نگرشى بر واژه های 23-24 سوره توبه :
دوستى و خويشاوندى در راه حق و عدالت
نگرشى بر واژه های 23-24 سوره توبه :
در شأن نزول اين آيه مورد بحث از دو امام راستين حضرت باقر و صادق عليهما السلام آوردهاند كه اين آيه در باره «حاطب» فرود آمد؛ چرا كه وقتى پيامبر گرامى با سپاه توحيد آهنگ فتح «مكّه» ر ا نمود، نامبرده نامهاى به قريش نوشت و آنان را از اين تصميم نظامى با خبر ساخت، و آنگاه بود كه اين آيه فرود آمد: يا ايها الّذين آمنوا لا تتخذوا...
((اين آيه از دوستى كفار نهى مى كند، هر چند كه كفار پدران و برادران مؤ منين باشند. و سر آنهم روشن است براى اينكه ملاك دوستى نكردن با كفار يك ملاك عمومى است ، و لذا در آيه بعدى غير پدر و برادر را هم مشمول اين حكم كرده است . چيزى كه هست ظاهر آيه مورد بحث نهى از اين دوستى است در صورتى كه پدران و برادران كفر را بر ايمان ترجيح دهند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 275))
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! پدران و برادران خويشتن را - در صورتى كه شرك وكفر را بر ايمان و اسلام بر گزينند - به دوستى برنگيرند.
((سبب نهى از دوستى پدران و برادران كافر، مداخله آنان در امور مؤ منين و تحريك ايشان به وسيله آنان مى باشد
و اگر از ميان همه خويشاوندان تنها پدران و برادران را اسم برد، و از زن و فرزند چيزى نگفت ، با اينكه اين دو طائفه و مخصوصا دومى يعنى فرزندان مانند پدران و برادران در نظر پدرهايشان محبوبند، براى اين است كه دوستى و تولى ، شخص محبوب را وادار مى كند به اينكه در امور دوستدارش مداخله و در بعضى شوون حياتى او تصرف كند، و بخاطر همين محذور بوده كه خداوند از دوستى كفار نهى كرده ، و خواسته است كه كفار در امور داخلى مؤ منين مداخله ننموده و بتدريج در دل آنان رخنه نكنند، و در نتيجه مؤ منين را از قيام عليه آنان باز ندارند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 275
و اما زن و فرزند، چنين خطرى در باره آن توقع نمى رود، زيرا معمولا در كار پدران و شوهران خود مداخله نمى كنند، مگر اينكه باز كفار آنان را تحريك كنند، و لذا خداى تعالى نهى از دوستى را اختصاص داد به پدران و برادران كافر، آرى اين دو طايفه اند كه ترس آن هست كه در دل فرزندان و برادران مؤ من خود رخنه كرده ، و در پاره اى از شوون زندگى ايشان دخل و تصرف كنند.
نهى از دوستى كفار در چند جاى قرآن كريم آمده ، كه بعضى از آنها در سوره « مائده » ، « آل عمران » ، « نساء» و « اعراف » گذشت ، و در آنها تهديد شديدى هم شده بود، مثلا در سوره « مائده » آيه « 51» فرموده : « و من يتولهم منكم فانه منهم : و هر كه از شما ايشان را دوست بدارد او خود از ايشان است » و در سوره « آل عمران » آيه « 28» فرموده : « و يحذركم الله نفسه - خدا شما را از خودش بيم مى دهد» و در همين آيه فرموده : « و من يفعل ذلك فليس من الله فى شى ء - و كسى كه چنين كند در هيچ مامنى از خدا قرار ندارد» و در سوره « نساء» آيه « 144» فرموده : « اتريدون ان تجعلوا الله عليكم سلطانا مبينا» : آيا مى خواهيد براى خدا عليه خود حجتى واضح درست كنيد، (دست خدا را در عذاب به روى خود باز كنيد).))
به باور گروهى اين فرمان در قلمرو دين و آيين است، امّا از نشست و برخاست عادى و روابط عاطفى با بستگان و نزديكان نهى نشده است، چرا كه قرآن مىفرمايد: در زندگى، با پدر و مادر به خوبى و شايستگى رفتار نماييد «وصاحبهما فى الدينا معروفاً(161)
«ابن عباس» در اين مورد آورده است كه: با رسيدن فرمان هجرت از سوى آفريدگار هستى، بسيارى از ايمان آوردگانى كه در «مكّه» بودند آهنگ هجرت نموده و بر آن شدند تا به «مدينه» بروند، امّا با مخالفت پدران و مادران و همسران و فرزندان خويش رو به رو شدند. آنان دامان اينان را گرفته و از انجام فرمان خدا باز شان داشتند و اينان به ناگزير ترك هجرت نمودند. در اين شرايط بود كه اين آيات فرود آمد و به مردم با ايمان فرمان رسيد كه هدف بلند و خدا پسندانه دين را بر پيوندهاى خانوادگى و خويشاوندى مقدم داشته و همه چيز را فداى هدف مقدس خويش سازند، و همه روابط و پيوندها حتى رابطه پدرى و فرزندى را در اين راه ناديده گيرند.
