نگرشى بر واژه های 7-10 سوره توبه :
نكوهش از پيمان شكنان تجاوز كار
نگرشى بر واژه های 7-10 سوره توبه :
ظهور (در: إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ … ): برتري بغلبه بر ديگري است.
و انتظار و مراقبة و مراعاة و محافظة همه در معني نظير يكديگرند. و رقيب بمعناي حافظ آمده.
الّ: عهد و پيمان است. و بمعناي خويشاوندي و قرابت نيز آمده،(( راغب در مفردات گفته است : كلمه « الال » به معناى همبستگى و رابطه ايست كه از عهد و حلف به وجود مى آيد. و جمله « قرابه تئل » به معناى قرابتى است كه از روشنى قابل انكار نباشد، و به همين معنا آمده است. در آيه « لا يرقبون فيكم الا و لا ذمه » .ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 210))
((و در معناى كلمه « ذمه » گفته است : « ذمام » - با كسر ذال - به معناى آن توبيخ و مذمتى است كه متوجه انسان در برابر عهدشكنى اش مى شود، و همچنين كلمه ذمه و مذمه همچنانكه گفته شده است : « لى مذمه فلا تهتكها : مرا مذمتى است كه مبادا پرده از رويش بردارى » و گفته شده است : « اذهب مذمتهم بشى ء يعنى در مقابل ذمه اى كه دارى چيزى به ايشان بده » و از اين معنائى كه راغب در باره ذمه كرده به خوبى برمى آيد كه كلمه مذكور از ماده « ذم » كه مقابل مدح است اشتقاق يافته . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 210))
((اين جمله(آیه) مطالب قبلى را كه عبارت بود از شكستن عهد مشركين كه اعتمادى به عهد - شان نيست و كشتن آنان تا زمانى كه به خدا ايمان آورده و در برابر دين توحيد خاضع شوند، و همچنين استثناء كسانى را كه عهد خود را نمى شكنند و تا پايان مدت عهدنامه وفا دارند بطور اجمال توضيح مى دهد.
پس اين آيه و پنج آيه بعدش حكم مزبور و استثنائى كه از آن شده و انتهاى مدت حكم را بيان مى كند.
پس اينكه فرمود: « كيف يكون للمشركين عهد...» استفهامى است در مقام انكار يعنى اينها وفادار به عهد نيستند، و لذا بلا فاصله مشركينى را كه در مسجد الحرام با مسلمانان عهد كردند استثناء كرد، چون آنها عهد خود را نشكستند و لذا در باره شان فرمود: « فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم » يعنى تا زمانى كه آنها به عهد خود استقامت ورزيدند شما هم استقامت كنيد. آرى ، پايدارى به عهد كسانى كه به عهد خود وفا دارند از لوازم تقواى دينى است به همين جهت دستور فوق را با جمله « ان الله يحب المتقين » تعليل مى كند، و عين اين تعليل در آيه قبلى بود كه مى فرمود: « فاتموا اليهم عهدهم الى مدتهم ان الله يحب المتقين » . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 210))
كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ
چگونه شرك گرايان پيمان درستى خواهند داشت در حالى كه در دل آهنگ شكستن آن را دارند؟
گفتنى است كه شيوه سخن در آيه شريفه براى بيان تعجب يا ترسيم روشن انكار است.
و برخي گفتهاند: معناي آيه اين است: چگونه خدا دستور ميدهد كه از ريختن خون مشركان دست باز داريد؟! آن گاه دسته زير را استثناء كرده فرمود:
إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ
مگر آن كسانى كه در كنار مسجدالحرام با آنان پيمان بستيد و عهدشان را محترم مىشمارند و درانديشه پيمان شكنى و خيانت به شما نيستند.
