نگرشى بر واژه های 16سوره توبه :
بهشت را به بها مىدهند و نه بهانه
نگرشى بر واژه های 16سوره توبه :
حسب: پندار، و آن انديشهاى است كه در جان برانگيخته شده است، امّا انسان به آن يقين ندارد. اين واژه و «حسبان» هردو از «حساب» ريشه مىگيرند، چرا كه از محاسبات به شمار مىروند.
ترك: رها كردن و وانهادن كارى كه انجام آن ممكن است.
وليجة: اين واژه از ريشه «و لوج» به مفهوم «ورود» است و در اصل به كسى گفته مىشود كه در ميان گروهى كه از آنان نيست نفوذ كند. اين واژه با واژه «بطانه» همانندند و هر دو به همراز و محرم اسرار گفته مىشوند.
((اين آيه به منزله تعليل ديگرى است براى وجوب قتال و نتيجه آن هم تحريك مؤ منين است بر قتال و هم اينكه حقيقت امر را براى آنان بيان مى كند، و خلاصه آن بيان اين است كه : دار دنيا دار امتحان و زورآزمائى با ناملايمات است زيرا كه نفوس انسانها در ابتداى خلقتشان از خير و شر و سعادت و شقاوت و هر رنگ ديگرى پاك بوده ، و مراتب نزديكى و تقرب به خدا را تنها به كسانى مى دهند كه نسبت به خدا و آيات او ايمان خالص داشته باشند، خلوص ايمان هم جز به امتحان هويدا نمى شود. آرى ، مقام عمل است كه پاكان و ناپاكان را از هم جدا مى كند، و مردان مخلص را از كسانى كه فقط ادعاى ايمان دارند جدا مى سازد.
و چون چنين است حتما بايد اينهائى كه ادعا مى كنند به اينكه ما جان و مال خود را به خدا در برابر بهشت فروخته ايم امتحان شوند و بايد با ابتلائاتى از قبيل كارزار مورد آزمايش قرار گيرند كه صادق و كاذب را خوب معلوم مى كند و تتمه و روابط محبت و خويشاوندى با دشمنان خدا را از دلها قطع مى سازد و كار نجات و هلاكت را يكطرفى مى كند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 214
پس مؤ منين بايد امر به قتال را امتثال كنند، بلكه در امتثال آن سبقت هم بگيرند تا هر چه زودتر صفاى جوهره و حقيقت ايمانشان ظاهر گشته و با آن در روزى كه جز حجت حق بكار نرود با خداى خود احتجاج كنند.))
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنكُمْ
آيا چنين پنداشتهايد كه شما مردم پس از اعلان ايمان و اسلام، بىآن كه موّظف به جهاد خالصانه و كارزار عادلانه گرديد رها مىشويد؟! در حالى كه خدا هنوز آنچه را در مورد شما مىداند و مىخواهد آشكار نساخته و جهاد گران شايسته كردار تان را مشخص نكرده است.
((پس اينكه فرمود: « ام حسبتم ان تتركوا» معنايش اين است كه : گويا گمان كرده ايد كه ما شما را بحال خود وا مى گذاريم و حقيقت صدق ادعايتان در ايمان به خدا و آياتش براى ما روشن نمى گردد؟.
و اينكه فرمود: « و لما يعلم الله ...» معنايش اين است كه : و در خارج معلوم نمى شود كه جهاد مى كنيد يا نه و آيا غير خدا و رسول و مؤ منين را براى خود اتخاذ مى كنيد يا خير پديد آمدن اين صحنه ها در خارج خود علم خداوند است به آنها،نظير اين بيان با شرح و بسط مختصرى در تفسير آيه « ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما يعلم الله الذين جاهدوا منكم ...» در جلد چهارم همين كتاب گذشت ، و شاهد اينكه معناى علم همين است كه ما گفتيم جمله « و الله خبير بما تعملون » است .ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 215))
((جمله «لما يعلم الله» (در حالى كه خدا هنوز ندانسته ) كه نظير آن در ساير آيات قرآن نيز ديده مى شود، در واقع به معنى هنوز تحقق نيافته است (به تعبير ديگر نفى علم به معنى نفى معلوم است و اين گونه تعبير معمولا در موارد تاءكيد به كار مى رود) و گرنه خداوند طبق دلايل عقلى و صريح آيات فراوانى از قرآن از همه چيز آگاه بوده و خواهد بود. تفسير نمونه جلد 7 صفحه 313))
در آيه شريفه منظور از نفى «علم» در حقيقت نفى معلوم است؛ چرا كه خدا به هر چيزى داناست و از همه رويدادها پيش از رخ دادن آنها آگاه است و مىداند كه در صورت تحقق چگونه خواهد بود. با اين بيان تقدير آيه اين گونه است: آيا گمان كردهايد كه شما را به حال خود رها مىكنند، و به جهاد در راه حق و عدالت موّظف نمىگرديد؟!
وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِن دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً
در حالى كه هنوز آن كسانى از شما را كه جهاد نموده و جز خداى يكتا و پيامبر او و مردم با ايمان را دوست و همرازى براى خود برنگزيدهاند معلوم نداشته است.