«حسن» در اين مورد آورده است كه: هركس انسان شرك گرا و بيداد پيشهاى را دوست داشته باشد و از كار او خشنود باشد او نيز شرك گرا و ستمكار است.
وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (23)
و هر كس از شما آنان را به دوستى برگيرد، و به خاطر آنان دست از فرمانبردارى خدا بشويد و آنان را از اسرار مردم مسلمان آگاه سازد، اينانند كه به خويشتن ستم روا داشتهاند؛ چرا كه اصل دوستى را در جايگاه شايسته و بايسته آن به رسميت نشناخته و بيجا مصرف كردهاند.
((و اگر در آيه مورد بحث فرمود: « و من يتولهم منكم فاولئك هم الظالمون » و نفرمود: « و من يتولهم منكم فانه منهم » براى اين است كه ممكن بود بعضى از همين مؤ منينى كه پدر و برادر كافر دارند خيال كنند معناى آيه اين است كه هر كس از شما پدر و برادر كافر خود را دوست بدارد خيلى مقصر نيست چون او خودش از خانواده ايشان است ، آنوقت آيه شريفه در تهديد، اثر جديدى ندارد كه مؤ منين را از دوستى ايشان باز بدارند.
و بهر حال ، جمله « و من يتولهم منكم فاولئك هم الظالمون » از جهت اينكه جمله ايست اسمى و حرف لام هم بر سر خبرش درآمده ، و ضمير فصل در آن بكار رفته ، و همه اينها مفيد تاكيدند، لذا ظلم ايشان را بطور تحقيق و قطع اثبات نموده و مى رساند كه در ظلمشان پايدارند، بهمين جهت در بسيارى از آيات قرآن آمده كه : « ان الله لا يهدى القوم الظالمين » و در سوره مائده در آيه اى كه راجع به مساله مورد بحث است همين معنا را نيز اضافه كرده و فرموده : « و من يتولهم منكم فانه منهم ان الله لا يهدى القوم الظالمين » .
پس نتيجه مى گيريم كه چنين كسانى از نعمت الهى محرومند، و هيچ يك از اعمال صالح و حسناتشان در جلب سعادت و رستگارى اثر ندارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 276))
فولادوند: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر پدرانتان و برادرانتان كفر را بر ايمان ترجيح دهند [آنان را] به دوستى مگيريد، و هر كس از ميان شما آنان را به دوستى گيرد، آنان همان ستمكارانند.
انصاریان: ای اهل ایمان! اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنان را دوستان و سرپرستان خود مگیرید؛ و کسانی از شما که آنان را دوست و سرپرست خود گیرند، هم اینانند که ستمکارند.
و آن گاه اين گونه هشدار مىدهد كه:
قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ
اى پيامبر! به كسانى كه از هجرت در راه حق و عدالت و از حركت به سوى «مدينه» و براى ساختن دنيايى آزاد و آباد و جامعهاى برخوردار از حقوق انسانى خوددارى نمودند، بگو: اگر پدرانتان كه وسيله ولادت يافتن شما هستند، و پسرانتان كه ثمره پيوند خانوادگى شما مىباشند، و برادران شما از پدر و مادرتان، و همسرانتان كه با آنان پيمان زندگى مشترك بستهايد، و خويشاوندان و ايل و تبارتان، و دارايىها و سرمايههايى كه گردآوردهايد، و تجارت و داد و ستدى كه از كسادى آن مىهراسيد، و سراهاى خوشى كه براى خود برگزيده و بدانها دل بستهايد، در نظر شما دوست داشتنى تر و در دلهاى شما محبوبتر از فرمانبردارى از خدا و پيامبر او و جهاد در راه حق است پس در انتظار باشيد تا خدا فرمان خود را در باره شما صادر كند و حكم كيفر تان را فرو فرستند!
((مراد از جمله : « فتربصوا حتى ياءتى الله بامره »
آنگاه مى فرمايد: اگر مردم دشمنان دين را دوست داشته و محبت به اين امور را بر محبت به خدا و رسول او و جهاد در راه او مقدم بدارند، بايد منتظر باشند تا خدا امر خود را بياورد، و خدا مردم فاسق را هدايت نمى كند.