يعني آنها در نزد خدا پيمان دارند زيرا آنها در دل قصد پيمان شكني و خيانت تو را ندارند. و در اينكه اين دسته از مشركان چه كساني بودند اختلاف است، از برخي چون ابن عباس نقل شده كه آنها قريش بودند، و از برخي چون قتاده و ابن زيد روايت شده كه آنها مردم مكه بودند كه رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- در صلح حديبيه با آنها پيمان بست ولي آنها پيمان شكني كردند و قبيله بني بكر را بر عليه خزاعة ياري كردند «1»، و بهمين جهت رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- پس از فتح مكه چهار ماه بدانها مهلت داد كه يكي از دو كار را انجام دهند:
يا اسلام را بپذيرند و يا بهر جا كه خواهند بروند و آنها پيش از انقضاي چهار ماه اسلام را پذيرفتند. و دستهاي گفتهاند: آنها از قبيلههاي: بكر بني خزيمة و بنو مدلج و بنو ضمرة و بنو دئل بودند كه در روز صلح حديبية در پيمان قريش در آمدند تا روزي كه ميان رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- و قريش تعيين شده بود، و كسي كه اين پيمان را نقض كرد قريش و بنو دئل بودند كه خدا دستور داده به پيمان خود با آن دسته از مشركان كه آن را نشكستهاند پايدار باشيد. و اين قول بصحت و درستي نزديكتر است زيرا اين آيات پس از پيمان شكني قريش و فتح مكه نازل گشته.
فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ
پس با هرگروه از آنان كه بر پيمان خويش پايدارند شما نيز با آنان پايدار باشيد.
معناي اين جمله آن است كه تا وقتي كه آنها بر عهد و پيمان پايدارند يعني مادامي كه اينها بر آن طريقه مستقيم با شما باقي هستند شما نيز با آنها همانطور باشيد
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (7)
كه خدا پرهيز كنندگان از پيمان شكني را دوست دارد.
فولادوند: چگونه مشركان را نزد خدا و نزد فرستاده او عهدى تواند بود؟ مگر با كسانى كه كنار مسجد الحرام پيمان بستهايد. پس تا با شما [بر سر عهد] پايدارند، با آنان پايدار باشيد، زيرا خدا پرهيزگاران را دوست مىدارد.
انصاریان: چگونه مشرکان را نزد خدا و پیامبرش پیمانی [استوار] تواند بود [در صورتی که همواره پیمان شکنی می کنند] مگر کسانی که با آنان در کنار مسجد الحرام پیمان بسته اید، پس تا زمانی که [به پیمانشان] با شما پایداری کنند، شما هم به پیمانتان با آنان پایداری کنید؛ زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد.
كَيْفَ وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ
اين فراز در حقيقت اين گونه است كه: كيف يكون لهم عهد و كيف لا تقتلونهم... چگونه شرك گرايان عهد و پيمانى دارند و چگونه آنان را نمىكشيد، با اين كه اگر بر شما چيره شوند نه حرمت خويشاوندى را در مورد شما پاس مىدارند و نه عهد و پيمانى را؟
حذف اين جمله در آيه شريفه بدان دليل است كه آيه پيش بر آن دلالت دارد و نظير اين گونه حذف و تقدير در نثر و شعر عرب بسيار است.
لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً
حفظ نكنند و مراعات نكنند درباره شما خويشاوندي و نه پيماني را. و «ال» بمعناي خويشاوندي است- چنانچه از ابن عباس و ضحاك روايت شده، و بمعناي عهد و پيمان است- چنانچه از مجاهد و سدي نقل شده- و بمعناي همسايگي است- چنانچه از حسن روايت شده- و بمعناي سوگند و قسم است- چنانچه از قتاده و ابي عبيده روايت شده- و برخي گفتهاند «ال» نام خدا است- چنانچه اين قول نيز از مجاهد نقل شده-، و نقل شده كه سخن مسيلمه كذاب را نزد ابو بكر خواندند، ابو بكر گفت: «لم يخرج هذا من ال … » (يعني اين سخن از خدا نيست … ) و آنكه گفته: «ال» بمعناي عهد است گويد: اينكه ميان عهد و ذمه در آيه جمع شده- و گرچه هر دو بيك معنا است- بدان جهت است كه معناي دو لفظ مختلف است
((مشركين به هيچ ميثاق طبيعى يا قراردادى در برابر مؤ منين وفادار نيستند هر چند چربزبانى كنند.
