نگرشى بر واژه های 29 سوره توبه :
با شركگرايان اهل كتاب چه بايد كرد؟
نگرشى بر واژه های 29 سوره توبه :
دين: در اصل به مفهوم فرمانبردارى از خداست، امّا در اصطلاح به مجموعهاى از معارف و مفاهيم و مقررات و اندرزهايى گفته مىشود كه از سوى خدا براى هدايت و اداره زندگى بشر آمده است.
جزيه: اين واژه از سزا و كيفر است و به چيزى گفته مىشود كه كفرگرايان به كيفر حق ناپذيرى و كفر خويش به سبك ويژهاى بايد به حكومت عادلانه اسلامى - در برابر تأمين حقوق، آزادى و امنيت خويش - بپردازند.
صاغرون: در حال حقارت و خوارى.
((از آيات بسيارى برمى آيد كه منظور از اهل كتاب يهود و نصارى هستند، و آيه شريفه « ان الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئين و النصارى و المجوس و الذين اشركوا ان الله يفصل بينهم يوم القيمه ان الله على كل شى ء شهيد» دلالت و يا حد اقل اشعار دارد بر اينكه مجوسيان نيز اهل كتابند، زيرا در اين آيه و ساير آياتى كه صاحبان اديان آسمانى را مى شمارد در رديف آنان و در مقابل مشركين بشمار آمده اند، و صابئين همچنانكه در سابق هم گفتيم يك طائفه از مجوس بوده اند كه به دين يهود متمايل شده و دينى ميان اين دو دين براى خود درست كرده اند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 316))
دراين مورد مىفرمايد:
قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ
در شأن نزول و داستان فرود اين آيه آوردهاند كه: با فرود اين آيه مباركه پيامبر گرامى دستور پيكار با روميان را صادر كرد، و از پى آن سپاه اسلام به سوى تبوك حركت كرد. امّا پارهاى آوردهاند كه آيه مباركه داراى يك مفهوم كلّى است و اختصاص به جنگ تبوك ندارد. به هرصورت آيه شريفه مى فرمايد: با آن كسانى كه به يكتايى خدا و روز رستاخيز ايمان نمىآورند كارزار كنيد.
آيه مباركه نشانگر درستى ديدگاه همفكران وبزرگان ماست كه مىگويند: در ميان كفرگرايان و حق ستيزان، خدا شناس و خدا پرست واقعى وجود ندارد، اگر چه پارهاى به زبان به وجود خدا و روز رستاخيز گواهى كنند؛ چرا كه اين اقرار از روى آگاهى و شناخت و اخلاص نيست، بلكه اقرارى پندارى و يا تقليدى و ارثى است. و آيه مورد بحث به صراحت روشنگرى مىكند كه اينان ايمان به خدا و روز رستاخيز نمىآورند و بايد جزيه بپردازند.
گروهى بر آنند كه چرا، ممكن است پارهاى از آنان خدا را بشناسند و ايمان آورند، و منظور آيه شريفه در نفى ايمان از آنان، و در نكوهش و سرزنش آنهاست؛ چرا كه رفتار و كردار گناه آلود و زشت آنان به گونهاى بود كه به كسانى كه خدا و روز رستاخيز را باور ندارند شباهت داشت.
و «جبايى» مىگويد: اين نكوهش شديد و نفى ايمان راستين از آنان بدان دليل است كه براى خدا چيزهايى چون همسر و فرزند و همتا - كه ذات پاكش از آنها پاك و منزه است - مىتراشند و به گونهاى سخن مىگويند ورفتار مىكنند كه گويى هرگز خداى يكتا را نشناختهاند.
چرا؟
چرا آيه شريفه به جاى معرّفى صريح و روشن كفرگرايان اهل كتاب آنان را به سبك خاصّ و با برشمردن نشانههايى چون ايمان نياوردن به خدا و روز رستاخيز، حرام نشمردن آنچه خدا و پيامبر تحريم كردهاند، و عدم گرايش به دين حق، معرّفى مىكند؟
پاسخ
قرآن با ترسيم اساسى ترين خصلتهاى نكوهيده آنان، به شيوهاى كه گذشت مىخواهد آنان را بهتر معرفى كند تا بدين وسيله مردم توحيد گرا را به پيكار با آنان آماده سازد؛ چرا كه ترسيم اين گونه صفات نكوهيده آنان باعث مىشود كه حق طلبان بيشتر از آنان بيزارى جسته و به پيكار شان تشويق گردند.
وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ
و آنچه را خدا و پيامبرش تحريم نمودهاند، آنان حرام نمىشمارند.
به باور پارهاى واژه «رسول» در آيه شريفه به حضرت موسى و يا حضرت عيسى اشاره دارد و منظور اين است كه كتمان نمودن و پوشيده داشتن نام و نشان و ويژگيها و نويد به آمدن محمدصلى الله عليه وآله وسلم را كه اين پيامبران بزرگ حرام اعلان كردند، حق ستيزان اهل كتاب روا شمردند؛ امّا به باور پارهاى ديگر واژه «رسول» اشاره به پيامبر گرامى داشته و منظور اين است كه آنچه را خدا و پيامبرش محمد صلى الله عليه وآله وسلم تحريم مىكنند، اينان روا مىشمارند و به زشتى و گناه دست مىيازند.
وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ
در تفسير اين جمله نيز ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور پارهاى منظور از واژه «حق» و گرايش و عمل به دين حق، ايمان به خداى يكتا و پيروى از آيين آخرين و برترين پيامبر او حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم است.
2 - امّا به باور پارهاى ديگر منظور از «حق» ذات پاك خدا، ومنظور از «دين»، آيين آسمانى اسلام است.
3 - از ديدگاه «ابو عبيده» منظورِ آيه اين است كه كفرگرايان اهل كتاب، خدارا بسان توحيدگرايان راستين نمىشناسند و فرانبرداريش نمىكنند.
4 - و از ديدگاه برخى ديگر، آنان به اسلام كه دين حق است ايمان نمىآورند و به مقررات آن عمل نمىكنند.
مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ
قرآن بدين وسيله روشنگرى مىكند كه منظور از كسانى كه خصلتهاى نكوهيده آنان آمد، اهل كتاب يا يهود و نصارا هستند. بزرگان ما «مجوسيان» رانيز در حكم آنان شمردهاند.
حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ (29)
با كافران اهل كتاب... كارزار نماييد تا بانهايت خضوع در برابر حق و عدالت جزيه را بىآن كه نمايندهاى بگيرند، به دست خويش بپردازند.
((معناى « جزيه » و مقصود از صغار اهل كتاب در: « ...و هم صاغرون »
راغب در مفردات گفته است كلمه « جزيه » به معناى خراجى است كه از اهل ذمه گرفته شود، و بدين مناسبت آن را جزيه ناميده اند كه در حفظ جان ايشان بگرفتن آن اكتفاء مى شود.
راغب در باره كلمه « صاغر» گفته است « صغر» و « كبر» از اسماء متضادى هستند كه ممكن است به يك چيز و ليكن به دو اعتبار اطلاق شوند، زيرا ممكن است يك چيزى نسبت به چيزى كوچك باشد و نسبت به چيز ديگرى بزرگ - تا آنجا كه مى گويد: اين كلمه اگر به كسر صاد و فتح غين خوانده شود، به معناى صغير و كوچك است ، و اگر به فتح صاد و غين هر دو خوانده شود، به معناى ذلت خواهد بود. و كلمه « صاغر» به كسى اطلاق مى شود كه تن به پستى داده باشد، و قرآن آن را در باره آن دسته از اهل كتاب كه راضى به دادن جزيه شده اند استعمال كرده و فرموده : « حَتى يُعْطوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَ هُمْ صغِرُونَ » .
از آنچه در صدر آيه مورد بحث از اوصاف سه گانه اهل كتاب بعنوان حكمت و مجوز قتال با ايشان ذكر شده ، و از اينكه بايد با كمال ذلت جزيه بپردازند، چنين برمى آيد كه منظور از ذلت ايشان خضوعشان در برابر سنت اسلامى ، و تسليمشان در برابر حكومت عادله جامعه اسلامى است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 323
و مقصود اين است كه مانند ساير جوامع نمى توانند در برابر جامعه اسلامى صف آرائى و عرض اندام كنند، و آزادانه در انتشار عقايد خرافى و هوى و هوس خود به فعاليت بپردازند، و عقايد و اعمال فاسد و مفسد جامعه بشرى خود را رواج دهند، بلكه بايد با تقديم دو دستى جزيه همواره خوار و زير دست باشند.
پس آيه شريفه ظهور دارد در اينكه منظور از « صغار ايشان » معناى مذكور است ، نه اينكه مسلمين و يا زمامداران اسلام به آنان توهين و بى احترامى نموده و يا آنها را مسخره كنند، زيرا اين معنا با سكينت و وقار اسلامى سازگار نيست ، هر چند بعضى از مفسرين آيه را بدان معنا كرده اند.
كلمه « يد» به معناى دست آدمى است ، و به قدرت و نعمت نيز اطلاق مى شود، حال اگر منظور از آن در آيه شريفه معناى اول باشد، قهرا معناى آيه اين مى شود: « تا آنكه جزيه را به دست خود بدهند» و اگر منظور از آن معناى دوم باشد، معناى آيه اين مى شود: « تا آنكه جزيه را از ترس قدرت و سلطنت شما به شما بدهند، در حالى كه ذليل و زير دست شمايند و در برابر شما گردن فرازى نمى كنند» .
پس معناى آيه - و خدا داناتر است - اين مى شود: « با اهل كتاب كارزار كنيد، زيرا ايشان به خدا و روز جزا ايمان نمى آورند، ايمانى كه مقبول باشد و از راه صواب منحرف نباشد، و نيز آنها محرمات الهى را حرام نمى دانند، و به دين حقى كه با نظام خلقت الهى سازگار باشد نمى گروند، با ايشان كارزار كنيد، و كارزار با آنان را ادامه دهيد تا آنجا كه ذليل و زبون و زير دست شما شوند، و نسبت به حكومت شما خاضع گردند، و خراجى را كه براى آنان بريده ايد بپردازند، تا ذلت خود را در طرز اداى آن مشاهده نمايند، و از سوى ديگر با پرداخت آن حفظ ذمه و خون خود و اداره امور خويشتن را تامين نمايند.))
