نگرشى بر واژه های 33-35 سوره انفال :
بركت آن وجود گرانمايه
نگرشى بر واژه های 33-35 سوره انفال :
مكاء: سوت زدن
تصديه: كف زدن
اعراب:
هُوَ الْحَقَّ: ضمير فصل محلي از اعراب ندارد. «الحق» خبر «كان».
ليعذبهم: لام جحد. اين لام در جمله مثبت نميآيد.
أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ: در محل نصب و حرف جر آن حذف شده است.
((منظور از عذاب كه در آيه نفى شده عذاب آسمانى موجب استيصال است ، كه اين امت را مانند عذاب ساير امم شامل مى شود، و خداوند سبحان در اين آيه اين چنين عذاب را از اين امت مادام كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) زنده و در ميان آنان است و همچنين بعد از درگذشت آنجناب مادام كه امت استغفار مى كنند نفى كرده است .
و از جمله « و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون » به ضميمه آياتى كه اين امت را وعده عذابى مى دهد كه ميان رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و امت حكم مى نمايد مانند آيات : « و لكل امه رسول فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون » - تا آخر آيات - برمى آيد كه براى اين امت در آينده روزگارى است كه استغفار از آنان منقطع گشته و ديگر مؤ منى خدا ترس كه استغفار كند نمى ماند و در چنان روزگارى خداوند آنان را عذاب مى كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 94))
در اين آيه شريفه به يكى ازسنتهاى خدا اشاره دارد و روشنگرى مىكند كه باوجود پيامبر در ميان جامعه، خدا بلا بر آن فرو نخواهد فرستاد. و بدين سان سبب مهلت به آنان را اين گونه ترسيم مىكند:
وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ
خداى فرزانه به خاطر كرامت و حرمت تو مردم مكّه را گرفتار عذاب نخواهد كرد؛ چرا كه او تو را به عنوان رحمتى براى جهانيان فرستاده است و اين مهلت براى آنان خواهد بود، مگر اين كه تو را از آن شهر و جامعه خود برانند، آنگاه ديگر براى آنان مهلتى نخواهد بود.
«ابن عباس» مىگويد خدا آنان را گرفتار عذاب نساخت مگر زمانى كه پيامبر را از مكه بيرون كردند.
وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (33)
و پس از بيرون كردن تو نيز در حالى كه گروهى از ايمان آوردگان در ميان آنان هستند و از بارگاه خدا طلب آمرزش مىكنند خدا آنان را عذاب نخواهد كرد.
به باور گروهى از مفسّران، پس از هجرت پيامبر گروهى از مردم با ايمان به دليل نداشتن امكان هجرت در مكّه بودند. آنان در انديشه اسلام و پيامبر و خواهان هجرت بودند، امّا برايشان ميّسر نبود؛ از اين رو خدا عذر آنان را پذيرفته و به احترام آنان و به خاطر دعاها ونيايشها و آمرزش خواهى شان مردم مكّه را دچار عذاب نساخت، امّا پس از هجرت آنان دستور فتح مكّه صادرشد.
امّا به باور برخى منظور اين است كه خدا آنان را در دنيا بدان دليل كه طلب آمرزش مىكنند عذاب نمىنمايد، بلكه عذابشان را براى سراى آخرت مىگذارد.
