آبادانى مسجدها و اداره آنها

نگرشى بر واژه‏ های 17-18 سوره توبه :

مسجد: اين واژه در اصل به مفهوم جايگاه سجده است و اينك به مكان و جايگاهى كه براى نماز آماده‏مى‏گردد گفته مى‏شود.

((و كلمه « مسجد» اسم مكانى است كه سجده در آن انجام مى شود، مانند خانه اى كه بخاطر سجده براى خدا ساخته مى شود، و اگر اعضاء سجده را كه عبارتند از پيشانى و دو كف دست و دو سر زانو و نوك شست پاها، مسجد مى نامند براى اين است كه اينها نيز بنوعى با سجده ارتباط دارند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 267))

تعمير: آباد سازى ساختمان‏هاى آسيب ديده، و نيز به مفهوم زيارت و ديدار دوستان است؛ چرا كه به وسيله ديدار و زيارت آنان دل‏هايشان شادمان مى‏گردد.

((كلمه « يعمروا» از « عماره » است كه ضد خرابى است ؛ وقتى گفته مى شود « عمر الارض » كه زمين را آباد كرده و در زمين بنائى بالا برده باشد، و « عمرالبيت » وقتى گفته مى شود كه نقاط مشرف بر خرابى خانه را اصلاح كرده باشد. « تعمير» هم از همين ماده و بهمين معنا است ، و همچنين « عمر» ، چون عمر عبارتست از تعمير بدن بوسيله روح ، و اگر هم زيارت خانه خدا را « عمره » مى گويند باز بخاطر همين است كه زيارت مردم مايه آبادانى بيت الله الحرام است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 267))

در آيات پيش آفريدگار فرزانه مردم با ايمان را به كارزار با شرك‏گرايان فرمان داد و توحيدگرايان را از دوستى با آنان برحذر داشت، اينك در اين آيات روشنگرى مى‏كند كه آنان حق تعمير و آباد سازى مساجد خدا را ندارند؛ و بدين وسيله دست آنان را از خانه خدا كوتاه مى‏سازد.

((حاصل مضمون اين آيات اين است كه اعمال بندگان وقتى مرضى خداوند و نزد او جاودانه مى ماند كه از روى حقيقت ايمان به او و فرستاده اش و همچنين ايمان به روز جزا باشد، و گر نه حبط شده صاحبش را به سوى سعادت رهبرى نخواهد كرد، و معلوم است كه از لوازم ايمان حقيقى ، انحصار دادن ولايت است به خدا و رسول او. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 267))

در اين مورد مى‏فرمايد:

مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَن يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنفُسِهِم بِالْكُفْرِ

شرك‏گرايان را نسزد كه به آباد سازى مساجد خدا دست زنند و در حالى كه به كفر خويش گواهى مى‏دهند سر پرستى و اداره آنها را به كف گيرند؛ چرا كه اين كار حق توحيدگرايان است.

((جمله « ما كان للمشركين » حق و ملك را نفى مى كند، چون حرف لام براى افاده ملك و حق است ، و كلمه « كان » كه گذشته را مى رساند افاده مى كند كه مشركين موجبات داشتن چنين حقى را از سابق واجد نبودند كه خانه خدا را تعمير و مرمت و يا زيارت كنند، همچنانكه اين كلمه در آيه « ما كان لنبى ان يكون له اسرى » و آيه « و ما كان لنبى ان يغل » نيز همين معنا را افاده مى كند.

و مقصود از « عمارت » در جمله « ان يعمروا» اصلاح نواحى مشرف بخرابى ، و مرمت آن است ، نه آباد كردن آن با زيارت ، چون اگر به اين معنا باشد بايد بگوئيم آيه منحصرا ناظر به مسجد الحرام است كه زيارت دارد، و ساير مساجد را شامل نمى شود، و حال آنكه منظور از آيه مطلق مساجد است ، گو اينكه ساير مساجد هم با نماز خواندن در آنها رونقى بخود مى گيرند كه ممكن است اسم آن را عمارت و زيارت گذاشت ، ليكن معهود از قرآن اين است كه اين عمل را دخول در مسجد مى خواند نه زيارت .