و بعيد نيست اينكه خداى تعالى در آيه مورد بحث ميان « ال » و « ذمة » مقابله انداخته براى اين بوده كه تا دلالت كند بر اينكه مشركين هيچگونه ميثاقى را كه حفظش از واجبات است نسبت به مؤ منين حفظ و رعايت نمى كنند، چه آن ميثاقهائى كه اساسش اصول تكوينى و واقعى است مانند خويشاوندى و قرابت و يا آن ميثاقهائى كه اساسش قرار داد و اصطلاح باشد، مانند عهد و پيمانها و سوگندها و امثال آن .
و اگر كلمه « كيف » در ابتداى آيه مورد بحث تكرار شده هم براى اين بوده كه مطلب را تاكيد كند، و هم اينكه آن ابهامى را كه فاصله شدن جمله طولانى « الا الذين عاهدتم » ميان جمله « كيف يكون » و جمله « و ان يظهروا» ممكن بود در بيان ايجاد كند بردارد.
پس معناى آيه شريفه چنين است : چگونه مشركين در نزد خدا و رسول عهدى دارند و حال آنكه هم ايشان اگر بر شما دست يابند در باره شما رعايت عهد و قرابت را نخواهند كرد، امروز شما را با چرب زبانى راضى مى كنند تا از كشتنشان دست برداريد ليكن دلهايشان به گفته هايشان ايمان نداشته و بيشترشان فاسقند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 211))
يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ
آنان با شما بسان دوست سخن مىگويند تا شما را خشنود سازند، در حالى كه دلهايشان جز بدانديشى و پيمان شكنى و دشمنى با شما را نمىپرورد و نمىپذيرد.
كه شما از آنها راضي شويد ولي دلهاي آنها دريغ دارد جز بدشمني و خيانت و پيمان شكني.
((از اينجا معلوم مى شود كه جمله « يرضونكم بافواههم » از باب مجاز عقلى است ، چون راضى كردن را به دهن ها نسبت داده در حالى كه در حقيقت منسوب به گفتارهاست كه در دهن ها وجود پيدا مى كند و از آنها خارج مى شود. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 211))
وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ (8)
يعني و بيشترشان سركش و متجاوز در كفر و شرك خود هستند.
((و اما اينكه فرمود: « و اكثرهم فاسقون » مقصود بيان اين جهت است كه اكثر ايشان بهمين فعل عهد شكنند نه اينكه اگر روزى همگيشان بر شما غلبه يافتند عهد شما را مى شكنند پس آيه شريفه هم متعرض حال افراد مشركين است و هم حال دسته جمعى آنان و مى فرمايد افرادشان هيچ عهدى و ميثاقى و قرابتى را در باره شما رعايت نمى كنند و دسته جمعيشان هم اگر قدرت يابند عهدى و پيمانى را از شما مرعى نخواهند داشت . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 212))
فولادوند: چگونه [براى آنان عهدى است] با اينكه اگر بر شما دست يابند، در باره شما نه خويشاوندى را مراعات مىكنند و نه تعهّدى را، شما را با زبانشان راضى مىكنند و حال آنكه دلهايشان امتناع مىورزد و بيشترشان منحرفند.
انصاریان: چگونه [مشرکان بر پیمان خود پای بندند؟] و در صورتی که اگر بر شما چیره شوند، نه [پیوندِ] خویشاوندی را در حقّ شما رعایت می کنند، نه پیمانی را!! شما را با زبانشان خشنود می کنند، ولی دل هایشان [از خشنود کردن شما] امتناع دارد و بیشترشان فاسقند.
خصلتهاى نكوهيده فاسقان
در اين آيه شريفه به بيان خصلتهاى نكوهيده سردمداران فاسق و سركش آنان پرداخته و مىفرمايد:
اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَصَدُّوا عَن سَبِيلِهِ
آنان خود از دين خدا روى برتافته و آيات خدا را به بهايى اندك فروختند و به خاطر منافع ناچيز و بهرهورى زودگذر، مردم را نيز از راه خدا منحرف ساختند.