در تفسير «علىّ بن ابراهيم» آمده است كه پيامبر گرامى به قريش فرمود: من سردمداران كفر و بيداد جهان را درهم مىكوبم و به شما اقتدار جهانى مىبخشم، پس بياييد به آنچه شمارا فرا مىخوانم پاسخ مثبت دهيد تا در پرتو آن بر دنياى عرب فرمانروايى يابيد و عجم نيز راه و رسم شمارا گردن نهند. ابوجهل از شدّت حسد گفت: بار خدايا! اگر اين سخن حق است بارانى از سنگ از آسمان بر ما بباران... و آن گاه بىدرنگ پيشمان شد و از ترس فرود عذاب گفت: بار خدا! از تو آمرزش مىطلبم، ما را مورد عفو قرار ده، و آنگاه بود كه اين آيه فرود آمد: و ماكان الله ليعذبّهم... و زمانى كه براى كشتن پيامبر گرامى همدست و همداستان شدند و او را از مكّه بيرون كردند اين آيه فرود آمد كه: و مالهم ألاّ يعذبهم الله... چرا خدا آنان را به كيفر زشت كرداريشان عذاب نكند... و آنگاه در جنگ «بدر» آنان را به شمشير ستم سوز پيامبر و على عليه السلام سپرد.
به باور برخى منظور آيه شريفه اين است كه اگر آنان طلب آمرزش نمايند و به راستى توبه كنند خدا عذابشان نخواهد كرد، و بدين سان خداى پر مهر در اين آيه شريفه آنان را به آمرزش خواهى ترغيب مىنمايد.
امّا به باور «مجاهد» در صلب اين شرك گرايان كسانى بودند كه از خدا آمرزش مىخواستند.
و «عكرمه» مىگويد: در صلب آنان كسانى بودند كه در آينده، اسلام مىآوردند.
از امير مؤمنان آورهاند كه فرمود:
كان فى الأرض امانان من عذاب الله و قد رفع احدهما فدونكم الاخر فتمسكوا به، و قرأ هذه الآية.(118)
در روى زمين دو پناهگاه امنيت بود كه مردم را از عذاب خدا به كيفر گناهانشان امان مىداد: يكى وجود گرانمايه پيامبر كه رحمتى براى جهانيان بود، و ديگر طلب آمرزش از بارگاه خدا. اينك كه با رحلت جانسوز پيامبر يكى از آن دو برداشته شد بر شما باد كه به دومى چنگ زنيد و از خدا آمرزش بخواهيد. و آن گاه به تلاوت اين آيه پرداخت.
فولادوند: و[لى] تا تو در ميان آنان هستى، خدا بر آن نيست كه ايشان را عذاب كند، و تا آنان طلب آمرزش مىكنند، خدا عذابكننده ايشان نخواهد بود.
انصاریان: و خدا بر آن نیست که آنان را در حالی که تو در میان آنان به سر می بری، عذاب کند و تا ایشان طلب آمرزش می کنند، خدا عذاب کننده آنان نخواهد بود.
وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ
چرا خدا آنان را به كيفر گناهانشان عذاب نكند در حالى كه مردم دوستدار مسجد الحرام را از زيارت آن باز مىدارند؟
گفتنى است كه واژه «اوليائه» بقرينه ادامه آيه و آمدن واژه مورد بحث،حذف شده است.
وَمَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ
آن شرك گرايان، دوستداران و اداره كنندگان مسجد الحرام نيستند، اگر چه درآبادانى آن بكوشند.
إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (34)
به باور «حسن» منظور اين است كه دوستداران مسجد الحرام كسانى هستند كه پرواى خدا پيشه سازند، امّا بيشتر شرك گرايان اين واقعيت را نمىدانند.
از حضرت باقرعليه السلام نيز تفسير آيه شريفه همين گونه است. امّا برخى برآنند كه منظور آيه اين است كه اين شرك گرايان دوستان خدا نيستند، بلكه دوستان او كسانى هستند كه از گناه دورى مىجويند و مقررات خدا را رعايت مىكنند.
((استفهام در اينجا در معناى انكار و يا تعجب است ، و ظرف « و ما لهم » على در تقدير دارد كه به آن تعلق مى گيرد و جمله « ان لا يعذبهم » مفعول آن فعل است و يا به اصطلاح از قبيل تضمين است ، و نظير آن قولى كه در آيه « هل لك الى ان تزكى » گفته شده .