و مقصود از مساجد خدا هر چند مطلق بناهائى است كه براى عبادت خدا ساخته شده ، و ليكن سياق آيه دلالت دارد بر اينكه مقصود از آن عمارت ، خصوص مسجد الحرام است ، مويد اين معنا قرائت كسى است كه جمله را: « ان يعمروا مسجد الله » - به صيغه مفرد - خوانده است . خواهى گفت ، اگر مقصود تنها مسجد الحرام بود چرا به صيغه جمع آورد؟ جواب اينكه : تعليل وارده در آيه مى رساند ملاك حكم مختص ‍ مسجد الحرام نيست ، و بنا بر اين چه مانعى دارد حكم يك فرد مخصوص ، به ملاك عامى بيان شود، پس آيه در صدد بيان اين معنا است كه : « مشركين را نمى رسد كه مسجد الحرام را تعمير كنند، چون آنجا مسجد است ، و مساجد وضعشان چنين است كه نبايد مشرك آنها را تعمير نمايد» .

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 267

و در جمله « شاهدين على انفسهم بالكفر» مقصود از شهادت ، اداى آن است ، و اداى شهادت همان اعتراف است ، حال يا اعتراف قولى ، مانند كسى كه به زبان خود اعتراف كند به اينكه كافر است ، و يا اعتراف فعلى ، مانند كسى كه بت مى پرستد، و بر كفر درونيش تظاهر مى نمايد، همه اينها شهادت دادن ، و ملاك در همه واحد است .

پس معناى آيه اين است كه : جايز و حق نيست كه مشركين نواحى فرسوده مسجد الحرام را تعمير كنند، مانند ساير مساجد خدا، با اينكه خود معترف به اينند كه كافرند، چون قول و فعلشان بر آن دلالت مى كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 268))

به باور پاره‏اى منظور تنها آبادانى و اداره مسجد الحرام است كه شرك‏گرايان را از آن محروم مى‏سازد، امّا به باور پاره‏اى ديگر منظور همه مسجدهاست.

منظور از آباد سازى مساجد

منظور از آباد سازى مساجد چيست؟ در اين مورد ديدگاه‏ها متفاوت است:

1 - به باور برخى منظور از آباد سازى مساجد، رفت و آمد در آنهاست. همان گونه كه وقتى گفته مى‏شود: او مسجد را آباد ساخت، منظور اين است كه با آمد و شد به مسجد و رونق بخشيدن به آن، مسجد را آباد ساخته است. با اين بيان آباد ساختن مسجد به مفهوم انجام عبادت و فرمانبردارى خدا در آن است.

2 - اما به باور برخى ديگر آباد ساختن مسجد عبارت از آباد سازى و تعمير خرابى‏هاى ساختمان آن است، و آيه شريفه شرك‏گرايان را از اين كار محروم مى‏سازد؛ چرا كه هدف از آباد سازى مسجد، آماده ساختن آن براى عبادت و پرستش خداست و اين با شرك گرايى ناسازگار است.

3 - و از ديدگاه پاره‏اى منظور از آباد سازى مسجد، شايسته كردارى و درست انديشى و تقوا پيشگى است و آبادى مسجد در آن است كه اداره آن به دست اين گونه انسان‏ها باشد و نه شرك گرايان و زورمداران و سلطه‏جويان كه از مذهب و مسجد در راه پايمال ساختن حقوق و آزادى مردم و فريب آنان بهره گيرند.

