نگرشى بر واژه های آیات 201-203 سوره اعراف :
پرواپيشگان و راه پيكار با وسوسه شيطان
نگرشى بر واژه های آیات 201-203 سوره اعراف :
ممسوس: جن زده. كسي كه جن زده شده باشد.
اجتباء: برگزيدن و انتخاب نمودن. جبايه: جمع آوري خراج.
بصائر: برهانها و بينشها. براهين. جمع بصيرة اين كلمه در سوره انعام ذيل آيه 104 مورد بحث واقع شده است.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 148
اعراب:
اذا: اولي ظرف زمان و از أدات شرط و دومي ظرف مكان و براي مناجات است.
اينك در اين آيه شريفه به پروا پيشگان مىآموزد كه چگونه با وسوسه شيطان و شيطان صفتان به پيكار برخيزند:
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ (201)
((پناه بردن به خدا از شر شيطان
يك نحوه تعليلى است براى امرى كه در آيه قبلى بود، و « طائف از شيطان « آن شيطانى است كه پيرامون قلب آدمى طواف مى كند تارخنه اى پيدا كرده وسوسه خود را وارد قلب كند يا آن وسوسه اى است كه در حول قلب مى چرخد تا راهى به قلب باز كرده وارد شود.
كلمه « من « بنابر اول (خود شيطان ) بيانيه و بنابر دوم (وسوسه شيطان ) نشويه است ، و ليكن در عين حال برگشت هر دو معنا به يك چيز است ، و كلمه « تذكر« به معناى تفكر آدمى است در امور براى پيدا كردن نتيجه اى كه قبلا مجهول و يا مورد غفلت بود.
و اين آيه همانطورى كه گفته شد امر به استعاذه در آيه قبلى را تعليل مى كند، و معنايش اين است كه در موقع مداخله شيطان به خدا پناه ببر، زيرا اين روش ، روش پرهيزكاران است . آرى پرهيزكاران وقتى شيطان طائف نزديكشان مى شود به ياد اين مى افتند كه پروردگارشان خداوند است كه مالك و مربى ايشان است ، و همه امور ايشان بدست او است پس چه بهتر كه به خود او مراجعه نموده و به او پناه ببريم ، خداوند هم شر آن شيطان را از ايشان دفع نموده و پرده غفلت را از ايشان بر طرف مى سازد، ناگهان بينا مى شوند.
پس آيه شريفه همانطور كه ملاحظه كرديد همان مضمونى را افاده مى كند كه آيه « انه ليس له سلطان على الذين آمنوا و على ربهم يتوكلون « در صدد افاده آن است .
و نيز معلوم شد كه پناه بردن به خدا خود يكنوع تذكر است ، چون اساسش بر اين است كه خداى سبحان كه پروردگار آدمى است يگانه ركن و پناهگاهى است كه مى تواند اين دشمن مهاجم رادفع كند، علاوه بر اينكه پناه بردن به خدا همچنانكه قبلا هم گفته شد خود يكنوع توكل به او است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 499))
به باور «ابن عباس» منظور اين است كه : آن كسانى كه پرواى خدا پيشه ساخته و از گناه دورى مىجويند، هرگاه شيطان رانده شده به وسوسه آنان مىپردازد تا به گناهشان بكشاند، به ياد خدا و حسابرسى او مىافتند و به خود مىآيند و از گناه و نا فرمانى خدا دورى مىجويند و به سوى رشد و سازندگى جان و روح خويش حركت مىكنند.
امّا به باور «حسن» منظور اين است كه: هنگامى كه شيطان با وسوسههاى خود بر گرد آنان بگردد، به ياد خدا مىافتند.
فولادوند: در حقيقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسهاى از جانب شيطان بديشان رسد [خدا را] به ياد آورند و بناگاه بينا شوند.