و به هر حال ، آن فعلى كه در تقدير است چيزى مانند: يثبت و يحق است و تقديرش اين است كه : و آن چيست كه براى ايشان عذاب نكردن خدايشان را ثابت و محقق مى كند و حال آنكه ايشان از زيارت مسجد الحرام جلوگيرى نموده و نمى گذارند مؤ منين داخل آن شوند، اولياى مسجد هم كه نيستند. بنابراين ، جمله « و هم يصدون ...» حال از ضمير « يعذبهم » است و جمله « و ما كانوا اوليائه » حال از ضمير « يصدون » خواهد بود.
« ان اولياءه الا المتقون » اين مفاد جمله « و ما كانوا اوليائه » را تعليل مى كند و معنايش اين است كه ايشان نمى توانند اختياردار خانه خدا بوده و هر كه را بخواهند اجازه ورود داده و از ورود هر كه بخواهند جلوگيرى كنند، براى اينكه اين خانه بر اساس تقوا و ترس از خدا بنا شده و كسى جز پرهيزكاران اختياردار آن نيست .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 94
پس جمله « ان اولياوه الا المتقون » جمله خبريه اى است كه مطلب را به امر روشنى كه هر صاحب عقلى آن را درك مى كند تعليل مى نمايد، نه اينكه جمله انشائيه باشد و بخواهد براى پرهيزكاران جعل ولايت بكند، شاهد گفتار ما جمله « و لكن اكثرهم لا يعلمون » است كه شهادتش بر گفتار ما پوشيده نيست .
و منظور از عذاب ، عذاب به كشته شدن و يا اعم از آن است ، و اين معنا را آيه شريفه بخاطر اتصالش به آيه بعدى افاده مى كند، قبلا هم گفتيم كه آيه شريفه متصل به ما قبل خود نيست چون گفتيم آيه « و اذا قالوا اللهم ...» با آيه بعديش كه مى فرمايد: « و ما كان الله ليعذبهم ...» از سياق آيات قبل و بعد خود بيرونند، و لازمه اين معنى همان است كه ما گفتيم .))
فولادوند: چرا خدا [در آخرت] عذابشان نكند، با اينكه آنان [مردم را] از [زيارت] مسجدالحرام باز مىدارند در حالى كه ايشان سرپرست آن نباشند. چرا كه سرپرست آن جز پرهيزگاران نيستند، ولى بيشترشان نمىدانند.
انصاریان: و چه چیزی مانع آنان است که خدا عذابشان نکند، در حالی که [مردم مؤمن را] از ورود به مسجدالحرام [و عبادت در آن] با آنکه متولّیان آن نیستند، بازمی دارند؛ متولّیانِ [شایسته و واقعیِ] این [مکان مقدس] فقط پرهیزکارانند، ولی بیشتر مشرکان نمی دانند [که تولیت آنجا شایسته آنان نیست.]
كارهاى احمقانه شرك گرايان در خانه خدا
در ادامه سخن، در اين آيه شريفه در وصف عبادت آنان در مسجد الحرام مىفرمايد:
وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً
و نماز و عبادت آنان در كنار آن خانه پر معنويت جز سوت كشيدن ودست افشاندن چيز ديگرى نبود.
«ابن عباس» در اين مورد آورده است كه شرك گرايان قريش با اندام برهنه به طواف خانه خدا مىپرداختند و با سوت كشيدن و دست افشاندن و كارهاى احمقانه ديگر به پندار خود به خدا تقرب مىجستند، و بدين سان عبادتشان چيزى جز بىبندوبارى و بيهودگى نبود. توحيد گرايانى كه مىخواهند در كنار اين خانه مقدس به عبادت خالصانه و نيايش عارفانه خدا بپردازند، بايد شرك گرايان را از آن مكان مقدّس دور سازند.