چگونه؟

در مورد چگونگى گواهى آنان بر كفر خويش كه در آيه آمده است نيز ديدگاه‏ها متفاوت است:

1 - «سُدى» مى‏گويد: منظور از گواهى آنان بر كفر خويش همين است كه به هنگام پرسش از مذهب و آيين شان، به آنچه عقيده دارند پاسخ مى‏دهند. براى نمونه، هنگامى كه از مسيحى مى‏پرسند: شما پيرو كدامين آيين هستى؟ او پاسخ مى‏دهد: آيين مسيحيّت. و يا زمانى كه از شرك گرا و بت پرست مى‏پرسند: شما چه مذهبى دارى؟ او پاسخ مى‏دهد كه بت پرست است. همين پاسخ؛ گواهى بر راه و رسم و عقيده و دين اوست و روشن مى‏سازد كه او شرك گرا و يا يكتا پرست است.

2 - «حسن» مى‏گويد: منظور اين است كه گفتار آنان گواه بر شرك آنان است، درست همان گونه كه مى‏گويند گفتار او دليل بر بى‏اساس بودن ادعاى اوست.

3 - از ديدگاه برخى منظور از گواهى آنان بر شرك و كفرشان جملاتى است كه به هنگام طواف بر گرد خانه خدا مى‏خواندند و مى‏گفتند: لبيك لاشريك لك الاّ شريكاً هو لك تملكه و ما ملك؛ لبيك اى خداى بزرگ! آرى، تو همتا و شريكى جز آن شريكى كه خود و هستى‏اش از آن توست ندارى.

4 - و از ديدگاه «ابن عباس»، گواهى آنان بر كفرشان عبارت از سجده آنان در برابر بت‏هاست. آنان با اين كه مى‏دانستند آن بت‏ها پديده و مخلوق خدا هستند در برابر آنها سجده مى‏كردند و آنها را شريك و همتاى خدا مى‏پنداشتند. با اين بيان مفهوم آيه شريفه اين است كه آنان با گفتار و عملكرد خود به زيان خويش گواهى مى‏دادند، ومفهوم گواهى همان اظهار نظر و نشان دادن راه و رسم زندگى است.

أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ

آنان هستند كه كارهايى را كه بسان مردم با ايمان به عنوان عبادت و يا ديگر عناوين انجام مى‏دهند پوچ و بى‏ارزش است؛ چرا كه آنها را به گونه‏اى انجام مى‏دهند كه در بارگاه خدا در خور پاداش نمى‏گردند.

((اين آيه در مقام بيان علت حكمى است كه از جمله « ما كان ...» استفاده مى شد، و بهمين جهت به فصل آورده شد، نه وصل .

و منظور از جمله اولى بيان بطلان اثر و برداشته شدن آن از اعمال آنان است ، زيرا هر عملى را كه انسان انجام مى دهد بخاطر اثرى است كه از آن منظور دارد، و وقتى عمل حبط، و اثر از آن برداشته شود، قهرا مجوزى براى انجام آن نيست ، اعمالى هم كه جنبه عبادت دارد از قبيل تعمير مساجد و امثال آن به منظور اثرى كه عبارت از سعادت و بهشت است انجام مى شود، و همين عمل وقتى حبط شود ديگر آن اثر را ندارد.

و منظور از جمله دومى يعنى جمله « فى النار هم خالدون » بيان اين جهت است كه حالا كه به بهشت نمى روند كجا مى روند، و به معناى اين است كه فرموده باشد: اين طائفه از آنجائى كه اعمال عباديشان به بهشت راهبريشان نمى كند، بطور دائم در آتش خواهند بود، و چون اثر سعادت را ندارند در شقاوت ابدى بسر خواهند برد.

هيچ عمل لغو و بى فايده اى در دين تشريع نشده و جواز هر عملى منوط به اينست كه خداوند به فاعلش حق داده باشد

و از اين آيه دو اصل لطيف از اصول تشريع استفاده مى شود، يكى اينكه بطور كلى عمل جايز (البته جواز بمعناى اعم ، كه شامل واجبات و مستحبات و مباحات مى شود) آن عملى است كه داراى اثر مفيدى براى فاعلش باشد، پس معلوم مى شود هيچ عمل لغوى در دين تشريع نشده ، و اين اصل مورد تاييد عقل و منطبق با ناموس طبيعت نيز هست ، زيرا در طبيعت هيچ عملى از هيچ موجودى سرنمى زند مگر اينكه براى فاعلش ‍ سودى دارد.

 

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 268

اصل دوم اين است كه عمل وقتى جايز است كه قبلا خداوند به فاعلش ‍ حق داده باشد كه آن را انجام دهد، و مانع انجام آن نشده باشد.))

وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ (17)

و خود آنان در آتش شعله‏ور دوزخ جاودانه‏اند.

فولادوند: مشركان را نرسد كه مساجد خدا را آباد كنند، در حالى كه به كفر خويش شهادت مى‌دهند. آنانند كه اعمالشان به هدر رفته و خود در آتش جاودانند.

انصاریان: و مشرکان در حالی که بر ضد خود به کفر [و انکار حقایق] گواهی می دهند، صلاحیت آباد کردن مساجد خدا را ندارند؛ اینانند که اعمالشان تباه و بی اثر است و در آتش جاودانه اند.

آنگاه در ادامه سخن مى‏افزايد:

إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ

واژه «انّما» براى اثبات يك مطلب و نفى هر مطلب ديگرى جز آن به كار مى‏رود. با اين بيان مفهوم آيه اين است كه: مسجدها و جايگاه‏هاى عبادت و پرستش خدا را تنها كسانى آباد مى‏سازند كه به خدا و روز واپسين ايمان آورده و نماز را با همه مقررات آن بشايستگى بر پا داشته و زكات و حقوق مالى را به كسانى كه در خور آن هستند به خاطر خشنودى خدا مى‏پردازند، و از هيچ كس جز خدا نمى‏ترسند و حساب نمى‏برند.

((از سياق كلام استفاده مى شود كه انحصار مستفاد از كلمه « انما» از قبيل قصر افراد است ، گويا شخصى توهم كرده كه هم مؤ منين حق دارند مساجد خدا را تعمير كنند و هم مشركين ، لذا در اين آيه حق مزبور را منحصر در مؤ منين كرده است . و لازمه اين حصر اين است كه منظور از جمله « يعمر» انشاء حق و جواز باشد، كه آن را بصورت خبر تعبير كرده ، نه اينكه خبر بوده باشد، و اين معنا پر واضح است .

و اگر جواز تعمير مساجد و داشتن حق آن را مشروط كرده به داشتن ايمان ، به خدا و به روز جزا، و بهمين جهت آن را از كفار كه فاقد چنين ايمانى هستند نفى كرده ، و خلاصه اگر در اين شرط تنها اكتفا به ايمان به خدا نكرده و ايمان به روز جزا را هم علاوه كرده براى اين است كه مشركين خدا را قبول داشتند، و تفاوتشان با مؤ منين صرفنظر از شرك اين بود كه به روز جزا ايمان نداشتند، لذا حق تعمير مساجد و جواز آن را منحصر كرد به كسانى كه دين آسمانى را پذيرفته باشند.

به اين هم اكتفا نكرد، بلكه مساله نماز خواندن و زكات دادن و نترسيدن جز از خدا را هم اضافه كرد، و فرمود: « و اقام الصلوه و آتى الزكوه و لم يخش الا الله » براى اينكه مقام آيه مقام بيان و معرفى كسانى است كه بر خلاف كفار از عملشان منتفع مى شوند، و معلوم است كسى كه تارك فروع دين آنهم نماز و زكات كه دو ركن از اركان دينند بوده باشد او نيز به آيات خدا كافر است ، و صرف ايمان به خدا و روز جزا فايده اى بحالش ‍ ندارد، هر چند در صورتى كه به زبان منكر آنها نباشد در زمره مسلمانان محسوب مى شود، و وقتى كافر است كه بزبان انكار كند.

و اگر از ميان فروع دين تنها نماز و زكات را اسم برد، براى اين است كه نماز و زكات از آن اركانى است كه به هيچ وجه و در هيچ حالى از احوال تركش جايز نيست .

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 269))

((وجه تغيير از عبادت به « خشية » و اشاره به وجود ملازمه بين عبادت و ترس

و وجه اينكه از عبادت ، كنايه آورد به خشيت خدا، اين است كه از ميان علل و موجبات معبود گرفتن ، دو چيز از همه معروفتر است ، يكى ترس ‍ از غضب معبود و ديگرى اميد به رحمتش ، و اميد به رحمت هم برگشتش باز به ترس از انقطاع آن است ، كه آن نيز سخط معبود است ، پس كسى كه خدا و يا بتى را مى پرستد يا ترس از غضب او را به پرستش ‍ وادار كرده ، و يا ترس از زوال نعمت و رحمت . بنابراين ، عبادت در حقيقت همان ترس است ، و مصداقى است براى ترس كه آن را مجسم مى سازد، و ميان آندو ملازمه هست ، اين بود وجه كنايه مزبور، پس ‍ معناى آيه اين مى شود - و خدا داناتر است - و غير از خدا احدى از آلهه را نپرستد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 270))

گفتنى است كه اين فراز از آيه، اشاره به آيه 13 دارد كه مى‏فرمايد: آيا از آنان مى‏ترسيد؟... «أتخشونهم» و منظور اين است كه اگر از شرك‏گرايان بترسيد، در كفرگرايى و شرك با آنان يكسان هستيد و خداى توانا را نشناخته‏ايد.

 فَعَسَى أُولَئِكَ أَن يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (18)

اميد كه اينان از راه يافتگان باشند.

((« فعسى اولئك ان يكونوا من المهتدين » يعنى آن كسانى كه به خدا و روز جزا ايمان آورده و احدى را غير از خدا نپرستيدند در حقشان اميد مى رود كه از هدايت يافتگان باشند. و اين اميد قائم به نفس آنان و يا عموم مخاطبين به آيه است ، نه اينكه قائم به خدا باشد، چون اميد درباره خدا محال است ، زيرا كسى ممكن است اميدوار شود كه نسبت به آن مطلوب مورد اميدش جاهل باشد، و نداند آيا تحقق پيدا مى كند يا نه ، و جهل در خداى تعالى راه ندارد.

و اگر اهتداء و راه يافتگى را بطور اميدوارى نويد داد نه بطور قطع - با اينكه كسى كه حقيقتا به خدا و روز جزا ايمان داشته باشد، و اعمال عبادى اش را انجام دهد، بايد بطور قطع و حقيقت راه يافته باشد نه بطور احتمال و اميد - براى اين است كه يكبار و دو بار اهتداء و راه يافتن باعث نمى شود كه انسان از راه يافتگان بشمار برود، و اين صفت برايش لازم و مستقر گردد، آرى يكبار و دو بار متصف به صفتى شدن غير از اتصاف دائمى به آن است ، ممكن است اهتداء براى انسان حاصل بشود ولى از مهتدين بشمار نيايد، پس صحيح است بگوئيم : « اميد است كه از مهتدين شود» .

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 270))

از آيه شريفه دريافت مى‏گردد كه ايمان به مفهوم باور قلبى است و شامل عمل نمى‏شود، و به همين دليل است كه در آيه شريفه، هم ايمان به خدا آمده است و هم برپايى نماز و پرداخت زكات و حقوق مالى. و اگر جز اين بود عطف عمل به ايمان كه شامل باور قلبى و عمل باشد درست نبود. با اين بيان كسانى كه منظور از عطف را روشنگرى و توضيح بيشتر ايمان پنداشته‏اند ظاهر آيه شريفه را ناديده گرفته‏اند.(159)

((از آيه استفاده شد كه تعمير مساجد، حق و جايز براى غير مسلمان نيست ، اما مشركين بخاطر شرك و ايمان نداشتنشان به خدا و روز جزا، و اما اهل كتاب بخاطر اينكه قرآن ايمانشان را ايمان بشمار نمى آورد، خداى متعال فرموده : « ان الذين يكفرون بالله و رسله و يريدون ان يفرقوا بين الله و رسله و يقولون نومن ببعض و نكفر ببعض و يريدون ان يتخذوا بين ذلك سبيلا اولئك هم الكافرون حقا» و نيز در آيه « 29» سوره مورد بحث فرموده : « قاتلوا الذين لا يومنون بالله و لا باليوم الاخر و لا يحرمون ما حرم الله و رسوله و لا يدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب ...» . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 271))

فولادوند: مساجد خدا را تنها كسانى آباد مى‌كنند كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و نماز برپا داشته و زكات داده و جز از خدا نترسيده‌اند، پس اميد است كه اينان از راه‌يافتگان باشند.

انصاریان: آباد کردن مساجد خدا فقط در صلاحیت کسانی است که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته و جز از خدا نترسیده اند؛ پس امید است که اینان از راه یافتگان باشند.

تفسیر نور:

گرچه شأن نزول آيه درباره‏ى تعمير مسجدالحرام است، ولى حكم آن براى همه‏ى مساجد است و به همين جهت كلمه‏ى «مساجد» به كار رفته است، نه «مسجدالحرام».

توليت مسجدالحرام و تعمير و رسيدگى به آن، در صدر اسلام تا قبل از فتح مكّه، در دست مشركان بوده است.

يكى از موارد اعلام شده در برائت، توسّط حضرت على‏عليه السلام، اين بود كه مشركان حق تعمير مسجد الحرام را ندارند، بلكه حقّ ورود به آنجا را هم ندارند. (در آيه‏ى 27 مى‏آيد)

1- در بناى مساجد و بنيادهاى دينى و فرهنگى مسلمانان، كفّار و مشركين‏دخالت ندارند. «ما كان للمشركين»

2- در ساخت و اداره‏ى مراكز و نهادهاى مقدّس، پول نااهلان را نگيريد، تادخالت وافتخار و توقّع نداشته باشند. «ما كان للمشركين»

3- عمل به تنهايى مهم نيست، نيّت نقش اصلى را دارد.«ماكان للمشركين أن‏يعمروا»

4- نه هر درآمدى مشروع است و نه هر مشاركتى ارزشمند. مبادا به عشقِ آبادانى مساجد، كفّار در امور دينى نفوذ كنند. «أن يعمروا مساجد اللَّه»

5 - كسانى كه تظاهر به بى‏دينى مى‏كنند، حقّ دخالت در امور مذهبى را ندارند. «شاهدين على انفسهم بالكفر»

6- مشرك همان كافر است. «مشركين... شاهدين على انفسهم بالكفر»

7- كفر، سبب نابودى و فساد و بى‏ارزش شدن اعمال نيك كافران است. «بالكفر... حبطت اعمالهم»

مسجد، پايگاه مهّم عبادى و اجتماعى مسلمانان است. بنابراين، هم متولّيان آن بايد صالح و پاك باشند و هم برنامه‏هايش سازنده و تربيت كننده، هم بودجه‏اش مشروع و حلال باشد و هم مسجديان اهل تقوا و خدايى و مورد تكريم. وگرنه اگر سازندگان مساجد، جبّاران و سلاطين باشند و پيشنمازان، افراد بى‏سواد و ترسو و خادمان نيز وارفتگان بى‏حال، طبعاً مساجد از هدف اصلى خود كه آبادى معنوى است، دور خواهند ماند.

به گفته‏ى مرحوم فيض كاشانى در تفسير صافى، تعمير مسجد شامل مرمّت، نظافت و فرش كردن، روشنايى، تدريس و تبليغ مى‏شود.

در قرآن 32 بار از زكات ياد شده كه 28 بار آن در كنار نماز بيان شده است.

رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: «اذا رأيتم الرّجُلَ يعتاد المسجدَ فاشهَدُوا له بالأيمان» <23> همين كه ديديد كسى به مسجد رفت و آمد مى‏كند، به ايمان او گواهى دهيد.

در احاديث براى كسانى كه به مسجد رفت و آمد مى‏كنند، بهره‏هاى فراوان ذكر شده است، از جمله: پيدا كردن دوست و برادر دينى، آگاهى‏هاى مفيد، ارشاد و دورى از گناه، برخوردارى از نعمت و رحمت الهى. <24>

1- توليت و تعمير مسجد شرايطى دارد:

الف: از جهت اعتقادى، ايمان به مبدأ و معاد. «آمن باللّه و اليوم الاخر»

ب: از نظر عملى، برپا داشتن نماز وپرداخت زكات. «اقام‏الصلوة وآتى الزكوة»

ج: از جهت روحى، شجاعت و نفوذناپذيرى. «لم‏يخش الا اللّه» (اگر متولّى مسجد، شجاع باشد، مسجد نيز كانون حركت‏هاى ضدّ ظلم خواهد بود)

2- وظيفه‏ى متولّيان مساجد و تعميركنندگان آنها، رسيدگى به محرومان است. «انّما يعمر... آتى الزكوة»

3- ايمان از عمل جدا نيست، «آمن... و اقام» نماز از زكات جدا نيست، «اقام الصلوة و آتى الزكوة» و مسجد از انقلاب جدا نيست. «مساجد اللّه... و لم يخش»

4- با وجود ايمان، عمل صالح، نماز، زكات و شجاعت، باز هم مغرور نشويم، هنوز خطر انحراف وجو دارد. «فعسى اولئك من المهتدين»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَن يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنفُسِهِم بِالْكُفْرِ أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ (17)

الإعراب:

(ما) حرف نفي (كان) فعل ماض ناقص- ناسخ- (للمشركين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (أن) حرف مصدريّ ونصب (يعمروا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون ... والواو فاعل (مساجد) مفعول به منصوب (الله) مضاف إليه مجرور (شاهدين) حال منصوبة من فاعل يعمروا، وعلامة النصب الياء (على أنفس) جارّ ومجرور متعلّق ب (شاهدين) و (هم) ضمير مضاف إليه (بالكفر) جارّ ومجرور متعلّق ب (شاهدين) .

(أولئك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ.. و (الكاف) حرف خطاب (حبطت) فعل ماض. و (التاء) للتأنيث (أعمال) فاعل مرفوع و (هم) مثل الأول (الواو) عاطفة (في النار) جارّ ومجرور متعلّق ب (خالدون) ، (هم) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (خالدون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو.

إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِكَ أَن يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (18)

الإعراب:

(إنّما) كافّة ومكفوفة (يعمر) مضارع مرفوع (مساجد الله) مرّ إعرابها [في الآية السابقة[18]] ، (من) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع فاعل (آمن) فعل ماض، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو وهو العائد (بالله) جارّ ومجرور متعلّق ب (آمن) ، (الواو) عاطفة (اليوم) معطوفة على لفظ الجلالة مجرور (الآخر) نعت لليوم مجرور (الواو) عاطفة (أقام) مثل آمن، (الصلاة) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (آتى الزكاة) مثل أقام الصلاة (الواو) عاطفة (لم) حرف نفي وجزم (يخش) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف حرف العلّة، والفاعل هو (إلّا) أداة حصر (الله) لفظ الجلالة مفعول به منصوب، (الفاء) عاطفة (عسى) فعل ماض ناقص جامد (أولئك) إشارة في محلّ رفع اسم عسى، و (الكاف) للخطاب (أن) حرف مصدريّ ونصب (يكونوا) مضارع ناقص منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو اسم يكون (من المهتدين) جارّ ومجرور خبر يكون.