در ادامه روشنگرى در اين مورد مىافزايد:
وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ (202)
((مثل اينكه اين جمله حاليه است ، و منظور از « برادران ايشان « برادران مشركين است كه همان شيطانهايند،همچنانكه در آيه « ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين « چنين تعبيرى بكار رفته ، و كلمه « يقصرون « به معناى كوتاه آمدن و اطاعت نهى است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 499
و معناى آيه اين است كه : كسانى كه تقوى پيشه خود كرده اند حالشان نسبت به تذكر وابصار چنين است ، اما مشركين در همين حال كه مردم با تقوى آنطورند اينان گرفتاربرادران جنى خود هستند كه همواره ايشان را به سوى كژى و گمراهى مى كشانند و در اين راه كمك شان مى كنند، و يك لحظه از كشاندن و يارى كردن آنان كوتاه نمى آيند. و يا معنايش اين است كه : خود مشركين از شرك كوتاه نمى آيند و از گمراهى دست برنمى دارند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 500))
به باور گروهى از جمله «مجاهد» منظور اين است كه شيطانها، كه برادران شرك گرايانند، گناه و حق كشى و زشتكارى را در نظر آنان زيبا جلوه مىدهند و از هيچ تلاش ارتجاعى براى گمراهى آنان فروگذار نمىكنند.
امّا به باور گروه ديگرى، از جمله «ابن عباس» منظور اين است كه: شيطانها شرك گرايان و بيداد پيشگان را به گناه و زشتى و سوسه مىكنند و وامىدارند، واينان نيز بسان پروا پيشگان نيستند كه با تصميم آهنين خويش در برابر وسوسه پايدارى ورزند و گناه نكنند.
فولادوند: و يارانشان آنان را به گمراهى مىكشانند و كوتاهى نمىكنند.
در اين آيه مورد بحث مىفرمايد:
وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَيْتَهَا
((« اجتباء« از باب افتعال از « جبايه « و به معناى جمع آورى كردن است ، و اينكه گفتند: « چرا جمع آورى نكردى آن را« كلامى است از ايشان كه به منظور تهكم و سخريه گفته اند و معنايش بطورى كه از سياق بر مى آيد اين است كه : تو وقتى آيه هاى قرآن را برايشان بخوانى تكذيبت مى كنند، و اگر آيه اى برايشان نبرى و يا دير كنى مى گويند چرا نرفتى از اين حرفهايى كه اسمش را آيه گذاشته اى از اين طرف و آن طرف جمع آورى كنى و براى ما بياورى ؟ « هذا بصائر من ربكم « و اين قرآن بصيرت هايى است از ناحيه پروردگار شما، او مى خواهد شما را به وسيله آن بينا و روشن كند « و هدى و رحمه لقوم يومنون « ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 500))
به باور گروهى از جمله «زجاج» منظور اين است كه: هان اى پيامبر! و هرگاه براى آنان آيهاى بياورى، آن را دروغ مىانگارند و نمىپذيرند، امّا هرگاه نياورى و وحى مدتى به تأخير افتد، مىگويند: همه آياتى كه براى مامىخوانى كه وحى آسمانى نيست، پس چرا آيهاى از خود نمىسازى و برايمان نمىآورى؟
امّا به باور گروهى ديگر از جمله «ابو مسلم» منظور اين است كه: هرگاه آيهاى نياورى، مىگويند: چرا از بارگاه خدا درخواست نمىكنى كه آيهاى بر تو فرود فرستد؟
قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي
((بگو: من از خود چيزى ندارم ، تنها گوش به فرمان دستوراتى هستم كه پروردگارم به من وحى مى فرستد، ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 500))
هان اى پيامبر به آنان بگو: من آيات را از پيش خود نمىآورم، بلكه همه اين آيات از سوى خداست و او هر گاه بخواهد و مصلحت بداند آيات خود را فرو مىفرستد، و نه به دلخواه مردم. و من هم كه پيام آور او هستم، تنها پيرو وحى و فرمان او هستم و از آن ذرّهاى انحراف نمىجويم و وظيفهام تقاضاى وحى از بارگاه او نيست؛ زيرا خداى فرزانه هرگاه اراده فرمود و مصلحت ديد پيام مىفرستد و مرا به دريافت آيات مفتخر مىسازد.