و نيز آوردهاند كه وقتى پيامبر گرامى در خانه خدا به نماز مىايستاد، چند تن از شرك گرايان قريش در دوسوى آن حضرت قرار مىگرفتند و به سوت زدن و دست افشاندن مىپرداختند و نمىگذاشتند آن بزرگوار با آرامش خاطر خداى يكتا را عبادت كند. اينان شرارت بسيار مىكردند، به همين جهت پيامبر آنان را در جنگ «بدر» از ميان برداشت.
((كلمه « مكاء» - به ضم ميم - به معناى صفير (سوت ) است و « مكاء» - با تشديد كاف - كه بر وزن صيغه مبالغه است ، مرغى است در حجاز كه داراى صفير شديدى است ، و مثل معروف عرب كه مى گويند: « بنيك حمرى و مكئكينى » . نيز به اين معنا است ، و كلمه « تصدية » به معناى كف زدن است .
ضمير « هم » در جمله « و ما كان صلوتهم » به مانعين از زيارت مسجد الحرام كه در آيه قبلى ذكر شدند برمى گردد، و آنان عبارت بودند از مشركين قريش . و جمله « فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون » به قرينه فاء تفريعى كه بر سر آن است وعده عذاب را منجز مى كند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 96
اشاره به اينكه متروك ماندن خانه كعبه ، مؤ اخذه و عذاب الهى در پى دارد
و از همين جا است كه احتمال اينكه اين آيه و آيه قبليش متصل و كلام واحدى باشند تاييد مى شود، و با در نظر داشتن اينكه جمله « و ما كان ...» جمله اى است حاليه معناى هر دو آيه چنين مى شود: « چرا خداوند عذابشان نكند و حال آنكه همينهايند كه بندگان مؤ من را از مسجد الحرام جلوگيرى مى كنند، نماز خواندنشان در خانه خدا جز ملعبه اى از سوت كشيدن و دست زدن نبود، پس چون چنين بود اينك بايد عذاب را به كيفر اينكه كفر مى ورزيدند بچشند» . التفات از غيبت (كان صلوتهم ) به خطاب (فذوقوا) به منظور رسا ساختن تشديد بكار رفته است.
از اين دو آيه استفاده مى شود كه خانه محترم كعبه هر وقت به خاطر جلوگيرى اشخاصى متروك بماند مواخذه و عذاب الهى را به بار مى آورد، على (عليه السلام ) هم در يكى از وصيتهايش فرموده : « الله الله فى بيت ربكم فانه ان ترك لم تنظروا» . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 97))
در ادامه آيه شريفه قرآن به آنان هشدار مىدهد كه:
فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (35)
اينك به كيفر كفرتان عذاب ستم سوز «بدر» را بچشيد.
و به باور برخى، پس طعم تلخ عذاب آخرت را بچشيد! چرا كه همه كارهاى شما، حتى عبادتتان احمقانه است.
فولادوند: و نمازشان در خانه [خدا] جز سوت كشيدن و كف زدن نبود. پس به سزاى آنكه كفر مىورزيديد، اين عذاب را بچشيد!
انصاریان: و نماز و دعایشان در کنار خانه [خدا] چیزی جز سوت کشیدن و کف زدن نبود، پس به کیفر کفری که همواره می ورزیدید، عذاب [دنیا و آخرت را] بچشید.
تفسیر نور:
با توجّه به اينكه در آيهى بعد، كفّار مكّه به عذاب تهديد شدهاند، معلوم مىشود كه منظور از نفى عذاب در اين آيه، برداشته شدن عذاب عمومى از مسلمانان به بركت وجود شخص پيامبر صلى الله عليه وآله است، مثل عذابهاى اقوام پيشين، وگرنه اشخاصى در موارد خاصّى گرفتار عذاب الهى شدهاند. مانند عذاب نعمانبن حارث در آيهى قبل.