و اين معنا روشن است كه برگشت شرطى كه در آيه است يعنى جمله « ان كان آباؤ كم » تا آنجا كه فرموده : « فى سبيله » در معناى اين است كه گفته شود: اگر از آنچه خدا نهيتان كرده دست برنداريد، و همچنان پدران و برادران كافر خود را دوستان خود بگيريد، و اين سبب شود كه بخلاف آنچه خدا بدان دعوتتان كرده متمايل شويد، و به عبارت ديگر باعث شود كه غرض دين كه همان جهاد در راه خداست زمين بماند، در اين صورت منتظر باشيد تا خدا امر خود را بياورد...
پس منظور از امر، در جزاى شرط مزبور كه فرمود: « فتربصوا حتى ياتى الله بامره » بايد يكى از دو چيز بوده باشد، يا چيزى باشد كه آن شكاف و نقيصه اى را كه در اثر مخالفت آنان بر دين وارد شده جبران نمايد، و يا عذابى باشد كه بخاطر مخالفت امر خدا و رسول و اعراض از جهاد در راه او بدان مبتلا مى شوند.
اين دو احتمال هست ، و ليكن ذيل آيه كه مى فرمايد « و الله لا يهدى القوم الفاسقين » احتمال اول را تاييد مى كند، زيرا بعنوان تعريض به مخالفين مى فرمايد: ايشان در اين صورت از زى عبوديت خارج ، و از امر خدا و رسول فاسقند. پس ، از اينكه خدا بوسيله اعمالشان هدايتشان كرده و توفيق نصرت خود و يارى رسولش را ارزانيشان بدارد و بدست ايشان كلمه دين را ترويج و آثار شرك را محو نمايد خيلى دورند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 277
و از اين ذيل معلوم مى شود كه منظور از امرى كه فرموده بايد منتظرش باشند امرى است مربوط به يارى دين و اعلاى كلمه توحيد.))
وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (24)
و خدا گروه نافرمان و فاسق را راه نمىنمايد.
فولادوند: بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آوردهايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش مىداريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوستداشتنىتر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد.» و خداوند گروه فاسقان را راهنمايى نمىكند.
انصاریان: بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان و اموالی که فراهم آورده اید و تجارتی که از بی رونقی و کسادی اش می ترسید و خانه هایی که به آنها دل خوش کرده اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب ترند، پس منتظر بمانید تا خدا فرمان عذابش را بیاورد؛ و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی کند.
تفسیر نور:
تهديدهاى قرآن نسبت به پذيرش ولايت كفّار، تكان دهنده است. از جمله در سوره مائده آمده است: «و من يتولّهم منكم فانّه منهم» <29> هر كه ولايت آنان را بپذيرد، جزو آنان است. همچنين در سوره آلعمران مىفرمايد: «و من يفعل ذلك فليس مِن اللَّه فى شىءٍ» <30> هر كه چنين كند، رابطهاش با خدا قطع شده است.
بعضى از مسلمانان هنگام هجرت به مدينه، مورد خشم والدين كافر خود بودند، ولى حفظ دين خود را بر رضايت آنان ترجيح دادند.
البتّه ولايت پدر و مادر كافر را نبايد پذيرفت، ولى اين غير از نيكى به آنهاست.
1- پدر كافر، بر فرزند مسلمان ولايت ندارد و روابط مكتبى بر روابط خانوادگى مقدّم است. «لا تتّخذوا»
2- عواطف نبايد بر ارزشهاى مكتبى غالب شود. «لاتتّخذوا ابائكم و اخوانكم»
3- ولايت كافر ممنوع است، حتّى اگر نزديكترين افراد باشد. «لاتتّخذوا ابائكم... أولياء ان استحبّوا الكفر»
4- ضابطهى دين و مكتب، مقدّم بر هر رابطهاى است. «لاتتّخذوا، اناستحبّوا الكفر»
5 - پذيرش ولايت كفّار، ظلم است. «الظالمون»
روزى علىبن ابىطالب عليهما السلام به گروهى فرمود: چرا شما براى كمك به اسلام به مدينه هجرت نمىكنيد و به پيامبر ملحق نمىشويد؟ گفتند: ما با برادران و فاميل خود هستيم و از خانههايمان دفاع مىكنيم. <31>
گروههايى كه در اين آيه مطرح شده، به عنوان نمونه است و به همين دليل، پدر شامل مادر هم مىشود و پسر شامل دختر، و برادر شامل خواهر نيز مىشود.