هَذَا بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ
اين قرآن شكوهمند، برهانها و بينشهايى روشن از سوى پروردگار شماست و راه و رسم زندگى و دين و آيين را به شما نشان مىدهد.
وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (203)
و مايه هدايت و رحمتى است براى مردمى كه ايمان مىآورند و راه نجات و رستگارى را مىجويند.
قرآن بدان دليل خود را هدايت و رحمت براى مردم با ايمان وصف مىكند كه تنها اين گروه از آن بهرهور مىگردند و راه رشد و كمال را از آن مىجويند و نه ديگران.
از آيه شريفه اين نكته ظريف دريافت مىگردد كه گفتار و عملكرد پيامبر تابع وحى الهى است، نه برخاسته از قياس وگمان و رأى و پندار.
فولادوند: و هر گاه براى آنان آياتى نياورى، مىگويند: «چرا آن را خود برنگزيدى؟ « بگو: «من فقط آنچه را كه از پروردگارم به من وحى مىشود پيروى مىكنم. اين [قرآن] رهنمودى است از جانب پروردگار شما و براى گروهى كه ايمان مىآورند هدايت و رحمتى است.
تفسیر نور:
كلمهى «مس»، به معناى اصابت و برخورد كردن همراه با لمس نمودن مىباشد. «طائف»، به معنى طواف كننده است، گويا وسوسههاى شيطانى همچون طواف كنندهاى پيرامون فكر و روح انسان پيوسته گردش مىكند تا راهى براى نفوذ بيابد. <401>
شايد مراد از توجّه در اين آيه، تذكّر به شنوايى و بينايى خداوند است كه در پايان آيهى قبل آمده بود، يعنى توجّه مىكنند كه خدا كار آنها را مىبيند و حرفشان را مىشنود و اين توجّه به حضور خداوند، سبب ترك گناه مىشود. چنانكه امام صادق عليه السلام دربارهى اين آيه فرمود: وسوسه گناه به سراغ بنده مىآيد، او به ياد خداوند مىافتد، متذكّر شده و انجام نمىدهد. <402>
در برخى روايات، ذكر «لااله الاّ اللّه» براى دفع وسوسههاى شيطان توصيه شده است. <403>
وسوسهى شيطان، گاهى از دور است، «فوسوس اليه» <404> ، گاهى از طريق نفوذ در روح و جان، «فى صدور النّاس» <405> ، گاهى با همنشينى، «فهو له قرين» <406> ، گاهى هم از طريق رابطه و تماس. «مسّهم»
1- شيطان، سراغ انسانهاى با تقوا و مؤمن هم مىرود. «انّ الّذين اتّقوا اذا مسّهم»
2- شيطانها براى انحراف، پيوسته در حال گشت و طوافند. «طائف»
(وسوسههاى نفسانى و شيطانى، مثل ميكرب همه جا وجود دارند و دنبال ايمانهاى ضعيفند تا در آنها نفوذ كنند.)
3- گاهى ممكن است علما، مربّيان و مصلحان، مورد تماسهاى مشكوك براى القاى خط انحرافى قرار گيرند كه بايد هشيار باشند و در مسير خواستههاى دشمن قرار نگيرند و به خدا پناه ببرند. «اذا مسّهم... تذكّروا»
4- ياد خدا، به انسان بصيرت مىدهد و او را از وسوسهها نگاه مىدارد. «تذكّروا، مبصرون»
5 - متّقى، به خدا توجّه كرده و شيطانشناس و آگاه است. «اتّقوا... تذكّروا»
6- گناهكاران و گرفتاران شيطان، كورند و نجات يافتگان از دامهاى ابليس، بينايند. «مبصرون»
7- اگر جامعه از نظر اخلاقى، سياسى، اقتصادى و نظامى، پاك و متّقى باشد، رفت و آمدها وتماسها با شيطان صفتان در آنها كارساز نخواهد بود. «تذكّروا، مبصرون»
8 - اگر تقوا و تذكّر نباشد، شيطانها با انسان برادر مىشوند و تماس آنها، آسان و مؤثّر مىگردد و انسان را به عمق گمراهى مىكشانند. «اخوانهم يمدّونهف فى الغىّ»
9- راه انحراف، نهايت و حدّ ندارد. «يمدّونهم فى الغىّ»
10- خداوند، صالحان متّقى را تحت ولايت قرار مىدهد، چنانكه در آيات قبل خوانديم، «انّ ولىّ اللّه... و هو يتولّى الصالحين» ولى بىتقوايان، گرفتار اُخوّت شيطانى مىشوند. «اخوانهم يمدّونهم فى الغىّ»
11- شيطانها، پس از به گمراهى كشاندن انسانهايى كه برادر آنها شدهاند، دستبردار نيستند و همچنان آنان را در منجلاب گمراهى فرو مىبرند. «فى الغىّ لايقصرون»
12- شيطان صفتان، در مسير انحراف به كسى رحم نمىكنند و از هيچ كس دست برنمىدارند. «لا يقصرون»
«اجتباء» از «جبايت»، به معناى جمع كردن آب در حوض است. به حوض نيز «جابيه» مىگويند. جمعآورى خراج و ماليات را هم «جبايت» مىگويند، سپس به جمعآورى چيزهاى گزيده شده، «اجتباء» گفته شده است.
و شايد معناى آيه اين باشد كه چرا معجزهاى را كه از تو درخواست كرديم، برنگزيدى و معجزهى ديگرى آوردى و طبق سليقهى ما عمل نكردى؟
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اذا أردتُم عيش السعداء و موت الشهداء و النّجاة يوم الحشر و الظلّ يوم الحرور و الهدى يوم الضّلالة فادرسوا القرآن فانّه كلام الرّحمن و حرز من الشيطان و رجحان فى الميزان»، <407> اگر خواهان زندگى سعادتمند و مرگ شهادتگونه و نجات و رهايى در روز گرم و سوزان قيامت مىباشيد، قرآن بياموزيد، زيرا كلام خداوند رحمن و مايهى ايمنى از شيطان و سنگينى ميزان در قيامت مىباشد. در روايت ديگرى فرمودند: قرآن، كمال دين شماست، هركس از قرآن رويگردان شود، جايگاهش آتش است. «فيه كمال دينكم ما عَدل احدٌ عن القرآن الاّ الى النّار». <408>
1- آيات قرآن، معجزه و نشانهى حقّانيّت رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله است. «لم تأتهم بآية»
2- آيات قرآن، گاهى با فاصله زمانى طولانى نازل مىشد. «و اذا لم تأتهم بآية»
3- لازم نيست مُبلّغ، هر روز سخن جديدى ارائه كند، شايد گاهى سكوت لازم باشد. «لم تأتهم بآية»
4- كفّار، آيات قرآن را مطالبى برگزيدهى پيامبر مىپنداشتند كه از اين سو و آن سو جمعآورى كرده وبه مردم ارائه مىدهد، نه آنكه وحىالهى باشد. «لولااجتبيتها»
5 - كفّار بهانهجو، پيامبر را به خاطر فاصله افتادن در نزول وحى شماتت مىكردند. «قالوا لولا اجتبيتها»
6- رهبر آسمانى نبايد تحت تأثير بهانهگيرىها و تقاضاهاى نابجا قرار گيرد، بلكه بايد پاسخ بهانهها را صريح و قاطع بيان كند. «قل انّما اتّبع...»
7- پيامبر، تنها از سرچشمهى وحى فرمان مىگيرد، نه آنكه مطالبى را از پيش خود برگزيده و ارائه دهد. «انّما اتّبع ما يوحى الىّ»
8 - وحى، وسيلهى تربيت پيامبر وامّت و لازمهى ربوبيّت خداست. «ربىّ، ربّكم»
9- هدايتهاى قرآن، ناب است و ذرّهاى با انحراف مخلوط نيست. (بكار بردن كلمهى «هُدى» به جاى «هاد»، نشانهى آن است كه قرآن يكپارچه هدايت است)
10- ارشاد و هدايت بايد براساس بصيرت باشد. «بصائر، هُدىً»
11- قرآن، هم كتاب شناخت و بصيرت فكرى است، «بصائر» هم راهنماى ارشاد و حركت عملى. «هُدى» و نتيجهى پيروى از آن، رحمت و بركت در دو جهان است. «و رحمةٌ»
12- گرچه قرآن كتاب هدايت براى عموم است، امّا تنها صاحبان ايمان از اين هدايت بهره مىبرند و كوردلان كه از بصيرت و هدايت الهى دورند، خود را از اين رحمت محروم مىكنند. «هدى و رحمةٌ لقومٍ يؤمنون»
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ (201)
الإعراب:
(إنّ) مثل السابق (الذين) موصول مبنيّ في محلّ نصب اسم إنّ (اتّقوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ المقدّر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين ... والواو فاعل (إذا) ظرف للمستقبل متضمّن معنى الشرط في محلّ نصب متعلّق بالجواب تذكّروا أو بمضمونه أي تبصّروا بعد التذكّر (مسّ) فعل ماض و (هم) ضمير مفعول به (طائف) فاعل مرفوع (من الشيطان) جارّ ومجرور متعلّق بنعت لطائف (تذكّروا) مثل (اتّقوا) (الفاء) عاطفة (إذا) فجائيّة (هم) ضمير منفصل مبتدأ في محلّ رفع (مبصرون) خبر المبتدأ مرفوع، وعلامة الرفع الواو.
وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ (202)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (إخوان) مبتدأ مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه [هذا الضمير يعود على الشياطين الذين ذكر جنسهم في الآية السابقة بلفظ المفرد.] ، (يمدّون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل [ضمير الفاعل يعود على الشياطين أيضا.] ، (هم) ضمير مفعول به ، (في الغيّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (يمدّون) ، (ثمّ) حرف عطف (لا) نافية (يقصرون) مضارع مثل يمدّون.
وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي هَذَا بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (203)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (إذا) ظرف للمستقبل متضمّن معنى الشرط متعلّق ب (قالوا) ، (لم) حرف للنفي والجزم والقلب (تأت) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف حرف العلّة و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (بآية) جارّ ومجرور متعلّق ب (تأت) ، (قالوا) مثل اتّقوا (لولا) حرف تحضيض بمعنى هلّا (اجتبيت) فعل ماض مبنيّ على السكون..
و (التاء) فاعل و (ها) ضمير مفعول به (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (إنّما) كافّة ومكفوفة (اتّبع) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنا (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (يوحى) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف، ونائب الفاعل هو، وهو العائد، (إلى) حرف جرّ و (الياء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يوحى) ، (من ربّ) جارّ ومجرور متعلّق بحال من النائب الفاعل، وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على ما قبل الياء و (الياء) ضمير مضاف إليه (ها) حرف تنبيه (ذا) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (بصائر) خبر مرفوع (من ربّ) جارّ ومجرور متعلّق بنعت ل (بصائر) و (كم) مضاف إليه (الواو) عاطفة في الموضعين (هدى، رحمة) لفظان معطوفان على بصائر مرفوعان، وعلامة الرفع في هدى الضمّة المقدّرة على الألف (لقوم) جارّ ومجرور متعلّق برحمة (يؤمنون) مثل يمدّون.