در احاديث آمده است كه خداوند به خاطر وجود برخى افراد پاك و علماى ربّانى، سختى و عذاب را از ديگران برمىدارد. چنانكه در ماجراى قلع و قمع قوم لوط، حضرت ابراهيم به فرشتگان مأمور عذاب گفت: «انّ فيها لوطاً» يعنى آيا با وجود يك مرد خدايى در منطقه، آنجا را نابود مىسازيد؟! فرشتگان گفتند: ما مىدانيم كه لوط در آنجاست و به او دستور خارج شدن از آنجا را دادهايم. <507> يا حضرت على عليه السلام پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: يكى از دو امان از ميان ما رفت، أمن ديگر را كه استغفار است حفظ كنيد. <508> و يا در روايت مىخوانيم امام رضا عليه السلام به زكريا ابن آدم فرمود: در شهر قم بمان كه خداوند همان گونه كه به واسطهى امام كاظم عليه السلام بلا و عذاب را از اهل بغداد برداشت، به واسطهى وجود تو نيز بلا را از آن شهر دور مىكند. <509>
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: مرگ و زندگى من براى شما خير است؛ در زمان حياتم خداوند عذاب را از شما بر مىدارد و پس از مرگم نيز با عرضهى اعمالتان به من، با استغفار و طلب بخشش من، مشمول خير مىشويد. «امّا فى مماتى فتعرض علىّ اعمالكم فاستغفر لكم» <510>
نافرمانى و انجام بعضى گناهان، از اسباب نزول بلا و عذاب الهى است، و راه جبران آن توبه و استغفار است. «و ما كان اللّه معذّبهم و هم يستغفرون» چنانكه در دعاى كميل مىخوانيم: «اللّهم اغفر لى الذنوب الّتى تنزل البلاء» وهمان گونه كه خداوند در آيهاى ديگر مىفرمايد: «و ما كان ربّك ليهلك القرى بظلم و أهلها مصلحون» <511> تا وقتى كه مردم اهل صلاح و اصلاح باشند، خداوند آنان را هلاك نمىكند.
1- وجود پيامبر صلى الله عليه وآله و مردان خدا، مايهى امان براى اهل زمين است. «و ما كان اللّه ليعذّبهم و أنت فيهم»
2- استغفار، مانع بلاست. «و ما كان اللّه معذّبهم و هم يستغفرون» (برگشت از كفر و الحاد نيز نوعى استغفار است.)
3- توبه و استغفار، اهميّت ويژهاى نزد خدا دارد، چنانكه سرنوشت امّتى را نيز تغيير مىدهد. «و ما كان اللّه معذّبهم و هم يستغفرون»
در آيهى قبل، خداوند به خاطر وجود پيامبر صلى الله عليه وآله در ميان مردم و همچنين برگشت وتوبه و استغفارشان، عذابى همچون عذاب آسمانى قوم عاد و ثمود را از آنان برداشت، امّا در اين آيه سخن از عذاب آنان است، كه مىتوان گفت: آنها استحقاق عذاب را دارند، هر چند خداوند به خاطر وجود پيامبر صلى الله عليه وآله عذابشان نمىكند. البتّه ممكن است مراد از عذاب در اين آيه، بلاها و سختىهاى جنگ و اسارت باشد.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: «اللّه اللّه فى بيت ربّكم لا تخلوه مابقيتم فانّه ان تُرك لمتناظروا» <512> ، از خدا پروا كنيد، از خدا پروا كنيد، دربارهى خانهى خدايتان كه اگر آن را رها كنيد و تعطيل شود، عذاب الهى، بىدرنگ شما را فراخواهد گرفت.
1- آنان كه مانع ورود مؤمنان به مسجد الحرام مىشوند، افراد بىتقوا هستند و بايد منتظر عذاب الهى باشند. «و ما لهم ألاّ يعذّبهم...»
2- كفّار، خود را به ناحقّ متولّى مسجدالحرام مىپنداشتند. «وماكانوا اوليائه»
3- توليتِ خانهاى كه به دست ابراهيم خليل عليه السلام و بر اساس تقوا ساخته شده، نبايد به دست افراد بىتقوا باشد. «انْ أوليائه الاّ المتّقون»
4- تعيين سرپرست براى رسيدگى به امور مسجدالحرام ضرورى است. «انْ أوليائه الاّ المتّقون» (از اينكه آيه شرايط متولّى را بيان مىكند نه اصل آن را، پس تعيين توليت لازم است)
«مُكاء»، به معناى سوت كشيدن و «تَصدية»، به معناى كف زدن است.
سوت كشيدن آنان شايد به خاطر اعلام حضورشان نسبت به بتهايى بوده كه در كعبه قرار داشته است.
مفسّران از مصاديق روشن عذاب در جملهى «فذوقوا العذاب» را شكست مشركين در جنگ بدر مىدانند. <513>
1- بىاحترامى و انجام امور لغو و بيهوده، همچون كف زدن و سوت كشيدن در مكان مقدّس، نشاندهندهى لياقت نداشتن براى توليت آن مكان است. «انْ اوليائه الاّ المتّقون... و ما كان صلاتهم عند البيت الاّ مُكاء وتصدية»
2- در طول تاريخ، مراسم مذهبى دستخوش تحريف و يا آميخته به امورى لغو شده است. «صلاتهم... مُكاءً و تصدية»
3- گاهى مقدّسترين مراكز، صحنهى بالاترين خرافات مىشود. «عند البيت الا مكاءً و تصدية»
4- كفر وبىاحترامى به مقدّسات، عذاب الهى را بدنبال دارد. «مكاء و تصدية فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون»
5 - لجاجت و استمرار در كفر و انحراف، عامل نزول عذاب است. «فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون»
الجدول:
سورة الانفال(8) :
وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (33)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (ما) نافية (كان) فعل ماض ناقص- ناسخ- (الله) لفظ الجلالة اسم كان مرفوع (اللام) لام الجحود (يعذّب) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد لام الجحود و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل هو (الواو) حاليّة (أنت) ضمير منفصل مبتدأ في محلّ رفع (في) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر المبتدأ أنت.
(الواو) عاطفة (ما كان الله) مثل الأولى (معذّب) خبر كان منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (وهم) مثل وأنت (يستغفرون) مضارع مرفوع..والواو فاعل.
وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (34)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (ما) اسم استفهام مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر ما (أن) حرف مصدرّي ونصب (لا) حرف نفي (يعذّب) مضارع منصوب بأن و (هم) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع.
(الواو) حاليّة (هم) ضمير في محلّ رفع مبتدأ (يصدّون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (عن المسجد) جارّ ومجرور متعلّق ب (يصدّون) ، (الحرام) نعت للمسجد مجرور مثله (الواو) عاطفة (ما) نافية (كانوا) ماض ناقص- ناسخ- مبنيّ على الضمّ ... والواو ضمر اسم كان (أولياء) خبر كان منصوب و (الهاء) ضمير مضاف إليه (إن) حرف نفي (أولياء) مبتدأ مرفوع و (الهاء) مثل المتقدّم (إلّا) أداة حصر (المتّقون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو (الواو) عاطفة (لكنّ) حرف استدراك ونصب (أكثر) اسم لكنّ منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (لا) نافية (يعلمون) مثل يصدّون.
وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (35)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (ما) حرف نفي (كان) فعل ماض ناقص (صلاة) اسم كان مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (عند) ظرف منصوب متعلّق بمحذوف حال من الصلاة [1] ، (البيت) مضاف إليه مجرور (إلّا) أداة حصر (مكاء) خبر كان منصوب (الواو) عاطفة (تصدية) معطوفة على مكاء منصوب (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (ذوقوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون ... والواو فاعل (العذاب) مفعول به منصوب (الباء) حرف جرّ للسببيّة (ما) حرف مصدري (كنتم) فعل ماض ناقص- ناسخ-