1- ميزان ايمان را هنگام قرار گرفتن سر دو راهى دنيا و آخرت مىتوان شناخت. «احبّ اليكم من اللّه و رسوله و جهاد»
2- جهاد، از اركان اسلام است و در كنار توحيد و نبوّت مطرح شده است. «من اللَّه و رسوله و جهادٍ»
3- براى عبور از پلهاى مادّيت، بايد عقايد و انس با خدا را تقويت كرد. «ان كان آبائكم... و اموال... احبّ اليكم من اللّه و رسوله...»
4- عواطف فاميلى و امكانات مادّى نبايد مانع جهاد شود و هركجا مانع شد، زمينهساز قهر الهى است. «ان كان آبائكم... و اموال... احبّ... فتربّصوا...»
(در راه دوستى خدا و جهاد در راه او بايد از همه چيز و همه كس گذشت. زيرا حفظ دين، بر حفظ روابط خانوادگى، عاطفى و اقتصادى مقدّم است.)
5 - مسلمانانِ مرفّهِ دنياپرست، همچون كافرانند. <32> «فتربّصوا»
6- اگر رفاه در زندگى اصل شد، انسانيّت سقوط مىكند و سبب دورى از خدا ورسول است وقهر و غضب نامعلومى را در انتظار دارد. «يأتى اللَّه بأمره»
7- رفاه طلبانِ مسئوليّت گريز، مشمول هدايت الهى نمىشوند. «لايهدى»
8 - برترى دادن مادّيات بر امور معنوى، نشانهى فسق است. «احبّ اليكم... الفاسقين» (مرز ايمان و فسق، رها كردن معنويات است)
الجدول:
سورة التوبه(9) :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَإِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (23)
الإعراب:
(يا) أداة نداء (أيّ) منادى نكرة مقصودة مبنيّ على الضمّ في محلّ نصب و (ها) حرف تنبيه (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب بدل من أيّ- أو نعت له- (أمنوا) فعل ماض وفاعله (لا) ناهية جازمة (تتّخذوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون ... والواو فاعل (آباء) مفعول به منصوب و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (إخوانكم) معطوف على آباء ... ومضاف إليه (أولياء) مفعول به ثان منصوب (إن) حرف شرط جازم (استحبّوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ في محلّ جزم فعل الشرط ... والواو فاعل (الكفر) مفعول به منصوب (على الإيمان) جارّ ومجرور متعلّق ب (استحبّوا) بتضمينه معنى اختاروا. (الواو) عاطفة (من) اسم شرط جازم مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (يتولّ) مضارع مجزوم فعل الشرط وعلامة الجزم حذف حرف العلة (هم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (من) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف حال من فاعل يتولّهم (الفاء) رابطة لجواب الشرط (أولئك) اسم إشارة مبتدأ في محلّ رفع ... و (الكاف) حرف خطاب (هم) ضمير فصل [أو ضمير منفصل مبتدأ و (الظالمون) خبر، والجملة الاسميّة خبر المبتدأ أولئك.] ، (الظالمون) خبر المبتدأ أولئك..
قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأَبْناؤُكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ (24)
الإعراب:
(قل) فعل أمر، والفاعل أنت (إن) حرف شرط جازم (كان) فعل ماض ناقص مبنيّ في محلّ جزم فعل الشرط (آباء) اسم كان مرفوع (كم) ضمير مضاف إليه (أبناؤكم ... عشيرتكم) أسماء مضاف إليها ضمير خطاب الجمع معطوفة بحروف العطف على آباء مرفوعة مثله (أموال، تجارة، مساكن) أسماء معطوفة على آباء بحروف العطف مرفوعة (اقترفتم) فعل ماض مبنيّ على السكون ... و (تم) ضمير فاعل و (الواو) زائدة هي إشباع حركة الميم و (ها) ضمير مفعول به (تخشون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (كساد) مفعول به منصوب و (ها) مضاف إليه (ترضون) مثل تخشون و (ها) ضمير مفعول به (أحبّ) خبر كان منصوب (إلى) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أحب) (من الله) جارّ ومجرور متعلّق ب (أحبّ) (الواو) عاطفة (رسول) معطوف على لفظ الجلالة مجرور و (الهاء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (جهاد) معطوف على لفظ الجلالة مجرور (في سبيل) جارّ ومجرور متعلّق ب (جهاد) ، و (الهاء) مثل الأخير (الفاء) رابطة لجواب الشرط (تربّصوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل [والمفعول محذوف أي تربّصوا عذاب الله أي انتظروا عذابه.] ، (حتّى) حرف غاية وجرّ (يأتي) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد حتّى (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (بأمر) جارّ ومجرور متعلّق ب (يأتي) ، و (الهاء) مثل الأخير.
(الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (لا) نافية (يهدي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء، والفاعل هو (القوم) مفعول به منصوب (الفاسقين) نعت للقوم منصوب وعلامة النصب الياء.