به باور برخى منظور اين است كه با احساس قدرت و شوكتِ شما طرفداران حق و عدالت جزيه را بپردازند. و به باور برخى ديگر، بااحساس اقتدار شما و درك منّتى كه بر سر آنان مىگذاريد و امنيّت و حقوقشان را در قلمرو مقررات تضمين مىكنيد جزيه را بپردازند.
فولادوند: با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمىآورند، و آنچه را خدا و فرستادهاش حرام گردانيدهاند حرام نمىدارند و متدين به دين حق نمىگردند، كارزار كنيد، تا با [كمال] خوارى به دست خود جزيه دهند.
انصاریان: با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند، و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کرده اند، حرام نمی شمارند، و دین حق را نمی پذیرند، بجنگید تا با دست خود در حالی که [نسبت به احکام دولت اسلامی] متواضع و فروتن اند، جزیه بپردازند.
تفسیر نور:
در آيات قبل، سخن از پليد بودن مشركان و نبرد با آنان بود، در اين آيه شيوهى برخورد با اهل كتاب را بيان مىكند كه يكى از دو راه در پيش آنان است: جنگ، يا پرداختِ جزيه.
همانگونه كه مسلمانان با پرداخت خمس و زكات، به دولت اسلامى كمك مىكنند و از مزاياى امنيّت و خدمات بهرهمند مىشوند، اهل كتاب نيز با پرداخت مبلغى به نام جِزيه، بودجهاى را كه صرف آنها مىشود، تا حدّى تأمين مىكنند.
مقدار جزيه را نيز رهبر مسلمين تعيين مىكند. البتّه بايد به اندازهاى باشد كه پرداخت آن براى اهل كتاب سنگين باشد. «وهم صاغرون»
امام صادقعليه السلام فرمود: اگر مقدار جزيه كم باشد، در پرداخت تفاوتى در روحيّهى آنان حاصل نشده و احساس حقارت نمىكنند. <37>
با اينكه اهل كتاب، به خدا و قيامت ايمان دارند، ولى در آيه آنان را نسبت به خدا و قيامت بىايمان معرّفى كرده است، زيرا قرآن، كسانى را كه به بخشى از معارف ايمان دارند و بخشى را منكرند، كافر مىداند. <38> به علاوه اگر ايمان به مبدأ و معاد آميخته به خرافات باشد، به منزلهى كفر است. <39>
1- اهل كتاب، اگر به دستورات انبياى خود عمل نكنند، مجرم شناخته مىشوند. «قاتلوا الذين... لايحرّمون ما حرّم اللَّه»
2- دين حقّ، تنها اسلام است و اديان ديگر به دليل تحريف وخرافاتى كه در آنها جا دادهاند، حقّ نمىباشند. «و لا يدينون دين الحق»
3- در مقابل كفّار اهل كتاب كه ايمان نمىآورند، دو راه وجود دارد: يا جنگ، يا تسليم و پرداخت جزيه. «قاتلوا... حتّى يعطوا الجزية»
4- گرفتن ماليات سرانه از اهل كتاب، الزامى است وبايد از موضع قدرت و به صورت نقدى باشد وآنان نيز با تواضع وتسليم بپردازند. «عن يدٍ، صاغرون»
5 - حكومت اسلامى بايد از چنان قدرتى برخوردار باشد كه ديگران تسليم او شوند. «قاتلوا الذين لا يؤمنون ... و هم صاغرون»
6- اقلّيتهاى مذهبى بايد در برابر نظام اسلامى خاضع باشند. «صاغرون»
الجدول:
سورة التوبه(9) :
قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ (29)
الإعراب:
(قاتلوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (الذين) موصول مفعول به (لا) نافية، (يؤمنون) مضارع مرفوع. والواو فاعل (بالله) جارّ ومجرور متعلّق ب (لا يؤمنون) ، (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (باليوم) جارّ ومجرور متعلّق ب (لا يؤمنون) - معطوف على الجارّ الأول- (الآخر) نعت لليوم مجرور (الواو) عاطفة (لا يحرّمون) مثل لا يؤمنون (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (حرّم) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الواو) عاطفة (رسول) معطوف على لفظ الجلالة مرفوع و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (لا يدينون) مثل لا يؤمنون (دين) مفعول به منصوب [أو مفعول مطلق بكونه مصدرا.] ، (الحقّ) مضاف إليه مجرور ، (من) حرف جرّ (الذين) موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بحال من فاعل يدينون (أوتوا) فعل ماض مبنيّ للمجهول ... والواو نائب الفاعل (الكتاب) مفعول به منصوب (حتّى) حرف غاية وجرّ (يعطوا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد حتّى وعلامة النصب حذف النون..
والواو فاعل (الجزية) مفعول به منصوب، والمفعول الثاني محذوف (عن يد) جارّ ومجرور حال من فاعل يعطوا أي منقادين. (الواو) حاليّة (هم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (صاغرون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو.