؤال: ترس ابوبكر بر جان خودش بود يا بر جان پيامبرصلى الله عليه وآله؟

پاسخ: اگر بر جان پيامبر نيز ترسيده، وظيفه‏ى هر مسلمان است كه در موقع خطر، نگران حال رهبر باشد.

سؤال: اصحاب كساء كه فضيلت دارند، پنج نفر بودند و اصحاب غار دو نفر، آيا اين خصوصى‏تر و مهم‏تر نيست؟

پاسخ: دعاهاى پيامبرصلى الله عليه وآله براى اصحاب كساء كه اهل‏بيت او بودند و در تشهّد هر نماز بر مسلمانان واجب است بر آنان صلوات بفرستند، هر شب و روز و هميشه و همه جا، حساب اين دو صحنه را جدا مى‏كند.

سؤال: در اين آيه پيامبر مى‏فرمايد: «انّ اللَّه معنا»، پس خدا با ابوبكر است. آيات ديگر، خدا را با متّقين و محسنين مى‏داند. پس او نيز از متّقين و محسنين است؟

پاسخ: مادامى كه انسان در مدار احسان و تقوا باشد، خدا با اوست، ولى اگر از مدار خارج شد، مشمول لطف خدا نيست. بايد ديد مسير حركت‏ها، موضعگيرى‏ها، عكس العمل در برابر غدير خم و بيعت به كجا انجاميد؟

سؤال: آيه مى‏فرمايد: خدا بر او (ابوبكر) آرامش نازل كرد، آيا اين امتياز نيست؟

پاسخ: در اين آيه، پنج ضمير است كه همه به پيامبر بر مى‏گردد، چگونه ضمير «عليه» به ابوبكر برگردد؟!

1- اسلام وابسته به حمايت ما نيست، حامى اسلام خداست. پس به نصرت خود مغرور نشويم. «الاّ تنصروه»

2- خداوند پيروزى مسلمين را در تبوك تضمين كرد. «الاّ تنصروه فقد نصره اللّه»

3- پيروزى‏هاى مسلمين، نمونه‏اى از قدرت الهى است. «على كلّ شى‏ء قدير الاّ تنصروه فقد نصره اللّه»

4- خروج پيامبر از مكّه، به خاطر جوّ ارعاب وتحت فشار قرار دادن كفّار بود. «اخرجه الذين كفروا»

5 - اگر خدا اراده فرمايد، اشرف المخلوق (پيامبر صلى الله عليه وآله) را با اوهن البيوت (تار عنكبوت) حفظ مى‏كند. «اذ هما فى الغار...»

6- آرامش و اطمينان، هديه‏ى الهى است و با ابزار مادّى فراهم نمى‏شود. «فانزل اللّه سكينته»

7- فرشتگان به فرمان خدا، مؤمنان را امداد مى‏كنند. «ايّده بجنودٍ لم‏تروها»

8 - هجرت، سبب عزّت اسلام و فروپاشى كفر است. «اخرجه... كلمة اللَّه هى العليا»

9- اراده‏ى خداوند، برتر از هر اراده و خواسته‏اى است. «كلمة اللَّه هى‏العليا»

10- نيروهاى استكبارى، در مقابل مؤمنانى كه سكينه و اطمينان دارند، با همه‏ى تخصّص‏ها و امكاناتشان عاجزند. <72> «جعل كلمة الذين كفروا السفلى‏»

11- عزّت و اعتلاى كلمة اللّه و خنثى شدن توطئه‏هاى كفّار، نمودى از عزّت و حكمت خداوند است. «فقد نصره اللّه... انّ اللّه عزيز حكيم»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (40)

الإعراب:

«إلّا تنصروا) مثل إلّا تنفروا [في الآية السابقة (39) .] ، و (الهاء) ضمير مفعول به (الفاء) رابطة لجواب الشرط (قد) حرف تحقيق (نصر) فعل ماض و (الهاء) مثل الأول (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (إذ) ظرف للزمن الماضي مبنيّ في محلّ نصب متعلّق ب (نصره) ، (أخرجه) مثل نصره، والفاعل هو اسم الموصول (الذين) في محلّ رفع، (كفروا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (ثاني) حال منصوبة من ضمير الغائب في (أخرجه) ، (اثنين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء (إذ) مثل الأول وبدل منه (هما) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (في الغار) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر (إذ) مثل الأول وبدل من الثاني (يقول)

مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي النبيّ عليه السلام (لصاحب) جارّ ومجرور متعلّق ب (يقول) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (لا) ناهية جازمة (تحزن) مضارع مجزوم، والفاعل أنت (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (مع) ظرف منصوب متعلّق بمحذوف خبر إنّ و (نا) ضمير مضاف إليه. (الفاء) استئنافيّة (انزل مثل نصر (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (سكينة) مفعول به منصوب و (الهاء ضمير مضاف إليه (على) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أنزل) والضمير في (عليه) يعود على أبي بكر (الواو) عاطفة (أيّد) مثل نصر و (الهاء) ضمير مفعول به ويعود إلى الرسول عليه السلام (الجنود) جارّ ومجرور متعلّق ب (أيّد) ، (لم) حرف نفي وجزم (تروا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون ... والواو فاعل و (ها) ضمير مفعول به (الواو) عاطفة (جعل) مثل نصر، والفاعل هو (كلمة) مفعول به منصوب (الذين) موصول في محلّ جرّ مضاف إليه (كفروا) مثل الأول (السفلى) مفعول به ثان منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة. (الواو) استئنافيّة (كلمة) مبتدأ مرفوع (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (هي) ضمير فصل  ، (العليا) خبر المبتدأ مرفوع، وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف (الواو) استئنافيّة (الله عزيز) مثل الله قدير [انظر في الآية السابقة (39) .] ، (حكيم) خبر ثان مرفوع.