گفتنى است كه «فاء» در «فصدوا» نشانگر آن است كه ثمره شوم اين دين فروشى و معامله كالا با آيات خدا، آن تبهكاران را وا داشت تا مردم را از گرايش به اسلام و آزادى و آزادگى بازدارند.
«مجاهد» مىگويد: اين آيه درمورد گروهى از عرب فرود آمد كه ابوسفيان به آنان غذا مىداد تا آنان را بدين وسيله به دشمنى با پيامبر سوق دهد.
و «جبايى» بر آن است كه در مورد آن گروه از يهود فرود آمد كه از مردم رشوه مىگرفتند تا بناروا و بيداد داورى كنند.
إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (9)
راستى كار آنان بدكارى بود؛ چرا كه هم خود را از نيكبختى دنيا و آخرت محروم مىساختند و هم راه سعادت و نجات را بر پيروان كوردل و نا آگاه خويش مسدود مىكردند.
فولادوند: آيات خدا را به بهاى ناچيزى فروختند و [مردم را] از راه او باز داشتند، به راستى آنان چه بد اعمالى انجام مىدادند.
انصاریان: آیات خدا را در برابر بهایی اندک فروختند و مردم را از راه خدا بازداشتند؛ راستی چه بد است آنچه را همواره انجام می دادند.
در چهارمين آيه مورد بحث مىفرمايد:
لَا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً
آنان در مورد مردم با ايمان اگر بتوانند نه حرمت خويشاوندى را پاس مىدارند و نه عهد و پيمانى را رعايت مىكنند.
اين آيه شريفه به نوعى تكرار آيه هشتم است، و به باور برخى بدان دليل تكرار شده است كه در آنجا خصلت نكوهيده شرك گرايان پيمان شكن را ترسيم مىكند و در اينجا خصلت زشت دين فروشان و فاسقان را كه آيات خدا را به بهايى اندك مىفروشند. و به باور برخى نيز براى تأكيد مطلب تكرار شده است.
وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ (10)
و اينان همان تجاوزكارانى هستند كه در كفر و سركشى و قانون گريزى مرزى نمىشناسند.
((و اينكه فرمود: « و اولئك هم المعتدون » به منزله تفسير است براى همه احوالات و روحيات و رفتارهاى ايشان ، و در عين حال جواب از يك سؤ ال مقدرى هم هست ، و آن سؤ ال و يا شبه سؤ ال اين است اگر عهدشكنى اعتداء و ظلم نيست ، پس چرا خداوند دستور مى دهد عهد اين مشركين را بشكنيم . جواب اينكه عهدشكنى شما ظلم نيست بخاطر آن عداوتى كه اين مشركين در دلهايشان پنهان داشته و بيشتر آنان آن عداوت را در مقام عمل اظهار داشته و از راه خدا و پيشرفت دين جلوگيرى مى كنند، و در اعمال غرض هاى خود پابند بهيچ قرابت و عهدى نيستند پس تجاوزكار ايشانند نه شما. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 212))
فولادوند: در باره هيچ مؤمنى مراعات خويشاوندى و پيمانى را نمىكنند، و ايشان همان تجاوزكارانند.
انصاریان: در حقّ هیچ مؤمنی رعایتِ [پیوندِ] خویشاوندی و پیمانی را نمی کنند؛ و آنان همان تجاوز کارانند.
تفسیر نور:
اين آيه، توجيه آيات نخست سورهى برائت و دليلى براى دستور برائت وبيزارى است، چرا كه آنان وفادار به پيمانهايشان نبودند.
چون از هر طرف كعبه تا 48 ميل، جزء حرم است، به قراردادهايى كه در اين مناطق بسته مىشود، «عند المسجد الحرام» گفته مىشود. مثل پيمان حديبيّه كه در 15 ميلى مكّه بسته شد.
آوردن كلمهى «مسجدالحرام» در بيان محلّ قرارداد، اشاره به اهميّت آن مكان است، و گرنه پيمانهاى ديگر نيز كه در كنار مسجدالحرام نباشد، لازم الوفاست.