((و كلمه « وليجه » بطورى كه در مفردات راغب است به معناى كسى است كه آدمى او را تكيه گاه خود قرار دهد كه از خانواده اش نباشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 215))
به باور برخى از جمله «جبايى» منظور اين است كه هنوز با ايمان و نفاقگرا مشخص نشدهاند.
آيه شريفه نشانگر حرمت دوستى با كفرگرايان و سركشان و همراز گرفتن از آنان است.
وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (16)
آرى بايد آزمون گرديد و صفها مشخصّ شود، و خدا به كارهاى شما و نيتهايتان داناست و به آنچه انجام مىدهيد شمارا پاداش خواهد داد.
فولادوند: آيا پنداشتهايد كه به خود واگذار مىشويد، و خداوند كسانى را كه از ميان شما جهاد كرده و غير از خدا و فرستاده او و مؤمنان، محرم اسرارى نگرفتهاند، معلوم نمىدارد؟ و خدا به آنچه انجام مىدهيد آگاه است.
انصاریان: آیا گمان کرده اید که شما را به خود واگذارند [و به بوته آزمایش نیازمایند] در حالی که هنوز کسانی از شما را که جهاد کردند و غیر خدا و پیامبرش و مؤمنان را محرم اسرار خود نگرفتند، از دیگران معلوم و مشخص نکرده است [یقیناً باید آزمایش شوید تا مؤمن از غیر مؤمن معلوم و مشخص شود]؛ و خدا به آنچه انجام می دهید، آگاه است.
تفسیر نور:
اين آيه نيز همچون آيات پيشين، براى تشويق به جهاد است.
«وَليجَة» از «ولوج» مانند كلمهى «بطانة»، به معناى اسرار و امور نهان است، و مقصود در اينجا مَحرم اسرار است.
طبق روايات متعدّد، مراد از مؤمنانى كه مىتوانند مَحرم اسرار باشند، رهبران آسمانى مىباشند. <22>
1- هستى و برنامههاى آن، هدفدار است. انسانها و آيندهشان، رها شده نيستند، پس بايد از دنياى خيال بيرون آمد و واقعبين بود. «ام حَسِبتم»
2- ادّعاى ايمان كافى نيست، آنچه صفها را از هم جدا مىكند، عمل و جهاد و آزمايشهاست. «ام حَسِبتم ان تتركوا»
3- كسانى در آزمون ايمان موفّقند كه اسرار جامعه اسلامى را جز با خدا و رسول و مؤمنان واقعى در ميان نگذارند. «وليجة» (در صدر اسلام افرادى با بيگانه ارتباط داشتند)
4- دادن اسرار و اطلاعات به بيگانگان و آنان را مَحرم اسرار دانستن، حرام و نشانهى ضعف وبىايمانى و مورد هشدار و توبيخ است. «لم يتّخذوا... وَليجة»
5 - وظيفهى مسلمانان، در برابر دشمنان خارجى جنگيدن و در برابر دشمنان داخلى، حفظ اسرار و رازدارى است. «جاهدوا، لم يتّخذوا»
6- خداوند از وضع مردم آگاه است و نيازى به آزمودن ندارد، ولى امتحان، يك سنّت الهى است. «و اللَّه خبير»
7- اگر اسرارتان را به بيگانه گفتيد، خدا مىداند و به حساب شما مىرسد. «واللَّه خبير بما تعملون»
الجدول:
سورة التوبه(9) :
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلا رَسُولِهِ وَلا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (16)
الإعراب:
(أم) حرف بمعنى بل والهمزة أي للإضراب الانتقاليّ والاستفهام الانكاريّ (حسبتم) فعل ماض مبنيّ على السكون ... و (تم) فاعل (أن) حرف مصدريّ ونصب (تتركوا) مضارع مبنيّ للمجهول منصوب وعلامة النصب حذف النون ... والواو نائب الفاعل (الواو) حاليّة (لمّا) حرف نفي وجزم (يعلم) مضارع مجزوم وحرّك بالكسر لالتقاء الساكنين (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (جاهدوا) فعل ماض وفاعله (من) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف حال من فاعل جاهدوا (الواو) عاطفة [أو حاليّة والجملة بعدها حال من فاعل جاهدوا، أي: جاهدوا حال كونهم غير متّخذين وليجة.] ، (لم) مثل لمّا (يتّخذوا) مضارع مجزوم وعلامةالجزم حذف النون ... والواو فاعل (من دون) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف مفعول به ثان لفعل يتخذوا (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي المفهوم من قوله من دون (رسول) معطوفة على لفظ الجلالة مجرور و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (لا) مثل لأخيرة (المؤمنين) مثل رسول وعلامة الجرّ الياء (وليجة) مفعول به منصوب. (الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (خبير) خبر مرفوع (الباء) حرف جرّ (ما) حرف مصدريّ [أو اسم موصول، أو نكرة موصوفة، والعائد محذوف أي تعملونه.] (تعملون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.