1- چون يهود و مشركان، بيشترين دشمنى را با مسلمانان دارند، <16> از بيشتر آنان انتظار وفادارى نداشته باشيد. «كيف يكون ...»
2- هنگام انتقاد، كلّى نگوييم و به افراد سالمِ گروهها هم توجّه كنيم. «الاّ الذين عاهدتم»
3- با دشمنان خود، در وفادارى به پيمانها يا نقض آن، مقابله به مثل كنيد. «فما استقاموا لكم...»
4- تقوا ووفاى به عهد، ملازم يكديگرند. «فاستقيموا لهم انّ اللَّه يحبّ المتّقين»
«اِلّ»، به معناى خويشاوندى، همسايگى و روابط عاطفى و انسانى و عرفى است. <17> «ذِمّة»، به معناى عهد و پيمانى است كه وفاى به آن لازم است و اگر نقض شود، مردم، عهدشكن را مذّمت مىكنند.
اين آيات نيز دليل فرمان سختگيرى نسبت به پيمان شكنان مشرك است.
به صرف اينكه اگر دشمن بر ما غالب شود چنين و چنان خواهد كرد، نمىتوان به او حمله كرد، بلكه بايد قرائنى بر توطئه و تجاوز او باشد وگرنه قصاص قبل از جنايت مىشود.
1- عمق كينهى دشمن را هنگام قدرتش بايد شناسايى كرد، نه هنگام ضعف او. «ان يظهروا عليكم»
2- سكوت و سادهانديشى دربارهى دشمنى كه اگر چيره شود مراعات هيچ مسألهاى را نمىكند، گناه است. «لا يرقبوا فيكم الاّ و لا ذمّة»
3- مشركان، نه مراعات مسائل عاطفى و همسايگى را مىكنند، نه به پيمانها و تعهّدات احترام مىگذارند. «الاّ ولا ذمّةً»
4- ظاهرسازى و بازىهاى سياسى و تبليغاتى دشمنان، ما را فريب ندهد. «يرضونكم بافواههم وتأبى قلوبهم»
5 - پيمان شكنى، نفاق، تظاهر و سياستبازى، فسق است. «تأبى قلوبهم واكثرهم فاسقون»
6- اكثريّت مشركان فاسقند، ولى افراد سالم هم ميانشان پيدا مىشود. «اكثرهم فاسقون» (در نسبتدادنها، انصاف داشته باشيم)
1- انسان در عمل و گزينش راه، داراى حقّ انتخاب است. «اشتروا» <18>
2- در برابر از دست دادن آيات الهى، هر چه به دست آوريم، كم است. «ثمناً قليلاً»
3- دنياطلبى، سبب مبارزه با دين و باز داشتن مردم از راه خداست. «اشتروا بايات اللَّه ثمناً قليلا فصدّوا عن سبيله»
4- رضاى الهى و بهشت ابدى را به دنياى زودگذر و پرآفت فروختن، بدترين كار است، چرا كه همهى دنيا و آنچه در آن است، در برابر الطاف الهى به مؤمنان، متاع قليل و ناچيز است. «اشتروا... ثمناً قليلا... ساء ما كانوا يعملون»
اين آيه نيز در بيان حكمتِ فرمانِ شديد خدا، بر برائت از مشركان است.
در دو آيهى قبل، مراعات نكردن پيمان در خصوص شما حاضرين مطرح بود، «لايرقبون فيكم» ولى در اين آيه تعبيرِ «لايرقبون فى مؤمنٍ» آمده كه ستيزهجويى آنان را با همهى اهل ايمان بيان مىكند.
1- مشركان با مؤمنان دشمنى دارند، پس دربرخورد شديد با آنان، هيچ گونه ترديدى نداشته باشيد. «لايرقبون فى مؤمن»
2- در ديد كفّار، بزرگترين جرم مسلمانان، همان ايمان به خداوند است و همين بهانهى خصومتشان با اهل ايمان است. <19> «لا يرقبون فى مؤمن»
3- پيمان شكنى، تجاوزگرى است. «اولئك هم المعتدون»
4- رعايت حقوق خويشاوندان ووفادارى به پيمان، واجب و بىاعتنائى به آنها برخاسته از روح تجاوزگرى است. «اولئك هم المعتدون»
5 - جنگ با مشركين پيمانشكن، جنبه دفاعى دارد و همان گونه كه در آيه 13 آمده است، ما آغازگر آن نبودهايم. «اولئك هم المعتدون»
الجدول:
سورة التوبه(9) :
كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (7)
الإعراب:
(كيف) اسم استفهام مبنيّ في محلّ نصب خبر يكون وقدّمللصدارة ، (يكون) مضارع ناقص مرفوع (للمشركين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من (عهد) نعت تقدّم على المنعوت- (عهد) اسم يكون الناقص مرفوع ، (عند) ظرف منصوب متعلّق ب (عهد) (الله) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (عند رسوله) مثل الأولى ومعطوفة عليها، و (الهاء) مضاف إليه (إلّا الذين عاهدتم) مثل المتقدّمة [في الآية[4] من هذه السورة.] ، (عند المسجد) مثل عند الله متعلّق ب (عاهدتم) ، (الحرام) نعت للمسجد مجرور (الفاء) استئنافيّة (ما) حرف مصدريّ ظرفيّ متضمّن معنى الشرط ، (استقاموا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (استقاموا) ، (الفاء) رابطة لجواب الشرط (استقيموا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (لهم) مثل لكم متعلّق ب (استقيموا) .
(إنّ الله يحبّ المتّقين) مرّ إعرابهم [في الآية[4] من هذه السورة.] .
كَيْفَ وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ (8)
الإعراب:
(كيف) مثل المتقدّم [في الآية السابقة 7.] ، والمستفهم عنه محذوف دلّ عليه المذكور أي كيف يكون لهم عهد، وهو تكرار لاستبعاد ثباتهم على العهد (الواو) عاطفة (إنّ) حرف شرط جازم (يظهروا) مضارع مجزوم فعل الشرط وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (على) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يظهروا) ، (لا) نافية (يرقبوا) مثل يظهروا جواب الشرط (فيكم) مثل عليكم متعلّق ب (يرقبوا) ، (إلّا) مفعول به منصوب، (الواو) عاطفة (ذمّة) معطوف على (إلّا) منصوب و (لا) زائدة لتأكيد النفي. (يرضون) مثل يعلمون [في الآية (6) من هذه السورة.] ، و (كم) مفعول به (بأفواه) جارّ ومجرور متعلّق ب (يرضون) و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة- أو حاليّة- (تأبى) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف (قلوب) فاعل مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (أكثر) مبتدأ مرفوع و (هم) مثل الأخير (فاسقون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو.
اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَصَدُّوا عَن سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (9)
الإعراب:
(اشتروا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ المقدّر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين.. والواو فاعل (بآيات) جارّ ومجرور متعلّق ب (اشتروا) بتضمينه معنى استبدلوا (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (ثمنا) مفعول به منصوب (قليلا) نعت ل (ثمنا) منصوب (الفاء) عاطفة (صدّوا) مثل اشتروا (عن سبيل) جارّ ومجرور متعلّق ب (صدّوا) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (أنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (ساء) فعل ماض لإنشاء الذمّ جامد ، (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع فاعل ، والمخصوص بالذمّ محذوف تقديره عملهم هذا (كانوا) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبنيّ على الضمّ.. والواو ضمير في محلّ رفع اسم كان (يعملون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.
لَا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ (10)
الإعراب:
(لا) نافية (يرقبون) مثل يعملون (في مؤمن) جارّ ومجرور متعلّق ب (يرقبون) ، (إلّا ولا ذمّة) مرّ إعرابها [في الآية (8) من هذه السورة.] (الواو) عاطفة (أولئك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ.. و (الكاف) حرف خطاب (هم) ضمير فصل ، (المعتدون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو.